| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
38
|
86/3/9 (18:27)
|
|
||
|
|
71
|
659
|
90/3/28 (12:06)
|
|
||
|
|
10
|
125
|
89/9/3 (23:53)
|
|
||
|
|
22
|
260
|
89/6/23 (23:02)
|
|
||
|
|
73
|
480
|
89/6/13 (11:06)
|
|
||
|
|
100
|
894
|
89/6/12 (23:54)
|
|
||
|
|
8
|
144
|
89/4/7 (08:16)
|
|
||
|
|
32
|
394
|
89/2/21 (09:36)
|
|
||
|
|
7
|
133
|
89/2/21 (09:33)
|
|
||
|
|
15
|
291
|
89/2/21 (09:25)
|
|
||
|
|
28
|
141
|
87/10/20 (00:17)
|
|
||
|
|
12
|
139
|
87/10/13 (11:00)
|
|
||
|
|
18
|
106
|
87/10/12 (16:25)
|
|
||
|
|
1
|
52
|
85/12/25 (18:02)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
85/11/18 (18:24)
|
|
||
|
|
36
|
217
|
85/11/16 (23:19)
|
|
||
|
|
24
|
163
|
85/11/16 (23:17)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
85/11/16 (22:26)
|
|
||
|
|
5
|
38
|
85/11/16 (00:01)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
85/11/14 (23:05)
|
|
- تنها -
سنگینی تو را
بر شانه های خویش احساس می کنم
حرف کمی نیست
اگر چه خود را گم می کنم
اما تو را هرگز ...
تو " صراط مستقیم " منی
با اینکه در میان کویر ایستاده ام
- ساکت -
فریاد های تو را
از حنجرهء خویش می شنوم
اصلا عجیب نیست
هر گاه در متن سکوت غرق می شوم
آوازهای تو را
روشنتر می شنوم
تو " امن یجیب " مانده در گلوی منی
در میان کویر ایستاده ام
- تنها و ساکت -
با شانه هایی سنگین
و گلویی پر از فریادهای در زنجیر
زمزمه من حرف تازه ای نیست
من در " صراط مستقیم " خود
آیه " امن یجیب " می خوانم .
http://sahmeashegi.blogfa.com/
از شعر من بفهم که دلداده زیستم
عاشق شدم که اینچنین آزاده زیستم
از عشق سربلندم و سرمست و سرفراز
اما به پای عشق تو افتاده زیستم
در پیچ و تاب موی تو گم گشته ام مدام
آری ، تمام عمر در این جاده زیستم
یک عمر در نگاه تو خود را ورق زدم
اقرار می کنم که کمی ساده زیستم
تو در تعجبی که چرا زنده ام هنوز !!
وقتی نبود چشم تو با باده زیستم
هر چند سرنوشت مرا " همخانه "ات نکرد
اما بپاس قافیه " همساده " زیستم
http://sahmeashegi.blogfa.com/
زیر کاجهای خیابان بچگی
کنکاش می کنم
گرد و غبار سالهای خاکستری عمرم را
اما فقط همین یک کاغذ پاره را یافتم
یادم نمی رود هرگز
تک امضای یادگاریت را روی این کاغذ پاره 10 تومنی
امضای تعهد بودنت
شاید رفتنت به خاطر 10 تومانی بود
نه؟!
پیمان 21-22 ساله از کرج
یک روز دو روز...
یک هفته چندماه...
یک سال گذشته است
تو رفتی و هنوزسرکوچه منتظر ت نشستم
یک نفر...
دو نفر...
همه می گویند دیوانه هستم
من که باورم نمی شود
آخر می دانی
فاصله ها حریف خاطره ها نمی شود
دوستان عزیز همگی خیلی خوش اومدین ... امیدوارم بیشتر اینجا ببینمتون و از شعرهای زیباتون لذت ببرم ... 
سلام دوستان خوبم این شعر رو تقدیم میکنم به همه ی اعضاء این کلوب
نگاهم كن
نگاهت سرزمین بی انتهای قلبم را پر از شوق پیوند می كند
نگاهم كن
نگاهت شكوفه های یخ زده در چشمم را با نسیمی از حیات اشتی می دهد
زندگیم همچون تك گلی تنهاست
گلی كه سا لها در رهگذر تند باد مسیر مبهم احساس را
گذرانده حس كرده باور كرده
برای لحظه ای فهمیدن تو بارهاست
قلب كوچكم به جستجویت امده
بارهاست صدای قدم هایت را روی شعرم باور كرده
بارهاست حس زیبای باران را به دست ستاره ای سپرده ام
تا از برای تو ترنم نگاهم را هدیه اورد
گلستان بی رقیب دستانم همیشه برای حس دستانت لطافت صبح را به ودیعه برده است
نگاهم كن
نگاهت تجلی نور امید است
امید زندگی
امید بودن
امید.....................................................
البته این شعر از خودم نیست ولی برای معرفی خوبه
من از حوالی عشاق رنج آبادم
نواده خلفی از تبار فرهادم
قناری جان، ترا جان عزیزانت
فقط امشب امانم ده
ببند قفل سکوت بر لب
کنارم خفته او امشب
منش از سوز دل خواندم
ورا آرام خواباندم
مخوان اینسان
بهر سو مپر از شادی ز وصل ما
گرت بیدار شود از نغمه های تو، ترا هرگز نمی بخشم
ترا بر حرمت شب زنده داران
ترا بر اشک و آه آن یتیمان
که هر دم بونه باباگیرند
ترا بر سجده های عابد بیدار درشب
بحق آن عزیز سوخته در تب
فقط امشب امانم ده
ببند قفل سکوت بر لب
برو ای مرغ خوش آواز
برو سوی گلستانت
من امشب میهمان دارم
برم بهتر ز جان دارم
نمیدانم، گمانم شاد و مسروری ز وصل ما
قناری جان بدان اینرا
نی ام راضی از این شور و نوای تو ز وصل خود
تو اذنی ده که او آرام بخوابد
دوستان گلم ببخشید این شعر من بسیار طولانی است چندین صفحه است و اگر دوست
داشتین برام یادداشت ارسال کنید تا براتون بزارم داستان یه پیرمرد تنها با یک قناری است که شبی خواب میبینه .....
کوشیار ، امین و علی عزیز ...
خیلی خوش اومدید ...
امیدوار م بیشتر اینجا ببینمتون..