| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
35
|
87/5/5 (13:43)
|
|
||
|
|
7
|
41
|
87/5/5 (13:40)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
87/5/3 (20:02)
|
|
||
|
|
69
|
438
|
87/5/2 (11:03)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
87/5/2 (08:58)
|
|
||
|
|
43
|
423
|
87/5/1 (12:37)
|
|
||
|
|
59
|
387
|
87/4/26 (22:21)
|
|
||
|
|
3
|
130
|
87/4/25 (17:20)
|
|
||
|
|
83
|
304
|
87/4/25 (17:17)
|
|
||
|
|
6
|
71
|
87/4/24 (23:50)
|
|
عنوان بحثدختر .زن.کالا و ابزارهای اقتصادی پر سود 26 بهمن 86 - 11:14 | |
مدت مدیدی است که برخی افراد به دختران به عنوان کالایی گرانبها نگریسته و با آن تجارت های پر سودی می کنن و زنانی که نان شب خود یا طفل شیر خوارشان را ندارند و افرادی در ازای گذراندن شبی در کنارشان حاضر به پرداخت وجهی می شوند تا شکم خود و خانواده را سیر کنند. چرا مقام زنان در نزد برخی انسانها تا حد یک کالا تنزل پیدا کرده ؟ چه عواملی سبب میشود که دختران ما به یک کالای اقتصادی پر سود تبدیل شوند؟
| |
پاسخ ها12 21 تیر 1387 ساعت 00:17 | |
قاچاق و فروش زنان و کودکان به بریتانیا برای سکس 1387-04-19 نویسنده کارمن کشیشیان
زنان جوان و به ویژه کودکان برای اهداف متفاوتی به کشورهای دیگری قاچاق میشوند. قاچاقجیان بینالمللی بیشترِ این کودکان و زنان را با وعده میفریبند یا در برابر پولی ناچیز میخرند و برای کار اجباری و یا استثمار جنسی به کشورهای دیگر میبرند. در سال 2006، طبق گزارشی از آمریکا حدود یک میلیون کودک در تجارت جهانی سکس سوء استفاده و استثمار شدهاند. این کودکان از طریق فروش به عنوان بردگان سکس یا ازدواجهای اجباری توسط خویشاوندان به این تجارت پرمنفعت یا بردگی کشیده میشوند. فقر پیش شرط اصلی این معامله میباشد.
بالغ بر 18 هزار زن شامل دخترانی به سن 14 بعد از این که به بریتانیا قاچاق میشوند به سرعت جذب بازار سکس شده و به عنوان روسپی مورد استفاده قرار میگیرند. پلیس، دیروز پرده از راز بزرگترین باند قاچاق برداشت و آشکار کرد که در بریتانیا کارگران سکس، حدود 5 برابر بیش از آنی که تصور میشد در سالنهای ماساژ و خانه های برون شهری به اجبار کار میکنند. به گفتهی افسر ارشد پلیس، تام برین، در میان آنان، نوجوانان و کودکانی بودهاند که به عنوان کنیز خانگی فروخته شدهاند.
اولنا 23 ساله از تجربه تلخ خود چنین می گوید:
"من از یک خانواده فقیر اوکرایینی هستم. با دوستی که میگفت میتواند کمکم کند تا کار پیدا کنم به مولدووا رفتم، ولی او مرا به چند آلبانیایی فروخت. آنها مرا در خانهشان حبس کردند و بارها به من تجاوز کردند و کتکم زدند. سپس، مرا به بریتانیا آوردند و در شهر شفیلد به سالن ماساژی فرستادند و مجبورم کردند روزانه 15 مشتری داشته باشم بی آن که بتوانم چیزی از درآمدم را برای خودم نگه دارم. آن مرد به مادرم گفته بود که اگر به خانه برگردم مرا خواهند کشت."
طبق گزارشی از بی بی سی این قربانیان در بین باندها به قیمت حدود 2 تا 8 هزار پوند فروخته شده و گاه مجبورند روزی 16 ساعت با حدود 40 مشتری سکس داشته باشند.
نیروهای پلیس، طی یک عملیات شش ماهه 154 زن و 13 دختر را در سراسر کشور آزاد کردند. در این تجارت پرمنفعت که تحت سلطه و سازماندهی باندهای مجرم قرار دارد، به طور گسترده از اینترنت استفاده میشود تا سوددهی این قربانیان به حداکثر برسد. این عملیات به دستگیری 528 قاچاقچی مظنون و بسته شدن 822 فاحشهخانه و سازمان ثبت شده جهت فروش خدمات جنسی، انجامید. همچنین فاش شد که استفاده از زنان جوان انگلیسی که توسط ازدواج با مردی مسن قاچاق میشدهاند، گسترش یافته است.
