userinfo close

  ,

اورمیه لی


urmia_li

تاسیس: 3 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آذربایجان اوشاقلاری - معاونان
 

عنوان بحث

تورک اوغوز , rhhk610
تورک اوغوز - 12:19 1388/01/31

مدعیان کی به آزربایجان آمدند2

در سال 1855 انگلیس از سمت جنوب وارد كشور شد و با غصب منابع نفتی نسبت به استحصا ل و صدور آن اقدام مــــی نمود.از این رو دول روس و انگلیس با دست اندازی به مناطق پر منفعت جنوب و شمال كشور عملاً اختـــــیار كشور را در دست داشتند. نها یتا در 1905 ســـتار خان برای برپایی مشـــــروطیت در تــبریــز بپا خاست . در همین سا ل حزب سوســـیا ل ـ دمكرات در تبریز تشكیل یافت و در سال 1907 رسماً اعلام وجــــود نمود . خواست همگی آنها برپایی مشـروطه بود. با مبارزة سیاسی و رزمی نــها یتا ً توانستند مشروطه را برقرار سازند. ستارخان در سال 1914 در پارك اتابك تهران ، از سوی قـــوای ارمـنی و فارس به شهادت رسید. باقر خا ن در 1916 در قصر شـیرین بد ست یك كرد به قتل رسید. در همین سالها آذربایجان شمالی برای ارامـــنه ای كه از خاك عثـــمانی و یـــا ا ز اردوگاههای روس می گریختند، محل امنی گردیده بود. اما آذربایــجانیـــهای ساكن این منــــطقه عــلاقه ای به همـــسایگی با چنین افرادی كه ( نـــــمك خـــــــورده و نمــكدان می شكستند ) را ندا شتند . درسا ل 1905 احمد بــیگ آغا اوغلو، یك اردوی دفاعی در برابر تهدیدات ارامــــــنه تشكیل داد. در 1911 حزب مساوا ت تشكیل یا فت. شعار آنها « ترك شدن ـ مســلمان شدن ـ معا صر شدن » بود. در این اثنا گرجی ها با حمایت آلمان ، ارامنه با حمایت بلشویك ها ، متحد شده و خواستار انحصار راه آهـــن بـــا كـو گردیدند. لنین، فردی بنام استفان شو مایانی را بعنوان كمیساری عالی قـــفقاز تعیین و به باكو فرستاد شومایانی به مسكو چنین می نویسد : برای انسداد راههای شرقی آنـــادولــــــو و برای حصر تركهای قفقاز، ایجاد حاكمیت ارمنی در این منــطقه ضروری به نظر می رسد. درجهت ا ین هدف شــــــومایانی ا نتخابا ت مجلس بلدیه بــاكـو و انتخابات كمیساری را زودتر از موعد مقرر به راه انداخت و با انـــــجام پـــــــــاره ای نما یش های سیاسی آذربایـــجانی ها را ا ز ا ین دو مركز كنار گذاشــــــت. در سال 1918 ماه مارس، سه روز جنگ خونین در بــــاكـــو به راه افتاد و در عرض ایـــــــن سه روز 10000 نفر از آذربایجا نیها هلاك شدند.

 

در 11 می 1918 قفقاز شمالی اعلام استقلال نمود . آذربایجان بعنوان قسمتی ا ز این بخش شامل شهرهای باكــــو ـ جواد ـ گویــجه ـ شماخی ـ قوبا ـ لنكران ـ گنجه ـ جوانشیر ـ شكی ـ آراز ـ قاراباغ ـ جبرا ئیل ـ زنگه زور ـ قازاق ـ ایــروان ـ نخجوان ـ شرور ـ بایزید نو ـ تفلیس ـ بورچالی ـ زاقانالا بود. دول آمــریكا ـ فرا نسه ـ ا نگلیس ـ ژاپن این كشور را به رسمیت شناخت . اما اردوی سرخ روس برای تسخیر مــجدد آذربایجان در تــــلاش بود . و در مرزهای آذربایجـــان مستقر شده بود. محمد امــین رسول زاده ، صـــدر دولت آذربایجان به دفعات خواسته و مقصد اصلی آنان را به گوش ملت می رساند. اما دشمن نیز بیكار نبو د. دولت روس بوسـیله دست نشانـــدة خود نریمان نریــمان ا ف به گوش مردم می رسانـــد كه « اردوی روس در حمایت از اردوی ترك آنادولو خواستار عبور از آذربایجان است اما محمد امـــــین رسول زاده نمی گذارد !» نهایتاً در27 نیسان 1920 به داخل خاك آذربـــایــــجان هجوم آورد و در مد ت انــــدكی جمهوری دمــــكراتیو و نــــــوپای آذربــــایجـــان را ساقط نمود. و این اردوی مهاجم نه تنها كمكی به اردوی آنـــــادولــــو ننـــمود بلكه در جهت وسعــــت بخشیدن به ارمنستان، ایروان را اشغا ل و به ارمنستان جـــدید داد. امــــــــوا ل مـــــصادره شده از آذربـــایــــجانـــیــها در مقیاس های میلیونی بر واگـــن هایی كه به مســـــــكو می رفتند انباشــــته می شد و بر روی واگن ها نوشته می شد: ارمغان پرولتاریا به رفیق لنین!

