| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
418
|
826
|
91/1/30 (23:03)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
91/2/3 (11:50)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/1/18 (11:28)
|
|
||
|
|
8
|
17
|
91/1/9 (19:23)
|
|
||
|
|
39
|
183
|
91/1/9 (19:01)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/1/9 (18:54)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
91/1/6 (14:19)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/6 (14:17)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
91/1/6 (14:12)
|
|
||
|
|
6
|
49
|
90/12/14 (08:56)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/11/30 (14:27)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (11:03)
|
|
||
|
|
108
|
1101
|
90/11/16 (10:05)
|
|
||
|
|
68
|
227
|
90/11/16 (08:09)
|
|
||
|
|
3
|
23
|
90/11/9 (09:23)
|
|
||
|
|
67
|
312
|
90/9/19 (12:52)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/9/5 (08:38)
|
|
||
|
|
1
|
36
|
90/9/2 (18:21)
|
|
||
|
|
4
|
14
|
90/8/7 (15:32)
|
|


امیر مؤمنان ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ در نهج البلاغه سخن متینی دارد، آن جا که فرموده است: الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلا أَنْ لا یَعْرِفَ قَدْرَه، عالم کسی است که قدر و اندازه خویش بشناسد. برای جاهل هم، همین بس که قدر و اندازه خویش را نشناسد.
امروز که سخنان آقای احمدی نژاد را در تاجیکستان خواندم، سخنانی که بدون مشورت عالمان و فرهیختگان و فقیهان و فیلسوفان اسلامی، و صرفا از سر تفنن و تبختر و بدون داشتن معلم بیان می شود، دانستم که دست کم یکی از مشکلات اصلی ما همین است که قدر خود را نمی شناسیم. آدمی که قدر خود را نشناسد، چه شخصی که خود را تحقیر می کند و چه کسی که خود را بی دلیل بزرگ نشان می دهد، فرد جاهلی است که از صراط مستقیم و حد اعتدال خارج می شود.
تا امروز میدانستیم که شماری از مورخان تاریخ ادبیات گفته اند فردوسی زبان فارسی را احیا کرد، و خود فردوسی هم این را در بیتی گفته است که «عجم زنده کردم بدین پارسی»، اما نمی دانستیم روزی خواهد رسید که رئیس جمهوری کشور اسلامی ایران، سی و اندی سال پس از تلاش بی وقفه و دادن هزاران شهید برای اسلام توسط یک ملت آن هم برای احیای اسلام، مدعی شود که فردوسی مکتب پیامبر (ص) را هم نجات داده است. این عین نژاد گرایی افراطی است، سخنی که نه به نفع فردوسی است، نه به نفع اسلام، نه به نفع ایران و نه به نفع جمهوری اسلامی. این ایدئولوژی به درد اوائل دوره رضاخان می خورد که عاقبت سر از ناسیونالیسم افراطی درآورد و هیچ چاره ای از مشکلات ملی و بین المللی و تمدنی ما را حل نکرد.
سالهاست متقابلا به دلیل کبر و تکبر و تبختر موجود در شماری از عربهای ناسیونالیست، متهم هستیم که همچنان بر آیین مجوسیت هستیم و آن را در پرده اسلام خواهی پنهان کرده ایم. امروز که این مطالب از زبان یک مقام رسمی در جمهوری اسلامی توسط مسلمانان عرب و افریقایی و ترک شنیده می شود، به عنوان بهترین شاهد و مدارک برای یک دور تازه از اتهامات علیه ایران و انقلاب اسلامی از سوی دشمنان نژاد پرست ما بکار گرفته خواهد شد.
به این جمله که شاه بیت مطالب بی پایه مطرح شده در سخنرانی احمدی نژاد در میان ایرانیان در تاجیکستان است توجه کنید: « فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد». (مشروح مطالب را در سایت اطلاع رسانی ریاست جمهوری ببینید).
ایران تنها به اندازه خود، و در همان حد، در پیشرفت اسلام سهم دارد، هم چنان که عرب و ترک و هندی و ازبک و افریقایی هر کدام از نظر فکری و فرهنگی و جغرافیایی سهم دارند. این چه امتیازی است که یک ایرانی در تعریف از خود بگوید و خود را برتر از دیگران بداند؟ آیا چنین تعریف های بی جایی از خود، آن هم از زبان خود و نه دیگران، معقول و مقبول است؟ کدام مورخ منصفی آن هم زحمت و تلاش برای اسلام را در سراسر تمدن اسلامی از کاشغر تا ساحل اقیانوس اطلس کنار می گذارد و تنها روی ایران حساب باز کرده و دیگران را نااهل می شمرد و به آنان جسارت می کند؟
باید دانست که کسی با زدن حرفهای بزرگ، برزگ نمی شود، این عقل سلیم و عمل آدمی است که انسان و یک ملت را بزرگ می کند. تاریخ، ادبیات نیست که با لفاظی و افزودن «ترین» و نوشتن انشاء و بکار بردن کلمه قله بتوان آن را درخشان کرد، تاریخ آن است که ملتی با تواضع، در تعامل با دیگر ملل نقش طبیعی و معقول خود را در ساختن تمدن اسلامی و در سطح وسیع تر انسانی ایفا کند.
این نخستین بار نیست که این مطالب توسط ایشان مطرح می شود و مطمئن هستیم که هیچ یک از دانشمندان و محققان منصف ایرانی، حتی از میان ناسیونالیست های افراطی ایرانی هم برای اینها اظهارات که معمولا هم سیاسی است، ارزش قائل نیست، اما باید این نکات را گوشزد کرد تا آیندگان بدانند اظهار این مطالب بی پایه ربطی به نگاه منصفانه تاریخی در باره سهم ایران در تمدن اسلامی ندارد.
http://www.khabaronline.ir/detail/205105/weblog/jafarian
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری - رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر یکشنبه در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت با قدردانی صمیمانه از حضور پرشور ملت در راهپیمایی روز جهانی قدس، پایبندی دولت به اصول و ارزشها و شعارهای جذابی همچون عدالتخواهی، استكبار ستیزی و خدمت رسانی صادقانه را ضروری و اثرگذار خواندند و تأكید كردند: جهاد اقتصادی نیازی حیاتی و زمینه ساز پیشرفت و شكوفایی اقتصادی كشور است.


