| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
27
|
217
|
87/5/8 (10:04)
|
|
||
|
|
57
|
266
|
87/6/13 (03:23)
|
|
||
|
|
33
|
94
|
87/6/13 (15:48)
|
|
||
|
|
13
|
38
|
87/6/13 (15:42)
|
|
||
|
|
19
|
83
|
87/6/13 (00:25)
|
|
||
|
|
116
|
695
|
87/5/22 (21:50)
|
|
||
|
|
56
|
432
|
87/5/20 (14:14)
|
|
||
|
|
33
|
111
|
87/5/16 (18:45)
|
|
||
|
|
32
|
126
|
87/5/15 (15:11)
|
|
||
|
|
16
|
78
|
87/5/4 (13:56)
|
|
عنوان بحثگرارش برنامه برف بازی آبعلی ... . 23 دی 85 - 19:30 | |
شروع | |
پاسخ ها15 27 دی 1385 ساعت 03:41 | |
خیلی خوب بود و خیلی خیلی خوش گذشت. امیدوارم همه مصدومین هم حالشون خوب شده باشه فقط ای كاش................ (پیمان میدونه8->) |
14 27 دی 1385 ساعت 03:23 | |
روز جمعه بیست و دوم دی ماه سال یکهزار و سیصد هشتاد و پنج خورشیدی
قراره روز جمعه یه قرار گروهی تو آبعلی داشته باشیم. اینو تاپیک کلوپ وعده ی دیدار می گفت. از اونجا که هزینه مناسب بود و عشق پیست زده بود به سرم تصمیم گرفتم با چند نفر از دوستام برای این دیدار و برف بازیش ثبت نام کنم! خلاصه اینکه بماند ، از هفت نفری که ثبت نام کردم فقط دو نفرش رو تو عمرم دیده بودم و هیچ کدوم از اونای که می خواستن بیان رو دعوت نکردم. بهر حال روز پنج شنبه هفت نفر رو ثبت نام کردیم و قراره فردا صبح ساعت 7:30 از میدان ونک به سمت آبعلی حرکت کنیم . معلوم شده بود که وسیله نقلیه میدل باس هستش و خوشحال از اینکه 34 تا صندلی داره و ... . روز جمعه برعکس تمامی تورهای که از ونک حرکت می کردیم ساعت 7:05 دقیقه میدون بودم . به نظر می اومد میدل باس ظرفیتش کمتر از آدمهای بود که کنار داروخانه ایستاده بودن. بعد 10 دقیقه پویان رو با مامانش دیدم که کنار میدون ایستادن و پویان داشت از سرما می لرزید – پویان چته؟ هنوز که نرسیدیم داری اینطوری می لرزی . حالا بی خیال قرار بود 3 نفره دیگه باهات بیان پس چی شدن؟
- هنوز نیومدن - زنگ بزن بهشون - روم نمی شه با باباش می خواد بیاد - من به اسمه آژانس مسافرتی ثبت نامشون کردم و... - خدا به خیر بگذرونه .حالا به مامانت بگو تا بره و بشینه تو ماشین ...
