userinfo close

  ,

یوسف زهرا


ya_ebn_alzahra

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سیده بانو - معاونان
سلام محبین یوسف زهرا لطفا از ایجاد بحثهای تکراری یا تبلیغاتی خودداری کنید و بحثهای قبلی را ادامه بده ادامه »
سلام محبین یوسف زهرا لطفا از ایجاد بحثهای تکراری یا تبلیغاتی خودداری کنید و بحثهای قبلی را ادامه بدهید تا از سخنان زیبای شمااستفاده کنیم . اجرتون با مادر سادات..
محبین ابن الزهرا س بالای صفحه به کلوب یوسف زهرا عج امتیاز دهید..با تشکر..حاجت روا باشید الهی..
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
617
1343
91/3/2 (11:15)
337
1524
90/5/23 (11:00)
187
878
90/5/16 (00:04)
1008
1660
90/6/16 (10:33)
3
17
89/7/16 (17:32)
105
370
89/5/16 (02:52)
191
1177
88/5/15 (11:19)
63
395
89/11/8 (21:43)
148
839
89/6/15 (17:42)
3
46
89/5/28 (14:11)
277
2422
89/5/1 (17:56)
55
208
88/11/24 (16:52)
7
229
88/8/2 (17:57)
0
26
88/2/5 (08:58)
37
130
87/12/15 (03:22)
10
58
87/10/20 (19:01)
14
68
87/9/1 (09:55)
90
599
87/8/30 (21:56)
45
207
87/8/30 (21:34)
31
237
87/7/24 (06:57)

عنوان بحث

سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 19:04 1385/11/19

ღ★ღدر مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفღ★ღ

هر مطلبی دارید در مورد امام زمان یوسف زهرا سلام الله علیه

در اینجا برای استفاده عموم قید بفرمایید

aswordm.gif 

یا علی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 *با دادن 5 امتیاز محبوبیت کلوبتون رو نشون بدین*

5امتیاز بده کلیک کن اگر منتظر یوسف زهرا (عج)هستی امتیاز بده

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 19:08 1385/11/19
1
انتظار لحظه به لحظه

بر گرفته از کتاب : عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام
براى ظهور، وقت تعیین نشده است ، و همواره وقوع آن را ((امرى ناگهانى )) توصیف كرده اند، و با واژه هاى ((فجاءة )) و ((بغتة )) از آن سخن گفته اند، كه هر دو به معناى وقوع ناگهانى و یكباره است .

امام رضا علیه السلام :
((- عن النبى صلى الله علیه و آله :... مثله مثل الساعة ، التى لا یجلیها لوقتها الا هو - عزوجل -، لا یاءتیكم الا بغتة . (372) ))
- امام رضا علیه السلام ، نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله : ... قیام امام موعود چون رسید قیامت است كه وقت آن را جز خداى كسى نداند، و فرا نرسد مگر ناگهان .

در این گونه تعالیم چه بسا این اصل منظور بوده است كه اگر مسلمانان امر ظهور را خیلى دور تصور كنند، امید و حالت انتظار و آمادگى را از دست مى دهند؛ و این خود زمینه حاكمیت یاءس و بى تعهدى و بیخبرى را فراهم مى سازد، و جامعه را به نشیب گرایى مى كشاند.

امام على علیه السلام :
((... لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا، و لا یطولن علیكم الامد فتقسوا قلوبكم . (373) ))
-... در برپایى حكومت عدل و حق شتاب مى كند، پیش از آنكه زمان (مناسب ) آن فرا رسد، كه پشیمان خواهید شد. و زمان (آن ) را دور و دراز نپندارید كه دلهایتان سخت (و ناامید) شود.

امام على بن ابى طالب علیه السلام ، در این سخن بر دو اصل تاءكید مى كند: نخست اینكه هر حادثه و پدیده اى ، زمانى ویژه و مناسب دارد. و این امر یعنى ظهور و فرج نیز كه بزرگترین پدیده تاریخ جهان است ، داراى زمان و شرایط ویژه خود است ، و طلب آن پیش از زمان مناسب و ویژه ، اشتباه است و مایه پشیمانى . دوم اینكه با توجه به ضرورت وجود شرایط زمین مناسب براى ظهور، نباید زمان ظهور نیز بسیار دور تصور شود و گمان رود كه قرنها و قرنها به درازا خواهد كشید تا این حادثه در تاریخ زندگى انسان رخ دهد و موعود علیه السلام امتها آشكار گردد. بنابراین هر جامعه و نسلى بیندیشند كه آن تحول و انقلاب به جامعه و زمان و نسل او تعلق ندارد، نه ، چنین نباید تصور شود تا یاءس و بدبینى بر جامعه حاكم گردد، و حس امید و حالت انتظار و آمادگى و عنصر صبر از جامعه رخت بربندد. باید راهى میانه برگزید و چنین پنداشت كه در عین حال كه زمان و شرایط مناسب براى این حادثه مهم و بى نظیر ضرورى است ، لیكن این مناسبتها و شرایط ممكن است در زمانى بس اندك پدید آید و محیط آماده ظهور و فرج گردد، بلكه ممكن است در یك شب كار ظهور سامان یابد، و صبح آن شب امام ظاهر گردد، چنانكه در احادیث آمده است .

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله :
((المهدى منا یصلح الله له امره فى اللیلة . (374) ))
- مهدى ما، كارش در یك شب سامان مى یابد

امام صادق علیه السلام :
((و توقع امر صاحبك لیلك و نهارك ، فان الله كل یوم هو فى شاءن لا یشغله شاءن عن شاءن ...)) (375) ))
- چشم به راه امر (قیام و انقلاب ) امام خود باش ، در شب و هر روز زیرا كه خدا در هر روز كارى كند، و كارى ، او را از كارى دیگر باز ندارد...

ظهور به اراده الهى وابسته است ، و در هر لحظه ممكن است خواست خدا به این امر تعلق گیرد كه داعى حق فریاد برآورد، و بشریت منحرف را به راه رهنمون شود، و خوابزدگان را بیدار كند، و آرمانهاى حق و عدل را حاكم گرداند.

امام رضا علیه السلام :
((اذا رفع علمكم من بین اظهركم ، فتو قعوا الفرج من تحت اقدامكم . (376) ))
- هرگاه نشانه ها از میانتان برخاست (و امامانتان در گذشتند یا غائب شدند)، پس چشم به راه فرج (الهى ) باشید، از نزدیكترین جا به خود.

مؤ لف ((میكال المكارم )) مى گوید:
((ظاهر این است كه این سخن : ((فتو قعوا الفرج من تحت اقدامكم)) كنایه از ظهور ناگهانى و بدون مقدمات است . بنابراین در تمام زمان غیبت و در هر حالى كه احتمال ظهور مى رود، واجب است انسان آماده یارى رسانى باشد و به امام توجه داشته منتظر ظهور او باشد)) (377)
نیز مى گوید: ((ظهور ناگهانى و یكباره با احادیثى كه براى ظهور، مقدمات و شرایط و علامتهایى معرفى كردند، چگونه كارساز مى شود. در پاسخ مى گوید: ((آنچه از احادیث بسیار به دست مى آید این است كه تمام آن نشانه ها و شرایط (مهم ) در یك سال رخ مى دهد. بنابراین واجب است هر دین باور منتظرى در هر سال آماده ظهور رهبر خویش باشد، چون هر سال احتمال وقوع آن شرایط هست .)) (378)

امام عصر علیه السلام خود در توقیعى (نامه اى )، ناگهانى بودن ظهور را بیان مى فرماید:
((...فان امرنا بیعثه فجاءة حین لا ینفعه توبة (379) ))
-... امر ما (قیام و انقلاب ما) ناگهانى است ، در هنگامى كه توبه سردى ندارد.

