| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
418
|
826
|
91/1/30 (23:03)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
91/2/3 (11:50)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/1/18 (11:28)
|
|
||
|
|
8
|
17
|
91/1/9 (19:23)
|
|
||
|
|
39
|
183
|
91/1/9 (19:01)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/1/9 (18:54)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
91/1/6 (14:19)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/6 (14:17)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
91/1/6 (14:12)
|
|
||
|
|
6
|
49
|
90/12/14 (08:56)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/11/30 (14:27)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (11:03)
|
|
||
|
|
108
|
1101
|
90/11/16 (10:05)
|
|
||
|
|
68
|
227
|
90/11/16 (08:09)
|
|
||
|
|
3
|
23
|
90/11/9 (09:23)
|
|
||
|
|
67
|
312
|
90/9/19 (12:52)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/9/5 (08:38)
|
|
||
|
|
1
|
36
|
90/9/2 (18:21)
|
|
||
|
|
4
|
14
|
90/8/7 (15:32)
|
|
|
۱) گره ترکی (پیشینه تاریخی برای انتخاب وجه تسمیه قیورد و سنه، دلایل کافی در دست نیست، زیرا گرچه قصبة قیورد سابقهای طولانی در قالیبافی دارد، اما این نمیتواند دلیل کافی برای انتساب گرة ترکی به این قصبه باشد. چون قالیها و قالیچههای مناطق مختلفی مثل شیروان، گنجه، قرهباغ، قفقاز، تبریز، هریس و همدان و انواع مختلف دستبافتهای عشایر فارس، با این گره بافته میشوند و نیز دلیل قاطعی در دست نیست که این گره اولین بار در قیورد بافته شده باشد. بنابراین، چون این نوع گره در مناطق ترک به کار برده میشود، اگر آن را تنها گرة ترکی بنامیم منطقیتر خواهد بود. ۲) گره فارسی: یا سنه گرهای است که به وسیلة قالیبافان ایرانی هژاد و قالیبافان فارسیزبان مانند اراک، مشهد، بیرجند، کرمان، اصفهان، نائین، کاشان و قم به کار میرود، قالیهای سنه (سنندج) برخلاف تصور مانند کلیة قالیچههای کردباف، با گره ترکی بافته میشود، بنابراین کلمه «سنه» برای گرة فارسی اسمی بیمسمی و انتخابی نامعقول است و تنها میتوان بر این باور بود که سیر تاریخ و وقوع حوادث و جریانهای تاریخی و مهاجرت اقوام به دیگر نقاط مسائلی را فراهم میآورد که به تبع آن استفادهکنندگان از هر یک از دو گرة مورد بحث، در مقاطی مجزا از گروه دیگر قرار گرفتند. ● گره ترکی: (طرز عمل) این گره روی دو تار رو و زیر به کار میرود. بدین ترتیب که بافندة خامه یا پرز، را در دست چپ گرفته و به صورت عمود یا خط مستقیم بر روی تارهای رو و زیر قرار میدهد. هر یک از دو سر خامه به پشت یکی از تارها رفته پس از پیچیدن به دور آنها از بین دو تار بیرون آمده به طرف بافنده کشیده میشود. این نوع گره که ترکی (متقارن) نامیده میشود بیشتر به کمک قلاب انجام میگیرد و نسبت به سایر بافتها محکمتر است. گرة ترکی در ترکیه و آذربایجان و همدان و دیگر نقاط ترکنشین به کار میرود، ولی در سطح جهانی کمتر مورد استفاده است. این گره با استفاده از قلاب تبریزی بدینصورت انجام میشود که ابتدا یک جفت چلة زیر و رو را به کمک قلاب جلو کشیده، بخشی از خامة موردنظر را در دست چپ گرفته یک سر خامه را به کمک قلاب بین دو چله برده و آنرا از پشت تار اول بیرون آورده از روی دو تار عبور میدهیم، آنگاه آنرا پشت تار دوم برده و سپس سر خامه را از بین دو تار مجدداً بیرون میآوریم و هر دو سر را با هم بطرف پایین میکشیم و اضافه آنرا با لبة تیز قلاب قطع میکنیم. (بافندگان زبده به نحوی عمل میکنند که از یک سمت نیاز به بریدن سرپرز دیگر گره نباشد و تقریباً پرز به اندازه مورد نیاز بیرون آمده و فقط قسمت بلند آنها بریده میشود). ضمناً باید دقت شود که در موقع جلو کشیدن دو سر گره اندازه آنها یکسان باشد و یکی کوتاهتر و دیگری بلندتر نباشد.) ▪ حالات فرعی: (متقارن ۲ ـ متقارن ۳) حالتهای فرعی متناسب با میزان کشش و ضخامت پود ضخیم در تغییر است. پس از بافت یک رج و عبور پود ضخیم از روی ردیف گرهها، برحسب میزان ضخامت و کشش پود، گرهها در دو حالت قرار میگیرند. عبور ود ضخیم سبب میشود که تار زیر به طرف پایین و پشت فرش و تار رو به طرف سطح قالب و رو به بافنده رانده شده، در نتیجه تارهای زیر و رو در دو سطح متفاوت نسبت به پشت و روی قالی قرار میگیرد (رجوع کنید به شیوههای بافت لول و تخت در بخش پودها). بر حسب آنکه خامة دوران یافته به دور تار سمت راست در موضعی پایینتر و یا بالاتر نسبت به تار سمت چپ قرار گیرد، نوع گره به ترتیب به متقارن نوع دوم و در حالت عکس به گرة متقارن نوع سوم موسوم خواهد شد. ● گره فارسی (سنه) یا نامتقارن یا گره میان دررفته در این نوع گره خامه یا پرز گره تنها به دور یک تار پیچیده و سر دیگر آن از پشت تار دومی آزاد میگذرد. بدین طریق که بافنده ابتدا مقداری از خامه (نخ پشمی) را از توپک جدا کرده در حالی که چاقوی فارسی بافت را بدست راست دارد با دو انگشت سبابه و میانی دست چپ سرخامه جدا شده را نگه میدارد. سپس بوسیله سرانگشت سبابه دست راست یک جفت چله (زیر و رو) را جلو آورده و ضمن اینکه حدود ۲ سانتیمتر خامه از بین انگشتان دست چپ بیرون آمده، آنرا از پشت چله اول رد نموده و پس از خم کردن سر آن، خامه را از روی چله دوم به سمت پشت آن عبور داده و از ما بین ۲ تار به سمت روی فرش جلو کشیده و کاملاً پایین میآورد. این کار با انگشت میانی و سبابه دست راست صورت میگیرد، سپس بوسیله لبه کاردک سرنخ اضافی را میبرند. گره فارسی را گره نامتقارن نیز مینامند، زیرا گره بطور متقارن به دور هر دو تار پیچیده نمیشود و تنها بدور یک تار پیچیده میشود. ▪ حالات فرعی ۲: گرة نامتقارن بر دو نوع است: اگر خامه به دور تار راست پیچیده و از پشت تار چپ بیرون آمده باشد آن را گرة نامتقارن راست و اگر خامة دور تار چپ پیچیده از پشت تار راست بیرون آمده باشد آن را گرة نامتقارن چپ میگوییم. همانطور که در مورد گرة ترکی نیز بیان شد، پس از عبور پود ضخیم و به هنگامی که بر اثر کشش پود، تارهای سمت راست و یا چپ در موضعی عقب یا جلو نسبت به یکدیگر و یا پایین و بالا نسبت به پشت روی قالی قرار میگیرند دو حالت مدنظر است: اگر گره دوران یافته به دور تار سمت راست، در موضعی پایینتر از دنبالة خودش که از پشت تار سمت چپ گذشته قرار گیرد گره نامتقارن نوع سوم نامیده میشود، و اگر عکش این حالت باشد به آن نامتقارن نوع چهارم میگویند. ● گرة جفتی (تقلبی) در پارهای موارد به جای اینکه پرز خامه تنها به دور یک تار بپیچد، گاهی چهار تا شش تار را دربرمیگیرد. به این نوع گره، گرة جفتی ایلمه و یا گرة تقلبی میگویند. از تصاویر دو نوع گرة اصلی میشود استنباط کرد که تغییرات جزئی در این دو گره را نمیتوان به صورت انواع مختلف آن تلقی کرد، چه روش گره زدن یکی است، فقط به جای آنکه گرهها به دو رشته تار بسته شود به چهار رشته اتصال مییابد. بستن این نوع گره مخصوص کسامی است که به مرغوبیت فرش نمیاندیشند و قصد دارند در مدتی کوتاه کار بافت فرش را تمام کنند. یعنی به جای دو گره تنها یک گره به کار میبرند و به این ترتیب به کیفیت فرش زیان وارد آورده و کمیت آنرا به نصف تقلیل میدهند. در نتیجه جنسی که بدین سان تهیه میشود نصف تراکم لازمه را خواهد داشت و مقاومت آن کم خواهد بود و خیلی زود ساییده و فرسوده میشود. تشخیص این موضوع در قالیهای ریزباف قبل از گذرانیدن پود مشکل است و پس از گذرانیدن آن تقریباً غیرممکن خواهد بود و تنها با لمس کردن قالی این موضوع را میتوان فهمید؛ چون در قالی یا قالیچهای که در بافت آن تعداد زیادی از گرهها به جای بسته شدن به دو تار به چهار تار بسته شود تراکم تارها و وزن قالی کمتر میشود و این خود از دوام آن به میزان قابلملاحظهای میکاهد. گرة جفتی گاه تنها در مرکز فرش استفاده میشود و این از چشم خریدارانی که اغلب کنار فرش را مدنظر قرار میدهند دور است. بعضی بافندگان دیگر گرة جفتی را در زمینه و بخشهایی از قالی که خالی از نقشهای ظریف است، به کار میبرند. کاربرد گرة جفتی در بخشهایی که دارای نقشهای ریز و ظریف است، سبب میشود نقشها درهم رفته، از جلوة لازمه بیبهره شوند. بافت گرة کمانشی (بیگرهبافی) نوع دیگری از بافت فرش است که اصطلاحاً بافت بدون گره کمانشی (کمانهشیب) نامیده میشود. بدین نحو که نخ بعد از اینکه دور چله گردش کرد، بدون اینکه گره بخورد بر روی رج محکم شده همچنان رها میشود و در نهایت با پایین آوردن کمان (نیره به اصطلاح کاشانیها و کوجی به اصطلاح ترکزبانان) و تغییر چله چیزی شبیه گره حاصل میشود و بر روی رج محکم شده همچنان رها میشود. گرة بافت کمانشی گرچه از پشت فرش قابل تشخیص نیست اما به راحتی میتوان آن را از پشت فرش کشید. فرشهایی که با این طریقه بافته میشوند، قبل از کهنهشدن از بین میروند. ▪ گرة تکتاری: گرة تکتاری همان طوری که از نامش پیداست تنها بر روی یک تار انجام میگیرد. در بسیاری موارد در بافت قالیهای ظریف و بخصوص تصویری برای اجرای کامل نقطهها و خطوط ظریف نظیر اجزای چشم، گره تنها بر روی یک تار اعمال میشود. گرة تک تاری میتواند، در مواردی که یکی از تارهای چله پاره شده باشد تا بافت بخشی از قالی و رسیدن دوبارة تار پاره شده به همتای خود بالاجبار مورد استفاده قرار گیرد. ▪ گرة آویز گرهای است که از مجموع چهار گره تشکیل میشود ولی بجای یک گره بکار میرود و با استفاده از آن کار بافت طرحهای تصویری بویژه «صورت» در فرشهای درشتبافت امکانپذیر میشود. ● توضیحی چند در ارتباط با دو گرة فارسی و ترکی: صرفنظر از نحوه استفاده دو گره بصورت دستبافت و قلابباف دو گره هیچ برتری بر یکدیگر ندارند. در سطور ذیل پژوهندگان به ویژگیهای هر یک از دو گره پی خواهند برد. ۱) میزان مصرف مواد اولیه (کرک، ابریشم، پشم) در گره ترکی به مراتب بیشتر از گره فارسی است به عنوان مثال چنانچه مقدار کرک مورد استفاده در یک قالیچه زرع و نیم با گره فارسی ۹ کیلوگرم باشد برای قالیچهای با همان اندازه با گره ترکی میزان مصرف ۱۱ کیلو خواهد بود. ۲) در بافت یکی قالی با گره ترکی پرز مصرفی دارای ضخامتی کمتر از پرز مصرفی با گره فارسی و همان رجشمار است. مثلاً اگر فرشی قابل بافت با کرک ۶ لا در فارسیباف باشد، حتماً در بافت آن بطریق ترکی باید از کرک ۵ لا استفاده شود. این مورد در کاربرد پود نیز مصداق دارد و چنانچه در بافت فرشی بطریقی فارسباف از پود ۱۲ لا استفاده شود در بافت آن بطریق ترکی حتماً باید از پود ۹ لا استفاده شود والا فرش بالا میزند. ۳) معمولاً فرشهای قلابباف (ترکباف) زبرتر از فرش دستباف هستند و این با لمس سر انگشتان به راحتی قابل درک است. گفته میشود که دوام ریشهترکباف بیشتر است. وجود فرشهای چندصدساله فارسیباف و سلامت آنها و نیرون نیامدن ریشهها بطلان این عقیده را به اثبات میرساند زیرا عاملی که ریشهها را در اصل نگه میدارد پودهای زیر و رو است که در خلال آنها میگردد. برخلاف عقیدة بسیاری که معتقدند در بافت بطریق فارسی دستها دچار آسیب میشود، امروزه خوشبختانه برای گرفتن ریشه از کاردهای قلاب استفاده میشود و از گرفتن تار با دست میتوان اجتناب کرد. این روش در شمال ایران متداول است. در ضمن میتوان از قلاب هم در روش دستباف جهت گرفتن ریشهها استفاده کرد و سپس ریشه را با دست بدور تار پیچید و بعبارت دیگر