بعد چند دقیقه پویان به من اشاره کرد که خودشونن شیشه ماشین می اد پایین و آقای از پیمان می پرسه شما اسمه... ثبت نام کردین؟ پیمان هم از همه جا بی خبر اینور و اونور و نگاه کرد و گفت نمی دونم با حرکت چشم و ابرو بالاخره به پیمان فهموندم که با ما هستن به هر ترتیبی که بود ساعت 7:50 به سمت آبعلی حرکت کردیم . نا گفته نمونه که 17 نفر بودیم که از هفت نفر ثبت نامی منم یه نفرشون نیاومد. مثل اینکه بعضی از بچه های که می خواستن بیان، با ماشین شخصی خودشون ترجیح داده بودن که حرکت کنن. از اونجا که تجربه ی اجرا نکردن MP3 در پخش سی دی میدل باس رو داشتم برای به راه بودن موسیقی داخل ماشین با خودم MP3 player به همراه نوارش آورده بودم. فکرای بد نکنین داخل ماشین از رقص که خبری نبود فقط ما داشتیم تمرین حرکات موزون می کردیم! بعد کمی استراحت بین راهی و دوباره اجرای حرکات موزون به آبعلی رسیدیم. .واقعیتش من تا حالا پیست آبعلی نرفته بودم بودم. معلوم شد که عده ای از بچه ها هم با یه مینی بوس دیگه اومده بودن. منتظره اونا شدیم تا با همدیگه بریم سمت پیست تیوب سواری . البته برای ما که با مسافران مینی بوس آشنا نبودیم زیاد هم با هم بودن یا آشنا شدن با اونها معنی نداشت. در طی این مدت حسابی برف بازی کردیم یا به عبارتی یخ بازی. چون برفهای کنار پارکینگ از سرما یخ زده بودن. البته هوا نه تنها زیاد سرد نبود ، بلکه مناسب برای یه روز دیدار گروهی. جدا از اینکه شروع کننده برف بازی من بودم و تقریبا همه ی بچه حداقل یکبار از دست من برف خورده بودن، حسابی هم تلافی کردن و چشمتون روز بد نبینه طی یکی دو حمله ی دسته جمعی کتک درست و حسابی خوردم البته از نوع برفش! تا پیست تیوب سواری رسیدم یه تیوب اجاره کردیم و به امید اینکه از سرعت لذت ببریم به سمت بالای پیست حرکت کردیم.همون اول تیوبی که اجاره کرده بودم رو از دست دادم. درست تر اینکه بچه ها دو درش کردن .بالای پیست ایستاده بودم که پیمان با یه تیوب اومد و پیشنها سوار شدنش رو به ما داد . من و پیمان و پویان سوار شدیم سید هم بعدا به ما ملحق شد چشمتون روز بد نبینه هنوز 20 متر حرکت نکرده بودیم که با اون سرعتی که داشتیم چپ شدیم . تنها کس و اولین کسی که مصدوم شد سید بود . خلاصه این بازی و هیجان لحظه به لحظه به مصدومان اضافه می کرد .علی هم دومین مصدوم و ادامه این تلفات. تازه از مینی بوسی که اومده بودن هم چند نفر همون اول مصدوم شدن . خلاصه من و عباس و یکی دیگه از بچه ها جزء کسایی بودیم که همچنان هیجان و بازیمون تا آخرین لحظات ادامه داشت تا اینکه سه نفری بعد از اینکه از روی یه سنگ که درست وسط پیست برآمدگی ایجاد کرده بود پریدیم .هر سه با مخ روی برف فرود اومدیم درست مثل اینکه کسی شیرجه بزنه تو برف یخ زده! تو اون لحظه اگه می خواستند امتیازی برای شیرجه بدن مطمئن بودم که از صد امتیاز صد و پنجاه می گرفتم! به زور به روی خودم نیاوردم که چیزی اتفاق افتاده و دو سه باره دیگه این بازی رو ادامه دادیم تا اینکه دیگه نفسم در نمی اومد . اومدیم پایین آقای حیدری مدیر کلوپ رو دیدم. تا اونروز تو هیچ کدوم از دیدارها ندیده بودمش.قیافش تقریبا با عکس کلوپش فرق می کرد(شاید بخاطر اینکه با لباس ورزشی اوده بود). یه کاسه آش مهمونمون کرد. دستش درد نکنه ! هنوز 2:30 ساعت مونده بود تا برگردیم . بعضی ها اومدن تو ماشین اتراق کردن و بعضیها هم مثل من رفتن سر پیست اسکی تا سوار سورتمه بشن. تا کنار سورتمه رسیدیم با پیشنهاد یکی از کسایی که چوب اسکی اجاره می داد نظرم عوض شد و خواستم برای یکبار هم که شده امتحانش کنم. هیچ کدوم از بچه ها با من رو پیست نیومدن. البته تا اونجایی که راشون می دادن منو همراهی کردن .وارد پیست که شدم از اونجا که خیلی حرفه ای تشریف داشتم زیاد بالا نرفتم ! یه قسمت برای مبتدی ها بود که اونجا تنها کاری که می کردم خانومهای که می افتادن و نمی تونستن بلند بشن کمکشون کنم! ... خلاصه هنوز ساعت 15 نشده بود که به سمت تهران حرکت کردیم که همون ابتدای امر با یه پراید صفر کیلومتر تصادف کردیم. برای برگشت هم حال عباس بد شد .البته جو اتوبوس اونقدر صمیمی بود که همش نیم ساعت طول نکشید که حال عباس هم خوب شد . موقع برگشت هم اونقدر خوش گذشت که فقط فهمیدیم که رسیدیم ونک و باید پیاده شیم.(خوبه هنوز مصدوم بودم والا چی می کردم) چقدر حرف زدم . اینارو نوشتم که اگه کسی نیومده با خوندن این مطالب تمامی اونچه رو که روز جمعه اتفاق افتاد بدونه!
