userinfo close

  ,

ترکان ایران


turks

تاسیس: 11 فروردین 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: قدرت عیبی یوخ - معاونان
ایران تورکلری کلوبونون یازی دیلی تورکجه دیر( بو کلوبون عنوانینا گوره ، اویغون مقاله لر فارسجادا اولا بیلرلر )
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
418
826
91/1/30 (23:03)
13
111
91/2/3 (11:50)
0
4
91/1/18 (11:28)
8
17
91/1/9 (19:23)
39
183
91/1/9 (19:01)
4
13
91/1/9 (18:54)
1
22
91/1/6 (14:19)
1
10
91/1/6 (14:17)
8
66
91/1/6 (14:12)
6
49
90/12/14 (08:56)
2
15
90/12/8 (12:12)
1
8
90/11/30 (14:27)
0
1
90/11/27 (11:03)
108
1101
90/11/16 (10:05)
68
227
90/11/16 (08:09)
3
23
90/11/9 (09:23)
67
312
90/9/19 (12:52)
0
8
90/9/5 (08:38)
1
36
90/9/2 (18:21)
4
14
90/8/7 (15:32)

عنوان بحث

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:11 1389/12/17

اینجا ایران است/ اینجا جمهوری اسلامی ایران است

مقاله لر

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:12 1391/01/6
8

باز هم نژاد گرایی افراطی به اسم اسلام، تشیع و مکتب ایرانی

جعفریان، رسول - باید دانست که کسی با زدن حرف های بزرگ، بزرگ نمی شود؛ این عقل سلیم و عمل آدمی است که انسان و یک ملت را بزرگ می کند.

امیر مؤمنان ـ صلوات الله و سلامه علیه ـ در نهج البلاغه سخن متینی دارد، آن جا که فرموده است: الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلا أَنْ لا یَعْرِفَ قَدْرَه‏، عالم کسی است که قدر و اندازه خویش بشناسد. برای جاهل هم، همین بس که قدر و اندازه خویش را نشناسد.

 امروز که سخنان آقای احمدی نژاد را در تاجیکستان خواندم، سخنانی که بدون مشورت عالمان و فرهیختگان و فقیهان و فیلسوفان اسلامی، و صرفا از سر تفنن و تبختر و بدون داشتن معلم بیان می شود، دانستم که دست کم یکی از مشکلات اصلی ما همین است که قدر خود را نمی شناسیم. آدمی که قدر خود را نشناسد، چه شخصی که خود را تحقیر می کند و چه کسی که خود را بی دلیل بزرگ نشان می دهد، فرد جاهلی است که از صراط مستقیم و حد اعتدال خارج می شود.
تا امروز می‌دانستیم که شماری از مورخان تاریخ ادبیات گفته اند فردوسی زبان فارسی را احیا کرد، و خود فردوسی هم این را در بیتی گفته است که «عجم زنده کردم بدین پارسی»، اما نمی دانستیم روزی خواهد رسید که رئیس جمهوری کشور اسلامی ایران، سی و اندی سال پس از تلاش بی وقفه و دادن هزاران شهید برای اسلام توسط یک ملت آن هم برای احیای اسلام، مدعی شود که فردوسی مکتب پیامبر (ص) را هم نجات داده است. این عین نژاد گرایی افراطی است، سخنی که نه به نفع فردوسی است، نه به نفع اسلام، نه به نفع ایران و نه به نفع جمهوری اسلامی. این ایدئولوژی به درد اوائل دوره رضاخان می خورد که عاقبت سر از ناسیونالیسم افراطی درآورد و هیچ چاره ای از مشکلات ملی و بین المللی و تمدنی ما را حل نکرد.
سالهاست متقابلا به دلیل کبر و تکبر و تبختر موجود در شماری از عربهای ناسیونالیست، متهم هستیم که همچنان بر آیین مجوسیت هستیم و آن را در پرده اسلام خواهی پنهان کرده ایم. امروز که این مطالب از زبان یک مقام رسمی در جمهوری اسلامی توسط مسلمانان عرب و افریقایی و ترک شنیده می شود، به عنوان بهترین شاهد و مدارک برای یک دور تازه از اتهامات علیه ایران و انقلاب اسلامی از سوی دشمنان نژاد پرست ما بکار گرفته خواهد شد.
به این جمله که شاه بیت مطالب بی پایه مطرح شده در سخنرانی احمدی نژاد در میان ایرانیان در تاجیکستان است توجه کنید: « فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد». (مشروح مطالب را در سایت اطلاع رسانی ریاست جمهوری ببینید).
ایران تنها به اندازه خود، و در همان حد، در پیشرفت اسلام سهم دارد، هم چنان که عرب و ترک و هندی و ازبک و افریقایی هر کدام از نظر فکری و فرهنگی و جغرافیایی سهم دارند. این چه امتیازی است که یک ایرانی در تعریف از خود بگوید و خود را برتر از دیگران بداند؟ آیا چنین تعریف های بی جایی از خود، آن هم از زبان خود و نه دیگران، معقول و مقبول است؟‌ کدام مورخ منصفی آن هم زحمت و تلاش برای اسلام را در سراسر تمدن اسلامی از کاشغر تا ساحل اقیانوس اطلس کنار می گذارد و تنها روی ایران حساب باز کرده و دیگران را نااهل می شمرد  و به آنان جسارت می کند؟
باید دانست که کسی با زدن حرفهای بزرگ، برزگ نمی شود، این عقل سلیم و عمل آدمی است که انسان و یک ملت را بزرگ می کند. تاریخ، ادبیات نیست که با لفاظی و افزودن «ترین» و نوشتن انشاء و بکار بردن کلمه قله بتوان آن را درخشان کرد، تاریخ آن است که ملتی با تواضع، در تعامل با دیگر ملل نقش طبیعی و معقول خود را در ساختن تمدن اسلامی و در سطح وسیع تر انسانی ایفا کند.
این نخستین بار نیست که این مطالب توسط ایشان مطرح می شود و مطمئن هستیم که هیچ یک از دانشمندان و محققان منصف ایرانی، حتی از میان ناسیونالیست های افراطی ایرانی هم برای اینها اظهارات که معمولا هم سیاسی است، ارزش قائل نیست، اما باید این نکات را گوشزد کرد تا آیندگان بدانند اظهار این مطالب بی پایه ربطی به نگاه منصفانه تاریخی در باره سهم ایران در تمدن اسلامی ندارد.

http://www.khabaronline.ir/detail/205105/weblog/jafarian

 

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:10 1391/01/6
7
احمدی نژاد به سخنان خود در جلسه ای که به مناسبت رونمایی از منشور کوروش در ایران برگزار شده بود ، اشاره و خاطر نشان کرد : در آن جلسه از دو گروه نام بردم که از پیشرفت و قدرتمند شدن ایران هراسناک و ناخشنود می شوند که البته برخی ها هم از این سخنان بنده ناراحت شدند.
رییس جمهور نوروز را یکی از مناسبت ها و سنت های بزرگ ایرانیان عنوان کرد و گفت : نوروز هدیه ای الهی نه تنها برای ملت ایران بلکه برای همه بشریت است .

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد شامگاه شنبه به وقت محلی در اجتماع پرشور ایرانیان مقیم تاجیکستان در محل خانه فرهنگ ایرانیان نوروز را سنتی کهن در تاریخ خواند و اظهار داشت : ‌سنت ها و مناسبت هایی در تاریخ ماندگار می شوند که ریشه در فطرت انسان ها و آسمان داشته و به حال انسان و انسانیت نافع باشند.

رییس جمهور وجهه اصلی ایرانی ها در طول تاریخ را وجهه فرهنگی دانست و افزود : ملت ایران همواره ملتی فرهنگی بوده و امروز وقتی نام ایران برده می شود فرهنگ در ذهن همگان تداعی می شود همانگونه که نام برخی کشورها با جنگ و کشتار، برخی با حیله گری و تزویر، برخی با خودخواهی و تکبر و برخی با زیاده خواهی همراه است نام ملت ایران قرین با ارزش های فرهنگی و انسانی است.

احمدی نژاد موضوع و محور اصلی فرهنگ را انسان ذکر کرد و اظهار داشت : اگر انسان از ساحت فرهنگ برداشته شود چیزی از فرهنگ باقی نمی ماند و اگر فرهنگ از انسان گرفته شود دیگر انسانیتی باقی نمی ماند و این یعنی اینکه ملت ایران همواره انسانی زندگی کرده اند.

رییس جمهور به ریشه انسانی سنت ها ، آداب و رسوم ملت ایران اشاره و تصریح کرد : همه سنت ها و آداب و رسوم ایرانی ها بر همیاری ، همدلی ،‌ تقویت عشق و محبت ، احترام به دیگران ،‌شجاعت ،‌توحید ، عدالت ، دفاع از شرافت و حیثیت ، جوانمردی و بخشندگی استوار است و نوروز به عنوان جشن عشق ، دوست داشتن ،‌پاکیزگی ، بخشندگی و نور ، یکی از رسوم و سنت های ملت ایران است.

احمدی نژاد به سخنان خود در جلسه ای که به مناسبت رونمایی از منشور کوروش در ایران برگزار شده بود ، اشاره و خاطر نشان کرد : در آن جلسه از دو گروه نام بردم که از پیشرفت و قدرتمند شدن ایران هراسناک و ناخشنود می شوند که البته برخی ها هم از این سخنان بنده ناراحت شدند.

رییس جمهور ادامه داد : یک دسته قلدرهایی که می خواهند بر جهان حاکم شده و شخصیت ، فرهنگ و داشته های ملت ها را چپاول کنند از آنجا که می دانند اگر ملت ایران قدرتمند شود با فرهنگ متعالی خود و نه با زور مانع آنها خواهد شد و به عنوان الگویی برای سایر ملت ها در مقابل زیاده خواهان تبدیل خواهد شد از پیشرفت و تعالی ایران هراسناک هستند.

احمدی نژاد گفت : عده ای دیگر که از پیشرفت ایران ناراحت می شوند آدم های حقیر و کوچکی هستند که می خواهند همواره به عنوان پیشقراول ملت ایران ، نقش آفرینی کنند اما نمی توانند آن قدر بزرگ شوند که لایق حکومت و این ملت باشند و لذا بویژه در 200 سال اخیر تلاش کرده اند ملت ایران را کوچک نگه دارند تا بتوانند خود را بر آنها حاکم کنند.

رییس جمهور در ادامه افزود : در آن جلسه مقایسه ای بین مدیریت ایرانی و غربی ارائه داده و به فتح عراق از سوی کوروش که به درخواست اقلیتی کوچک اما موحد و پیرو حضرت موسی در این کشور، صورت گرفته بود اشاره کردم که بدون هیچ گونه کشتار ، تخریب و ظلمی صورت گرفت و هم ملت عراق و همین اقلیت موحد از بند حاکم ظالمی که بر آنها مسلط بود به دست کوروش این جوان ایرانی عدالت طلب و آزادی خواه نجات یافتند و کوروش سپس با صدور فرمانی آزادی ، عدالت و کرامت انسانی را در این سرزمین برای همگان مورد تاکید قرار داد.

احمدی نژاد اضافه کرد : در دوره اخیر هم زمانی که ملت عراق اسیر حاکمی فاسد و ظالم شده بودند که حقوق آنها را تضییع ،‌ عالمانشان را کشته ، شخصیت و هویتشان را تحقیر و لگدمال می کرد مدعیان انسانیت و آزادی به اسم نجات ملت عراق به این کشور حمله کردند ، اما در همان 10 روز اول بیش از 100 هزار نفر کشته شدند و تا امروز ملت عراق متحمل بیش از 1 میلیون نفر کشته و مجروح ، 4 میلیون نفر آواره ، کشتار و تخریب گسترده شده است و به هیچ یک از حقوق خود نیز دست نیافته است ؛ اینها دو نمونه از مدیریت ایرانی و مدیریت غربی هستند.

رییس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه انسان وقتی به گذران عمر خود توجه می کند طبیعتاً از گذر عمر محزون می شود ، گفت : با وجود آنکه انسان از بالا رفتن عمر خود خوشحال نمی شود اما در لحظه تحویل سال نو علی رغم آنکه این لحظه به معنای گذشت یک سال دیگر از عمر است ، اما همه از آن خوشحال هستند و گویی سختی ها و ناکامی های سال کهنه را با تحویل سال به تاریخ سپرده و سال جدید را به عنوان فرصتی جدید پیش روی خود می بینند.

احمدی نژاد در ادامه شرایط فعلی زندگی بشر را بسیار دورتر و متفاوت تر از شرایط مطلوبی که خداوند برای انسان مقدر فرموده است توصیف کرد و افزود : انسان ها تا امروز مزیه انسانیت واقعی ، آرامش، عدالت و امنیت را نچشیده اند و دوره ای که تا به امروز بر بشر گذشته است زمستان بوده و هنوز بهار آدمیت فرا نرسیده است.

