userinfo close
  ,

انجمن شاعران گمنام


unknown_poets

تاسیس: 17 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ایمان پارسا - معاونان
از دوستان عزیز خواهش میکنم که مطالبشون رو در قسمتهای مربوطه قرار داده و تا جایی که امکان داره از ایج ادامه »
از دوستان عزیز خواهش میکنم که مطالبشون رو در قسمتهای مربوطه قرار داده و تا جایی که امکان داره از ایجاد بحثهای تکراری خود داری کنند

 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
37
86/3/9 (18:27)
71
644
90/3/28 (12:06)
10
117
89/9/3 (23:53)
22
249
89/6/23 (23:02)
73
474
89/6/13 (11:06)
100
869
89/6/12 (23:54)
8
135
89/4/7 (08:16)
32
379
89/2/21 (09:36)
7
133
89/2/21 (09:33)
15
268
89/2/21 (09:25)
28
141
87/10/20 (00:17)
12
132
87/10/13 (11:00)
18
92
87/10/12 (16:25)
1
45
85/12/25 (18:02)
3
21
85/11/18 (18:24)
36
206
85/11/16 (23:19)
24
154
85/11/16 (23:17)
1
17
85/11/16 (22:26)
5
36
85/11/16 (00:01)
0
17
85/11/14 (23:05)

عنوان بحث

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 23:05 1385/11/14

شعر نو ، سپید ، نیمایی

شعرهایی از خودتون رو كه قالب نو .. نیمایی .. یا سپید دارن این‌جا قرار بدین...

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ایمان  , parsa1356iman
ایمان - 12:06 1390/03/28
71
بنویسم چه شود؟
چه کسی مرهم این زخم شود؟
 بی وفایی همه جا نقل شکر پاش شده!
 مگر اندوه خدا را نمیبینید شما؟
 لب شاد سیخی چند؟
 هرچه گفتیم و نوشتیم چه سود
 مرده هاکمتر شد؟
آب در باغ کشاورز برفت؟
 نان نانوا نسوخت؟
 چشم مادر نگریست؟
دل عشاق نسوخت؟
 کو جوابی که دهد پاسخ درد؟
 کو نگاهی که محبت دارد؟
 پدرم تاول کین در دل اوست..
مادرم مهر خموشی به لبش..
 وای از خشم خدا
 وای بر عشق جدا
 وای بر این من وما
وای از این همه آه
 آخرش باز چه سود
هر چه گفتیم ونوشتیم و سرودیم
 همه دود و همه دود و همه دود.....
 بنویسم چه شود؟؟؟؟؟؟
ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 06:11 1389/06/11
70
ماه من
هرچه بیشتر می نوشدت چشمم
بیشتر، زودتر
تشنه تر می شود
بیشتر می جویدت چشمم
زودتر می خواندت
بیشتر می گویدت
ماه من، می خواهمت
می خواهمت..
ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 17:01 1389/05/21
69

تو آسمانی و من
زمین


آسمان که زمین نمی آید!
ولی
من به تو می رسم، شاید


شاید
زمین را به آسمان راهی باشد
و یا شاید
زمین را قدرت درکت نباشد
و یا شایدتر
آسمان را تاب این آلودگی هایم نباشد

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 15:57 1389/05/7
68
غزل ناسروده
چگونه باید تو را سرود؟
که باختم قافیه را
هر بار
که خواستم به وزن آورم تو را

تو شعری ناتمامی
که همچو ماه تمام
در شبم تابشی مدام می شوی
و چنان می تابی
که ز خود می پرسم:
آه، مگر تو هم تمام می شوی؟

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 16:57 1389/04/10
67
من و تو
-عاشق و معشوق-
فقط بهانه ایست
عشق را باید زیست
باید از عشق گریست

عشق مدیون من و ما و تو نیست
این که می گویند من، تو و سپس عشق دروغی بیش نیست

ما نمی سازیمش
تو نمی آوریش
و من آن را که نمی آموزم

او خودش بوده و هست
و نیازی به وجود من و تو، او را نیست
ما فقط می جوییم، می یابیم
ذره ای، از آنچه
در تمام هستی ما جاری است
و پس از رفتن ما هم باقی است

عشق را باید زیست..

 

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 16:01 1389/04/8
66
مدتی است،
گاهی،
چشم هایم ماه می نوشند
ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 20:34 1389/03/11
65
آمدی، دانستم
که شبم تاریک است
لحظه هایم همگی
چه به غم نزدیک است

آمدی، تابیدی
تا شبم روشن شد
روشنی هم قدری
آشنا با من شد

ماه را می دیدم
-به خیالم ماه است-
آمدی تا دیدم
نور گیرایی را
که تو را همراه است

یافتم من یافتم
ماه من، یافتمت
در شب تاریکم، در غم نزدیکم
ماه خود را دیدم

فهمیدم
ماه آن نیست که مردم گویند
همه این بی خردان
ماه را روی زمین می جویند

ماه این ها جعلی است
ماه که کوچک نیست، اندک نیست

من فقط، می دانم
ماهشان تاریک است
حال می فهمم، چون
ماه من، با همه نور و درخشندگیش
به شبم نزدیک است

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 20:34 1389/03/11
64

ایمان جان .. زیبا بود ..

ولی به نظرم بیشتر میشه گفت یه قطعه ی ادبی بود به نظر من ...