روزنامه شرق و ادعای کشتار ارامنه

خمار مستی : در بین تورکان روزنامه شرق چندین سال است به دشمنی علیه زبان ، فرهنگ و تاریخ بیش از 250 میلیون از تورکهای جهان که 30میلیون از آن را هموطنان خودشان تشکیل می دهند ، شهره شده است، آنگونه که در دنیای مجازی و در بین سایت های رسمی کشور هم سایت تابناک البته با افراط و دشمنی بیشتری در این وظیفه ! ایفای نقش میکند ، البته روزنامه شرق با سیاست هوشمندانه و ملایمی این دشمنی علیه تورکان را پی میگیرد. و همه ی اهداف آنها و همه ی شونیست ها و نژاد پرستان فارس و فارس زده ! ایران بر علیه تورکان داخل کشور و منزوی کردن و در صورت امکان آسیمیله و نابودی تدریجی آنهاست وگرنه این سیاست ها و این رفتارهای نژاد پرستانه هیچ کارکرد و مصرف خارجی ندارد.
در هر صورت هدف از این نوشته معرفی ضمیمه امروز 3 اردیبهشت 1390 روزنامه شرق است. در این ضمیمه که البته لحنی ملایم و نرم دارد به بهانه 24 آوریل سالگرد ادعای واهی ارامنه در قتل عام ارامنه عثمانی ، گفتگویی با سفیران کشور های ارمنستان ، آذربایجان و تورکیه صورت گرفته که البته تا این بخش قضیه نه تنها عیبی ندارد که بسیار هم کار مثبت و جالبی است و تا آنجا که بنده میدانم فعالان تورک هم کاملا از سیاست گفتگو و بحث درباره روابط ارامنه و تورکان حمایت میکنند و این را نه به ضرر خود و نه بر علیه خود نمی دانند بلکه همانگونه که ریس جمهور تورکیه هم گفتند تورکیه حاضر است آرشیو خود را بر روی همه ی محققان و مورخان و تاریخ نگاران باز کند تا بیطرفانه درباره حوادث دوران جنگ جهانی اول قضاوت و بررسی و داوری شود. اما به جز آن سه گفتگو با سه سفیر که بسیار کار بجایی است ، نوشته یی هم در صفحات 11 و 12 با عنوان « زخم کهنه بهار » به قلم سپیده شمس که برتابنده ی نظر رسمی روزنامه شرق است و نیز مقاله یی از فریدون مجلسی تحلیلگر مسایل بین المللی چاپ شده است که در راستای همان سیاست ملایم و نرم در تورکی ستیزی روزنامه است. مثلا نویسنده شرق در ادعایی آورده است « امروز تعداد کل قربانیان نسل کشی ارامنه به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون بر آورد شده است. » ولی اینکه چه کسی این برآورد را کرده و چه اسنادی از آن ادعای خیالی موجود است ، حرفی زده نمیشود که یعنی ادعا ، ادعا است دیگر و دلیل و مدرک نمی خواهد !!! و باز در ادعایی آورده است که « نابودی ملت ارمنی توسط دولت وقت عثمانی ( تورکان جوان ) به شکل دقیق و محرمانه طرح ریزی و اجرا شد » . جالبی مطلب در این است که جمعیت چند هزار نفری ارامنه عثمانی – که به جز تورکیه در ایران و آذربایجان هم سکونت دارند – را « ملت » خطاب کرده و هم از کشتن « محرمانه و برنامه ریزی شده آنها » دم زده است . حال آنکه در سال 1915 جنگ جهانی اول در جریان بود و اگر افرادی کشته شده اند – که شده اند – بیشتر آنان از مسلمانان تورکیه بودند نه از ارامنه . و بی گفتگوست در جنگ آن هم جنگی عالمگیر آنکه کشت همیشود انسان – بی گناه و گنهکار – است . و باز جالب است که هیچ اشاره یی به خیانت ارامنه عثمانی بر علیه ملت تورکیه در آن دوران حساس تورکیه عثمانی نمیشود. هر چه هست آن دوران و آن جنگ جهانی با سقوط امپراطوری گسترده عثمانی و بسیاری از حوادث دیگر جهانی به پایان رسید. اما گویا روزنامه شرق قصد دارد تا بر ویرانه های آن جنگ ، « ارمنستان غربی (!) که تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود » را بنا کند .
در نوشته رسمی روزنامه شرق حتی آن جا که به اصطلاح از قتل عام تورکان مسلمان قره باغ آذربایجان توسط ارمنستان متجاوز صحبت میشود جای جای به ادعای واهی « اکثریت ارامنه قره باغ » اشاره میشود که گویا برای « انتقام » ارامنه از کشتار هم نژادانشان در عثمانی ، به قتل عام کودکان و سالمندان و حتی به گواهی اسناد و فیلم های غیر قابل انکار موجود به شکم دریدن زنان حامله پرداختند. اگر هم بپذیریم که ارمنی های عثمانی در حکومت عثمانی کشته شدند چرا انتقام آن را از زنان و کودکان مظلوم آذربایجان باید گرفت ؟ آیا رواست ما تورکان آذربایجان ایران هم امروزه انتقام نسل کشی وحشیانه ارامنه در فاجعه خوجالی را از ارامنه تهران و یا ارومیه بگیریم . با آنکه آذربایجانیان شمالی و جنوبی هر دو آذربایجانی و نه فقط هم نژاد یا هم زبان که هموطن هم هستند . روزنامه شرق از آن کشتار و در پی آن اشغال 20 % از خاک آذربایجان با عنوان « برتری » ( و نه اشغال ) ارتش ارمنستان بر آذربایجان یاد میکند.
