userinfo close

  ,

ولایت عشق


velayateeshgh

تاسیس: 30 دی 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مجهول - معاونان
دل من در سبد عشق به نیل تو سپرد ، نگهش دار به موسی شدنش می ارزد. میرسد روزی که بی هم میشویم ، یک ادامه »
دل من در سبد عشق به نیل تو سپرد ، نگهش دار به موسی شدنش می ارزد.

میرسد روزی که بی هم میشویم ، یک به یک از جمع هم کم می شویم ، میرسد روزی که ما در خاطرات ، موجب خندیدن و غم می شویم ، گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق ، میرسد روزی که بی هم میشویم.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1660
3142
91/3/13 (07:37)
885
5434
91/3/10 (20:34)
133
865
91/2/26 (23:56)
746
4009
91/3/13 (07:00)
1387
5248
91/3/12 (08:27)
1307
3791
91/3/11 (09:52)
1340
3592
91/3/10 (20:36)
1278
6921
91/3/7 (07:53)
356
1748
91/3/6 (16:12)
1775
7124
91/3/1 (20:23)
512
1846
91/2/25 (12:57)
349
1116
91/2/23 (14:55)
183
650
91/2/23 (14:51)
165
437
91/2/11 (15:31)
992
4547
91/1/25 (08:36)
709
2833
91/1/18 (16:29)
29
375
91/1/18 (16:21)
646
4056
91/1/18 (16:19)
668
2783
91/1/7 (14:17)
186
727
91/1/6 (11:24)

عنوان بحث

شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 11:10 1390/07/12

مشاعره با انتخاب شاعر

                                              سلام دوستان عزیز ولایت

دوستان این مشاعره مثل بقیه است فقط فرقش اینه که شاعر مشخص باشد.

مثلا من یه شعر مینویسم و برای نفر بعد یک شاعر انتخاب میکنم تا شعری از اون شاعر بنویسد.

فقط دوستان عزیزم محدودیت ایجاد نشه که شاعرای خاصی مد نظر باشه.

اینطوری با شاعرای بیشتری اشنا میشیم و از شعرهای زیبایشان استفاده میکنیم.

با تشکر از جناب مجهول و دوستان عزیزم.

 

45385.imgcache.jpg

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بانو آبی  , tanin520
بانو آبی - 21:49 1390/11/25
56

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم

كه خیال تو خوشتر از خوابست

 

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سكوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

می نهم سر بروی دفتر خویش

 

تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رؤیا رنگ

می دود همچو خون به رگ هایم

 

آه ... گوئی ز دخمه دل من

روح شبگرد مه گذر كرده

یا نسیمی در این ره متروك

دامن از عطر یاس تر كرده

 

بر لبم شعله های بوسه تو

می شكوفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله راز

 

ناشناسی درون سینه من

پنجه بر چنگ و رود می ساید

همره نغمه های موزونش

گوئیا بوی عود می آید

 

آه ... باور نمی كنم كه مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آندو چشم شورافكن

سوی من گرم و دلنشین باشد

 

بی گمان زان جهان رؤیائی

زهره بر من فكنده دیده عشق

می نویسم بروی دفتر خویش

«جاودان باشی، ای سپیده عشق»

شاعر بعدی فروغی بسطامی



دریا  , daryaaee
دریا - 21:47 1390/11/24
55

گفتم: چشمم ، گفت: به راهش می دار

گفتم: جگرم ، گفت: پر آهش می دار

گفتم که دلم ، گفت: چه داری در دل

گفتم: غم تو ، گفت: نگاهش می دار

 

بعدی لطفاً شعری از فروغ فرخزاد

 

 

مجهول  , majhoolemaloom
مجهول - 08:32 1390/11/24
54


http://up.iranblog.com/images/8zndku70qu6ns5tn4jfq.jpg



مولانا..دیوان شمس  لطفا


    