وی تصریح کرد: زمانی بهار آدمیت فرا می رسد که همه غل و زنجیره ها از انسان برداشته شده و عدالت به عنوان شرط اول سعادت و آزادی انسان و بستر شکوفایی همه استعدادهای او بر جهان حاکم شود.

رییس جمهور، اظهار داشت : طبق وعده همه انبیای الهی روزی فرا خواهد رسید که عدالت گستر حقیقی که از عمق جان عاشق همه انسانهاست بیاید و عدالت را بر همه زمین برقرار کند و آن روز، روز آغاز شکوفایی همه استعدادهای انسان است.

احمدی نژاد ایران را سرزمین فرهنگ توصیف و تصریح کرد :‌منظور از ایران نه یک جغرافیا ،‌ نژاد یا قوم خاص ، بلکه یک فرهنگ است و هر جا که سخن از عدالت طلبی و آزادی خواهی باشد آن جا ایران است.

رییس جمهور ادامه داد : انسانها نیز همچون فرهنگ وقتی بزرگ و متعالی می شوند که دیگر در قالب مرزهای جغرافیایی ، قومی و قبیله ای نگنجند از همین روست که بسیاری از کشورها به رقابت با یکدیگر پرداختند تا بزرگان ایران زمین را به نام خود معرفی کنند و البته این مساله ایرادی هم ندارد ، چرا که انسان های بزرگ ، جهانی می شوند و هر کس به آنها نگاه کند الگوی مطلوب خود را در آنان دیده و آنها را متعلق به خود می داند.

احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود شاهنامه فردوسی را توحید نامه ، انسان نامه ، عدالت نامه و عشق نامه توصیف کرد و گفت: همه پیامبران برای نجات انسان و نشان دادن راه سعادت و کمال به انسان ها مبعوث شدند؛ اما صرف عرضه کردن این ارزش ها و نشانه های سعادت کافی نبود و لازم بود ملتی، حقیقت این پیام ها را دریافت کرده و آنها را شکوفا کند.

رییس جمهور، گفت : ملت ایران پس از پذیرش اسلام مشاهده کرد که حکومت دوباره به دست امویان و عباسیان افتاد که بویی از راه و مرام پیامبر نبرده بودند و آنها بر ملت ایران نیز حاکم شده ، شخصیت ملت را تحقیر و استعدادهایش را لگد مال کردند و در این شرایط این فردوسی بود که هویت موحد ،‌عدالت خواه ، آزادی طلب و انسانی ملت ایران را مجدداً احیا کرد.

احمدی نژاد افزود : فردوسی مکتب پیامبر گرامی اسلام را نجات داده و بار حقیقی این مکتب را از دوش نااهلان برداشته و بر دوش ملت ایران گذاشت و این ملت نیز الحق به خوبی از عهده ایفای این مسئولیت برآمد.

رییس جمهور، اظهار داشت : امروز نیز اگر ملت ایران نباشد اثری از آزادی ، انسانیت و عدالت در دنیا باقی نخواهد ماند و تنها ملتی که با تکیه بر تاریخ ، تمدن و فرهنگ خود و با تکیه بر مکتب پیامبر گرامی اسلام (ص) و راه امیرالمومنین (ع) در مقابل زیاده خواهان ایستاده، ملت ایران است.

احمدی نژاد تصریح کرد : ملت ایران امروز تصمیم تاریخی خود را گرفته و راه روشن پیش روی خود را که رسیدن به قله های حقیقی کمال و سعادت است برگزیده است و به همه بدخواهان می گویم که ملت و فرهنگ ایران زنده اند چون توحید و عدالت زنده است و تا رسیدن به بهار حقیقی انسانیت زنده و پاینده خواهند بود.

رییس جمهور در پایان زبان و شعر فارسی را ، زبان فرهنگ توصیف کرد و گفت : زبان فارسی نظیر ندارد چرا که با هیچ یک دیگر از زبان های دنیا نمی توان مفاهیمی بزرگ و بلند که برای توصیف آنها نگارش کتاب های قطور لازم است را در چند بیت شعر خلاصه کرد.

احمدی نژاد همچنین به قرائت ابیاتی از رودکی به عنوان پدر شعر فارسی پرداخت و اظهار داشت : اگر چه رودکی در ظاهر نابینا بود اما اشعار وی گواه بر آن است که او بر همه عالم بینا و مسلط بوده است.

با داده قناعت کن و با داد بزی در بند تکلف مشو و آزاد بزی

در به ز خودی نظر مکن غصه مخور در کم زخودی نظر کن و شاد بزی

 

هیچ شادی نیست اندر این جهان برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست به دل تلخ تر از فراق دوستان پر هنر

 

چون کار دلم به زلف او ماند گره بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره

امید زگریه بود ،‌افسوس ،افسوس کان هم ، شب وصل در گلو ماند گره

 

با آنکه دلـم ازغـم هجـرت خـون است شـادی به غـم تـوام زغـم افـزون است

اندیـشه کنـم هر شب و گویـم یـا رب هجرانش چنین است،وصالش چون است

 

نا رفته به شاهراه وصلت گامی نایافته از حسن جمالت کامی
 
ناگاه شنیدم ز فلک پیغامی کز خم فراق نوش بادت جامی!
http://www.asriran.com/fa/news/206671/احمدی‌نژاد-بهار-آدمیت-هنوز-فرا-نرسیده-است
قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 09:50 1390/06/7
6
مقایسه میان عملكرد دولت با دولتهای قبلی كارخوبی است اما خیلی مهم است كه مقایسه ای نیز میان وعده های دولت و كارهای انجام شده صورت پذیرد/مصوبه كمك به واحدهای تولیدی هنوز تحقق پیدا نكرده/در سیاستهای واردات بازنگری جدی شود/شایسته نیست دولت خود را درگیر حاشیه ها كند، البته برخی اوقات دولت با كم توجهی زمینه ساز این حاشیه ها می شود و برخی اوقات هم حاشیه هایی است كه دیگران بوجود می آورند/در مورد علاقه به ایران،به جای تأكید بر ایران قبل از اسلام،بر ایران بعد از اسلام تأكید شود.
187187_428.jpgپایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری - رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر یکشنبه در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت با قدردانی صمیمانه از حضور پرشور ملت در راهپیمایی روز جهانی قدس، پایبندی دولت به اصول و ارزشها و شعارهای جذابی همچون عدالتخواهی، استكبار ستیزی و خدمت رسانی صادقانه را ضروری و اثرگذار خواندند و تأكید كردند: جهاد اقتصادی نیازی حیاتی و زمینه ساز پیشرفت و شكوفایی اقتصادی كشور است.

حضرت آیت الله خامنه ای با تبریك هفته دولت و گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان رجایی و باهنر، به حضور پرشكوه مردم در راهپیمایی روز قدس اشاره كردند و افزودند: از مردم عزیز ایران كه در راهپیمایی روز قدس، بار دیگر عظمت خود را نشان دادند، صمیمانه قدردانی می كنم.

ایشان، روز قدس امسال را نمادی از حضور و انگیزه ملت ایران دانستند و خاطرنشان كردند: این حضور و شكوه و عظمت، امید را در فضای منطقه گسترش می دهد و انگیزه ملتها را برای استقامت دو چندان خواهد كرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با قدردانی از خدمات دولت، بر پایبندی به شعارها و جهت گیریهای اعلام شده تأكید كردند و افزودند: علت اقبال مردم در انتخابات سال 84 و 88 به رئیس جمهور همین شعارهای جذاب و ضروری بود چرا كه مردم به ارزشها و آرمانها پایبند و دلبسته اند.

ایشان، عدالتخواهی، استكبارستیزی، ساده زیستی، مقابله با منش اشرافیگری، «مقابله با ویژه خواری و سوءاستفاده از ارتباطات اقتصادی و غیراقتصادی» و خدمت رسانی صادقانه را از جمله شعارهای جذاب دولت خواندند و افزودند: اصول و ارزشهایی كه امام خمینی می فرمود و باعث محبوبیت ایشان در قلب ملتها شد از اساسی ترین شعارهای دولت است كه باید كاملاًٌ به آن پایبند بود.

رهبر انقلاب اسلامی، كار برای خدا را رمز برخورداری از توفیق الهی و ایجاد جذابیت در دلهای مردم برشمردند و تأكید كردند: اگر به هر علت تقید به شعارهای دولت سست شود توفیقات الهی نیز كم خواهد شد بنابراین با همان شور و نشاط و تلاش به خدمت صادقانه و بدون توقع ادامه دهید.

ایشان گزارشهایی را كه وزراء و معاونان رئیس جمهور در این دیدار بیان كردند، گزارشهایی خوب، مستند، منطقی و متكی به آمار بویژه آمار مقایسه ای خواندند و افزودند: این گزارشها را باید به مجموعه نخبگان و زبدگان كشور نیز ارائه داد و اقدامات انجام گرفته را برای آنان تشریح كرد.

دیدار دولتمردان با رهبری


رهبر انقلاب اسلامی یكی از اشكالات دولت را حضور كم رنگ در میان نخبگان دانشگاهی و حوزوی دانستند و تأكید كردند:باید رئیس جمهور و وزراء اقدامات دولت در بخشهای مختلف بویژه در خصوص مسائل اقتصادی را كه از مسائل اصلی كشور مورد چالش موافقان و مخالفان دولت است، در جمع نخبگان مطرح كنند تا با استفاده از دیدگاهها و همچنین نظرات انتقادی آنان، هم افزایی بوجود آید.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأكید بر اینكه باید از انتقادها و اشكالات مجامع نخبگان استقبال كرد، افزودند: نباید به دلیل نحوه بیان برخی از مسائل، از دیدگاههای سازنده و مفید اكثریت نخبگان محروم شد.
بیان نقاط ضعف به موازات نقاط قوت از دیگر توصیه های رهبر انقلاب به رئیس جمهور و هیأت وزیران بود.
ایشان بیان نقاط ضعف را باعث اثرگذاری بیشتر در دلهای مردم دانستند و افزودند: همراه با تشریح كارها و بیان نقاط قوت، به صراحت به مردم بگویید كه این كارها را نتوانستیم انجام دهیم و مطمئن باشید مردم، كسی را برای كاری كه تلاش كرده اما نتوانسته انجام دهد، مؤاخذه نمی كنند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ضرورت برخورد صحیح در قبال انتقادهایی كه از دولت در رسانه ها یا مراكز قانونی مطرح می شود افزودند: تنها جهت گیری صحیح در قبال انتقادات رویكرد توجیه كننده و تبیین كننده است و رویكرد مخاصمه و حمله متقابل به نتیجه ای نمی رسد.

دیدار با رهبری

ایشان در این زمینه به دولتمردان توصیه كردند با رویكرد تبیینی در جلسات عمومی و با مردم صحبت كنید، به سؤالات و ابهامات پاسخ دهید تا این مسائل در رسانه ها نیز پخش و مسائل روشن شود كه در این صورت غرض ورزی غرض ورزان به جایی نمی رسد.

رهبر انقلاب، توجه دولت به اولویتها را مهم خواندند و افزودند: باید با كار كارشناسی و دقیق، اولویتها را مشخص و براساس آن حركت و تلاش كرد.

ایشان دادن وعده به مردم را باعث افزایش توقعات خواندند و افزودند: تحقق وعده های داده شده دولت به مردم، امری مطلوب و ضروری است و باعث استحكام ایمان و اعتقاد مردم می شود و برعكس اگر این وعده ها محقق نشود در ذهن مردم، مشكل ایجاد می كند.
رهبر انقلاب مقایسه میان عملكرد دولت با دولتهای قبلی را كاری خوب برشمردند اما افزودند: خیلی مهم است كه مقایسه ای نیز میان وعده های دولت و كارهای انجام شده صورت پذیرد.

حضرت آیت الله خامنه ای سخنانشان در جمع اعضای دولت دهم را با تشریح ضرورت جهاد اقتصادی از 3 منظر ادامه دادند:
1- از منظر رونق اقتصادی و حل مشكلات معیشتی مردم
2- از زاویه ضرورت رسیدن به اهداف چشم انداز 
3- از منظر مقابله با اهداف خصمانه نظام سلطه بر ضد ملت ایران.

دیدار با رهبری

ایشان جهاد اقتصادی را یك نیاز قطعی و نه صرفاً یك اولویت دانستند و در تشریح بیشتر این نكات افزودند: معیشت مردم برای نظام اسلامی بسیار مهم است و تنها یك اقتصاد خوب، سالم و قوی می تواند كشور را به این هدف برساند و اقتصاد خوب و توانا نیز نیاز به مجاهدت اقتصادی دارد.