دو روش را ممزوج نمود. گرة تکتاری (گرة اسپانیولی) نوع دیگری از گره تکتاری نیز در اسپانیا و در فرشهای چند پوده به کار میرفته که از قرن هیجدهم میلادی کاربرد آن کمتر شده است. در این نوع گره هر نخ ۵/۱ دور بر روی یک تار چرخیده و بر آن گره میخورد و دو سر پرز یا خامه بالا میایستد و سطح پرزدار فرش را تشکیل میدهد. ▪ گرة دورنگ گرة دو رنگ با استفاده از دو خامه با رنگهای متفاوت به کار میرود و این در هنگامی است که یکی از خانههای جدول قالی که یک گره را تشکیل میدهد در مرز دو نگاره با رنگهای متفاوت قرار گیرد. رعایت این امر بیشتر در قالیهای ظریف با رجشمار بالا صدق میکند. گرة دو رنگ همچنین برای اجرای سایه در نگارههای ظریفی که تنوع رنگ در آنها بسیار است خواه به صورت فارسی و یا ترکی انجام میشود. گره خاص سنه در بافت برخی قالیهای سنه به نوع خاصی از گره برمیخوریم که با دیگر روشهای بافت متفاوت است و توجه بدان بخصوص در رفوء قالیهایی که با این روش بافته میشوند حائز اهمیت است. در این روش چنانچه تارهای زیر و رو را به دستههای دوتایی تقسیم کنیم و آنها را با شمارههای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و ۶ مشخص نمائیم، نحوه بافت چنین خواهد بود. یکبار تارهای ۱ و ۲ را با تار ۳ بهم گره خواهیم نمود و سپس تار شماره ۳ را با دو تار ۵ و ۴ گره خواهیم زد و به همین ترتیب ادامه خواهیم داد. پس از بافت یک رج و رد کردن پود، اینبار تار شماره ۱ را با دو تار ۲ و ۳ و تار شماره ۳ را با دو تار ۴ و ۵ گره خواهیم زد. این نوع بافت، حالت خاصی را به پشت فرش خواهد داد که در دیگر طرق بافت صادق نیست، بدین لحاظ در هنگام رفوء دستبافتهایی که با این روش بافته شدهاند توجه به شیوه بافت آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. معمولاً نوع گره و تعداد آن در واحد سطح (رجشمار) ملاک ظرافت و محکمی فرش است. طبقهبندی کیفی فرشها براساس بافت، معمولاً با تعداد گره در یک واحد سطح انتخابی (سانتیمتر، دسیمتر، اینچ، فوتمربع) و گاه نیز با محاسبة تعداد گره در واحدی از طول (اینچ، فوت، متر) انجام میشود. علاوه بر روشهای فوق در ایران از گره (وسیلة فلزی ۵/۶ سانتیمتر) نیز برای سنجش استفاده میکنند، مثلاً فرش چهل تا یک گره یا چهل رجی دارای ۴۰ گره در ۵/۶ سانتیمتر است. گاه نیز از تعداد گره در چارک استفاده میکنند به طوری که فرش ۱۶۰ رج یک چارک همان ۴۰ رجی است. رجشمارهای، رایج در بافت فرشهای ایران: رجشمار رایج فرشهای ایران از ۲۰ تا ۷۰ رجی (یعنی فرشهایی با ۱۱۶۰۰-۹۰۰ گره در دسیمتر مربع) را شامل میشود. معمولاً فرشهای درشتباف ۲۰ و ۲۵ رجی (یعنی فرشهایی با حدود ۹۰۰ و ۱۴۸۰ گره در دسیمتر مربع) جزء فرشهای پست شمرده میشوند و تولید آنها در برنامههای آموزشی و یا توسط بافندگان ساده و مبتدی صورت میگیرد. فرشهای ایلیاتی نیز معمولاً درشتباف و حدود ۳۰ رجی هستند. فرشهای متوسط خوب، فرشهای ۴۰، ۴۵ و ۵۰ رجی (با داشتن حدود ۵۹۰۰-۳۸۰۰ گره در دسیمتر مربع) و فرشهای بسیار خوب و فرشهای ۶۰، ۶۵ و ۷۰ رجی با داشتن ۱۱۶۰۰-۸۵۰۰ گره در دسیمتر مربع جزء فرشهای بسیار ممتاز به شمار میروند و تنها در نقاطی با تخصصهای بالا (نظیر قم، اصفهان، نائین، رفسنجان و تبریز) بافته میشوند. به نظر کارشناسان تمرکز تولید در ایران روی فرشهای ۳۰، ۳۵ و ۴۰ رجی است. |
|
۱) گره ترکی (پیشینه
تاریخی برای انتخاب وجه تسمیه قیورد و سنه، دلایل کافی در دست نیست، زیرا گرچه قصبة قیورد سابقهای طولانی در قالیبافی دارد، اما این نمیتواند دلیل کافی برای انتساب گرة ترکی به این قصبه باشد. چون قالیها و قالیچههای مناطق مختلفی مثل شیروان، گنجه، قرهباغ، قفقاز، تبریز، هریس و همدان و انواع مختلف دستبافتهای عشایر فارس، با این گره بافته میشوند و نیز دلیل قاطعی در دست نیست که این گره اولین بار در قیورد بافته شده باشد. بنابراین، چون این نوع گره در مناطق ترک به کار برده میشود، اگر آن را تنها گرة ترکی بنامیم منطقیتر خواهد بود. ۲) گره فارسی: یا سنه گرهای است که به وسیلة قالیبافان ایرانی هژاد و قالیبافان فارسیزبان مانند اراک، مشهد، بیرجند، کرمان، اصفهان، نائین، کاشان و قم به کار میرود، قالیهای سنه (سنندج) برخلاف تصور مانند کلیة قالیچههای کردباف، با گره ترکی بافته میشود، بنابراین کلمه «سنه» برای گرة فارسی اسمی بیمسمی و انتخابی نامعقول است و تنها میتوان بر این باور بود که سیر تاریخ و وقوع حوادث و جریانهای تاریخی و مهاجرت اقوام به دیگر نقاط مسائلی را فراهم میآورد که به تبع آن استفادهکنندگان از هر یک از دو گرة مورد بحث، در مقاطی مجزا از گروه دیگر قرار گرفتند. ● گره ترکی: (طرز عمل) این گره روی دو تار رو و زیر به کار میرود. بدین ترتیب که بافندة خامه یا پرز، را در دست چپ گرفته و به صورت عمود یا خط مستقیم بر روی تارهای رو و زیر قرار میدهد. هر یک از دو سر خامه به پشت یکی از تارها رفته پس از پیچیدن به دور آنها از بین دو تار بیرون آمده به طرف بافنده کشیده میشود. این نوع گره که ترکی (متقارن) نامیده میشود بیشتر به کمک قلاب انجام میگیرد و نسبت به سایر بافتها محکمتر است. گرة ترکی در ترکیه و آذربایجان و همدان و دیگر نقاط ترکنشین به کار میرود، ولی در سطح جهانی کمتر مورد استفاده است. این گره با استفاده از قلاب تبریزی بدینصورت انجام میشود که ابتدا یک جفت چلة زیر و رو را به کمک قلاب جلو کشیده، بخشی از خامة موردنظر را در دست چپ گرفته یک سر خامه را به کمک قلاب بین دو چله برده و آنرا از پشت تار اول بیرون آورده از روی دو تار عبور میدهیم، آنگاه آنرا پشت تار دوم برده و سپس سر خامه را از بین دو تار مجدداً بیرون میآوریم و هر دو سر را با هم بطرف پایین میکشیم و اضافه آنرا با لبة تیز قلاب قطع میکنیم. (بافندگان زبده به نحوی عمل میکنند که از یک سمت نیاز به بریدن سرپرز دیگر گره نباشد و تقریباً پرز به اندازه مورد نیاز بیرون آمده و فقط قسمت بلند آنها بریده میشود). ضمناً باید دقت شود که در موقع جلو کشیدن دو سر گره اندازه آنها یکسان باشد و یکی کوتاهتر و دیگری بلندتر نباشد.) ▪ حالات فرعی: (متقارن ۲ ـ متقارن ۳) حالتهای فرعی متناسب با میزان کشش و ضخامت پود ضخیم در تغییر است. پس از بافت یک رج و عبور پود ضخیم از روی ردیف گرهها، برحسب میزان ضخامت و کشش پود، گرهها در دو حالت قرار میگیرند. عبور ود ضخیم سبب میشود که تار زیر به طرف پایین و پشت فرش و تار رو به طرف سطح قالب و رو به بافنده رانده شده، در نتیجه تارهای زیر و رو در دو سطح متفاوت نسبت به پشت و روی قالی قرار میگیرد (رجوع کنید به شیوههای بافت لول و تخت در بخش پودها). بر حسب آنکه خامة دوران یافته به دور تار سمت راست در موضعی پایینتر و یا بالاتر نسبت به تار سمت چپ قرار گیرد، نوع گره به ترتیب به متقارن نوع دوم و در حالت عکس به گرة متقارن نوع سوم موسوم خواهد شد. ● گره فارسی (سنه) یا نامتقارن یا گره میان دررفته در این نوع گره خامه یا پرز گره تنها به دور یک تار پیچیده و سر دیگر آن از پشت تار دومی آزاد میگذرد. بدین طریق که بافنده ابتدا مقداری از خامه (نخ پشمی) را از توپک جدا کرده در حالی که چاقوی فارسی بافت را بدست راست دارد با دو انگشت سبابه و میانی دست چپ سرخامه جدا شده را نگه میدارد. سپس بوسیله سرانگشت سبابه دست راست یک جفت چله (زیر و رو) را جلو آورده و ضمن اینکه حدود ۲ سانتیمتر خامه از بین انگشتان دست چپ بیرون آمده، آنرا از پشت چله اول رد نموده و پس از خم کردن سر آن، خامه را از روی چله دوم به سمت پشت آن عبور داده و از ما بین ۲ تار به سمت روی فرش جلو کشیده و کاملاً پایین میآورد. این کار با انگشت میانی و سبابه دست راست صورت میگیرد، سپس بوسیله لبه کاردک سرنخ اضافی را میبرند. گره فارسی را گره نامتقارن نیز مینامند، زیرا گره بطور متقارن به دور هر دو تار پیچیده نمیشود و تنها بدور یک تار پیچیده میشود. ▪ حالات فرعی ۲: گرة نامتقارن بر دو نوع است: اگر خامه به دور تار راست پیچیده و از پشت تار چپ بیرون آمده باشد آن را گرة نامتقارن راست و اگر خامة دور تار چپ پیچیده از پشت تار راست بیرون آمده باشد آن را گرة نامتقارن چپ میگوییم. همانطور که در مورد گرة ترکی نیز بیان شد، پس از عبور پود ضخیم و به هنگامی که بر اثر کشش پود، تارهای سمت راست و یا چپ در موضعی عقب یا جلو نسبت به یکدیگر و یا پایین و بالا نسبت به پشت روی قالی قرار میگیرند دو حالت مدنظر است: اگر گره دوران یافته به دور تار سمت راست، در موضعی پایینتر از دنبالة خودش که از پشت تار سمت چپ گذشته قرار گیرد گره نامتقارن نوع سوم نامیده میشود، و اگر عکش این حالت باشد به آن نامتقارن نوع چهارم میگویند. ● گرة جفتی (تقلبی) در پارهای موارد به جای اینکه پرز خامه تنها به دور یک تار بپیچد، گاهی چهار تا شش تار را دربرمیگیرد. به این نوع گره، گرة جفتی ایلمه و یا گرة تقلبی میگویند. از تصاویر دو نوع گرة اصلی میشود استنباط کرد که تغییرات جزئی در این دو گره را نمیتوان به صورت انواع مختلف آن تلقی کرد، چه روش گره زدن یکی است، فقط به جای آنکه گرهها به دو رشته تار بسته شود به چهار رشته اتصال مییابد. بستن این نوع گره مخصوص کسامی است که به مرغوبیت فرش نمیاندیشند و قصد دارند در مدتی کوتاه کار بافت فرش را تمام کنند. یعنی به جای دو گره تنها یک گره به کار میبرند و به این ترتیب به کیفیت فرش زیان وارد آورده و کمیت آنرا به نصف تقلیل میدهند. در نتیجه جنسی که بدین سان تهیه میشود نصف تراکم لازمه را خواهد داشت و مقاومت آن کم خواهد بود و خیلی زود ساییده و فرسوده میشود. تشخیص این موضوع در قالیهای ریزباف قبل از گذرانیدن پود مشکل است و پس از گذرانیدن آن تقریباً غیرممکن خواهد بود و تنها با لمس کردن قالی این موضوع را میتوان فهمید؛ چون در قالی یا قالیچهای که در بافت آن تعداد زیادی از گرهها به جای بسته شدن به دو تار به چهار تار بسته شود تراکم تارها و وزن قالی کمتر میشود و این خود از دوام آن به میزان قابلملاحظهای میکاهد. گرة جفتی گاه تنها در مرکز فرش استفاده میشود و این از چشم خریدارانی که اغلب کنار فرش را مدنظر قرار میدهند دور است. بعضی بافندگان دیگر گرة جفتی را در زمینه و بخشهایی از قالی که خالی از نقشهای ظریف است، به کار میبرند. کاربرد گرة جفتی در بخشهایی که دارای نقشهای ریز و ظریف است، سبب میشود نقشها درهم رفته، از جلوة لازمه بیبهره شوند. بافت گرة کمانشی (بیگرهبافی) نوع دیگری از بافت فرش است که اصطلاحاً بافت بدون گره کمانشی (کمانهشیب) نامیده میشود. بدین نحو که نخ بعد از اینکه دور چله گردش کرد، بدون اینکه گره بخورد بر روی رج محکم شده همچنان رها میشود و در نهایت با پایین آوردن کمان (نیره به اصطلاح کاشانیها و کوجی به اصطلاح ترکزبانان) و تغییر چله چیزی شبیه گره حاصل میشود و بر روی رج محکم شده همچنان رها میشود. گرة بافت کمانشی گرچه از پشت فرش قابل تشخیص نیست اما به راحتی میتوان آن را از پشت فرش کشید. فرشهایی که با این طریقه بافته میشوند، قبل از کهنهشدن از بین میروند. ▪ گرة تکتاری: گرة تکتاری همان طوری که از نامش پیداست تنها بر روی یک تار انجام میگیرد. در بسیاری موارد در بافت قالیهای ظریف و بخصوص تصویری برای اجرای کامل نقطهها و خطوط ظریف نظیر اجزای چشم، گره تنها بر روی یک تار اعمال میشود. گرة تک تاری میتواند، در مواردی که یکی از تارهای چله پاره شده باشد تا