بنابراین ، انتظار درست و صادقانه ، چنین انتظارى است ، و ممكن است در اسرع وقت نشانه هاى ویژه آن رخ دهد، و به ظهور و قیام و انقلاب امام موعود بینجامد. پس باید به چنین فرجى آنى و لحظه اى امید داشت كه سرنوشت بشریت به یكباره دگرگون شود. ((زیرا كه از پیدا شدن نخستین علامت از علائم حتمى - كه پیاپى خواهد بود - تا رسیدن اصل فرج و بیرون آمدن امام علیه السلام فاصله اى چندان نیست . درباره ((قتل نفس ‍ زكیه ))، شیخ مفید، از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:
فاصله قتل نفس زكیه و قیام قائم ، بیش از 15 شب نخواهد بود.
البته ، فاصله پاره اى از علائم حتمى ، با ظهور، از 15 شب بیشتر است ، اما چندان زیاد نیست ، حدود چند ماه ... چنانكه از برخى احادیث فهمیده مى شود.)) (380)


پی نوشت :
372- ((مفاتیح الجنان )) / 527.
373- ((بحار)) 52/123.
374- ((میكال )) 2 / 160.
375- ((میكال )) 2 / 157.
376- ((میكال )) 2/ 160 به نقل از كافى 1/341.
377- ((میكال )) 2 / 160.
378- ((میكال )) 2 / 160 و 161.
379- ((ارشاد)) /360.
380- ((خورشید مغرب )) / 107

سایتون سنگینه مولا
کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیلی وقته مونده
چشم به راه قدماتون

سایتون سنگینه مولا
ما گلایه ای نداریم
هر جا باشیم شما رو
روی چشمامون میذاریم

سایتون سنگینه مولا
غم نشسته تو صداتون
یه نگاه بندازین آخر
آقا جون به زیر پاتون

اگه ما رو دوست ندارید
یه اشاره بسمونه
خودتون بگین که این دل
بمیره یا که بمونه

ما دیگه وقف شماییم
قلبمون از این تباره
تا شما سرور مایید
برده بودن افتخاره

وقتی چشماتون می تابه
این ستاره ها سرابه
ما خراب اون چشماییم
آخه خمره شرابه

تا ما اهل انتظاریم
جمعمون سرد و کسل نیست
جمعه روز خوب عشقه
روز تعطیلی دل نیست

کی میایین قبله عالم
تا دلامون بشه روشن
کی میایین یوسف زهرا
خوشم به بوی پیرهن

توی عرش رو قله هایید
خودتون بگید کجایید
توی این شبا آقا جون
نجفید یا کربلایید

بی شما سینه عاشق
تپیدن رو کم میاره
بی شما باغ ستاره
دیگه روشنا نداره

بیشتر از هزارو صد سال
جاتون اینجا مونده خالی
بی حضورتون به والله
نداره زندگی حالی


اللهم عجل لولیک الفرج


برای شنیدن این مداحی با صدای حاج عبدالرضا هلالی اینجا را کلیک کنید

سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:00 1385/11/30
4

چشم به راه سپیده
 

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند كه تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه كه از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از كف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می كنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلداده دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم.

سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 23:51 1386/01/23
5

امیرالمومنین علی (ع)

حضرت مهدی (ع) از ماست که در دنیا با چراغ روشن هدایت سیر می کند

سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:28 1386/01/17
6
تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند كه تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه كه از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از كف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می كنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلداده دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم.
 
كویر تشنه
ای ماه ترین غم شبانه
ای مطلع شعر عاشقانه
ای رویش دست در سپیده
ای بارش اشك بی بهانه
ماییم و همین كویر تشنه
در حسرت جرعه ای ترانه
هر جمعه غروب می كشم باز
بار غم تو به روی شانه
شد شنبه مسافری نیامد
هر ندبه تو می زنی جوانه
عمر من و این غزل چه كوتاه
اینك تو و غربت زمانه
م. عابر دامغانی
قدم های سبز
برای دیدنت آئینه بود می باید
غبار آینه ها را ز دود می باید
تو آنچنان كه بزرگی و حیرت انگیزی
به دیدنت همه تن دیده بود می باید
بهار خرم روی نگار در راه است
تمام پنجره ها را گشود می باید
به قبله رخ نازت نماز می آریم
كه در مقابل كعبه سجود می باید
قدوم سبز تو را لاله ها شكفت از خاك
به خاك پای شما دیده سود می باید
نه این كه روی تو تنها ستودنیست عزیز
كه هر كه عشق تو دارد ستود می باید
هوای بی تو برایم همیشه بارانیست
غم فراق تو را دیده رود می باید
«ز گریه نرگس چشمم نشسته در خون است»
به راهت ای گل نرگس كبود می باید
گرفته گوهر نام تو بر زبان «ساقی»
به بوسه از لب لعلش ربود می باید
سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:29 1386/01/17
7
نویسنده: مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر فقیه ایمانى ـ بخش اول
 
فصل اوّل :
در بیان اخبار وارده در اهمیّت و فضیلت نصرت و یارى ائمّه اطهار :
 
