نام کلوب :وساطت
نام انگلیسی : wesatat
تاسیس : 11 اسفند 1384
87 عضو ، 41 بحث ، 2 آلبوم ، 18 مقاله ، 1 لینک

وساطت

__
لیست بحث ها
عنوان بحث
درخواست كمك از غیرخدا
12 بهمن 85 - 18:33

حكم درخواست كمك از غیرخدا چیست؟ چه تفاوتی بین درخواست كمك از انسان زنده ومرده است؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
44
31 مرداد 1387 ساعت 19:39
نقل قول از : سحر صابر

در این آیه تصور شده که کسی که یاد پرودگارش را شیطان از خاطرش برده یوسف است که تصور غلطی است به دلیل اینکه یوسف جزو اولیاء خدا و مخلصین است و شیطان تسلطی بر او ندارد

إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوین‏

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُون‏

إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكیلا

ثانیا در آیه بعدی می گوید

وَ قالَ الَّذی نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ

«آن کس که نجات یافت و بعد از مدتی به خاطر آورد » این عبارت نشان می دهد کسی که فراموش کرد زندانی نجات یافته بود نه یوسف و منظور از« ربه» دراین آیه حاکم مصر است که یوسف می گوید«(اذکرنی عند ربک) مرا نزد پرودگارت یاد آوری کن»نه رب العالمین

پس یوسف از غیر خدا کمک خواست و قران هم آنرا رد نکرده است


وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ12:42

و به آن یكى از آندو كه احتمال میداد رهایى ‏یابد، گفت‏: مرا نزد صاحبت یادآورى كن‏ بدینگونه شیطان یاد پروردگارش را از خاطر وى برد؛  پس او  چند سال در زندان ماند.

در این آیه "رب" اول کلام یوسف و "رب" دوم کلام خداست و چون قرآن کلامی بی نقص است و خدا هم پادشاه را رب نمینآمد پس رب دوم به خدا بر میگردد که با آیات دیگر قران هم در تناقض نیست.

قُلْ أَغَیْرَ اللّهِ أَبْغِی رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (6:164)

 

43
6 اسفند 1386 ساعت 13:10

2-     بحث بر سر روح و نفس چندان مهم نیست واز این به بعد منظور از روح همان نفس است

اتفاقا به نظر بنده مهم است. تا مدت‌ها پیش بنده نیز انسان را شامل جسم و روح ............خلاصه مطلب اینكه تاكنون دلیلی برای اینكه روح را همان نفس فرض كنم ندیده‌ام و ..........

منظور من اینست که دعوای ما سر لفظ روح و نفس نیست بلکه مراد من از روح(یا هر کلمه مشابه دیگری مثل جان ) همان نفس است همان چیزی که هنگام جان دادن از بدن انسان جدا می شود

 

3-     لازم است ضمن استناد به آیات قران به نظر دانشمندان اسلامی هم در تفسیر آیات توجه شود و گرنه برداشت شخصی  از آیات خصوصا که خلاف اتفاق و اجماع علما باشد هیچ ارزشی ندارد

حرفتان را قبول دارم ولی نظر خلاف آنها را بدون ارزش نمی‌دانم. بالاخره قبول كنید كه پذیرفتن یك حرف آنهم به صرف اینكه فلان علما آن را قبول داشته‌اند دلیل موجهی نیست. بلكه نظرات آنها نیز باید مورد بررسی قرار گیرد.

متوجه منظور شما هستم اما حتما مید انید که یکی از منابع دینی خصوصا در نزد اهل سنت اجماع و شهرت است تا جاییکه شیعه نیز از این مطلب تاثیر گرفته و اجماع را پذیرفته البته آنرا آنقدر محدود کرده که عملا در حال حاضر هیچ کاربردی ندارد

 

پس شما حیات برزخی شهدا که همراه با لذت بردن از نعمتهای بهشتی و بشارت دادن به بازماندگان است را انکار می کنید؟توصیه می کنم کتابهای علمای بزرگ اسلام در مورد حیات برزخی را مطالعه کنید و به برداشتهای شخصی خود اکتفا نکنید. کتابهایی مثل کتاب روح نوشته ابن قیم شاگرد بزرگ ابن تیمیه، تذکرة الموتی نوشته امام قرطبی ،الموت و عالم البرزخ نوشته ماهر احمد الصوفی و اهوال القبور و احوال اهلها الی النشور.

نه برای شهدا بلكه برای دیگران نیز جای تردید و رد كردن ندارد ولی می‌تواند این لذت بردن یا عذاب كشیدن در خواب باشد و این موضوع منافاتی با یكی دانسته شدن خواب و مرگ توسط قرآن ندارد. موضوعی كه جای تردید دارد ارتباط شهدا و دیگران با عالمی است كه از آن خارج شده‌اند.

