نام کلوب :مشكلاتم با پدر و مادرم
نام انگلیسی : withparentsproblem
تاسیس : 9 تیر 1385
124 عضو ، 15 بحث ، 4 آلبوم ، 1 لینک

مشكلاتم با پدر و مادرم!

__
عنوان بحث
مهمترین درخواستی كه یك جوان از والدینش داره چیست؟/
12 تیر 85 - 08:46
من فكر می كنم فهمیدن اونه
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
45
27 آبان 1386 ساعت 11:13

آقا رسول اشتباه نکن.منظور روناک اونی نیست که تو برداشت کردی. گاهی محبت والدین اینقدر زیاد و بی منطق می شه که باعث اذیت شدن فرزندان می شه.آزادی عملی که حقشونه ازشون می گیره. من روناک رو درک می کنم. منم این مشکل رو داشتم.

44
10 آبان 1386 ساعت 19:00

با سلام

روناک خانوم مثلا یعنی چی دست از سرت بردارن؟ اونی هستین که خودتون میخواین!؟ منظور شما اینه که هیچکی کاری به کارتون نداشته باشه و هر کاری دلتون خواست بکنید شما اگر بدونی پدرومادرت با چه بدبختی هایی خرج زندگی رو در میارن تا زندگی رو ادراه کنن هیچ وقت همچین چیزی رو نمیخواستی!!!!!!!!!!!!!! من از 14 سالگی کار کردم و زندگی خانواده ام رو دارم میچرخونم.پدر هم ندارم. من میدونم که پدر و مادر چه سختی هایی میکشن تا خرج زندگی رو در بیارن.هر روز باید به خاطر بچه هاشون حرف هزار تا کس و ناکس عوضی رو تحمل کنن تا شما بچه ها (خودم رو هم میگم) تو زندگی سختی نداشته باشین.حیف و صد حیف برای اونایی که فکر میکنن پدر مادر دشمن اونا هستن!!!!!!!!!

قدر پدرو مادرهاتون رو بدونید.تا وقتی که زنده و ر قید حیات هستن باید قدرشون رو بدونید.وقتی که رفتن...اون وقت میفهمین که من چی میگم و زندگی و در اوردن خرج زندگی چه سختی هایی داره....

بدرود

43
30 خرداد 1386 ساعت 23:59
كه دست از سرم بردارن من اونی هستم كه خودم می خوام
42
17 اردیبهشت 1386 ساعت 00:22

خب درخواستهای زیادی میتونه داشته باشه با توجه به شخصیتش!به نظر من مهمترینش اینه که ما رو درک کنن. همین!

41
16 اردیبهشت 1386 ساعت 06:18

سلام عرفان جان

امیدوارم که هرجا هستی شاد وسلامت باشی.متاسفم اگر حرف من ناراحتت کرد. اما باید بدونیم که هنر ارتباطات یعنی همین.یعنی شما که یک جوان تحصیل کرده امروزی هستی طرز رفتارت با پدرت که ازنسل قدیم هست فرق میکنه. مشکل شما رو هم من باهاش آشنا هستم. مادر حقیقا سایبان و فرشته مهربانی درخانه است وجای خالی اون همیشه احساس میشه.مهم اینه که همیشه به یاد این عزیزان باشیم.

همیشه شاد باشی

 

40
11 اردیبهشت 1386 ساعت 00:50
عرفان دست از سر غزل بردار...غزل جونم ناراحت نشو..این همینه..كاریش نمیشه كرد...من بازم نظرم اینه بچه ها دوست دارم مامان بابا ها به حرفشون گوش بدن....
39
8 اردیبهشت 1386 ساعت 22:54

باسلام به همه دوستان عزیز وبیشتر از همه خانم كلودیا كه به نظرم یك مادر واقعا دلسوز والبته مدبری هستند.