در وب سایت بریتانیایی "دی اف وورد"، نویسنده به نکتهی مهمی اشاره میکند: "اجازه بدهید تنها امیدوار باشیم که وزارت کشور بریتانیا با این زنان چون قربانی رفتار کرده باشد و نه همچون مهاجرین غیر قانونی..."
که البته طبق گزارش بی بی سی، وزارت کشور با این قربانیان نیز با همان روش معمول خود نسبت به مهاجرین غیر قانونی عمل کرده است. به نوشته این خبرگزاری شماری از این زنان داوطلبانه به کشور خود برگشتهاند! و شماری دیگری برگردانده شدهاند. ناگفته نماند وزارت کشور از عدم همکاری حدود نیمی از این قربانیان گله کرده بود.
گرچه تصویری که در این گزارش چاپ شده بود زنی را نشان میداد که برای کارش پولی دریافت میکند و نشانی از "قاچاق انسان و بردگی" در آن نیست، اما طبق همین گزارش این زنان با اجبار و خشونت دلالان مجبورند روزانه با 40 مشتری همخوابگی کنند.
بیشتر این قربانیان خارجی هستند، حدود 85 درصد از این زنان که به عنوان روسپی کار میکنند از کشورهایی چون برزیل، چین، لیتوانی و تایلند میآیند. بسیاری از آنان با وعدههای دروغین کار در بار یا کلوبهای شبانه، فریب داده میشوند و در نهایت به قیمت 5 هزار پوند در فرودگاه یا اماکن ویژه به صاحبان فاحشهخانهها یا دلالان فروخته میشوند. این زنان، بعد از فروش، در برابر پولی ناچیز یا بر اثر تهدید خانوادهها از سوی قاچاقچیان، به سهمیهی هفتگی سکس تن دهند.
تیم برین که نیروهایش هماهنگکننده عملیات پنتامتر2 بودند، میگوید که اگر چه اکنون پلیس در شناسایی باندهای فحشا، بسیار موثرتر عمل میکند ولی این باندها، همچنان، مشکلی مهم می باشند. مرحله اول این عملیات در سال 2006 با آزادی 88 قربانی و دستگیری 232 مجرم به پایان رسید.
تیم برین، افسر ارشد گلوکسترشایر، میگوید که خانههای مسکونی به عنوان مرکز عرضهکنندهی سکس مورد استفاده قرار گرفتهاند، از بین 822 فاحشهخانه نزدیک به 600 خانه از جمله خانههای مسکونی شخصی بودهاند. وی میافزاید: "در مواردی همسایهها به هیچ چیزی مشکوک نشدهاند."
هم اینک روسپیگری و قاچاق انسان بعد از فروش اسلحه و قاچاق مواد مخدر، سومین تجارت پرمنفعت بازار سیاه در جهان میباشد و با رشد تقاضای روسپی در بریتانیا از طریق وب سایتها و روزنامههای محلی و آگهیهای تبلیغاتی، رو به گسترش میباشد. این باندها بیشتر مواقع از درآمد ناشی از رزرو اینترنتی سود میبرند.
