| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
617
|
1343
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
337
|
1524
|
90/5/23 (11:00)
|
|
||
|
|
187
|
878
|
90/5/16 (00:04)
|
|
||
|
|
1008
|
1660
|
90/6/16 (10:33)
|
|
||
|
|
3
|
17
|
89/7/16 (17:32)
|
|
||
|
|
105
|
370
|
89/5/16 (02:52)
|
|
||
|
|
191
|
1177
|
88/5/15 (11:19)
|
|
||
|
|
63
|
395
|
89/11/8 (21:43)
|
|
||
|
|
148
|
839
|
89/6/15 (17:42)
|
|
||
|
|
3
|
46
|
89/5/28 (14:11)
|
|
||
|
|
277
|
2422
|
89/5/1 (17:56)
|
|
||
|
|
55
|
208
|
88/11/24 (16:52)
|
|
||
|
|
7
|
229
|
88/8/2 (17:57)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
88/2/5 (08:58)
|
|
||
|
|
37
|
130
|
87/12/15 (03:22)
|
|
||
|
|
10
|
58
|
87/10/20 (19:01)
|
|
||
|
|
14
|
68
|
87/9/1 (09:55)
|
|
||
|
|
90
|
599
|
87/8/30 (21:56)
|
|
||
|
|
45
|
207
|
87/8/30 (21:34)
|
|
||
|
|
31
|
237
|
87/7/24 (06:57)
|
|

هر مطلبی دارید در مورد امام زمان یوسف زهرا سلام الله علیه
در اینجا برای استفاده عموم قید بفرمایید
یا علی
اللهم عجل لولیک الفرج
*با دادن 5 امتیاز محبوبیت کلوبتون رو نشون بدین*
|
|
سایتون سنگینه مولا
کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیلی وقته مونده
چشم به راه قدماتون
سایتون سنگینه مولا
ما گلایه ای نداریم
هر جا باشیم شما رو
روی چشمامون میذاریم
سایتون سنگینه مولا
غم نشسته تو صداتون
یه نگاه بندازین آخر
آقا جون به زیر پاتون
اگه ما رو دوست ندارید
یه اشاره بسمونه
خودتون بگین که این دل
بمیره یا که بمونه
ما دیگه وقف شماییم
قلبمون از این تباره
تا شما سرور مایید
برده بودن افتخاره
وقتی چشماتون می تابه
این ستاره ها سرابه
ما خراب اون چشماییم
آخه خمره شرابه
تا ما اهل انتظاریم
جمعمون سرد و کسل نیست
جمعه روز خوب عشقه
روز تعطیلی دل نیست
کی میایین قبله عالم
تا دلامون بشه روشن
کی میایین یوسف زهرا
خوشم به بوی پیرهن
توی عرش رو قله هایید
خودتون بگید کجایید
توی این شبا آقا جون
نجفید یا کربلایید
بی شما سینه عاشق
تپیدن رو کم میاره
بی شما باغ ستاره
دیگه روشنا نداره
بیشتر از هزارو صد سال
جاتون اینجا مونده خالی
بی حضورتون به والله
نداره زندگی حالی
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شنیدن این مداحی با صدای حاج عبدالرضا هلالی اینجا را کلیک کنید
تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند كه تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه كه از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از كف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می كنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلداده دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم.
امیرالمومنین علی (ع)
حضرت مهدی (ع) از ماست که در دنیا با چراغ روشن هدایت سیر می کند
1 ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! بوسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت مى آورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تكبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد مى سازم. و به وجود او زمین را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار مى دهم، و به وسیله او كلمه توحید را تعالى بخشیده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمینها و دل بندگانم را حیاتى تازه مى بخشم و گنجها و ذخیرههاى پنهان را به مشیت خود برایش آشكار مىسازم. و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى دیگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را یارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددكار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من مىباشد.»( [25] )
2 ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى كه جدم حسین كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان كه برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را كشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را كه پس از او به امامت مىرسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یك نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام مىگیرم.»( [26] )
پی نوشت:
[25] ـ اصول كافى كتاب الحجّة ج 2 صفحه 133.
[26] ـ مدرك پیشین صفحه 196 حدیث 6 با تلخیص.
