__
عنوان بحث
من یک زنم.
13 تیر 87 - 00:06

به دنیا آمدنم برای هیچ کس جالب نبود،و نه اطفی از جانب پروردگار متعال.به دنیا آمدنم همراه با تاسف و حسرت بود برای خانواده ام و صد البته جامعه ام.

جامعای که مرا نمی خواست و خانواده ای که منتظر بود لطف خداوند شامل حالش شود وبرکتی که نشد.ومن با آمدنم خانواده ام را که بی صبرانه انتظار نعمتی  به نام پسر را می کشید محال کردم.

آری من محکوم بودم.محکوم به اینکه دختر به دنیا آمده ام بی انکه بخواهم.من محکومم چون هیچ کس انتظارم را نمی کشید. و روز تولدم روز محاکمه ام بود.وچه محاکمه سختی بود آن روز .نه وکیلی و نه زبانی برای حمایت.مرا به جرم دختر بودن محکومم کردند.و مادر بیچاره ام هم شریک جرمم و محکوم به بی حیثیتی بزرگی به نام دختر دار شدن.

مجازات سختی برایم در نظر گرفتند.ارزشم را به نصف ارزش یک انسان کامل تنزل دادند.حقوقم نصف حقوق یک مرد بود.محکوم شدم به ناقص الخلقه بودن و ناقص العقل بودن و به همین دلیل برایم قیمی در نظر گرفته شد به نام پدر.و بعد از چند سال پدر خوانده ای به نام شوهر.زندانبانانی که مسیر زندگیم را تعیین می کردند و مرا در زندان عقاید خویش اسیر.و این مراقبت با مرگم خاتمه می یافت.زمانی که دیگر فرصت زندگی کردن نداشتم.

نمی دانم هدفم چه بود از آمدن به دنیای آدمهایی که انسانم نمی شمردند.نه حق تصمیم گیری داشتم   ونه حق ابراز عقیده.چون هیچ کس دختر معترض را نمی خواست.کم کم بزرگ شدم ویاد گرفتم که باید از خود دفاع کنم.اما با چه سلاحی.قانون یا جامعه؟

 

قانونی که نه شهادتم را قبول داشت و نه حق مساوی با یک مرد را برایم در نظر می گرفت.ونه هیچ چیزی که بخواهم به آن متوسل شوم.قانونی که به محض تمام شدن 9 سالگیم برایم مسئولیت کیفری در نظر می گرفت و به محض اینکه دست از پا خطا می کردم محکومم می کرد. و مجازات.(که البته مهم نبود چون من ذاتا مجازات شده بودم)اما همین قانون برا ی کار های عادی روزانه مرا به مجوز گرفتن از مردها می کرد.مرا زیر سیطره ی مردانی قرار می داد که پستشان با بالا رفتن سن من عوض می شد.پدرم این وظیفه ی خطیر را برعهده داشت و با ازدواجم آن را به مرد دیگری که خود او صلاحیتش را احراز می کرد ،می سپرد.

ویا جامعه ام که همیشه تحقیرم می کرد. از ابراز عقاید منعم می کرد.از حرف زدن.از دفاع کردن.محکومیت من این بود که تا آخر عمر حرف نزنم.از تفاوتم با جنس مذکر گله ای نداشته باشم.هر چند در صورتی  که در این زندان مطیع باشم ممکن است به عنوان زنی مفید شناخته شوم(البته زن نه انسان)و اگر سرکشی کنم مستوجب هر توبیخی هستم. هر توبیخی .از قطع شدن آب و نان گرفته (منظورم نفقه است)تا تنبیه بدنی .و شناخته شدن به عنوان زنی ناشزه که باید از جامعه طرد شود و مانند لکه ی ننگی پاک. و مهمتر از همه زنی که هویت اجتماعی ندارد.چون شخصیتش زیر مجموعه شخصیت پدر و شوهرش  تعریف می شود.و زنی مانند من به محض اینکه از خانواده اش طرد شود دیگر جایگاهی ندارد .آی آی آی .قدرت نوشتن ندارم.خسته ام .از ین همه مجازات خسته ام.حوصله ی توضیح بند بند محکومیتم ندارم.و بهتر است تمام این درد ها،مصیبت ها ومجازاتها را در یک جمله خلاصه کنم.من یک زنم.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
12
14 شهریور 1387 ساعت 02:29

من بر عکس همتون به زن بودنم مفتخرم و اگر قرار بود خودم جنسیتمو انتخاب کنم حتما همینو که هستم انتخاب می کردم

اگر مردها زور بازوی یشتری دارن (البته نه در همه ی موارد) زنها چیزی بیشتر و بزرگتر از این دارن و اون روح بزرگشونه؛ قدرت روح زنها خیلی بیشتر از مردهاست و با این توانایی می تونن راحتتر از اون که فکرشو بکنید بر مردها غلبه کنن فقط باید بلد باشن از توانایی شون استفاده کنن و لازمه اش باور کردن اونه

