| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
418
|
826
|
91/1/30 (23:03)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
91/2/3 (11:50)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/1/18 (11:28)
|
|
||
|
|
8
|
17
|
91/1/9 (19:23)
|
|
||
|
|
39
|
183
|
91/1/9 (19:01)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/1/9 (18:54)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
91/1/6 (14:19)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/6 (14:17)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
91/1/6 (14:12)
|
|
||
|
|
6
|
49
|
90/12/14 (08:56)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/11/30 (14:27)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (11:03)
|
|
||
|
|
108
|
1101
|
90/11/16 (10:05)
|
|
||
|
|
68
|
227
|
90/11/16 (08:09)
|
|
||
|
|
3
|
23
|
90/11/9 (09:23)
|
|
||
|
|
67
|
312
|
90/9/19 (12:52)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/9/5 (08:38)
|
|
||
|
|
1
|
36
|
90/9/2 (18:21)
|
|
||
|
|
4
|
14
|
90/8/7 (15:32)
|
|
درمناطقی از ایران مانند قم مرکزی چهارمحال بختیاری و.. مردمی زندگی می کنند که تحت عنوان خلج شناخته می شوند . تاکنون پزوهشی جدی وفراگیر پیرامون خاستگاه اصل ونسب زبان معیشت تنوع کثرت و گستره جغرافبایی این قوم و نقشی که درتحولات تاریخی ایران داشته اند صورت نگرفته است . وتقریبا اکثر قریب به اتفاق خلجها نیز از پیشینه خود اطلاع دقیقی ندارند. متن حاضر ترجمه مدخل( خلج)
از دایره المعارف اسلام است که بخش اعظم آن را (سی . ای . بوسوارث) ترک شناس شهیر و بخش مربوط به زبان خلج را (جی . دورفر) نگاشته است .
نگارش مدخلهای دا یره المعارف بر سبیل ایجاز است .یعنی گنجاندن حداکثر مفاهیم و مضامین در حداقل کلمات و جملات . اما ملاحظه وپیگیری ارجاعات و منابع جهت دست یابی به اطلاعات بیشتر می تواند بسی سودمند باشد. در این ترجمه ارجاعات از متن مقاله که سبک معمول دایره المعارف است به انتهای متن منتقل گردیده است .
بعضی از ارجاعات این مقاله به زبان فارسی نیز موجود و در دسترس است. اینگونه ارجاعات با منابع فارسی مطابقت شده و مشخصات کامل کتاب نیز به آن اضافه گردیده است . و بقیه ارجاعات به همان صورتی است که نویسنده مقاله آورده است . kaladj
امیدواریم که این مقاله مقدمه ای باشد جهت مطالعه وتحقیق بیشترراجع به این قوم .خلج قوم یا قبیله ای است که ظاهرا از نژاد ترک که در ترکستان غربی و سپس طی دوره اسلامی قبل از مغول در افغانستان شرقی می زیسته اند.
جغرافیدانان مسلمان قرون سوم وچهارم هجری (نهم ودهم میلادی) خلجها را از قبایل ترک دانسته اند.ازاین رو ابن خردادبه آنها را در شمار قبایل ترک استپهای آسیای میانه آورده است .به گفته او منزلگاههای زمستانی آنها در آن سوی سیردریا در ناحیه تالاس (1) در مجاورت زمینهای قرلق(2) واقع بوده است .بلکه همچنین آنها در این سوی جیحون در سواحل جنوبی و غربی آن زندگی می کرده اند.(3)
تناقضات نشان دهنده ابهامی است که تاریخچه خلجها را در دوره ماقبل غزنوی در برگرفته است .علت العلل این ابهام مشابهت حروف صامت خلج با نام (قرلوق) است به ویژه این که این قرلقها هم در ناحیه تالاس زندگی می کرده اند.اما از همان ابتدا به نواحی جنوبی سرزمینهای فرادست جیحون داخل تخارستان نفوذ کرده بودند(4). کاشغری در مقاله اش پیرامون ترکمنها می گوید که خلجها در ابتدا شامل دو قبیله بیست و چهارگانه ترکمن بودند اما از آنها جدا شده و لذا دیگرجزو آنان محسوب نمی شدند. همچنین او برای این نام (خلج) یک ریشه شناسی خیالی مطرح می کند به این صورت که سایر ترکمنها به دو نفر از اجداد و قبیله خلج گفته اند (قل اج) "بایست عقب بمان"(5و 6) بنابر این در مورد ترک نژاد بودن خلجها تردیدهایی وجود دارد . مارکوارت خلجها را با "خولسها " که یک منبع سریانی قرن شش میلادی راجع به قبایل ترک بحث می کند و نیز با خلیاتا که درگزارش زیمارخوس فرستاده سیاسی بیزانس در نزد خاقان ترکان در سال 563 میلادی ذکری ازآنها به میان آمده است مرتبط می سازد. هم چنین او اظهار می دارد که خلجها باقیمانده اتحادیه هفتالیان(7) بودند(8) که در این صورت محتمل است که خلجها در اصل یک قبیله هندوایرانی و شاید هم باقیمانده سکاهایی که بعدا ترک شده اند بوده اند. موید این نظریه اطلاعاتی است که ازخوارزمی دبیر دستگاه سامانی در کتابش مفاتیح العلوم(این کتاب اندکی بعد از سال( 366ه/977 میلادی ) تالیف شده است)به دست می آید که خلجها وترکان گنجینه (بعدا در کوههای شمال مناطق فرادست جیحون ساکن شدند)(9) از بقایای هفتالیان بودند.(10 و 11)
اطلاعات روشنی که ما ازموقعیت مکانی خلجها در اختیارداریم صرفا از نیمه دوم قرن سوم هجری/نهم میلادی به این طرف است . ابن اثیر در خبرش راجع به مرگ یعقوب لیث (265هجری/879میلادی)آورده است که امیر صفاری در جریان فتوحاتش در شرق افغانستان به زنبیل یا حاکم محلی در زمین داور حمله کرده و خلجها (الخلخیه) و مردم زابلستان را تحت انقیاد در آورده بود (12). این مطلب را تاریخ سیستان با ذکر پیکارهای یعقوب علیه خلجها و ترکان تایید میکند(13) . در قرن بعد اصطخری نیز مکان خلجها را زمین داور وآنها را مهاجران قدیمی به این منطقه می داند. و میگوید که آنها گله دار بودند و نیز آداب ورسوم ترکی وضعیت ظاهری وزبان خود را حفظ کرده بودند(14 و 15). حدودالعالم خلج را رعایای گله داری در منطقه غزنه (زمین داور) می داند . البته به صورت گروههای متفرقی در بلخ و تخارستان غزنه و بخشهایی از بست.(16)
سامانیان بر این کوچ نشینان افغانستان شرقی نوعی حاکمیت اعمال می کرد و این به اواخر قرن 4ه/10م یعنی زمانی که سبکتگین سلسله غزنوی را بنیان نهاد برمی گردد. نظام الملک در سیاستنامه می گوید که سبکتگین درواقع روزی از سوی فرمانده خود الپتگین جهت جمع آوری مالیات برای حکومت مرکزی سامانیان به نزد خلجها و ترکمنها فرستاده شده بود .(17) مورخان عصر غزنوی عتبی و بیهقی بارها از خلجها نام می برند وتوضیح میدهند که چگونه سلطان محمود غزنوی آنها را به اقتضای زمان به استخدام ارتش خود درآورد. اما پسرش سلطان مسعود مجبور شد درسال 432ه/1040م لشکری را ازغزنه برای تنبیه آنان اعزام کند. جالب است که عتبی دراین موقع برآن است تا خلجها را با افغانها مربوط سازد امری که شگفت آور هم به نظر نمیرسد زیرا خلجها در همسایگی نزدیک به کانون قبیله ای افغانی در افغانستان شرقی می زیسته اند.
