__
عنوان بحث
حرفهای خودمونی
2 آبان 86 - 20:53
اصطلاحات و حرفهای خودمونی تو جبهه
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
22
28 بهمن 1386 ساعت 11:52

افقی برگشتن

 

وقتی كسی به منطقه اعزام می‌شد، با پاهای خودش می‌رفت (به صورت عمودی) و وقتی شهید می‌شد، به صورت درازكش او را از جبهه (به صورت افقی) به شهر برمی‌گرداندند. این اصطلاح مترادف با شهید شدن بود.


 

منبع :كتاب اصطلاحات جلد 1 صفحه ی 40 




 

21
28 بهمن 1386 ساعت 11:51

اصالت وجودی

 

كسی كه اول غذا می‌خورد بعد نمازش را می‌خواند، به وجود بیشتر می‌رسد تا سجود! اصل برایش شكم بوده و به آن بیشتر ایمان دارد. البته نوعی مزاح بود «اول وجود بعداً سجود».


 

منبع :كتاب اصطلاحات جلد 2 صفحه ی 26 




 

20
12 دی 1386 ساعت 13:26
خیلی جالبن دستتون درد نکنه
درسته کتاب مرجعی وجود داره.اما اینطور دسترسی راحت تره.
19
11 دی 1386 ساعت 13:43

مجموعه کتابهای(فرهنگ جبهه)مرجع خوبی برای این بحث است

 

18
30 آذر 1386 ساعت 19:54

ادبات ، ادااطوار

 

این اصطلاح برای واحد « ادوات » كه محل سلاح‌های سنگین از قبیل: خمپاره ، گرینوف و ضدهوایی بود به كار می‌رفت كه كنایه از ادب كردن دشمن هنگام رزم داشت . از آن‌جایی كه نیروهای این واحد در هنگام درگیری از حركات و جنب و جوش بسیار برخوردار بودند، به این واحدها واحد ادااطوار نیز می‌گفتند

 

 

 

 

17
30 آذر 1386 ساعت 19:51

اتوبوس سوار شدن

 

در جبهه اگر رزمندگان می‌خواستند به همدیگر التماس دعا بگویند، می‌گفتند: «اتوبوس سوار شدی ما را هم سوار كن!» یعنی در راه رسیدن به محبوب و خشنودی او ما پیاده‌ایم و تو سواره و سزوار نیست كه سواره رعایت حال پیاده را نكند . قدر مشترك تشبیه اتوبوس سوارشدن به نماز شب خواندن در ظرفیت چهل سرنشین داشتن اتوبوس و استحباب دعا برای چهل مؤمن در قنوت نماز شب بود .

 

 


16
28 آذر 1386 ساعت 18:31

 ابوالفضل

 

در جبهه كسی كه یك یا دو دستش قطع شده بود، با تأسی به علمدار آقا ابا‌عبدالله (ع)، حضرت ابوالفضل (ع) ، و برای زنده نگه داشتن نام و یاد آن سردار سپاه ‌اسلام ، لقب ابوالفضل می‌دادند .

 

 


15
28 آذر 1386 ساعت 18:29

آهن ‌ربای قلب ها

 

جبهه‌ی جنگ، منطقه‌ی عملیاتی . آن‌جا كه همه‌ی‌ اشخاص و اصناف را دور شمع وجود خود در آن برهه از زمان جمع كرده، صغیر و كبیر را شیفته و مجذوب خود ساخته بود

 

 

14
26 آذر 1386 ساعت 14:31

آماده به خواب

 

منتظر لغو آماده‌باش و مهیا برای به بستر رفتن . مواقعی كه مسأله‌ی خاصی پیش می‌آمد و یا برای آمادگی رزمی و روحی نیمه‌های شب آماده‌باش می‌دادند، بچه‌ها به شوخی می‌گفتند: « آماده به خواب » یعنی آماده‌ام تا دستور آماده‌باش لغو شود و بخوابم .

 

 


13
26 آذر 1386 ساعت 14:30

آرپی‌جی‌زن

 

آرپی‌جی‌زن: كسی كه در حضور جمعی از شخصی تعریف می‌كرد . البته نسبت به آن‌چه انجام داده است، نه حمد و مدح برای كارهای نكرده .
شخص برمی‌آشفت و می‌گفت: « آرپی‌جی‌زن، یعنی كارم را خراب نكن و آن‌چه در مبارزه با نفس و خودسازی به دست آورده‌ام بر باد نده ».

 

 


12
25 آذر 1386 ساعت 11:14

آدم بیدار كن

 

نمازشب خوان _ كسی كه در تاریكی مطلق سنگر، شب هنگام برای راز و نیاز با خدا برمی‌خیزد و به ناگزیر در آن بستر به هم فشرده، تا می‌خواست برای وضو ساختن بیرون بیاید دست و پای بعضی از بچه‌ها را لگد كرده و از خواب بیدارشان می‌كرد .

 

 

11
25 آذر 1386 ساعت 11:12

آچار فرانسه ی گردان

 

نیرویی كه به درد همه كار می‌خورد و بدون این‌كه مسئول مستقیم كاری باشد، وقت و بی‌وقت و در همه‌ی شرایط وجودش مشكل ‌گشا و سمبل كارآیی و توانایی و هنر بود .

 

 


10
21 آذر 1386 ساعت 17:53

آبی ‌خاكی

 

اصل اصطلاح آبی خاكی در جبهه به نیروهای مخصوص و غواصی اطلاق می‌شد كه از كارآیی نسبتاً خوبی برخوردار بودند و در ارتش به " تكاور " و " رنجر " معروف‌اند؛ این نیروها هم در خاك و خشكی عمل می‌كنند و هم در آب .
این اصطلاح به خودروها و نفربرهای ادواتی كه هم در آب كارایی داشتند هم در خشكی نیز اطلاق می شد .

 

 


9
17 آذر 1386 ساعت 17:05

آبروی هیأت

 

كسی كه بچه‌های هیأت (گردان یا دسته) به ‌او می‌بالیدند و به وجودش افتخار می‌كردند، یا به عبارت دیگر شأن و احترام مجموعه و دسته كه ‌همگی سعی در حفظ آن داشتند و اگر كسی از روی سادگی و بی‌اطلاعی حرفی می‌زد كه موجب خندیدن حاضرین می‌شد، یا در بحث‌ها به ‌اصطلاح « كم می‌آورد » دوستانش به‌او می‌گفتند: « آبروی هیأت را بردی .»

 

 

8
17 آذر 1386 ساعت 17:03

آ‌ب و روغن را چك كردن

 

منظور سر و سامان دادن به وضع خود و پیش‌ بینی‌های لازم را برای پیمودن مسیرهای طولانی در عملیات انجام دادن .
چرا كه در بین راه جایی برای رفع قضای حاجت و رفع تشنگی و ... نداشتیم

 

 

__