ایمان  , parsa1356iman
ایمان - 20:33 1389/02/31
63

ای خدای خالق خواب

ای بوجود آورنده لذت بوسه ناب

ای هستی بخش زیبایی با آب وتاب

مرا مددی کن .

ای برپا کننده شور و شهوت انسانی

ای برگزار کننده بزرگترین مهمانی

ای رستاخیز بشریت در محدوده حیوانی

مرا مددی کن.

ای ستار العیوب

ای خالق این انسان معیوب

ای اطعام دهنده از طریق حبوب

مرا مددی کن

ای آفریننده شراب از انگور

ای درست کننده فتنه وزور

ای کنترل کننده از راه دور

مرا بجز تو مددی نیست

                               ازین همه بلوای ساخته از آن تو

 

                                                         مرا قوتی نیست جز تکه ای از نان تو...

                            مرا مددی کن

اشک16.gif

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 13:12 1389/01/23
62
لعنت
به من لعنتی لعنت

بفرست، چرا می ترسی؟

لعنت به من و چشمم
به نگاهم، به دلم

لعنت به من و دستم
به دمای بدنم، عطرم

به تپش های دل گم شده ام لعنت
به درازای قد و کوتهی این نظرم لعنت

لعنت به صدایم، به لقایم!
به وفایم، شاید!

لعنت به خصال نیک من (گر هست!)
به صداقتم، صفایم
به وجودم و به ذاتم لعنت


و درود همه بر این همه ناپاکیـْم

بر تیرگی روحم
بر کثرت اندوهم

بر دروغم، بر بدی های وجودم
بر دو رنگی و ریایم

بر تمام آنچه از پستی مرا هست
که می دانم زیاد است!
درود همه ی عالم و آدم باد

لعنت
به من لعنتی لعنت
ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 13:11 1389/01/23
61
تو خنجر خورده ای انگار
و یا شاید نمکدانی!
و یا حتی نمکدانی که خنجر خورده ای شاید!

دلم را بوسه باران می کنی
اما
چه جای زخم ها می ماندم بر دل

تو با این مهربانی
از کجا آورده ای خنجر؟
دلم را می درد این خنجر نامهربانت

ولی من دوست دارم زخم این خنجر
و یا شاید...
نمیدانم

مهربانی، خوب می دانم
که مرهم می گذاری با زبانت زخم هایم را

ولی
جانم فدای تو
مرا مرهم نیازی نیست
رها کن زخم هایم را
نمک دارد زبان تو

ایمان  , parsa1356iman
ایمان - 12:12 1389/01/15
60

باید آرام نوشت

روی خشت واین دل خام نوشت

تا هوا گرم بهار است بیا تا برویم.

باید آهسته نوشت

رفت وپیوسته نوشت

روزگاری زپی عشق دوان می رفتیم

                                             زیر باران دل ابر کبود.

باید بر آب نوشت

کم ونایاب نوشت

عشق هم مرحم این زخم نبود

جای خنجر به کمر گشته کبود.

باید با صبر نوشت

روی این قبر نوشت

من در این دیر کهن خاک صفا میجستم

خسته از جور وجفا مهر وفا میجستم

شررزهربزد بر دل واین جان برفت

رفتم از جان وهمه عشق روا میجستم.

 

اشک

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 12:41 1388/12/18
59

عزیزان یه کم فعال باشین ...

راجع به شعرایی که گذاشته میشه نظر، انتقاد دارید بگید ... نکته های مثبت .. منفی ...

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 17:23 1388/12/4
58

دلم با وسعت دنیام تنگ است
دلم دل خسته از دل های سنگ است

 

تو را دلتنگ دلتنگم که دیگر نیستی انگار
تو را دلتنگم و تبدار
تو را دلتنگم و تکرار و تکرار

 


اگرچه هستی و آن چشم ها هست
هنوز ام از تماشای تو سرمست

 

ولی رخسار بی رنگم
زند فریاد
نیستی دیگر که دلتنگم
نیستی دیگر که می گریم
که می گیرد دلم هر دم

 

که اشکم از قلم جاری است
که شب هم بستر بی تاب بیداری است
که قلبم شعله ور از آب بی تابی است


 

نیستی دیگر
و قلبم در پی انکار این است
و تنها آرزوم انگار این است
که باشی آن که بودی

 

 

نه، خودم هم نیک میدانم
نباید از ازل یک لحظه هم این گونه می بودی

 

 

نمی دانم
نمی دانم چه می خواهم
نمی خواهم، که می دانم
اگر یک دم تو را این گونه خواهم، نیستم آنی که هستم

 

 

تو را دلتنگم و
دلتنگ خواهم بود
که دیگر نیستی،
هرگز نخواهی بود

ایمان پارسا , iman_prs
ایمان پارسا - 23:58 1388/07/15
57

امشب به کنج کوچه ی بی ضلع قلب تو
در کورسوی ستاره ی آغوش گرم تو

نام تو بر زبان
یاد تو در روان

فریاد می زنم
آغاز کردیــَم چرا؟
پایان من کجاست؟

هم چون گذشته نقش تو در یاد می زنم
آغاز من تو و
پایان من تویی

ولی آن جاده به ناگاه مرا می خواند
و مرا می گوید
که تو را پایانی، کنج این کوچه ی پر احساس نیست
و تو باید بروی
این چنین باید زیست

باید رفت
کوچه ای باید یافت
که این جاده بر آن نام مرا نقش زده

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.