آشکار است که از این موقع یک روند همگون سازی خلجها با افغانهای پیرامونشان شروع می شود و به امری بسیار محتمل اما اثبات نشده یعنی تحول ترکان خلج به پشتو زبانان غلزایی یا قبایل غلزایی افغان منجر می شود (گرچه ممکن است منشا و خواستگاه نژادی آنها در دوران قبل ازاسلام این گونه بوده باشد)(18) مینورسکی مطلبی را از جغرافیدان قرن 7ه/13م محمد بن نجیب بکران مولف جهان نامه نقل میکند مبنی بر این که ترکان خلج ازمنطقه قرلق (ترکستان)به زابلستان مهاجرت کرده بودند اما دراین موقع قیافه ظاهری و زبان خود را با محیط جدیدشان تطبیق داده بودند یعنی زبان اصلیشان در حال تغییر و تحول بود . (19 و 20) غوریان در لشکرکشی های خود ازافراد قبیله خلج بهره می گرفتند وسلطان غیاث الدین محمود موفق شد درسال 602ه/1206م با مساعدت خلجها در فیروزکوه قدرت را به دست آورد.(21)
طی سالهای جنگ میان خوارزمشاهیان و مغولان مهاجم (اوایل ق 7 ه /13 م )افراد خلج نقشی درجنگهای نامنظم افغانستان شرقی یعنی کابل و نواحی پیشاور بر عهده داشتند. بعضی از آنان به سپاهیان مغول پیوستند . دیگران سعی داشتند تحت رهبری یک فرمانده خلج از جمله سیف الدین اغرق قدرت مستقلی را دردره رودخانه کابل برای خود دست وپا کنند .(22) این امر درواقع پایگاه قدرتی برای تحریکات خلجها د ر هند شمالی تا بنگال گردید. روندی که قبلا توسط جانشینانشان یعنی مملوکان هند ادا مه یا فت . دسته ها ی متنوع و ماجراجوی نظامی خلجها بر دهلی وملوا استیلا یافتند . اما تصور می شود این خلجها به لحا ظ قومی از افغانها باشند.(23)
یورش مغول ترکیب ناهمگونی ازاقوام در آسیای میانی و دنیای ایرانی پدید آورد به نظر می رسد موج فتوتحات مغولان عناصر خلج را به سوی غرب کشا نده باشد . در این ایام محمود بن نجیب بکران اقامتگاهها ی خلجها را نزدیک باورد یعنی ابیورد در حاشیه شمالی خراسان می داند که بدون شک آنها طی دوره کشمکشهای غوریان و خوارزمشاهیان جهت محا فظت از آن ایالت به آنجا آورده شدند . یک قبیله ازبک که نامش در آوانویسی روسی (گلچی ) ضبط شده ممکن است حاکی از خاطره خلجها در این منطقه باشد که در آسیای مرکزی روسیه نیمه( ق 19 م )ثبت گردیده است.(24) از خلجها در کرمان وفارس از اواخر دوره سلجوقی به این طرف ذکری به میان می آید.
کوپرولو درمقاله اش راجع به خلجها چندین روستا را درآذربایجان و آناطولی وحتی یک روستا در کریمه نام میبرد که نام خلج را محفوظ نگه داشته اند (25). اما بهترین منطقه شنا خته شده درغرب که خلجها در آن سکونت دارند محلی است در ایران غربی که هنوز هم تحت نام «خلجستان»(26) شناخته میشود .منطقه ای کوهستانی که در جنوب غربی تهران در مسیر همدان و در غرب ساوه واقع شده است و قسمت عمده شهرستانهای اراک و ساوه در استان یا ایالت مرکزی را در بر می گیرد . نه تنها در این منطقه بلکه همچنین در نواحی مجاور واقع در ایالت بختیاری از مناطق زاگرس مرکزی روستاهایی مشاهده می شود با نامهایی مانند خلج,خلج آباد و غیره که حاکی از منزلگاههای قدیمیتر اعضای قبیله خلج است.(27) این خلجها ممکن است در دوره مغول یا حتی زودتر در این نواحی مستقرشده باشند چرا که ظفرنامه شرف الدین یزدی درباره کوچ نشینان خلج وعرب ساکن دراین منطقه صحبت می کند که در سال( 806ه /1403یا 1404 م) به دربار تیمور فراخوانده شدند(28). همین گویش ترکی باقیمانده خلجهاست که مینورسکی درسال 1906م و 1917م آن را ملاحظه کرده است .
زبان خلجها را باید دقیقا جزو گروه خلجی زبانها دانست , چرا که زبان خلج همانند گروه زبانهای جنوب غربی یا (اغز)یا (چواش)و نظایر آن شاخه ای مستقل از خانواده زبانهای ترکی است . افرادی با جمعیت حدودا 20000 نفر در 47 روستا که درفاصله 150 مایلی جنوب غربی تهران واقع شده اند به این زبان سخن می گویند . از آنجا که تفاوتهای زبانی از روستایی به روستایی دیگر اندک است مجموع این تفاوتها (یعنی از دورترین نقاط ،تلخاب درشمال غربی منطقه خلجها و ونارچ(29) در جنوب شرقی ) نسبت به تفاوتهای موجود بین زبان تاتارهای غازان و باشغر یا بین زبان ترکی عثمانی وآذری ،قابل توجه وبیشتر است.
مینورسکی اولین محققی بود که در سال 1940 زبان خلجها را مورد مطالعه قرار داد(30). اندک زمانی پس از او مقدم ،محقق ایرانی هنگام تحقیق پیرامون لهجه های مردم اطراف آشتیان مطالعه مجملی هم راجع به خلجها انجام داد در سال 1968 نویسنده این سطور خصوصیات ویژه خلجها را در مقاله ای که مبتنی بر دو تحقیق قدیمیتر بود توصیف کرد . درسال 1968 و1969 م دو سفر علمی به سرزمین خلجها انجام گرفت که مطالب و اسناد قابل توجهی به دست آمده است (59نوار،واژه های مرکب از 60000 لغت ،تعدادی متن وغیره)
زبان خلجها از طریق استعمال لغات بسیار کهنه ، مشخص گردیده است . از این رو حرف (د) در زبان آنان محفوظ مانده است (در ترکی قدیمی آیاق به معنی پا است این کلمه در ترکی عثمانی (آغاق)و در زبان خلج به صورت (هاداک) تلفظ می شود .