در آن نوشته که بیشتر تکرار ادعاهای پوچ و واهی و بی خردانه سفیر افراطی ارمنستان در تهران است برای تکمیل سناریوی روزنامه شرق ، روایتی مفصل از محمد علی جمالزاده - قصه نویس فارس - را هم می آورد تا شاید از این طریق بتوانند احساسات ارامنه ایران را بر علیه تورکان تحریک کرده و برای فردای آن روز ( 4 اردیبهشت برابر با 24 آوریل ) جمعیتی از ارامنه را در تهران جمع کرده و بر علیه تورکان شعار داده و دیوار نویسی کنند. اما شاید از این نکته مهم غافل هستند که ما تورکان ایران در این سرزمین چیزی برای باختن نداریم . اگر جمعیت چند هزار نفری و پراکنده ارامنه ایران برای خودشان مدرسه های ارمنی دارند ما تورکان با جمعیتی قریب به 30 میلیون نه تنها حتی یک مدرسه ، یک دانشگاه و یا یک تلویزیون سراسری به زبان مادریمان نداریم که حتی از داشتن روزنامه یی هم محروم هستیم تا بتوانیم جواب نوشت های بی پایه ی روزنامه هایی چون شرق را بدهیم . بنابراین هر اندازه در ایران گفتگو درباره ملیتهای تحت ستم مخصوصا ملت پر جمعیت تورکان رواج داده شود حتی با نوشت هایی بر علیه آنان باز هم این به نفع ملتهای تحت ستم مرکز است . چرا که باعث خواهد شد تا ملت تورک ایران از خواب خرگوشی بیدار شوند و دوست و دشمن خود را بشناسند و از حق و حقوق به یغما رفته ی خویش آگاه شوند و شاید روزی از خود بپرسند راستی چرا جمعیت چند هزار نفری ارامنه مسیحی در ایران مدارس به زبان ارمنی دارند ولی ما تورکان با جمعیت ده ها میلیونی حتی یک مدرسه ی مادرانه هم نداریم . چراست که ارمنی ها می توانند هر ساله در پایتخت ایران یعنی تهران - که نیمی از ساکنان آن را تورکان تشکیل می دهند – بر علیه تورکان تظاهرات و دروغ پراکنی نمایند و مرگ تورکان را فریاد بزنند آن هم با مجوز رسمی حکومت ایران اما تورکان نتوانند حتی برای ستارخان – سردار ملی – که جان خود را در راه آزادی و سربلندی ایران فدا کرد در 25 آبان مراسمی برگزار نمایند . و هزاران چرای دیگر ...
اما اینکه چرا ایران چه در سطح رسمی و توسط حکومت و چه غیر رسمی و توسط شونیست های فارس از ارمنستان مسیحی 3 میلیونی به دفاع همه جانبه برخواسته و علیه آذربایجانیان مسلمان فعالیت میکند تنها دلیل مهم و اصلی آن مشغول کردن آذربایجان با غده ای به نام ارمنستان و احتمالا درگیریهای محتمله در آینده و جنگ زده نشان دادن آذربایجان که جاذبیتی برای آذربایجانیان جنوبی نداشته باشد و در نتیجه جدایی انداختن بین آذربایجان شمالی و جنوبی می باشد. اما جمعیت میلیونی آذربایجانیان جنوبی و گسترش ارتباطات و گسترش هویت طلبی در جنوب مانع از آن خواهد شد که رژیم فارس زده ایران به نتیجه دلخواه خود برسد.
******
در رابطه با کشتار وحشیانه ی آذربایجانیان مسلمان توسط ارامنه مسیحی و نیز تاریخ قره باغ آذربایجان میتوان به کتابهای زیر مراجعه کرد :
سالهای خونین / محمد سعید اردوبادی / مترجم علیرضا نقی پور / انتشارات اختر
قره باغ / نویسنده محمد حافظ زاده / انتشارات نوید اسلام
جنگ قره باغ / ضیاء الدین سلطان اوف / ترجمه صمد سرداری نیا / انتشارات هاشمی سودمند
قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر
ایروان یک ولایت مسلمان نشین بود / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر
قره باغ در گذرگاه تاریخ / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر
به یاد خوجالی / ویژه نامه گاهنامه دانشجویی اینام / اسفند 86
http://www.tabnak.ir/fa/news/155477/واکنش-معاون-استانداری-مازندران-علیه-«پایتخت»
| اینجا جمهوری اسلامی ایران است | |
| در پی انتشار نامه سرگشاده محمد بقایی ماکان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خبرگزاری مهر به تاریخ دوشنبه دوم اسفند، مدیر مسئول نشر تکدرخت توضیحاتی در این زمینه ارسال کرده است. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، متن کامل این جوابیه که در قالب نامهای سرگشاده به سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد تنظیم شده به شرخ ذیل است: "اخیراً در خبرگزاری مهر در مورخه روز دوشنبه 2/12/1389 (آرشیو مطالب فرهنگ و ادب 3/12/1389) مقالهای با عنوان " بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد " به قلم شخصی موسوم به "محمد بقایی ماکان" در به اصطلاح نقدی بر کتاب "فرضیه زبان آذری و کسروی" پژوهش استاد محترم آقای دکتر حسین محمدزاده صدیق که از طرف این انتشاراتی با شابک 9- 27- 5559- 600- 978 به بازار عرضه شده چاپ شده است و در آن مقاله علاوه بر تحریف موضوع کتاب، با برداشتهای پانایرانیستی افتراها و دروغهای چندی به کتاب و مولف آن به خواننده القا شده است. اینجانب از آنجا که مدیر مسئول انتشارات تکدرخت هستم و تحت نظارت آن وزارتخانه محترم کار و فعالیت میکنم به لحاظ بدگوییها و افتراهای متعدد اعتراض شدیدی به نویسنده این نامه و انعکاس آن در خبرگزاری مهر دارم. در مقاله مورد بحث بی آنکه به موضوع اصلی کتاب یعنی معرفی "احمد کسروی و همپالکیهای او" اشاره شود سخنان غرض آلود بر زبان آمده است. اینجانب عرض میکنم که موضوع اصلی کتاب معرفی "احمد کسروی و تئوری او مبنی بر وجود زبان موهوم آذری (غیر از ترکی) و اسلامستیزیهای کسروی" است. استاد مؤلف درباره کسروی درکتاب مورد بحث مرقوم فرمودهاند:"او (= کسروی) درتاریخ اسلام به دنبال ابن رشدها، فارابیها، ابنسیناها، ددهقورقودها، علامه حلّیها، حکیم قشقاییها، حکیم هیدجیها، ملاصدراها و صدها تندیس دانش و تقوا نبود بلکه به گفته خود "مشتی ملّای بیخرد روضهخوان" را میدید و عملکرد آنها را به تمام زمانها و مکانهای اسلام تعمیم میداد. سپس دکتر صدیق برای افشای بیشتر کسروی میفرماید:"و بدینگونه با شعار وحدت ملّی مرامنامهای تنظیم کرد و در آن برای تحقّق این شعار به دو «نبردیدن» تأکید کرد:1. یک رشته پراکندگی از راه کیشهاست. در ایران، چهارده کیش هست و هر کیشی برای خود سیاست دیگری و مقصد دیگری دارد.2. یک رشته از راه زبان است. در ایران هفت یا هشت زبان است و اینها با یکدیگر همچشمی و دو تیرگی دارند. کنون ما "وحدت ملی" میخواهیم، باید با همه اینها بنبردیم!"