 

در آذربایجان جنوبی در این سالها شیــــخ محمد خیابانی رهبر مبارزة دیگری بود. درسال 1920 وی در آذربــایجـــــــان دولت خود مخــــــتار( آزادیستان )را اعلام نمود و در عرض یك سال خدمات بسیار شایانی به آذربایــــجان نمود. دولت مركزی تهـــــران برای برانداختن او دست به دامن خیل مردم عوام گردید و توانـــــست در ماه سپتامبر 1920 بد ست همین مردم، عالی قاپـــو را اشغال و اعضاء آزا دیستان را به قتل برساند . با شهادت شیــخ محمد خیابانی آذربایجان مجدداً به چنگ رضاخان پهلوی افتاد.در همین سالها انقلاب محمدتقی خان پسیان در آذربایجان ، مازندران و خراسان می توان دید. رضا پهلوی این بار با استفاده از كـــردها، پسیان را در خراسان و حیدرخان عمی اوغــــــلو را در مازندران و مـــیرزا كوچك خان را در طالش به هلاكت رساند. تا سال 1941 آذربـــــایـــــجا ن شمالی در چنگا ل روس و آذربـــایـــــجان جنوبی در چنگا ل پهلوی توا ن نفس كشیدن نداشت.

 

دراین سال(1941) سیدجعفر پیشه وری از باكو به تبــریـز آمد و به محض ورود توسط عمال رضاخان دستگیر شد . پس ا ز 11 سال آزاد شده و با هجوم اردوی روس به ایرا ن و تبعــید رضا خان مواجه می شود. پیشه وری حزب دمكرات را مجددا ً به راه می اندازد و در 21 آذرماه ا ین سا ل آذربایجان را فدرا ل اعلام نموده و با قوای ملی همكاری كرده و كارهای ارزشمند زیادی را انجام می دهــــــند. این بار پان فارسیست های تهران نشین و سركردة آنان رضا شاه پهلوی ، با ا نتسا ب پیشه وری به مكاتب كمونیسم و ماركسیسم می خواهد وی را از وجهه عموم حذف نماید . دولت آمریكا بعنوان قدرت جدید، به این منطقه از جهان پای گذاشته است و برای برپایی مركزی دست نشانده ، هیچكس به اندازه محمد رضا شاه مناسب نظر او نیست.دولت امریكا در برابر راندن قوای روس از خاك ایران، امتیازاتی را از دولت وقت ایـــران می خواهد. روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است و دول روس و امریكا بعنوان دو قدرت برتر شروع به تقــــسیم جهــــان مابیــــــــن خود می نمایند.اردوی روس به ترك آذربــایجان و مازندران عمل نمو د. اردوی پهلوی میدانست كه دولت دمكرات آذربایجان فاقد ارتش و نیروهای رزمی است . بنابراین با تعجیل به این خطه هجوم آورده و در مدت اندكی این منطقه را مجدداً اشغال و شروع به قتل و غارت نمودند. در عرض سه ماهة اول تنها 25000 آذربـــایــــــجانی به جرم فدرالیسم خواهی ، قتل عام شدند و میلیونها آذربـــایـــجانی دیگـــر مجبور به ترك دیار گردیدند . نوشتن و خواندن به زبان مادری مطـــلقاً قدغن اعلام شد و فـــــارس نمودن آذربایجـــــانیها و آریا یی گرداندن آنها، از پرو ژه های اساسی محمد رضا به حسا ب می آمد.