ب: شناخت حضورى ومعاد
معرفت دیگرى كه من را به حجّت پیوند مى دهد و نیازمند مى كند ـ كه برخاسته از مجموعه حضوریات من است ـ وجود نیروهاى متعدد و استعدادهاى افزون بر سایر موجودات، چون نیروى فكر و عقل و قلب و روح انسانى است، كه بیانگر قدر وارزش من است واین كه از مجموعه آن چه در اطرافم هست بزرگترم و آن ها را از آگاهى ام به تصورات ذهنى مى شناسم و با درك نقش هاى ذهنى و تفاوت آن ها با یكدیگر، به واقعیت هستى خارج از خود پى مى برم.
(اَوَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا فى اَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِّ وَ اَجَل مُسَمّى)( [6] ).
«آیا در خودشان تفكر نمى كنند كه خداوند آسمان ها و زمین را نیافریده مگر با هدفدارى و زمانمندى معین».
كه نتیجه تفكر در نفس و توجه به این حضوریات، من را به عالم واقع مى بَرَد و به هدف مندى و عالم هستى متوجه مى كند. شناخت من از خود و مقایسه آن با هستى، ارزش من را گوشزد مى كند، كه انسان با این مجموعه استعدادها، از دنیا بزرگ تر است. و هدف از آفرینش وى، محدود به دنیا نیست. و همین است كه حضرت على(علیه السلام)مى فرماید:
«فما خُلِقت لیشغلنى اكل الطیبات كالبهیمة المربوطة همّها علفها»( [7] ).
«خلق نشدم كه خوردن غذاهاى پاكیزه، من را مانند حیوانِ پروارى، به خود مشغول نماید».
و در سخن دیگرى مى فرماید: «لسنا للدنیا خلقنا»( [8] ). «ما براى دنیا خلق نشدیم».
محدود به دنیا بودن، این همه امكانات و استعدادها را لازم نداشت و تنها غریزه كافى بود، تا چون حیوانات لذت را به بهترین شكل انجام دهد و از هر دغدغه و ترس و غم برهد.
استعدادها و توانمندى هاى بسیار و انفعالات و حالات روانى، انسان را بزرگ تر از دنیا نشان مى دهد و مى فهماند دنیاى دیگرى در پیش روى اوست و عوالم دیگرى را باید درنوردد، همان گونه كه امكانات جنین در رَحِم، نشانه حركت به دنیاى بزرگ تر است. از این رو حضرت على (علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) و همه نسل ها مى گوید:
«واعلم انّك انمّا خُلِقتَ للآخرة لا للدنیا»( [9] ).
«به حق، تو براى آخرت خلق شده اى نه براى دنیا».
عظمت قدر و استمرار حیات انسان، در حوزه هاى بزرگ تر از دنیا و روابط گسترده و پیچیده انسان با خود و هستى، آن چنان است كه:
اگر یك ذرّه را برگیرى از جاى***خلل یابد همه عالم سراپاى
این قدر و استمرار و روابط، ضرورت برنامه ریزى و معاد را به دنبال دارد و این سان برنامه ریزى، از توان غریزه انسان و علم و عقل او بیرون است، زیرا انسان از غریزه ضعیفى برخوردار است و باید تجربه هاى متعددى انجام دهد، تا بیاموزد و دچار خسران نشود.
عقل، نورى است كه در محدوده دنیا راه را روشن مى كند و از دنیاى دیگر و روابط پیچیده آن، بى خبر است; گو این كه غریزه و عقل در همان محدوده خود هم نیازمند هدایت هستند. به ناچار كسى باید براى انسان برنامه ریزى كند و استمرارش را نشان دهد و ضابطه ها را در كنار رابطه ها به او بیاموزد. آن كس، باید از انسان آگاه تر و عالِم بر همه جنبه هاى بشرى باشد، تا بتواند ضوابط را به او ارائه نماید و وى را از خسران و سوختن برهاند. او كسى جز خالق نخواهد بود، كه هم مى تواند مربى انسان باشد و هم هادى را، به سوى خلق گسیل دارد. او است كه از این راه و روابط آگاه است و از هر كشش و سستى و نسیانى فارغ مى باشد.
و با این سیر است كه سوره قدر تبیین مى شود. چرا نزول قرآن در ماه رمضان؟ و چرا در شب؟ و چرا رجحان آن بر هزار سال؟ و چرا نزول ملائكه؟ و بر چه كسى؟
میزان معرفت نفس و خودآگاهى او از خود، به گستردگى وجود انسان و میزان توجه به حضوریات بستگى دارد. همین تفاوت در بسط وجودى است كه تفاوت آگاهى انسان ها را ایجاد مى كند.