اینکه بگویید می تواند این لذت یا عذاب درخواب باشد جای تردید اساسی دارد چون هیچ دلیلی بر آن ندارید

اما ارتباط جان های مرده ها با عالم احیا مطلبی است که در روایات صحیح وارد شده و هیچ دلیلی بر رد کردن آن نیست

 

وبالاخره حیات را با انواعش(حیات مجازی ،حیات برزخی ،حیات حقیقی،حیات دنیایی) تعریف کنید.چون وقتی صحبت از شهدا می شود میگوییدحیات مجازی است وقتی صحبت از حیات برزخی می شود می گوید آن به جای خود قبول است و... .

ببینید فكر می‌كنم موضوع را واضح مطرح كرده باشم.

ممکن است تصور کنید که با جملات و سوالات پراکنده تصویر ذهنی خود  را برای من روشن کرده باشید اما چنین نیست ولازم است که شما در یک پاسخ جدا گانه به این سوال پاسخ دهید و شاید تصویری که من از عقیده ام برای شما درست کرده ام تصویر درستی نباشد به همین خاطر یکبار دیگر توضیح خواهم داد

 تنها تفاوت بین این دیدگاه با شما این است كه شما حیات برزخی را حیاتی فراتر و با توانایی بیشتر یا حداقل هم‌رده حیات مادی انسان در این دنیا می‌دانید در حالیكه دیدگاه مطرح شده براساس آیه 42 زمر، حیات برزخی را نوعی خواب می‌داند و بهترین مثال‌هایی كه خداوند در كلامش برای ما آورده است مرگ عضیر نبی و خواب اصحاب كهف است. موضوع این است كه شخص بعد از مرگ درك خود را از اطراف و مخصوصا زمان از دست می‌دهد به همین دلیل می‌بینیم وقتی عضی نبی مجددا زنده می‌شود فكر می‌كند فقط چند ساعتی خوابیده است در حالیكه 100 سال از زمان مرگش گذشته بود و البته در این مدت كوچكترین تاثیری در محیط اطراف خود نداشته است ولی این موضوع ناقض این نیست كه در این مدت و در این خواب، لذتی نبرده باشد یا عذابی نكشیده باشد. همین موضوع در مورد اصحاب كهف نیز صادق است.

من حیات برزخی را آنطور که شما تصور می کنید واضح نکردم من براساس قران و روایات مطالبی را استفاده کردم که عرض کردم مثل اینکه روح بعد از مرگ از محدودیت های جسم رهاست و در قید مکان و زمان هم نیست نیازی به ابزارهای طبیعی  برای درک حقایق ندارد اما حقیقتی است که می تواند متوجه عالم دنیا باشد یا نباشد

من بیشتر بدنبال رد ادعای کسانی هستم که هر گونه رابطه ارواح(انفس) را با عالم دنیا انکار می کنند

آنچه هم شما به عنوان دلیل بی خبری آوردید دلیل کافی نیست اصحاب کهف در خواب بودند نه مرده عزیر بنا نبود که برای همیشه بمیرد و گذشته از این اینکه یک مورد دلیل بر تعمیم این مطلب بر همه نیست شاید این بیخبری مخصوص عزیر بوده و سایر اموات این چنین نباشند

درست است كه روایات متناقضی نیز وجود دارد ولی بر اساس آن روایات كه قدرت‌های مختلفی برای انسان قایل هستند با این آیات و امثال قرآن تفاوت آشكاری است ضمن اینكه با برخی از روایات نیز متناقض هستند به عنوان مثال در این مورد دقت بفرمایید :.........

جالب است این روایت را در كتاب قبر و عذاب و خوشی آن دیدم و در همان صفحه هم روایاتی مبنی بر انس گرفتن مرده با زندگان در هنگام قرارگرفتن در قبر آورده بود.

بحث روایتی نیاز به نقد سندی دارد قطعا روایتی که مرفوع باشد یا در سلسله سندش ضعفی باشد نمی تواند با روایت صحیح تناقضی داشته باشد چون روایت ضعیف دور انداخته می شود

 

از همه اینها گذشته فرضا ما هیچ دلیلی (نه قرانی نه روایتی )بر اینکه ارواح توانایی شنیدن صدا داشته باشند نداریم دلیل شما بر ادعایتان  چیست؟شما بر چه اساسی می گویید ارواح مردگان هیچ گونه علم و قدرتی ندارند؟قطعا قبول دارید که ندیدن دلیل نبودن نیست.