اما در چهار سال آخر عمر خود، از میان چهارده کیش، اسلام و از میان هفت زبان، ترکی را برای نبردیدن برگزید. نبردیدن با اسلام و تشیع را با انتشار دو کتاب شیعیگری و بخوانید و داوری کنید، و نبردیدن با ترکی را با انتشار دو جزوه آذری یا زبان باستان آذربایگان و زبان پاک بیاغازید. در این نبردیدنها، برخی اعضای مسلّح تشکیلات مخفی داش رضا پالانی اطراف او گرد آمدند و گروه رزماد را با موضوع محافظان کسروی و چماقداران باهماد تشکیل دادند. اعضای رزماد، مخالفین را که با سادهدلی برای مباحثه و گفتگو و دفاع از حریم مقدساتشان به محل باهماد آزادگان و جلسات هواداران کسروی میآمدند مضروب و منکوب میکردند. این شاخه سازمانی، در تمام شهرهایی که باهماد آزادگان در آن تشکیل شده بود به وجود آمد. در همین سالها وی ادعای نبوّت یا "برانگیختگی" را آشکارا بر زبان جاری ساخت:"این خواست خدا است که هر چند گاه یک بار جنبش خدایی رخ دهد و یک راه رستگاری به روی جهانیان باز گردد و گمراهی از میان رود. لیکن مسلمانان آن را با اسلام پایان یافته میشمارند و بیخردانه دست خدا را بسته میدانند. اگر میلیونها سال نیز بگذرد دیگر خدا به جهان نخواهد پرداخت؟" پس از این بحثها استاد به بحث زبانشناسی میپردازند و میگویند که کسروی برای گسترش ترکیستیزی در رژیم شاهنشاهی، فرضیهای به نام "آذری یا زبان باستان آذربایگان" را پیش کشید و خواست اثبات کند که ترکهای ایران قبلاً به زبان "آذری" موهوم حرف میزدند.
در اینباره استاد صدیق میفرمایند: "کتاب کسروی به طور کامل اوّل بار در سال 1317 در تهران انتشار یافت و تاکنون تنها نقطه اتکاء تئوریک آذریبازان به شمار میرود و موجب ایجاد مکتبی افراطی و غیرعلمی در زبانشناسی ایرانی موسوم به نظریّه "آذری کسروی" گشته است. در صدها مقاله و جزوهای که تا کنون در شرح این نظریّه غیرعلمی نگاشته شد کسی، حرف تازهای بر حرفهای کسروی نتوانست بیفزاید و همه به شارحان بیذوق وی بدل شدند. از میان اروپائیان، و. هنینگ در معرفی جزوه کسروی مقالهای با عنوان زبان قدیمی آذربایجان نگاشت. اول از همه منوچهر مرتضوی بر روی این نظریّه مانور داد و خود را شاگرد هنینگ نامید و جزوه خود موسوم به هرزنی را به او تقدیم کرد.
بنا بر این تئوری، گویا مردم آذربایجان پهلویزبانانی متشکل از کلونیهایی بودهاند که به لهجه "آذری" سخن گفتهاند و بعدها "ترکیزبان" شدهاند! گرچه خودِ مدافعان این نظریّه، به غیرمنطقی بودن چنین ادعایی اذعان داشتند، اما به هر دلیل میخواستند که برای خدمت به سیاست "وحدت ملّی شاهنشایی" تاریخ و فرهنگ آذربایجان را برای اثبات این تئوری قربانی کنند." پس از بحث فنی و علمی دقیق و ظریفی، استاد اثبات میکنند که مستندات کسروی درباره این فرضیه جعلی بوده است اما در رژیم شاهنشاهی که شالوده آن اسلامستیزی و تحقیر اقوام مختلف ایرانی از جمله ترکهای ایران بوده است عدهای به تبلیغ و گسترش این فرضیه پرداختهاند و مولف محترم یکی یکی آنها را معرفی و افشا میکنند. مثلاً درباره یکی از آنها به نام "ناصح ناطق" میفرمایند: "از پژوهشگران پیرو، ناصح ناطق که فاقدِ توانایی ارائه مستندات علمی وجعلیات محیلانه مانندِ پژوهشگران دیگر در این زمینه است کتابی با نام زبان آذربایجان و وحدت ملی دارد که به سرمایه موقوفات افشار چاپ شده و خود محمود افشار یزدی در سال 1358 در 86 سالگی بر آن مقدّمهای نیز نوشته است.
این شخص جعلیّات پژوهشگران پیشین را گرد آورده و به صورت انشای دبیرستانی پر طول و درازی با هدف ایجاد احساسات به اصطلاح ملّی و ضد مذهبی درآورده است. او، در این انشاءنویسی هدفهای زیر را دنبال میکند: 1. تحقیر و توهین به مردم آذربایجان با دستاویز قرار دادن برخی روایات متون کهن، مانند نزهةالقلوب حمدالله مستوفی. مثلاً در جایی بیآنکه موردی وجود داشته باشد زهر خود را اینگونه میریزد: "...ضمناً حمدالله مستوفی میگوید که در نظر ابناء زمانه مردم تبریز وفا ندارند و شاعری دربارهی آنان گفته است: هرگز نشود به طبع تبریزی دوست، مغز است جهان و هست تبریزی پوست..."
2. نفاق افکندن و گسستن وحدت دینی و زبانی در میان شهرهای آذربایجان. مثلاً در جایی میگوید:" ... تبریزیها نسبت به مردم ارومیّه عواطف خوبی ندارند و ..."
3. محکوم کردن آذربایجانیان به تجزیهطلبی و جداییخواهی از سرزمین مقدّس ایران اسلامی و پیشنهاد سرکوب زبان ترکی در آذربایجان که در جای جای این کتاب به صراحت و یا به تلویح بیان شده است. 4. سوق دادن مردم به ملّیگرایی و ایرونیبازی از نوع سلطنتطلبی و ضربه زدن به وحدت دینی و انقلابی مردم در شرایط سال 1358. 5. تبلیغ دشمنی و خصومت با کشورهای همسایهی ترکیزبان و تحریک احساسات قومی و ملّیگرایی که در واقع توطئه موذیانهای علیه انقلاب مقدّس اسلامی بود. 6. ایجاد دشمنی میان فارس و ترک که شالوده کتاب او را تشکیل میدهد." بدیهی است کلیه پیروان کسروی که استاد معرفی میکنند، همگی از کارگزاران رژیم شاهنشاهی بودهاند که اغلب معدوم شدهاند. پس از انقلاب اسلامی، با توجه به ظلمزدایی از اقوام ساکن ایران، ترکهای ایران نیز حق ترویج زبان و ادبیات خود را پیدا کردند. نگارنده مقاله ظاهراً این موهبت را برنمیتابد و در آغاز مقاله اولاً میگوید که: در ایران زبان "ترکی" وجود ندارد و ثانیاً کتابی را که از سوی استاد فرهیخته متعهد و متدین تألیف شده است به باد ناسزا و افترا میگیرد. جالب آن جاست که درباره سوابق استاد، اطلاعات جعلی مینویسد. مثلاً ایشان را ناشر مجله "وارلیق" قلمداد میکند که خلاف واقع است.