بافت بخشی از قالی و رسیدن دوبارة تار پاره شده به همتای خود بالاجبار مورد استفاده قرار گیرد. ▪ گرة آویز گرهای است که از مجموع چهار گره تشکیل میشود ولی بجای یک گره بکار میرود و با استفاده از آن کار بافت طرحهای تصویری بویژه «صورت» در فرشهای درشتبافت امکانپذیر میشود. ● توضیحی چند در ارتباط با دو گرة فارسی و ترکی: صرفنظر از نحوه استفاده دو گره بصورت دستبافت و قلابباف دو گره هیچ برتری بر یکدیگر ندارند. در سطور ذیل پژوهندگان به ویژگیهای هر یک از دو گره پی خواهند برد. ۱) میزان مصرف مواد اولیه (کرک، ابریشم، پشم) در گره ترکی به مراتب بیشتر از گره فارسی است به عنوان مثال چنانچه مقدار کرک مورد استفاده در یک قالیچه زرع و نیم با گره فارسی ۹ کیلوگرم باشد برای قالیچهای با همان اندازه با گره ترکی میزان مصرف ۱۱ کیلو خواهد بود. ۲) در بافت یکی قالی با گره ترکی پرز مصرفی دارای ضخامتی کمتر از پرز مصرفی با گره فارسی و همان رجشمار است. مثلاً اگر فرشی قابل بافت با کرک ۶ لا در فارسیباف باشد، حتماً در بافت آن بطریق ترکی باید از کرک ۵ لا استفاده شود. این مورد در کاربرد پود نیز مصداق دارد و چنانچه در بافت فرشی بطریقی فارسباف از پود ۱۲ لا استفاده شود در بافت آن بطریق ترکی حتماً باید از پود ۹ لا استفاده شود والا فرش بالا میزند. ۳) معمولاً فرشهای قلابباف (ترکباف) زبرتر از فرش دستباف هستند و این با لمس سر انگشتان به راحتی قابل درک است. گفته میشود که دوام ریشهترکباف بیشتر است. وجود فرشهای چندصدساله فارسیباف و سلامت آنها و نیرون نیامدن ریشهها بطلان این عقیده را به اثبات میرساند زیرا عاملی که ریشهها را در اصل نگه میدارد پودهای زیر و رو است که در خلال آنها میگردد. برخلاف عقیدة بسیاری که معتقدند در بافت بطریق فارسی دستها دچار آسیب میشود، امروزه خوشبختانه برای گرفتن ریشه از کاردهای قلاب استفاده میشود و از گرفتن تار با دست میتوان اجتناب کرد. این روش در شمال ایران متداول است. در ضمن میتوان از قلاب هم در روش دستباف جهت گرفتن ریشهها استفاده کرد و سپس ریشه را با دست بدور تار پیچید و بعبارت دیگر دو روش را ممزوج نمود. گرة تکتاری (گرة اسپانیولی) نوع دیگری از گره تکتاری نیز در اسپانیا و در فرشهای چند پوده به کار میرفته که از قرن هیجدهم میلادی کاربرد آن کمتر شده است. در این نوع گره هر نخ ۵/۱ دور بر روی یک تار چرخیده و بر آن گره میخورد و دو سر پرز یا خامه بالا میایستد و سطح پرزدار فرش را تشکیل میدهد. ▪ گرة دورنگ گرة دو رنگ با استفاده از دو خامه با رنگهای متفاوت به کار میرود و این در هنگامی است که یکی از خانههای جدول قالی که یک گره را تشکیل میدهد در مرز دو نگاره با رنگهای متفاوت قرار گیرد. رعایت این امر بیشتر در قالیهای ظریف با رجشمار بالا صدق میکند. گرة دو رنگ همچنین برای اجرای سایه در نگارههای ظریفی که تنوع رنگ در آنها بسیار است خواه به صورت فارسی و یا ترکی انجام میشود. گره خاص سنه در بافت برخی قالیهای سنه به نوع خاصی از گره برمیخوریم که با دیگر روشهای بافت متفاوت است و توجه بدان بخصوص در رفوء قالیهایی که با این روش بافته میشوند حائز اهمیت است. در این روش چنانچه تارهای زیر و رو را به دستههای دوتایی تقسیم کنیم و آنها را با شمارههای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵ و ۶ مشخص نمائیم، نحوه بافت چنین خواهد بود. یکبار تارهای ۱ و ۲ را با تار ۳ بهم گره خواهیم نمود و سپس تار شماره ۳ را با دو تار ۵ و ۴ گره خواهیم زد و به همین ترتیب ادامه خواهیم داد. پس از بافت یک رج و رد کردن پود، اینبار تار شماره ۱ را با دو تار ۲ و ۳ و تار شماره ۳ را با دو تار ۴ و ۵ گره خواهیم زد. این نوع بافت، حالت خاصی را به پشت فرش خواهد داد که در دیگر طرق بافت صادق نیست، بدین لحاظ در هنگام رفوء دستبافتهایی که با این روش بافته شدهاند توجه به شیوه بافت آنها از اهمیت خاصی برخوردار است. معمولاً نوع گره و تعداد آن در واحد سطح (رجشمار) ملاک ظرافت و محکمی فرش است. طبقهبندی کیفی فرشها براساس بافت، معمولاً با تعداد گره در یک واحد سطح انتخابی (سانتیمتر، دسیمتر، اینچ، فوتمربع) و گاه نیز با محاسبة تعداد گره در واحدی از طول (اینچ، فوت، متر) انجام میشود. علاوه بر روشهای فوق در ایران از گره (وسیلة فلزی ۵/۶ سانتیمتر) نیز برای سنجش استفاده میکنند، مثلاً فرش چهل تا یک گره یا چهل رجی دارای ۴۰ گره در ۵/۶ سانتیمتر است. گاه نیز از تعداد گره در چارک استفاده میکنند به طوری که فرش ۱۶۰ رج یک چارک همان ۴۰ رجی است. رجشمارهای، رایج در بافت فرشهای ایران: رجشمار رایج فرشهای ایران از ۲۰ تا ۷۰ رجی (یعنی فرشهایی با ۱۱۶۰۰-۹۰۰ گره در دسیمتر مربع) را شامل میشود. معمولاً فرشهای درشتباف ۲۰ و ۲۵ رجی (یعنی فرشهایی با حدود ۹۰۰ و ۱۴۸۰ گره در دسیمتر مربع) جزء فرشهای پست شمرده میشوند و تولید آنها در برنامههای آموزشی و یا توسط بافندگان ساده و مبتدی صورت میگیرد. فرشهای ایلیاتی نیز معمولاً درشتباف و حدود ۳۰ رجی هستند. فرشهای متوسط خوب، فرشهای ۴۰، ۴۵ و ۵۰ رجی (با داشتن حدود ۵۹۰۰-۳۸۰۰ گره در دسیمتر مربع) و فرشهای بسیار خوب و فرشهای ۶۰، ۶۵ و ۷۰ رجی با داشتن ۱۱۶۰۰-۸۵۰۰ گره در دسیمتر مربع جزء فرشهای بسیار ممتاز به شمار میروند و تنها در نقاطی با تخصصهای بالا (نظیر قم، اصفهان، نائین، رفسنجان و تبریز) بافته میشوند. به نظر کارشناسان تمرکز تولید در ایران روی فرشهای ۳۰، ۳۵ و ۴۰ رجی است. http://kurdcarpet.blogfa.com/post-7.aspx |
هفته نامه اصلاح طلب "صبح آزادی" پیش از بسته شدن مصاحبه مهمی را با اندیشمند ایرانی دکتر صادق زیبا کلام انجام داد که در آن مساله نژادپرستی متبادل میان فارس و عرب علیه یکدیگر و نیز نگرش به قومیت های ایرانی را مورد بحث و بررسی قرار داد .
مقدمه
صبح آزادی: اندیشه
برابری و عدالت تاریخ درازنایی دارد. هر آنچه به انسان و رنج هایش مربوط است در
دایره این اندیشه چای می گیرد. رونالدد دورکین از نسل جدید فیلسوفان حق است که بر
روی چگونه کاستن دردهای انسان بسیار اندیشه کرده است. او را می توان خلف جان رالز
دانست که بر بسیاری از حوزه های بی عدالتی و تبعیض می شورد. تبعیض نژادی یکی از
حلوه های نخستین بی عدالتی است.در بازخوانی این نوع تبعیض در جامعه ایرانی سراغ
دکتر صادق زیباکلام رفته ایم. این استاد دانشگاه تهران که کنش های بسیار موثری در
حوزه های مختلف جامعه ایرانی داردٰ در این گفتگو به صراحت از نژادپرستی ایرانی پرده بر می دارد و
بر نگاه انکارگرایانه برخی روشنفکران درباره تبعیض های قومی می شورد
***
رونالد دورکین، فیلسوف حقوق دانشگاه
نیویورک، دیدگاه های منحصر به فردی درباره برابری، تبعیض نژادی، عدالت، اخلاق و
حقیقت دارد. به نظر شما، نسبت یا وضعیت ما ایرانی ها با این واژه ها چگونه است ؟
ما چقدر عادل هستیم و چقدر بی انصاف؟
چقدر به برابری اعتقاد داریم و چقدر
تبعیض آمیز عمل می کنیم؟ پرسش مشابه دیگری که میخواستم با شما در میان بگذارم این
است که برخی از متفکران، و صاحب نظران، ادعاهای کلانی مطرح می کنند و حکم کلی می
دهند مثلا می گویند؛ ما ایرانی ها از اندیشیدن امتناع داریم ، یا ما ایرانی ها،
باهوش و تمدن ساز هستیم. آیا شما اساسا با این دست نظرات در خصوص ایرانیان
موافقید؟
ببینید من به عنوان یک قاعده کلی با
تمام گزاره هایی که اینگونه شروع می شوند: ما ایرانی ها و بعد یک صفت، یک ویژگی،
یک الگوی رفتاری و یک هنجار فرهنگی به دنبالش ذکر می کنند مخالفم. یا اگر بخواهم
درست تر و علمی تر بگویم، من اساسا هیچ کدام از اینها را قبول ندارم. چه مثبت و چه
منفی. چون فقط منفی نیست.
چیزی را که الان شما مطرح می کنید و
می گویید؛ ما ایرانی ها و بَعدش این جمله منفی که ما ایرانی ها خیلی اهل اندیشیدن
نیستیم و اندیشه ورزی نمی کنیم؛ من این را قبول ندارم. عکسش را هم اگه می گفتید
باز هم خیلی قبول نمی داشتم.
مثلا اگه شما می گفتید خیلی از
متفکرین و اندیشمندان معتقدند که در بین مردم منطقه خاور میانه یا اسیای مرکزی
ایرانی ها از نظر اندیشه خصوصا اندیشه سیاسی خیلی جلو هستند، باز من می گفتم که
همچو چیزی نیست. ما ایرانی ها در مجموع هیچ تفاوتی با افغانی ها با عراقی ها با
اماراتی ها با پاکستانی ها با هندی ها با ژاپنی ها با نروژی ها با آمریکایی ها با
انگلسی ها با فرانسوی ها با برزیلی ها و با هیچ بنی بشر دیگری نداریم. هیچ فرقی
نداریم هیچ تفاوتی نداریم. تمام این گزاره ها که یا دسته گل برای ما می فرستند یا
به عکسش بر سر ما می کوبند و ما را محکوم می کنند به داشتن این یا آن خصلت ناشایست،
پایه و اساسی ندارند. من این ها را در حقیقت یک جور نژاد پرستی و راسیسم می دونم.
برتری طلبی و نژادپرستی
یعنی شما حکم های
منفی را نمی پذیرید ولی درباره ادعاهای مثبت، اعتقاد دارید که در بطن این ادعاها،
یک جور، برتری طلبی و نژادپرستی حاکم است؟ یک چیزی را من قبول دارم خیلی از ما
ایرانی ها متاسفانه نژاد پرست هستیم. شما اگر دقت کنید می بینید که در فرهنگ های
دیگر هم علیه قومیت ها ، ملیت ها و اقوام اقلیت شان جوک می سازند ولی فکر نمی کنم
مثل ایران باشد که اینقدر علیه ترک ها و لرها هتاکی می کنند.
کسانی که چنین جوک هایی را نقل می
کنند، ادعا می کنند، تنها یک جوک است و چیز دیگری نیست.
خب ببینید این درست است که جوک بی
آزار است و بیشتر برای تفریح و انبساط خاطر است ولی یادتان باشد که درون این جوک
ها، یک عنصر نژاد پرستی تلخی هم نهفته است. در حقیقت در پس آن ها، نگاه بدی به ترک
ها ، گیلانی ها و لرها وجود دارد. یا نگاه ما ایرانی ها به اعراب مثال دیگری از
نژاد پرست بودن ما ایرانیان را به نمایش میگذارد. من معتقدم که خیلی از ایرانی ها
از اعراب بدشان می آید و فرقی هم نمی کند چه ایرانی های بی دین و چه ایرانی های
دیندار. ولی شاید شما بگویید که آقای دکتر خیلی از عرب ها هم از ما ایرانی ها
بدشان می آید. آره من قبول دارم.
خیلی از عرب ها هم از ما ایرانی ها
واقعا بدشان می آید حالا این مورد بحث ما نیست.
سطح فرهنگ و نژادپرستی
به نظر شما این
روحیه راسیستی از کجا آمده؟ چرا ایرانی ها اینقدر احساس برتر بودن نسبت به دیگران
دارند؟
من معتقدم ما ایرانی ها به دلیل پایین
بودن سطح فرهنگی مان، نژاد پرست هستیم چون اساسا نژاد پرستی با پایین بودن سطح
فرهنگ رابطه مستقیم دارد. در اروپا هم همین جوری است. در اروپا هم، اکثر نژاد پرست
ها خیلی آدم های تحصیل کرده و روشنفکری نیستند. ضد یهودی ها و ضد خارجی ها و ضد
مسلمان ها اکثرا به طبقات پایین اجتماع تعلق دارند. ولی در ایران این جوری نیست.
برای اینکه شما خیلی از افراد تحصیل کرده را می بینید که از اعراب متنفر هستند و
خیلی از آدم های متدین را هم می بینید که از اعراب متنفرند منتها در آدم های غیر
مذهبی، نفرت از اعراب به صورت عام است و در میان افراد مذهبی تر، نفرت از اعراب در
قالب لعن و نفرین کردن به سنی ها خودش را نشان می دهد. یعنی بغض و کینه خیلی از ما ایرانی ها از اهل سنت و بزرگان اهل
سنت در حقیقت، رویه دیگر نفرتمان از عرب ها است. من بعضی وقتها فکر میکنم خیلی از
ما ایرانی ها نتوانسته ایم شکست تاریخی مان از اعراب و قادسیه را علیرغم گذشت 1400
سال فراموش کنیم. هنوز در اعماق وجودمان بغض و کینه عمیقی نسبت به اعراب داریم.
بغض و کینه ای که همچون آتش زیر خاکستر هرزگاهی بهانه ای پیدا میکند و فوران می
کند.