بیان روایات وارده در فضیلت یارى ائّمه (ع)
 اینك اخبار و روایاتى كه در اهمیّت و فضیلت نصرت و یارى ائمّه أطهار(علیهم السلام)وارد شده ; نقل مى نمائیم:
1 ــ فی « البحار » عن المحاسن بالاسناد إلى النبیّ (صلى الله علیه وآله)، أنّه قال لاِمیرالمؤمنین(علیه السلام): « إنّما مثلك مثل(قُلْ هُوَ الله اَحَد) فإنّه من قرأها مرّة فكأنّما قرأ ثلث القران ، و من قرأها مرّتین فكأنّما قرأ ثلثی القرآن ، و من قرأها ثلاث مرّات فكأنّما قرأ القرآن ، فكذلك من أحبّك بقلبه كان له مثل ثواب ثلث أعمال العباد ، و من أحبّك بقلبه و نصرك بلسانه كان له مثل ثلثی ثواب أعمال العباد ، و من أحبّك بقلبه و نصرك بلسانه و یده كان له مثل ثواب أعمال العباد ».( [11] )
یعنى : رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام)فرمود : « به تحقیق كه مَثَل شما مثَل سوره( قُلْ هُوَ الله اَحَد) مى باشد ، پس بدرستیكه شأن او چنین است كه هر كس یك مرتبه آن را بخواند ، مثل آن است كه یك سوّم قرآن را قرائت كرده است ، و هر كس دو مرتبه بخواند ; مانند آن است كه دو سوّم قرآن را قرائت كرده است ، و هر كس آن را سه مرتبه بخواند ، مانند آن است كه تمام قرآن را قرائت كرده باشد.
همچنین هركس شما را با قلب خود دوست بدارد از براى او مثل ثواب یك سوّم اعمال همه بندگان است ، و هر كس شمارا به قلب خود دوست داشته و به زبانش یارى كند از براى او مثل ثواب دو سوّم اعمال بندگان است ،و هركس شمارا به قلبش دوست داشته و به زبان و دست یارى كند ، از براى او مثل ثواب همه اعمال بندگان است .
2 ــ فیه أیضا ، عن « تفسیر الإمام العسكری(علیه السلام) »فی ذكر جمل ما نقل (علیه السلام) عن الله تعالى :« كذلك أحبّ الخلق إلیّ القوّامون بحقّی ، و افضلهم لدیّ ، و أكرمهم علیّ محمّد(صلى الله علیه وآله)سیّد الورى ، و أكرمهم و أفضلهم بعده علیّ أخ المصطفى المرتضى ، ثمّ من بعده من القوّامین بالقسط من أئمّة الحقّ ، و أفضلهم بعدهم من أعانهم على حقّهم ، و أحبّ الخلق إلىّ بعدهم من أحبّهم و أبغض أعدائهم ، و إن لم یكن معونتهم ».( [12] )
یعنى : خداوندجلّ شأنه فرموده : محبوبترین خلق نزد من كسانى هستند كه حقّ مرا بر پا داشته اند ، و افضل و اكرم آنان نزد من ; محمّد(صلى الله علیه وآله)است كه سیّد و آقاى خلائق است ، و بعد از او افضل و اكرم آنها نزد من علىّ (علیه السلام)برادر مصطفى ; مرتضى است ، سپس بعد از او كسانى كه امام بر حقّ هستند ، آنهائى كه بر پا دارنده قسط هستند ، و افضل آنها بعد از ایشان كسانى هستند كه آنها را براى حقّشان یارى مى كنند ، و محبوبترین خلق نزد من بعد از این یارى كنندگان ; كسانى هستند كه آنها را دوست دارند و دشمنان آنها را دشمن مى دارند و هر چند یارى نكنند .
3 ــ فیه أیضاً عن « مجالس المفید(قدس سره) »بالإسناد عن الحسن بن علیّ(علیهما السلام) ، أنّه قال : « من أحبّنا بقلبه ونصرنا بیده ولسانه ، هو معنا فی الغرفة الّتی نحن فیها ، ومن أحبّنا بقلبه و نصرنابلسانه ، فهو دون ذلك بدرجة ، ومن أحبّنا بقلبه وكفّ بیدهولسانه ، فهوفی الجنّة ».( [13] )
یعنى : حضرت امام حسن(علیه السلام)فرمود : هر كس ما را با قلب خودش دوست داشته و با دست و زبانش یارى كند ، او در غرفه هاى بهشتى كه ما در آن ساكنیم با ما خواهد بود ، و هر كس مارا با قلب خود دوست داشته و با زبانش یارى كند ، پس او در بهشت یك درجه پائین تر از مقام ما جاى دارد ، و هركس مارا با قلب خود دوست داشته و دست و زبانش را از ظلم بر ما باز دارد ، پس او در بهشت خواهد بود .
4 ــ و فیه أیضا عن « المحاسن » ، بالإسناد عن علی بن الحسین (علیهما السلام) ، قال : « قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): فی الجنّة ثلاث درجات ، و فی النّار ثلاث دركات ، فأعلى درجات الجنان لمن أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه و یده ، و فی الدرجة الثانیة من أحبّنا بقلبه و نصرنا بلسانه ، و فی الدرجة الثالثة من أحبّنا بقلبه ، و فی أسفل الدرك من النار من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه و یده ، و فی الدرك الثانیة من أبغضنا بقلبه و أعان علینا بلسانه ، و فی الدرك الثالثة من أبغضنا بقلبه ».( [14] )
یعنى : حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) از حضرت رسول (صلى الله علیه وآله)روایت نموده كه حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) فرمود : « در بهشت سه درجه و در جهنّم سه دركه است ، پس اعلى درجات بهشت مخصوص كسانى است كه ما را با قلب خود دوست داشته و با زبان و دست خود یارى كنند ، و در درجه دوّم كسانیند كه ما را با قلب خود دوست داشته و با زبانشان یارى كنند ، و در درجه سوّم كسانیند كه مارا فقط با قلب خود دوست داشته باشد.
و در اسفل درك آتش كسانیند كه مارا با قلب دشمن داشته و در ظلم بر ما با زبان و دست خود یارى كنند ، و در درك دوّم از آتش كسانیند كه دشمن دارند ما را با قلب خود و در ظلم بر ما با زبان خود یارى كنند ، و در درك سوّم كسانییند كه ما را با قلب خود دشمن بدارند .
5 ــ و فی « لئالی » ، قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : إنّی شافع یوم القیامة لأربعة و لو جآؤوا بذنوب أهل الدنیا : رجل نصر ذرّیتی ، و رجل بذل ماله لذریّتی عند المضیق ، و رجل أحبّ لذریّتی باللسان ، و رجل سعى لذریّتی إذا اطّردوا أو شرّدوا ».( [15] )
یعنى: حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) فرمود : همانا من در روزقیامت از براى چهارنفر شفاعت خواهم كرد ; گرچه آنان در آن روز با گناهان همه اهل دنیا بیایند :
یكى مردى كه ذریّه مرایارى نماید.
دیگرى مردى كه مالش را به ذریّه من در حال تنگدستى آنها بذل نماید.
دیگرى مردى كه با ذریّه من با زبان و قلب خود دوستى نماید.
و چهارم شخصى كه در حوائج ذریّه من ــ در حالتى كه ممنوع باشند از حقّشان ، و از وطن و مسكنشان دور شده باشند ــ سعى نماید .
 
پی نوشت:
[11] ــ محاسن :ج2 ص251 حدیث473 ، بحارالانوار ج27 ص94 حدیث54
 [12] ــ تفسیرالإمام العسكرى (علیه السلام) :ص43  ، بحارالانوار :ج27 ص96 ضمن حدیث59 .
 [13] ــ امالى مفید :ص33 حدیث8  ، بحارالانوار :ج27 ص101 حدیث64 .
 [14] ــ محاسن : ج1 ص25 حدیث472 ، بحارالانوار : ج27 ص93 حدیث53 .
 [15] ــ لآلی الاخبار: ج4 ص318.
 
سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:33 1386/01/17
8
بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران
 
 
شناسنامه كرامت
موضوع كرامت: شفاى بیمارى یكى از آزادگان سرافراز بنام «على اكبر» در زمان اسارت
منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره 234
مشخصات: خاطره‏اى از حجةالاسلام والمسلمین حاج آقا ابوترابى (رحمةاللَّه علیه) از دوران اسارت در كشور عراق اهل قزوین، ساكن تهران
زمان كرامت: اواخر سال 1360
مكان كرامت: پادگان اسراء ایرانى در عراق
تاریخ ثبت كرامت: 11 / 3 / 78
خلاصه كرامت: در سال 1360 موقع خواندن نماز مغرب و عشاء در پادگان العنبر عراق تعدادى از اسیران ایرانى را وارد كردند و در بین آنان جوانى به نام على اكبر بود كه بسیار سرحال و قوى و نیرومند بود، بر اثر شكنجه‏ها و عدم امكانات بهداشتى، و مواد غذائى ایشان بیمار شدند بطورى كه گاهى از درد سر خود را به دیوار مى‏زدند و آنقدر این كار تكرار مى‏شد تا غش مى‏كردند. در اواخر ماه صفر قرار شد دهه آخر آن ماه را دوستان روزه بگیرند، در همان شب اول یكى از عزیزان با توسل به حضرت امام زمان علیه‏السلام درخواست شفاى «على اكبر» را مى‏كنند كه در عالم رؤیا بشارت شفاى ایشان را مى‏دهند و روز بعد آن جوان ایرانى با عنات و توجه خاصه حضرت ولى عصر علیه‏السلام شفاى كامل پیدا كرد.
 