درباره سوابق استاد که این جانب افتخار چاپ این کتاب را از ایشان داشتم میتوانم عرض کنم که ایشان مترجم آثار حضرت امام خمینی (ره) به ترکی هستند که توسط "مؤسسه ترجمه و نشر آثار امام" چاپ شده است و نیز ایشان برای صدور آرمانهای انقلاب اسلامی به کشورهای ترکیزبان، چهارده سال هفتهنامه سهند را به همراه حاج آقای دعایی در روزنامه اطلاعات و به صورت نشریه مستقلی به زبان ترکی منتشر کردهاند و در "بنیاد بعثت"بیش از سیصد عنوان کتاب مذهبی از اصول عقاید، احکام، ترجمه قرآن، احادیث، سیره چهارده معصوم – علیهم السلام- و غیره را برای کشورهای ترکیزبان و استفادهی ترکهای داخل ایران انتشار دادهاند و سالها در دانشگاههای کشور متون اسلامی را به زبان ترکی تدریس فرمودهاند و هزاران دانشجو با غیرت دینی و شیعی تربیت کردهاند و اکنون نیز در آستانههفتاد سالگی، همت به تصحیح و انتشار متون ادبی اسلامی ترکی کهن و جدید گماشتهاند. نگارنده مقاله، این استاد فرهیخته را "پان ترکیست" خطاب میکند و حتی به ممیزی کتاب در آن وزارتخانهی محترم نیز توهین میکند و از فحوای سخنش پیداست که ایرانی خالی از اسلام را میخواهد. ایران "پان ایرانیستی" و ضعیف و ناتوان که در آن فقط فارسی رواج دارد. در حالی که ما میدانیم اکنون امواج اسلامخواهی که در کشورهای عربی بلند شده است، در اثر تأثیر انقلاب اسلامی ما است که صد البته با قلم ایرانیان عربی زبان در آن جایها انتشار یافته و آرمانهای انقلابی و اسلامی ما صادر شده است. و اگر اکنون مثلاً در یکی از جمهوریهای ترکی زبان همسایه ما اسلام خواهی رشد کرده است، ما این رشد را هشتاد درصد مدیون نیم قرن قلمزدنهای استاد دکتر صدیق و حضور فعال شاگردان ایشان در آن جا هستیم. نگارنده مقاله با این مقاله نشان داده است که دنبال "جمهوری ایرانی"است آن هم از نوع جمهوری "پان ایرانیستی" که ترکها در آن حقی نداشته باشند، نه "جمهوری اسلامی" که رهبر معظم آن در سخن با ترکان ایرانی عمد دارند بیتی و یا جملهای به زبان ترکی بیان فرمایند و یا در صدا و سیما نوحههای جانسوز شهدای کربلا به زبان ترکی به طور زنده پخش میشود و یا وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا کنون به بیش از سیهزار عنوان کتاب ترکی مجوز نشر داده است و یا سازمان تبلیغات اسلامی که کتب متعددی به ترکی منتشر ساخته است. آنها ایران را منهای روحانیت معظم شیعه میخواهند. روزنامه نویسنده نامه حمله به کارگزاران رژیم شاه را که بساط تحقیر "ترکی" را راه انداخته بودند برنمیتابد و این کارگزاران را "دانشمندان ایرانی" مینامد و ناراحت است که چرا استاد صدیق به افشای آنها و رسوا کردن پیروان کسروی بیدین دست زده است! ما میدانیم که اسلام، دین وحدت و برادری است. اما نویسنده مقاله میخواهد وانمود کند که جمهوری اسلامی با قومیتهای ایران مشکل دارد. در حالی که استاد صدیق نشان میدهد که این وحدت و برادری در کشور حاکم است و زبان ترکی هم مانند هر زبان دیگر با بار اسلامی خود، عزیز، و تکلم و نگارش به آن آزاد است. در سایه همین دعوت و برادری است که در مناطق ترکنشین ایران حتی روستاهایی با نام شهید آباد موجود است. من خود اصفهانی هستم و ترکی بلد نیستم اما در اطراف مرودشت از یک روستای ترکنشین خبر دارم که از نود خانوار آن، چهل و شش خانوار شهید دادهاند چه برسد به آذربایجان عزیز که ترکهای آن سرزمین سراسر مرزهای جمهوری اسلامی را با خون خود آبیاری کردهاند و ترانههای "حیدربابایا سلام" از شهریار بزرگ را ترنّم کنان شهید شدهاند و خود را ترک و مسلمان نامیدهاند. نگارنده مقاله، مینویسد "در ایران زبان ترکی وجود ندارد!" این حرف چنان است که به روز گفته شود شب است. وی با این ترفند و مخصوصاً با توهین به استاد صدیق که در میان ترکهای ایران از محبوبیتی وصفناپذیر برخوردارند، میخواهد جوانان ترک را علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی تحریک کند و آب به آسیاب دشمنان قسم خورده اسلام و ایران میریزد. همچنین برای تحریک اذهان با توسّل به ترفند ناجوانمردانهی دیگر، از کلمه "تجزیهطلبی" در این شرایط حساس استفاده میکند تا بدین سان حرکتهایی که برای رویارویی با نامسلمانانی چون احمدی کسروی و پیروان او صورت میگیرد، دچار تزلزل و ترس شود. به دنبال این ترفند، سعی در وابسته نشان دادن استاد دکتر صدیق به عناصر بیگانه دارد. میدانیم ترکان ایرانی در طول تاریخ، مرزهای این کشور را از هجوم بیگانگان و دشمنان حفظ کردهاند و این یعنی هیچ کجا برای این عزیزان، مانند کشور خودشان نیست، که این جا خانهشان است. به نظر میرسد نویسنده این نامه که به دنبال جمهوری ایرانی است، ایران را فقط ایران محدود به فارس، ضعیف و بر بال ناسیونالیسم زبانی میخواهد در حالی که طبق آمار رسمی کشور نزدیک یک سوم اهالی ایران، ترکها هستند. در جمهوری اسلامی ترک و فارس و دیگر اقوام برادرند و آزادند که زبان مادری خود را ترویج دهند. این جانب از آن مقام معظم درخواست دارم ضمن برخورد با تحریف و جعل و هتک حرمت کتاب دستور فرمایید به یک ادعای دروغ دیگر نویسنده نامه مبنی بر این که اداره حمایت از مصنفان و مؤلفان همه دو هزار نسخه از کتاب "فرضیه زبان آذری و کسروی" را از این جانب خریده است، رسیدگی فرمایند. در پایان جالب است که عرض کنم کتاب "فرضیه زبان آذری و کسروی" معتقد است کسانی که تئوری کسروی را پیش میکشند سبب تحریک احساسات قومی در میان جوانان آذربایجان میشوند و به تخریب وحدت ملی دست میزنند. نویسنده مقاله از چنین تئورییی دفاع میکند و به نظر این جانب در واقع انتشار نامه او موجب تخریب وحدت ملی میباشد. |
http://khabarfarsi.com/ext/365672
استاد محمد بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد
بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد محمد بقایی ماکان با ارسال نامهای سرگشاده به سیدمحمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صدور مجوز نشر برای کتابی که آن را "مخرب وحدت ملی و سراسر جعل و تحریف تاریخ آذربایجان" خواند، شدیداً انتقاد کرد.