اول : این كلمه ارواح یعنی چی؟ روح یكی است و آن مشترك برای تمامی انسان‌ها. اگر دلیلی بر رد آن دارید بیان بفرمایید.

درست است که روح یکی است (الروح _در دو آیه از قران امده که موجود مشخصی است)اما اینکه گفتید مشترک برای تمامی انسانهاست ادعایی است که نیاز به دلیل دارد تا ثابت شود

دوم :اگر همه قراین قرآنی و روایی را كنار بگذاریم و فقط عقلانی و با دید یك ماتریالیست به موضوع نگاه کنیم  ..........

ما به عنوان مسلمان لازم است که عقایدمان را از قران و سنت ثابت کنیم و قران وسنت تاجایی که عقل براساس استدلال صحیح و قطع و یقین مبتنی بر علم به نتیجه ای برسد مورد قبول قران و سنت است و گرنه استدلال عقلی که بر پایه حدس و گمان باشد هیچ ارزشی نخواهد داشت مثل اینکه بگوییم سلولهای مغزی در بردارنده تمامی اطلاعات است ادعای بی دلیلی است که با مبانی قران وسنت هم سازگاری ندارد

42
2 بهمن 1386 ساعت 14:20

جناب مصلحی

با عرض سلام

1-     لازم است ادعاها و فرضیه های مطرح شده توسط من و شما بصورت لیست شده مشخص شود تا برای هر یک بدنبال سند و دلیل بگردیم شما ادعای من و من ادعاهای شما

استغفرالله حاج‌آقا. ما كجا و دوئل با شما كجا. اصلا و ابدا بنده دنبال شكست دادن شما و برنده شدن در مناظره نیستم. حتی به نظر بنده اگر هدفی اینچنینی در كار باشد آن مناظره ارزش علمی ندارد بلكه نوعی غرض‌ورزی شخصی است. بنده جز اینكه به دنبال اصلاح اعتقادات خودم باشم هدف دیگری ندارم و به شما قول نمی‌دهم كه موافق همه آنچه از آن دفاع می‌كنم باشم بلكه در بسیاری موارد خود را در جبهه مخالف قرار می‌دهم تا بیشتر بتوانم دید انتقادی خود به موضوع را حفظ كنم. بنابراین اگر تصور شما بر این است كه بنده خود را علامه دهر دانسته و قصد پیروزی خود یا شكست شما را دارم لطفا آن را اصلاح فرمایید.

البته به لزوم نظم در بررسی مطالب نیز معتقدم و آن را لازم می‌دانم. به همین دلیل نیز شروع به منظم كردن بخش‌های مختلف بحث حاضر نمودم كه متاسفانه مشغله كاری اجازه چندانی به من نمی‌دهد.

2-     بحث بر سر روح و نفس چندان مهم نیست واز این به بعد منظور از روح همان نفس است

اتفاقا به نظر بنده مهم است. تا مدت‌ها پیش بنده نیز انسان را شامل جسم و روح می‌دانستم ولی مطالعه مطلبی نه از یك عالم برجسته در كنار كتب دیگری مثل اتفاقات پس از مرگ (احمد عاشور) یا قبر و عذاب و خوشی آن(كه از سایت اهل سنت دات نت دانلود كردم) با توجه به اسلوب آن كه تاكید روی قرآن داشت مرا به سمت این موضوع برد كه بر اساس قرآن آنچه را كه روح می‌دانستم در حقیقت همان نفس است اتفاقا در تفسیر معارف القرآن مولانا محمد شفیع عثمانی نیز مطلبی در همین باب بیان شده بود كه بین این نفس و آن روح تمایز قایل شده بود و ریشه و اصل نفس را مادی فرض كرده بود.

خلاصه مطلب اینكه تاكنون دلیلی برای اینكه روح را همان نفس فرض كنم ندیده‌ام و بنابراین بین آنها تمایز آشكاری است. تمثیل تفسیر معارف‌القرآن این بود كه روح را مانند خورشید و نفس را به مشابه آینه‌ای فرض كرده‌بود كه می‌تواند فقط نور رسیده از خورشید را منعكس نماید. آن خورشید (روح) برای همه انسا‌ن‌ها یكسان بوده و بنابراین روح خبیث و روح متعالی و ... همه باطل است و آن آینه (نفس) برای هر انسانی منحصر به فرد است و صیقل كردن یا زنگار دار شدن آن در اختیار انسان است.