مواضع رسمی تحقیر آمیز
آقای دکتر، برای
دعوی خود، مصداقی هم دارید؟
فراوان؛ این ساخته و پرداخته ذهن من
نیست من چند تا کد یا بقول شما مصداق می آورم که شما ببینید چه جوری این مسئله
خودش را نشان می دهد. هر وقت که همسایگان عرب ما در امارات ، بحرین ، قطر و کویت،
یک موضع گیری علیه ایران می کنند، اگر دقت کنید می بینید که واکنش مسئولین جمهوری
اسلامی درست است که سیاسی هست ولی بیشتر از اینکه سیاسی باشد نژادی هست. یعنی چی؟
یعنی مثلا سخنگوی وزارت خارجه ما، یا وزیر خارجه ما، یا ائمه نماز جمعه ما، رئیس
مجلس ما و...، یک جوری واکنش نشان می دهند که بوی تحقیر از سخنان آنها بیرون می
آید. فی المثل می گویند؛ "اصلا شما هم آدمید؟ توی امارات اصلا عددی هستی؟ اگر
ایرانی ها کنار خلیج فارس فوت بکنند شما را باد می برد. شماها دیگه چه می گویید!" می دانید چه می خواهم بگویم؟
اکثرا گفته می شود که این ها از خودشان فکری ندارند ؛ اعرابی که مخالف ما حرف زده
اند اربابانشان انگلیس ، آمریکا و فرانسه به این ها خط می دهند. این ها که از
خودشان اراده ای ندارند. این ها اصلا کاره ای نیستند. ببنید که چه نگاه تحقیر
آمیزی در ایران حاکم است. البته به نظر می رسد، این نگاه، تنها از آن حکومت نیست،
مردم نیز، چنین نگاهی دارند. صد البته که درست میگویید. بله، مردم هم همین جور
هستند و حتی تند تر و سخیفانه تر از مسئولین بعضا واکنش نشان می دهند. دو سه سال
پیش، سر قضیه سه تا جزیره و نام خلیج فارس که اماراتی ها یک موضع گیری ای کرده
بودند، یک سری از مردم آمده بودند جلوی سفارت امارات تظاهرات می کردند. تمام شعار
هایی که می دادند و کارهایی که می کردند مخالفت سیاسی نبود، تماما تحقیر بود. یک
کیک درست کرده بودند رویش 35 تا شمع گذاشته بودند و فوت می کردند و شعار می دادند که
امارات، کشورک، 35 سالگی ات مبارک؛ از
طرف ایران 2500 ساله. یعنی ما 2500 سال عمرمان است شما 35 سال و به اندازه 35
سالگی ات صحبت کن. یا شما خیلی شنیدید که بسیاری از هموطنان مان با یک حالت نفرتی
نسبت به اعراب به ایرانی های دیگر می گویند که چرا به این کشورهای عربی مسافرت می
کنید و پولتان را می برید آنجا خرج میکنید. ولی هیچ وقت کسی نمیگوید که چرا این
همه ایرانی هر سال می روند به ترکیه و انجا پول خرج میکنند. میگویند که این یعنی
یک نگاه از بالا به پایین و حقیرانه نسبت به اعراب داشتن. این دیگر ربطی به حکومت
ندارد این ها خود مردم اند.
ولی آقای دکتر ترکیه حالت گردشگری و
مسافرت بمنظور تفریح است. ملیت های دیگر هم برای گردشگری به ترکیه یا جاهای
توریستی دیگر میروند.
من عقلم میرسه که به ترکیه برای گردش
و تفریح میروند. اما فرقی نمیکند. یکنفر از رفتن به عمره ، کربلا یا سوریه ممکن است خیلی بیشتر
ارضاع و اغنا شود تا از رفتن به گوش آداسی یا آنتالیا. احتمالا اگر مکه و مدینه یا
کربلا در ترکیه یا مالزی بودند ایرادی نداشت. یا اگر ترکها یا مالزیایی ها یا هر
کس دیگری غیر از اعراب ساکنین انجا بودند کسی نمی گفت که چرا میروید و جرا پولتون
را آنجا خرج میکنید. همچنان که امروزه کسی نمی گوید چرا پولتان خرج ترکها
،مالزیایی ها یا تایلندی ها می کنید؟
زمان شاه هم این جور بود
این نوع نگاه های
تحقیرآمیز، از کی شروع شده؟ محصول کدام دوره تاریخی است؟
زمان شاه هم این جوری بود. نگاه بسیار
تحقیر آمیزی علیه اعراب وجود داشت. الان هم هست. من می خواهم یک مرحله جلوتر بروم. من می خواهم
بگویم بخشی از انگیزه فرهنگستان زبان فارسی از اینکه لغات عربی را از فارسی کنار
می گذارند، همان بغض و کینه ای است که ما علیه اعراب داریم. برای اینکه لغتی که
بیش از هزار سال است که وارد فارسی شده و جا افتاده و جزء زبان فارسی شده ، در
گلستان و بوستان ، شاهنامه ، دیوان حافظ و مثنوی معنوی هم هست، چرا باید حذف شود؟
اصلا این لغت کجا نیست؟ این لغت جزئی از حافظه تاریخی ما است. فرهنگستان آقای
حدادعادل این لغت را حذف می کند و به جایش یک لغت نامانوس می گذارد و هیچ کس هم
مصرفش نمی کند. این کار فرهنگی نیست این همان نفرت از اعراب است. فرهنگستان زبان
فارسی در زمان رضا شاه تاسیس شد و هم در زمان رضا شاه و هم شاه سابق دقیقا همین
کار را میکردند و به بهانه زپان پارسی ، لغات عربی را که 1400 سال میشد جزء زبان
فارسی شده بودند حذف می کردند و بجای ان الفاظ و اصطلاحات من در اوردی و کاملا
نامانوس با زبان و فرهنگ مردم وضع میکردند. به نظر من این نشان دهنده همان ضدیت با
اعراب هست.
ما در قانون اساسی، اصل 15 را قرار می
دهیم که مثلا ترک ها می توانند زبان خودشان را یاد بگیرند بعد شرع هم می گوید نژاد
و ملیت مهم نیست مهم تقوا است و الی آخر . قانون و شرع خیلی قشنگ مطرح می شوند اما
از کوچه و بازار تا دانشگاه، جور دیگری عمل می کنیم. همان تفکر راسیستی و نژاد
پرستانه که شما می فرمایید در خیلی جاها غالب است. به نظر شما، چرا چینین است؟ چرا
به راحتی قانون می نویسیم ولی در اجرای آن، اصلا اهمیتی نمی دهیم حتی برعکس هم عمل
می کنیم؟
ببینید برای پاسخ به این سوال باید یک
سوال اساسی تر مطرح کرد. آیا به لحاظ نژادی، واقعا بین ترک ها و غیر ترک ها یا
فارس ها، تفاوتی وجود دارد؟ یعنی مثلا اگه شما بیایید در طی ده سال متوالی تست آی
کیو بگیرید از بچه های بین سنین 5 تا 10 سالگی بین بچه های ترک و بچه های فارس،
آیا بعد از ده سال نتیجه نظر سنجی و تحقیق میدانی شما نشان می دهد که یک تفاوت
معناداری بین بچه های ترک و بچه های فارس یعنی بچه هایی که در تبریز از پدر و مادر
ترک متولد می شوند و بچه هایی که از پدر مادر فارس تهران متولد می شوند وجود دارد؟
آیا نتیجه تحقیق شما نشان میدهد که بچه های فارس باهوش تر هستند یا برعکس، نشان
میدهد که بچه هایی که در تبریز و ارومیه متولد می شوند باهوش و گوش ترند؟ یا اینکه
تفاوتی ندارند؟ من به عنوان کسی که ظرف بیست سال گذشته صدها دانشجوی ترک و صدها
دانشجوی غیر ترک از زیر دستم رد شده، من واقعا تفاوتی بین اینها ندیده ام. یعنی
شماری از بهترین دانشجویان من ترک بوده اند و شماری از بدترین دانشجویان من هم ترک
بودند. درباره فارس ها همینطور. شماری از بهترین دانشجوها و شاگردهای من از بچه های تهران
بودند و شماری از بدترین دانشجوهایم هم از بچه های تهران بودند.
واقعا من نمی توانم بگویم که بچه های
شمال یا ترک یا یک جای دیگر چیز دیگری هستند. من عادت دارم با دانشجوهایم خیلی نزدیک
و صمیمی باشم واقعا من هیچ فرقی بین ترک و غیر ترک نمی بینم.
فرهنگ ضد ترکی از کجا آمده ؟
اگر هیچ تفاوتی بین
ترک و غیر ترک نیست که می فرمایید نیست، پس این فرهنگ ضد ترکی از کجا بوجود آمده
است؟
ممکن است برخی بگویند، تا نباشد چیزکی
مردم نگویند چیزها، پس حتما یک چیزی بوده که مردم می گویند ترک ها این جور هستند،
ترک ها آن جور هستند. من بهجد می گویم نه، هیچی نبوده هرگز چیزی نبوده است. پس
چرا این مساله وجود دارد؟
من می گویم ما به عنوان محققین
اجتماعی در این باره، دوتا کار می توانیم انجام دهیم. یکی اینکه می توانیم بگوییم
که حتما یک چیزهایی بوده که این باور در میان مردم شکل گرفته. این محقق باید فرضیه
اش را با آزمایش های میدانی، بالینی و چه می دانم ژنتیکی ثابت کند که هرگز نمی
تواند. رویکرد دوم این است که محقق اجتماعی باید فرض را بر این بگذارد که چنین
تفاوتی واقعا وجود ندارد. اگر محقق اجتماعی بگوید هیچ تفاوتی وجود ندارد باید برود
دنبال سوال شما که پس چرا این فرهنگ بوجود آمده است؟ چرا این بغض و کینه بوجود
آمده است؟ چرا این احساس برتری در یک گروه از مردم نسبت به یک گروه دیگر بوجود
امده؟ و شما به این رویکرد دومی اعقاد دارید؟
من با همه وجود جزء گروه دومی هستم.
من در این بیست سال هیچ تفاوتی بین ترک ها و غیر ترک ها ندیده ام ، چرا این نگاه
وجود دارد؟ به نظر من پاسخ این سوال، خیلی پیچیده است. برای اینکه به تحولات سیاسی
جامعه ایران و به تاریخ ایران و از همه مهمتر به نوع مناسبات سیاسی ، اقتصادی و
اجتماعی بین تهران و آذربایجان در طول تاریخ بر می گردد. به عبارتی دیگر نمی توان
نگاه فارس ها به ترک ها و نگاه ترک ها به فارس ها را در خلا بررسی کرد. همچنان که
نفرت ما از اعراب را نمی شود در خلا و بدون در نظر گرفتن گذشته میان ما و آنها بر
رسی کرد. البته می شود یک سری شعار بدهیم مثل اینکه"بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در یک آفرینش ز یک گوهرند"، "ما همه مسلمانیم"، "ما همه از
یک نژادیم"، " اسلام می گوید همه برابر هستیم"، و... . صبح تا شب،
این حرف ها را می زنیم ولی شب که می رسد می بینیم که از صبح شعارهای برابری و
مساوات و همه مثل هم هستیم و .. دادیم ولی در حقیقت تمام مدت برعلیه این شعارها
عمل کرده ایم. نمی توان با این شعارها، از واقعیت های جامعه فرار کرد.
به تاریخ سیاسی ایران اشاره کردید. در
این باره بیشتر صحبت کنید به نظر نمی رسد، مساله، مولود جدیدی باشد.
بله، این مساله ریشه تاریخی دارد.
رضاخان دستور داده بود کسانی که ترکی صحبت می کنند، باید جریمه بپردازند. این کار
ظلم و تبعیض آشکار بود. همین رضاخان، خشن ترین فرماندهان نظامی خود را به
آذربایجان اعزام می کرد تا بتواند سیاست یکسان سازی فرهنگی را پیاده کند. تا چیزی
بنام آذری یت ، کردی یت ، لری یت و هیچ چیز دیگری بجز فارسی یت نباشد. این تصور
همواره در تهران وجود داشته که به هر چیزی بجز فارسی یت با دیدی تردید آمیز و سوء
ظن نگاه کند. این احساس برای بسیاری از فارسی زبان ها بوده که اساسا به اقلیت ها
به عنوان تهدیدی بر سر راه امنیت ملی نگاه کنند.
آذربایجان مشکلی جدی
بنظر شما این
رویکرد ندید دیگران اگر نگفته باشیم حذف غیر ما چقدر توانسته موفق باشد ؟ آیا این
رفتارهای تبعیض آمیز، امروز برای جامعه ما چالش به وجود نیآورده است؟
نه بنظر من خیلی موفق نبوده. با ندید دیگران
آنها محو و غیب نمی شوند بلکه بر عکس زخم خورده و مسله دار هم میشوند. اگر شما 20
سال پیش یعنی سال 1370 که من درسم تمام شده بود و تازه به ایران برگشته بودم و در
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران کارم را شروع کرده بودم، با من مصاحبه می
کردید که آقای زیبا کلام به عنوان استاد علوم سیاسی که کار شما تاریخ تحولات سیاسی
و اجتماعی ایران معاصر است آیا ناسیونالیسم، قومیت گرایی، ملیت گرایی یا به زبان
خیلی ساده، مساله ترک و فارس، چالشی برای جامعه ایران هست یا نه؟ من آن زمان، با
همه ی وجود به شما می گفتم نه، چنین چیزی وجود ندارد. اما اگه شما همین سوال را امروز از من بپرسید خیلی مطئن نیستم
که همان پاسخ را به شما خواهم داد. اگه شما از من بپرسید که چقدر احتمال می دهید
که یک روز در آینده مسئله تبریز و مساله آذربایجان، تبدیل به یک مسئله ی سیاسی
شود؟ می گویم من خیلی احتمالش را می دهم که در آینده یکی از مشکلات جدی ما مسئله
آذربایجان باشد.
چه مساله ای؟
من اگر ریگی به کفش داشتم مثلا من اگر مامور سازمان سیا یا ام أی 6 انگلستان بودم و می خواستم تمامیت ارضی ایران را به هم بریزم و کسی در سال 70 بمن میگفت که چرا از مسئله قومیت استفاده نمی کنی می گفتم فایده ندارد . ولی آیا الان هم میشود این را به همان قرص و محکمی سال 70 گفت ؟ ما بجای اینکه مثل جوامع دیگر در باره مشکلات ، مسائل و تهدیدات بالقوه سیاسی و اجتماعی مان فکر کنیم ، گفتگو کنیم ، بررسی کنیم ، مدام سعی میکنیم که این مسائل را انکار کنیم. سال 70 کی آذری ها می رفتند در قلعه بابک، مراسم می گرفتند؟ امروز من وقتی می روم دانشگاه تهران، کلی پوستر می بینم که درباره شب شعر ترکی، موسیقی آشیق لر و ... اما در سال 70 چنین چیزهایی نداشتیم. وجود کنش های هویتخواهانه جدید در میان جوانان ترک، نشان می دهد ما با مساله ای بنام آذربایجان مواجه هستیم.