|
11 14 خرداد 1387 ساعت 00:12 | |
بر شکسته های استخوان مردم مسجد بنا می کنند .... از برای عبادت... بتخانه می سازند با نام دین... و چه مذبوحانه بر گرد سنگ.. می چرخند هر سال با نام حج... و چند خانه آن طرف تر.. تن فروشی می کند یک زن.. از برای نان شب... خدا هم خنده اش می گیرد.. از این ریا و صد رنگی |
10 12 خرداد 1387 ساعت 16:27 | |
نقل قول از : حسین رونقی ملکی نماینده مجلس : زنان با ازدواج موقت میتوانند به زندگی ادامه دهند و مردان نیز از عیاشی دور شده و زنان نیز به تبهكاری كشیده نمیشوند
in ha aslan ensaniat ro zire soal bordand in jomle, mafhumesh in hastesh ke: 1. zan ha emkane ezdevaj nadarand 2. zan ha agar tanha bashand nemitavanand be zendegi edame dahand 3. zanha faghat agar shohar konand zende mimanand 4. mard ha zatan Tabah kar hastand 5. mard ha zan migirand ta kheslate tabahkarishun ra boruz nadahand in jomelat aslan arzeshe ezdevaj va zendegie zanashuyio be sefr tabdil kardand aslan .... zadand be harchi ensano zano mardo ezdevajo gheiro zalek !!! engar ke in zano mard ha yek moshti heyvane vahshie biabuni hastand ke be zur baraye edameye hayat (dar morede zan) va rafe moshkele tabahkari (baraye mard) tan be ezdevaj midahand !! |
9 10 خرداد 1387 ساعت 18:52 | |
خسته شدم از بس خبرای منفی شنیدم |
8 2 خرداد 1387 ساعت 18:08 | |
نماینده مجلس : زنان با ازدواج موقت میتوانند به زندگی ادامه دهند و مردان نیز از عیاشی دور شده و زنان نیز به تبهكاری كشیده نمیشوند طباطبایی گفت: زنانی كه امكان ازدواج دائم را ندارند با ازدواج موقت میتوانند به زندگی ادامه دهند و مردان نیز از عیاشی دور شده و زنان نیز به تبهكاری كشیده نمیشوند . |
7 1 خرداد 1387 ساعت 22:01 | |
روایتی واقعی از مالزی-1: تن فروشی در خیابانهای یک کشور اسلامی
روایتی که می خواهم ارایه دهم با اینکه کاملا واقعی است ولی بسیار پنهان شاید هم غیر قابل قبول از دید توریستهای ایرانی است که شاید بارها به مالزی سفر کرده اند.در این روایت واحد پولی که بیشتر می خوانید رینگت است که هر یک واحد آن در گرانترین حالت برابر با سیصد تومان است. من دو روایت از دو شبگردی را اینجا ارایه می دهم و قسمتی کوتاهی از این روایت بر اساس شنیده های موثق است. آخرین توضیح اینکه این قسمت اول و تنها گزارش است و در قسمت بعدی به تحلیل خودم از این گزارش می پردازم.
محله چینی ها
یک ساعتی به غروب شب هنوز مانده بود که با اتوبوس به محله ی چینی ها رسیدم و تصمیم گرفتم گشتی بزنم. در همان قدمهای نخستین تن فروشانی با سن ها حدود چهل و پنجاه توجهم را جلب کردند، هندی بودند، جلوتر که رفتم
گفت: امشب نمی خواهی لذت ببری؟
پرسیدم: چقدر؟
جواب داد؛ 50 رینگت با همه چیز
داشتم دور می شدم داد زد:
I give you good turn
جلوتر زن سن بالای چینی بود 55 حداقل سنش بود با آرایش بسیار غلیظ گفت 20 تا، تمام وقت. از او دور شدم تو یکی دیگر از خیابانهای همان اطراف به قدم زدن ادامه دادم. یک زن که کمتر از 60 نداشت با لبخند مشایعتم کرد و من وارد بازار چینی ها شدم. محله ای که پر دست فروش است. اگر لحظه ای غفلت کنی کیفت را می زنند. به محل فروش سی دی های کپی رسیدم؛ فیلمهای روز دنیا با قیمت بسیار ارزان و البته فیلمهای پورنو یی که آزادانه فروخته می شدند با قیمت 10-15 رینگت اگر اهل چانه زدن هم باشی بسیار ارزانتر می توانی بخری.
بوکیت بینتانگ
محله ای پر از هتل، مراکز ماساژ و کلوب ها و بارها. زنان و دخترانی در همه ی سنین جلوی این مراکز ایستاده اند و به هر عابری مخصوصا اگر خارجی هم باشد برگه هایی که توضیح و اشکال انواع ماساژ روی آن نقش بسته را نشان می دهند ولی اگر کمی آشنا باشی می دانی که کلمه ماساژ در شرق آسیا برابر س.ک.س یا همان تن فروشی است و این شغل تنها ظاهری است که هم خریدار و هم فروشنده در ساعات روز پشت آن پنهان می شوند.
ساعات اولیه شب که آغاز می شود دیگر تا حدودی نقاب اولیه از بین می رود. مردان که تعدادشان هم کم نیست در خیابان ایستاده اند و اگر حس کنند سرت به تنت می ارزد نزدیکت می شوند و می گویند
Lady? Young and beautiful lady, Chinese, Thai, Malay
وقتی صبر می کنی یا نگاهی به سمتش می اندازی ادامه می دهند هتل مان همین نزدیک است، خودتم انتخاب کن.
می پرسم چقدر 200 تا 250 قیمت می دهند(شاید در این مدت با بیش از ده تن از این قوادان این مکالمه تکرار شد) اگر همراهشان بشوی خواهی دید که به یک هتل وارد می شوند در یکی از طبقات فرعی هتل با اتاقهایی فراوان میگویند صبر کن و چند تا دختر جلویت می ایستند تا یکی را انتخاب کنی.