3-     لازم است ضمن استناد به آیات قران به نظر دانشمندان اسلامی هم در تفسیر آیات توجه شود و گرنه برداشت شخصی  از آیات خصوصا که خلاف اتفاق و اجماع علما باشد هیچ ارزشی ندارد

حرفتان را قبول دارم ولی نظر خلاف آنها را بدون ارزش نمی‌دانم. بالاخره قبول كنید كه پذیرفتن یك حرف آنهم به صرف اینكه فلان علما آن را قبول داشته‌اند دلیل موجهی نیست. بلكه نظرات آنها نیز باید مورد بررسی قرار گیرد.

بحث استناد معجزات به پیامبران را هم در بحثی جداگانه مطرح کنید

سعی خواهم كرد آن را نیز مانند بحث امت وسط مجزا كنم.

پس شما حیات برزخی شهدا که همراه با لذت بردن از نعمتهای بهشتی و بشارت دادن به بازماندگان است را انکار می کنید؟توصیه می کنم کتابهای علمای بزرگ اسلام در مورد حیات برزخی را مطالعه کنید و به برداشتهای شخصی خود اکتفا نکنید. کتابهایی مثل کتاب روح نوشته ابن قیم شاگرد بزرگ ابن تیمیه، تذکرة الموتی نوشته امام قرطبی ،الموت و عالم البرزخ نوشته ماهر احمد الصوفی و اهوال القبور و احوال اهلها الی النشور.

نه برای شهدا بلكه برای دیگران نیز جای تردید و رد كردن ندارد ولی می‌تواند این لذت بردن یا عذاب كشیدن در خواب باشد و این موضوع منافاتی با یكی دانسته شدن خواب و مرگ توسط قرآن ندارد. موضوعی كه جای تردید دارد ارتباط شهدا و دیگران با عالمی است كه از آن خارج شده‌اند.

وبالاخره حیات را با انواعش(حیات مجازی ،حیات برزخی ،حیات حقیقی،حیات دنیایی) تعریف کنید.چون وقتی صحبت از شهدا می شود میگوییدحیات مجازی است وقتی صحبت از حیات برزخی می شود می گوید آن به جای خود قبول است و... .

ببینید فكر می‌كنم موضوع را واضح مطرح كرده باشم. تنها تفاوت بین این دیدگاه با شما این است كه شما حیات برزخی را حیاتی فراتر و با توانایی بیشتر یا حداقل هم‌رده حیات مادی انسان در این دنیا می‌دانید در حالیكه دیدگاه مطرح شده براساس آیه 42 زمر، حیات برزخی را نوعی خواب می‌داند و بهترین مثال‌هایی كه خداوند در كلامش برای ما آورده است مرگ عضیر نبی و خواب اصحاب كهف است. موضوع این است كه شخص بعد از مرگ درك خود را از اطراف و مخصوصا زمان از دست می‌دهد به همین دلیل می‌بینیم وقتی عضی نبی مجددا زنده می‌شود فكر می‌كند فقط چند ساعتی خوابیده است در حالیكه 100 سال از زمان مرگش گذشته بود و البته در این مدت كوچكترین تاثیری در محیط اطراف خود نداشته است ولی این موضوع ناقض این نیست كه در این مدت و در این خواب، لذتی نبرده باشد یا عذابی نكشیده باشد. همین موضوع در مورد اصحاب كهف نیز صادق است.

درست است كه روایات متناقضی نیز وجود دارد ولی بر اساس آن روایات كه قدرت‌های مختلفی برای انسان قایل هستند با این آیات و امثال قرآن تفاوت آشكاری است ضمن اینكه با برخی از روایات نیز متناقض هستند به عنوان مثال در این مورد دقت بفرمایید :

((إذا قُبِرَ المیت أتاه ملكان أسودانeمرده به بشارت اهل خود، رسول اكرم  أزرقان، یقال لأحدهما المُنكر وللآخر النَّكیر، فیقولان: ما كنت تقول فی هذا الرجل؟ فیقول: ما كان یقول هو: عبدالله ورسوله، أشهد أن لا إله إلاَّ الله، وأنَّ محمداً عبده ورسوله، فیقولان: قد كنّا نعلم أنَّك تقول، ثم یفسح له فی قبره سبعون ذراعاً فی سبعین، ثم ینوَّر له فیه، ثم یقال: نَمْ، فیقول: أرجع إلی أهلی فأخبرهم، فیقولان: نَمْ كنومة العروس الذی لا یوقظه إلاَّ أحب أهله إلیه، حتی یبعثه الله من مضجعه ذلك، وإن كان منافقاً قال: سمعت الناس یقولون قولاً، فقلت مثله، لا أدری، فیقولان: قد كنّا نعلم أنَّك تقول ذلك، فیقال للأرض: التئمی علیه، فتلتئم علیه، فتختلف أضلاعه، فلا یزال فیها معذباً، حتی یبعثه الله من مضجعه ذلك)) . (صحیح الجامع 737)