 

شاید احوالات آذربایجان در سالهای 1910 – 1920 نیاز به تـــحریری د یگر دارد . در این سالها دولت جدید روس برای تعیین نمودن سرحدا ت خود اقدام به اخراج هر قـــوم مهــــاجر – یـاغی – سركش ا ز محدوده خود نمود . گرجــــــــی ها از خاك روسیه رانده شده و جــیلوها ا ز خاك تركیه رانده شـــــده بودند . ا ین دو گروه هــما نند كسانی كه همه چیز خودرا باخته باشند پای بند هیچ قاعـــده و قانونی نـــــبودند . در آن تاریخ شهر ارومیه شهری آباد و سرشار از نعمــــت های فراوانی بود و این شهر برای رانده شده ها مركزی مناسب چپــاول و یكه تازی بود . از ســوی د یگر پیدا شدن سر و كله كسانی چــــــون بارون آرداشز – مسیو قــــوژول – پاتریك مارشــــیمون – بارون آرمناك – آغا پطروس – آغایوف – بارون هراند – ژنرال یودینیج – وارطان ائرمن – وئرتزرائرمن – دوكـــــتور نویان – ژنرال وادیولســـكی – بارون آرمـــــناق – بارون استاپانیاس – اسحاق نصرانی – مستر میلر – كلنل اشتولدر – سیمتقو – دوكتور آلیس – بارون مناسی یانسن – بارون مناسكان – مسیو مورو – ماژور ایدیل – بابایــــوف – بروت آغا هركی – مـــرگـــــور – جبرئیل بوداغیانس – ویلیام بیچ – ژنرال پالتانیف – پتروس خان یاور – ژنرال تامام چف – ژنرال لیدینسگی – گورگیز ائرمنی – گورد آراسی – نیكیتین – تراكایف – بارون جرماك – ژنرال چرزونیف – پولونیك كوزومین – بارون قاراپت – ایوشه – خلیفه مارونیه – ژنرال دنسترویل – مسیو دنسخا – عمرخان شكاك – ماژور فوكل – تومانیانس – سرهنگ شموئیل – شیخ بارزان – شیخ عبدالقادر – سورن ائرمنی – مسیونر سومتاق – شپلی – مسیو شاتل – كلنل شاردینی …..و صد ها نفر دیگر در آذربا یجــان جنوبی چندان هم تـــصادفی نبود .

هر روز در هر گوشـه از شهر مركزی جــدیـــد بنا می گردید . ایـــن مراكز، یا مركز طبــــی بودند - یا مراكز مذهبی از آن مسیونرها – مراكز سرپرستی كودكان یتیم – مراكز خصوصی تحصیل – بیمارستـــانها – سربازخانه ها – مدارس – كنسولگری ها – تلگراف خانه ها – منشی خانه ها – مراكز خرید و فروش عمومی – مراكز كمیـــــسیون – مراكز حــــــمایت از فراریان و غیره بودند . ا لبته بحـــــــثی در خصوص عنوان این مراكز نیست اما نكته قابل تامل كار اصلی آنان بود كه آنهم وارد نمودن وسایل بی حد و حصر جنگی و حمایت های مادی فراوا ن از افرا د تحت فرمان خود بود . و ا فرا د تحت فرمان آنان عبارت بودند از نصرانی ها – آســوری ها – كردها – ارامنه – روس ها – انـــگلیسی ها – آ لمانیها – مســـــــیحیان – یهودیان – لازارها – تاتارها – چركس ها – نستوری ها – و سایره . و قابل تامل است كه مراكز فوق نیز به مراكز دیگر تقســــــیم میشدند . مثال : مراكز مسیحــــیان به كاتــولیك ها – پروتستان .. و غیره تقسیم میشدند و چنین شد كه در ارومیه حتــی خانه ای بدون عنــــوان و مركزیـــت وجود نداشت . تنها كسانی كه فاقد مركز واحد و رهبری صالح بودند مالكان اصیل ( ارومـــیه) یــــــــعنی آذربا یجا نیها بودند ! ما ل و دولت ، جا ن وعائله آنــها اگر از د ست ارا مـــنه نجا ت میافت گرفتار كردها میشد و اگر از كردها نجات میا فت از دست آسوری ها رهایــــی نداشت . به هر حال هرچه بر وسعــــت این مراكز افـــــزوده میشد ، ارومــــیه كوچكتر میگردید و مرحله بعد یعنی دست یازیدن به روستاها و شهرستانهای اطــراف ارومـــیه شروع گردید . در چنین وانفسایی سمیـــتقو نیز نسبت به شرا یط روز ، گاهی با قوای روس – گاهی با انگلیس و گاهی با تهران وارد معامله میشد و در هر معامله ای آماج وی آذربایجانیهای بومی بودند . كشتارهای سمیتقو در خوی و سلماس هرگز فراموش اهــــــالی نــــــمی شود . در چنین شرایطی آذربــایجــــــانیهای درمانده در حالیكه هیچ كمكی ،حتی در حد قوت لایموت از مركز برای آنان نمی رسید مجبور به ترك خانه و دیار خود می گردیدند و كسانی كه در بین راه گرفتار حرامی ها و چپاولگران نـــــمی شـــــدند و سلامت به مــراغـــه یا تــــبریز می رســــیدند ، خودرا بسیار سعادتمند می پنداشتند !