با یکی از این مردان به صحبت نشستم بیشتر از چهل سال سن داشت شغلش قوادی بود و به ماری جوآنا اعتیاد داشت سوادش بیشتر از شش کلاس نبود.بهش گفتم برنامه ات برای آینده ات چیست؟ گفت هیچ هدفی در زندگیم ندارم فقط امروز را به فردا برسانم. همین. بهم گفت اگر مواد(drug) خواستی آشنا دارم…
ازش پرسدیم از کدام ملتها در این کار هستند جواب داد همه جا، چین(250)، تایلند(170)، مغولستان(یک شب 1200)، کره(یک شب 1200)، روسیه(250)، مسلمان های مالایی(170) و نحوه کارشان این است که با ویزای توریستی وارد مالزی می شوند اگر صاحب کارشان از آنها راضی بود برای چند روزی خارج می شوند و دوباره باز می گردند.
ساعت به نیمه شب که نزدیک می شوند باز هم وضع فرق می کنند این بار تن فروشانی که برای خودشان کار می کنند در خیابانها اضافه می شوند و ممکن هم هست از هر ملتی این مابین آدم ببینی.
-عزیزم چی می خواهی؟
تا چند ثانیه نتوانستم از حیرت کلامی به زبان بیاورم،فارسی دری حرف می زد و برای من بسیار سخت بود با او حرف زدن را ادامه بدهم. اینها گروههایی از تاجیکستان بودند که اینجا به تن فروشی مشغول می شدند... و البته از آن سختر شنیدن از ایرانیها یی بود که اینجا به همین کار مشغولند.
خانمهایی برای همراهی
از صحنه های که اینجا بسیار مشاهده می شود مردان سن بالای اروپایی و امریکایی اند با دخترانی جوانتر از سن خودشان دست در دست قدم می زنند.
اگر کلمه اسکورت را در مالزی را در گوگل جستجو کنی با شرکتهایی آشنا می شوی که خدماتی ارایه می دهند که تا حدودی متفاوت است. شرکتهایی که دخترانی زیبا و گران ارایه می دهند که در کنار رابطه جنسی در شهر هم همراهیت می کنند تا تنها نباشی ولی نکته تازه آن قیمتهای اینها است که البته دو نوع سرویس هم دارند: استاندارد و وی آی پی
قیمتهای استانداردی که دیدم از 250 یورو برای یک ساعت شروع میشد و تا 800 یورو برای یک روز ادامه می یافت سرویسهای وی آی پی از حداقل 1000یورو در یک ساعت آغاز میشود و به 4000یورو برای یک روز روز ختم می شود. |
6 8 اردیبهشت 1387 ساعت 11:46 | |
مبادله دختران جوان با غذا من به این ازدواج راضی نبودم اما خانواده ام من را مجبور کردند در برابر این مساله سکوت کرده و به این وصلت رضایت دهم. من همیشه در رویاهایم روزی را می دیدم که از مدرسه فارغ التحصیل شده و به دانشگاه پا بگذارم.
اعتماد- آزاده بهرامجی؛ فقر و تنگدستی مردم شمال افغانستان باعث شده والدین دختران خردسال و نوجوان مجبور شوند آنها را به عقد مردانی که وضعیت مالی بهتری دارند دربیاورند.
زنی که نام مجازی فریده را برای خود انتخاب کرده تابستان گذشته در ازای دریافت 400 پوند دختر 13 ساله اش را به عقد پسر عموی 20 ساله همسرش در آورد. دختر او که صورتش در پشت روسری آبی رنگی پوشانده شده بود در حالی که از ته دل اشک می ریخت بیان داشت که هیچ علاقه یی به زندگی با مردی که به خاطر پول به عقدش درآمده ندارد.
او گفت؛ «من به این ازدواج راضی نبودم اما خانواده ام من را مجبور کردند در برابر این مساله سکوت کرده و به این وصلت رضایت دهم. من همیشه در رویاهایم روزی را می دیدم که از مدرسه فارغ التحصیل شده و به دانشگاه پا بگذارم. متاسفانه تمام رویاهای من با این ازدواج اجباری نقش بر آب شد و اکنون من به جای حضور در پشت میزهای مدرسه باید نقش یک زن شوهردار را بازی کنم.»فریده در پاسخ به این سوال که چرا اسباب ناراحتی دخترش را فراهم کرده گفت؛ «این سرنوشت دختران افغانی است و او چاره یی جز تن دادن به آن ندارد.»