یه انتقاد : برای قرار گروهی اگه می شد که از اول همه با هم بودن بیشتر خوش می گذشت. هیچ دلیلی نداشت که با دو سه گروه به سمت آبعلی حرکت کنیم به امید اینکه اونجا بتونیم با همدیگه آشنا شیم . به امید شرکت در برنامه های آتی |
13 27 دی 1385 ساعت 03:12 | |
بدجنس ها منو كه نبردین غصه غصه ........... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
12 26 دی 1385 ساعت 09:46 | |
خیلی خوب بود با تشک از پیمان البته من هنوز گیجم |
11 26 دی 1385 ساعت 08:11 | |
kheili khosh gozasht az hame mamnoonam vaghaan mamnoon vali hichi andazeie bargashtan nabood!! |
10 26 دی 1385 ساعت 04:14 | |
باعرض سلام خدمت تمام دوستان برنامه خیلی خوبی بود ولی کاش وسطاش هم مثل اول و اخرش بود که عالی میشد ولی باز هم با همه مصدوماش برنامه خوبی بود و من هم از اینجا از تمامیه دوستان تشکر و عذر خواهی خودم رو اعلام میکنم که نذاشتم برنامه خیلی بهشون خوش بگذره . برنامه های بعد ایشالله جبران میکنم قربان همتون دادا عباس مصدوم |
9 26 دی 1385 ساعت 03:54 | |
milad to ham ke jozve talafat dahandeha boodi kalak |
8 26 دی 1385 ساعت 03:16 | |
خوب و به یاد موندنی دست همه از جمله آقا پیمان درد نکنه ;) |
7 26 دی 1385 ساعت 02:51 | |
با من |
6 26 دی 1385 ساعت 02:38 | |||||||||||||
| |||||||||||||
5 25 دی 1385 ساعت 10:33 | |
![]() |
4 25 دی 1385 ساعت 10:04 | |
سلام-جای همه خالی عجب روز جالب و پر ماجرایی بود ;)ولی خوب در هرصورت به یاد موندنی بود و فکر کنم در آخر همه با خاطرات خوبی برگشتند.اول از همه دوستانی که اومدن و با هم بودیم تشکر میکنم و امیدوارم تو برنامه های بعدی کسانی هم که فرصت نداشتند بیاند حتما شرکت کنند و اما گزارش: ساعت10/7 صبح به میدون ونک رسیدم تعدادی از بچه های خودمون و تعدادی از بچه های گرو ه پیک نیکها و کوهنوردی در میدون حاضر بودند وقتی میدل باسی که گرفته بودم رو دیدم کلی خودم کف کردم عجب ماشین با حالی بود سیستم مولتی مدیا قوی -چنجر و سیستم گرمایشی...بچه ها کم کم اومدند و ساعت15/8 بود فکر کنم حرکت کردیم 5تا از اکیپ های وعده دیدار هم با ماشین خودشون بعد به ما پیوستند خلاصه کمی راه افتاده بودیم که دی جی امیر قاسمی شروع کرد و با آهنگ های خودش مجلس رو گرم کرد=D> کم کم همه اومدن وسط(17تا62ساله) و قر های کمر و هنر نمایی های خودشون رو به معرض نمایش گذاشتند جمعا 40 نفر وعده دیداری بودیم و با دوستان کلوبهای دیگر نزدیک 60تا رسیدیم پارکینگ آبعلی و همه جمع شدیم و رفتیم کم کم بالا و برخی توطئه ها شروع شد و گلوله های برفی بود که از جناح های مختلف بر سر ما میریخت و ما هم مظلوم گوله میخوردیم !!!