چنان که این زبان حرف (ه) را نیز حفظ کرده است(31) . زبان ترکی قدیم حروف سه گانه صدادار (کوتاه ؛بلند؛مصوت مرکب) و غیره را در بردارد حتی درصرف نیز بسیاری ویژگیهای قدیم را نگه داشته است . نظیر حالت مفعول عنه در (دا) در وجه وصفی (گیلی) =در ترکی قدیمی "ایگلی" . زبان خلج به ویژه در حوزه فرهنگ نویسی نیز دارای اهمیت است . تعداد زیادی لغات مهجور در ترکی قدیم وجود دارد مانند (گودقو) به معنی پرواز که صرفا در زبان خلج و نه در هیچ زبان ترکی دیگری پایدار مانده است.
---------------------------
پی نوشتها
1-در ترکستان نامه اثر بارتولد تلاس و طراز معادل هم آورده شده اند و از نوشته ها ی وی بر می آید که هم شهری بوده و هم نهری که از آن شهر می گذشته است . ر.ک:بارتولد،و. وترکستان نامه ، ج1و2 (فهرست اماکن جغرافیایی ذیل عنوان طراز )ترجمه کریم کشاورز ،انتشارات بنیاد فرهنگی ایران،1352 . و در کنار همین شهر یا نهر در سال 133ه ق جنگ سرنوشت سازی رخ داده است چنان که ابن اثیر در الکامل فی التاریخ می نویسد درآن سال اخشید (فرمانروا) فرغانه با شاه شاش مخالفت ورزید. اخشید از پادشاه چین یاری خواست او صدهزار مرد جنگی به کمک وی فرستاد پادشاه شاش را محاصره کردند و او به حکم پادشاه چین تسلیم شد . پادشاه چین به او و یارانش آسیب نرسانید چون خبر تسلیم آنها را ابومسلم شنید زیاد ابن صالح را با لشکر به جنگ آنها فرستاد بر کنار رود (طراز ) مصاف روی داد . مسلمین بر آنها غلبه کردند . ر.ک. :ابن اثیر،عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الاکرم الشیبانی ، الکامل فی التاریخ ،المجلد الثالث،موسسه التاریخ العربی ،بیروت لبنان 1414،ص514.(مترجم)
2-قرلق و قرلغان ،قرلغ ،قرلیغ همه اشکال مختلف یک کلمه هستندوآن قبیله بوده است از اتراک در شمال و شمال شرقی ماوراءالنهر معروف به حسن صورت و طول قامت و تناسب خلقت . ر .ک :خاتمی،احمد ،شرح مشکلات تاریخ جهان گشای جوینی بر اساس نسخه علامه محمد قزوینی،موسسه فرهنگی و انتشاراتی پایا،چاپ اول 1373،ص284،همچنین جهت اطلاع از صورتهای گوناگون این عبارت در متون مختلف ر.ک.کتاب ترکستان نامه بارتولد ج 1 ص9 ،مقدمه مترجم . در میان اقوام ترک مشرق سمرقند و سیحون اول قومی که قبول اسلام کردند طایفه قرلق بودند که ابتدا در حدود جبال تارباگاتای سکونت داشتند و همین قوم بودند که قبل از اسلام آوردن اویغورها را نظر گرفتن ناحیه اورخسن و مغولستان شمالی کمک کرده و در سال 134 امپراتوری چین را شکست سختی داده بر ولایات کاشغر و ختن و یارقند استیلا یافتند و دولتی برای خود تشکیل دادند و در قرن سوم هجری اسلام آورده با ممالک غزنوی و سامانی همسایه شدند . اقبال آشتیانی . عباس ،تاریخ مغول، انتشارات امیرکبیر ،چاپ 6 ،1365،ص18،19 .(مترجم)
3-ابن خردادبه،ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله ،المسالک والممالک،مکتبه المثنی بغداد ،ص 28-37 . ایضا ر.ک ترجمه این کتاب توسط دکتر حسن قره چانلو از روی متن تصحیح شده دخویه ،نشر چاپخانه مهارت ،چاپ اول ،1370 ،ص 24-26.
4- نگا . مدخل(کارلوک)در دایره المعارف اسلام به زبان انگلیسی .
5- kashghari. Ed . kilisli rifat bey. Ii . 307=tr. Altalay. Iii . 415.
6- جهت اطلاعات تفضیلی رجوع کنید :
Oghuz – nama. Ed. W. bang and g.r. rachmati. Sbpr. Ak. W. phil. Hist. Kl. Xxv(berlin 1932). Kalac[stay and open]
7- هفتالیان ،هپتالیان و هیاطله یک نام است و این نام بر گروهی از مردم قدرتمند اطلاق می شده که مالک سرزمینهای تخارستان بوده اند و ترکهای خلج و گنجینه (گنجه)باقیمانده آنها هستند. ر.ک :خوارزمی ،ابو عبدالله محمد بن احمد بن یوسف ،مفاتیح العلوم ،ترجمه حسین خدیو جم ،مرکز انتشارات علمی و فرهنگی،چاپ دوم ،1362، ص114.
هیاطله جمع هیطال است و هیطال به زبان بخارا مردی قوی باشد و نیرو را به زبان بخارا هیتال خوانند و هیتال را به تازی به هیطال گردانیده اند رک:کریستین سن ،آرتور،ایران در زمان ساسانیان،ترجمه رشید یاسمی،دنیای کتاب،چاپ نهم ،1374،به ویژه فصول 6،7،8 (مترجم)
8- marquart. Eransahr. 251-4
)در دایره المعارف اسلام به زبان انگلیسی. kumidjis 9- نگا:مدخل(
10- خوارزمی ، ابو عبدالله همان منبع ص114
11- نگا:
c.e. boswoth and sir Gerard clauson . al-xwarazmi on the people of central asia . in iras c1965. 8-9
12- ابن اثیر، تاریخ بزرگ اسلام و ایران ترجمه عباس خلیلی . انتشارات کتب ایران ج12 ص 4-173
13- تاریخ سیستان
14- مسالک و ممالک اصطخری
16- hudud alalam. minosky
17- نگا :مدخل (قلزی) دایره المعارف اسلام
19-جهان نامه بکران
20- hududalalam
22-turkish dialect of khalaj. Minorsky
23- history and khalajis.
24- jarring on the distribution of turk tribes in Afghanistan.