وقتی مرده دفن شد دو فرشتهء سیاه رنگ كه مشابه به آبی هستند، و یكی منكر و دیگری نكیر نام دارد به نزد میت میآیند، و به او میگویند: در مورد مردی كه در بین شما مبعوث شد چه میگفتی؟ جواب میدهد: آنچه او میگفت: بندهء خدا و فرستادهء اوست، و گواهی میدهم كه معبودی بحق جز خدای یكتا نیست، و گواهی میدهم كه محمد بنده و فرستادهء خداست، پس میگویند: ما میدانستیم كه چنین خواهی گفت، سپس قبر او به طول هفتاد ذراع و عرض هفتاد ذراع وسعت پیدا میكند، و نورانی میشود، و به او گفته میشود: بخواب، جواب میدهد: برمیگردم به خانه ام و آنها را خبر میكنم، میگویند: بخواب همچنانكه عروس میخوابد و بیدار نمیشود بجز وقتی محبوبترین افراد خانواده او را از خواب بیدار میكند، تا اینكه باریتعالی او را روز قیامت حشر نماید .

جالب است این روایت را در كتاب قبر و عذاب و خوشی آن دیدم و در همان صفحه هم روایاتی مبنی بر انس گرفتن مرده با زندگان در هنگام قرارگرفتن در قبر آورده بود.

با وجود تصریح علمای بزرگ اسلام از شیعه و سنی بر صحت این روایات وعدم تعارض با قران (که تصویر نوشته های آنها را به شما عرضه کردم )و بیان معنی آیات قران و معنی روایات مذکور ،آیا همچنان این روایات را با آیاق قران معارض می دانید؟ آیا هیچ عالمی هم سراغ دارید که این سخن شما را تایید کند؟

دو نكته در مورد این فرمایش شما لازم به یادآوری است اول اینكه بنده در مطالب شما دلایل و نظر این علمای بزرگ را ندیدم و آنچه شما ارائه فرمودید فقط روایاتی بود كه در كتب این بزرگان نقل شده است. بنابراین بهتر است نتیجه بررسی و عقیده آنها در مورد روایات و آیات و چگونگی تطبیق آنها مورد توجه قرار گیرد. این موضوع را بنده در مورد نوشته‌های علامه ناصرالدین آلبانی دیده‌ام. ولی در كتبی كه خدمتتان عرض كردم فقط نقل روایات و نتیجه‌گیری از آن روایات را مشاهده كردم حتی به تناقض بین روایات نیز اشاره نشده بود. بدیهی است چنین نوشته‌هایی كه فقط به ذكر روایات و تشریح متن آنها اقدام كرده باشند كه سوالات ایجاد شده را جوابگو نیستند.

دوم : نمی‌دانم چرا مرتب دنبال این می‌گردید كه من عالمی هم نظر خود پیدا كنم. اگر بنده مثلا یك عالم را مثل ناصرالدین آلبانی به شما معرفی كنم و بگویم این یكی با نظر بنده موافق است مشكل حل می‌شود؟ این شیوه را بنده عالمانه نمی‌دانم و توصیه می‌كنم پاسخ سوالات و مشكلات اندیشه‌ای ما جوانان را با چنین سوالاتی به بیراهه نكشانید. سوالات نیاز به جوابی دارند كه مبنا داشته باشند و این مبنا هیچگاه نمی‌تواند نظر فلان عالم باشد.

از همه اینها گذشته فرضا ما هیچ دلیلی (نه قرانی نه روایتی )بر اینکه ارواح توانایی شنیدن صدا داشته باشند نداریم دلیل شما بر ادعایتان  چیست؟شما بر چه اساسی می گویید ارواح مردگان هیچ گونه علم و قدرتی ندارند؟قطعا قبول دارید که ندیدن دلیل نبودن نیست.

اول : این كلمه ارواح یعنی چی؟ روح یكی است و آن مشترك برای تمامی انسان‌ها. اگر دلیلی بر رد آن دارید بیان بفرمایید.