تاسف من به خاطر اینه که باعث همه ی این حق خوری ها درباره ی زنان خودشونن. جاها شاید خودتونم دیده باشین که خیلی جاها مشوق مردها برای خیانت به همسرشون مادر و خواهرشون بوده و همیشه طرف دیکه ی قضیه یک زنه

اگر تو خیابون یه درگیری بین دختر و پسری بوجود بیاد که عاملش مزاحمت اون پسر باشه کسایی که از اطراف می بینن میگن: وای چه دختر بی حیایی پسرا مزاحمش میشن تازه از اون بدتر جواب پسرا رو هم می ده

یکی نیست بگه تو دهنت می گی پسره مزاحم شده اونوقت چه دختر بی حیایی؟ و دیگر اینکه تو این فرهنگ وقتی کسی مزاحم یه خانومی شد اگه معترض بشه خیلی بدتر از اینه که از خودش و حقش دفاع کنه.

و جالب تر اینکه معمولا این حرفا از دهن زنها بیرون میاد و اگر هم مردی اونو تکرار کنه از همین زنان نشات گرفته

یادتون باشه که هر مظلومی خودش ظالم خودشه چون از حق خودش به درستی دفاع نکرده و در این مورد که نه تنها دفاع نکرده بلکه به این ظلم دامن زده
  
11
12 شهریور 1387 ساعت 14:05
به دنیا آمدن یک فرزند دختر در خانواده ی من باعث خوشحالی همه میشه...ما وقتی دختری به دنیا میاد خیلی خوشحال تر از موقعی میشیم که پسری به دنیا میاد...وقتی خواهر خودم به دنیا اومد من 4 سال داشتم اما کم و بیش یادمه که چقدر پدرم از این که بچه دختره خوشحال بود...
10
12 شهریور 1387 ساعت 14:03
یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟مریم خانم زن یک موجود بزرگه...زن یعنی بزرگی ... چرا یان طور نا امید حرف می زنید...به جای این حرفا برای حقوقتون بجنگید...باید خواهر منو بینید...یه دختر قوی که خودش رو نه تنها کمتر از پسرا نمیدونه بلکه می دونه که اگه بخواد کارهایی انجام میده که پسر ها هم از انجام دادن اونها عاجز هستن...   به زن بودن خودتون افتخار بکنید نه اینکه تاسف بخورید
9
12 شهریور 1387 ساعت 02:52

آری من هم یک زنم! نه بیشتر!

8
5 شهریور 1387 ساعت 20:13

آری این منم

من زنم

روشن تر از بهار، سرسبزتز ز گل، نه...

پژمردهام زبیداد زمان رنج ،سرنوشت

و آری این تویی، تو

پر ز مردانگی!

پر ز آفتاب غرور!

پر ز نور!

من زجر ها كشیده ام

زنجیر هاست بر دست و پایم ، بر دلم

حقی اگر طلبم آن خق از آن توست

شكلی اگر بپذیرم آن شكل مال توست!!

من دامنم پر ز گل پر ز خاك می شود...

تو سر بر می آوری

به معراج می روی،

خانه ات افلاك می شود!

من خاك می شوم

تو سرو می شوی، تو تاك می شوی

من سردم و تو گرم

من پر ز محنتم ،تو....

نه نه، این یك خیانت است

این سلطه توست

تحمیل رنج، تزریق فكر

این یك جنایت است

من آن گلوله جنسی ، آن سراب نیستم برای تو

من زنده ام به زنده بودنم

ارزنده ام نه به تو!

به خود به بودنم

گر جهل زمانه بسته است دست و پای من

گر دست عرف فسرده است روح من

و چنگال تو،فشرده است حلق من

فریاد میزنم

ای مردمان نا مرد!

ای آفتاب های سرد

روشن ز نور ، نه، ز غرور

ای طبل های پر صدای تهی...

این منم

من ...

افسوس می خورم بر تو

بر فسون كاریت

بر تو...

بر قلب كوچكت ،بر درك كوچكت ز من

من می طلب حق خود را، نه تو را

این بار می روم به اوج

 به معراج

بی آنكه هیچ دامانی پر گردد از خاك!

این بار

این منم ، پر می گشایم

بهر پرواز

و تو در خیال خام خود باز هم سفینه بساز

 

 

7
5 شهریور 1387 ساعت 05:35
از کتاب: مسیح من و ژاندارک کوچلو نوشته :خودم
 

هر گونه چاپ و کپی برداری از اشعار بدون ذکر ماخذ پیگرد

 قانونی دارد .

 



(رنگین کمان تمدن)



فریاد نمی زنم

گریه نمی کنم

با دستهای ظریف و سپید

شیشه های همه اردوگاه ها را

خواهم شکست !

کهکشان سپید

بر آسمان تیره اردوگاه

پراکنده در فضا

صدای ضجه زنان

و خاطرات دریده شده از درد

خراش برخواهند داشت

لبهایم گونه هایم سر انگشتانم

در زیر باران شیشه ای

ستاره داوود

پناهم بده

داغ صلیب شکسته خورده بر بازوانم....