25- koprulu. Ia article
26- خلجستان از بخشهای شهر قم است که از شمال به جعفرآباد و از خاور و جنوب به حومه قم از جنوب باختری به شهرستان آشتیان و از باختر به شهرستان تفرش محدود می گردد. جمعیت بخش خلجستان بر اساس سرشماری سال 1370 برابر است با 14288 نفر جهت اطلاعات تفضیلی رک: فرهنگ جغرافیایی قم و اراک انتشارات جغرافیایی وزارت دفاع ج2 ص3-72
27- نگا فرهنگ جغرافیایی ایران
28- zafarnama. Sharafaldin yazdi
29- ونارچ دهی از دهستان کهک شهرستان قم است . متاسفانه فرهنگ جغرافیای زبان ونارچ را همانند زبان مردم خلجستان به اشتباه فارسی ضبط کرده است . همچنین فراورده های محصولی را برای ونارچ نام برده که اصلا وجود خارجی ندارند . رک: فرهنگ جغرافیایی قم ج 48 . ص229 . مردم روستای ونارچ که متشکل از 300 خانوار است به دو دسته تقریبا مساوی خلجها و ایل زند تقسیم می شوند که زبان خلجها همان زبان خلجی است و ایل زند به زبان لکی(لری-کردی)صحبت می کنند و هر دو دسته علاوه بر انجام کارهای خدماتی مانند کار در معدن منگنز ونارچ و کامیونداری به کشاورزی و دامداری نیز اشتغال دارند . منتها ایل زند بیشتر به دامداری مشغول است و یک قطب عمده تولید کننده محصولات دامی در استان قم محسوب می شود(مترجم)
30- نگا: کتابشناسی در پایان این مقاله.
31- نگا :کتابشناسی د رپایان این مقاله
قایناق: نامه قم شماره 14 تابستان 80
مترجم این مقاله را از دایره المعارف اسلامی :
Encyclopaedia of islam , new edition iv leiden E.j Brll. Pp 617_ 18
ترجمه کرده است.
قیام الدولة الخلجیة فی الهند
سمیر حلبی
قامت
"الدولة الغوریة" (543 ـ 613 هـ = 1148ـ1215م) على أنقاض "الدولة
الغزنویة" التی حكمت الهند أكثر من قرنین من الزمان، وتوغلت فی شبه القارة
الهندیة، ونشرت الإسلام بین ربوعها، واستعان السلطات "محمد الغوری" فی
توطید دعائم حكمه بالممالیك، الذین كان یشتریهم ویخصهم بعنایته، ویعدهم للغزو
والجهاد، ویرقی منهم من كانت تؤهله ملكاته ومواهبه للقیادة والحكم.
ولم تطل
الحیاة بالسلطان الغوری، فقد توفی سنة (603 هـ=1206م)، وخلفه مملوكه "قطب
الدین أیبك" الذی كان یحكم ولایة "دلهی"، وكان قائدًا ماهرًا
وحاكمًا عادلاً؛ یتمسك بالإسلام، ویكره الظلم، ولم تطُل به الحیاة –أیضًا-، فلقی
حتفه إثر وقوعه من فوق ظَهْر فرسه سنة (608هـ = 1210م)، وخلفه ابنه "آرام
شاه"، ولم یكن مؤهلا للحكم وإدارة شؤون البلاد؛ فخلفه "شمس الدین
التمش" أحد ممالیك أبیه البارزین سنة (614هـ = 1216م)، وتولى أمر الدولة،
وكان رجلا موهوبا صاحب كفاءة عالیة فی الإدارة والتنظیم، ویُعد المؤسس الحقیقی
لدولة الممالیك فی الهند، واستمرت فترة ولایته حتى سنة (634هـ = 1236م)، وخلفه
أبناؤه، وكان من بینهم ابنته "رضیة الدین".
ولم یكن من
أبناء "التمش" من كان فی كفاءته وقدرته، فبرز "غیاث الدین
بلبن" أحد قادته، فتولى الوزارة لناصر الدین محمود بن التمش، ونجح فی إقامة
الأمن، وقمع الفتن والاضطرابات، واستطاع أن یرد هجمة التتار الشرسة بقیادة
"مانكوخان" على الهند سنة (643هـ = 1245م). وحین كرروا المحاولة ردهم
خائبین مرة أخرى سنة (655هـ = 1257م).
ولما قویت
قبضة "غیاث الدین" على البلاد، وازداد نفوذه استأثر بالحكم، وحل محل بیت
"التمش" فی إدارة شؤون الحكم، وحكم أبناؤه معه ولایات الهند، لكنهم بعد
وفاته سنة (685هـ = 1278م) لم یستطیعوا الاحتفاظ بدولتهم، فسقط حكهم بعد أربع
سنوات من حكم عمید الأسرة "غیاث الدین بلبن" حیث تمكن الخلجیون من
القضاء علیهم.
من هم
الخلجیون؟
الخلجیون
أصلهم من الترك الأفغانیین، وكانوا أسرة محاربة، ظهر أمرها من أیام الغزنویین،
ویرى بعض المؤرخین أنهم ینتسبون إلى "قلیج خان" أحد أصهار "جنكیز
خان" نزل بجبال "الغور" بعد هزیمة "خوارزم شاه"، وحرف
اسمه بعد ذلك إلى "خلج"، وعرف ورثته بـ "الخلجیون"، واندمجوا
فی الحیاة فی "أفغانستان"، واعتنقوا الإسلام فی عهد سلاطین الدولة
الغزنویة، وضم الجیش الغزنوی فرقًا منهم أسهمت فی فتح الهند.
وظهر أمرهم
منذ أیام الدولة الغوریة، وازداد نفوذهم فی عهد الممالیك، وتولوا حكم إقلیم
"البنغال"، ونهضوا بالوظائف الكبرى فی الدولة.
قیام دولتهم
بعد وفاة
"غیاث الدین بلبن" تولى حفیدة "كیقباد" الحكم، وكان شابًا
لاهیًا منصرفًا عن إدارة الدولة، وهو ما أطمع الخلجیین فی الإطاحة بنظام الحكم فی
"دلهی"، فجمعوا أمرهم تحت قیادة زعیمهم "فیروز"، ودخلوا
"دلهی"، وأسقطوا حكم بیت "غیاث الدین بلبن"، وأعلن فیروز نفسه
سلطانًا، ولقب نفسه بـ "جلال الدین"، وذلك فی الثانی من جمادى الآخرة
689هـ = 13 من یونیو1290م).
جلال الدین
فیروز شاه
استطاع
السلطان جلال الدین أن یجذب القلوب التی كانت نافرة منه بعد اجتیاح قواته مدینة
"دلهی" وقتلها "كیقباد"، وقد كان شیخًا كبیرًا فی السبعین من
عمره، یمیل إلى الحلم والسماحة؛ فنجح فی أن یتألف القلوب من حوله، وبلغ من سماحته
أنه عفا عن بعض الثائرین علیه، وفكَّ أغلالهم، وأجلسهم بمجلسه، وقال لهم: كنتم
زملائی، وقد جعلنی الله ملكًا؛ فأنا أشكر الله على نعمته، ولا أنسى الماضی، وأنتم
بوفائكم لأمیركم من "آل بلبن" قد قمتم بواجبكم، ولا یمكن أن أحاسبكم على
هذا الوفاء.