ادامه شرح واقعه از زبان مرحوم حاج آقا ابوترابى :
طبق معمول آمار را گرفتند و همه داخل سلول‏هایشان رفتند، ولى چه رفتنى؟! همه اشك‏ها جارى بود و همه با حالت معنوى كه اردوگاه را فرا گرفته بود، براى على‏اكبر دعا مى‏كردند.
ما در آسایشگاه شماره سه اردوگاه بودیم. آسایشگاه‏ها در دو طرف شرق و غرب اردوگاه واقع شده بودند و فكر مى‏كنم فاصله بین دو طرف، بیش از صد متر بود. در آسایشگاه شماره پنج كه دو آسایشگاه بعد از ما بود، قبل از اذان صبح اتفاق مهمّى افتاد:
یكى از برادران به نام محمد، قبل از اذان صبح از خواب بیدار مى‏شود و پیر مردى كه هم سلولیش بود را بیدار مى‏كند، این پیر مرد، پدر شهید هم بودند و همه برادران به او احترام مى‏گذاشتند. محمد او را از خواب بیدار مى‏كند و مى‏گوید: آقا امام زمان علیه السلام على اكبر را شفا دادند!
ایشان یك نگاهى به محمد مى‏كند و مى‏گوید: محمد خواب مى‏بینى؟! شما این طرف در شرق اردوگاه هستى و على اكبر در غرب اردوگاه است، با چشم هم كه همدیگر را نمى‏بینید! تا چه رسد كه صداى هم را بشنوید، شما از كجا مى‏گویید: آقا امام زمان علیه السلام على اكبر را شفا داد؟!
محمد مى‏گوید: به هر حال من خدمتتان عرض كردم، صبح هم خودتان خواهید دید.
صبح‏ها معمولا درهاى آسایشگاه كه باز مى‏شد، همه باید به خط مى‏نشستند و مأمورین بعثى آمار مى‏گرفتند. آمار كه تمام مى‏شد، بچه‏ها متفرق مى‏شدند. آن روز صبح دیدم به محض اینكه آمار تمام شد، جمعیت به صورت سیل‏آسا به سمت همان سلولى كه على اكبر بسترى بود مى‏روند و همه فریاد مى‏زنند:
(
آقا امام زمان علیه السلام على اكبر را شفا داده است).
ما هم با شنیدن این خبر، مثل بقیه به سرعت به سمت همان سلول رفتیم، دیدیم:
بله! چهره على اكبر عوض شده! زردى صورتش از بین رفته و خیلى شاداب و بشاش و سرحال، ایستاده است و دارد مى‏خندد. برادرها وقتى وارد سلول مى‏شدند، در و دیوار سلول را مى‏بوسیدند و همین‏كه به على اكبر مى‏رسیدند، سر تا پاى على‏اكبر را بوسه مى‏زدند و بعد بیرون مى‏آمدند.
به طور كلى در طول ده سال اسارتمان، مأمورین بعثى اجازه تجمع نمى‏دادند، حتى مى‏گفتند: اجتماع بیش از سه نفر یا دو نفر هم ممنوع است. بنده خودم دیدم، مأمورین بعثى مى‏آمدند و این صحنه را مى‏دیدند، آنقدر آن صحنه برایشان جالب بود كه حتى مانع تجمع بچه‏ها نشدند.
صف طویلى از برادرانمان حدود 1400نفر درست شده بود كه مى‏خواستند على‏اكبر را زیارت كنند. بنده هم وقتى رفتم و على‏اكبر را زیارت كردم، از او پرسیدم: على‏اكبر چى‏شد؟!
گفت: دیشب آقا عنایتى فرمودند و در عالم خواب شفا گرفتم.
بنده آمدم بیرون و رفتم همان برادرمان محمد، كه خواب دیده بود را پیدا كردم و گفتم: جریان از چه قرار است؟! شما چه خوابى دیدید؟! چه كسى به شما در آن طرف اردوگاه چنین خبرى را داد؟!
محمد گفت: واقع مطلب این است كه من از حدود سن 18 - 19سالگى، هر شب قبل از خواب دو ركعت نماز آقا امام زمان علیه السلام را با صد مرتبه (إیّاك نعبدُ و إیّاكَ نسْتعین ) مى‏خواندم و مى‏خوابیدم. بعد از تمام شدن نماز، فقط یك دعا مى‏كنم، آن هم براى فرج آقا امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) است. و هیچ دعاى دیگرى غیر از دعا براى فرج حضرت مهدى علیه السلام نمى‏كنم، چون مى‏دانم با فرج وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام آنچه از خیر و خوبى و صلاح و سعادت و عاقبت به خیرى است -كه براى دنیا و آخرت خودمان مى‏خواهیم- یقینا حاصل مى‏شود. لذا مقید بودم كه بعد از نماز آقا امام زمان علیه السلام براى هیچ امرى غیر از فرج حضرتش دعا نكنم. حتى در زمان اسارت هم براى پیروزى رزمندگان و نجات خودم از این وضع هم دعا نكرده‏ام. تا اینكه دیشب وقتى على‏اكبر را با آن حال دیدم، بعد از نماز آقا امام زمان علیه السلام شفاى على اكبر را از آقا امام زمان علیه السلام خواستم. قبل از اذان صبح خواب دیدم:
(در یك فضاى سبز و خرّمى ایستاده‏ام و به قلبم الهام شد كه وجود مقدّس آقا امام زمان علیه السلام از این منطقه عبور خواهند فرمود، لذا به این طرف و آن طرف نگاه مى‏كردم، تا حضرت را زیارت كنم. در همین حال دیدم ماشینى رسید، در عالم خواب جلو رفتم، دیدم سیّدى داخل ماشین نشسته است. سؤال كردم كه شما از وجود مقدّس امام زمان علیه السلام خبرى دارید؟
فرمودند: مگر نمى‏بینى نورى در میان اردوگاه اسراء ساطع است؟!
محمد مى‏گفت: آمدم جلو، نگاه كردم، دیدم بله! از همان سلولى كه على‏اكبر بسترى است نورى ساطع است و به صورت یك ستون به آسمان پرتوافشانى مى‏كند و تمام منطقه را روشن كرده است، یقین كردم كه آقا امام زمان علیه السلام على‏اكبر را مورد عنایت و لطف قرار داده و على‏اكبر شفا پیدا كرده است).
وقتى از خواب بیدار شدم، رفتم آن بزرگوار كه از نظر سنّى سالخورده‏تر از بقیه برادران بود و همچنین پدر شهید بودند را از خواب بیدار كردم و بشارت شفاى گرفتن على‏اكبر را دادم.
بعد از این گفتگو، بنده برگشتم و از على‏اكبر جریان را سؤال كردم.
گفت: من در عالم خواب حضرت را زیارت كردم و شفاى خود را از ایشان خواستم. حضرت فرمودند:
(انشاء اللّه شفا پیدا خواهى كرد)
بعد از این اتفاق، تمام برادران با همان حال روزه و معنویت، بى‏اختیار گریه مى‏كردند و متوسل به وجود مقدّس آقا امام زمان علیه السلام شده بودند. یادم مى‏آید: همان روز گروهى از طرف صلیب سرخ وارد اردوگاه شدند. -از طرف صلیب سرخ جهانى هر دو ماه، یك هیئت به اردوگاه مى‏آمدند، نامه مى‏آوردند تا برادرها براى خانواده‏هایشان نامه بنویسند و بعد نامه‏ها را تحویل مى‏گرفتند- تعدادى از دكترهایشان هم آمده بودند، اعلام كردند: ما آمده‏ایم افرادى كه بیمارى صعب العلاج دارند را معاینه كنیم و بنا است كه با مریض‏هاى عراقى در ایران معاوضه بشوند.
بنده یادم هست، آن روز صلیب سرخ هرچه دعوت مى‏كرد تا آنهایى كه پرونده پزشكى دارند به آنها مراجعه كنند، هیچكس اقدام نمى‏كرد و یك جوّ معنوى خاصّى بر اردوگاه حاكم بود و همه با آن حال به آقا امام زمان علیه السلام متوسل بودند. به قدرى حالت معنوى در اردوگاه شدّت پیدا كرده بود كه احساس خطر كردم، به آنهایى كه مریض بودند گفتم: باید مراجعه كنند.
بچه ‏ها آمدند و گفتند: یكى از عزیزان كه چشم‏هایش ضعیف بود، هر دو چشمش را از دست داده است. تعجب كردم، به آنجا رفتم، دیدم او را براى معاینه برده‏اند ولى چشم‏هایش را باز نمى‏كند.
گفتم: چه شده است؟ گفت: چشمانم نمى‏بیند؛ و گریه مى‏كرد. متوجه شدم كه ایشان مى‏گوید: چشم‏هایم ضعیف است، تا آقا امام زمان علیه السلام چشم مرا شفا ندهند، چشمم را باز نمى‏كنم.
یك چنین حالتى بر اردوگاه حاكم شده بود، من واقعا احساس خطر كردم. گفتم: همه بچه‏ها باید روزه‏هایشان را بشكنند. هرچه گفتند: الآن نزدیك به غروب است، اجازه بدهید روزه امروز را تمام كنیم.
گفتم: شرایط، شرایطى نیست كه ما بخواهیم این روزه را ادامه بدهیم، چون حالت معنوى بچه‏ها حالتى شده است كه اگر بخواهند با آن حالت داخل آسایشگاه شوند، عده‏اى از نظر روحى آسیب مى‏بینند.
الحمد للّه على‏اكبر شفا پیدا كرد و آن جوّ معنوى را برادرانمان شكستند و به قدرى آن حالت، شدّت پیدا كرده بود كه تا آخر اسارت جرأت نكردیم بگوئیم برادران از این روزه‏هاى مستحبى بگیرند.
 