به گزارش خبرنگار مهر، متن کامل این نامه با عنوان "اینجا ایران است" که بقایی ماکان یک نسخه از آن را در اختیار مهر قرار داده است، به شرح ذیل است:
محترماً چنان که میدانند ایران کشور پهناوری است با نزدیک به 000/650/1 کیلومتر مربع که در آن اقوام بسیار با گویشهای خاص خود زندگی میکنند، یکی از آنها آذری است که مانند دیگر گویشها مورد احترام همه ایرانیان است، چندان که از آن به "لهجه شیرین" تعبیر میشود و باز میدانند که آذری کنونی خاص ایران و سرزمینهایی است که در محدوده ایران فرهنگی جای می گیرند.
بیشترین واژگان این گویش از کلمات فارسی تشکیل شده و از همین رو با زبان ترکی تفاوت اساسی دارد، طوری که نه آذری زبانها، ترکی را در مییابند و نه ترک زبانها آن را فهم میکنند. بنابراین اگر نیک بنگریم چیزی به نام زبان ترکی در ایران وجود ندارد. همچنین میدانید که پس از سال 57 و به خصوص با فروپاشی شوروی حرکتهایی وابسته به پانترکیسم در داخل کشور برای فریب افراد سادهاندیش در قالب سخنرانیها و انتشار نشریه آغاز شد تا آنکه با پیشرفت وسایل ارتباطی به فرستندههای رادیویی و تلویزیونی ماهوارهای انجامید که مدام بذر تفرقه میپراکنند و شوربختانه هیچیک از فرستندههای ماهوارهای داخلی در پی مقابله و طرح حقایق مسلم تاریخی برنمیآیند. بنابراین عوامل وابسته به پان ترکیسم از این ملایمت ، به شوق آمده و در تبلیغ افکار مهلک خود با تمسک به ظاهر و الفاظ دینی فریبنده آنچه سعی است مینمایند.
ولی آنچه احتمالاً نمیدانید این است که اخیراً کتابی در پس پشت چنان ترفندهایی با مجوز رسمی درباره زبان آذری و ریشهیابی نام آذربایجان انتشار یافته که به ظاهر تحقیقی، ولی به باطن مخرب وحدت ملی است، طوری که هر خوانندهای به سادگی در مییابد هدف نهایی مولف چیزی جز ایجاد افتراق میان آذربایجانیان با دیگر هموطنانشان نیست. این فکر زمانی قوت میگیرد که بدانیم نویسنده کتاب در سالهای آغازین انقلاب اسلامی نشریه افراطی و چپ گرای "یولداش" را به گویش آذری منتشر میکرد که پس از چندی به دلیل محتوای تجزیهطلبانه و مخالفت آذربایجانیها توقیف شد.
ناشر نشریه مذکور که اکنون مولف کتاب مورد بحث است با مطالبی عاری از حقیقت سعی در هویت سازی غیرایرانی برای آذربایجانیان دارد. در این کتاب که با شابک 9-27-5559-600-978 در دو هزار نسخه اخیراً منتشر شده، سعی میشود از طریق پس و پیش کردن حروف کلمات "آذر"، "آذربایجان"، "ارس" و حتی "ایران" زیر نام تحقیق زبانشناختی، ریشه ترکی برای آنها ارائه و در نهایت نتیجه گرفته شود که این کلمات هیچ ربطی به زبان فارسی ندارند. این تلاش از آن رو صورت میگیرد که مولف مانند ساکنان آن سوی خلیج فارس میداند تغییر هر هویتی با تغییر نام آغاز میشود.
نویسنده در این کتاب که سراسر تحریف و جعل تاریخ آذربایجان است، افتخار میکند در رگهایش به عنوان آذربایجانی "خون ترکان" جریان دارد و این ویژگی را به همه آذربایجانیها تعمیم میدهد. او که پس از توقیف نشریهاش به محافل پانترکیسم خارج از کشور پناه برده و به تحصیل و تلمذ مشغول شده، محققان و ایران پژوهانی را که جز این نظری دارند و به فرهنگ و وحدت و تمامیت ارضی کشور میاندیشند با مجوز رسمی به باد ناسزا می گیرد و از ذکر سخیف ترین کلمات که مغایر نجابت ایرانی است فروگذار نمیکند.
یکی از این کسان شادروان یحیی ماهیار نوابی است- زاده و پرورده کنار رکنآباد و از نوادگان وصال شیرازی- که او را نامسلمان وهندی میخواند. شگفت اینکه مولف با چنان سابقه معلوم و چنین بضاعت اندک اجازه می یابد تا درباره زبان و تاریخ بخش قابل ملاحظه وحساسی از کشور اظهار نظر کند و مردمش را که به قول شهریار، پیوسته "سپر بلاگردان" کشور بودهاند، از دایره هویت و فرهنگ ایرانی بیرون بداند و آب به آسیاب شبکههای ماهوارهای پان ترکیست بریزد.