وقد نجح
السلطان "جلال الدین" فی رد غارات المغول حین عاودوا هجومهم على الهند،
وأسر منهم ألوفًا، وأنزلهم بضواحی "دلهی"، ثم خرج فی سنة (694هـ =
1214م) لفتح "الدكن"، وتمكن من التغلب على إمارة "دیوكر"
الهندیة، ودخل الدكن؛ فكان أول من دخلها من سلاطین المسلمین.
وكان من إفراط
السلطان فی حسن الظن بمن حوله أن استطاع ابن أخیه علاء الدین محمد أن یستدرجه إلى
مقامه فی "كره"؛ بدعوى مشاهدة بعض الغنائم الثمینة التی أتى بها من
"الدكن"، ودبر له مَن قتله قبل أن یلتقیا فی (4 من رمضان 694 هـ = 18 من
یولیو 1295م).
علاء الدین
الخلجی
بعد أن غدر
"علاء الدین" بعمه زحف بجیشه إلى "دلهی"، حین جمعت زوجة جلال
الدین أنصار زوجها، ونادت بابنها "ركن الدین إبراهیم" سلطانًا خلفًا
لأبیه، لكن علاء الدین هاجم دلهی، وأجبر ركن الدین على الفرار إلى
"الملتان"، ونصَّب نفسه على عرش الهند فی دلهی سنة (695 هـ = 1295م).
ولما استقرت
الأمور لعلاء الدین بدأ یتجه لشؤون الدولة الحربیة، ویعنى بالنواحی الاجتماعیة،
وكان سلطانًا قویًا طموحًا، نجح فی دفع الخطر المغولی عن بلاده، وقاد جنده فی
فتوحات متصلة، حتى أظلت رایة الإسلام شبه القارة الهندیة كلها لأول مرة فی التاریخ.
ولكی یدفع
هجمات المغول أقام سلسلة من الحصون على حدوده الغربیة، وزودها بالجند والسلاح،
ولكن ذلك لم یحُلْ دون هجمات المغول على الهند، فتوالت حملاتهم على الرغم مما كان
یتكبدونه من خسائر على أیدی علاء الدین وقادته، مثلما حدث فی سنة (698هـ = 1298م)
حین سار سلطان المغول "قتلق خواجه" على رأس قوات كثیفة، فتصدى لها علاء الدین
وقائداه "ظفرخان" و"ألج خان"، وأنزلوا بالمغول هزیمة قاصمة،
لكنها لم تمنعهم من موالاة الهجوم مرات أخرى حتى تمكن القائد "غازی ملك
تغلق" من القضاء على خطرهم تمامًا.
وفی الوقت
الذی كان فیه "علاء الدین" مشغولا بالقضاء على هجمات المغول كان یعد
الجیوش لاستكمال فتح الهند، فأرسل فی سنة (699هـ = 1299م) قائدیْه
"ألنخان" "ونصرت خان" لفتح حصن "رنتنبهور" أعظم
حصون إقلیم "الراجبوتانا"، فنجحا فی مهمتهما بعد حروب دامیة، ودخل
الإقلیم فی طاعة "علاء الدین الخلجی"، ثم فتح إمارة "موار"،
وكانت أمنع إمارات "الراجبوتانا" بقلعتها الحصینة القائمة على قمة جبل
منحوتة فی الصخر، ثم استولى على "ملوة" و"أوجین" و" دهری
نجری"، ولم یكد یأتی عام (706 هـ = 1306) حتى كان "علاء الدین
الخلجی" قد فتح "الهنستان" كلها من "البنغال" إلى
"البنجاب".
وواصل علاء
الدین فتوحاته؛ فأرسل قائده الحبشی "كافور"، فاخترق أقالیم
"ملوة" و"الكجرات"، ثم أردف ذلك بجیش آخر یقوده "أدلوغ
خان"، واستولى الجیشان على "دیوكر، وتوالت انتصارات علاء الدین بفضل
كافور القائد المظفر، فقاد حملة هائلة فی سنة (710 هـ = 1310م) تمكنت من فتح
الجنوب الهندی كله.
وقد اغتر علاء
الدین بهذه الانتصارات التی تحققت على یدیه حتى لُقِّب بالإسكندر الثانی، وأسكرته
الغنائم والكنوز التی غنمها فی حروبه، وتراءى له أن یفتح العالم بجنده، كما فعل
الإسكندر، وسرَحَ به الخیال إلى أبعد من ذلك، فصرح أن قادته هم بمنزلة الخلفاء
الراشدین، ولكن عمه القاضی علاء الملك أیقظه من أحلامه الضالة، وذكَّره بأن النبوة
قد انتهى زمانها، ورده إلى جادة الصواب، فعاد إلیه عقله، وانتبه من غفلته.
الإصلاح
الداخلی
وقد وجدت
نصیحة القاضی صداها عند علاء الدین؛ فعدل عن رأیه إلى الاهتمام بشؤون دولته والعمل
على نهضتها، ووضع النظم الإداریة والمالیة التی تصلح من شأن مملكته، وقُدِّر لها
أن تلقى قدرًا كبیرا من النجاح؛ فعم البلاد الرخاء، ونَعِمَ الناس بالأمن، وكان
لرقابته على الأسواق وشدته فی معاقبة التجار المدلسین ومنعه من الاحتكار أثرها فی
رواج التجارة، ورخص الأسعار، وبلغ من شدته أنه كان یأمر بالمطفِّف من التجار
فتُقطَع من لحمه حیًا قطع یستكمل بها المیزان عظة لغیره من التجار.
وكان یفتح
خزائن دولته العامرة، ویعطی منها التجار والمزارعین حین تشتد الحالة الاقتصادیة أو
یفسد الزرع حتى لا یتأثر الناس بقلة المعروض من البضائع كما وعُنی بأمر الزراعة،
وأسبغ رعایته على العلماء، وقد تحدث "ابن بطوطة" فی رحلته عما شاهده من
الرخاء الذی ینعم به المسلمون تحت حكم علاء الدین.
نهایة الدولة
الخلجیة
على أن
السلطان علاء الدین حین تقدمت به السن أوكل تصریف شؤون دولته إلى
"كافور" قائده المعروف، وانقاد له فی كثیر من الآراء، حتى إذا توفی سنة
(715هـ = 1315م) كان كافور قد استبد بالأمر، وأمسك بزمام الدولة بعد أن أجلس على
السلطنة طفلا صغیرًا من أبناء علاء الدین، وقد أدى ذلك إلى اشتعال الفتنة فی
البلاد، وانتهى الأمر بقتله على ید بعض الأمراء المنافسین له، وأقاموا مكانه
سلطانا جدیدًا یسمى "مبارك شاه الخلجی" سنة (716 هـ = 1316م).