دوم :اگر همه قراین قرآنی و روایی را كنار بگذاریم و فقط عقلانی و با دید یك ماتریالیست به موضوع نگاه كنیم چنین بحثی ایجاد خواهد شد كه مركز تمامی تجزیه و تحلیل‌های انسان مغز اوست. حتی حافظه نیز در بخشی از مغز او قرار دارد. بنابراین همانطور كه با تجزیه شدن به عنوان مثال دست انسان، دیگر كاری از آن برنمی‌آید با تجزیه شدن مغز (در اثر مرگ) سلول‌های مغزی توانایی خود را از دست داده و كاری از آنها برنمی‌آید و بدیهی است در چنین حالتی فایل‌های ذخیره حافظه انسان نیز كه بخشی از مغز هستند از بین رفته و دیگر كارایی نخواهند داشت بنابراین چیزی از تمام ذهنیات انسان باقی نمی‌ماند كه او توسط آن بتواند كاری انجام دهد، فكر كند، چیزی به یاد بیاورد (و مثلا جواب فرشتگان سوال كننده را بدهد) و كلا توان هیچ نوع كاری را نخواهد داشت.

از همه اینها گذشته به نظر می‌رسد با توجه به موقعیت علمی شما،‌ بهتر است بیشتر به جای اینكه سوال مطرح كنید شبهات را روشن فرمایید تا بقیه دوستان نیز فیض ببرند. ضمنا توصیه می‌كنم هم شما و هم دیگر دوستان در بحثی با عنوان "مرگ چیست؟ آیا مردگان از همه چیز باخبرند؟" كه در سایت توحید و یكتاپرستی در جریان است مراجعه فرمایید قطعا ارائه نظراتتان هم برای خودتان و هم برای دیگران مفید خواهد بود. البته این سایت متاسفانه فیلتر شده است ولی می‌توانید از مسیر بای‌پس زیر استفاده كنید وگرنه نیاز به فیلترشكن خواهید داشت.

41
11 دی 1386 ساعت 17:53

به نام الله

تمام جملاتی که در <<                        >> قرار دارد نقل قول از برادر صادق است .

برادران و خواهران من بخصوص دوست و براردر گرامی آقا صادق ، همانطور که خودتان قبول فرمودید:

 <<این حرف شما را قبول داریم اما اگر پروردگار اذن داد که مرده ای صدای مرا بشنود و به او قدرت داد که حاجت ما را بدهد دیگر چرا  حاجت خواستن غلط وشرک است؟>>

پس پروردگار است که اذن می دهد که مرده ای صدای ما را بشنود یا نشنود . اما برادر من شما به این نکته توجه نکرده ایدکه فرمایش شما به این معنی نیست که پس از درخواست ما بطور حتم اجازه دریافت به شخص مرده داده می شود بلکه شما بصورت عادت فکر می کنید که من درخواست می کنم و بطور حتم آن شخص شریف که اکنون فوت شده دریافت می کند که این تصور غلطی است . پس چرا ما از کسی درخواست کمک کنیم که حتی اطمینان نداریم پیام ما را دریافت می کند یا نه و چرا از خدا که منشاء تمام بخششها و نعمات است درخواست نکنیم ؟ این اصرار که از غیر خدا درخواست کنیم به چه دلیل است ؟ مگر ما عزیزتر و مهربان تر وبخشنده تر و دلسوز تر از خدا هم داریم ؟ پروردگار مظهر و منبع تمام خوبیهاست  .

دوست عزیر در مورد طبق آیات قران هیچ کسی (توجه شود هیچ کسی)قادر نیست که اگر مگسی چیزی را از او گرفت مجددا از او پس بگیرد   توضیح مختصری عرض می کنم :

وقتی مگس روی بدن انسان می نشیند و از بدن انسان به هر اندازه حتی ناچیز استفاه می برد و اگر بخواهیم ساده بگوییم از انسان چیزی میگیرد ، بلافاصله و بلادرنگ یعنی دقیقا در همان هنگام که آن مواد از بدن انسان وارد بدن مگس می شود طی یک سری انفعالات شیمیایی تبدیل می گردند پس مقدور نیست که این این عمل برگشت پذیر باشد مگر به دستور خدا .

پس جواب <<حتی پیامبر اسلام و حتی پیامبری مثل سلیمان که جن و ملک و ابر وباد و پرندگان و وحوش، گوش به فرمانش بودند؟>> بله است.

 چون بعضی از عکس العمل ها و دفاع ها طبیعی است(البته چون برای ما به دلیل تکرار عادی شده است می گوییم طبیعی - البته آن هم جای فکردارد ) که همه انسانها طبیعتا قادر به انجام آن هستند اما بعضی از عکس العمل ها و دفاع های جسمی که در مواقع خاص از بزرگان سر زده ، به اذن خدا بوده و خدا آنها را هوشیار کرده و از خطر رهانیده که مثال در این خصوص ساده و فراوان است .