ما گرفتار سر زلف تو هستیم اى دوست
رشته مهر ز اغیار گسستیم اى دوست
بر گرفتیم دل از غیر تو جانا امّا
دل بر آن عشق گرانبار تو بستیم اى دوست
تا اسیر غم جانسوز تو گشتیم همه
زغم عالم هستى همه رستیم اى دوست
جلوه كن جلوه ایا دلبر یكتا كه دگر
شیشه صبر و تحمّل بشكستیم اى دوست
سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:33 1386/01/17
9
قسمت پانزدهم  ـ  نویسنده: سید عبدالمجید فلسفیان
 
استمرار و دائمى بودن حجّت و بررسى آن در نهج البلاغه
 
بخش چهارم
 «فاستودعهم فى افضل مستودع و اقرّهم فى خیر مستقر تناسختهم كرائم الاصلاب الى مطهّرات الارحام، كلّما مضى منهم سَلَف قام منهم بدین الله خلف».
«خداوند پیامبران را در برترین ودیعتگاهها به ودیعت نهاد ودر بهترین قرارگاهها جاى داد. آنان را از صلبهایى كریم به رحمهایى پاكیزه منتقل فرمود. هرگاه یكى از ایشان از جهان رخت بر بست دیگرى براى اقامه دین خدا جاى او را گرفت.»
حضرت خطبه را با ذكر صفات خدا شروع مى كند و از آن جا كه خداوند نامحدود است، غایتى براى او قابل تصور نیست. مبارك و مستدام است.
این وجود غیر متناهى و غیر قابل درك، حتى براى همت هاى والاى دوراندیش كه از تیزبینى خاصّى برخوردارند قابل درك نخواهد بود. نهایتِ درك ما از او به اندازه عقل ما است. حضرت در جاى دیگرى مى فرماید:
«و لا تقدّر عظمة الله سبحانه على قدر عقلك فتكون من الهالكین»(
[28] ). «عظمت خداى سبحان را به اندازه عقل خودت مَسنج كه از هلاك شوندگان حساب مى شوى».
و در وصف ملائكه مى فرماید:
«متولهة عقولهم ان یحدّوا احسن الخالقین»(
[29] ) «فرشتگانى كه عقلشان از شناساندن و وصف كردن بهترین آفرینندگان واله وحیران است».
به دنبال این كلام، حضرت علت ناتوانى آن ها را توضیح مى دهد كه آن چه قابل درك است، چیزى است كه داراى شكل و اعضا و جوارح باشد و محدود به زمان باشد كه با به سرآمدن اجل و زمانش فانى شود.( [30] )
بنابر این ارتباط با وجود حىّ قیوم ازلى ابدى، جز با واسطه ممكن نیست.
«و انت كما تقول و فوق ما نقول»
خداوند باید خود را به خلق بشناساند. خداوند آن طور است كه مى گوید، نه آن چه كه ما مى گوییم. به این جهت ما نیاز به حجّت داریم كه احسن الخالقین را به ما بشناساند. به همین علت حضرت از حُجَج الهى مى گوید و ابتدا از طهارت پدران و مادران آن ها مى گوید، و این كه خداوند آن ها را در بهترین ودیعت گاه ها گذاشت و در بهترین ارحام مادران، آن ها را مستقر كرد. این از اعتقادات شیعه است كه نیاكان و پدران و مادرانِ انبیاء موحّد بودند; نه شركى در آن ها راه یافته بود و نه فسق و فجورى از آن ها سر زده است. جریان حضرت ابراهیم و «آذر» كه در قرآن آمده است،(
[31] ) هر چند در ابتدا از آن استشمام مى شود كه پدر ابراهیم مشرك بوده، ولى چنین نیست، زیرا قرآن تصریح دارد كه پدر ابراهیم مشرك نبوده است; در نتیجه آذر پدر او نیست. گو این كه آیات سوره مریم از مناظره ابراهیم با پدرش سخن دارد، و او پدر را انذار مى كند، تا از بت پرستى دست بردارد. وقتى پدر او را تهدید مى كند، ابراهیم در كمال ادب مى فرماید:
(... سَلامٌ عَلَیْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبّی...)( [32] ) «درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى خواهم».
در سوره توبه خداوند بیان مى كند كه مسلمان حق ندارد براى مشرك دعا كند; آن گاه مى گوید استغفار ابراهیم، زمانى مشخص داشت و در واقع مهلتى براى استغفار آذر بود. وقتى با سرآمدِ موعِد، پدر در شرك باقى ماند، ابراهیم از او تبرى جست.(
[33] )
این آیات نشان مى دهد كه آذر در حال شرك ماند و ایمان نیاورد. از سویى قرآن خبر مى دهد ابراهیم در آخر عمر ـ بعد از ساختن كعبه و پس از این كه خداوند در پیرى به او اسماعیل و اسحاق را عطا كرد ـ عرض مى كند:
(رَبَّنَا اغْفِرْ لى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ)( [34] ) «پروردگارا! روزى كه حساب برپا مى شود، بر من وپدر ومادرم وبر مؤمنان ببخشاى»
ابراهیم براى والدینش طلب مغفرت مى كند; اگر این والد همان آذر باشد، ابراهیم حق ندارد براى او كه مشرك است، استغفار كند.
پس والد و پدر ابراهیم(علیه السلام)، آذر نبوده است. واژه «والد» صراحت در كسى دارد كه شخص، فرزند او باشد، ولى «اب» كلمه عامى است كه بر جدّ و شوهر مادر و هر سرپرستى اطلاق مى شود(
[35] ).
بعد از این كه حضرت از طهارت پدران و مادرانِ انبیاء خبر مى دهد، از پیوستگى آن ها سخن مى گوید:
«كلّما مضى منهم سلف قام منهم بدین الله خلف»(
[36] ). «هرگاه یكى از ایشان از جهان رخت بربست دیگرى براى اقامه دین خدا جاى او را گرفت.»
در اولین خطبه نهج البلاغه، كه كلمه «واتر» داشت و تصریح بر استمرار حجج الهى بود، ابن ابى الحدید معتقد است: نیاز به فاصله زمانى است كه یك نبى ظهور كند و بمیرد و سپس نبى دیگرى ـ بعد از مدت زمانى ـ مبعوث شود([37] ); هرچند توضیح داده شد «وتر» این معنا را نمى رساند، بلكه به معناى اتصال است. هر زمان كه پیامبرى به پایان مسیر خود رسید و درگذشت، شخص دیگرى از جانشینان صالح آن ها، حافظ دین خداوند خواهد بود. بنابر این در نگاه عقل و قرآن و على(علیه السلام) حجج الهى تداوم، پیوستگى واستمرار دارند.
 
پی نوشت:
[28] ـ نهج البلاغه، خطبه 91.
 [29] ـ نهج البلاغه، خطبه 182.
 [30] ـ مدرك پیشین.
 [31] ـ انعام: 74.
 [32] ـ مریم: 47.
 [33] ـ توبه: 113 و 114.
 [34] ـ ابراهیم، 41.
 [35] ـ  المیزان، ج 7، ص 163.
 [36] ـ نهج البلاغه، خطبه 94.
 [37] ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، 1/114.
سیده  بانو , zahra59
سیده بانو - 02:33 1386/01/17
10
  • ویژگى هاى حضرت مهدى (عج)
  •  
     
    ویژگى هاى حضرت مهدى (عج) (2)
     