فیاض کوفی نماینده مستقل بدخشان بیان داشت که ظرف دو سال گذشته تعداد دختران خردسال و نوجوانی که به رغم میل خود به عقد مردان در می آیند بسیار زیاد شده است. او گفت؛ «به هیچ عنوان نمی توان نام ازدواج را روی این عقدها و پیوندها گذاشت. در حقیقت این ازدواج ها نوعی سر پوش گذاشتن بر پدیده فروش کودکان در افغانستان است. من خانواده هایی را می شناسم که دختر 10 ساله خود را در ازای دریافت دو گاو و چند کیسه گندم به عقد مردان میانسال در آورده اند.»فیاض کوفی دلیل این پدیده تلخ در کشورش را فقر بیش از حد مردم می داند. فریده و دخترش در روستایی در وندیان در کوه های مرتفع بدخشان زندگی می کنند. دکتر محمد ظریف استاندار بدخشان بیان داشت که ظرف پنج ماه گذشته بیش از 60 نفر در اثر سرما و گرسنگی در این کوه ها جان باخته اند زیرا برف باعث شده بوده ارتباط این روستا با جهان خارج قطع شود. از طرفی قیمت مواد غذایی در بازار محلی نسبت به سال گذشته دو برابر شده که دلیل آن بالا رفتن جهانی قیمت غذا و غیرقابل دسترس بودن بدخشان است.آکسفام نهاد خیریه انگلیسی برای کمک به مردم این روستاها هم اکنون تخم های سبزیجات و کود های تقویت شده را در اختیار مردم قرار داده است. این سازمان قصد دارد برای مردم روستا تراکتور و دستگاه شخم زن هم تهیه کند زیرا گاوهای این روستا در اثر سرمای زمستان جان باخته اند.
فیاض کوفی بر این باور است در صورتی که دولت بودجه کافی را در اختیار مسوولان بدخشان قرار داده و آنها برای پایان دادن به فقر مردم سرمایه گذاری های درستی انجام دهند و مواد غذایی را با قیمت کمتر در اختیار مردم فقیر قرار دهند، خرید و فروش دختران نوجوان در این منطقه پایان خواهد گرفت.حنیفه ماه، قابله روستای خورداخان هم دلیل اصلی ازدواج های زود هنگام را فقر مردم می داند. او همواره در تلاش است به والدین دخترها آموزش دهد که شوهر دادن آنها در سنین نوجوانی و خردسالی کار درستی نیست اما بسیاری از والدین به حرف های او توجهی ندارند زیرا شوهر دادن دخترهایشان تنها راه حل مشکلات آنها است. حنیفه بیان داشت که چندی پیش برای کمک به زایمان دختری 10 ساله به یکی از روستاهای کوهستانی رفته بود. او گفت؛ «این دختر چنان کوچک بود که من او را روی زانوان خود نشاندم تا راحت تر فرزندش را به دنیا بیاورد.»
آمار سازمان ملل نشان داده در هیچ جای جهان تعداد مرگ و میرهای حین زایمان زنان به اندازه استان بدخشان نیست. اکثر دختران این استان فرزندان اول خود را قبل از 15 سالگی به دنیا می آورند. به دنیا آوردن زود هنگام فرزند یکی از دلایل اصلی فوت مادران در سنین جوانی است. انوار الحق وزیر بودجه افغانستان بعید می داند استانی مانند بدخشان به این زودی ها از شر فقر راحت شود. او می گوید ؛ «فکر نمی کنم ریشه کن کردن فقر در استانی مانند بدخشان کار راحتی باشد. دولت اگر تمام تلاش خود را هم به کار گیرد تنها قادر خواهد بود که نیازهای اصلی مردم این منطقه را تامین کند. به هر حال کشور ما در حال حاضر چهارمین یا پنجمین کشور فقیر جهان است و نمی توان انتظار داشت که افغانستان مانند کشورهای پیشرفته یی چون امریکا و انگلیس عمل کند. ما امیدواریم در پنج سال آینده رتبه خود را تغییر دهیم ولی واقعیت این است که جنگ های طولانی مدت در کشور همه چیز را نابود کرده و ما مجبوریم از اول شروع کنیم.»اگر قرار باشد کمبود جهانی مواد غذایی ادامه پیدا کند دختران روستایی افغانستان هر روزه بیشتر شاهد سیاه بختی خود خواهند بود. امید این دختران برای ادامه تحصیل تنها رویایی دست نیافتنی است که هیچ گاه به واقعیت بدل نخواهد شد زیرا آنها باید از همان دوران کودکی و نوجوانی نقش زنان بزرگسال را با ازدواج های زودهنگام به عهده بگیرند.