 پس خدا  به تمام انسانها تا حدی(متغییر است)قدرت جسمی و ، فکری عطا فرموده و در مورد بزرگان نیز همینطور اما در مورد بعضی از خطرات و اتفاقات خاص که برای بزرگان پیش آمده است جواب این است که پروردگار هر جا که صلاح دیده است راهنمایی و کمک کرده اند و در صورتی که صلاح ندیده باشند رویه بصورت طبیعی پیش رفته. ولی داستان مگس یک امر طبیعی است و در حیطه دفاع طبیعی . البته باز عرض می کنم مگر به دستور خدا چون نگارنده قانون طبیعی و طبیعت خداست .

اکنون با این توضیحات  مطمئنا شما نیز در این مورد با من هم فکر شده اید  .

در ضمن جهت دریافت پاسخ سوالات دیگرتان نوشته های قبلی بنده را مجدد مرور فرمایید ، جسارتا این با ر با دقت  و صرف زمان بیشتر .

برادران و خواهران ایمانی من بخصوص جناب آقای صادق ، بنده بر حسب وظیفه و بدلیل حساسیت بعضی موضوعات در این مباحث اظهار نظر می کنم و گر نه هیچ علا قه ای به مباحث اختلافی ندارم ، بلکه نیتم رسیدن به وحدت است .انشاالله که رضایت پروردگار نیز در همین باشد .

40
11 دی 1386 ساعت 13:48

 

طلب کمک از انسان مرده یک حالت بیشتر ندارد و آن هم کلا غلط و شرک است

آن یک حالت چیست که غلط و شرک است ؟

چون این قضیه کاملا مربوط به عالم غیب است و کسی جز خدا مقدور به برآورده کردن درخواست ما نیست

دلیل این ادعای شما چیست؟بله ما هم قبول داریم که مستقلا هیچ کس حتی زنده ها و قدرتمند ترین افراد هم بدون اذن خدا نمی توانند در خواست ما را برآورده کنند اما اینکه مطلقا بگویید «هیچ کس جز خدا »همه موارد ( با اذن و بدون اذن، مرده و زنده، ضعیف و قوی، حاضر وغایب) را در بر می گیرد پس یا حرف خود را تصحیح کنید یا دلیل سخن خود را بفرمایید .

 . حتی هیچ انسانی(انسان مرده) بدون إذن پروردگار قادر به شنیدن درخواست ما نیست چه رسد به برآورده کردن نیاز ما .

این حرف شما را قبول داریم اما اگر پروردگار اذن داد که مرده ای صدای مرا بشنود و به او قدرت داد که حاجت ما را بدهد دیگر چرا  حاجت خواستن غلط وشرک است؟

 طبق آیات قران هیچ کسی (توجه شود هیچ کسی)قادر نیست که اگر مگسی چیزی را از او گرفت مجددا از او پس بگیرد

حتی پیامبر اسلام و حتی پیامبری مثل سلیمان که جن و ملک و ابر وباد و پرندگان و وحوش، گوش به فرمانش بودند؟

(البته این یک قضیه علمی دارد که گفتنش بحث را از نتیجه دور می کند) که این دلیل بر ضعیف و پست بودن و قابل مقایسه نبودن مقام تمام انسانها در برابر خداست .طلب کمک از غیر خدا در عالم غیب به صورتی که عرض کردم  نزدیک کردن مقام  انسان (مخلوق پروردگار) به پروردگارش است .

 ما مخلوقات خدا در یک چیز مشترکیم و آن احتیاج به خداست (انتم الفقراء الی الله )اما این دلیل نمی شود که خدا قدرتی فوق تصور ما ،به یکی از بندگانش ندهد و اینکه کسی تواناییهای فوق العاده داشته باشد به مقام خدایی نزدیک شده باشد

برادران و خواهران ایمانی من  ، توجه کنید فاصله انسان تا الله چه مقدار است و اکنون اگر دقیق و خالص شدید اندیشه کنید .

بحثی با عنوان فاصله ما تاخدا چقدر است در همین کلوب در جریان بود به آن بحث هم مراجعه کنید

39
10 دی 1386 ساعت 12:38

به نام الله

دوستان عزیز  طلب کمک از انسان زنده دو حالت دارد : 1- آن شخص حاضر باشد 2- غایب باشد

اگر حاضر است ، طلب کمک از او بسیار طبیعی است چون طلب کمک در عالم شهاده است.البته در صورتی که از او عملی طبیعی درخواست کنیم مثلا بگوییم برای من که تشنه هستم آب بیاور یا برای من دعای خیر کن که در صدر اسلام نیز از رسول الله نیز چنین درخواستهایی می شد مثلا یا رسول الله درخواست داریم دعا کنید تا پروردگار بر ما باران نازل فرماید(اما پس از وفات ایشان ، دیگر این جمله را تکرار نکردند بلکه نزد اصحاب رسول الله رفته و درخواست کردند برای آنها دعا کنند).