    ج) امامت حضرت مهدى (علیه السلام):
    پیش تر اشاره شد كه پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه ى اطهار(علیهم السلام)، با تعابیر گوناگون به مسأله ى امامت حضرت مهدى (علیه السلام)اشاره كرده و تقریباً اطلاعات لازم را در باره ى چگونگى تولد، وقایع زندگى و ویژگى هاى حكومت آن حضرت در اختیار مردم قرار داده بودند. براى مثال، در یك مورد، پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) خطاب به على (علیه السلام) فرمودند:
    «امامان پس از من دوازده نفرند كه اولى آن ها تو هستى و آخر آن ها قائمى است كه خداوند به دست او، شرق و غرب عالم را خواهد گشود»().
    و یا در جاى دیگر مى فرمایند:
    «... نهمین نفر از امامان، قائم اهل بیت من و مهدى این امت است كه در رفتار و گفتار و كردار، شبیه ترین مردم به من است. او پس از یك غیبت طولانى و حیرت و سرگردانى ظهور خواهد كرد و دین خدا را در سرتاسر عالم، حاكمیت خواهد بخشید. او با نصرت و تأییدهاى پى در پى خداوند متعال، زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت همان گونه كه پیش از آن، از ظلم و ستم پر شده است».()
    بنابراین به دلیل شرایط خفقان بارى كه خلفاى عباسى ایجاد كرده بودند، حضرت مهدى (علیه السلام) پس از تولد، یك دوره زندگى نیمه مخفى را آغاز كردند. در این دوره كه تا شهادت امام عسكرى (علیه السلام)، ادامه داشت، تعداد بسیار اندكى از شیعیان، به دیدار ایشان نایل شدند از آن پس، دوره ى امامت امام دوازدهم (علیه السلام) و مرحله ى خطیر زندگى آن حضرت كه به دوره ى غیبت معروف است، آغاز مى شود.
    مسأله ى اقامه ى نماز بر پیكر مطهر امام عسكرى (علیه السلام) توسط حضرت مهدى (علیه السلام)، سبب روشنگرى مردم شد و از انحراف هاى بعدى در مسأله ى امامت جلوگیرى كرد. این كار بر همه ى شیعیان آشكار ساخت كه پس از امام عسكرى (علیه السلام)، فرزند ایشان عهده دار منصب امامت هستند. بدین ترتیب توطئه ى خطرناكى كه خلفاى عباسى، براى نابودى اساس مكتب تشیع طرح ریزى كرده بودند، خنثى شد.
    باید دانست عوامل حكومت عباسى پس از شهادت امام عسكرى (علیه السلام)، در صدد برآمدند تا كسى را از سوى خلیفه، مأمور نماز خواندن بر جنازه ى آن حضرت كنند و به پندار باطل خود، با این كار، پایان دوره ى امامت را اعلام و خلیفه ى غاصب عباسى را وارث امامت شیعه معرفى كنند; اما با وجود مقدمه چینى هاى بسیارى كه انجام داده بودند، نقشه ى آنان عملى نشد. هنگامى كه فرد مورد نظر حكومت، آماده ى نماز خواندن بر پیكر امام یازدهم (علیه السلام)بود، ناگهان كودكى در حدود پنج ساله، با وقار و طمأنینه پیش آمد، آن فرد را كنار زد و خود به اقامه ى نماز پرداخت. این در حالى بود كه به عنایت خداوند متعال، مأموران حكومتى نتوانستند حتى كوچك ترین عكس العملى از خود نشان دهند. با پایان نماز نیز، پیش از آن كه مأموران حكومتى بتوانند كارى بكنند، آن حضرت از دیدگان غایب شدند. بدین ترتیب، دوره ى امامت حضرت مهدى (علیه السلام)آغاز شد.
    آغاز امامت آن حضرت، به مشیّت الهى و برخى مصالح دیگر، با غیبت همراه بود كه به «غیبت صغرا» مشهور است و تا سال 329 هجرى قمرى به طول انجامید. پس از آن، مرحله ى جدیدى از غیبت كه به دوره ى «غیبت كبرا» معروف است، آغاز شد كه تاكنون نیز ادامه دارد. این دوران، سخت ترین دوره ى امتحان مردم است; زیرا ارتباط مستقیم با امام (علیه السلام)براى همگان میسر نیست و نایب خاصى نیز وجود ندارد تا مردم به وسیله ى او بتوانند از آن حضرت، كسب تكلیف و پاسخ پرسش هاى شان را دریافت كنند.
    در توصیف این برهه از زمان، تعبیرهاى بسیارى در روایات وارد شده است كه از وجود فتنه هاى بسیار خطرناك حكایت دارد. بشر در این دوره، به دلیل بى توجهى به ارزش هاى اصیل الهى و انسانى، با وجود برخوردارى از زندگى به ظاهر زیبا، آراسته و مدرن به زندگى نكبت بارى دچار مى شود. بدین معنا كه هر چند شكم ها سیر و زندگى پر زرق و برق خواهد بود، ولى روح ها مضطرب، نگران و سرگشته است و از دست دادن هدف و فلسفه ى درست زندگى، یكایك افراد بشر را به یأس و ناامیدى كشنده اى دچار مى سازد.
    در فرهنگ اصیل اسلامى، براى پیش گیرى از دچار شدن به چنین وضعى، تحت عنوان «وظایف دوران غیبت»، رهنمودهاى بسیار مهمى از سوى پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) وائمه ى اطهار(علیهم السلام) ارایه شده است. رعایت این موارد، سبب در امان ماندن از خطر انحراف است; زیرا پاى بند نبودن به احكام الهى و از دست دادن ثبات فكرى و اعتقادى صحیح، سبب آلودگى به فتنه هاى آخر الزمان خواهد شد.
    امید است با انجام وظایف و تكالیف مربوط به دوره ى غیبت، بتوانیم در شمار منتظران واقعى آن حضرت باشیم و هنگام ظهور مهدى موعود (عج)، شایستگى هم گامى با آن سوار سبزپوش را به دست آوریم.
    بقیة الله خیر الكم ان كنتم مؤمنین
     
    سیده  بانو , zahra59
    سیده بانو - 02:36 1386/01/17
    11

    حضرت مهدى(عج) در احادیث قدسى

     

    1 ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! بوسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت مى آورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تكبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد مى سازم. و به وجود او زمین را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار مى دهم، و به وسیله او كلمه توحید را تعالى بخشیده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمینها و دل بندگانم را حیاتى تازه مى بخشم و گنجها و ذخیرههاى پنهان را به مشیت خود برایش آشكار مىسازم. و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى دیگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را یارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددكار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من مىباشد.»( [25] )

    2 ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى كه جدم حسین كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان كه برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را كشتند، در مى گذرى؟!

    خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را كه پس از او به امامت مىرسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.

    در بین این پیشوایان، یك نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام مىگیرم.»( [26] )

     

    پی نوشت:

    [25] ـ اصول كافى كتاب الحجّة ج 2 صفحه 133.

    [26] ـ مدرك پیشین صفحه 196 حدیث 6 با تلخیص.

    سیده  بانو , zahra59
    سیده بانو - 02:37 1386/01/17
    12
    نویسنده: سید عبدالمجید فلسفیان

     

    ب: شناخت حضورى ومعاد

     

    معرفت دیگرى كه من را به حجّت پیوند مى دهد و نیازمند مى كند ـ كه برخاسته از مجموعه حضوریات من است ـ وجود نیروهاى متعدد و استعدادهاى افزون بر سایر موجودات، چون نیروى فكر و عقل و قلب و روح انسانى است، كه بیانگر قدر وارزش من است واین كه از مجموعه آن چه در اطرافم هست بزرگترم و آن ها را از آگاهى ام به تصورات ذهنى مى شناسم و با درك نقش هاى ذهنى و تفاوت آن ها با یكدیگر، به واقعیت هستى خارج از خود پى مى برم.

    (اَوَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا فى اَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِّ وَ اَجَل مُسَمّى)( [6] ).

    «آیا در خودشان تفكر نمى كنند كه خداوند آسمان ها و زمین را نیافریده مگر با هدفدارى و زمانمندى معین».

    كه نتیجه تفكر در نفس و توجه به این حضوریات، من را به عالم واقع مى بَرَد و به هدف مندى و عالم هستى متوجه مى كند. شناخت من از خود و مقایسه آن با هستى، ارزش من را گوشزد مى كند، كه انسان با این مجموعه استعدادها، از دنیا بزرگ تر است. و هدف از آفرینش وى، محدود به دنیا نیست. و همین است كه حضرت على(علیه السلام)مى فرماید:

    «فما خُلِقت لیشغلنى اكل الطیبات كالبهیمة المربوطة همّها علفها»( [7] ).

    «خلق نشدم كه خوردن غذاهاى پاكیزه، من را مانند حیوانِ پروارى، به خود مشغول نماید».

    و در سخن دیگرى مى فرماید: «لسنا للدنیا خلقنا»( [8] ).  «ما براى دنیا خلق نشدیم».

