| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
25
|
199
|
87/4/13 (00:21)
|
|
||
|
|
46
|
219
|
87/4/14 (08:09)
|
|
||
|
|
58
|
133
|
87/4/18 (18:06)
|
|
||
|
|
21
|
46
|
87/4/18 (17:55)
|
|
||
|
|
50
|
386
|
87/4/17 (15:21)
|
|
||
|
|
25
|
82
|
87/4/17 (03:58)
|
|
||
|
|
26
|
96
|
87/4/17 (03:32)
|
|
||
|
|
11
|
51
|
87/4/16 (23:46)
|
|
||
|
|
15
|
70
|
87/4/16 (16:13)
|
|
||
|
|
114
|
663
|
87/4/7 (17:43)
|
|
عنوان بحثدومین برنامه برف بازی كلوب وعده یه دیدار در آبعلی(22/10/85) 12 دی 85 - 03:07 | ||
سلام به تمام دوستان و عزیزان كلوب وعده یه دیدار دومین برنامه برف بازی و تیوپ روی برف مختص دوستان كلوب در مورخ 22/10/85 برگزار میگردد. دوستانی كه قصد شركت در این برنامه را دارند به موارد ذیل توجه نمایند: 1) شركت در این برنامه برای تمام دوستان كلوب آزاد و میتوانند در كلوب های دیگه هم تبلیغ نمایند. 2)دوستانی كه قصد شركت در این برنامه را دارند با تشكیل یك گروه 4-5 نفره به همراه وسیله نقلیه و لباس مناسب و خوراك لازم در این برنامه شركت نمایند. 3)كلیه دوستان با اختیار خود و ملزم به رعایت قوانین كلوب وعده یه دیدار كه در توضیحات كلوب آمده میتوانند در این برنامه شركت نمایند. 4)شركت در این برنامه هیچ گونه تعهد مالی برای شخصی را نخواهد داشت و دوستان در نوع خورد و خوراك و ... آزادند و سهم ما هم فراموش نشه. 5)ساعت حركت دسته جمعی راس ساعت 7:30 صبح روز جمعه 22/10/85 از مقابل برج بلند نیمه ساز واقع در اول جاده دماوند(سه راه تهرانپارس) و یا ساعت 9 صبح در پاركینگ آبعلی. 6)دوستانی كه قصد شركت در این برنامه را دارند اسمی خود و همراهان گروه خود را در این تاپیك اعلام فرمایند تا آمار دوستان در دست باشد. برای آگاهی بیشتر و كسب اطلاعات لازم با همراه من در ارتباط باشید.09122502782 یا 09122200093 شاد و خندون باشید به امید دیدار تمام شما عزیزان امیر حیدری پیام در تاریخ 85/10/12 ویرایش شده است. پیام در تاریخ 85/10/12 ویرایش شده است. | ||
50 26 دی 1385 ساعت 07:38 | |
روز جمعه بیست و دوم دی ماه سال یکهزار و سیصد هشتاد و پنج خورشیدی
قراره روز جمعه یه قرار گروهی تو آبعلی داشته باشیم. اینو تاپیک کلوپ وعده ی دیدار می گفت. از اونجا که هزینه مناسب بود و عشق پیست زده بود به سرم تصمیم گرفتم با چند نفر از دوستام برای این دیدار و برف بازیش ثبت نام کنم! خلاصه اینکه بماند ، از هفت نفری که ثبت نام کردم فقط دو نفرش رو تو عمرم دیده بودم و هیچ کدوم از اونای که می خواستن بیان رو دعوت نکردم. بهر حال روز پنج شنبه هفت نفر رو ثبت نام کردیم و قراره فردا صبح ساعت 7:30 از میدان ونک به سمت آبعلی حرکت کنیم . معلوم شده بود که وسیله نقلیه میدل باس هستش و خوشحال از اینکه 34 تا صندلی داره و ... . روز جمعه برعکس تمامی تورهای که از ونک حرکت می کردیم ساعت 7:05 دقیقه میدون بودم . به نظر می اومد میدل باس ظرفیتش کمتر از آدمهای بود که کنار داروخانه ایستاده بودن. بعد 10 دقیقه پویان رو با مامانش دیدم که کنار میدون ایستادن و پویان داشت از سرما می لرزید – پویان چته؟ هنوز که نرسیدیم داری اینطوری می لرزی . حالا بی خیال قرار بود 3 نفره دیگه باهات بیان پس چی شدن؟
- هنوز نیومدن - زنگ بزن بهشون - روم نمی شه با باباش می خواد بیاد - من به اسمه آژانس مسافرتی ثبت نامشون کردم و... - خدا به خیر بگذرونه .حالا به مامانت بگو تا بره و بشینه تو ماشین ...