رهبر انقلاب انگیزه دوم برای جهاد اقتصادی را ضرورت حیاتی رسیدن به اهداف چشم انداز برشمردند و افزودند: در این سند بسیار مهم، تبدیل ایران به قدرت اول اقتصادی منطقه پیش بینی شده است و اگر این هدف محقق نشود و در این عرصه از رقبا عقب بمانیم ضربات اساسی خواهیم خورد بنابراین چاره دیگری جز جهاد اقتصادی نداریم.

حضرت آیت الله خامنه ای مقابله با دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب را سومین انگیزه نظام، مسئولان و ملت برای جهاد اقتصادی خواندند و افزودند: سلطه گران همه امكانات خود را برای زدن ضربات اساسی به اقتصاد ایران به كار گرفته اند اما هوشمندی، زیركی و تدبیر مسئولان و ایستادگی ملت، آنها را ناكام خواهد گذاشت.

رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: دشمنان در اوایل امسال از تحریم های فلج كننده و هوشمند سخن می گفتند اما تحریم ها نه تنها فلج كننده نشد بلكه به بركت هوشمندی نظام و مردم در موارد متعدد به تحرك و خودكفایی و كارهای بزرگ در كشور منجر گشت.

حضرت آیت الله خامنه ای، شكست را سرنوشت قطعی امریكا و جبهه استكبار در تحریم ایران خواندند و تأكید كردند: با توجه به واقعیات جهانی، امكان ادامه طولانی مدت این تحریم ها وجود ندارد و باید با جهاد اقتصادی، «توكل و اعتماد به خدا» و حركت هدفمند و هوشمندانه آنها را خنثی كرد.

رهبر انقلاب اسلامی، طرح تحول اقتصادی را یكی از مصادیق جهاد اقتصادی برشمردند و تأكید كردند: به لطف خداوند اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها بعنوان یكی از محورهای طرح تحول اقتصادی آغاز شده ولی لازم است بقیه محورهای دیگر این طرح در دو سال باقیمانده دولت، به جریان بیفتد.

حضرت آیت الله خامنه ای در خصوص اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها، به ضرورت تقویت بخش تولید اشاره كردند و افزودند: مصوبه قانونی برای كمك به واحدهای تولیدی هنوز تحقق پیدا نكرده و باید با اجرای این مصوبه، در كوتاه مدت منابع به واحدهای تولیدی نیازمند تزریق شود.

رهبر انقلاب اسلامی با اظهار نگرانی از واردات برخی كالاها و محصولات خاطر نشان كردند: باید در سیاستهای واردات بازنگری جدی شود و از واردات بویژه محصولات زراعی و باغی و واردات كالاهایی كه در آن مزیت تولید داریم، پرهیز شود.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه توصیه های خود به مجموعه دولت، لزوم توجه بسیار جدی به موضوع فرهنگ را متذكر شدند و خاطر نشان كردند: در موضوع فرهنگ اعم از كتاب، كارهای هنری و مؤسسات هنری باید بدون رودربایستی و با قاطعیت، جهت گیریهای انقلابی و اسلامی لحاظ شود.

ایشان با اشاره به محدود بودن منابع و لزوم تعیین اولویتها در موضوعات فرهنگی، دولت را به پرهیز از حاشیه سازی توصیه كردند.

رهبر انقلاب با اشاره به نیاز فراوان كشور به كار و تلاش و روحیه كاری و خطر پذیری دولت، خاطر نشان كردند: در چنین شرایطی شایسته نیست كه دولت خود را درگیر حاشیه ها كند كه البته برخی اوقات، دولت با كم توجهی زمینه ساز این حاشیه ها می شود و برخی اوقات هم حاشیه هایی است كه دیگران بوجود می آورند.

ایشان نكاتی هم درباره علاقه به ایران مطرح كردند.
رهبر انقلاب اسلامی در این زمینه خاطر نشان كردند: اگر قرار است مسئله علاقه به ایران مطرح شود، یكی از مهمترین راهها، تحكیم و گسترش زبان و ادبیات فارسی است.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در مورد علاقه به ایران، بجای تأكید بر ایران قبل از اسلام، بر ایران بعد از اسلام تأكید شود زیرا افتخارات ایران بعد از اسلام در هیچ دوره ای از تاریخ ایران وجود نداشته است. 

ایشان تأكید كردند: رشد پیشرفتهای علمی، هنری، فرهنگی و حتی نظامی در ایران بعد از اسلام بویژه در دوران دیلمی، سلجوقیان و صفویه بهیچ وجه قابل مقایسه با ایران قبل از اسلام نیست.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: اگر می خواهید از ایران و ایرانی گری حمایت كنید، ایران بعد از اسلام، مستندتر و آشكارتر است.

ارتباط میان سه قوه و همكاری قوا نكته دیگری بود كه رهبر انقلاب اسلامی در دیدار هیأت دولت به آن اشاره كردند. حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به دولت تأكید كردند: در مسائل مربوط به قوا، در مواردی كه كوتاه آمدن امكان پذیر است، كوتاه بیایید، در مواردی كه با تبیین قابل حل است، تبیین كنید و در مواردی هم كه با ارتباطات دوستانه حل می شود، از این روش استفاده كنید.

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:07 1390/05/24
5
مهدی جمشیدی(1)؛ 
جامعه‏ی معاصر ایرانی، «‌وابستگی هویتی» به باستان‏گرایی ندارد!

چندی پیش، سایت «برهان» مقاله­ای را درباره‌ی برخی بناهای تاریخی، ‌از جمله تخت‏جمشید و پاسارگارد،‌ منتشر کرد. نویسنده‏ مدعی شده بود که، چنین بناهایی، معلول تاریخ­سازی بیگانگان هستند و نویسنده‌ای دیگر، در رد این ادعا مقاله‏ای منتشر کرد. حال، در مقاله‏ی پیش‏رو‏ از زاویه‏ای دیگر با قضاوت جامعه‏شناختی به این مقوله پرداخته شده است.

گروه فرهنگی - اجتماعی برهان/مهدی جمشیدی؛ چندی پیش، سایت برهان مقاله­ای را درباره‌ی برخی بناهای تاریخی مربوط به ایران باستان، ‌از جمله تخت‏جمشید و پاسارگارد،‌منتشر کرد. در آن مقالات، ‌نویسنده مدعی شده بود که چنین بناهایی، ‌فاقد اعتبار تاریخی و معلول تاریخ­سازی بیگانگان هستند. پس از آن، ‌مقاله­ای از نویسنده‌ای دیگر در رد این ادعا منتشر گردید و شواهدی اقامه شد که چنین نظری صحیح نیست. در مقاله‏ی پیش رو، نویسنده به مسأله یاد شده از زاویه و ساحتی دیگر نگریسته و به قضاوتی جامعه شناختی درباره‏ی مقوله­ی هویت فرهنگی و ملی ایرانیان معاصر پرداخته است.
 
تردیدی نیست که همواره برخی از متفکران جامعه‏ی معاصر ایران، ‌علاقه­ها و تمایلات وافری از خود نسبت به «ایران پیش از اسلام» و آثار تاریخی و مکتوب باقی مانده از آن نشان داده­اند، چنان‏که حتی گاهی این نوع نگرش به نفی و انکار اعتلای ایران در دوران پس از گراییدن ایرانیان به اسلام انجامیده و یا دست‏کم، ‌فرهنگ ایران پیش از اسلام در عرض و هم­مرتبه‌ی فرهنگ اسلامی قلمداد شده است. استدلال شایع و تکرار شده­ای که هواداران این نظر مطرح کرده­اند به این صورت است‏که ، یک ملت با تکیه بر هویت ملی و فرهنگی خود می­تواند در مقابل هجوم سیاسی و فرهنگی بیگانگان مقاومت کند و از حیثیت و عزت ملی خویش دفاع نماید. از سوی دیگر، در جامعه­ی ما آنچه مایه و پایه‌ی هویت ملی است، تاریخ و فرهنگ ایران باستان است و یا حداقل باید گفت بخش و پاره‌ی بزرگی از هویت ملی ایرانیان را، تاریخ و فرهنگ ایران باستان تشکیل می­دهد. از این رو، به فراموشی سپردن این بخش از تاریخ و فرهنگ ایران، ‌به تضعیف هویت ملی و در نتیجه از دست دادن یک سرمایه‌ی فرهنگی بی­بدیل می‏انجامد. این عده مدعی می‏شوند اغلب کسانی‏که در راستای تقبیح و طرد تاریخ و فرهنگ ایران باستان فعالیت کرده و می‏کنند، ‌روی‏کردهای تجزیه­طلبانه دارند و با انگیزه و نیّات سیاسی، در پی شایع­سازی و نشر این اندیشه هستند.
 
در واقع استدلال یادشده حاوی دو مقدمه و یک نتیجه است:
 
مقدمه‏ی اول: هویت ملی و فرهنگی یک جامعه،‌سرمایه‏ی فرهنگی «هم‏بستگی­بخش» -از نظر داخلی- و مایه‌ی «مقاومت» آن جامعه در مقابل هجوم فرهنگی و سیاسی بیگانگان – از نظر خارجی- است.
 
مقدمه‏ی دوم: همه یا دست‏کم یکی از اجزاء اصلی سازنده‌ی هویت ملی و فرهنگی ایرانیان معاصر، برآمده از «تاریخ و فرهنگ ایران باستان» است.
 
نتیجه: هر گونه حرکت فکری و سیاسی که در راستای تضعیف یا نفی تاریخ و فرهنگ ایران باستان صورت بپذیرد، ‌موجب آسیب­پذیری «وحدت» و «انسجام» جامعه‌ی ایرانی از یک سو، و «مقاومت» و «پایداری» آن در برابر بیگانگان از سوی دیگر می­شود.
 
نگارنده‏ی این سطور فارغ از بحث­های تاریخی درباه­ی اصالت یا عدم اصالت آنچه «تاریخ و فرهنگ ایران باستان» نامیده می­شود، صرفاً از زاویه‌ای جامعه­شناختی به این مسأله می­نگرد و بر این اساس، معتقد است‏که؛ مقدمه‏ی دوم استدلال یاد شده، کاملاً خطاست. در واقع، بخشی از «مادّه‌ی» استدلال بالا، غلط است و منشأ مغالطه نیز همین است. چگونه می­توان ثابت کردکه « همه یا دست‏کم یکی از اجزاء سازنده‌ی هویت ملی و فرهنگی ایرانیان معاصر، برآمده از تاریخ و فرهنگ ایران باستان است»؟! چرا این قضیه، مفروض­الصحه انگاشته شده و قایلان آن، در مقام اثباتش برنیامده­اند؟! اگر از توقع «اثبات» قضیه یادشده از سوی مخالفان صرف­نظر کنیم، بر ماست‏که در مقام «ابطال» آن برآییم و مستدل سازیم که «نه همه و نه حتی یکی از اجزاء اصلی سازنده‌ی هویت ملی و فرهنگی ایرانیان معاصر ، برآمده از تاریخ و فرهنگ ایران باستان نیست».
 
یکی از راه‏هایی که می­توان با تکیه برآن، هویت حقیقی و اصلی یک جامعه را دریافت و تشخیص داد این است‏که، بنگریم جامعه در مقاطع حساس و سرنوشت­ساز تاریخی که در معرض «تهدید» و «چالش» قرار می­گیرد، کدام بخش از «اندوخته­ها» و «انباشته­های» فرهنگی و هویت­آفرین خود را به عرصه­ی نبرد و منازعه می­آورد و با تکیه بر آن‏ها، دست به تولید «بسیج اجتماعی» و «حماسه­سازی جمعی» می زند؟ روشن است که جامعه و نخبگان اجتماعی به آن بخش از اندوخته­ها و انباشته­های فرهنگی و هویت­زا روی می­آورند که در وجدان جمعی جامعه‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ی معاصر،‌«زنده» و «فعّال» هستند و نسبت به آن‏ها،‌«دل‏بستگی» و «پیوستگی» عمیق وجود دارد؛ زیرا تنها این بخش از اندوخته­ها و انباشته­های فرهنگی و هویت­زا می­توانند «برانگیزاننده» و «محّرک» عاملیت­های اجتماعی باشند، در غیر این ‏صورت، نه بسیج اجتماعی صورت می‏پذیرد و نه حماسه‏ای جمعی رخ می‏دهد.
 
اگر در این چارچوب نظری به مطالعه‌ی هویت ملی و فرهنگی ایرانیان معاصر بنگریم، ‌به روشنی در می‏یابیم که جامعه‌ی ایرانی معاصر، «وابستگی هویتی» به ایران باستان ندارد. در این‏جا برای اثبات فرضیه­ی خود، چند مثال تاریخی برجسته مطرح می‏سازیم که هم فاصله‏ی تاریخی اندکی با ما دارند و هم آن‏قدر با اهمیت و برجسته‏اند که می‏توانند گویای برآیند هویت ملی ایرانیان معاصر باشند.
 