چه باید کرد؟
ه باید کرد؟
همانطور که شما می گویید، بسیاری از غیر آذری ها اگر جزو همان طیف گسترده نژادگرا
هم نباشند به تعبیر شما راه انکار و پاک کردن صورت مسئله بجای حل آنرا پیش گرفته
اند.
عرض کردم با انکار مسئله و اینکه به
روی خودمان نیاوریم مسئله نه خود بخود حل میشود نه غیب میشود و نه از میان می رود.
به عقیده من قدم اول اینه که ما بپذیریم این مسئله رو داریم. بنظرم باید صریح و
آشکار درباره این مساله فکر کرد ،حرف زد و در مقام چاره جویی برامد. باید بجای
اینکه این مساله را امنیتی و غیرقابل طرح تلقی کنیم، درباره آن کنکاش کنیم. ما
نباید انکار کنیم که مشکل داریم. البته برخی از همکاران خود من با رویکرد من
مخالفند. آنان معتقدند اگر پیرامون مسئله قومیت
بصورت علنی حرف بزنیم این باعث می شود قومیت ها جری تر شوند و آب به آسیاب دشمن
داریم می ریزیم. قبح مسئله باصطلاح میریزد و آنها علنی و بی پرده آنوقت بیایند
جلو. برخی اساتید مهم و مطرح علوم سیاسی ما مثل جناب دکتر عباس مصلی نژاد ، دکتر
حمید احمدی ،دکتر ابراهیم متقی ، دکتر احمد نقیب زاده ، بخصوص استاد حمید احمدی و
خیلی های دیگه این نظر را دارند که اصلا نباید در مورد مسائل قومیتی حرف زد. فکر
می کنم خیلی از مسئولین هم چنین نظری دارند که حرف زدن پیرامون این موضوع باعث
گسترده تر شدن آن می شود
ولی شما ظاهرا اینجوری فکر نمی کنید؟
من نه ظاهرا نه باطنا اینجوری فکر نمی
کنم. عرض کردم ابعاد مسئله روز به روز دارد گسترده تر می شود.
راه حل چیست؟
ببینید قبل از یافتن هر راه حلی، اول باید تکلیف این پرسش را مطرح کنیم که اگر یک اقلیت نخواهد با یک اکثریت زندگی کند و خواسته باشد مستقل باشد، این حق را دارد یا نه؟ من معتقدم هیچ گروهی را به زور نبایستی نگه داشت. چون آخرش جدا میشوند. اگر واقعا در یک رفراندم کاملا آزاد نصف بعلاوه یک آذریها بگویند ما نمی خواهیم جزء ایران باشیم ، به زور نمیشود انان را نگه داشت. استقلال حق هر بشری و حق هر قومی است. اما معتقدم استقلال یا جدایی نه شدنی است ، نه اکثریت قریب به اتفاق آذریها خواهان آن هستند و نه اساسا استقلال دردی و مشکلات آذریها را حل می کند. راه حل، دموکراسی واقعی است. اگر دموکراسی در ایران حاکم باشد، این مسائل بطور کلی حل می شوند. اگر یک آذربایجانی ببیند که به برابری اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی با دیگر اقوام رسیده است، دیگر احساس تبعیض نخواهد کرد. در دموکراسی واقعی، یک ترک به حقوق خود می رسد مثلا آنها زبان مادری خود آموزش می بینند بخشی از درآمد و مالیات آذربایجان را در آذربایجان خرج می شود، شورای محلی تشکیل می شود و تصمیمات اختصاصی آذربایجان در همان مجلس اتخاذ می شود. در این شرایط، هیچ آذربایجانی، سراغ استقلال نخواهد رفت. ممکن است شما از من بپرسید چرا اینقدر مطمئن هستم که دموکراسی حلال همه مشکلات و مسایل قومیتی و پاد زهر همه تلاش های جدایی طلبانه است؟ پاسخ من تجربه جوامع دیگر است. ما که فقط در ایران مسئله قومیت ها را نداریم. در بسیاری از کشورها مسئله اقوام و ملیت های مختلف وجود دارد اما هیچ بحران و مشکل ندارند. سوییس ، بلژیک ، هند ، کانادا ، انگلستان و خیلی کشورهای دیگر دارای اقلیت های قومی هستند. اما نه اقلیت هایشان میخواهند جداشوند ، نه خود مختاری می خواهند ، نه خود گردانی می خواهند ، نه استقلال میخواهند ، نه منطقه ای که اقلیت هایشان در آن مناطق زندگی میکنند نا امن است ونه هیچ مشکل دیگری دارند.
چرا؟
چون دموکراسی همه
آن خواسته هایی را که دارند به آنها داده. اسکاتلندی ها یا ایرلندی ها از انگلستان
جدا شوند که چه چیزی بدست آورند؟ سوییسی های فرانسوی تبار از اکثریت کشورسوییس جدا
شوند که چه جیزی بدست آورند؟ فرانسوی های ایالت کبک کانادا از کانادا جدا شوند که
چی بدست آورند؟ مسلمانان هند از هند جدا شوند که چی بدست آورند؟ کردهای عراق از
عراق جدا شوند که چی بدست آورند؟ البته همواره یک اقلیت کوچک در همه اقلیت ها هست
که بدلایل احساسی،شونیستی و آرمان گرایانه بخواهد که از اکثریت جدا شود و مستقل
باشد.
در همه آن مثال هایی که من برای شما
آوردم در میان اقلیت هایشان یک در صد کوچکی خواهان استقلال و جدایی هستند. در
اسکاتلند یک حزب ناسیونالیست اسکاتلندی فعالیت میکند و تعدادی هم نماینده دارد. در
ایالت کبک کانادا شماری از فرانسوی تبارها خواهان جدا شدن از کانادا هستند. شماری
از مسلمانان هند معتفدند علیه انان تبیعض در جامعه هند اعمال میشود و خواهان جدایی
و خودمختاری هستند. در همین کردستان عراق برخی احزاب و چهره های کرد خواهان جدایی
از عراق و تشکیل یک کشور مستقل کردستان هستند. اما اکثریت اسکاتلندی ها، فرانسوی
های کبک ،کردهای عراق یا مسلمانان هند می خواهند جزء جامعه اکثریت باشند.
دموکراسی خواهان ایران
مساله همین نحوه
تفسیر از دموکراسی است. به نظر می آید بسیاری از دموکراسی خواهان ایران، دموکراسی
را برای گروه و قوم و نژاد خود می خواهند. نوعی دموکراسی که در اصل منجر به تحمیل
اراده اکثریت به اقلیت میشود.
دموکراسی، دموکراسی است و انواع و
اقسام ندارد. دموکراسی یعنی همان که در کانادا است، در هند است، در ژاپن است ، در
انگلستان است یعنی حاکمیت قانون.
من کی گفتم دموکراسی یعنی حاکمیت
اکثریت؟ اتفاقا یکی از بزرگترین دغدغه های نظریه پردازان دموکراسی همین بحث است که
چگونه میتوان حقوق اقلیت را از گزند تعرض اکثریت در نظام های دمکراتیک مصون داشت.
من این بحث را مفصلا در کتاب "پنج گفتار پیرامون حکومت" مطرح کرده ام.
این انتقاد که شما می فرمایید، بر جریان های دموکراسی خواهی در ایران وارد است. ما
خیلی به این مسایل تا بحال نپرداخته ایم. ضمن آنکه عمر دموکراسی هم در جامعه ما
هرگز خیلی زیاد نبوده. از سوی دیگر، اگر واقعا خواهان پیشرفت و توسعه کشور هستیم
باید به این مسایل خیلی جدی بیاندیشیم. نمی شود با حذف صورت مساله ای به این مهمی،
خیلی جدی مدعی مردم سالاری، توسعه و عدالت بود.
استروس و انسان شناسی تحریف شدهی ایرانی / سید حیدر بیات
درست روزی که انتشار خاطرات ژاک شیراک به سوژه داغ روزنامههای فرانسوی تبدیل میشد، استروس (بعد از ظهر روز سه شنبه ۳ نوامبر ۲۰۰۹ ، ۱۲ آبان ۱۳۸۸) درگذشت و این یک بدشانسی رسانهای برای ژاک شیراک بود. چرا که به ناگاه همه چیز فراموش شد و تمامی نگاهها معطوف به مردی شد که عنوان پدر انسان شناسی مدرن به نام او مزین شده بود. کلود لوی استروس مردی که در جامعه استعماری اروپا چشم به جهان گشود اما با نظریات مشعشع خود بر تاریکی آن جامعه پرتو افکند تا در پرتو آن انسان، بما هو انسان که در هر جای این کره خاکی میتواند به دنیا بیاید دیده شود.
به عقیده او اصطلاح مردم شناسی یک اصطلاح استعماری است که مردم را به چندین دسته جهان اولی، دومی، و … تقسیم میکند و بر اساس آن روی مردم کره خاکی قضاوت میشود. حال آنکه انسان و ارزشهای او فارغ از آنکه در چه ایل و تبار و کشوری به دنیا آمده است پدیدهای شگفت و قابل بررسی است.
برنار کوشنر در مورد او مینویسد: «او مردم شناسی نژاد پرستانه قرن نوزدهم را به مردم شناسی انسانی قرن بیستم تغییر داد. او گفت: همه ملتها در ظرف خاص خود میتوانند تمدن ساز باشند و این مسئله بر خلاف نظر متفکران اروپایی از گوبینو تا هیتلر در انحصار اروپائیان نیست.»
هاشم صالح روزنامه نگار عرب در مقالهای با عنوان «پدر ساختارگرایی درگذشت» در روزنامه الشرق الاوسط مینویسد: «او از مردم شناسی به مثابه ابزار فعالی برای زدودن تفکر نژادپرستانه که از ابتدای دوران استعمار برای برتری اروپائیان تعبیه شده بود سود جست. این تفکر استعلایی اروپایی به سایر ملتها و میراث فرهنگی آنان به دیده تحقیر مینگریست. از این روی نه تنها مقام علمی او بلکه مقام انسانی و اخلاقی او قابل انکار نیست. خطابه او در یونسکو به سال ۱۹۵۲ که در مورد نژاد پرستی و لزوم توجه به فرهنگهای دیگر بشری ایراد شد نقشی در آزادی ملتها داشت و مشروعت علمی مخالفان رهایی ملتها را از آنها گرفت. او همگان را فرا میخواند تا به همه فرهنگهای بشری حتی جوامع بدوی به دیده احترام بنگرند. »
استروس ساختارگرا بود اما شاگردان او از ساختار گرایی سرباز زدند. مردم شناسی ساختاری وی بر چندین مبنا استوار است که مهمترین آنها چنیناند:
الف: زبان: به عقیده وی ظهور زبان مقدمهی تمامی اشکال ارتباط و تبادل در جامعه بشری است.
ب: زنان: زنان نیز برای ایجاد ارتباط بین جوامع بشری از پدیدههای اصلی محسوب میشوند. به عقیده وی ممنوعیت ازدواج با محارم در میان قبال بدوی برای ایجاد ارتباط با خانوادهها و قبایل دیگر بود و بدون این ممنوعیت توسعه و ارتباط جوامع محقق نمیشد.
ج و دال: اموال و خدمات نیز مثل کلمات و زبان در جوامع بشری مبادله میشوند و در توسعه ارتباطات نقش دارند.
علاوه بر آن استروس به توتمها و نمادها نیز در شکلگیری قبایل بدوی و ملتهای مدرن نقشی اساسی قائل بود.
استروس و مردم شناسان ایران
استروس در ایران بیشتر توسط دکتر ناصر فکوهی و شاگردان او مطرح شده است. با سیری اجمالی در مقالات و کتابهای مردم شناسان اساتید تهران نشین میشود گفت که چندین بحث از مباحث وی برای اینها جذابیت بیشتری داشته است. نخست بحث انسانشناسی که این مسئله را در مقابل جوامع اروپایی علم کردهاند. دوم بحث نمادها که از این طریق برای تکمیل پروسه ملتسازی ایرانی تلاش کردهاند. منتها این ملتسازی روی دیگر سکه فارسی سازی است که آقای فکوهی صریحا به این مسئله اشاره کرده است. ایشان در مصاحبهای با روزنامه مردمسالاری می گوید: « ما ادبیاتی غنی و منابع بی پایان اسطوره ای و تاریخی داریم که می توانیم برای ساختن دولت و ملت از آنها استفاده کنیم، » در بخش بعدی سخنان ایشان میبینیم که منظور ایشان از ملت دولت همان ملت دولت با محوریت زبان فارسی است: « ایرانی بودن بدون فردوسی، حافظ، مولوی، سعدی و حتی در دوران مدرن بدون نیما و هدایت و ساعدی و شاملو و… معنایی ندارد و همه این ها یعنی زبان فارسی. افزون بر این زبان فارسی چیز دیگری نیز هست و آن بزرگترین ابزار ما در سطح بین المللی برای بقا و دوام آوردن به مثابه یک سیستم تمدنی است. »
در واقع ایشان در بحث اسطوره به اسطوره های زبان فارسی میپردازند و نتیجهای به نام برتری زبان و تمدن فارسی را از آن میگیرند. و با این شیوه نژاد پرستانه با استفاده از افکار انسانی استروس، استروس را تحریف میکنند و دور میزنند. همچنین بحث تمدن را به میان میآورند با این مفهوم مخالف منطقی که زبانها و ملتهای دیگر ایران نمیتوانند سیستم تمدنی به وجود آورند و این شرف و افتخار تنها به زبان فارسی میرسد حال آنکه استروس بر خلاف ایشان معتقد است که همه جوامع میتوانند تمدنساز باشند و باید برایشان احترام قائل شد.
بحث اهمیت دادن به زبان در رشته مردم شناسی یا انسان شناسی که از بخشهای مهم آنتروپولوژی ساختاری استروس هست به تمامی به فراموشی سپرده شده است و تنها در حاشیه مباحث اساتید ما آن هم تنها برای دفاع از زبان فارسی مطرح میشود.
این چنین است با کمال حیرت میبینیم نظرات انساندوستانه دانشمندی چون استروس در شکل بومی ایرانی خود دوباره بر ضد انسان غیرفارس ایرانی عمل میکند و همین مسئله لزوم ترجمه و تبیین آثار اندیشمندان غربی را دیگر بار و این بار توسط انسانهای بیطرف گوشزد میکند.