وبدأ السلطان
الجدید عهده بسیرة حسنة؛ فرفع كثیرًا من الضرائب من على كاهل الناس، ورد الأرض
المغتصبة إلى أصحابها، وأطق سراح المعتقلین، لكن هذه السیاسة لم تستمر كثیرًا،
وارتد السلطان عنها دون مبرر واضح، وانغمس فی الملذات، وانصرف عن متابعة شؤون
الدولة؛ فساءت أحوال الدولة، وعادت سیرتها الأولى، وانتهز هذه الحالة المتردیة
قائده "خسرو" فتخلص منه بالقتل، وكان هندوكیا یُظهِر الإسلام ویُبطن له
العداوة، فعاث فی الأرض، وأطلق لأتباعه العنان؛ یفسدون، وینشرون دیانتهم الهندوكیة،
ویطمحون فی القضاء على الإسلام، وبلغ من فسادهم أنهم كانوا یقتحمون المساجد،
ویقیمون فیها أوثانهم، ویجعلون من المصاحف قواعد لها، وكاد الأمر یخرج من أیدی
المسلمین، ولولا أن سارع "غازی ملك تغلق" قائد الخلجیین بالبنجاب، فقضى
على هذه الفتنة العارمة سنة (720هـ = 1320م) لتعرض الإسلام فی الهند إلى مخاطر لا
یعلم مداها إلا الله، وبقضائه على الفتنة بدأ عصر جدید عُرف فی التاریخ الإسلامی
بعصر "بنی تغلق"، وامتد فی الهند نحو قرن من الزمان.
أهم مصادر
الدراسة:
· عبد المنعم
النمر ـ تاریخ الإسلام فی الهند ـ دار العهد الجدید للطباعة ـ القاهرة ـ 1959م.
· أحمد
الساداتی ـ تاریخ الإسلام فی شبه القارة الهندیة وحضارتهم ـ مكتبة الآداب ومطبعتها
ـ القاهرة ـ 1957م.
· عصام عبد
الرؤوف الفقی ـ الدول الإسلامیة المستقلة ـ دار الفكر العربی ـ القاهرة 1987م.
· حسین مؤنس ـ
أطلس تاریخ الإسلامی ـ دار الزهراء ـ القاهرة ـ 1407=1987م.
تازههای خلج پژوهی
سید حیدر بیات
مثلی هست که میگویند «نه ایشیم ایشدیر نه الیم بوشدور» حال بنده هم مصداق همین مثل است. و اگر میبینید که این وبلاگ ماههای مدید به روز نمیشود منشا آن درهمین نکته است. شاهرخ مسکوب یک جائی گفته بود: «ما همیشه درگیر جریانهای فوری و ضرب الاجلی بودهایم و نتوانستهایم زیاد به کارهای ماندگار بپردازیم.»
این سخن آقای مسکوب در مورد ما بر و بچههای تورک کاملا موافق افتاده است. بخصوص که اشخاص اهل قلم حرفهای در میان بچههای ما از عدد انگشتان دست تجاوز نمیکند و آن عده معدود هم با هزار و یک کار ضروری انجام نشده از طرف دیگران دست و پنجه نرم میکنند و لاجرم کارهای پژوهشی روی دست انسان میماند. البته نیازی به گفتن نیست که بسیار از این کارها هم وظیفه دولت محترم است که به جهت شوق وافر به امر شریف پارسی گستری فرصت پرداختن به این کارها و تعیین بودجه را ندارد.
باری با همه این احوال باید به دوستان مژده بدهم که خلج پژوهی در این مدت دو سال بسیار پیشرفت کرده است و خبرهای جالبی از این سوی و آن سوی به بنده میرسد:
1. آقای دکتر سونل بوسنالی استاد دانشگاه بوغازیچی ترکیه قصد دارد تحقیقات مستشرقینی همچون دورفر و… را در مورد زبان ترکی خلجی تکمیل کند و انشاءالله در سالهای آینده شاهد تدریس این زبان در دانشگاه مزبور خواهیم بود. دکتر بوسنالی برای تکمیل تحقیات خود اخیرا به قم آمده بودند و به همراه بنده به چندین روستای خلج زبان سر زدیم. از آقای حسین علی حسینی مدرس موسیقی شاهسونی که در این سفر راهنمای ما بودند همینجا تشکر میکنیم.
2. خلج زبان محترمی پارسال به بنده ایمیل فرستادند که عموی من کتابی در مورد زبان خلجی با عنوان خلج یادگار قوم ترک تالیف میکند. بنده مشتاقانه منتظر چاپ این کتاب بودم که در ساست قاراباغ به این مطلب برخوردم:
باسلام وعرض ادب اینجانب علی اصغرجمراسی(فراهانی) پس ازمدتها تلاش وپژوهش اخیراْکتابی تحت عنوان «خلج ها یادگارترک های باستان» را به رشته تحریردرآورده ام. این کتاب در۱۰۰۰نسخه توسط انتشارات پیام پویای تهران چاپ شده است .لطفاْ مرا درفروش آن یاری فرمائید.شایان ذکراست که خوداین جانب ازترک های خلج می باشم.
3. آقای اکبر آزاد نیز تحقیقاتی در مورد زبان خلجی انجام دادهاند که به احتمال امسال شاهد چاپ تحقیقات ایشان خواهیم بود.
4. یکی از اساتید برجسته دانشگاه شیراز که خود خلج زبان هستند طی تماسی با بنده اظهار داشتند که بنده به تحقیق در مورد زبان خلجی علاقمند شدهام و تحقیقات خود را نیز شروع کردهام. از شما میخواهم به من کمک کنید.
گویا این استاد محترم در برخورد با اساتید زبانشناس فرانسه به اهمیت این زبان واقف گشتهاند. به هر حال فعلا از ذکر نام ایشان معذور هستم.
5. فصلنامه ائل سؤزو در شیراز که تاکنون سه شماره منتشر شده است، مقالات چندی در مورد تاریخ قوم خلج و ارتباط خلجها با قشقائیها و.. به چاپ رسانده است. برای آقای دکتر کیانی مسئول این فصلنامه نیز آرزوی توفیق میکنیم.
6. و در نهایت «دولت سبکری نخستین حکومت ترکان در ایران پس از اسلام» به قلم نگارنده نیز مقالهای بود که بخشی از تاریخ خلجها را در ایران برای اولین بار مورد بررسی قرار داده بود. بنده طی سفری که اخیرا به ترکیه داشتم طی یک تماس تلفنی با پروفسور جوجحه از تاریخدانان برجسته آن سامان این مسئله را مطرح کردم و ایشان ضمن صحه گذاشتن به تاسیس حکومت سبکری و شواهد تاریخی معتبر دال بر این موضوع اشاره کردند که حکومتهای دیگری هم در حوالی سیستان توسط اقوام تورک برپا شده است. متاسفانه به دلیل محدودیت وقت نتوانستم مقالاتی را که در این رابطه در نشریات تاریخ تورکیه به چاپ رسیده است و ایشان آدرس آنها را گفت تهیه نمایم.