و براى همین منظور كه نفس بسط یابد و توجه بیش ترى به حضوریات داشته باشد، تا معارف ارزشمند را به دست آورد، در ماه رمضان به ریاضت و كنترل نفس امّاره و ـ شب زنده دارى ـ امر مى شود، تا به قدر و ارزش وجودى اش پى ببرد، و نیاز به وحى را با تمام وجود احساس كند. و از این رو است كه در این شب قرآن نازل شده و همه امورات و برنامه ریزى هاى یك ساله نازل مى شود. بر چه كسى؟ بر كسى كه آگاهى گسترده دارد و بر تمام راه انسان و معاد او واقف است و آزاد از همه كشش ها است. آن كس كه هم سو با رسول است و جامعه را از ضلالت و بن بست به فلاح و رویش سوق مى دهد([10] ).
حضرت على(علیه السلام) مى فرماید:
«انا من رسول الله كالضوء من الضوء و الذراع من العضد»( [11] ).
«هم خوانى من با رسول خدا، مانند نور با نور و دست به بازو است».
اللّهم عرّفنی نفسك، فانّك ان لم تعرّفنی نفسك، لم اعرف رسولك;
اللّهم عرّفنی رسولك، فانّك ان لم تعرّفنی رسولك، لم اعرف حجّتك;
اللّهم عرّفنی حجّتك، فانّك ان لم تعرّفنی حجّتك، ضللت عن دینی.
اللّهم لا تُمتنی میتةً جاهلیّة; و لا تُزغ قلبی بعد اذ هدیتنی.
پی نوشت:
[6] ـ روم، 8. این آیه به بهترین شكل ترتب معارف بشر در مورد هستى را، بر معرفت نفس بیان مى كند، كه توضیح بیش تر آن در حوزه برداشت از سوره روم آمده است.
[7] ـ نهج البلاغه، نامه 45.
[8] ـ نهج البلاغه، نامه 55.
[9] ـ نهج البلاغه، نامه 31.
[10] ـ در لابلاى مباحث آینده این برهان و جهات گوناگون آن، تكرار مى شود و به آن اشاره هاى اجمالى و تفصیلى مى شود.
[11] ـ نهج البلاغه، نامه 45، در بعضى از نسخه ها به جاى «الضوء من الضوء»، «الصِنو من الصِنو» است، كه به معناى نخلى متّكى به نخل دیگر است.
مسأله مهدویّت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام)، یكى از مسائل بسیار مهمّ و مشهور اسلامى است كه ریشه هاى ثابت آن در كتاب و سنّت ـ آیات و روایات ـ قرار داشته، و در منابع و مدارك اهل سنّت نیز درباره آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)وائمّه معصومین(علیهم السلام)، و صحابه و تابعین روایت شده است، وحتّى در معروفترین و معتبرترین و اصولى ترین منابع حدیثى اهل سنّت مانند «مسند احمد حنبل»( [38] ) و «صحاح ستّه»( [39] ) روایات مربوط به آن حضرت به فراوانى آمده است.
با این حال، برخى از متعصّبان، مغرضان و كج اندیشان، و یا افراد عنود و لجوج، ویا بالاتر از آن، تحصیل كرده هاى از خود راضى ـ از اهل سنّت ـ كه علم و دانش خود را بالاتر از حقّ و حقیقت مى پندارند، و همه چیز را با معلومات ناقص خود مى سنجند، و به هرچه با معلومات ناقص شان سازگار نباشد با دیده تردید و انكار مى نگرند، و زبان به ایراد و اعتراض مى گشایند، موضوع بدین روشنى را مخدوش نموده، و پس از گذشت چهارده قرن از این واقعیّت ـ در عصر تمدّن و فرهنگ ـ تمام مطالب كتابهاى خودشان را نادیده گرفته، و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) را افسانه اى پنداشته اند كه فقط شیعه معتقد به آن است!!( [40] )
غافل از این كه مسأله مهدویّت و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در اسلام، مسأله اى اصیل و ریشه دار است، و اختصاص به «تشیّع» ندارد، و قبل از این كه یك عقیده «شیعى» باشد، یك عقیده اسلامى ثابت و خالص است كه مدّت چهارده قرن از عمر آن مى گذرد، و در طول این مدّت پیوسته مورد اتّفاق و اجماع عموم مسلمانان بوده، و علما، دانشمندان، نویسندگان، محققان ومحدّثان ـ از شیعه و سنّى ـ در این باره كتابها، رساله ها و مقاله ها نوشته اند، تا آنجا كه هم اكنون بیش از پنجاه جلد كتاب معتبر مستقل درباره وجود مقدّس حضرت مهدى(علیه السلام) از علماى اهل سنّت([41] ) و متجاوز از یكهزار جلد كتاب مستقل در مسأله مهدویّت در دست است([42] ) كه این خود دلیل قاطعى بر اصالت مسأله مهدویّت و ریشه دار بودن این عقیده است.