در این کتاب به هر محقق و ادیب ارزشمند و نامبردار حداقل 50 سال اخیر کشور در حوزههای زبانشناسی، تاریخ و ایرانشناسی اهانتهای بسیاری شده است که در اصطلاح عامه مردم چیزی کم از فحش خواهر و مادر ندارد. به نظر میرسد که اگر لطف ممیزی بیش از این شاملش شود لابد- نه لابد حتماً- از چنین دشنامهایی نیز خودداری نخواهد کرد. او به استادان تراز اول حوزههای زبانشناسی، تاریخ و ادب فارسی مانند ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، عنایتالله رضا، یحیی ذکاء، حسینعلی کاتب، ناصح ناطق، رضا زاده ملک و امثال اینان که اگر یک غم داشتند، غم ایران و زبان فارسی بود با مبتذلترین کلمات میتازد و آنان را "پتیاره اندیش، بیادب، کم دانش، بدطینت" و آثار و افکارشان را به تمسخر "ایرونیبازی" و "خندهدار و مضحک" میخواند تا برای دیدگاه پانترکیست خود زمینهای فراهم آورد و در صفحات پایانی کتاب بگوید آذربایجانیان اصلاً ترک تبارند و از آن بالاتر، ایران هم ریشهای ترکی دارد.
نیازی به توضیح نیست که این ناسزاها در واقع متوجه عناصر و اندیشههای هویت ساز ایرانی است. او زبان فارسی را در سرزمین فردوسی و با مجوز رسمی به باد سخره میگیرد و دردانه اش را آشکارا تحقیر میکند و می نویسد: "زبان فارسی برای آذریها در قرنهای گذشته نه تنها "زبان دوم" نبوده بلکه "زبان دیگری" بوده."یعنی زبان فارسی که ستون خیمه هویت و فرهنگ ایرانی است برای هموطنان آذربایجانی ما، زبان غیر و به عبارت روشنتر زبان بیگانهای است. برای هر ایرانی بهتآور است که این همه جسارت با کدام پشتوانه صورت گرفته است؟ آیا تخریب هویت ایرانی و تهدید تمامیت ارضی معنایی جز این ندارد؟
نویسنده پا را از این هم فراتر نهاده و همصدا با رئیس جمهوری که از سویی مسجد خراب میکند و از سوی دیگر خود را "رهبر آذریهای جهان" میخواند، شاعران بزرگی مانند نظامی و مولوی را که در حوزه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نشو و نما یافتند از زیر چتر هویت ایرانی بیرون میداند و زبان فارسی را برای آنان نیز "زبان دیگر" یعنی زبان بیگانه میخواند! و سرانجام زبان ترکی را که در محدوده ایران رایج نیست و با لهجه آذری کنونی کاملاً تفاوت دارد، "زبان مقدس"می نامد و مانند ممیز از خود نمی پرسد که اینجا ایران است و چنین ستایشهای بیمحتوا و تعصب آمیزی در قلمروی زبان پارسی که از مهمترین عوامل پیوند ایرانیان است به چه منظور بیان میشود؟ علم کردن و سخن گفتن از زبان بیگانهای به عنوان "زبان مقدس"- پس از دشنامهای شرمآور به چهرههای بزرگ فرهنگ و زبان فارسی- در کشوری که دارای زبان رسمی کهنسال است و زبان دوم دنیای اسلام محسوب میشود، چه معنایی دارد؟
در کتاب مذکور، آذربایجانیان به صراحت غیرایرانی خوانده میشوند! و از نیاکانشان با عنوان "پدران ما ترکان آذربایجان"نام برده میشود و سپس مولف به لطف ممیز، هتاکی را به جایی میرساندکه به کنایه می نویسد: "بر همگان معلوم است که اجداد ما (یعنی ترکان) در غیرت و حفظ عصمت و کیان خانواده در دنیا زبانزد بودهاند و به سختی میتوان باور کرد که بخواهند برای کسی ناپدری زورکی شوند." آیا ایجاد تفرقه در میان یک ملت بیش از این ممکن است؟ او دیدگاه محققانی را که جز این می اندیشند با الفاظی دور از نزاکت و نجابت ایرانی مورد حمله قرار میدهد و آنها را "ابلهانه و فریبکارانه"میخواند که "به تحریف دست زدهاند". به یکی از آنان ایراد میگیرد که چرا "ترکان آذربایجان" را "قوم" خوانده است.لابد به زعم او میبایست "ملت" بخواند تا به مذاق پان ترکیستها سازگار باشد و آرزوی شان زودتر جامه عمل بپوشد.
مولف در پایان کتاب یکی ازدیدگاههای اصلی پانترکیستها را مطرح میسازد و تلویحاً از"مزیت زبان ترکی" که "مرعوبکننده است" نسبت به زبان فارسی سخن میگوید که از "ماوراء تاریخ" در آذربایجان وجود داشته است. او با هرکس که به زبان فارسی تعلق خاطر دارد، دشمنی میورزد. از جمله کسانی که مورد اهانت مولف قرار میگیرد شادروان علی اکبر دهخداست که پس از فردوسی کسی به میزان او برای تحکیم و استواری زبان فارسی رنج نبرده. مولف او را مردی "متملق و چاپلوس" میخواند و به همین سان بزرگترین چهرههای ادب فارسی مانند محمدتقی بهار، سعید نفیسی و علی اصغر حکمت را به باد دشنام میگیرد.
میزان تفرقه افکنی در کتاب مورد بحث چندان شدید است که هموطنان آذربایجانیها- یعنی بقیه مردم ایران را- با لفظی دوپهلو وعاری از شرم "غیرترکان" می نامد و اظهار شگفتی میکند که چرا محققی "دوران کهن آذربایجان را به غیرترکان میبخشد".
او دلش برنمیتابد که بنویسد آذربایجان ایران، بلکه این ترکیب را در همه جا با واو عطف از هم جدا و به صورت "آذربایجان و ایران" مینویسد. از همین روست که فصلی از کتاب عنوان "سرزمین آذربایجان" دارد و حدود و ثغورش هم به لطف ممیز طوری معین شده که گویی از "سرزمینی" مستقل- آنچنان که در تلویزیونهای پان ترکیستها نشان داده میشود- سخن در میان است.
مولف با ذکر شواهد تاریخی و زبان شناختی کاذب و بیاساس تلاش میکند، هویت ایرانی را از آذربایجان سلب کند . او منکر تعاریفی است که در معتبرترین دانشنامههای جهان درباره آذربایجان آمده. بنابراین درجهت این هویتزدایی، زبان آذری باستان را جعلی می خواند و پس از آنکه تحقیقات گسترده زبانشناسان برجسته ایرانی را با فحاشی نفی میکند به نوشتههای بیبنیاد دو پان ترکیست معروف استناد میکند که از پرورش دهندگان بذر تفرقه در میان ایرانیان آذربایجانی به شمار میآیند.