هلهلیک
HALAÇ TÜRKLERİNDE DÜĞÜN TÖRENİ
VE
ESKİ TÜRK İNANÇLARININ İZİ 1
Yazan: Ali Asgar Cemrâsî
Halaççadan Çeviren:Prof.Dr.Semih Tezcan
Önsöz
Bugün Halaç Türkleri, İran toprağında Tahran şehrinin güneybatısında, yani Kum, Aştiyan, Ferahen, Tefreş ve Save bölgelerinde otuz beş bin nüfustan fazla, altmış köyde yaşamaktadır ve Halaç lehçesinde Türkçe konuşmaktadırlar. Bunlar bir eski ve kadim kültüre sahiptir.
Halaç Türklerinden:
1) İlk önce bahseden büyük Türk sözlükçüsü Kâşgarlı Mahmut’tur (Mauhmūd al-husayn al-Kāşġarī).
2) İkinci olarak yazan Vladimir Minorsky, 1917’de Halaçlardan malzemeler toplamıştır. Bu malzemeleri, ancak 1940’ta yayımlamıştır.
3) Üçüncü araştırma yapan Muhammed Muḳaddem’dir. O, Halaçlar ve Halaç dili üzerine araştırma yapmış ve malzemelerini 1950’de yayınlamıştır.
4) Prof. Gerhard Doerfer ve öğrencisi Prof. Semih Tezcan Halaç Türkçesi hakkında pek çok çalışmış ve Halaç dilini yeniden keşf etmişlerdir.
5) Gerhard Doerfer ve öğrencileri 1967’de Halaç Türkçesini araştırmak için Halaç bölgesini dolaşmışlar ve bu dili yakından araştırmış ve malzeme toplamışlardır.
6) Doerfer ve Tezcan’ın araştırmalarına göre Halaççanın fonetiği ve söz varlığı, pek arkaiktir, eski biçimiyle yaşayan bir Türk dili olduğu anlaşılıp ortaya çıkmıştır.
Şimdiye kadar hiç kimse Halaç halkı kültürü hakkında araştırma yapmamış ve bu konuda malzeme kaydetmemiştir. Bunun için halkın yazılmamış inançları günden güne hatırlardan çıkıp, kaybolup ortadan kalkmaya başlamıştır.
Bir milletin varlığı kültür sermayelerinin yaşatılmasına bağlıdır. Bu makaleyi hazırlayan Ali Asgar Cemrâsî, bir süreden beri bu sermayeleri, yani halk geleneklerini derlemeye ve kaydetmeye başlamıştır. Bu sermayelerin birisi Halaç Türklerinde düğün törenidir, bu törende Halaç Türklerinin bazı gelenekleri şimdiye kadar el değmedik biçimde kalmıştır, eski Türk geleneklerinin izleri de bu âdetlerde iyice bellidir.
[1] Bildiri metninin orijinaliyle çevirisinin karşılaştırılarak okunabilmesi amacıyla kimi yerde Halaçça cümle yapısını korudum. Böylece Halaççanın öğrenilmesine, dolayısıyla Halaçça araştırmalarına katkı sağlamak istedim. Bu tutumumu göz önünde tutarak okuyanlar, Türkçe metindeki aksamaların bu yüzden ortaya çıktığını anlayacaklardır. (Çeviren
qaynaq: http://jamrasi.blogfa.com/
پراکنده
در مورد خلجها
سید حیدر بیات
یکسال پیش از این یادداشتی در هفتهنامه پیام قم از اینجانب چاپ شد با عنوان «تركی خلجی قطعه ای بزرگ از تركی باستان و ضرورت تاسیس مركز خلج شناسی».
نوشته شدن این مقاله دلیل خاصی داشت که در صورت لزوم در آینده به آن خواهم پرداخت. این یادداشت به اینترنت نیز راه یافت و مورد استقبال شدید سایتهای هویتگرا قرار گرفت. در همان زمان خلاء موجود در این زمینه را به شدت احساس کردم و شروع به گردآوری مطالبی در این زمینه نمودم برخی مطالب از مجلات و کتابهای گوناگون تایپ شد و برخی مطالب و مقالات از دیگران درخواست شد (مثل مقاله ایل باستانی خلج آقای دکتر صدیق که به درخواست اینجانب مقاله را نگاشت). حاصل آن همه وئبلاگ خلج قطعهای از ترکی باستان میباشد. بعد از راهاندازی این وبلاگ محقق و نویسنده پرتلاش جناب آقای مهران بهاری نیز اقدام به راه اندازی وبلاگ خلج آذربایجان کردند که جای تشکر دارد. باری در این یک سال و اندی که بنده کم و بیش مطالب مربوط به خلجها را دنبال کردهام چیزی که بیش از هر چیز مرا غذاب میدهد این است که زبان خلجی در معرض نابودی است و به اعتقاد اکثر مطلعین اگر اقدام عاجل در این زمینه صورت نگیرد زبان خلجی تا بیست سال آینده کاملا از بین خواهد رفت. فلذا از تمام نویسندگانٰ، شاعران، خبرنگاران، روزنامهگاران و کارگزاران سیاسی و فرهنگی به عنوان یک اهل قلم و روزنامهنگار عاجزانه استدعا دارم که در این مورد بیشتر بیاندیشند و بیشتر بنویسند. گفتنی است که وبلاگ خلج قطعهای از ترکی باستان نیز در چند هفته اخیر فیلتر شده است و مخاطبان عادی نمیتوانند از اندک مطالب این سایت اسفتاده کنند. نوشته حاضر که ادامه خواهد یافت به مصداق «الغریق یتشبث بکل حشیش»(: غریق به هر خاشاکی پناه برد) از سایتهای مختلف و منابع متعدد گردآوری شده است. بدان امید که گامی به عبث نبوده باشد.
1
آبادیهای با نام خلج در ایران
واژهخلجبر 35 دیه در اطراف كشور اطلاق
شده است. در حالى كه این واژه در مركز كشور و حتى دراستان اصفهان نیز وجود دارد,
از جمله آبادى هاىخلجو نهرخلجدر شهرستان فریدن دراستان اصفهان].