توضیح:در نوشتن این یادداشت از منابع زیر سوده جستهام:
- کتاب «قراءة فى الفكر الانثروبولوجى المعاصر لكلود ستروس» نوشته عبدالله عبدالرحمن یتیم صفحات ۱۱۶ تا ۱۲۶
- مقاله «هاشم صالح با عنوان « أخیرا مات أبو البنیویة» در الشرق الاوسط
http://www.aawsat.com/leader.asp?section=۳&article=۵۴۳۷۴۰&issueno=۱۱۳۰۵
- مقاله کلود لوی استروس و نظام خویشاوندی بخشهای ا و ۲ در سایت انسانشناسی و فرهنگ، مجنون آموسی http://anthropology.ir/node/۱۴۹
- بخشهای مختلف کتاب « مــدخـل إلـى عـلم الإنسـان (الأنثروبولوجیا )»، الدكتور عیسى الشمّاس
- و مصاحبه دکتر فکوهی با روزنامه مردم سالاری با عنوان: «مسئله ما باید حفظ و تقویت زبان فارسی باشد»
http://www.mardomsalari.com/TEMPLATE۱/News.aspx?NID=۲۳۴۷۰
پروفسور رواسانی در مصاحبه با جام جم:
بیشتر كتاب های باستان شناسی ما سیاسی هستند.
ما اصلا نژادی با نام آریا نداریم.

منبع: روزنامه جام جم 87/6/2
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100947150413
پروفسور شاپور رواسانی از روشنفكرانی است كه تلاش زیادی را برای تبیین جامعه شرقی به عنوان یك مفهوم فرهنگی به خرج داده كه حاصل آن انتشار مقالات و كتب متعددی در این زمینه بوده است. وی در جدیدترین اثر خود مساله اتحادیه مردم شرق را به صورت مشروح توضیح داده است. در گفتگویی كه با وی داشتیم و حاصل آن در ذیل خواهد آمد، درباره مقولات مختلفی از جمله ابطال نظریات نژادی، شاخصه های تمدن شرقی، نقش استعمار در ایجاد مرزبندی های سیاسی و ایجاد اختلافات قومی، قبیله ای و نژادی به بحث نشستیم.
سوال: كتاب اتحادیه مردم شرق واكنش های متعددی به همراه داشت. چند سال پیش هم شما كتاب جامعه بزرگ شرق را منتشر كردید. در این فاصله چه تحولاتی رخ داد كه شما بر آن شدید تا آنها را در كتاب جدیدتان بیان كنید؟
جواب: من بر اثر مطالعاتی كه در تاریخ مردم شرق انجام می دادم، با این حقیقت مواجه شدم كه یك فرهنگ و تمدن مشترك چند هزارساله اقوام خویشاوند شرقی را از دوران باستان تا امروز و از شمال آفریقا تا آسیای مركزی به یكدیگر مرتبط می كند. در كتابی كه 16 سال پیش با عنوان جامعه بزرگ شرق منتشر شد، با توجه به آثاری كه باستان شناسان درخصوص كشورهای شرق داشتند، تلاش شد تا نشان داده شود هماهنگی ها و اشتراكات تمدنی بر چه اساسی حركت می كنند. در عرض 16 سال گذشته كشفیات فراوانی در زمینه باستان شناسی انجام شده كه یكی از این كشفیات فوق العاده مهم، كشفیات منطقه جیرفت كرمان است كه می توان گفت تاریخ شرق را به میزان فراوانی تغییر می دهد. كشفیات جیرفت در خارج از كشور در محافل علمی و دانشگاهی بسیار معروف است، ولی متاسفانه در ایران به آن اندازه شهرت پیدا نكرده است. آثاری كه آقای دكتر مجیدزاده (رئیس هیات بررسی در جیرفت) و كارهای آقای دكتر شهمیرزادی كه یكی از دیرینه شناسان معروف كشور هستند و همچنین آثاری كه در 16 سال اخیر در آسیای مركزی و كشورهای شرقی منتشر شده اند، اثبات می كنند كه یك فرهنگ و تمدن چند هزارساله از دوران باستان در همه رشته های علوم، فنون، هنر، اخلاق، ادیان و حتی رسومات اجتماعی، مردم اتحادیه را به یكدیگر مرتبط می كند.
اگر شما به نقشه جغرافیا از شمال آفریقا تا آسیای مركزی نگاه كنید، ملاحظه می كنید كه تعداد زیادی كشور به اصطلاح مستقل در این منطقه وجود دارند. مرزهایی كه این كشورها را از یكدیگر جدا می كنند، مربوط به 100 تا 150 سال اخیر می شوند و این مرزها همگی سیاسی و نظامی اند و مرز فرهنگی، هنری، دینی یا زبانی نیستند. همگی این مرزها مصنوعی هستند و استعمار سرمایه داری آنها را ایجاد كرده است و بعد هم یك هویت كاذب سیاسی در این كشورها به وجود آمده كه ربطی هم به تاریخ، فرهنگ، زبان و دین این مناطق ندارد. بر این اساس یك ناسیونالیسم نژادی تبلیغ شده است. این مرزهای كاذب را كاملابه طور مدلل می توان نشان داد كه كدامین افراد یا شركت ها و یا دولت های خارجی و به چه دلایلی رسم كرده اند تا ما را از یكدیگر جدا كنند.
پس از به وجود آمدن این مرزها، مستشرقانی كه آمدند و در مورد شرق كار كردند، این مرزها را به دوران باستان منتقل كردند (كه البته كار فوق العاده غلطی بود، چون این مرزها در دوران باستان وجود نداشت) و بر آن اساس تلاش كردند برای هر كدام از این كشورها تاریخی بنگارند؛ مثلابنویسند 3000 سال پاكستان، 5000 سال اردن.
ما می دانیم پاكستان پس از جنگ دوم جهانی تشكیل شد و تا جنگ اول جهانی هم سوریه و اردنی وجود نداشت و همگی جزو حكومت عثمانی بودند.
استعمار پس از ایجاد یك ناسیونالیسم نژادی غلط، فرضیه های نژادی را مطرح كرد. مثلامی گویند نژاد آریا، نژاد سامی و نژاد ترك.اولاما می دانیم كه از نظر زیست شناسی تنها یك نژاد انسانی وجود دارد. از آن گذشته هیچ كتیبه ای را نمی یابید كه در آن از قوم سامی نامی برده شده باشد. این لفظ از زبان شناسی وارد جامعه شناسی شد و اختراعی است كه بعدا معلوم شد اصلامبنای غلطی دارد.
ولی متاسفانه وارد جامعه شناسی و تاریخ نگاری شد و امروزه عده زیادی از اقوام سامی صحبت می كنند
یا لفظ آریا كه به كار برده شده، اصلا به نژاد مربوط نمی شود.
اگر شما به نوشته های هرودوت مراجعه كنید، وقتی راجع به لشكركشی خشایارشاه صحبت می كند، از تعدادی از اقوام نام می برد كه یكی از آنها نیز آریاست. بعد این را آورده اند و به عنوان یك نژاد مطرح كرده اند،
در حالی كه ما اصلانژادی با نام آریا نداریم.
من در كتاب اخیر خودم از اتحادیه مردم شرق صحبت كرده ام، یعنی روی سخنم با مردم شرق است.
زیرا در 150 سال اخیر در این كشورهای شرقی، دولت هایی بر سر كار آمدند و طبقاتی حاكم شدند كه با امپریالیسم همكاری می كنند و خودشان موجب تشدید برخوردها هستند. اگر ما بتوانیم احساس تعلق به فرهنگ شرق را در این منطقه وسیع بیدار كنیم، دیگر جنبش های نژادی ناسیونالیستی به جایی نخواهد رسید، جنگ های داخلی وجود نخواهد داشت و دیگر لازم نیست مردم شرق برای كشتن یكدیگر از كشورهای خارجی اسلحه بخرند.
سوال: ما در این كتاب سعی كرده اید نظریه های نژادی را ابطال كنید و این موضوع اولی است كه این كتاب دنبال می كند. مطلب بعدی این است كه شما شرق را به عنوان یك مفهوم فرهنگی در كتاب خود مدنظر قرار داده اید و كوشیده اید با معرفی این مفاهیم فرهنگی زمینه های كنار گذاشتن اختلافات در میان اقوام شرقی را فراهم كنید. همان طور كه اشاره كردید، مفاهیم و نظریه های نژادی در 150 سال اخیر در راستای اهداف سرمایه داری مطرح شده است. پرسش من این است كه نقش و تاثیر منابع ترجمه ای در جهت القای مفاهیم نژادی تا چه اندازه موثر بوده است؟
جواب: درخصوص رد فرضیه های نادرست نژادی كتابی با عنوان نادرستی فرضیه های نژادی از نشریه اطلاعات منتشر شده است كه محصول نزدیك به 4 سال تحقیقات من بود. در آن كتاب با امكاناتی كه از نظر علمی در دانشگاه آلمان داشتم، تلاش كردم بررسی كنم كه اولین بار این الفاظ را چه كسی، كی و كجا و به چه منظوری به كار برده است. بنابراین منابعی كه در آن كتاب استفاده كردم، منابع دست اولی هستند. وقتی به این منابع دسترسی پیدا كردم، متوجه شدم تصوراتی كه عنوان می شوند مطلقا جنبه علمی ندارند و كاملانادرست اند. به همین دلیل هم آن كتاب تهیه شد. متاسفانه فرهنگ ما در حال حاضر بشدت یك فرهنگ ترجمه ای است و ما به جای آن كه به خودمان زحمت بدهیم و تاریخ مبارزات اجتماعی ایران و شرق را كه تركیبی از یكدیگر هستند بشناسیم، كوشش می كنیم اطلاعات را از طریق ترجمه كتاب های خارجی به دست بیاوریم و به منابع رجوع نمی كنیم.
عده زیادی از آقایانی كه در ایران به عنوان مستشرق معروفند، كارمند وزارت خارجه و سازمان های نظامی دولت های خودشان هستند، بنابراین در كتاب هایی كه در مورد تاریخ ما می نویسند، دیدگاه هایشان را دخالت می دهند.
باستان شناسی در ایران كه الان به طور عمده منتشر می شود یك باستان شناسی سیاسی است؛ زیرا عده ای حفار كه نام خود را باستان شناس گذاشته اند آمده اند و همان فرضیه های نژادی را به اشكال مختلف به عنوان كشفیات باستان شناسی در تالیفات خود منعكس می كنند و ما آنها را ترجمه می كنیم و تحویل روشنفكران ایران می دهیم.
متاسفانه این كاری است كه در 150 سال اخیر در ایران انجام شده و با كمال تاسف هنوز هم ادامه دارد. ما خودمان را با تاریخ اجتماعی ایران به آن شكل كه واقعیت دارد مشغول نكرده ایم، بلكه ترجمه می كنیم و ترجمه ها هم به طور عمده نادرست و آلوده به اغراض سیاسی است كه یكی از آن اغراض مهم، تبلیغ فرضیه های نژادی است
مثلادر مورد كتیبه بیستون، ترجمه فارسی ای كه در ایران پخش شد به نقل از داریوش آمده:
من با چند نفر از همكاران در اروپا كه به خط میخی آشنایی دارند مكاتبه كردم و از آنها پرسیدم كه به نظر شما معنی این كلمه چیست؟
آنها به من پاسخ دادند كه این كلمه حداكثر به معنی طایفه و خاندان است
و به هیچ وجه معنی نژاد از آن استنباط نمی شود.
حال شما ملاحظه كنید این دو چقدر با یكدیگر متفاوتند كه سلطانی بگوید من از فلان طایفه ام یا بگوید من از فلان نژادم.
. ملاحظه می كنید كه ترجمه های ما تا چه حد در جهت اغراض سیاسی به غلط دست برده شده اند.
سوال:شما در كتاب های مختلف تان بیان كرده اید كه فرهنگ غرب بر اصل تفاخر نژادی تاكید دارد و شما به دنبال رد فرضیه های نژادی هستید. آیا مباحثی كه شما در كتاب اتحادیه مردم شرق مطرح می كنید به نوعی همان تفاخر نژادی را دامن نمی زند؟
جواب: خیر. بحث من به هیچ وجه تفاخر نیست، زیرا وقتی مساله تفاخر مطرح می شود به هیچ وجه نمی توان با منطق و استدلال سر و كار داشت. من اصلانمی خواهم بگویم كه در گذشته بجز فرهنگ شرق، چیز دیگری وجود نداشت؛ بلكه حقیقت این است كه فرهنگ شرق به صورت یك تركیب است و در این تركیب بیشتر اقوام و ملل به اشكال مختلف شركت كرده اند و خود فرهنگ شرق نیز بخشی از فرهنگ جهانی است و در این قضیه هیچ تردیدی نیست.فرهنگهایی هم که در داخل فرهنگ شرق قرار میگیرند همچون ایرانی، ترک و عرب جزیی از فرهنگ شرق محسوب میشوند.
صحبت من فقط این است كه بیاییم و فرهنگ جهان را بر حسب واقعیت ها بشناسیم و به كسی اجازه تفاخر بی مورد ندهیم و خودمان هم دچار این بیماری نشویم.
ما می توانیم از یك فرهنگ جهانی صحبت كنیم و در این فرهنگ جهانی به موقعیت فرهنگ شرق بپردازیم؛ ولی پاره ای از نكات را نمی توان فراموش كرد، مثلاشما در قاره اروپا كتیبه یا سنگ نوشته های قدیمی تر از 800 سال نمی یابید، اما در شرق عمر این كتیبه ها به 8000 سال می رسد. زمانی كه در شرق و در مناطقی مانند ایران، هند و بین النهرین، فرهنگ در حال اعتلابود، اروپا باتلاق محسوب می شد و چیزی نداشت، متاسفانه بر اثر تفكر اروپای مركزی این قسمت انكار می شود. من می خواهم بگویم كه نباید بخشی از تاریخ جهان را منكر شد.
اغلب مستشرقین می آیند و برای اقوام مختلف ، خاستگاه تعیین می كنند و می گویند مثلافلان قوم از فلان جا آمد، اما این حرف غلط است زیرا هر نقطه ای از جهان را كه به عنوان خاستگاه بشر یا قومی خاص معرفی بكنیم این پرسش مطرح می شود كه آیا خلقت در آن نقطه صورت گرفته است كه مسلما كسی نمی تواند با دلیل، چنین مساله ای را اثبات كند. بنابراین مساله خاستگاه اولیه تبلیغی است كه در راستای اغراض سیاسی انجام می شود.
بنابراین من معتقدم طرح این گونه مباحث، مقدمه ای است برای شناخت فرهنگ بشری تا در آن چارچوب فرهنگ جهان را به همان گونه ای كه هست نشان دهیم.
