| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
38
|
86/3/9 (18:27)
|
|
||
|
|
71
|
659
|
90/3/28 (12:06)
|
|
||
|
|
10
|
125
|
89/9/3 (23:53)
|
|
||
|
|
22
|
260
|
89/6/23 (23:02)
|
|
||
|
|
73
|
480
|
89/6/13 (11:06)
|
|
||
|
|
100
|
894
|
89/6/12 (23:54)
|
|
||
|
|
8
|
144
|
89/4/7 (08:16)
|
|
||
|
|
32
|
394
|
89/2/21 (09:36)
|
|
||
|
|
7
|
133
|
89/2/21 (09:33)
|
|
||
|
|
15
|
291
|
89/2/21 (09:25)
|
|
||
|
|
28
|
141
|
87/10/20 (00:17)
|
|
||
|
|
12
|
139
|
87/10/13 (11:00)
|
|
||
|
|
18
|
106
|
87/10/12 (16:25)
|
|
||
|
|
1
|
52
|
85/12/25 (18:02)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
85/11/18 (18:24)
|
|
||
|
|
36
|
217
|
85/11/16 (23:19)
|
|
||
|
|
24
|
163
|
85/11/16 (23:17)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
85/11/16 (22:26)
|
|
||
|
|
5
|
38
|
85/11/16 (00:01)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
85/11/14 (23:05)
|
|
عزیز آیا واقعا روت شد اینو اینجا بذاری ؟!
وجدانن چی داره كه بهش "شعر" اطلاق كنیم !؟ 

سالها چشم زمین تشنه ی دیدار تو بود
دل افسرده ی حق در پی ایثار تو بود
کعبه را معبد عزی و هبل می کردند
موبدان را خبرازوعده ی دیدار تو بود
کودکان زنده درآغوش زمین می خفتند
چشم گریان زمان دیده ی بیدار تو بود
عرب بادیه در جهل و توهم می زیست
آخرین بخت بشر رحمت بسیار تو بود
ناگهان کنگره برشانه ی کسری بشکست
روشنی بخش جهان پرتو رخسار تو بود
آنکه خاموش نمود آتش آتشکده را
به گمانم عطش آتش دلدار تو بود
گل امید، دمید در پی ایمان سحر
همه اجزای جهان محو شنیدار تو بود
عالم از سردی آلام به خود می لرزید
آنکه طی کرد خزان راگل بی خار تو بود
همه انعام جهان خاروخسی پیش خداست
بهترین تحفه ی حق خُلق فداکار تو بود
قمریان صبحِ سحر مدح تو را می گویند
نَقل شیرین دهنان نام گهربار تو بود
همه عشاق جهان جمله گرفتار تواند
چونکه دردانه ی معشوق گرفتار تو بود
در نهانخانه ی معراج، َملک می دانست
برتر از بال ملائک پَر دَستار تو بود
عارف اسرار ازل از دگران می جوئید
خبرش نیست جهان نقطه ی پرگارتو بود
امشب اگر از آه من آینه ات کثیف شد
اشک بریز تا شود پاک که پر حریف شد
دست دراز می کنم پنجره باز میکنم
گرچه شنیدن دعا مثل دعا ضعیف شد
فکر محال میشود اهل سوال میشود
سنگ دلت چگونه جا در بدنی ظریف شد
عشق مرا به بادداد رسم گذشت یادداد
خار کنایه ها ببین در دل من لطیف شد
چشمه ء شعر در دلم هست ونمیکند ولم
قافیه های سخت هم در غزلم ردیف شد
آن شب که چشم سیاهت آتش به ویرانه می زد
در شعله های غمت سوخت بالی که پروانه می زد
تا دل به دامت کشیدم از هرچه جز تو بریدم
اما نگاه امیدم تنها به افسانه می زد
نشنیده ای از نبردم از سینه آهنگ دردم
آه گلوگیر سردم با ناله پیمانه می زد
مردی اگر در وفا بود با قلب من آشنا بود
سهمش سراپا جفا بود از بس که مردانه می زد
ای عشق من برده از یاد سوزاندی ام تا شوی شاد
خاکسترم را ولی باد تا دامنت شانه می زد