آن‏چه مایه‏ی شکل­گیری بسیج اجتماعی و حلقه‌ی اتصال توده‏های مردم به یک‏دیگر بود، نه طبقه بود و نه ملّیت و نه قومیّت و نه حزب و نه نژاد، بلکه تنها و تنها، ‌«مسلمان بودن» (وابستگی به ایدئولوژی اسلامی) بود که اکثریت توده‏های مردم ایران را در کنار هم و در یک صف قرار داد.
 
یکی از این وقایع ، «انقلاب اسلامی ایران» است. در طول سال‏‏های1357 -1342 یک نهضت عظیم اجتماعی در جامعه‏ی ایران شکل گرفت که در هیچ یک از ابعاد و اجزاء خود، از مولفه‏های تاریخی و فرهنگی ایران باستان وام نگرفت و هیچ­گونه وابستگی هویتی به آن نداشت، بلکه برعکس، در تمام جوانب و پهنه‏های خویش، کاملاً متصل به «فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی» بود:
 
 الف) رهبر این نهضت، یک «مرجع تقلید» بود که هیچ‏گاه در رهبری ایشان بر نهضت، تردیدی در میان نبود.
 
ب) همه‏ی شعارهای نهضت برخاسته ‌از تعالیم و معارف اسلام بودند، آن‏چنان‏که شعار کانونی و محوری نهضت، تشکیل «حکومت اسلامی» بود.
 
ج) طبقه‌ی پیشرو در این نهضت، روحانیت شیعه بود که توانست در طول به سر بردن امام خمینی(ره) در تبعید، هدایت توده‏های مردم را بر عهده بگیرد.
 
د) ایدئولوژی نهضت مردم ایران، «ایدئولوژی اسلامی» بود و تمامی مطالبات و آرمان‏ها (اعم از عدالت ، آزادی ، استقلال و ...) در چارچوب همین ایدئولوژی، معنا و تفسیر می­شد.
 
ه) آن‏چه مایه‏ی شکل­گیری بسیج اجتماعی و حلقه‌ی اتصال توده‏های مردم به یک‏دیگر بود، نه طبقه بود و نه ملّیت و نه قومیّت و نه حزب و نه نژاد، بلکه تنها و تنها، ‌«مسلمان بودن» (وابستگی به ایدئولوژی اسلامی) بود که اکثریت توده‏های مردم ایران را در کنار هم و در یک صف قرار داد.
 
و) تمام نمادسازی­ها و مفهوم‏پردازی­های انقلابی، همه و همه، مبتنی بر ادبیات‏اسلامی بود: حکومت عدل‏اسلامی مبتنی بر الگوی حکومتی امام‏علی(ع)، مبارزه با ظلم و طاغوت با تبعیت از قیام امام‏حسین(ع) ، زمینه سازی برای ظهور امام‏مهدی(عج) و...
 
 بنابراین، انقلاب اسلامی را از هر جهت و نظر که مطالعه کنیم، به وضوح مشاهده می‏کنیم که اثری و ردپایی از «تاریخ و فرهنگ باستان» وجود ندارد. چرا در طول این سال‏های طولانی ، اثری و خبری از «کوروش»،‌ «داریوش» ، ‌«زرتشت» ، «تخت جمشید» ، «پاسارگارد» و ... نیست؟! چرا حتی روشنفکری مثل دکتر علی‏شریعتی که می‏خواهد با تولید ادبیات‏انقلابی و محّرک، نسل دانشجو را به جوش و خروش وا دارد، ‌به «علی» ، «فاطمه» ، «ابوذر» ، «شهادت» و ... استناد می­نماید و تنها از «خویشتن اسلامی» دفاع می‏کند؟! این واقعیت­های آشکار و انکاناپذیر دلیل بر این مدعی ‏است که «تاریخ و فرهنگ ایران باستان»،  فاقد قدرت برانگیزانندگی و تحّرک و حماسهآفرینی است و حداکثر، یک «لایه­ی رسوب­یافته­ی رقیق» از آن در وجدان جمعی ایرانیان معاصر، باقی مانده است.
 
یک واقعه‏ی برجسته و سرنوشت دیگر در جامعه‏ی معاصر ایران «‌دفاع مقدس هشت‏ساله» است. در طول هشت‏سال مقاومت دلیرانه و مومنانه‌ی جامعه‌ی ایرانی در مقابل هجوم خارجی، چه کسانی و با چه انگیزه‏ی و با تکیه بر چه ایدئولوژی و مفاهیمی به جبهه‏های جنگ پا نهادند؟! آیا انگیزه‏ی آن‏ها صرفاً «دفاع از ایران» بود یا آنان این جنگ را ،‌«جنگ حق علیه باطل» تفسیر و معنا می‏کردند؟! آیا آن‏ها به فرمان یک مرجع تقلید شیعه و ولی فقیه، جنگ را بر زندگی ترجیح ندادند و به سوی جبهه‏ی مقاومت و دفاع ، نشتافتند؟! فرهنگ و مناسک و آداب تولید شده در جبهه‏ها در طول هشت‏سال ؛ چه اجزاء و ماهیتی داشت؟! آیا این فرهنگ و مناسک و آداب ، تنها و تنها متکی بر «فرهنگ اسلامی» نبود؟! پیشانی­بندها، تصاویر، شعارها، دعاها و مناجات­ها، وصیت‏نامه‏ها و اذکار از فرهنگ و ادبیات‏اسلامی برمی­خاست و الهام می‏گرفت و هیچ‏گونه ‌هویت غیراسلامی و صرفاً ایرانی در میان نبود. آیا در شب‏های عملیات ، سرود « ای ایران، ای مرز پرگهر» سر داده می­شد و یا «زیارت عاشورا» خوانده می­شد؟! بیشترین مفاهیم و مقولات در وصیت­نامه‏های شهدا ،‌«امام حسین»، ‌« کربلا» ، «امام خمینی» و «انقلاب اسلامی» بود یا «ایران» و «ملیّت» ،‌« رستم» و «کوروش» و ... ؟! پاسخ به قدری روشن است که کسی نمی‏تواند آن را انکار کند. به صورت خلاصه باید تصریح کرد، ‌تاریخ و فرهنگ ایران باستان، ‌هیچ­گونه نقشی در زمینه‌ی شکل­گیری و تقویت دفاع مقدس مردم ایران در برابر هجوم خارجی ایفا نکرد و نتوانست به مثابه یک «سرمایه‏ی فرهنگی»، انگیزه و حماسه و معنایی را در توده­های مردم تولید کند.
 
بنابراین، «فرهنگ ایران باستان» ، یک فرهنگ «مرده» و «منفعل» است که نقشی در رویدادها و تحولات سرنوشت‏ساز جامعه‏ی معاصر ایرانی ایفا نکرد و تنها متعلق علاقه‌ی جمع محدودی از ملی‏گرایان و سلطنت­طلبان سکولار قرار گرفته است. برای جامعه‏ی معاصر ایرانی، این فرهنگ و تاریخ هیچ‏گونه اصالتی نداشته و پاره‏های بسیار اندک و سطحی­ای از آن‏که هم‏چنان محفوظ مانده‏اند(از قبیل مراسم عید نوروز)، از صافی «فرهنگ‏اسلامی» گذشته‏اند و به وضوح، ‌رنگ و بوی اسلامی پذیرفته‏اند و روشن است که چنان‏چه تضادّی میان این پاره‏های بسیار اندک و سطحی از فرهنگ ایران باستان و فرهنگ اسلامی وجود داشت، عموم مردم ایران آن­ها را نیز در کوچه­های گذشته­ی تاریخی خود رها می­کردند. از این رو،‌کسانی‏که درباره‏ی «فرهنگ و تاریخ ایران باستان» ، ادعاهایی یاد شده را مطرح می‏کنند ، دست‏کم، ‌واقعیت‏های آشکار و انکارپذیر جامعه‌ی معاصر ایرانی و ایرانی معاصر را نادیده می‏انگارند و تنها علایق و سلایق خود را بازگو می‏کنند. علامه مطهری، چه زیبا و پرصلابت به این واقعیت تصریح کرده است:
 
«امروز نیز اسلام است که در مقابل فلسفه های مخرب بیگانه ایستادگی کرده و مایه‏ی احساس شرف و عزت و استقلال این مردم است. آن‏چه امروز ملت ایران می‏تواند به آن افتخار کند و به رخ دیگران بکشد، قرآن و نهج‏البلاغه است، نه اوستا و زند[کتاب تفسیر اوستا].»[1]
قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 10:59 1390/02/5
4

 

روزنامه شرق و ادعای کشتار ارامنه

 

13900203Axshargh01-10.jpg

 

خمار مستی : در بین تورکان روزنامه شرق چندین سال است به دشمنی علیه زبان ، فرهنگ و تاریخ بیش از 250 میلیون از تورکهای جهان که 30میلیون از آن را هموطنان خودشان تشکیل می دهند ، شهره شده است، آنگونه که در دنیای مجازی و در بین سایت های رسمی کشور هم سایت تابناک البته با افراط و دشمنی بیشتری در این وظیفه ! ایفای نقش میکند ، البته روزنامه شرق با سیاست هوشمندانه و ملایمی این دشمنی علیه تورکان را پی میگیرد. و همه ی اهداف آنها و همه ی شونیست ها و نژاد پرستان فارس و فارس زده ! ایران بر علیه تورکان داخل کشور و منزوی کردن و در صورت امکان آسیمیله و نابودی تدریجی آنهاست  وگرنه این سیاست ها و این رفتارهای نژاد پرستانه هیچ کارکرد و مصرف خارجی ندارد.

در هر صورت هدف از این نوشته معرفی ضمیمه امروز 3 اردیبهشت 1390 روزنامه شرق است. در این ضمیمه که البته لحنی ملایم و نرم دارد به بهانه 24 آوریل سالگرد ادعای واهی ارامنه در قتل عام ارامنه عثمانی ، گفتگویی با سفیران کشور های ارمنستان ، آذربایجان و تورکیه صورت گرفته که البته تا این بخش قضیه نه تنها عیبی ندارد که بسیار هم کار مثبت و جالبی است و تا آنجا که بنده میدانم فعالان تورک هم کاملا از سیاست گفتگو و بحث درباره روابط ارامنه و تورکان حمایت میکنند و این را نه به ضرر خود و نه بر علیه خود نمی دانند بلکه همانگونه که ریس جمهور تورکیه هم گفتند تورکیه حاضر است آرشیو خود را بر روی  همه ی محققان و مورخان و تاریخ نگاران باز کند تا بیطرفانه درباره حوادث دوران جنگ جهانی اول قضاوت و بررسی و داوری شود. اما به جز آن سه گفتگو با سه سفیر که بسیار کار بجایی است ، نوشته یی هم در صفحات 11 و 12 با عنوان « زخم کهنه بهار » به قلم سپیده شمس که برتابنده ی نظر رسمی روزنامه شرق است و نیز مقاله یی از فریدون مجلسی تحلیلگر مسایل بین المللی چاپ شده است که در راستای همان سیاست ملایم و نرم در تورکی ستیزی روزنامه است. مثلا نویسنده شرق در ادعایی آورده است  « امروز تعداد کل قربانیان نسل کشی ارامنه به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون بر آورد شده است. » ولی اینکه چه کسی این برآورد را کرده و چه اسنادی از آن ادعای خیالی موجود است ، حرفی زده نمیشود که یعنی ادعا ، ادعا است دیگر و دلیل و مدرک نمی خواهد !!! و باز در ادعایی آورده است که « نابودی ملت ارمنی توسط دولت وقت عثمانی ( تورکان جوان ) به شکل دقیق و محرمانه طرح ریزی و اجرا شد » . جالبی مطلب در این است که جمعیت چند هزار نفری ارامنه عثمانی – که به جز تورکیه در ایران و آذربایجان هم  سکونت دارند – را  « ملت » خطاب کرده و هم از کشتن « محرمانه و برنامه ریزی شده آنها  » دم زده است . حال آنکه در سال 1915 جنگ جهانی اول در جریان بود و اگر افرادی کشته شده اند – که شده اند – بیشتر آنان از مسلمانان تورکیه بودند نه از ارامنه . و بی گفتگوست در جنگ آن هم جنگی عالمگیر آنکه کشت همیشود انسان – بی گناه و گنهکار – است . و باز جالب است که هیچ اشاره یی به خیانت ارامنه عثمانی بر علیه ملت تورکیه در آن دوران حساس تورکیه عثمانی نمیشود.  هر چه هست آن دوران و آن جنگ جهانی با سقوط امپراطوری گسترده  عثمانی و بسیاری از حوادث دیگر جهانی به پایان رسید. اما گویا روزنامه شرق قصد دارد تا بر ویرانه های آن جنگ ، « ارمنستان غربی  (!) که تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود » را بنا کند .