امیر حیدری فکر نکن رئیسم تو وعده دیداری ها دوپس یک گوله(فردا مسدودم )رسیدم به بخش جالب و پر حادثه تیوپ سواری (عمرا دیگه من سوار تیوپ بشم و بگذارم بچه ها سوار شن)اولش خوب بود ولی رعایت نکردن بسیاری از مردم و منظم نبودن پیست حوادثی داشت هر کس هر جا دوست داشت تیوپ میذاشت و یا علی....خلاصه مصدومینی هم داشتیم از جمله خودم که هیچکس به دادم نرسید افتادم رو برفها هی گفتم آخ-اوخ دیدم کسی توجهی نمیکنه و مثل بچه مظلوم ها خودم بلند شدم راه افتادم یک یادگاری بادمجانی بر روی پیشونیم و گردن و کمرم که کلی واسه خودشون ساز میزنن !!هوا خیلی خوب بود بعضی ها هم ادعا کردند اسکی باز حرفه ای هستند یک چوب زدند و 4تا ملق باهاش(تا تو باشی امیر ادعا نکنی )قسمت شکم هم که ماشالا از چایی های مینو و چیپس های سوپر خانوادگی(قومی)میلاد بگیر تا آشو... خلاصه یکم کوه نوردی کردیم و سورتمه سواری هم کلی حال داد اون بالا کلی هوا ملس یخ بود8-> خیلی ها هم که فرت فرت لیز میخوردن!!!ولی خدایی رانندمون خیلی توپ بود و حال داد گیر نبود و کلی هم گفتیم جاهایی نگهدار نگه داشت و حال داد.اما قسمت حرکات موزون بیش از همه کیف داد چقدر پسر داشتیم باید شوهر میدادیم خبر نداشتیم:P همه هنرمند....خلاصه مصدومین ماجرا هم به یاری خداوند و کمک دوستان همه سالم و رو به بهبودی هستند ولی کلا تیوپ بازی اونم تو پیست های ایران واقعا خطرناکه !!!امیدوارم به همه خوش گذشته باشه و بازم تو برنامه های بعدی تعداد بیشتری از دوستان رو همراه داشته باشیم(با احتیاطات ایمنی بیشتر)و همیشه اینطور که همه بچه ها موقع پیاده شدن و رفتن به خونه ها شاد و راضی بودند باشه از گزارش جالب و توپ دادش میلاد که خیلی کامل هست ممنون اینهم چند تا عکس و بقیه عکس ها رو به زودی همین جا میگذارم.به امید دیدار همه-شاد باشید-پیمان اکبری(معاون وعده دیدار)![]() ![]()
پیام در تاریخ 85/10/25 ویرایش شده است. |
3 25 دی 1385 ساعت 03:42 | |
ساعت 6.30 صبح جمعه اوتوبان کردستان ... خلوته خلوت . چه کنم . پیاده بیام ؟ نه بابا مگه اوسگلی . ایول . یه ژیان چراغ میزنه . خدا عمرش بره تا ونک مارو برد . ساعت 6.40 . میدون ونک ... جلو داروخونه عده ای ایستادن . از اون بین افشین بشتر از همه جلب توجه میکنه . ساعت 7.15 . آرش دنبال یه نخ سیگار ... آرش بیخیال الان مینی بوس راه میفته . آرش : میلاد ما موفق میشیم . بعد گشتنه دکه های کـُـله میدون و حومه میدون هیچ دکه و مغازه ای باز نیست . آرش دست خالی وارد مینی بوس میشه ساعت 8.30 . مینی بوس از میدون ونک راه افتاد ... عروسک و عباس و علی منصف ته ماشین پچ پچ میکنن . پیمان دره گوش راننده چیزی میگه . داش عباس با منی ؟ چاکرتم . الان میام عقب پیشتون . جا نیست ولی یه جور جا شدیم . عباس : افشین جون بیا عقب پیش ما . آقا بیخیال الان منفجر میشیم . عباس بگم خدا چیکارت کنه ساعت 9 . سیاهی کیستی ؟ ... جمیله چرا اینشکلی خودتو پوشوندی ساعت 9.35 ... امیر جون گفتیم بیا وسط نه دیگه این شکلی . این چه طرز رقصیدنه . بیخیال بابا . افشین , چرا اینجوری میرقصه ؟ ساعت 10 . پروازه آرش ... آقای راننده بزن بغل بچه ها خر تو پرت میخوان بخرن . در مینی بوس باز میشه . آرش جون بیا از در برو بیرون نه از پنجره . آها یادم نبود . امان از دسته 1 نخ سیگار ساعت 10.30 . افشین چیپس رو بده من پخش کنم بین بچه ها . آقا بفرما . نمیخورم ممنون . مینو بخور . نه مرسی چیپس نمیخورم . جمیله بفرما چیپس . بابا بیخیال به جای مینو هم برداشتی ؟ ساعت 11 . پیاده بشید رسیدیم ... پارکینگ زیاد شلوغ نیست . اونطرف تر عباس یه گوله نثا علی کرد .افشین جون جیب من که بوفه نیست . مجبورین مگه این همه خوراکی بخرین بدین به من بزارم جیبم . چه عجب مثل اینکه یاشار و امیر حیدری با گروهش رسیدند . چی میشد یه معارفه از بچه ها بکنید آخه . پس اومدیم واسه چی . اینجور که هیچکس رو نمیشناسیم . بیخیال بابا . بریم از کوه بالا . ساعت 11.30 . سنگر کندن علی منصف ... علی جون حال داریا . سنگر میکنی چی بشه . علی : بریم پشتش قایم بشیم . ساعت 12 . تیوپ بازی ... افشین 4 تومن بزاریم 2 ساعت تویوپ کرایه کنیم . بریم بالاتر . باید شیب داشته باشه تا سرعت بگیریم . افشین : شماها برید تو تویوپ . تا 3 بشمارید من میپرم رو شما بعدشم پرواز . افشین جون بیخیال بابا . من زندگیمو دوست دارم . خودت بشین اول ما ها میایم جا میشیم یه جور . ایولللللللللللللللللللللل . خیلی چسبید دوباره بریم . آخخخخخخخخخخخخخخ . افشین بر آسمان کوه پرواز میکند . منم که با مخ رفتم تو سر رقفیقمون ... بابا گفتم از اینور نریم تپه هستشا . ساعت 12.15 . علی منصف در حلال احمر ... عی جون چی شده ؟ _ سرم گیج میره . درد میکنه . مینو : میلاد علی رو ببر حلال احمر . علی بشین رو تویوپ ببرمت . 20 ثانیه بعد ... > آقااا برو کناررررررررررررر . وایییییییییی بچه رو از سر راه بردارید . خدا رحم کرد علی . رسیدیم . وایییی موبایلم نیست علی . من میرم دنبالش . برای چندمین بار از کوه بالا رفتم . اما مگه میشه تو این برف گوشیو پیدا کرد . هرچیم زنک میزنم میگه موبایل خاموشه ساعت12.30 گوشیم پیدا شد ... ایوللل . دستت درد نکنه علی . این خبر تازه شارژم کرد . فرشید بیاین 3 تایی بریم از اون بالا بالا ها بریم پایین . باشه بریم . وسط راه . اوهههههههههه ... بازم تپه ... ساعت 1 . بازم حلال احمر ... دست سمیرا بریده ببریمش حلال احمر . از بس این مسیر رو رفتم و اومدم کله دکترا دیگه باهام آشنا شدن . باند پیچی دور دست سمیرا . خب بچه ها بریم مینی بوس . پیمان : شما نبودید رفتیم آش خوردیم . اگه میخواین برین شما هم بخورید . جمیله تو خوردی ؟ جمیله : نه منم نخوردم ساعت 3 . تصادف تصادف ... آقای راننده مثل اینکه از همه بیشتر ضربه بهش وارد شده . آقا بیخیال بیا بریم . مگه پرایدیه کوتاه میاد . 45 دقیقه بعد مثل اینکه مشکل حل شد . بازم امیر رو جو گرفت . امیر بلرزون . آه . حالا بچرخون . عباس چی شد ؟ مینو : حالش خرابه . بزنین بقل . آرش جون باز میری سیگار بگیری ؟ نه بابا سیگار چیه . آب بخرم بدم عباس . خوشبختانه عباس بلند شد . عباس باید برقصه ... امیر جون رفتی تو حس . به عباس چیکار داری . ساعت 4.30 . میدون ونک ... رسیدیم . بریم بیرون . مثل اینکه هیچکس دلش نمیاد پیاده بشه . جمیله جون بفر ما بیرون ولی ای کاش نمیرفتیم . روز پر بار و به یادماندن بود که همیشه در خاطر من و بچه ها خواهد ماند . به امید روزی خوبی دیگر . بای بای میلاد آبی
پیام در تاریخ 85/10/24 ویرایش شده است. |
2 24 دی 1385 ساعت 01:57 | |
من كه میودونم بدون من خوش نگذشته ![]() |
1 24 دی 1385 ساعت 00:34 | |
سلام-منتظر من هستید همه اول!!! گزارش من دیرتر آماده میشه با هیجان بیشتر شما شروع کنید![]() |












;)














عجب ماشین با حالی بود سیستم مولتی مدیا قوی -چنجر و سیستم گرمایشی...بچه ها کم کم اومدند و ساعت15/8 بود فکر کنم حرکت کردیم 5تا از اکیپ های وعده دیدار هم با ماشین خودشون بعد به ما پیوستند خلاصه کمی راه افتاده بودیم که دی جی امیر قاسمی شروع کرد و با آهنگ های خودش مجلس رو گرم کرد=D> کم کم همه اومدن وسط(17تا62ساله) و قر های کمر و هنر نمایی های خودشون رو به معرض نمایش گذاشتند جمعا 40 نفر وعده دیداری بودیم و با دوستان کلوبهای دیگر نزدیک 60تا رسیدیم پارکینگ آبعلی و همه جمع شدیم و رفتیم کم کم بالا و برخی توطئه ها شروع شد و گلوله های برفی بود که از جناح های مختلف بر سر ما میریخت و ما هم مظلوم گوله میخوردیم
(عمرا دیگه من سوار تیوپ بشم و بگذارم بچه ها سوار شن)اولش خوب بود ولی رعایت نکردن بسیاری از مردم و منظم نبودن پیست حوادثی داشت هر کس هر جا دوست داشت تیوپ میذاشت و یا علی....خلاصه مصدومینی هم داشتیم از جمله خودم که هیچکس به دادم نرسید افتادم رو برفها هی گفتم آخ-اوخ دیدم کسی توجهی نمیکنه و مثل بچه مظلوم ها خودم بلند شدم راه افتادم یک یادگاری بادمجانی بر روی پیشونیم و گردن و کمرم که کلی واسه خودشون ساز میزنن
!!هوا خیلی خوب بود بعضی ها هم ادعا کردند اسکی باز حرفه ای هستند یک چوب زدند و 4تا ملق باهاش(تا تو باشی امیر ادعا نکنی
. یکم اونور تر منی بوس کلوب پیک نیک هم مشخص هستش ( یاد روزایی که از میدون انقلاب میرفتیم استادیوم بخیر 8-> . فقط 3.4 تا پرچم آبی کم بود )