 

تاریخ منتظر ما نخواهد بود

نكات ذكر شده فراز و نشیب هایی مختصر از تاریخ و حوادث آن هستند و چه بسا حوادثی كه ا ز دید تاریخ نگاران پنهان بوده است و یا اینكه در نگاشتن آ ن مجاز نبوده اند . اما با یك نظر گذرا میتوان دید كه هزاران شهر و روستا ، هزارا ن انسان از این خطه یا تحفه وار بخشیده شده ا ند و یا هلاك گردیده اند .معهذا ، هنـــــوز هم میتوا ن استعمارگران طمعكار را دید كه جذب طبیعت زیبا و پر نعمت این دیار و دارایــی های مادی و ذاتی آ ن و از همه مهمتر مجذوب شرایط ژئوپولتــــیكی این منطقه ، مشغول برنامه چیــــنی های مداوم هستند . در چـنین شرایــــطی گناهها را به گردن دیگران اندا ختـــن و آنها را باعث و بانی دانستن ، شاید چندان صحیح نباشد . چراكه خود ما هم ســـــهوهایی را مرتكب شده ایم . آذربایجانی كه یكصد سال تمام از فرهـــنگ – مدنیـــت – زبان – ا یل و تبار خویش و دنیای بیرون دور نگاهداشته شده است ، بطور طبیعی امروزه چنین ملتی را خواهد داشت كه از سیاســـت – از روابط صحیح – از اقتصاد راستـــین – از حركت های صحیح و ا ز دیــــگر طلب های زمان دور افتاده و مجبور به پـــناه بردن بر افكار و ایده هــای د یگرا ن گردد . امروزه برای بیان حرفهایمان و به انجام رساندن خواسته هایمان ، تكرار و تجربه راههای گذشته در واقع كاری بیهوده است .

 

باید كه شرایط امروز را از سالیان قبل می سنجیدیم . به سبب همین عقب ماندن از قافله زمان ، باید كه با قاطـــــعیت بیشتری تلاش نمود . امروز با میدا ن عمل دادن به افراد آگاه و با كسب راهكار از آنان ، شاید كه بتوانیم برای گریز از این شرایط آ شفته راهی بیابیم . تاریخ متوقف و منتظر ما نخواهد بود . رهروان چنین راهی ، بی وقفه باید كه راه بپیما یند . وگرنه توقف همان ، زیر دست و پا له شدن همان و این بار با ذلت محو شدن از روی زمین منتظر ماست . خلقی كه به دارایی های خود ایمان نداشته باشد چگونه میتواند دیگران را به این ایمان فراخواند ؟ از ملتـــی كه شــــعر می سراید نباید توقع شمشیر بر گرفتن را دا شت و سخــتی های زمان با شـــــعر نا هـمگون می نماید و اگر خودمان سرنوشت خویــــش را ننگاریم، به یقین دیــــگرا ن به خوا ست و میل خویش خواهند نـــــــگا شت . در ا ین باره به جای انباشــــتن نفرت ، كینه از دیگران ، اندكی هم كه شده از خودمان گله مند باشیم . (( ما ، كی و چه وقت ا زصمیم قـلب وجود خویش را فریاد زده و اعلام نمودیم ؟ كی و چه وقــت بصورت جـدی بلا یایی را كه بر سرمان آمده فریاد زده و دیگران را به قضاوت خوانده ایم ؟ كی و چه وقت متحداً به سوی راهی ممكن قدم بر داشته ایم ؟((

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.