در نوشته رسمی روزنامه شرق حتی آن جا که به اصطلاح از قتل عام تورکان مسلمان قره باغ آذربایجان توسط ارمنستان متجاوز صحبت میشود جای جای به ادعای واهی « اکثریت ارامنه قره باغ » اشاره میشود که گویا برای « انتقام » ارامنه از کشتار هم نژادانشان در عثمانی ، به قتل عام  کودکان و سالمندان و حتی به گواهی اسناد و فیلم های غیر قابل انکار موجود به شکم دریدن زنان حامله پرداختند. اگر هم بپذیریم که ارمنی های عثمانی در حکومت عثمانی کشته شدند چرا انتقام آن را از زنان و کودکان مظلوم آذربایجان باید گرفت ؟ آیا رواست ما تورکان آذربایجان ایران هم امروزه انتقام نسل کشی وحشیانه ارامنه در  فاجعه خوجالی  را از  ارامنه تهران و یا  ارومیه بگیریم  . با آنکه آذربایجانیان شمالی و جنوبی هر دو آذربایجانی و  نه فقط هم نژاد یا هم زبان که هموطن هم هستند . روزنامه شرق از آن کشتار و در پی آن اشغال 20 % از خاک آذربایجان با عنوان « برتری »  ( و نه اشغال ) ارتش ارمنستان بر آذربایجان یاد میکند.

در آن نوشته که بیشتر تکرار ادعاهای پوچ و واهی و بی خردانه سفیر افراطی ارمنستان در تهران است برای تکمیل سناریوی روزنامه شرق ، روایتی مفصل از محمد علی جمالزاده - قصه نویس فارس - را هم می آورد تا شاید از این طریق بتوانند احساسات ارامنه ایران را بر علیه تورکان تحریک کرده و برای فردای آن روز ( 4 اردیبهشت برابر با 24 آوریل ) جمعیتی از ارامنه را در تهران جمع کرده و بر علیه تورکان شعار داده و دیوار نویسی کنند. اما شاید از این نکته مهم غافل هستند که ما تورکان ایران در این سرزمین چیزی برای باختن نداریم . اگر جمعیت چند هزار نفری و پراکنده ارامنه ایران برای خودشان مدرسه های ارمنی دارند ما تورکان با جمعیتی قریب به 30 میلیون نه تنها حتی یک مدرسه ، یک دانشگاه و یا یک تلویزیون سراسری به زبان مادریمان نداریم که حتی از داشتن روزنامه یی هم  محروم هستیم تا بتوانیم جواب نوشت های بی پایه ی  روزنامه هایی چون شرق را بدهیم . بنابراین هر اندازه در ایران گفتگو درباره ملیتهای تحت ستم مخصوصا ملت پر جمعیت تورکان رواج داده شود حتی با نوشت هایی بر علیه آنان باز هم این به نفع ملتهای تحت ستم مرکز است . چرا که باعث خواهد شد تا ملت تورک ایران از خواب خرگوشی بیدار شوند و دوست و دشمن خود را بشناسند و از حق و حقوق به یغما رفته ی خویش آگاه شوند و شاید روزی از خود بپرسند راستی چرا جمعیت چند هزار نفری ارامنه مسیحی در ایران مدارس به زبان ارمنی دارند ولی ما تورکان با جمعیت ده ها میلیونی حتی یک مدرسه ی مادرانه هم نداریم . چراست که ارمنی ها می توانند هر ساله در پایتخت ایران یعنی تهران - که نیمی از ساکنان آن را تورکان تشکیل می دهند – بر علیه تورکان تظاهرات و دروغ پراکنی نمایند و مرگ تورکان را فریاد بزنند آن هم با مجوز رسمی حکومت ایران اما تورکان نتوانند حتی برای ستارخان – سردار ملی – که جان خود را در راه آزادی و سربلندی ایران فدا کرد در 25 آبان مراسمی برگزار نمایند .  و هزاران چرای دیگر ...

اما اینکه چرا ایران چه در سطح رسمی و توسط حکومت و چه غیر رسمی و توسط شونیست های فارس از ارمنستان مسیحی 3 میلیونی به دفاع همه جانبه برخواسته و علیه آذربایجانیان مسلمان فعالیت میکند تنها دلیل مهم و اصلی آن مشغول کردن آذربایجان با غده ای به نام ارمنستان و احتمالا درگیریهای محتمله در آینده و جنگ زده نشان دادن آذربایجان که جاذبیتی برای آذربایجانیان جنوبی نداشته باشد و در نتیجه جدایی انداختن بین آذربایجان شمالی و جنوبی می باشد. اما جمعیت میلیونی آذربایجانیان جنوبی و گسترش ارتباطات و گسترش هویت طلبی در جنوب مانع از آن خواهد شد که رژیم فارس زده ایران به نتیجه دلخواه خود برسد.

******

در رابطه با کشتار وحشیانه ی  آذربایجانیان مسلمان توسط  ارامنه مسیحی و نیز تاریخ قره باغ آذربایجان میتوان به کتابهای زیر مراجعه کرد :

سالهای خونین / محمد سعید اردوبادی / مترجم علیرضا نقی پور / انتشارات اختر

قره باغ / نویسنده محمد حافظ زاده / انتشارات نوید اسلام

جنگ قره باغ / ضیاء الدین سلطان اوف / ترجمه صمد سرداری نیا / انتشارات  هاشمی سودمند

قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر

ایروان یک ولایت مسلمان نشین بود / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر

قره باغ در گذرگاه تاریخ / صمد سرداری نیا / انتشارات اختر

به یاد خوجالی / ویژه نامه گاهنامه دانشجویی اینام / اسفند 86

http://www.insanoglu.blogfa.com/post-242.aspx

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 13:14 1390/01/8
3
وی یادآور شد: عقده گشائی های اخیر در سریال پایتخت که متاسفانه عزت اجتماعی و فرهنگ قومی مازندرانی ها را بشدت هدف قرار داده و به غیرواقعی ترین شکل ممکن به زبان، لهجه، رفتار، افکار، بافت خانوادگی، ارتباطات اجتماعی و اتفاقات محتمله در یک زندگی شمالی پرداخته، تنها و تنها یادآور تفکری آپارتایدگونه علیه هر قومیتی بجز قومیت تهرانی و یا قومیت منسوب به رسانه ای های پایتخت نشین است!
ابراهیمی معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران در واکنش به پخش سریال «پایتخت» اظهار داشت: یکی از تاسف بارترین سوگیری های رسانه ملی در هر یک از شبکه های سراسری، سوگیری قومی و ناسیونالیسم های کور از جمله تعصبات دگماتیسمی شهری و تزریق شبهه برتری نژادی و یا همان آپارتاید شهری به نفع خود و علیه اقوام موجود در یک ملیت و یا شهرهای موجود در یک مملکت است!

به گزارش شمال نیوز، وی یادآور شد: عقده گشائی های اخیر در سریال پایتخت که متاسفانه عزت اجتماعی و فرهنگ قومی مازندرانی ها را بشدت هدف قرار داده و به غیرواقعی ترین شکل ممکن به زبان، لهجه، رفتار، افکار، بافت خانوادگی، ارتباطات اجتماعی و اتفاقات محتمله در یک زندگی شمالی پرداخته، تنها و تنها یادآور تفکری آپارتایدگونه علیه هر قومیتی بجز قومیت تهرانی و یا قومیت منسوب به رسانه ای های پایتخت نشین است!

ابراهیمی در پاسخ به سئوال خبرنگار ما مبنی بر اینکه چرا مازندران در اولویت تهاجم قومی قرار گرفت، گفت: این تفکر تا دیروز جهت ضد آذری و ضد گیلانی و تا حدودی هم ضد لری داشته، اما این روزها بخاطر دریافت جوابهای دندان شکن از سوی اقوام غیور یادشده، تغییر مسیر داده و مازنی ها و لرها را بطور مستقیم هدف گرفته است و در سالهای اخیر در اکثر تولیدان سینمائی، سریالی، انیمیشنی، گزارشی، طنزی و لودگی در غالب شبکه های سرارسری رادیویی و تلویزیونی این رویکرد غلط به وضوح قابل رویت است و شاید علت دوم آن نیز، عدم استفاده کامل ما از ظرفیت های فرهنگی مازندرانی است که در سطح کشور به فعالیت مشغول اند...

وی ادامه داد: آنچه که بشدت مرا می آزارد، دوگانگی سیاست گذاری در رسانه ملی است که از یک طرف با افتتاح و راه اندازی و بودجه گذاری برای شبکه های استانی در راستای احیاء و ترویج فرهنگ های بومی و قومی، آستین های همت را بالا زده و با نصب مدیران توانمند تجلیات فکری ناب را در جلسات و عملکردهای فرهنگ عمومی به نمایش می گذارند و از طرفی دیگر در شبکه های سراسری نبردهای نابرابری را در جهت تحقیر و تخریب و توهین علیه قومیتها و خرده فرهنگهای تشکیل دهنده فرهنگ ملی استارت زده و قلع و قمع فرهنگی را بیادگار می گذارند!

  ابراهیمی در فراز دیگر این مصاحبه اظهار داشت: حقیر در ارزیابی عملکرد فرهنگی صدا و سیمای مازندران که با مدیریت مسلط جناب آقای مهندس حمیدی در جریان است، کاملاً احساس رضایت می کنم و از یکایک کارشناسان، تهیه کنندگان، کارگردانان، گزارشگران، خبرنگاران و مدیران میانی و کارکنان تاثیرگذار و فرهیخته قلباً ممنون و سپاسگزارم، اما انصافاً نمی توانم در برابر مطالبات مردم و فشار افکار عمومی که در ایام نوروزی با ثبت بالاترین آمار تماس در خصوص یک موضوع که همان اعتراض به فضای حاکم ضدقومی و ضدفرهنگی در سریال پایتخت بوده، اغماض کرده و مطالبی را به استحضار مدیران محترم شبکه های سراسری و مخصوصاً شبکه یک موسوم به شبکه ملی نرسانم!

وی در ادامه با اشاره به سوابق بسیار مثبت ریاست سازمان صدا و سیما اظهار داشت: جناب آقای مهندس ضرغامی که به تعبیر رهبری معظم از عناصر و مدیران حزب اللهی جامعه ما هستند و انصافاٌ نظام مقدس جمهوری اسلامی به داشتن چنین مدیران توانمند و متعهدی مباهات می کند، باید مستحضر باشند که رسانه ملی بشدت توسط افکار عمومی رصد شده و یکایک استانها و اقوام موجود در کشور سهم حضور خود را در آن محاسبه و نوع نگرش به خود را آنالیز می کنند و نسبت به هرگونه کجروی گفتاری و رفتاری علیه خود و یا قومیت و فولکلور و نیز افکار و آرمانهای خویش حساسیت نشان داده و در مرحله آغازین اعتراض خود، مدیران ارشد استانی را تحت فشار شدید قرار داده و برای بهبود عاجلانه تضادها و پارادوکس ها،زیرکانه و فعالانه به انتظار می نشینند که طبعاً در صورت عدم دریافت مطالبات بحق خود، اعتراضات قشری را در دستور کار خود قرار می دهند که طبیعی است ما نگران انتقال مرحله آغازین اعتراضات به مرحله پسین آن باشیم!

  ابراهیمی همچنین گفت: ای کاش ساخت اینگونه سریالهای پر هزینه در شبکه های پرمخاطب، ساخت و بافتی تحقیق محورانه داشته باشند تا معلوم گردد که تا چه اندازه با واقعیات زندگی اقوام و مشخصاً شمالی ها و ترجیحاً مازندرانی ها در منافات مشهودند و اینگونه سریالها و اینگونه پردازشها تا چه حد، تثبیت ظلم های آشکار علیه مازندرانی هائی است که در تمام رسالت های ملی خویش، جلودار و رکورددارند و از طرفی میزبانان مهربان و صمیمی همین میمانانان ناسپاس در همین ایامی هستند که این سریال در حال پخش از شبکه سراسری است!

وی در پایان گفت: امیدوارم که رسانه ملی بخود آید و در دستوری موکد برای همیشه ساخت چنین سریالهای موهنی را متوقف ساخته و بر عکس با ارائه برنامه های حمایتی جدید، از مازندرانی های همیشه سرافراز در تمامی صحنه های اعتقادی و ارزشی، دلجوئی نماید.

http://www.tabnak.ir/fa/news/155477/واکنش-معاون-استانداری-مازندران-علیه-«پایتخت»

 

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:14 1389/12/17
2
اینجا جمهوری اسلامی ایران است
در پی انتشار نامه‌ سرگشاده‌ محمد بقایی ماکان به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خبرگزاری مهر به تاریخ دوشنبه دوم اسفند، مدیر مسئول نشر تکدرخت توضیحاتی در این زمینه ارسال کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر،  متن کامل این جوابیه  که در قالب نامه‌ای سرگشاده به سیدمحمد حسینی  وزیر ارشاد تنظیم شده به شرخ ذیل است: "اخیراً در خبرگزاری مهر در مورخه‌  روز دوشنبه 2/12/1389 (آرشیو مطالب فرهنگ و ادب 3/12/1389) مقاله‌ای با عنوان " بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد " به قلم شخصی موسوم به "محمد بقایی ماکان" در به ‌اصطلاح نقدی بر کتاب "فرضیه‌ زبان آذری و کسروی" پژوهش استاد محترم آقای دکتر حسین محمدزاده صدیق که از طرف این انتشاراتی با شابک 9- 27- 5559- 600- 978 به بازار عرضه شده چاپ شده است و در آن مقاله علاوه بر تحریف موضوع کتاب، با برداشتهای پان‌ایرانیستی افتراها و دروغهای چندی به کتاب و مولف آن به خواننده القا شده است.