به عنوان مثال دیگر از تقلب هایی كه در تاریخ انجام شده می توان به مساله اختراع خط اشاره كرد خط را نمی توان اختراع كرد، زیرا خط دنباله نقاشی های روی دیوار كوهستان هاست و این مساله كه می گویند خط در فلان جا اختراع شده ،جعلی است.
یا مثلاناحیه ای به نام زومر (سومر) كه در تاریخ از آن یاد می شود وجود نداشته است، اما از آن به عنوان مركز تمدن اختراع خط یاد می شود.
این نقطه ساخته و پرداخته جعلی مستشرقین غربی است و ما متاسفانه چون ترجمه می كنیم و منابع ترجمه ای را مورد مطالعه قرار می دهیم از هر كس سوال كنیم راجع به سومر صحبت می كند
ما امروز وظیفه داریم دروغ هایی را كه به عنوان باستان شناسی تحویل جامعه می شود، تصفیه كنیم و باید نقش تمام اقوام جهان از جمله اقوام شرقی را در تكوین فرهنگ جهان نشان دهیم و اثبات كنیم كه در اینجا صحبت از تركیب هاست نه از برتری ها
بنابراین عقده حقارتی كه حدود صدها سال است به ما تحمیل شده یك ملعبه سیاسی است
ملاحظه كنید كشورهای استعمارگر با مباحثی كه مطرح می كنند چگونه جریان های پان را به راه انداخته اند و برای ترویج آن تلاش می كنند. نتیجه این پان ها چیزی جز جنگ ها و خونریزی ها میان اقوام خویشاوند نیست
ما اگر مرزهای فعلی را از نظر دور كنیم و آنها را به دوران باستان منتقل نكنیم با جامعه ای در دوران باستان برخورد می كنیم كه همه با یكدیگر مراوده داشتند و این مساله در دوران اسلام تشدید شد.
در حال حاضر این كشورها را مرزهای سیاسی و نظامی از یكدیگر جدا می كند و شما به هر كجا بخواهید بروید باید ویزا بگیرید.
اگر ما به اسامی شهر ها در كشورهای مختلف نگاه كنیم می توانیم به نوعی ارتباط برسیم. به عنوان مثال بغ یك كلمه فارسی و به معنای خداست و بغداد به معنی جایی است كه خدا آن را بنا كرده و یك كلمه فارسی است و شهری است كه پایتخت ساسانیان بود، اما بعدها آمدند و دور آن مرز كشیدند و كشور عراق را ایجاد كردند.
این مرزهای مصنوعی به نظر من ساخته و پرداخته امپریالیسم و همچنین طبقات حاكم فاسد داخلی است.
سوال: نام كتاب شما (اتحادیه مردم شرق) این ذهنیت را در مخاطب ایجاد می كند كه مردم غرب از عناصر تمدنی برخوردارند كه با عناصر تمدنی مردم شرق تفاوت دارد. چرا شما نام كتابتان را اتحادیه انسانی نگذاشته اید؟
جواب: اگر نظریه پردازان غربی حاضر باشند به جای تبلیغ ناسیونالیسم غربی از اتحادیه انسانی صحبت كنند من هم حاضرم این كار را بكنم؛ ولی می بینیم كه این طور نیست و هنوز مفسران غربی تلاش می كنند برای خود حساب جداگانه ای باز كنند. من حاضرم جهانی فكر كنم، اما به یك شرط. این كه مرزها برداشته شود و ویزا گرفتن در كل دنیا لغو شود. به نظر من صحبت از اتحادیه انسانی در صورتی ممكن است كه همان طور كه یك كارگر فرانسوی براحتی می تواند در یك كشور آفریقایی كار كند یك كارگر آفریقایی نیز به همان راحتی بتواند در پاریس كار كند. اما چرا در حال حاضر یك كارگر اروپایی یا آمریكایی برای خودش این حق را قائل است كه در تمام دنیا كار كند، اما وقتی یك كارگر آفریقایی برای كار كردن قصد دارد به اروپا برود او را لب مرز به درون آب می اندازند و غرق می كنند.
صحبت من این است كه به حق حیات بشر و به تاریخ جهان برگردیم و آن را آنچنان كه هست مطرح كنیم
.
سوال: فرهنگ شرق از چه شاخصه هایی برخوردار است كه مردم این سرزمین بتوانند با استناد به آن شاخصه ها، اتحادیه تشكیل دهند؟
جواب: اگر در فرهنگ شرق به دوران باستان برگردیم با دو شرق سر و كار داریم. یكی شرقی كه حكمرانان و سلاطین كشورهای باستانی در هر دوره ای طرفدار آن بودند و تلاش می كردند برای حفظ منافع طبقاتی خود با لشكركشی و خونریزی و فتوحات، آن را تقویت كنند.
اما یك فرهنگ شرق دیگر نیز از همان دوران باستان قابل مشاهده است كه از ابتدا با ظلم و ستم مخالف بود و طرفدار آزادی و برادری و برابری بود. یكی از برجستگی های این تفكر را مزدك در دوره ساسانیان مطرح می كرد یا مثلادر نوشته های ابن خلدون می توانیم نمونه های این فرهنگ شرقی را ملاحظه كنیم. من در تلاشم این بخش از فرهنگ شرق را دوباره به منصه آگاه اتحادیه مردم شرق بیاورم.
اما این كار بسیار مشكلی است، زیرا ما هنوز هم در كشور خودمان تاریخ مبارزات اجتماعی را نمی دانیم، در حالی كه تاریخ سلاطین و جنگ ها را بخوبی می شناسیم.
شما اگر كتاب های تاریخ را ورق بزنید، پر از جنگ ها و فتوحات است، در حالی كه دوران صلح و مراودات بسیار طولانی تر از دوران جنگ ها بوده است.
همین مسائل باعث ایجاد نوعی خصومت در میان نسل های جدید است و این خصومتی است كه از دوران باستان به امروز سرایت می كند.
ما باید این سوال را مطرح كنیم كه اگر پدر و پدربزرگ های ما به هر دلیلی با یكدیگر نزاع داشته اند، آیا نوه های ما نیز باید با یكدیگر نزاع كنند و آیا خصومت قرون را باید به آیندگان منتقل كرد؟ بسیاری از سربازانی كه در جنگ ها شركت می كنند، نمی دانند برای چه می جنگند و فقط قربانی تبلیغات می شوند. طبقات حاكم فاسد در جهت اهداف خود آنچنان افكار جامعه را خراب می كنند كه آنها حاضر می شوند بدون آگاهی كامل به دیگری حمله كنند. مثلایك دهقان پابرهنه بدبخت عراقی كه در جریان جنگ تحمیلی به ایران حمله می كرد تنها تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته بود یا به زور مجبور به این كار شده بود و اصلانمی دانست مشكل ایران و عراق چیست. حال آیا ما این مساله را باید ادامه دهیم؟
این تزویر و فریبكاری امپریالیسم است كه تلاش می كند این خصومت ها ادامه یابد و این در حالی است كه الان در اروپا همه كشورها یكپارچه شده اند و خصومت های گذشته را كه چندان دور هم نیست فراموش كرده اند.
الان در كتاب های آلمانی كلمه ای از ژرمنیسم نمی یابید و 40 سال است آنها ناسیونالیسم را از كتاب هایشان حذف كرده اند.
آنها الان بر این باورند كه ابتدا همگی اروپایی اند و بعد به كشور خود تعلق دارند.
ما اگر بتوانیم اتحادیه مردم شرق را محقق كنیم، خواهیم توانست امپریالیسم را خلع سلاح كنیم و طرح های آمریكا برای خاورمیانه را نابود خواهیم كرد. همچنین اگر احساس تعلق به یك اتحادیه بزرگ را زنده كنیم، می توانیم یك واحد اقتصادی بزرگ تشكیل دهیم و به تعاملات اقتصادی خودمان رونق دهیم.
كوشش من بیدار كردن این بخش از فرهنگ شرق است. البته كتاب اتحادیه مردم شرق به عنوان آغاز راه است و من در زمینه مسائل مطرح شده در این كتاب حاضرم با هر مستشرقی كه تمایل داشته باشد به مناظره بنشینم.
اگر اتحادیه مردم شرق را یك واقعیت محقق شده در نظر بگیریم، هویت ملی چه جایگاهی پیدا می كند؟
برای پاسخ به این سوال باید دید كه از كلمه ملی چه برداشتی می كنیم. یك وقت كلمه ملی را به فرضیه های نژادی محدود می كنیم كه در این صورت قابل دفاع نیست، اما یك وقت كلمه ملی را به فرهنگی كه در منطقه ای بین گروهی از انسان ها جریان داشته تلقی می كنیم. تنوع فرهنگی و كوشش در راستای نشان دادن اشتراكات فرهنگ ها نعمتی است و حتی وجود تفاوت های فرهنگی نیز به شرطی كه به منازعات و تفاخرهای غلط منجر نشود یكی از جلوه های زیبا و سازنده فرهنگ بشری است.
بنابراین هر گروه انسانی در هر واحد جغرافیایی كه زندگی می كند، می تواند از اختصاصاتی كه در یك حركت تاریخی به دست آورده است در رابطه با دیگران با تفاهم كامل استفاده كند. همان طور كه در یك خانواده وجود اختلاف جسمی و رفتاری بین پدر، مادر و اولاد و به خاطر احساس تعلق به یك خانواده موجب ایجاد لطف و محبت می شود، اگر ما هم جامعه جهانی را یك خانواده تلقی كنیم، با وجود اختلاف ها و تفاوت ها براساس یك اشتراك انسانی می توانند با تفاهم كامل در كنار یكدیگر زندگی كنیم.
تقلب در بیان تاریخ
من در كتاب اتحادیه مردم شرق با استفاده از آمار و مدارك و مستندات نشان داده ام كه این منطقه واقعا از نظر فرهنگی یك واحد بزرگ است.
من ابتدا قصد تهیه این كتاب را نداشتم و می خواستم كتابی در زمینه وقایع دوران هخامنشی بنویسم. در آن زمان من در آلمان در دانشگاه محل تدریسم، صاحب كرسی بودم و برای اساتید صاحب كرسی این امكان فراهم بود كه هر كتابی را می خواهند سفارش بدهند و دانشگاه آن كتاب را از هر جای ممكن تهیه و در اختیار آن استاد قرار می دهد. بنابراین از طرف دانشگاه مكاتبه كردیم و فهرست كتاب های مربوط به شرق كه بالغ بر چندین هزار جلد كتاب می شد، برای من آمد. بعد شروع به مطالعه سیستماتیك این كتاب ها كردیم. همان طور كه گفتم،
قصد داشتم راجع به هخامنشیان مطلب جمع آوری كنم، اما با تناقضات فراوان در كتاب های مختلف روبه رو شدم.
مثلامشاهده كردم ازشخصی در یك كتاب به عنوان سلطان منطقه ای نام برده شده است و از همان شخص در كتابی دیگر به عنوان سلطان منطقه ای دیگر و در زمانی دیگر یاد شده است، اما چون برای افراد عادی كمتر این امكان وجود دارد كه همه این كتاب ها را در كنار یكدیگر داشته باشند و جدا جدا آنها را مطالعه می كنند به این تناقضات پی نمی برند.
من بعد از یك سال و نیم كه این كتاب ها را بالاو پایین كردم، تقلب های فراوان مشاهده كردم و متوجه شدم هر كسی به خواست خودش هر طور كه خواسته تاریخ را نوشته است.
بنابراین من بعد از مطالعه و تطبیق فراوان دریافتم كه با یك فرهنگ واحد سر و كار داریم و منابعی كه در كتاب اتحادیه مردم شرق نام برده ام، تنها بخش كوچكی از منابعی هستند كه مورد مطالعه من قرار گرفتند.
یهودیان در ایران، اسرائیل و نقاط دیگرجهان عید «پسح» خود را جشن گرفتهاند. این عید هشت روز است. حلول عید «پسح» از شامگاه چهارشنبه به وقت محلی هر کشوری آغاز شده است.
«پسح» چون همواره در هفتههای اول بهار واقع میشود، جشن «بهار» نیز نامیده میشود. در اسرائیل چون سرزمین پدری و جایگاه «بیتالمقدس یهودی» محسوب میشود، آئینهای اصلی عید «پسح» تنها در شب اول با ترتیبات بسیار طولانی و خاص خود برگزارمیشود اما درهمه سرزمینهای خارج از اسرائیل، (سرزمینهای پراکندگی) یهودیان باید مراسم آغازین عید «پسح» را دو شب برگزار کنند و پس از آن به مدت هفت روز ترتیبات دیگر عید را به جای آورند.
واژه «پسح» به مفهوم «گذر» یا «عبور»، یادآور خروج «بنیاسرائیل» از سرزمین مصر در زمان فراعنه است. چون یهودیان در سرزمین باستانی اسرائیل با خشکسالی شدید روبرو شدند و ادامه حیات خود را در خطر میدیدند، با مهاجرت به مصر که آوای «حاصلخیزی و نعمات» آن به اسرائیل رسیده بود، میخواستند از مرگ و میر بیشتر خود جلوگیری کنند. با رسیدن به مصر چون خارجی تلقی میشدند، به بردگی فرعون گرفته شدند.
در زمان «یوسف» که او نیز به مصر رسیده بود و توانست به صدارت عظمای امپراطوری مصر برسد، مدتی یهودیان وضع خوبی داشتند اما با ماندن یهودیان به مدت ۴۰۰ سال در مصر و روی کار آمدن فرعونهای دیگر، وضع یهودیان ناگوار شد و در ردیف بردگان درآمدند. آنها سرانجام به عصیان آمده و با یاری موسی خیزش کرده و درصدد خروج از مصر برآمدند. اما ۴۰ سال در صحرای «سینای» زندگی میکردند چون با موانع متعددی برای بازگشت به سرزمین پدرانشان روبرو میشدند.
آنچه اکنون که در سفرههای شب عید «پسح» هزاران سال است قرارمیگیرد، یادآور ده ضربتی است که برفرعون و سپاهیان او وارد شد.
در ایران عید «پسح» یهودیان «جشن فطیر» نیزنامیده میشود زیرا در هشت روز این عید باید نان فطیر بخورند که یادآور شتاب بنیاسرائیل برای خروج از مصر است و نانشان چون با شتاب قبل از حرکت فوریشان پخته شد، مایه نداشت و خوب سرشته نشد.
ترتیبات عید «پسح» کاملا شبیه عید نوروز است. نظافت خانه و هرجای دیگری که محل زندگی و کار است، هفتهها طول میکشد. بسیاری از اثاث خانه عوض میشود. هر ظرف دیگری باید کاملاً و با ترتیبات خاص شسته شود و در آب جوش قرار گیرد تا هر اثری از مواد ترشیده «حامتس» از آن پاک شود.