البته ما در اینجا در مقام پاسخگویى به افتراهاى نارواى این گونه افراد عنود و ماجراجو نیستیم. و پیش از این، دانشوران، پژوهشگران و اندیشمندان آزاد اندیش و منصف جهان در این باره حقّ مطلب را ادا كرده، و پاسخ یاوه گوئیهاى آنان را داده اند، ولى آنچه گفتن و نوشتن آن بر یك انسان مسلمان با ایمان لازم است و به صراحت باید اعلام نماید این است كه،مهدى موعود(علیه السلام) یك انسان عادى و یا قهرمان خیالى نیست، بلكه او حجّت خدا، و جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، و مردى الهى و آسمانى، و مظهر قدرت خداوند است كه پذیرش و انكار او از سوى شخصى یا گروهى، ذرّه اى از شكوه و عظمت او نمى كاهد، زیرا او چون مهر تابان و خورشید فروزانى است كه سرانجام به هر خانه اى خواهد تابید، و از هر روزنه اى خواهد درخشید، و هرگز تیرگى اندیشه جاهلان و تنگ نظرى خفّاشان، از نور افشانى آن آفتاب عالمتاب مانع نخواهد شد.
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد***رونق بازار آفتاب نكاهد
آرى! ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) از وعده هاى حتمى پروردگار است، و خداوند در وعده هایش تخلّف نمىورزد، و بى شك قیام شكوهمند آن مصلح پیروز تحقّق خواهد یافت، و دنیا را آن چنان كه پر از ظلم و جور شده، از عدل و داد پر خواهد نمود و انكار منكران، لحظه اى آن را به تأخیر نخواهد انداخت.
همچنین اعتراض معترضان، كه بدون توجّه به دلایل روشن و براهین آشكار، بى مهابا به پیش مى تازند، و از شنیدن حقّ و پذیرفتن آن امتناع مىورزند، در تحقّق ظهور آن مصلح الهى هیچ گونه اثرى نخواهد داشت، و ظهورش بدون تردید به وقوع خواهد پیوست، و كسى را یاراى مقاومت در برابر آن نخواهد بود.
(وَیَسْتَنْبِؤُنَكَ أحَقٌّ هُوَ قُلْ اِی وَرَبّی إنَّه لَحَقٌّ وَما أنْتُمْ بِمُعْجِزین).( [43] )
«از تو مى پرسند آیا به راستى آن حقّ است؟ بگو: آرى! به پروردگارم سوگند، كه آن حقّ است و شما هرگز راه فرارى ندارید».( [44] )
(فَوَرَبِّ السَماءِ وَالأَرض أنّه لَحَقٌّ مثلَ ما أنّكُمْ تَنْطِقونَ).( [45] )
«به پروردگار آسمان و زمین سوگند، كه این وعده، همانند این كه شما با یكدیگر سخن مى گویید حقّ و حقیقت است».
پی نوشت:
[38] ـ این احادیث را مى توانید به خصوص، در كتاب «مسند احمد بن حنبل» جلد یكم صفحه 84، 99، 376، و جلد دوّم صفحه 336، و جلد سوّم صفحه 17، 26، 28، 36، 98، 317، 345، 346، 384، و جلد پنجم صفحه 577، و جلد ششم صفحه 316 ملاحظه كنید.
[39] ـ «صحاح ستّه» معتبرترین كتب روایتى اهل سنّت مى باشد كه عبارتند از: صحیح بخارى، صحیح مسلم، سنن ابى داود، سنن ترمذى، سنن نسائى، و سنن ابن ماجه.
[40] ـ به كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود(علیه السلام)» مراجعه فرمایید.
[41] ـ اسامى آنها را در كتاب «الامام المهدى»، على محمد على دخیّل، صفحه 260، و كتاب «او خواهد آمد» صفحه 79 ـ 84، بخوانید.
[42] ـ انتظار بذر انقلاب، ص 16، و روزگار رهایى، ج 1، ص 16.
[43] ـ سوره یونس، آیه 53.
[44] ـ گفته شده است: این آیه از مدّتها ومهلتهاى توده ها و غایب شدن پیامبران و تكذیب آنها از سوى ملّتها، و نزول عذاب بر آنها سخن گفته، نوید ظهور مبارك حضرت مهدى(علیه السلام) را به هنگام انحراف امّت اسلامى از راه هدایت، مژده مى دهد. (غیبت شیخ طوسى، ص 110 به نقل از روزگار رهایى، ج 1، ص 71).