بعد چند دقیقه پویان به من اشاره کرد که خودشونن شیشه ماشین می اد پایین و آقای از پیمان می پرسه شما اسمه... ثبت نام کردین؟ پیمان هم از همه جا بی خبر اینور و اونور و نگاه کرد و گفت نمی دونم با حرکت چشم و ابرو بالاخره به پیمان فهموندم که با ما هستن به هر ترتیبی که بود ساعت 7:50 به سمت آبعلی حرکت کردیم . نا گفته نمونه که 17 نفر بودیم که از هفت نفر ثبت نامی منم یه نفرشون نیاومد. مثل اینکه بعضی از بچه های که می خواستن بیان، با ماشین شخصی خودشون ترجیح داده بودن که حرکت کنن. از اونجا که تجربه ی اجرا نکردن MP3 در پخش سی دی میدل باس رو داشتم برای به راه بودن موسیقی داخل ماشین با خودم MP3 player به همراه نوارش آورده بودم. فکرای بد نکنین داخل ماشین از رقص که خبری نبود فقط ما داشتیم تمرین حرکات موزون می کردیم! بعد کمی استراحت بین راهی و دوباره اجرای حرکات موزون به آبعلی رسیدیم. .واقعیتش من تا حالا پیست آبعلی نرفته بودم بودم. معلوم شد که عده ای از بچه ها هم با یه مینی بوس دیگه اومده بودن. منتظره اونا شدیم تا با همدیگه بریم سمت پیست تیوب سواری . البته برای ما که با مسافران مینی بوس آشنا نبودیم زیاد هم با هم بودن یا آشنا شدن با اونها معنی نداشت. در طی این مدت حسابی برف بازی کردیم یا به عبارتی یخ بازی. چون برفهای کنار پارکینگ از سرما یخ زده بودن. البته هوا نه تنها زیاد سرد نبود ، بلکه مناسب برای یه روز دیدار گروهی. جدا از اینکه شروع کننده برف بازی من بودم و تقریبا همه ی بچه حداقل یکبار از دست من برف خورده بودن، حسابی هم تلافی کردن و چشمتون روز بد نبینه طی یکی دو حمله ی دسته جمعی کتک درست و حسابی خوردم البته از نوع برفش! تا پیست تیوب سواری رسیدم یه تیوب اجاره کردیم و به امید اینکه از سرعت لذت ببریم به سمت بالای پیست حرکت کردیم.همون اول تیوبی که اجاره کرده بودم رو از دست دادم. درست تر اینکه بچه ها دو درش کردن .بالای پیست ایستاده بودم که پیمان با یه تیوب اومد و پیشنها سوار شدنش رو به ما داد . من و پیمان و پویان سوار شدیم سید هم بعدا به ما ملحق شد چشمتون روز بد نبینه هنوز 20 متر حرکت نکرده بودیم که با اون سرعتی که داشتیم چپ شدیم . تنها کس و اولین کسی که مصدوم شد سید بود . خلاصه این بازی و هیجان لحظه به لحظه به مصدومان اضافه می کرد .علی هم دومین مصدوم و ادامه این تلفات. تازه از مینی بوسی که اومده بودن هم چند نفر همون اول مصدوم شدن . خلاصه من و عباس و یکی دیگه از بچه ها جزء کسایی بودیم که همچنان هیجان و بازیمون تا آخرین لحظات ادامه داشت تا اینکه سه نفری بعد از اینکه از روی یه سنگ که درست وسط پیست برآمدگی ایجاد کرده بود پریدیم .هر سه با مخ روی برف فرود اومدیم درست مثل اینکه کسی شیرجه بزنه تو برف یخ زده! تو اون لحظه اگه می خواستند امتیازی برای شیرجه بدن مطمئن بودم که از صد امتیاز صد و پنجاه می گرفتم! به زور به روی خودم نیاوردم که چیزی اتفاق افتاده و دو سه باره دیگه این بازی رو ادامه دادیم تا اینکه دیگه نفسم در نمی اومد . اومدیم پایین آقای حیدری مدیر کلوپ رو دیدم. تا اونروز تو هیچ کدوم از دیدارها ندیده بودمش.قیافش تقریبا با عکس کلوپش فرق می کرد(شاید بخاطر اینکه با لباس ورزشی اوده بود). یه کاسه آش مهمونمون کرد. دستش درد نکنه ! هنوز 2:30 ساعت مونده بود تا برگردیم . بعضی ها اومدن تو ماشین اتراق کردن و بعضیها هم مثل من رفتن سر پیست اسکی تا سوار سورتمه بشن. تا کنار سورتمه رسیدیم با پیشنهاد یکی از کسایی که چوب اسکی اجاره می داد نظرم عوض شد و خواستم برای یکبار هم که شده امتحانش کنم. هیچ کدوم از بچه ها با من رو پیست نیومدن. البته تا اونجایی که راشون می دادن منو همراهی کردن .وارد پیست که شدم از اونجا که خیلی حرفه ای تشریف داشتم زیاد بالا نرفتم ! یه قسمت برای مبتدی ها بود که اونجا تنها کاری که می کردم خانومهای که می افتادن و نمی تونستن بلند بشن کمکشون کنم! ... خلاصه هنوز ساعت 15 نشده بود که به سمت تهران حرکت کردیم که همون ابتدای امر با یه پراید صفر کیلومتر تصادف کردیم. برای برگشت هم حال عباس بد شد .البته جو اتوبوس اونقدر صمیمی بود که همش نیم ساعت طول نکشید که حال عباس هم خوب شد . موقع برگشت هم اونقدر خوش گذشت که فقط فهمیدیم که رسیدیم ونک و باید پیاده شیم.(خوبه هنوز مصدوم بودم والا چی می کردم) چقدر حرف زدم . اینارو نوشتم که اگه کسی نیومده با خوندن این مطالب تمامی اونچه رو که روز جمعه اتفاق افتاد بدونه!