اینجانب از آنجا که مدیر مسئول انتشارات تکدرخت هستم و تحت نظارت آن وزارتخانه‌  محترم کار و فعالیت می‌کنم به ‌لحاظ بدگوییها و افتراهای متعدد اعتراض شدیدی به نویسنده‌  این نامه و انعکاس آن در خبرگزاری مهر دارم. در مقاله‌  مورد بحث بی آنکه به موضوع اصلی کتاب یعنی معرفی "احمد کسروی و همپالکی‌های او" اشاره شود سخنان غرض آلود بر زبان آمده است. اینجانب عرض می‌کنم که موضوع اصلی کتاب معرفی "احمد  کسروی و تئوری او مبنی بر وجود زبان موهوم آذری (غیر از ترکی) و اسلام‌ستیزی‌های کسروی" است.

استاد مؤلف درباره کسروی درکتاب مورد بحث مرقوم فرموده‌اند:"او (= کسروی) درتاریخ اسلام به دنبال ابن رشدها، فارابیها، ابن‌سیناها، دده‌قورقودها، علامه حلّی‌ها، حکیم قشقایی‌ها، حکیم هیدجی‌ها، ملاصدراها و صدها تندیس دانش و تقوا نبود بلکه به گفته‌ خود "مشتی ملّای بیخرد روضه‌خوان" را می‌دید و عملکرد آنها را به تمام زمانها و مکانهای اسلام تعمیم می‌داد.

حتّی اسوه‌هایی مانند ثقة‌الإسلام شهید، شهید شیخ محمّد خیابانی و دهها تن چون آنان را که خود شاهد زنده اعمال و افکارشان و همشهری و همزبان و همکارشان بود فراموش ساخت. مجموعه‌ عظیم فلسفه و دانش بشری را که زیر رهبری اسلام و مسلمین در جهان ایجاد شده است و او خود خوب از آن آگاه بود انکار کرد. آن همه ارزشهای مادی و معنوی را که از سوی مسلمانان در سراسر جهان پدید آمده است بی‌ارزش جلوه داد و برای نفی اسلام چنین گفت: امروز نشدنی است که یک فرمانروا با زکوة کارهای خود را راه ببرد!" 

و یا:"شما را به حقیقت اسلام دسترسی نیست و این نازیدنتان به آن نادانی دیگر است و اگر هم دسترسی بودی باز کاری از پیش نرفتی!" و یا: "آن آیین‌هایی که می‌بوده برای این زمان نمی‌بوده [است] این است به هم خورده و از میان رفته [است.] کنون می‌باید آئینی در میان باشد، آئینی که به این زمان شاید!"

سپس دکتر صدیق برای افشای بیشتر کسروی می‌فرماید:"و بدینگونه با شعار وحدت ملّی مرامنامه‌ای تنظیم کرد و در آن برای تحقّق این شعار به دو «نبردیدن» تأکید کرد:1. یک رشته پراکندگی از راه کیش‌هاست. در ایران، چهارده کیش هست و هر کیشی برای خود سیاست دیگری و مقصد دیگری دارد.2. یک رشته از راه زبان است. در ایران هفت یا هشت زبان است و اینها با یکدیگر همچشمی و دو تیرگی دارند. کنون ما "وحدت ملی" می‌خواهیم، باید با همه‌ این‌ها بنبردیم!"

اما در چهار سال آخر عمر خود، از میان چهارده کیش، اسلام و از میان هفت زبان، ترکی را برای نبردیدن برگزید. نبردیدن با اسلام و تشیع را با انتشار دو کتاب شیعی‌گری و بخوانید و داوری کنید، و نبردیدن با ترکی را با انتشار دو جزوه‌ آذری یا زبان باستان آذربایگان و زبان پاک بیاغازید. در این نبردیدنها، برخی اعضای مسلّح تشکیلات مخفی داش رضا پالانی اطراف او گرد آمدند و گروه رزماد را با موضوع محافظان کسروی و چماقداران باهماد تشکیل دادند. اعضای رزماد، مخالفین را که با ساده‌دلی برای مباحثه و گفتگو و دفاع از حریم مقدساتشان به محل باهماد آزادگان و جلسات هواداران کسروی می‌آمدند مضروب و منکوب می‌کردند. این شاخه‌  سازمانی، در تمام شهرهایی که باهماد آزادگان در آن تشکیل شده بود به وجود آمد.

در همین سالها وی ادعای نبوّت یا "برانگیختگی" را آشکارا بر زبان جاری ساخت:"این خواست خدا است که هر چند گاه یک بار جنبش خدایی رخ دهد و یک راه رستگاری به روی جهانیان باز گردد و گمراهی از میان رود. لیکن مسلمانان آن را با اسلام پایان یافته می‌شمارند و بیخردانه دست خدا را بسته می‌دانند. اگر میلیونها سال نیز بگذرد دیگر خدا به جهان نخواهد پرداخت؟"
 
پس از این بحثها استاد به بحث زبانشناسی می‌پردازند و می‌گویند که کسروی برای گسترش ترکی‌ستیزی در رژیم شاهنشاهی، فرضیه‌ای به نام "آذری یا زبان باستان آذربایگان" را پیش کشید و خواست اثبات کند که ترکهای ایران قبلاً به زبان "آذری" موهوم حرف می‌زدند.
 
در این‌باره استاد صدیق می‌فرمایند: "کتاب کسروی به طور کامل اوّل بار در سال 1317 در تهران انتشار یافت و تاکنون تنها نقطه  اتکاء تئوریک آذری‌بازان به شمار می‌رود و موجب ایجاد مکتبی افراطی و غیرعلمی در زبان‌شناسی ایرانی موسوم به نظریّه‌  "آذری کسروی" گشته است. در صدها مقاله و جزوه‌ای که تا کنون در شرح این نظریّه‌  غیرعلمی نگاشته شد کسی، حرف تازه‌ای بر حرفهای کسروی نتوانست بیفزاید و همه به شارحان بی‌ذوق وی بدل شدند. از میان اروپائیان، و. هنینگ در معرفی جزوه‌  کسروی مقاله‌ای با عنوان زبان قدیمی آذربایجان نگاشت. اول از همه منوچهر مرتضوی بر روی این نظریّه مانور داد و خود را شاگرد هنینگ نامید و جزوه  خود موسوم به هرزنی را به او تقدیم کرد.

بنا بر این تئوری، گویا مردم آذربایجان پهلوی‌زبانانی متشکل از کلونی‌هایی بوده‌اند که به لهجه‌  "آذری" سخن گفته‌اند و بعدها "ترکی‌زبان" شده‌اند! گرچه خودِ مدافعان این نظریّه، به غیرمنطقی بودن چنین ادعایی اذعان داشتند، اما به هر دلیل می‌خواستند که برای خدمت به سیاست "وحدت ملّی شاهنشایی" تاریخ و فرهنگ آذربایجان را برای اثبات این تئوری قربانی کنند."
 
پس از بحث فنی و علمی دقیق و ظریفی، استاد اثبات می‌کنند که مستندات کسروی درباره‌ این فرضیه جعلی بوده است اما در رژیم شاهنشاهی که شالوده‌ آن اسلام‌ستیزی و تحقیر اقوام مختلف ایرانی از جمله ترکهای ایران بوده است عده‌ای به تبلیغ و گسترش این فرضیه پرداخته‌اند و مولف محترم یکی یکی آنها را معرفی و افشا می‌کنند. مثلاً درباره‌ یکی از آنها به نام "ناصح ناطق" می‌فرمایند: "از پژوهشگران پیرو، ناصح ناطق که فاقدِ توانایی ارائه‌ مستندات علمی وجعلیات محیلانه مانندِ پژوهشگران دیگر در این زمینه است کتابی با نام زبان آذربایجان و وحدت ملی دارد که به سرمایه‌ موقوفات افشار چاپ شده و خود محمود افشار یزدی در سال 1358 در 86 سالگی بر آن مقدّمه‌ای نیز نوشته است.

این شخص جعلیّات پژوهشگران پیشین را گرد آورده و به صورت انشای دبیرستانی پر طول و درازی با هدف ایجاد احساسات به اصطلاح ملّی و ضد مذهبی درآورده است. او، در این انشاءنویسی هدف‌های زیر را دنبال می‌کند:
 
1. تحقیر و توهین به مردم آذربایجان با دستاویز قرار دادن برخی روایات متون کهن، مانند نزهةالقلوب حمدالله مستوفی. مثلاً در جایی بی‌آنکه موردی وجود داشته باشد زهر خود را اینگونه می‌ریزد: "...ضمناً حمدالله مستوفی می‌گوید که در نظر ابناء زمانه مردم تبریز وفا ندارند و شاعری درباره‌ی آنان گفته است: هرگز نشود به طبع تبریزی دوست، مغز است جهان و هست تبریزی پوست..."
 
2. نفاق افکندن و گسستن وحدت دینی و زبانی در میان شهرهای آذربایجان. مثلاً در جایی می‌گوید:" ... تبریزیها نسبت به مردم ارومیّه عواطف خوبی ندارند و ..."

3. محکوم کردن آذربایجانیان به تجزیه‌طلبی و جدایی‌خواهی از سرزمین مقدّس ایران اسلامی و پیشنهاد سرکوب زبان ترکی در آذربایجان که در جای جای این کتاب به صراحت و یا به تلویح بیان شده است.

4. سوق دادن مردم به ملّی‌گرایی و ایرونی‌بازی از نوع سلطنت‌طلبی و ضربه زدن به وحدت دینی و انقلابی مردم در شرایط سال 1358.

5. تبلیغ دشمنی و خصومت با کشورهای همسایه‌ی ترکی‌زبان و تحریک احساسات قومی و ملّی‌گرایی که در واقع توطئه‌ موذیانه‌ای علیه انقلاب مقدّس اسلامی بود.

6. ایجاد دشمنی میان فارس و ترک که شالوده‌ کتاب او را تشکیل می‌دهد."
 
بدیهی است کلیه‌ پیروان کسروی که استاد معرفی می‌کنند، همگی از کارگزاران رژیم شاهنشاهی بوده‌اند که اغلب معدوم شده‌اند. پس از انقلاب اسلامی، با توجه به ظلم‌زدایی از اقوام ساکن ایران، ترک‌های ایران نیز حق ترویج زبان و ادبیات خود را پیدا کردند. نگارنده مقاله ظاهراً این موهبت را برنمی‌تابد و در آغاز مقاله اولاً می‌گوید که: در ایران زبان "ترکی" وجود ندارد و ثانیاً کتابی را که از سوی استاد فرهیخته‌ متعهد و متدین تألیف شده است به باد ناسزا و افترا می‌گیرد. جالب آن جاست که درباره‌ سوابق استاد، اطلاعات جعلی می‌نویسد. مثلاً ایشان را ناشر مجله‌ "وارلیق" قلمداد می‌کند که خلاف واقع است.
 
درباره‌ سوابق استاد که این جانب افتخار چاپ این کتاب را از ایشان داشتم می‌توانم عرض کنم که ایشان مترجم آثار حضرت امام خمینی (ره) به ترکی هستند که توسط "مؤسسه‌  ترجمه و نشر آثار امام" چاپ شده است و نیز ایشان برای صدور آرمان‌های انقلاب اسلامی به کشورهای ترکی‌زبان، چهارده سال هفته‌نامه‌   سهند  را به همراه حاج آقای  دعایی  در روزنامه  اطلاعات و به صورت نشریه‌  مستقلی به زبان ترکی منتشر کرده‌اند و در "بنیاد بعثت"بیش از سیصد عنوان کتاب مذهبی از اصول عقاید، احکام، ترجمه‌ قرآن، احادیث، سیره‌ چهارده معصوم – علیهم السلام- و غیره را برای کشورهای ترکی‌زبان و استفاده‌ی ترک‌های داخل ایران انتشار داده‌اند  و سال‌ها در دانشگاه‌های کشور متون اسلامی را به زبان ترکی تدریس فرموده‌اند و هزاران دانشجو با غیرت دینی و شیعی تربیت کرده‌اند و اکنون نیز در آستانه‌هفتاد سالگی، همت به تصحیح و انتشار متون ادبی اسلامی ترکی کهن و جدید گماشته‌اند.