[45] ـ سوره الذاریات، آیه 23. در مورد تفسیر این آیه از ابن عبّاس و حضرت امام زین العابدین(علیه السلام)روایت شده است كه منظور از آن، قیام قائم(علیه السلام) است (غیبت شیخ طوسى(رحمه الله)، ص 110، و ینابیع المودّه، ص 511، باب 71).
به خصوصیات جسمانى و ویژگیهاى بدنى حضرت مهدى علیه السلام در بخشى از روایات حضرت على علیه السلام اشاره مىشود. در یكى از این روایات بطور كلى این ویژگیها بیان شده تا آنجا كه مىفرماید آن حضرت در خلقت خود شبیه پیامبراكرم صلى الله علیه و آله است، اما در تعدادى دیگر از روایات به توصیف خصوصیات چهره واعضاء بدن امام زمان علیه السلام مىپردازد.
حضرت علىعلیه السلام در توصیف ویژگیهاى جسمى مهدىعلیه السلام فرمودند:
- ...فقالعلیه السلام : رجلٌ اجلى الجبین، اقنى الأنف، ضخم البطن، اذیل الفخذین، ابلج الثنایا، بفخذه الیمنى شامة. [16]
او مردى است كه پیشانىاش گشاد و درخشان است، بینى او خوش تراش و شكمش نسبتا بزرگ و رانهایش عریض مىباشد. دندانهاى سفید و درخشان دارد، و در ران سمت راست او علامتى هست.
پی نوشت:
[16] منتخب الاثر، ص 151ح 30
1 ـ رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) :
«لاتقوم الساعة حتى یقوم القائم الحق منّا و ذلك حین یأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خلیفة اللّه عزّوجلّ و خلیفتى.»([27] )
«روز قیامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بین ما «قائم حقیقى» قیام نماید. و آن قیام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرماید. هركس پیرو او باشد نجات مى یابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آیید اگرچه بر روى یخ و برف راه روید. زیرا او خلیفه خداى عزّوجلّ و جانشین من است.»
2 ـ امیرالمؤمنین على (علیه السلام) :
قال للحسین(علیه السلام) : «التاسع من ولدك یا حسین! هو القائم بالحق، المظهر للدین، الباسط للعدل»، قال الحسین (علیه السلام)فقلت: یا امیرالمؤمنین و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (علیه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جمیع البریّه و لكن بعد غیبة و حیرة لاتثبت فیها على دینه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین الذین أخذ اللّه میثاقهم بولایتنا و كتب فى قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه».( [28] )
«به حسین (علیه السلام) فرمود: نهمین فرزند تو اى حسین! قیام كننده به حق و آشكار سازنده دین و گستراننده عدالت است.
امام حسین (علیه السلام) گوید: پرسیدم: یا امیرالمؤمنین! آیا حتماً چنین خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم)را به پیامبرى بر انگیخت و او را بر تمام خلایق برگزید، چنین خواهد شد، امّا بعد از غیبت و حیرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دین نمى ماند مگر مخلصین و دارندگان روح یقین آنان كه خداوند نسبت به ولایت ما از آنان پیمان گرفته و ایمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأیید فرموده است.»
3 ـ حضرت زهرا (علیها السلام):
«قال لى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) أبشرى یا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] )
«رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اینكه حضرت «مهدى (علیه السلام) » از نسل توست.»
4 ـ امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود:
«ما منّا احدٌ اِلاّ ویقع فى عنقه بیعة لطاغیة زمانه اِلاّ القائم الّذى یصلّى روح اللّه عیسى بن مریم خلفه فان اللّه عزّوجلّ یخفى ولادته و یُغیّب شخصه لئلاّ یكون لأحد فى عنقه بیعة».( [30] )
«هیچ یك از ما اهلبیت نیست مگر آنكه بیعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عیسى بن مریم، روحاللّه پشت سر او نماز مى گذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از دیدگان، غایب مىگرداند، تا بیعت هیچ كس را بر گردن نداشته باشد.»
پی نوشت:
[27] ـ بحارالانوار ج 52 صفحه 92 حدیث 7 ـ احتجاج صفحه 263.
[28] ـ كتاب الغیبه.
[29] ـ بحار الانوار ج 52 صفه 91 به نقل از علل الشرایع.
[30] ـ كمال الدین ج 2 باب 33 حدیث 31 صفحه 345.