|
5 16 فروردین 1387 ساعت 11:07 | |
"بانکهای خانگی" تجربهی مهجور زنانه 1387-01-13 نویسنده مونا فرامرزی
زندگی زنان چه در انزوای خانه و خانهداری، چه در میان صدای کرکننده کارخانهها و چه در اعتراض به وضعیت موجود، هر طور که هست جریان زنده و زایای خود را حفظ میکند. آنها به شکلهای گوناگون راههایی برای رهایی از سلطهی مردانه مییابند و آن را با چنگ و دندان حفظ میکنند. از فعالان حقوق زنان اگر بگذریم، این تلاش هر چند بیصداتر در همهی خانهها دیده میشود. بسیاری از زنان خانهداری که منبع درآمدی جز آنچه از همسرانشان میگیرند ندارند و حتی زنان شاغل شیوهی تعاونی را برای پسانداز امتحان میکنند. اصطلاح "بانکهای خانگی" یا "بانکهای زنانه" در دستگاههای جستجوگر هنوز مطلب دندانگیری به همراه نمیآورد، با این همه این بانکهای کوچک روزنهی امیدی است به زندگی زنان.
بانکهای خانگی نوعی تعاونی محدود است که با پول اندک ماهیانهی اعضایشان هر ماه به یک (یا چند عضو) وام می دهند. با توجه به این که موجودی صندوق حق عضویت ماهانه است، تعداد اعضا بر روی مقدار وام و اقساط تاثیر میگذارد. این بانکها تقریبا در همهی موارد توسط زنان اداره میشوند و اعضای آن هم اغلب زنان هستند، چنانچه زنان روستاهای ایران بسیار پیشتر این شیوه را در تبادل شیر، آرد و ... به کار بردهاند.
مریم خراسانی، جامعه شناس فمنیست درباره تعاونیهای روستایی زنان تحقیق کرده است. او قدمت تعاونیهای ثبت شدهی زنان را که دقیقا با روشی مشابه بانکهای خانگی کار میکنند، بیش از 80 سال میداند. گرچه میتوان حدس زد که چنین پدیدهای قاعدتا پیش از آن هم باید بوده باشد. در تعاونیهای روستایی که بومیان هر منطقه نام خاصی برای آن دارند، زنان هر روستا بنابر ارزش کالا در مقابل پول، مقداری از تولید روزانه ی خود را کنار گذاشته و مجموعهی آنها را به زن یک خانه میدهند. مثلا هر کس مقدار معینی شیر کنار می گذارد و همه این شیرها به یک نفر داده میشود، چون تولید هر خانه محدود است فردی که این مقدار شیر را یکجا دریافت کرده است میتواند برای چند روز ماست، پنیر و ... داشته باشد. این کار هر روز تکرار میشود و به نوبت همهی زنان وام شیر خود را می گیرند.
در شهرها هم همین شیوه با پول انجام می گیرد. مثلا یک گروه 20 نفره با کنار گذاشتن 10هزار تومان در ماه میتواند هر ماه به یک نفر 200 هزار تومان وام بدهد. گرفتن همین مقدار وام از هر بانکی دست کم نیاز به دو ضامن، چک تضمینی، بهرهی بانکی و ساعتها دوندگی اداری دارد. مهرنوش زن 40 ساله ی خانه داری است که 8 سال است یک صندوق خانگی را اداره می کند. او این صندوق را بیش ازیک منبع مالی، یک پل ارتباطی میان فامیل و دوستان میداند. او میگوید: "وقتی تصمیم گرفتم این کار را با چند نفر از اعضای خانواده شروع کنم فکر نمیکردم بتوانم مشکل جدی را برای زنان حل کنم". صندوق اول با تعداد کم و پول اندکی شروع به کار کرد و حالا همه اعضای فامیل و دوستان آنها عضو این صندوق هستند که در مجموع 80 نفر را تشکیل میدهند و هر ماه 3 نفر میتوانند وام بگیرند.