یه انتقاد : برای قرار گروهی اگه می شد که از اول همه با هم بودن بیشتر خوش می گذشت. هیچ دلیلی نداشت که با دو سه گروه به سمت آبعلی حرکت کنیم به امید اینکه اونجا بتونیم با همدیگه آشنا شیم . به امید شرکت در برنامه های آتی
|
49 26 دی 1385 ساعت 00:31 | |
kheyli khosh gozasht midoonin az 17 tayi ke boodim moghe bargashtan 16 ta talafati dashtim oon yeki ham ke salem bood khodam boodam ![]() ![]() ![]() ![]() |
48 25 دی 1385 ساعت 01:58 | |
خیلی خوش گذشت ;) سارا جون کجا بودی تو پس ؟ |
47 24 دی 1385 ساعت 05:20 | |
بابا نازنین خانم من که خودم رو با میل و پیام گروهی خفه کردم تا بچه ها همه مطلع باشند!!!جاتون خالی بود!!!اما خوب نمیدونم چرا قسمت نشده؟!!!اما به زودی بازهم برنامه خواهیم داشت!! |
46 24 دی 1385 ساعت 04:26 | |
هیشکی منو دوست نداره منم میخواستم بایم . یه تعارف خوشکو خالی هم نکردند
|
45 22 دی 1385 ساعت 14:59 | |
به به علی آقا هم که افتخار دادن تنها یک یاعت دیگر به حرکت باقیست جا نمونید (((((((انجام شد)))-عکس و گزارش بزودی همین جا قرار میدم الان خیلی خستم با تشکر از همه بچه های گل که تشریف آوردند پیام در تاریخ 85/10/22 ویرایش شده است. |
44 22 دی 1385 ساعت 10:02 | |
man ham mikham biyam vali engar kheili dir fahmidam! vasileye naghliye ham nadaram bache ha jaye man ro ham khaili konid.age khastid yek gol be jaye man begzarid
|
43 22 دی 1385 ساعت 09:36 | |
manam shayad biyam |
42 22 دی 1385 ساعت 09:03 | |
میلاد اینقدر گوله میزنم تا از ابی بودنت پشیمون شی |
41 22 دی 1385 ساعت 00:49 | |
امكانات پیست اسكی آبعلی جوابگوی نیاز ورزشكاران نیست دماوند، تهرانبزرگ خبرگزاری جمهوری اسلامی |
40 22 دی 1385 ساعت 00:48 | |
سالار جون این برا شما آره پیمان جون واقعا |
39 22 دی 1385 ساعت 00:46 | |
منتظر دیدار تک تک شما دوستان هستیم!!چه خوشی بگذره!!!کسایی که نمیان دلشون میشوزه بد ها از من گفتن!! ![]() |
38 21 دی 1385 ساعت 21:16 | |
ma ke nistim ama omidvaram be hame bachha khosh begzre
|
37 21 دی 1385 ساعت 17:48 | |
چاکر سالار گل |
36 21 دی 1385 ساعت 06:09 | |
دوستان برای وسیل نقلیه تنها تا فردا صبح ساعت 9 وت دارند با من تماس بگیرند09122092508 در غیر اینصورت افرادی که رزرو جا نکردن ماشینی نداریم که سوار بشن!!!!چون باید رزرو کنیم پس تا ساعت 9 فردا 5شنبه کسانی که میخوان از وسیله نقلیه ما استفاده کننئ با من تماس و رزرو کنند ![]() |









;)
