ستاره داوود

مرا فرا بگیر

در بر بگیر

تسخیر کن!

بر اورشلیم موسی

سنگ میبارد

سنگ

سنگ سار

اجساد باد کرده در اردوگاه

و اجساد دریده شده زنان

از درد!....


ستاره زرد یهود را

به قلبم منگنه می کنند

نفس می زنم! فریاد نمیزنم! گریه نمی کنم

آرام ! محزون!

در کوره های داغ آدم سوزی می لغزم

با چشمان نافذ

بر سنگهای داغ اورشلیم

پسر صهیونی ست زیبا

بازوان مرا خواهد شکافت

و دیگر روز...

در اتوبوس کودکان یهودی من

مردی منفجر خواهد شد

پرنده سپید کوچک

ستاره داوود

گیسوانم را به صربی می بخشم

که صورتم را

به یک یک ستونها می کوبد

به درها شیشه ها...

و یک یک دیوارها

و میله های داغ کرده در کوره ها

فریاد نمی زنم ! گریه نمی کنم!....

من زنم!...

با رنگها و اشیا تزئینی عطر آگین

زیباتر جلوه خواهم کرد برای تو

و تمامی مردانی که هجوم می آورند

بر قلب کوچکم...

ستاره داوود

پناهم بده

داغ صلیب شکسته خورده بر بازوانم !....

در اردوگاه اردوگاه

سلولی تنگ و کثیف

با گرگهای درنده

و بوی تهوع آور مشروب لبهایشان

و کرمها...

که در زخم های عقیم من می لولند

خیره خون آلود

فریاد نمی زنم!...

گریه نمی کنم!...

گواهی بر تمامی رنج ها و نامردی ها

گواهی

گواهی بر یک میلیون معشوقه

یک میلیون مرده

معشوقکان من

خواهرانم

کودکانم

گواهی بر اجساد برادرانم!....

لباس سرخی برای کمونیست

لباس سپیدی برای دموکراسی

لباس سبزی برای اسلام

لباسهای رنگارنگی خواهم پوشید

من زنم!...

رنگین کمان تمدن

بر پیکر نحس و موهوم زمین

و پاس خواهم داشت

پرنده سپید کوچک ایمان

ستاره داوود

صلیب مسیح

و کودکان بی پناه فلسطین را...

من وام دار سکوت هزار ساله ام از درد

و پاس خواهم داشت

یک یک کودکانم را

در جای جای زمین.


فریاد نمیزنم!

گریه نمی کنم!....

6
23 مرداد 1387 ساعت 18:29

امیدوارم!

5
22 مرداد 1387 ساعت 22:54
ای کاش نمیرم و روزی رو ببینم که تو کشور ایران انسان ها بدون توجه به جنسیت بعنوان انسان ارزش و اعتبار داشته باشند و هیچ زنی بخاطر زن بودنش مورد توهین و تحقیر قرار نگیره
4
16 مرداد 1387 ساعت 20:57

من نمیدونم شنیدید که روزانه چند دختر در همین ایران بعد از تولد توسط پدر و مادرشون کشته میشن.

همین اواخر هم یک مرد دختر تازه به دنیا اومدش رو جلوی چشم مادر و پزشکها به دو نیم کرد!

3
16 مرداد 1387 ساعت 20:47

منم یه مردم.

 

2
7 مرداد 1387 ساعت 09:43

تو فریاد می زنی و من در میان فریاد تو ویرانه های شخصیت خورد شده ام را می جویم

تو کتک می زنی و من در میان کبودی بدنم به دنبال عزت گم شده ام میگردم.

اگر بیابم آن که تو را مامور گرفتن عزت و شخصیت من کرد

همان معامله ای را خواهم کرد که او بر سر من و امثال

من آورد.

1
16 تیر 1387 ساعت 11:56
وقتی که دختر هستم مردم بیشتر پول می دهند

عکس: سید امیر حسین علوی

وحید قرایی-دخترک آکاردئون می زند...جلوی سینمایی در همین مملکت... زمانی که فیلم به پایان می رسد به سمت جمعیتی می آید که بعد از دیدن فیلم قصد دارند به سمت خانه خود حرکت کنند. برخی بی توجه به او و برخی پولی به او می دهند... شاید از سر دلسوزی به خاطر اینکه راه امرار معاش یک دختر نوجوان نواختن آکاردئون در کوچه و خیابان است. از سر کنجکاوی از او در مورد زندگی اش و چرایی زندگی او به این صورت می پرسم و اینکه به عنوان یک دختر نوجوان چگونه حاضر می شود تا پاسی از شب در خیابان آکاردئون بنوازد...اما در  همین گپ و گفت است که می گوید:"مرد که از خیابان و کار کردن نمی ترسد..." و پسرک مقنعه اش را در می آورد و با لحنی جدی می گوید:"زمانی که یک دختر هستم مردم برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند..." به هر حال این مرد کوچک نان آور خانه است و درآمد بیشتر نیاز او...

 

__