تعهد و همکاری اعضای صندوق هنوز برای او جالب است و می گوید: "چون همهی ما همدیگر را میشناسیم تا به حال مشکلی برای جمع کردن حق عضویت نداشتیم. از طرفی زنان واقعا از این شیوه راضی هستند و خیلی از مشکلاتشان را با پولی که از صندوق میگیرند حل میکنند. وقتی میبینند هیچ پول اضافهای از دست نمیدهند و پسانداز مقدار اندکی پول در ماه فشاری به آنها نمیآورد، با کمال میل همکاری میکنند." طاهره دختر 25 سالهای است که با مادر خود در یکی از این بانکهای خانگی سهم دارد. او ماهیانه 15 هزار تومان از حقوق منشیگری خود در این صندوق میگذارد تا برای خرید جهیزیهاش 500 هزار تومان وام دریافت کند. او با ابراز رضایت از این شیوه میگوید: "این اولین باری است که در این صندوقها پول میگذارم ولی این کار را ادامه خواهم داد. این پول ماهیانه بدون این که به درد کاری بخورد به راحتی خرج میشود. وقتی پس انداز میکنم اصلا به نظرم سنگین نیست در حالی که 500 هزارتومان در این شرایط کمک زیادی به من میکند. این کار نوعی پسانداز اجباری است که میدانم اگر صندوق نبود در شرایط عادی پسانداز نمیکردم."
به گفتهی مهرنوش زنان معمولا این وامها را صرف مخارج خانواده، اعم از تحصیل و ازدواج فرزندان یا مخارج اورژانسی می کنند. با این کار اعتماد به نفس بیشتری مییابند، تجربهای از یک کار گروهی کسب میکنند و در نهایت میدانند پشتوانهی کوچکی دارند که می توانند روی آن حساب کنند.
|
4 12 اسفند 1386 ساعت 14:34 | |
قاچاق گسترده و آزادانه دختران ایرانی به افغانستان و پاکستان وقتی ۸ ماه پیش بخشی از گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا درباره حقوق بشر که به بحث قاچاق زنان و دختران در ایران اشاره داشت، از سوی خبرگزاری آفتاب به صورت مستقل منتشر شد، بخشی که در لابه لای سایر مسائل سیاسی گم شده بود جان تازه ای گرفت. این گزارش بیشتر از این سو حائز اهمیت بود که مسئولان جمهوری اسلامی نه تنها با اطلاع رسانی در این مورد موافق نیستند، بلکه چشم خود را نیز بر روی کسانی که دختران ایرانی را گروه گروه به افغانستان و پاکستان قاچاق می کنند، بسته اند.گزارش وزارت خارجه آمریکا، اگرچه دقیقترین بود اما اولین نبود. کماآنکه در سال ۸۲ انجمن دفاع از قربانیان خشونت هم در این مورد گزارشی ارائه داده و به پدیده قاچاق دختران ایرانی اشاره کرده بود. در آن گزارش آمده بود: ماهانه ۴۵ دختر ۱۶ تا ۲۶ ساله ایرانی فقط در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می شوند.
در گزارش سالانه وزارت امور خارجه آمریکا که ایران را در رده سوم یعنی آخرین رده از لحاظ مبارزه با قاچاق انسان اعلام کرده، آمده است: “زنان ایرانی در داخل ایران با هدف فحشای اجباری و ازدواج جهت پرداختن قروض و دیون، قاچاق می شوند. بچه ها نیز در داخل ایران و همچنین از افغانستان برای ازدواج اجباری، استثمار جنسی تجاری و بردگی اجباری به عنوان گدا و کارگر به ایران قاچاق می شوند.”
این گزارش می افزاید: “دولت ایران بطور کامل با استانداردهای منع قاچاق همکاری نمی کند و تلاش های کافی برای این کار انجام نمی دهد. منابع مختلف گزارش می کنند که دولت ایران استانداردهای محافظت از قربانیان قاچاق را رعایت نکرده و آنها را مورد بازجویی و در برخی موارد به دلیل مسایل اخلاقی که مستقیما ناشی از قاچاق است، اعدام کرده است. دولت ایران باید اقداماتی را برای جلوگیری از مجازات قربانیان قاچاق انجام دهد و طرحی را تنظیم نماید که قاچاق کنندگان را تنبیه و از قاچاق جلوگیری کند.” در جای دیگر این گزارش آمده است: “ایران همچنین هیچ مدرکی درباره اجرای قانون علیه مقامات دولتی که در تسهیل قاچاق نقش دارند، ارائه نکرده است.”
در بخش پایانی گزارش فوق هم صراحتا و با تاکید اضافه شده است: “در نهایت دولت باید یک مبارزه جدی برای آگاهی عمومی و هشدار به زنان و کودکان درباره خطر قاچاق را آغاز نماید.”