(فرهنگ جامع نام ها و آبادى هاى كهن اصفهان, محمد مهریار, فرهنگ مردم, چاپ اول, 1382. [دیباچه اى بر جغرافیاى تاریخى فریدن, ص12)
نگاهى به فرهنگ جامع نام ها و آبادى هاى كهن اصفهان
2
خلجها و قشقائیها
حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مینویسد : قشقایی ها طایفه ای از ترکان خلجبوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچنشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند
آشنایی با قشقایی ها
3
کاستهای صوتی مربوط به زبان خلجی در آرشیو اداره کل میراث فرهنگی استان تهران
|
سایر |
ردیف ثبت دفتر مرجع |
شماره آرشیو |
کد آرشیو |
تاریخ تهیه |
ظرفیت زمانی به دقیقه |
تعداد کاست |
عنوان |
ردیف |
|
- |
- |
1 |
- |
- |
60 |
1 |
ونارج گویش خلجی و نارج گویش زندی |
1- |
|
- |
- |
2 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی مهرزمین - خلجی و آبادی مهرزمین ترکی |
2- |
|
- |
- |
3 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی نایه - بوره بشم دستجرد-خلجستان قم آبادی کندرود |
3- |
|
- |
- |
4 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی جوزه - ترکی و آبادی جریک آغاج |
4- |
|
- |
- |
5 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی سرخده - دهستان دستجرد - بخش خلجستان |
5 |
|
- |
- |
11 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی اسفید-خلجی و آبادی چماتک - ترکی |
11 |
|
- |
- |
97 |
- |
- |
60 |
1 |
آبادی زواریان - ترکی راهجرد شرق - مرکزی -قم -آبادی باغ یک - ترکی خلجی |
97 |
4
نقش سلاطین خلج هند در تدوین لغتنامهها
میگویند دست کم دوصد کتاب درفن لغت در سرزمین هند تدوین و به چاپ رسید چنانچه در سال 1419م بدرالدین محمد فرهنگی بنام (ادات الفضلا) را تالیف کرد مشتمل بر 170 صفحه است، بهمین گونه در سال 1849م ابراهیم قوام الدین فاروقی فرهنگ قطوری به عنوان (فرهنگ ابراهیمی) را نوشت که واژه های فارسی را به چندین لغات هندی وبنگالی احتوا میکرد. این کتاب بنام (شرفنامه) نیز یاد میگردد که بیاد استادش شرف الدین منیری دربنگال تالیف شد. شیخ محمد دردوران ابراهیم لودی کتاب (مؤید الفضلا) را در علم لغت به نگارش گرفت ومحمود بن ضیاءالدین محمد (فرهنگ سکندری) را که به (فتوح سعادت) نیز یاد میگرددو چهارونیم هزار واژه فارسی را با شرح مفصل آن طبع نمود. در تحقیقی که روان شاد دکتور احمدجاوید دراین باره بعمل آورده می نگارد که سلاطین
خلجی والیان آنها چنین رسم خجسته را سروسامان بخشیدند ودر مقام حمایت و تشویق از علم وادب، تربیت وترغیب علما وشعرا برآمدند
جلال الدین فیروزشاه خلجی سرسلسله این خانواده انجمنی از شعرا را تاسیس کرده بود که شش تن آنان از سربرآوردگان زبان و ادب دری بوده اند. فرشته مؤرخ معروف اثر گرانبهای خودرا درهمین عهد تالیف کرد. توجه به علم وادب، صنعت وهنر بیش از پیش مبذول گردید وبحق میتوان آنرا ازلحاظ بالندگی و شگوفایی باعصرتیموریان همسنگ وهمطراز دانست. درهمین عصرعدۀ زیادی هنرمند، شاعر، عالم وصنعتگر از ایران بعزم هند برخاستند وسرانجام دهلی را چون خانۀ دوم خود آراستند. امیرخسرو یا خسروشاعران هندکه زمان ودربار چندین سلطان رادریافته ودرک کرده بودتاهنوز مقبول ومحبوب خاص وعام است. حسن سنجری دوست خسرو در غزلسرایی به مرتبتی رسید که اورا سعدی هند گفته و نوشته اند. مثنوی عشقنامه یاحکایت عاشق ناگوری که درسال 607 هجری منظوم شده از افسانه های دلپذیر ومردمی راجستان است. مؤسس سلسلۀ تغلقیه سلطان غیاث الدین از جملۀ روشنفکرترین سلاطینی بوده که برهند حکمروایی نموده است. بدرالدین چاچ شاعر معروف وسراینده شاهنامۀ بیست هزار بیتی به دربارپسرسلطان مذکور میزیست. درین عهد کتب زیادی در مناقب صوفیان، ترجمۀ حال وذکر طبقات آنها نگاشته شده ملفوظات ومکتوبات آنها بمارسیده است.
برگرفته از مقالهی:
بحثی درباره جهش زبان دری درمنطقه و جهان:
گل احمد شیفته
5
دهدیوان
روستایی در بخش فامنین استان همدان در ۸۰ کیلومتری جاده همدان به ساوه
گویش اصلی مردم روستا ترکی است که کمی با ترکی آذری تفاوت دارد و به زبان ترکی مردم استانهای مرکزی کشور نزدیک تر است. ولی اکثر مردم روستا به راحتی می توانند به زبان فارسی صحبت کنند. ترکیب جمعیتی روستا از اقوام بلوک و خلج تشکیل شده است که خلج های این روستا مهاجران روستاهای منطقه فراهان استان مرکزی مخصوصا روستای تلخاب می باشد.
6
در مورد خلجهای افغانستان
آخرین احصائیه نقوس کشور در دورهء تره کی – امین گرفته شد. امین در نظر داشت که مانند اسلافش سردار محمد نعیم و محمد گل خان مومند، نفوس پشتون ها را نسبت به گوینده گان سایر زبان ها در کشور، بیشتر نشان بدهد. تا بدینوسیله، زبان پشتو را رسمیت بدهد. او تاجک ها راعلیحده و هزاره ها را علیحده به و باالترتیب به 29 فیصد و 11 فیصد پائین آورد ولی خلج ها و دروانی ها و کوچی ها را به نام پشتون تا 43 فیصد نشان داد. با اینصورت نقوس پشتون ها را در مقابل تاجک ها 14 فیصد بیشتر وانمود کرد.
خلج ها:
این مردم در قرن ششم اسلامی در شرق ایران آمده و چون در همسایگی درانی ها بودند زبان خود را مانند هزاره ها از دست دادند و به نام غلزی از جانب درانی ها نامیده شده اند. درحالیکه کلمه غل زی یعنی طفل پیش از نکاح و دزدی بوده و این توهین به یک قوم بزرگ و شجاع بوه و مینورسکی محقق معروف آنها را خلج دانسته اند. حتی مورخ پشتون، خورشید جهان، نیز آنها را پشتون نمیداند
از عهد احمد شاه درانی تا دوره امیر شیر علی خان همه اقوام کشور باهم برابر و برادر بودند، طوری که نورمحمد خان خلج و احمدشاه خان معاون او گارد محافظ نادرشاه افشار بودند. زمانی که احمدشاه درانی قدرت را بدست گرفت، چهارده هزار ودوصد نفر گارد محافظ او از قزلباشان بود که لقب بامی زایی داشتند.
از مقالهیبرتری جویی و عکس العمل مردم
نوشته: شیردروازه یی
7
خلج در کتاب روضه الصفای میرخواند بلخی
جلد چهارم: تاریخ طاهریان و صفّاریان و سامانیان و غزنویان و دیلمیان و اسمعیلیان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و اتابكان و ملوكِ خلج و ملوك كرت و مطالب دیگر؛
8
خلج در شاهنامه فردوسی
برآسود یک هفتـه لـشـکر نراند
ز چین مهتران را همـه پیش خواند
برآورد میلی ز سـنـگ و ز گـج
کـه کـس را به ایران ز ترک و خلج
نـباشد گذر جز بـه فرمان شاه
هـمان نیز جیحون میانجی بـه راه