    محدود به دنیا بودن، این همه امكانات و استعدادها را لازم نداشت و تنها غریزه كافى بود، تا چون حیوانات لذت را به بهترین شكل انجام دهد و از هر دغدغه و ترس و غم برهد.

    استعدادها و توانمندى هاى بسیار و انفعالات و حالات روانى، انسان را بزرگ تر از دنیا نشان مى دهد و مى فهماند دنیاى دیگرى در پیش روى اوست و عوالم دیگرى را باید درنوردد، همان گونه كه امكانات جنین در رَحِم، نشانه حركت به دنیاى بزرگ تر است. از این رو حضرت على (علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) و همه نسل ها مى گوید:

    «واعلم انّك انمّا خُلِقتَ للآخرة لا للدنیا»( [9] ).

    «به حق، تو براى آخرت خلق شده اى نه براى دنیا».

    عظمت قدر و استمرار حیات انسان، در حوزه هاى بزرگ تر از دنیا و روابط گسترده و پیچیده انسان با خود و هستى، آن چنان است كه:

    اگر یك ذرّه را برگیرى از جاى***خلل یابد همه عالم سراپاى

    این قدر و استمرار و روابط، ضرورت برنامه ریزى و معاد را به دنبال دارد و این سان برنامه ریزى، از توان غریزه انسان و علم و عقل او بیرون است، زیرا انسان از غریزه ضعیفى برخوردار است و باید تجربه هاى متعددى انجام دهد، تا بیاموزد و دچار خسران نشود.

    عقل، نورى است كه در محدوده دنیا راه را روشن مى كند و از دنیاى دیگر و روابط پیچیده آن، بى خبر است; گو این كه غریزه و عقل در همان محدوده خود هم نیازمند هدایت هستند. به ناچار كسى باید براى انسان برنامه ریزى كند و استمرارش را نشان دهد و ضابطه ها را در كنار رابطه ها به او بیاموزد. آن كس، باید از انسان آگاه تر و عالِم بر همه جنبه هاى بشرى باشد، تا بتواند ضوابط را به او ارائه نماید و وى را از خسران و سوختن برهاند. او كسى جز خالق نخواهد بود، كه هم مى تواند مربى انسان باشد و هم هادى را، به سوى خلق گسیل دارد. او است كه از این راه و روابط آگاه است و از هر كشش و سستى و نسیانى فارغ مى باشد.

    و با این سیر است كه سوره قدر تبیین مى شود. چرا نزول قرآن در ماه رمضان؟ و چرا در شب؟ و چرا رجحان آن بر هزار سال؟ و چرا نزول ملائكه؟ و بر چه كسى؟

    میزان معرفت نفس و خودآگاهى او از خود، به گستردگى وجود انسان و میزان توجه به حضوریات بستگى دارد. همین تفاوت در بسط وجودى است كه تفاوت آگاهى انسان ها را ایجاد مى كند.

    و براى همین منظور كه نفس بسط یابد و توجه بیش ترى به حضوریات داشته باشد، تا معارف ارزشمند را به دست آورد، در ماه رمضان به ریاضت و كنترل نفس امّاره و ـ شب زنده دارى ـ امر مى شود، تا به قدر و ارزش وجودى اش پى ببرد، و نیاز به وحى را با تمام وجود احساس كند. و از این رو است كه در این شب قرآن نازل شده و همه امورات و برنامه ریزى هاى یك ساله نازل مى شود. بر چه كسى؟ بر كسى كه آگاهى گسترده دارد و بر تمام راه انسان و معاد او واقف است و آزاد از همه كشش ها است. آن كس كه هم سو با رسول است و جامعه را از ضلالت و بن بست به فلاح و رویش سوق مى دهد([10] ).

    حضرت على(علیه السلام) مى فرماید:

    «انا من رسول الله كالضوء من الضوء و الذراع من العضد»( [11] ).

    «هم خوانى من با رسول خدا، مانند نور با نور و دست به بازو است».

     

    اللّهم عرّفنی نفسك، فانّك ان لم تعرّفنی نفسك، لم اعرف رسولك;

    اللّهم عرّفنی رسولك، فانّك ان لم تعرّفنی رسولك، لم اعرف حجّتك;

    اللّهم عرّفنی حجّتك، فانّك ان لم تعرّفنی حجّتك، ضللت عن دینی.

    اللّهم لا تُمتنی میتةً جاهلیّة; و لا تُزغ قلبی بعد اذ هدیتنی.

     

    پی نوشت:

    [6] ـ روم، 8. این آیه به بهترین شكل ترتب معارف بشر در مورد هستى را، بر معرفت نفس بیان مى كند، كه توضیح بیش تر آن در حوزه برداشت از سوره روم آمده است.

     [7] ـ نهج البلاغه، نامه 45.

     [8] ـ نهج البلاغه، نامه 55.

     [9] ـ نهج البلاغه، نامه 31.

     [10] ـ در لابلاى مباحث آینده این برهان و جهات گوناگون آن، تكرار مى شود و به آن اشاره هاى اجمالى و تفصیلى مى شود.

     [11] ـ نهج البلاغه، نامه 45، در بعضى از نسخه ها به جاى «الضوء من الضوء»، «الصِنو من الصِنو» است، كه به معناى نخلى متّكى به نخل دیگر است.

     

    سیده  بانو , zahra59
    سیده بانو - 02:39 1386/01/17
    13
    اصالت مهدویّت و انكار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) از سوى برخى از مغرضان و متعصّبان

    مسأله مهدویّت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، یكى از مسائل بسیار مهمّ و مشهور اسلامى است كه ریشه هاى ثابت آن در كتاب و سنّت ـ آیات و روایات ـ قرار داشته، و در منابع و مدارك اهل سنّت نیز درباره آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)وائمّه معصومین(علیهم السلام)، و صحابه و تابعین روایت شده است، وحتّى در معروفترین و معتبرترین و اصولى ترین منابع حدیثى اهل سنّت مانند «مسند احمد حنبل»( [38] ) و «صحاح ستّه»( [39] ) روایات مربوط به آن حضرت به فراوانى آمده است.

    با این حال، برخى از متعصّبان، مغرضان و كج اندیشان، و یا افراد عنود و لجوج، ویا بالاتر از آن، تحصیل كرده هاى از خود راضى ـ از اهل سنّت ـ كه علم و دانش خود را بالاتر از حقّ و حقیقت مى پندارند، و همه چیز را با معلومات ناقص خود مى سنجند، و به هرچه با معلومات ناقص شان سازگار نباشد با دیده تردید و انكار مى نگرند، و زبان به ایراد و اعتراض مى گشایند، موضوع بدین روشنى را مخدوش نموده، و پس از گذشت چهارده قرن از این واقعیّت ـ در عصر تمدّن و فرهنگ ـ تمام مطالب كتابهاى خودشان را نادیده گرفته، و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را افسانه اى پنداشته اند كه فقط شیعه معتقد به آن است!!( [40] )

    غافل از این كه مسأله مهدویّت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در اسلام، مسأله اى اصیل و ریشه دار است، و اختصاص به «تشیّع» ندارد، و قبل از این كه یك عقیده «شیعى» باشد، یك عقیده اسلامى ثابت و خالص است كه مدّت چهارده قرن از عمر آن مى گذرد، و در طول این مدّت پیوسته مورد اتّفاق و اجماع عموم مسلمانان بوده، و علما، دانشمندان، نویسندگان، محققان ومحدّثان ـ از شیعه و سنّى ـ در این باره كتابها، رساله ها و مقاله ها نوشته اند، تا آنجا كه هم اكنون بیش از پنجاه جلد كتاب معتبر مستقل درباره وجود مقدّس حضرت مهدى(علیه السلام) از علماى اهل سنّت([41] ) و متجاوز از یكهزار جلد كتاب مستقل در مسأله مهدویّت در دست است([42] ) كه این خود دلیل قاطعى بر اصالت مسأله مهدویّت و ریشه دار بودن این عقیده است.