یکی از دلایلی که برسوال بر انگیز بودن سکوت مسئولان نظام در خصوص پدیده قاچاق دختران ایرانی می افزاید، علاوه بر مخالفت آنان با اطلاع رسانی شفاف و صریح در این زمینه، برخورد و بازداشت کسانی است که در این حوزه فعالیت و تحقیق می کنند مثل بن یحیی، مردی که در جریان حراج دختران ایرانی در دبی با خبرگزای سینا در آن زمان همکاری کرد و بعد بازداشت شد. شاید به همین دلیل است که اکثرا افرادی که اطلاعاتی در این مورد دارند، ترجیح می دهند بی نام و نشان اطلاع رسانی کنند. همانند مهدی که مقیم هندوستان است و پس از برخورد با تنی چند از زنان ایرانی مقیم هندوستان که به صورت حرفه ای به در بازار فحشا فعالیت می کنند، تصمیم گرفته است در این خصوص شخصا تحقیق کند.
او در گفت و گو با روزآنلاین دیده های خود را چنین تعریف می کند: “وقتی دیدم این دختران و زنان که روزی در افغانستان و پاکستان بودند، امروز از ورودشان به هندوستان بسیار ابراز رضایت می کنند، تعجب کردم. آنان می گفتند همه دخترانی که در افغانستان و پاکستان هستند آرزوی آمدن به هندوستان را دارند. به اصطلاح پیشکسوت هایشان پس از چندی به هندوستان اعزام می شوند و به نوعی ارتقا پیدا می کنند.”
وی می افزاید: “برایم جای تعجب بود که هندوستان خود چندان جای مناسبی نیست اما این زنان بی نوا آرزوی اینجا را دارند. پس در آنجا بر سرشان چه می گذرد؟ همین شد که دنبال ماجرا رفتم تا ببینم زنان ایرانی که روزی ملکه بودند امروز در چه حالی به سر می برند و چیزهایی دیدم که واقعا مایه تاسف است.”
مهدی معتقد است: “مردان هندی به دلیل رنگ تیره پوستشان حاضرند مبالغ زیادی برای زنان سفید پوست پرداخت کنند. به همین دلیل ایندسته از دختران ایرانی معمولا شبی ۱۰۰ هزار روپیه معادل با ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان درآمد دارند. آنها در هندوستان آزادی انتخاب دارند و از این رو، هر قومیتی را اعم از آفریقایی، عرب، هندی و… می پذیرند به جز ایرانی. می ترسند که شناسایی شوند و یا برایشان دردسری درست شود.”
وی در خصوص تحقیقاتش از افغانستان، پاکستان و هندوستان در مورد قاچاق دختران ایرانی می گوید: “تا جاییکه متوجه شدم چند عامل پشت ماجراست. یکی از موارد فقر است اما این تنها دلیل نیست. بخشی هم به سرکوب و خفقان دختران جوان باز می گردد. دختران جوان به دنبال راهی برای فرار از این شرایط تحمیلی هستند که به نام اعزام به کشورهای اروپایی و آمریکایی در این چاله می افتند. خیلی ها هم هستند که از خانواده های ثروتمند می آیند و یا حتی عجیبتر، از خانواده های رده بالای حکومتی. به عنوان مثال در جستجوهایم به دختری رسیدم که پدرش یکی از مقامات بلند پایه سازمان حج و اوقاف اسلامی و روحانی است که به دلیل سختگیریهای شدید خانواده اش فرار کرده و بعد گرفتار این باندها شده بود.”
وی می افزاید: “یک بخش هم فقر مالی توام با فقر فرهنگی است. افراد باندهای فوق با سواستفاده از این ضعف، به روستاهای کوچک و محروم می روند (خصوصا در ناحیه استان خراسان به دلیل نزدیکی ) و با خانواده ها صحبت می کنند که از این طریق دخترانشان به استقلال می رسند، خرج خودشان را تامین می کنند و می توانند در آینده ای نه چندان دور آنان را نیز تامین کنند و بدین ترتیب اجازه خرید دختر را از پدرش می گیرند. حتی در بعضی موارد دیدم که به صورت علنی هم گفته شده که دخترشان را برای چه موردی خریداری می کنند ولی باز در نهایت تعجب موافقت شده است. طبق گفته این دختران به طور معمول در ازای هر دختر ۶ - ۷ میلیون تومان به خانواده شان پرداخت می شود. البته دختران ۱۰-۱۲ ساله به مبلغ ۲۰ میلیون تومان خریداری می شوند که آنان را برای شیوخ امارات می برند. چرا که آنان به دختران این رده سنی علاقه مند هستند! مواردی هم بودند که در خانواده، شخصی بیماریهای نظیر کبد و کلیه داشته و به پول احتیاج شدید داشتند و آن پول را از فروش دخترشان تامین کردند. در این موارد خانواده راضی نبودند اما بر اثر ناچاری دست به این کار زده |