نگارنده‌ مقاله، این استاد فرهیخته را "پان ترکیست" خطاب می‌کند و حتی به ممیزی کتاب در آن وزارتخانه‌ی محترم نیز توهین می‌کند و از فحوای سخنش پیداست که ایرانی خالی از اسلام را می‌خواهد. ایران "پان ایرانیستی" و ضعیف و ناتوان که در آن فقط فارسی رواج دارد. در حالی که ما می‌دانیم اکنون امواج اسلام‌خواهی که در کشورهای عربی بلند شده است، در اثر تأثیر انقلاب اسلامی ما است که صد البته با قلم ایرانیان عربی زبان در آن جای‌ها انتشار یافته و آرمان‌های انقلابی و اسلامی ما صادر شده است. و اگر اکنون مثلاً در یکی از جمهوری‌های ترکی زبان همسایه‌ ما اسلام خواهی رشد کرده است، ما این رشد را هشتاد درصد مدیون نیم قرن قلم‌زدن‌های استاد دکتر صدیق و حضور فعال شاگردان ایشان در آن جا هستیم.

نگارنده‌ مقاله با این مقاله نشان داده است که دنبال "جمهوری ایرانی"است آن هم از نوع جمهوری "پان ایرانیستی" که ترک‌ها در آن حقی نداشته باشند، نه "جمهوری اسلامی" که رهبر معظم آن در سخن با ترکان ایرانی عمد دارند بیتی و یا جمله‌ای به زبان ترکی بیان فرمایند و یا در صدا و سیما نوحه‌های جانسوز شهدای کربلا به زبان ترکی به طور زنده پخش می‌شود و یا وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران از اول انقلاب تا کنون به بیش از سی‌هزار عنوان کتاب ترکی مجوز نشر داده است و یا سازمان تبلیغات اسلامی که کتب متعددی به ترکی منتشر ساخته است. آن‌ها ایران را منهای روحانیت معظم شیعه می‌خواهند. روزنامه‌ نویسنده‌ نامه حمله به کارگزاران رژیم شاه را که بساط تحقیر "ترکی" را راه انداخته بودند برنمی‌تابد و این کارگزاران را "دانشمندان ایرانی" می‌نامد و ناراحت است که چرا استاد صدیق به افشای آن‌ها و رسوا کردن پیروان کسروی بی‌دین دست زده است!

ما می‌دانیم که اسلام، دین وحدت و برادری است. اما نویسنده‌ مقاله می‌خواهد وانمود کند که جمهوری اسلامی با قومیت‌های ایران مشکل دارد. در حالی که استاد صدیق نشان می‌دهد که این وحدت و برادری در کشور حاکم است و زبان ترکی هم مانند هر زبان دیگر با بار اسلامی خود، عزیز، و تکلم و نگارش به آن آزاد است.

در سایه‌ همین دعوت و برادری است که در مناطق ترک‌نشین ایران حتی روستاهایی با نام شهید آباد موجود است. من خود اصفهانی هستم و ترکی بلد نیستم اما در اطراف مرودشت از یک روستای ترک‌نشین خبر دارم که از نود خانوار آن، چهل و شش خانوار شهید داده‌اند چه برسد به آذربایجان عزیز که ترک‌های آن سرزمین سراسر مرزهای جمهوری اسلامی را با خون خود آبیاری کرده‌اند و ترانه‌های "حیدربابایا سلام" از شهریار بزرگ را ترنّم کنان شهید شده‌اند و خود را ترک و مسلمان نامیده‌اند.

نگارنده‌ مقاله، می‌نویسد "در ایران زبان ترکی وجود ندارد!" این حرف چنان است که به روز گفته شود شب است. وی با این ترفند و مخصوصاً با توهین به استاد صدیق که در میان ترک‌های ایران از محبوبیتی وصف‌ناپذیر برخوردارند، می‌خواهد جوانان ترک را علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی تحریک کند و آب به آسیاب دشمنان قسم خورده‌ اسلام و ایران می‌ریزد.

همچنین برای تحریک اذهان با توسّل به ترفند ناجوانمردانه‌ی دیگر، از کلمه‌ "تجزیه‌طلبی" در این شرایط حساس استفاده می‌کند تا بدین سان حرکت‌هایی که برای رویارویی با نامسلمانانی چون احمدی کسروی و پیروان او صورت می‌گیرد، دچار تزلزل و ترس شود. به دنبال این ترفند، سعی در وابسته نشان دادن استاد دکتر صدیق به عناصر بیگانه دارد. می‌دانیم ترکان ایرانی در طول تاریخ، مرزهای این کشور را از هجوم بیگانگان و دشمنان حفظ کرده‌اند و این یعنی هیچ کجا برای این عزیزان، مانند کشور خودشان نیست، که این جا خانه‌‌شان است.

به نظر می‌رسد نویسنده‌ این نامه که به دنبال جمهوری ایرانی است، ایران را فقط ایران محدود به فارس، ضعیف و بر بال ناسیونالیسم زبانی می‌خواهد در حالی که طبق آمار رسمی کشور نزدیک یک سوم اهالی ایران، ترک‌ها هستند. در جمهوری اسلامی ترک و فارس و دیگر اقوام برادرند و آزادند که زبان مادری خود را ترویج دهند.

این جانب از آن مقام معظم درخواست دارم ضمن برخورد با تحریف و جعل و هتک حرمت کتاب دستور فرمایید به یک ادعای دروغ دیگر نویسنده‌ نامه مبنی بر این که اداره‌ حمایت از مصنفان و مؤلفان همه دو هزار نسخه از کتاب "فرضیه زبان آذری و کسروی" را از این جانب خریده است، رسیدگی فرمایند. در پایان جالب است که عرض کنم کتاب "فرضیه‌ زبان آذری و کسروی" معتقد است کسانی که تئوری کسروی را پیش می‌کشند سبب تحریک احساسات قومی در میان جوانان آذربایجان می‌شوند و به تخریب وحدت ملی دست می‌زنند. نویسنده‌ مقاله از چنین تئوری‌یی دفاع می‌کند و به نظر این جانب در واقع انتشار نامه‌ او موجب تخریب وحدت ملی می‌باشد.

http://khabarfarsi.com/ext/365672

 

 

قدرت عیبی یوخ , sahlan_a
قدرت عیبی یوخ - 14:12 1389/12/17
1

استاد محمد بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد

 

بقایی ماکان از انتشار کتابی در تخریب وحدت ملی شدیداً انتقاد کرد محمد بقایی ماکان با ارسال نامه‌ای سرگشاده به سیدمحمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صدور مجوز نشر برای کتابی که آن را "مخرب وحدت ملی و سراسر جعل و تحریف تاریخ آذربایجان" خواند، شدیداً انتقاد کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، متن کامل این نامه  با عنوان "اینجا ایران است" که بقایی ماکان یک نسخه از آن را در اختیار مهر قرار داده است، به شرح ذیل است:

محترماً چنان که می‌دانند ایران کشور پهناوری است  با نزدیک به 000/650/1 کیلومتر مربع که در آن اقوام بسیار با گویش‌های خاص خود زندگی می‌کنند، یکی از آنها آذری است که مانند دیگر گویش‌ها مورد احترام همه ایرانیان است، چندان که از آن به "لهجه شیرین" تعبیر می‌شود و باز می‌دانند که آذری کنونی خاص ایران و سرزمین‌هایی است که در محدوده ایران فرهنگی جای می گیرند.

بیشترین واژگان این گویش از کلمات فارسی تشکیل شده و از همین رو با زبان ترکی تفاوت اساسی دارد، طوری که نه آذری زبان‌ها، ترکی را در می‌یابند و نه ترک زبان‌ها آن را فهم می‌‌کنند. بنابراین اگر نیک بنگریم چیزی به نام زبان ترکی در ایران وجود ندارد. همچنین می‌دانید که پس از سال 57 و به خصوص با فروپاشی شوروی حرکت‌هایی وابسته به پان‌ترکیسم در داخل کشور برای فریب افراد ساده‌اندیش در قالب سخنرانی‌ها و انتشار نشریه آغاز شد تا آنکه با پیشرفت وسایل ارتباطی به فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی ماهواره‌ای انجامید که مدام بذر تفرقه می‌پراکنند و شوربختانه هیچ‌یک از فرستنده‌‌های ماهواره‌ای داخلی در پی مقابله و طرح حقایق مسلم تاریخی برنمی‌آیند. بنابراین عوامل وابسته به پان ترکیسم از این ملایمت ، به شوق آمده و در تبلیغ افکار مهلک خود با تمسک به ظاهر و الفاظ دینی فریبنده آنچه سعی است می‌نمایند.

ولی آنچه احتمالاً نمی‌دانید این است که اخیراً کتابی در پس پشت چنان ترفندهایی با مجوز رسمی درباره زبان آذری و ریشه‌یابی نام آذربایجان انتشار یافته که به ظاهر تحقیقی، ولی به باطن مخرب وحدت ملی است، طوری که هر خواننده‌ای به سادگی در می‌یابد هدف نهایی مولف چیزی جز ایجاد افتراق میان آذربایجانیان با دیگر هموطنانشان نیست.  این فکر زمانی قوت می‌گیرد که بدانیم نویسنده کتاب در سالهای آغازین انقلاب اسلامی نشریه افراطی و چپ گرای "یولداش" را به گویش آذری منتشر می‌کرد که پس از چندی به دلیل محتوای تجزیه‌طلبانه و مخالفت آذربایجانی‌ها توقیف شد.

ناشر نشریه مذکور که اکنون مولف کتاب مورد بحث است با مطالبی عاری از حقیقت سعی در هویت سازی غیرایرانی برای آذربایجانیان دارد. در این کتاب که با شابک 9-27-5559-600-978 در دو هزار نسخه اخیراً منتشر شده، سعی می‌شود از طریق پس و پیش کردن حروف کلمات "آذر"، "آذربایجان"، "ارس" و حتی "ایران" زیر نام تحقیق زبان‌شناختی، ریشه ترکی برای آنها ارائه و در نهایت نتیجه گرفته شود که این کلمات هیچ ربطی به زبان فارسی ندارند. این تلاش از آن رو صورت می‌گیرد که مولف مانند ساکنان آن سوی خلیج فارس می‌‌داند تغییر هر هویتی با تغییر نام آغاز می‌شود.

نویسنده در این کتاب که سراسر تحریف و جعل تاریخ آذربایجان است، افتخار می‌کند در رگهایش به عنوان آذربایجانی "خون ترکان" جریان دارد و این ویژگی را به همه آذربایجانی‌ها تعمیم می‌دهد. او که پس از توقیف نشریه‌اش به محافل پان‌ترکیسم خارج از کشور پناه برده و به تحصیل و تلمذ مشغول شده، محققان و ایران پژوهانی را که جز این نظری دارند و به فرهنگ و وحدت و تمامیت ارضی کشور می‌اندیشند با مجوز رسمی به باد ناسزا می گیرد و از ذکر سخیف ترین کلمات که مغایر نجابت ایرانی است فروگذار نمی‌کند.

یکی از این کسان شادروان یحیی ماهیار نوابی است- زاده و پرورده کنار رکن‌آباد و از نوادگان وصال شیرازی- که او را نامسلمان وهندی می‌خواند. شگفت اینکه مولف با چنان سابقه معلوم و چنین بضاعت اندک اجازه می یابد تا درباره زبان و تاریخ بخش قابل ملاحظه وحساسی از کشور اظهار نظر کند و مردمش را که به قول شهریار، پیوسته "سپر بلاگردان" کشور بوده‌اند، از دایره هویت و فرهنگ ایرانی بیرون بداند و آب به آسیاب شبکه‌های ماهواره‌ای پان ترکیست بریزد.

در این کتاب به هر محقق و ادیب ارزشمند و نامبردار حداقل 50 سال اخیر کشور در حوزه‌های زبان‌شناسی، تاریخ و ایران‌شناسی اهانت‌های بسیاری شده است که در اصطلاح عامه مردم چیزی کم از فحش خواهر و مادر ندارد. به نظر می‌رسد که اگر لطف ممیزی بیش از این شاملش شود لابد- نه لابد حتماً- از چنین دشنامهایی نیز خودداری نخواهد کرد. او به استادان تراز اول حوزه‌های زبان‌شناسی، تاریخ‌ و ادب فارسی مانند ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، عنایت‌الله رضا، یحیی ذکاء، حسین‌علی کاتب، ناصح ناطق، رضا زاده ملک و امثال اینان که اگر یک غم داشتند، غم ایران و زبان فارسی بود با مبتذل‌ترین کلمات می‌تازد و آنان را "پتیاره اندیش، بی‌ادب، کم دانش، بدطینت"  و آثار و افکارشان را به تمسخر "ایرونی‌بازی" و "خنده‌دار و مضحک" می‌خواند تا برای دیدگاه پان‌ترکیست خود زمینه‌ای فراهم آورد و در صفحات پایانی کتاب بگوید آذربایجانیان اصلاً ترک تبارند و از آن بالاتر، ایران هم ریشه‌ای ترکی دارد.