اگر غایب است ، طلب کمک از او اشتباه است چون طلب کمک در عالم غیب است. و این با توجه به توضیح مختصری که در روز های قبل دادم مردود است .

و طلب کمک از انسان مرده یک حالت بیشتر ندارد و آن هم کلا غلط و شرک است چون این قضیه کاملا مربوط به عالم غیب است و کسی جز خدا مقدور به برآورده کردن درخواست ما نیست . حتی هیچ انسانی(انسان مرده) بدون إذن پروردگار قادر به شنیدن درخواست ما نیست چه رسد به برآورده کردن نیاز ما . طبق آیات قران هیچ کسی (توجه شود هیچ کسی)قادر نیست که اگر مگسی چیزی را از او گرفت مجددا از او پس بگیرد (البته این یک قضیه علمی دارد که گفتنش بحث را از نتیجه دور می کند) که این دلیل بر ضعیف و پست بودن و قابل مقایسه نبودن مقام تمام انسانها در برابر خداست . طلب کمک از غیر خدا در عالم غیب به صورتی که عرض کردم  نزدیک کردن مقام  انسان (مخلوق پروردگار) به پروردگارش است .

برادران و خواهران ایمانی من  ، توجه کنید فاصله انسان تا الله چه مقدار است و اکنون اگر دقیق و خالص شدید اندیشه کنید .

38
9 دی 1386 ساعت 23:05

جناب مسعودی خواستم پاسخ شما را بر طبق روال گذشته بدهم اما با توجه به طولانی شدن  پاسخ و دور شدن از اصل مطالبی که گفته شده بهتر دیدم در برخی موارد که اختلاف نظر پابرجاست به ریشه های اختلاف نظر برگردیم و به صورتی دیگر بحث را ادامه دهیم به همین خاطر توجه شما را به چند نکته جلب می کنم

1-     لازم است ادعاها و فرضیه های مطرح شده توسط من و شما بصورت لیست شده مشخص شود تا برای هر یک بدنبال سند و دلیل بگردیم شما ادعای من و من ادعاهای شما

2-     بحث بر سر روح و نفس چندان مهم نیست واز این به بعد منظور از روح همان نفس است

3-     لازم است ضمن استناد به آیات قران به نظر دانشمندان اسلامی هم در تفسیر آیات توجه شود و گرنه برداشت شخصی  از آیات خصوصا که خلاف اتفاق و اجماع علما باشد هیچ ارزشی ندارد

4-     بحث استناد معجزات به پیامبران را هم در بحثی جداگانه مطرح کنید

چند نکته هم نیاز به  توضیح بیشتر شما دارد

در واقع شهید شدن یك مقام است و نباید آن را بصورت حقیقیمعنی كرد و اینجا كاملا زنده بودن معنی مجازی دارد.

پس شما حیات برزخی شهدا که همراه با لذت بردن از نعمتهای بهشتی و بشارت دادن به بازماندگان است را انکار می کنید؟توصیه می کنم کتابهای علمای بزرگ اسلام در مورد حیات برزخی را مطالعه کنید و به برداشتهای شخصی خود اکتفا نکنید. کتابهایی مثل کتاب روح نوشته ابن قیم شاگرد بزرگ ابن تیمیه، تذکرة الموتی نوشته امام قرطبی ،الموت و عالم البرزخ نوشته ماهر احمد الصوفی و اهوال القبور و احوال اهلها الی النشور.

وبالاخره حیات را با انواعش(حیات مجازی ،حیات برزخی ،حیات حقیقی،حیات دنیایی) تعریف کنید.چون وقتی صحبت از شهدا می شود میگوییدحیات مجازی است وقتی صحبت از حیات برزخی می شود می گوید آن به جای خود قبول است و... .

همه اینها براساس روایاتی است كه در كتب شیعه و گاها در كتب سنی یافت می‌شود ولی تا زمانی كه نتوان محملی برای آنها در قرآن یافت و مخصوصا در مواردی كه تناقضی بین آنها و آیات قرآن هست نمی‌تواند مبنایی برای برقراری عقیده ما باشد.

با وجود تصریح علمای بزرگ اسلام از شیعه و سنی بر صحت این روایات وعدم تعارض با قران (که تصویر نوشته های آنها را به شما عرضه کردم )و بیان معنی آیات قران و معنی روایات مذکور