به نظر من فهم مسئولیت به یك جوون كاری نیست كه یك شبه بشه انجام داد. مابچه رو ازكودكی بامفهوم مسئولیت پذیری اشنا میكنیم. اینكه ازاونها می خواهیم كه بعد ازبازی اسباب بازیهاشون رو جمع كنند یك نمونه اولیه ومهمه . مادری كه فكرمیكنه اگر ازهمه جهت آسایش فرزندانش رو تامین كنه وازخوراك تا پول تو جیبی و حتی جمع كردن لباس وجوراب و.... بچه هاش رو خودش انجام میده باعث رفاه حال اونها نشده بلكه اونها رو موجوداتی بی مسئولیت و لاقید نسبت به زندگی وتنبل و ترسو با آورده. وباید تا آخر مثل یك بله قربان گو درمقابل خواسته های كوچك ودرشت اونها سر تعظیم فرود بیاره.

به نظر من شما خانم كلودیا باید مسئولیتهای رو ولو كوچك به نوجوونهاتون بسپرید.درسته كه ترس داره وممكنه نتونند بار اول خوب از پس اینكار بر بیان اما خوب یاد می گیرند كه چطور مسئولیت پذیر باشند وقدر شما رو هم میدونند.

آقای عرفان خان

شما هم به نظرم باید بیشتر به خانواده نزدیك بشید چون اونطور كه شما همه جا توی تاپیكها نوشتید كه مادرتون درمقابل شرارتهای شما كاری برخلاف میلتون نمیكرد (حتی دعوای ) پس احتمالا حالا در روابطتون باید مشكلاتی وجود داشته باشه.

با آرزوی موفقیت برای همگی دوستان

38
7 اردیبهشت 1386 ساعت 23:58

کلودیا جان

من خودم بچه ی شری بودم

شاید بشه گفت خیلی شر

نمی دونم خانوادم چی کار کردند

ولی فقط اینو می دونم که مادرم به من  چیز های یاد داد که هنوز که هنوزه هیچ کس نتونسته مثل اونها رو بهم یاد بده

37
6 اردیبهشت 1386 ساعت 19:43

خوب چه طوزی این کارو بکنم نغمه جان ؟

البته ببینید منم راهکارهائی بلدم اما خواستم بیام تو این کلوب که نظرات شما جوونا که از لحاظ سنی به پسرام نزدیکتر هستید رو بدونم

36
5 اردیبهشت 1386 ساعت 19:42
سلام بچه ها من تازه به جمع قشنگتون پیوستم فعلا تو بحث نیستم فعلا منتظرم تا جواب های افراد بعدی رو بخونم تا در جریان کامل بحث قرار بگیرم 8->
35
4 اردیبهشت 1386 ساعت 21:24
به نظر من اون مادر باید با پسراش دوست باشه و با دوستی یک کم از مسئولیتش رو به بچه هاش بده تا متوجه بشن
34
4 اردیبهشت 1386 ساعت 07:07
شما ها به من بگید یه مادر  که تنها با پسراش زندگی میکنه جه کاری باید انجام بده که بچه ها متوجه سختی این مسئولیت بشند و کمکی باشندبراش؟مادی نه معنوی
33
28 فروردین 1386 ساعت 22:42
خب غزل جون اگه اینجوری میشد که ....خیلی خوب بود........
32
26 فروردین 1386 ساعت 23:44

به نام خدا

با سلام و وقت به خیرخدمت همه دوستان

تا اینجا تمامی صحبتها درسته.اما فکر میکنم حدیث زیبائی که مرسده جون برای ما نوشته قابل فهمتر باشه.اینکه والدین فرزندان رو طبق ملاکهای زمان خودشون می سنجند.این باعث تضادهای زیادی میشه که نهایتا با نام عدم درک متقابل و سرانجام شکاف بین نسلها خوانده میشه.شاید اگر هردوطرف سعی کنند خودشون رو به جای همدیگه بگذارند و به قول الهام عزیز دست از خودخواهی بردارند مشکلات راحتتر حل بشه.

31
25 فروردین 1386 ساعت 22:59

سلام

معمولا همه میگن ما رو درک کنین...این بزرگ ترین مشکلشونه...;)

__