    البته ما در اینجا در مقام پاسخگویى به افتراهاى نارواى این گونه افراد عنود و ماجراجو نیستیم. و پیش از این، دانشوران، پژوهشگران و اندیشمندان آزاد اندیش و منصف جهان در این باره حقّ مطلب را ادا كرده، و پاسخ یاوه گوئیهاى آنان را داده اند، ولى آنچه گفتن و نوشتن آن بر یك انسان مسلمان با ایمان لازم است و به صراحت باید اعلام نماید این است كه،مهدى موعود(علیه السلام) یك انسان عادى و یا قهرمان خیالى نیست، بلكه او حجّت خدا، و جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، و مردى الهى و آسمانى، و مظهر قدرت خداوند است كه پذیرش و انكار او از سوى شخصى یا گروهى، ذرّه اى از شكوه و عظمت او نمى كاهد، زیرا او چون مهر تابان و خورشید فروزانى است كه سرانجام به هر خانه اى خواهد تابید، و از هر روزنه اى خواهد درخشید، و هرگز تیرگى اندیشه جاهلان و تنگ نظرى خفّاشان، از نور افشانى آن آفتاب عالمتاب مانع نخواهد شد.

    شب پره گر وصل آفتاب نخواهد***رونق بازار آفتاب نكاهد

    آرى! ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) از وعده هاى حتمى پروردگار است، و خداوند در وعده هایش تخلّف نمىورزد، و بى شك قیام شكوهمند آن مصلح پیروز تحقّق خواهد یافت، و دنیا را آن چنان كه پر از ظلم و جور شده، از عدل و داد پر خواهد نمود و انكار منكران، لحظه اى آن را به تأخیر نخواهد انداخت.

    همچنین اعتراض معترضان، كه بدون توجّه به دلایل روشن و براهین آشكار، بى مهابا به پیش مى تازند، و از شنیدن حقّ و پذیرفتن آن امتناع مىورزند، در تحقّق ظهور آن مصلح الهى هیچ گونه اثرى نخواهد داشت، و ظهورش بدون تردید به وقوع خواهد پیوست، و كسى را یاراى مقاومت در برابر آن نخواهد بود.

    (وَیَسْتَنْبِؤُنَكَ أحَقٌّ هُوَ قُلْ اِی وَرَبّی إنَّه لَحَقٌّ وَما أنْتُمْ بِمُعْجِزین).( [43] )

    «از تو مى پرسند آیا به راستى آن حقّ است؟ بگو: آرى! به پروردگارم سوگند، كه آن حقّ است و شما هرگز راه فرارى ندارید».( [44] )

    (فَوَرَبِّ السَماءِ وَالأَرض أنّه لَحَقٌّ مثلَ ما أنّكُمْ تَنْطِقونَ).( [45] )

    «به پروردگار آسمان و زمین سوگند، كه این وعده، همانند این كه شما با یكدیگر سخن مى گویید حقّ و حقیقت است».

     

    پی نوشت:

    [38] ـ این احادیث را مى توانید به خصوص، در كتاب «مسند احمد بن حنبل» جلد یكم صفحه 84، 99، 376، و جلد دوّم صفحه 336، و جلد سوّم صفحه 17، 26، 28، 36، 98، 317، 345، 346، 384، و جلد پنجم صفحه 577، و جلد ششم صفحه 316 ملاحظه كنید.

     [39] ـ «صحاح ستّه» معتبرترین كتب روایتى اهل سنّت مى باشد كه عبارتند از: صحیح بخارى، صحیح مسلم، سنن ابى داود، سنن ترمذى، سنن نسائى، و سنن ابن ماجه.

     [40] ـ به كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود(علیه السلام)» مراجعه فرمایید.

     [41] ـ اسامى آنها را در كتاب «الامام المهدى»، على محمد على دخیّل، صفحه 260، و كتاب «او خواهد آمد» صفحه 79 ـ 84، بخوانید.

     [42] ـ انتظار بذر انقلاب، ص 16، و روزگار رهایى، ج 1، ص 16.

     [43] ـ سوره یونس، آیه 53.

     [44] ـ گفته شده است: این آیه از مدّتها ومهلتهاى توده ها و غایب شدن پیامبران و تكذیب آنها از سوى ملّتها، و نزول عذاب بر آنها سخن گفته، نوید ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) را به هنگام انحراف امّت اسلامى از راه هدایت، مژده مى دهد. (غیبت شیخ طوسى، ص 110 به نقل از روزگار رهایى، ج 1، ص 71).

     [45] ـ سوره الذاریات، آیه 23. در مورد تفسیر این آیه از ابن عبّاس و حضرت امام زین العابدین(علیه السلام)روایت شده است كه منظور از آن، قیام قائم(علیه السلام) است (غیبت شیخ طوسى(رحمه الله)، ص 110، و ینابیع المودّه، ص 511، باب 71).

     

    سیده  بانو , zahra59
    سیده بانو - 02:40 1386/01/17
    14

    سیماى مهدى (‏ع)

     

      به خصوصیات جسمانى و ویژگیهاى بدنى حضرت مهدى ‏علیه السلام  در بخشى از روایات حضرت على ‏علیه السلام  اشاره مى‏شود. در یكى از این روایات بطور كلى این ویژگیها بیان شده تا آنجا كه مى‏فرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراكرم ‏صلى الله علیه و آله  است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان‏ علیه السلام مى‏پردازد.

     حضرت على‏علیه السلام  در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدى‏علیه السلام  فرمودند:

      - ...فقال‏علیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامة. [16]

     او مردى است كه پیشانى‏اش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شكمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مى‏باشد. دندان‏هاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.

     

    پی نوشت:

    [16]    منتخب الاثر، ص  151ح 30

    سیده  بانو , zahra59
    سیده بانو - 23:45 1386/01/23
    15

    حضرت مهدى(عج) درآینه حدیث (1)

     

    1 ـ رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) :

    «لاتقوم الساعة حتى یقوم القائم الحق منّا و ذلك حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خلیفة اللّه عزّوجلّ و خلیفتى.»([27] )

    «روز قیامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بین ما «قائم حقیقى» قیام نماید. و آن قیام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرماید. هركس پیرو او باشد نجات مى یابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آیید اگرچه بر روى یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خداى عزّوجلّ و جانشین من است.»

     

    2 ـ امیرالمؤمنین على (علیه السلام) :

    قال للحسین(علیه السلام) : «التاسع من ولدك یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل»، قال الحسین (علیه السلام)فقلت: یا امیرالمؤمنین و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (علیه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جمیع البریّه و لكن بعد غیبة و حیرة لاتثبت فیها على دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و كتب فى قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه».( [28] )

    «به حسین (علیه السلام) فرمود: نهمین فرزند تو اى حسین! قیام كننده به حق و آشكار سازنده دین و گستراننده عدالت است.

    امام حسین (علیه السلام) گوید: پرسیدم: یا امیرالمؤمنین! آیا حتماً چنین خواهد شد؟

    فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)را به پیامبرى بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، امّا بعد از غیبت و حیرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دین نمى ماند مگر مخلصین و دارندگان روح یقین آنان كه خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأیید فرموده است.»

     

    3 ـ حضرت زهرا (علیها السلام):

    «قال لى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) أبشرى یا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] )

    «رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اینكه حضرت «مهدى (علیه السلام) » از نسل توست.»

     

    4 ـ امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود:

    «ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه اِلاّ القائم الّذى یصلّى روح اللّه عیسى بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یكون لأحد فى عنقه بیعة».( [30] )

    «هیچ یك از ما اهلبیت نیست مگر آنكه بیعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عیسى بن مریم، روحاللّه پشت سر او نماز مى گذارد.

    خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از دیدگان، غایب مىگرداند، تا بیعت هیچ كس را بر گردن نداشته باشد.»

     

    پی نوشت:

    [27] ـ بحارالانوار ج 52 صفحه 92 حدیث 7 ـ احتجاج صفحه 263.

    [28] ـ كتاب الغیبه.

    [29] ـ بحار الانوار ج 52 صفه 91 به نقل از علل الشرایع.

    [30] ـ كمال الدین ج 2 باب 33 حدیث 31 صفحه 345.

    کلوب دات کام
    کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.