اکنون پرسش اینجاست که از نگارش چنین کتابی آن هم در زمانی که مسئله تمامیت ارضی کشور با تبلیغات گسترده معاندان وحدت ملی کشور وضعیتی حساس یافته چه هدفی دنبال میشود؟ شگفتا که این کتاب شاعران بزرگ ایرانی را به ترکان میبخشد و با این همه اجازه نشر مییابد! اگر این غفلت وعدم دقت در بررسی دیگر موضوعات مانند ادبیات داستانی و شعر قابل تحمل باشد- که عادت شده- در خصوص هویت ملی و تمامیت ارضی کشور مخاطره آمیز و دهشتآور است.
در این کتاب برای آنکه ماهیت آذربایجان و هویت آذربایجانیها غیرایرانی دانسته شود، تاکید بر این است که واژه "آذر یک کلمه اصیل و ناب ترکی و در معنای دلاور مردم قوم آذ است"یعنی از آنجا که آذها ترک بودهاند پس تکیف ماهیت و سرانجام هویت آذربایجانیها روشن است و آنها از زمره آریاییها وطبیعتاً ایرانیها به شمار نمیآیند.
پیدا نیست این مولف پشت به کجا دارد که منادی دیدگاههای پانترکیسم در کشور شده و به خلاف همه مراجع و منابع معتبر،منکر آن است که کلمه "آذر" از "آئورپاتکان" و از اصیلترین واژههای فارسی است. او به لطف کدام ممیزی به خود حق داده تا دیدگاه همه ایرانیان- از صدر تا ذیل- را که نظری جز این دارند، "نگرشی بیمارگونه" بخواند و باورهای ملی اسطورهای آنان را با زشتترین الفاظ در سرزمینشان مورد اهانت قرار دهد و بالاتر از آن آذربایجانیها را براساس چنین سخنان بیبنیاد و تفرقه افکنی به تلویح و تصریح تشویق به بیاعتنایی نسبت به زبان فارسی و هویت و فرهنگ ایرانی کند؟
تاکید مولف بر نژاد ترک تا به حدی است که نه تنها آذربایجانیها بلکه همه ایرانیان را به نوعی ترک تبار میخواند و معتقد است که نام ایران هم از زبان ترکی اخذ شده. آیا چنین طاماتی برای ممیز قابل قبول بوده و دستگاه شما میپذیرد که چیزی به نام ایران و فرهنگ ایرانی از آغاز وجود نداشت و آذربایجان بنا به گفته مولف "از ماوراء تاریخ" سرزمین ترکان بوده و گفتههای فردوسی در مورد فریدون و ایرج، و همچنین اسطوره فرود آمدن جمشید در آذربایجان و پیدایی نوروز از آذربایجان همه فراموش شدنی است و در نتیجه شاهنامه سند قابل اعتنایی برای ملت ایران نیست؟
پیدا نیست که بخشی از وجود مولف به کجا بند است که با سخنانی مکرآمیز در قالب کتابی ظاهراً تحقیقی به فرهنگ، تاریخ و هویت ایرانی بی پروا میتازد. در تعصب بیحد این پان ترکیست که آزادانه از مواهب این ملک بهره میگیرد و در تخریب وحدت و هویتش از آغاز انقلاب تا کنون با انتشار نشریات ترکزبانی مانند "یولداش" و "وارلیق" و نگارش مقاله و کتاب میکوشد، همین بس که در قلمروی زبان فارسی آثاری مانند شاهنامه، مثنوی، حدیقه، منطقالطیر و امثال اینها را نادیده میگیرد و در ستایش از زبان ترکی می نویسد، ارزشمندترین آثار فرهنگی جهان به زبان ترکی است و بعد با چنین تمهید کاذبی، علاقه به زبان فارسی و ایران دوستی را با تمسخر "ایرونی بازی" مینامد و بیدرنگ ترکی را "زبان مقدس" میخواند که تا کنون در طول تاریخ بشر چنین صفتی برای هیچ زبانی به کاربرده نشده زیرا زبان به خلاف متن پیوسته در معرض دگرگونی است.
حکایت کتاب مذکور قصه پرغصهای است که ذکر مصیبت آن در قالب یک نامه نمیگنجد، ولی غرض از این مقدمه که از پرسش اصلی بیشتر شده این است که گفته میشود همه نسخههای این کتاب از سوی اداره حمایت از مولفان و مصنفان یکجا خریداری شده. آیا به واقع چنین است؟و اگر چنین است از چه رو کتاب "سیر حکمت در ایران" نوشته فرزانه ایراندوست اقبال لاهوری که آوازهای جهانی دارد و در شرح و تحلیل اندیشههای برآمده از ایران است و چندی پیش از کتاب ایران ستیز مورد بحث منتشر شده، حتی نسخهای ابتیاع نشد تا آن که کار به اعتراض و نامهنگاری ناشر انجامید؟
هدف از نگارش این نامه، چنانکه پیداست پرداختن به فرد خاصی نبوده که اگر میبود نام کتاب و مولف و ناشر به صراحت ذکر میشد، بلکه مقصود نقد جریانی است که ادامه روند آن سبب معضلات کلان خواهد شد. از این رو نگارنده وظیفه خود دانسته کتابی در پاسخ به ترهات یاد شده تحت عنوان "در جستجوی هویت ایرانی" بنویسد که رو به پایان است. بسیار شایسته میبود که دستگاه شما چاپ آن را تقبل مینمود تا نشان دهد که نه تنها نقد خطای بیگمان ناخواسته خود را میپذیرد و طالب جبران سهو فاحشی است که شاید به صورت حجتی تاریخی در آید، بلکه تفاوت میان ارشاد و اضلال را میشناسد، ولی اگر آن وزارت درصدد استفاده از این فرصت نیست، امید است در صورت ارسال کتاب مذکور از سوی ناشری خصوصی جهت ممیزی و دریافت مجوز، توصیه فرمایند به همان میزان انعطاف و اغماض در بررسی این کتاب که یک سره در تحکیم و شرح عناصر و ارکان فرهنگ و هویت ایرانی است معمول دارند که درباره آن یک داشتهاند تا امثال آن مولف وقتی گاه و بیگاه از رادیو میشنوند "اینجا ایران است" باورشان شود که به واقع چنین است.
http://farhange-melli.blogfa.com/post-9.aspx