بانو آبی  , tanin520
بانو آبی - 16:26 1390/11/23
53

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

من ؟
 نمک پرورده ی همین زخم های از آشنا خورده
آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام
که هر کنج این خانه از دست ددیده ام دریاست
حالا که چه یعنی کلمه ؟
 شما هم خودتان را معرفی کنید
این سایه های مبهم خاموش
همراه شما چه می خواهند ؟
 این سنجاق های منتظر
این کوچه های کنجکاو بی رهگذر
 این کلمات کتک خورده ی خراب ؟
حالا که چه یعنی شفا ؟

شاعر بعدی فریدون مشیری        
دریا  , daryaaee
دریا - 18:59 1390/11/20
52

زیر خورشید سحرگاهان پاییزی
ای بهار رفته از خاطر ! من آن مرداب خاموشم
آب بی لبخند حزن آلوده ی افتاده از جوشم
در دل من ، برگ های مرده ی ایام می پوسند
هیچ کس در ماتم اینان نمی گرید
باد هم اینجا می نالد
عشق من این دختر کولی
در میان بیشه های ساحل مرداب خوابیده ست
در فضای سرد خوابش ، برگ های سبز
زرد می گردند و می افتند و می پوسند
هیچ کس اینجا نمی گرید
باد هم اینجا نمی نالد
زیر باران شبانگاهان پاییزی
در دل مرداب خاموش غریب من
آفتاب روزهای دور می میرد
آه ، ای چشم عزیز آشنای من
همچنان فانوس دریای خیالم باش

بعدی لطفاً شعری از سید علی صالحی

 

 

شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 10:08 1390/11/19
51
انکه میگوید دوستت میدارم

خنیاگر غمگینی است

که اوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست

هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

انکه میگوید دوستت میدارم

دل اندوهگین شبی ست

که مهتابش را میجوید

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار افتاب خندان در خرم توست

هزار ستاره گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

                                              بعدی لطفا از نادر نادرپور

دریا  , daryaaee
دریا - 22:50 1390/11/15
50

قلب تو كبوتر است
بال هایت از نسیم
قلب من سیاه و سنگ
قلب من شبیه
...
بگذریم
دور قلب

من كشیده اند
یك ردیف سیم خاردار
پس تو احتیاط كن
جلو نیا
برو
كنار!
***
توی این جهان گنده‎ ، هیچ كس
با دلم رفیق نیست
فكر می كنی
چاره ی دلی كه
جوجه تیغی است، چیست؟
***
مثل یك گلوله جمع می شود
جوجه
تیغی دلم
نیش می زند به روح نازكم
تیغ های تیز مشكلم
***
راستی تو جوجه
تیغی دل مرا
توی قلب خود راه می دهی؟
او گرسنه است و گمشده
تو به او پناه
می دهی؟
***
باورت نمی شود ولی
جوجه تیغی دلم
زود رام می شود
تو فقط
سلام كن
***
تیغ های تند و تیز او
با سلام تو
تمام می شود.
 
بعدی لطفاً شعری از احمد شاملو
 
 
شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 12:55 1390/11/15
49
ترا من چشم در راهم شباهنگام

که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

و زان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

ترا من چشم در راهم

شباهنگام در ان دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در ان نوبت که بنده نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گردم یاداوری یا نه من از یادت نمی کاهم

ترا من چشم در راهم.

                                                       بعدی لطفا از عرفان نظر اهاری

دریا  , daryaaee
دریا - 01:29 1390/11/14
48

همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل

 

بعدی لطفاً شعری از نیما

 

 

شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 12:46 1390/11/12
47
اخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در اتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

انهمه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب امده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید؟

اخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد فریدون مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید


بعدی لطفا از / رهی معیری /
بانو آبی  , tanin520
بانو آبی - 09:52 1390/11/12
46
قسمتی از شعر زیبای صدای پای آب از شاعر گرانقدر سهراب سپهری ...

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت ؟

 *****

من نمی دانم

كه چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ،

 كبوتر زیباست .

و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید

واژه را باید شست .

واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد

چتر را باید بست ،

زیر باران باید رفت .

فكر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد .

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت .

دوست را ، زیر باران باید جست .

زیر باران باید با زن خوابید .

زیر باران باید بازی كرد .

زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد . نیلوفر كاشت ، زندگی تر شدن پی درپی،

زندگی آب تنی كردن در حوضچه (( اكنون )) است .

*****

رخت ها را بكنیم :

آب در یك قدمی است

روشنی را بچشیم .

شب یك دهكده را وزن كنیم . خواب یك آهو را .

گرمی لانه لك لك را ادراك كنیم .

روی قانون چمن پا نگذاریم

در موستان گره ذایقه را باز كنیم .

و دهان را بگشائیم اگر ماه در آمد .

و نگوئیم كه شب چیز بدی است .

و نگوئیم كه شب تاب ندارد خبر از بینش باغ .

و بیارایم سبد

ببریم اینهمه سرخ ، این همه سبز .

*****

...

لطفا از فریدون مشیری ...


شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 09:29 1390/11/12
45
نقل قول از : مجهول



کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب




*********************************************************


سهراب سپهری لطفا




دریا  , daryaaee
دریا - 21:36 1390/09/12
44

 

تا به کی شعر که هیچش نخرند؟
تا به کی ذوق که تحقیر کنند؟
تا به کی عشق که حسرت بکشیم؟
تا به کی مهر که تزویر کنند؟

تا به کی رنج که پنهان ماند؟
تا به کی درد که بی درمانست؟
تا به کی سوز که ایمان سوزد؟
تا به کی عمر که بی پایان است؟

تا به کی نام که بار است به دوش؟
تا به کی دانه که دامش از پی؟
تا به کی ، اینهمه تا کی ، گفتن؟
تا به کی ، اینهمه تا کی تا کی؟

تا به کی چنگ به گیسو بردن؟
که بدلخواه سرودن سخنی
تا به کی نغمه غم سر دادن؟
بدل افسردگی اندر چمنی

تا به کی در طلب جامه نان
سر بهر بی سر و پا خم کردن؟
تا به کی سجده حاجتمندی
در بر زاده ی آدم کردن؟

از تو ای زندگی محنت بار
بخدا سیر شدم ، سیر شدم
مردم از رنج تملّق مردم
بسکه از بهر تو تحقیر شدم

این منم من؟ که ز کوهی همّت
به زبونی شده ام چون کاهی!
وه ، که در چنگ نیازت ای عمر
شیربودم ، شده ام روباهی!

چکنم همسر و فرزند مرا
ز دهان بند لگامی زده اند
خود چنان دانه مهرند و امید
بر سرم خیمه دامی زده اند

دیگر این کار معاش است ، معاش
زندگانی بخدا شوخی نیست
صحبت از همسر و فرزند بود
دیگر ایم مهر و وفا شوخی نیست

تا تو ای عمر گریبانگیری
نازم این قید ترا ، من چه کسم؟
روح آزادگیم کشته ز تست
شیرم افسوس اسیر قفسم !

 

بعدی لطفاً شعری از محمد علی بهمنی



شیوا شریفی , shiva54
شیوا شریفی - 23:02 1390/09/10
43
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن

تو ای ناکام دل دیوانه

به مزار سینه ام با غم دیرینه ام

بخواب ارام دل دیوانه

با تو رفتم بی تو باز امدم

از سر کوی او دل دیوانه

پنهان کردم در خاکستر غم

ان همه ارزو دل دیوانه

چه بگویم ای دل با من چه ها کردی

تو مرا با عشق او اشنا کردی

                                                بعدی از معینی کرمانشاهی
شقایق ش  , 1mahtab
شقایق ش - 13:04 1390/08/27
42

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست.

به شما ارزانی :

 

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

***

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

 بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

 

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغك تنها، بسرای !

 

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای !

بسرای ... ))

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

 

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

***

 این گل سرخ من است !

دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،

كه بری خانه دشمن !

كه فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست !

 

تو هم، ای خوب من ! این نكته به تكرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

 

 

" شعر از رهی معیری لطفا "

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.