| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
13
|
101
|
87/8/19 (09:23)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/3/3 (01:39)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
89/2/27 (19:38)
|
|
||
|
|
4
|
17
|
88/12/27 (19:50)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
88/12/27 (19:46)
|
|
||
|
|
11
|
70
|
87/12/14 (12:59)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/12/5 (01:07)
|
|
||
|
|
12
|
100
|
86/1/29 (22:05)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
85/9/16 (19:06)
|
|
||
|
|
3
|
34
|
85/8/26 (07:13)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
85/8/20 (07:01)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
85/8/19 (08:46)
|
|
||
|
|
8
|
28
|
85/7/17 (00:55)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/4/17 (07:44)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
85/4/15 (07:52)
|
|
||
|
|
3
|
5
|
85/3/19 (06:44)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
85/2/4 (06:03)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
85/1/16 (09:05)
|
|
||
|
|
2
|
1
|
84/12/23 (07:03)
|
|
||
|
|
3
|
5
|
84/11/20 (09:57)
|
|
من مینویسم تا یک هویت گمگشته از خودم را مدعی شوم
آه من برای همگی شما یک پیغام به جا می گذارم
اینجا نگاشته شده است که این سرنوشت من که شما می بینید همان ترس است
بیایید و آن دیوانگی که هرگز ندیده اید تماشا کنید
هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد
خون من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است
آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم
لوکوموتیو من غرش می کند
آه نه شما هرگز صدای مرا نشنیدید که صدایتان می کنم(بیایید سوار شوید)
آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید
من غرشی که برایم شهرتی که به آن نیاز دارم را به ارمغان می آورد احساس می کند
من اکنون چهره ای دارم که تا ابد با ترس هایی خواهد زیست که آن اوهام و خیالات را در وجود من میشنوند
بیایید و اندوهی را که تا کنون ندیده اید ببینید
هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد
درد من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است
آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم
مادر ببین چه از من ساخته ای
قاتل غران تو صدایت می کند
آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید
منتظر من نباشید
متنفر از من نباشید
نپرسید که چه اتفاقی افتاده
برای دعا نکنید یا تعجب نکنید که: چرا؟
شما تمام اینها را می دانسته اید
من به خاطر شماست که گناهکارم
من به تو رشک میبرم
دردت را خواهم دانست
من عشق خواستم اما تو به من هیچ ندادی
من آمده ام تا تو را به خانه باز گردانم
چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم
من لوکوموتیو ران هستم
یک قاتل آمده تا صدایتان کند
چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم
من loco man . همان تو هستم
من دارم پایین می آیم تا همه شما را با خود ببرم
آه خداوندا من دارم می آیم
کلماتم را بخوان من دارم می آیم
من مسلح هستم من دارم می آیم
تو صدای آمدنم را نخواهی شنید
من مینویسم تا یک هویت گمگشته از خودم را مدعی شوم
آه من برای همگی شما یک پیغام به جا می گذارم
اینجا نگاشته شده است که این سرنوشت من که شما می بینید همان ترس است
بیایید و آن دیوانگی که هرگز ندیده اید تماشا کنید
هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد
خون من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است
آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم
لوکوموتیو من غرش می کند
آه نه شما هرگز صدای مرا نشنیدید که صدایتان می کنم(بیایید سوار شوید)
آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید
من غرشی که برایم شهرتی که به آن نیاز دارم را به ارمغان می آورد احساس می کند
من اکنون چهره ای دارم که تا ابد با ترس هایی خواهد زیست که آن اوهام و خیالات را در وجود من میشنوند
بیایید و اندوهی را که تا کنون ندیده اید ببینید
هیچ عشقی برای عزیزان قاتل وجود ندارد
درد من بر روی دیوارهای شما نوشته شده است
آه اینک زمانی است که من شما را ترک می کنم
مادر ببین چه از من ساخته ای
قاتل غران تو صدایت می کند
آه اکنون می دانم شما صدای مرا خواهید شنید
منتظر من نباشید
متنفر از من نباشید
نپرسید که چه اتفاقی افتاده
برای دعا نکنید یا تعجب نکنید که: چرا؟
شما تمام اینها را می دانسته اید
من به خاطر شماست که گناهکارم
من به تو رشک میبرم
دردت را خواهم دانست
من عشق خواستم اما تو به من هیچ ندادی
من آمده ام تا تو را به خانه باز گردانم
چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم
من لوکوموتیو ران هستم
یک قاتل آمده تا صدایتان کند
چون من رفته بودم تا تا خالق خویش را ملاقات کنم
من loco man . همان تو هستم
من دارم پایین می آیم تا همه شما را با خود ببرم
آه خداوندا من دارم می آیم
کلماتم را بخوان من دارم می آیم
من مسلح هستم من دارم می آیم
تو صدای آمدنم را نخواهی شنید