نیازی به توضیح نیست که این ناسزاها در واقع متوجه عناصر و اندیشه‌های هویت ساز ایرانی است. او زبان فارسی را در سرزمین فردوسی و با مجوز رسمی به باد سخره می‌گیرد و دردانه‌ اش را آشکارا تحقیر می‌کند و می نویسد: "زبان فارسی برای آذری‌ها در قرن‌های گذشته نه تنها "زبان دوم" نبوده بلکه "زبان دیگری" بوده."‌یعنی زبان فارسی که ستون خیمه هویت و فرهنگ ایرانی است برای هموطنان آذربایجانی‌ ما، زبان غیر و به عبارت روشن‌تر زبان بیگانه‌ای است. برای هر ایرانی بهت‌آور است که این همه جسارت با کدام پشتوانه صورت گرفته است؟ آیا تخریب هویت ایرانی و تهدید تمامیت ارضی معنایی جز این ندارد؟

نویسنده پا را از این هم فراتر نهاده و همصدا با رئیس جمهوری که از سویی مسجد خراب می‌کند و از سوی دیگر خود را "رهبر آذری‌های جهان" می‌خواند، شاعران بزرگی مانند نظامی و مولوی را که در حوزه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نشو و نما یافتند از زیر چتر هویت ایرانی بیرون می‌داند و زبان فارسی را برای آنان نیز "زبان دیگر" یعنی زبان بیگانه می‌خواند! و سرانجام زبان ترکی را که در محدوده ایران رایج نیست و با لهجه آذری کنونی کاملاً تفاوت دارد، "زبان مقدس"‌می نامد و مانند ممیز از خود نمی پرسد که اینجا ایران است و چنین ستایش‌های بی‌محتوا و تعصب آمیزی در قلمروی زبان پارسی که از مهمترین عوامل پیوند ایرانیان است به چه منظور بیان می‌شود؟ علم کردن و سخن گفتن از زبان بیگانه‌ای به  عنوان "زبان مقدس"- پس از دشنام‌های شرم‌آور به چهره‌های بزرگ فرهنگ و زبان فارسی- در کشوری که دارای زبان رسمی کهنسال است و زبان دوم دنیای اسلام محسوب می‌شود، چه معنایی دارد؟

در کتاب مذکور، آذربایجانیان به صراحت غیرایرانی خوانده می‌شوند! و از نیاکانشان با عنوان "پدران ما ترکان آذربایجان"‌نام برده می‌شود و سپس مولف به لطف ممیز، هتاکی را به جایی می‌رساندکه به کنایه می نویسد: "بر همگان معلوم است که اجداد ما (یعنی ترکان) در غیرت و حفظ عصمت و کیان خانواده در دنیا زبانزد بوده‌اند و به سختی می‌توان باور کرد که بخواهند برای کسی ناپدری زورکی شوند." آیا ایجاد تفرقه در میان یک ملت بیش از این ممکن است؟ او دیدگاه محققانی را که جز این  می ‌اندیشند با الفاظی دور از نزاکت و نجابت ایرانی مورد حمله قرار می‌دهد و آنها را "ابلهانه و فریبکارانه"‌می‌خواند که "به تحریف دست زده‌اند". به یکی از آنان ایراد می‌گیرد که چرا "ترکان آذربایجان" را "قوم" خوانده است.لابد به زعم او می‌بایست "ملت" بخواند تا به مذاق پان ترکیست‌ها سازگار باشد و آرزوی شان زودتر جامه عمل بپوشد.

مولف در پایان کتاب یکی ازدیدگاه‌های اصلی پان‌ترکیست‌ها را مطرح می‌سازد و تلویحاً از"مزیت زبان ترکی" که "مرعوب‌کننده است" نسبت به زبان فارسی سخن می‌گوید که از "ماوراء تاریخ" در آذربایجان وجود داشته است. او با هرکس که به زبان فارسی تعلق خاطر دارد، ‌دشمنی می‌ورزد. از جمله کسانی که مورد اهانت مولف قرار می‌گیرد شادروان  علی اکبر دهخداست که پس از فردوسی کسی به میزان او برای تحکیم و استواری زبان فارسی رنج نبرده. مولف او را مردی "متملق و چاپلوس" می‌خواند و به همین سان بزرگترین چهره‌های ادب فارسی مانند محمدتقی بهار، سعید نفیسی و علی اصغر حکمت را به باد دشنام می‌گیرد.

میزان تفرقه افکنی در کتاب مورد بحث چندان شدید است که هموطنان آذربایجانی‌ها- یعنی بقیه مردم ایران را- با لفظی دوپهلو وعاری از شرم "غیرترکان" می نامد  و اظهار شگفتی می‌کند که چرا محققی "دوران کهن آذربایجان را به غیرترکان می‌بخشد".

او دلش برنمی‌تابد که بنویسد آذربایجان ایران، بلکه این ترکیب را در همه جا با واو عطف از هم جدا و به صورت "آذربایجان و ایران" می‌‌نویسد. از همین روست که فصلی از کتاب عنوان "سرزمین آذربایجان" دارد و حدود و ثغورش هم به لطف ممیز طوری معین شده که گویی از "سرزمینی" مستقل- آنچنان که در تلویزیون‌های پان ترکیست‌ها نشان داده می‌شود- سخن در میان است.

مولف با ذکر شواهد تاریخی و زبان شناختی کاذب و بی‌اساس تلاش می‌کند، هویت ایرانی را از آذربایجان سلب کند . او منکر تعاریفی است که در معتبرترین دانشنامه‌های جهان درباره آذربایجان آمده. بنابراین درجهت این هویت‌زدایی، زبان آذری باستان را جعلی می خواند و پس از آنکه تحقیقات گسترده زبانشناسان برجسته ایرانی را با فحاشی نفی می‌‌کند به نوشته‌های بی‌بنیاد دو پان ترکیست معروف استناد می‌کند که از پرورش دهندگان بذر تفرقه در میان ایرانیان آذربایجانی به شمار می‌آیند.

اکنون پرسش اینجاست که از نگارش چنین کتابی آن هم در زمانی که مسئله تمامیت ارضی کشور با تبلیغات گسترده معاندان وحدت ملی کشور وضعیتی حساس یافته چه هدفی دنبال می‌شود؟ شگفتا که این کتاب شاعران بزرگ ایرانی را به ترکان می‌بخشد و با این همه اجازه نشر می‌یابد! اگر این غفلت وعدم دقت در بررسی دیگر موضوعات مانند ادبیات داستانی و شعر قابل تحمل باشد- که عادت شده- در خصوص هویت ملی و تمامیت ارضی کشور مخاطره آمیز و دهشت‌آور است.

در این کتاب برای آنکه ماهیت آذربایجان و هویت آذربایجانی‌ها غیرایرانی دانسته شود، تاکید بر این است که واژه "آذر  یک کلمه اصیل و ناب ترکی و در معنای دلاور مردم قوم آذ  است"یعنی از آنجا که آذها ترک بوده‌اند پس تکیف ماهیت و سرانجام هویت آذربایجانی‌ها روشن است و آنها از زمره آریایی‌ها وطبیعتاً ایرانی‌ها به شمار نمی‌آیند.

پیدا نیست این مولف پشت به کجا دارد که منادی دیدگاه‌های پان‌ترکیسم در کشور شده و به خلاف همه مراجع و منابع معتبر،‌منکر آن است که کلمه "آذر" از "آئورپاتکان" و از اصیل‌ترین واژه‌های فارسی است. او به لطف کدام ممیزی به خود حق داده تا دیدگاه همه ایرانیان- از صدر تا ذیل- را که نظری جز این دارند، "نگرشی بیمارگونه" بخواند و باورهای ملی  اسطوره‌ای آنان را با زشت‌ترین الفاظ در سرزمین‌شان مورد اهانت قرار دهد و بالاتر از آن آذربایجانی‌ها را براساس چنین سخنان بی‌بنیاد و تفرقه افکنی به تلویح و تصریح تشویق به بی‌اعتنایی نسبت به زبان فارسی و هویت و فرهنگ ایرانی کند؟

تاکید مولف بر نژاد ترک تا به حدی است که نه تنها آذربایجانی‌ها بلکه همه ایرانیان را به نوعی ترک تبار می‌خواند و معتقد است که نام ایران هم از زبان ترکی اخذ شده. آیا چنین طاماتی برای ممیز قابل قبول بوده و دستگاه شما می‌پذیرد که چیزی به نام ایران و فرهنگ ایرانی از آغاز وجود نداشت و آذربایجان بنا به گفته مولف "از ماوراء تاریخ" سرزمین ترکان بوده و گفته‌های فردوسی در مورد فریدون و ایرج، و همچنین اسطوره فرود آمدن جمشید در آذربایجان و پیدایی نوروز از آذربایجان همه فراموش شدنی است و در نتیجه شاهنامه سند قابل اعتنایی برای ملت ایران نیست؟

پیدا نیست که بخشی از وجود مولف به کجا بند است که با سخنانی مکرآمیز در قالب کتابی ظاهراً‌ تحقیقی به فرهنگ، تاریخ و هویت ایرانی بی پروا می‌تازد. در تعصب بی‌حد این پان ترکیست که آزادانه از مواهب این ملک بهره می‌گیرد و در تخریب وحدت و هویتش از آغاز انقلاب تا کنون با انتشار نشریات ترک‌زبانی مانند "یولداش" و "وارلیق" و نگارش مقاله و کتاب می‌کوشد، همین بس که در قلمروی زبان فارسی آثاری مانند شاهنامه، مثنوی، حدیقه، منطق‌الطیر و امثال اینها را نادیده می‌گیرد و در ستایش از زبان ترکی می نویسد، ارزشمندترین آثار فرهنگی جهان به زبان ترکی است و بعد با چنین تمهید کاذبی، علاقه به زبان فارسی و ایران دوستی را با تمسخر "ایرونی بازی" می‌نامد و بی‌درنگ ترکی را "زبان مقدس"‌ می‌خواند که تا کنون در طول تاریخ بشر چنین صفتی برای هیچ زبانی به کاربرده نشده زیرا زبان به خلاف متن پیوسته در معرض دگرگونی است.

حکایت کتاب مذکور قصه پرغصه‌ای است که ذکر مصیبت آن در قالب یک نامه نمی‌گنجد، ولی غرض از این مقدمه که از پرسش اصلی بیشتر شده این است که گفته می‌‌شود همه نسخه‌های این کتاب از سوی اداره حمایت از مولفان و مصنفان یکجا خریداری شده. آیا به واقع چنین است؟و اگر چنین است از چه رو کتاب "سیر حکمت در ایران" نوشته فرزانه ایراندوست اقبال لاهوری که آوازه‌ای جهانی دارد و در شرح و تحلیل اندیشه‌های برآمده از ایران است و چندی پیش از کتاب ایران ستیز مورد بحث منتشر شده، حتی نسخه‌ای ابتیاع نشد تا آن که کار به اعتراض و نامه‌نگاری ناشر انجامید؟

هدف از نگارش این نامه، چنانکه پیداست پرداختن به فرد خاصی نبوده که اگر می‌بود نام کتاب و مولف و ناشر به صراحت ذکر می‌شد، بلکه مقصود نقد جریانی است که ادامه روند آن سبب معضلات کلان خواهد شد. از این رو نگارنده وظیفه خود دانسته کتابی در پاسخ به ترهات یاد شده تحت عنوان "در جستجوی هویت ایرانی" بنویسد که رو به پایان است. بسیار شایسته می‌بود که دستگاه شما چاپ آن را تقبل می‌نمود تا نشان دهد که نه تنها نقد خطای بی‌گمان ناخواسته خود را می‌پذیرد و طالب جبران سهو فاحشی است که شاید به صورت حجتی تاریخی در آید، بلکه تفاوت میان ارشاد و اضلال را می‌شناسد، ولی اگر آن وزارت درصدد استفاده از این فرصت نیست، امید است در صورت ارسال کتاب مذکور از سوی ناشری خصوصی جهت ممیزی و دریافت مجوز، توصیه فرمایند به همان میزان انعطاف و اغماض در بررسی این کتاب که یک سره در تحکیم و شرح عناصر و ارکان فرهنگ و هویت ایرانی است معمول دارند که درباره آن یک داشته‌اند تا امثال آن مولف وقتی گاه و بیگاه از رادیو می‌شنوند "اینجا ایران است" باورشان شود که به واقع چنین است.

http://farhange-melli.blogfa.com/post-9.aspx

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.