در سفرههای شب عید، تخم مرغ رنگ کرده میگذارند. امری که به سفره هفت سین نوروز ایرانی شباهت دارد. بعید نیست که زندگی در هم آمیخته یهودیان و ایرانیان باستان این اشتراک را بوجود آورده باشد.
یهودیان در سفره خود خوراک ویژه «حروست» را میگذارند. یهودیان ایران به آن «حلٍق» می گویند. این خوراک مخلوطی از گردو، بادام، شراب و انواع مغذیها و ادویههای خوشبوست. این خوراک شباهتی کامل با «سمنو» درسفره هفت سین دارد هر چند که «حروست» نمادی است تا نشان دهد یهودیان در زمان فرعون بردگانی در کار گل بودند. از آن رخداد ناخوشایند با خوراک مغذی «حروست» یاد می شود که تنها ظاهرش شبیه «گل و لای» است.
اما نهادن کاهو و سبزیجات نیز که یک الزام درسفره «پسح» است شباهت بسیاری به سبزه ایرانی دارد. کاهو و تره نماد تیر ضربتی است که بر سپاهیان فراعنه زده شد.
یهودیان درشب «پسح» موظف هستند که حتما چهار جام شراب بنوشند تا بسیار سرخوش گردند و کودکان آب انگورمینوشند.
در طول عید «پسح» یهودیان رسم دارند که حتما به دید و بازدید بروند که در میان یهودیان ایرانی پراکنده در جهان مانند گذشته رعایت میشود. این رسم نیز همان دید و بازدید نوروزی است. یهودیان ایرانی ۲۷۰۰ سال در ایران قدمت دارند و بسیاری از رسوم آنها از سوی دیگر مردمان سرزمین ایران مورد استقبال قرارگرفته است. یهودیان نیز آئینهایی از اقوام دیگر در ایران کسب کردهاند.
در پایان هشت روز «پسح»، یهودیان شرقیتبار بویژه ایرانیها روز«باغ» را برگزار میکنند که دقیقاً سیزده بدر ایرانی است. برای روز «باغ»، خانمهای یهودی ایرانی خوراکهایی مانند کوکوسبزی، آش رشته، کوفته نخودی یهودی، که مانند کوفته تبریزی و کوفته برنجی است، میپزند. انواع پلوها و مخلفات آن و کبابها برای روز «باغ» همان ترتیبات سیزده بدری ایرانی است.
رفتن به دامان صحرا و طبیعت در روز «باغ» و آماده کردن خود برای بازگشت به یک سال کار پرتلاش نیز با مراسم نوروزی شباهت دارد.
«نیایش آفتاب» یهودیان با باورهای ایرانیان زرتشتی و گرامی داشتن آفتاب و آتش بیشباهت نیست. طبق باور یهودیان، امسال که سال ۵۷۶۹ عبری است، در بامداد پیش از حلول عید «پسح» نیایش ویژه خورشید با ترتیبات خاصی که تنها هر ۲۸ سال یکبار چنین ترتیبات ویژهای را میطلبد، برگزار شد.
http://www.radiofarda.com/content/Jewish_Passover_/1606298.html
salam
man zabane neveshtariye torkim zaife vase hamin farsi minevisam va mikhastam az agaye eybi yox be khatere zahamate ziadi ke dar por bar boodane matalebe in cloob va ertega va shenasandane farhang o tamaddone azarbayjan va torkha mikeshand tashakor nemayam

yashasin azarbaycan
http://www.radiofarda.com/Article/2008/08/19/o2_us_population.html
سهم ایرانیان مهاجر در دگرگونی جمعیتی آمریکا
نادر وکیلی
هفته گذشته سازمان آمار آمریکا اعلام کرد که این کشور تا سه دهه دیگر دستخوش تغییرات جمعیتی و دموگرافیک خواهد شد.
بر اساسا این آمار، در سال ۲۰۴۲ جمعیت آمریکایی های اروپایی تبار «اکثریت» را از دست خواهد داد و مهاجران لاتین تبار و آسیایی ها این عنوان را از آن خود خواهند کرد.
دکتر خلیل انداچه، جامعه شناس و استاد دانشگاه در کالیفرنیا، در گفت وگو با رادیو فردا توضیحاتی درباره این تغییرات به ویژه سهم ایرانیان در این دگرگونی جمعیتی ارائه کرده است.
رادیو فردا: آقای دکتر انداچه، ایرانیان مقیم آمریکا چه تعداد از جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند؟
دکتر خلیل انداچه: همانطور که می دانید ما آمار دقیقی نداریم. در آمریکا هر ده سال یکبار سرشماری انجام می گیرد و متاﱠسفانه در آخرین سرشماری هم که در سال دوهزار صورت گرفت،آمار دقیقی از تعداد ایرانیان در ایالتهای آمریکا ارائه نشد. تخمینی که می زنند این است که ممکن است به طور کلی بین یک و نیم میلیون تا دو میلیون ایرانی در آمریکا داشته باشیم.
سهم این جمعیت میلیونی در تغییر دموگرافیک آمریکا چه میزان می تواند باشد؟
مسئله ای که در مورد ایرانیان می توانیم بگوئیم، مسئله تحصیل است . شما می دانید که الان متوسط تحصیل ایرانیان و به عبارتی تحصیلات کلاسیک آنها در آمریکا با رقم چهارده سال، از همه گروه های مختلف ساکنان آمریکا بالاتر است.
همچنین می دانید خود همین میزان تحصیلات، ترکیب تحصیلات آمریکا را دگرگون کرده است. حتی از نظر درآمد، ایرانیان با درآمدی ماهیانه حدود پنج تا شش هزار دلار (به طور متوسط) حتی از درآمد آمریکایی ها هم بالاتر است.
گفته می شود در ایالت کالیفرنیا که بیشترین جمعیت را دارد، بین ششصد تا هفتصد هزار تن ایرانی ساکن است .
پرسشی که مطرح کردید در مورد کل جمعیت آمریکا، باید بگویم که افزایش جمعیت ایرانی ها در آمریکا صفر است و این هم به خاطر همان تحصیلاتی است که دارند.
به خاطر این که ایرانیان، روی فرزندان خود بیشتر سرمایه گذاری می کنند و ین امر کلا" با میزان سرمایه گذاری سایر مردمان ساکن آمریکا تفاوت دارد .
ایرانیان در بارۀ فرزندانشان و آیندۀ آنها بیشتر کار می کنند و این هزینه برمی دارد. خود این توجه، با تحصیلات پدران و مادران ایرانی که میراث آموزش شان از ایران است،یعنی توشه تحصیلاتشان را باخود از ایران آورده اند، رابطه مستقیم دارد. به سخن دیگر، بین تحصیلات و داشتن تعداد فرزندان رابطۀ مستقیم هست.
شما به نکته جالبی اشاره کردید. یکی از روزنامه های آمریکا هم نوشته بود که توجه جمعیت سفیدپوست آمریکا، به طور سنتی از لحاظ سیاسی، همیشه به مسائلی همچون بیمه، بهداشت عمومی و بازنشستگی معطوف بوده، ولی با این دگرگونیهای دموگرافیک، ممکن است که این توجه ها تغییر کند، چون بیشتر مهاجران و اقلیت های قومی در آمریکا به تحصیلات و آموزش فرزندان خود توجه دارند.
حالا صرفنظر از این موضوع، آیا ایرانی ها گرایش های سیاسی و یا خواست های سیاسی و اجتماعی دیگری هم، علاوه بر آموزش و تحصیلات فرزندان خود، دارند؟
پرسش قابل تعمق و قابل تکیه ای است. ایرانی ها در آمریکا، متاسفانه یک سرخوردگی از مسائل سیاسی و حتی مسائل اجتماعی دارند.
ما حتی تا حال، مثلا" نتوانسته ایم به سناتورهای ایالتی که در آن زندگی می کنیم، خود را بشناسانیم و این هم ناشی از عدم وحدتی است که بین ایرانیان وجود دارد و شما خودتان می دانید که در مسائل سیاسی همیشه وحدت گروه ها بسیار مهم است.
در جامعه ایرانی، متاسفانه، این مسئله در سطح خیلی پائینی قرار دارد. ایرانیان بطور انفرادی، مردمان بسیار موفقی هستند، ولی وقتی می خواهند دسته جمعی و بطور گروهی کاری را انجام دهند، همیشه به کوچۀ تجزیه و جدائی می رسند.
گوئی که این عیب در ما ارثی است! اگر شما به درون ایران پیش از انقلاب هم نگاه کنید، انواع گروه های متفاوت سیاسی را می بینید. این ها همه ناشی ازآن تک روی است که ما ایرانی ها داریم. در آمریکا هم ایرانی ها به طور انفرادی در کار خود موفق هستند، ولی متاﱠسفانه در کار گروهی و جمعی توفیقی ندارند. نمی دانم ریشه ها را باید در کجا جستجو کرد؟
این مسئله در مورد ایرانی هائی که در آمریکا متولد شده اند چگونه است؟ آیا آنها هم این تک روی را به ارث برده اند؟
فرزندان ایرانیانی که در آمریکا متولد شده اند، در واقع آمریکائی می شوند و اگر می توانند مقداری فارسی صحبت کنند، ولی توان نوشتن و درک مطالب فارسی را ندارند و زبانی که غالب است، زبان انگلیسی است که رفتار اینها را کنترل می کند و زمانی که زبان غالب شود، بالطبع فرهنگ بومی را جذب می کند.
بنا بر این نمی توانیم نسلی را که اینجا متولد و بزرگ شده از سایر آمریکایی ها جدا کنیم. نگاه کنید به تمام آمریکایی های ایرانی تبار، شماهرگز نمی توانید آنها را از کل آمریکائی ها جدا کنید، چون زبان، کلید فرهنگ است.
وقتی زبانی غالب شد، مانند یک کلید، فرهنگ را باز می کند. ما ایرانیانی که از ایران به این سرزمین کوچ کرده ایم، پس از سی سال زندگی در آمریکا، هنوز به جوک آمریکائیها نمی خندیم! و اغلب می گوئیم که این جوک چقدر بی مزه است؟! طبیعی هم هست، چون در آن فرهنگ بزرگ نشده ایم و لطیفه ها بار فرهنگی دارند.
یک سئوال آخر و آن این که، آیا می دانید در حال حاضر روند مهاجرت ایرانی ها، نسبت به دوران پیش از انقلاب، تسریع شده یا اینکه کندتر شده است؟
در کل خیلی کمتر شده. برای این که هزینه تحصیل در آمریکا بسیار افزایش پیدا کرده و خودتان می دانید که شهریه ها در آمریکا خیلی بالاست. هرسال هم مقداری به این شهریه ها اضافه می شود، بنا بر این، کسانی که از ایران یا سایر کشورهای ناتوان خاورمیانه بخواهند به آمریکا بیآیند، نمی توانند با این شهریه ها زندگی کنند. مهاجرت ایرانیان به آمریکا خیلی کم شده است.
قوم مداری
افراد ، در مقایسه و قضاوت و اظهار نظر ، معمولا گروه و فرهنگ و قومیت خود را مرکز و میزان و معیار خوبی ها ، کمالات و درستی ها می دانند و دیگران یعنی تفاوتهایی را که دیگران دارند نشانه پائین بودن ، بد و نادرست بودن آنان می شمارند . این خصوصیت را که خواه و ناخواه یا مستقیم وغیر مستقیم در همه جوامع یافت می شود ، قوم مداری می گویند.
در ارزیابی های سنتی ، اعتقادی و تاریخی همه گروههای اجتماعی این خصوصیت را می توان یافت . " در زبان بسیاری از جوامع ماقبل تاریخ که مردم شناسان مطالعه نموده اند ، کلمه مردم تنها در باره گروه خود اطلاق می شده است."
و نیز آثار هرکدام از مورخین و نویسندگان گذشته را که نگاه کنیم ملاحظه می شود که اقوام دیگر را وحشی ، عجیب و غریب و بی تمدن خطاب میکنند. هرودت اصطلاح "بربر" را برای غیر یونانیان بکار میبردو آداب ورسوم مصریان را " برعکس" رفتار عمومی نوع بشر ( یعنی بر عکس رفتار عمومی یونانیان) می داند.
منتسکیو فرهنگ غیر اروپایی را توحش می نامد . مبلغین مذهبی اروپایی که بعضی از آنان یادداشتها و کتب ارزنده ای در زمینه مردم شناسی دارند، معتقدات و مناسک دینی مستعمرات را " بی دینی " و "جادوگری" و اعمال عجیب و غریب گزارش نموده اند.
نمونه های قوم مداری را در داستانها، افسانه ها و تواریخ اقوام وملل نیز فراوان می توان یافت . مفاهیم و مضامینی چون "هنر نزد ایرانیان است وبس " در ادبیات فارسی از این نمونه است.
سرخ پوستان قبیله چروکی داستانی درباره خلقت دارند که گواه خصوصیات " قوم مداری " در باره نژاد سرخ است :
"... غیراز خدا هیچ کس نبود ، خدا که دنیا را می دید ، روزی دلتنگ شد. مقداری گل فراهم ساخت و از آن سه مجسمه درست کرد . مجسمه ها را در کوره گذاشت که بپزد . اولین مجسمه را که بیرون آورد خوب پخته نبود . به آن روح دمید و از آن نژاد سفید بوجود آمد . کمی صبر کرد و مجسمه دوم را از کوره بیرون آورد . خوب پخته بود . به آن روح دمید نژاد زیبای سرخ بوجود آمد . خدا با خرسندی محو تماشای او بود و فراموش کرد که مجسمه سومی نیز در کوره دارد. وقتی آن را بیرون آوردکاملا سوخته بود . به آن روح دمید و نژاد سیاه ایجاد شد. "
در بین اقوام و نژادهای دیگر نیز نمونه های فراوانی از این خصوصیت یافت می شود . سعدی لطیفه ای دارد ( گرچه بدین منظور بیان نشده ) که می تواند نمونه گویایی برای مفهوم "قوم داری " باشد:
"همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خویش به جمال"
یکی جهود و مسلمان نزاع می کردند
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
بطیره گفت مسلمان گر این قباله من
درست نیست خدایا جهود میرانم
جهود گفت که به تورات می خورم سوگند
اگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
خصوصیت " قوم مداری " یکی از عواملی است که اندازه گیری پدیده ها را در فرهنگ و به ویژه فرهنگ غیر مادی مشکل می سازد زیرا ارزیابی نهادهایی چون خویشاوندی ، اعتقادات زبان و هنر در یک جامعه بصورتی است که شخص آن جامعه را باگروه اجتماعی خود مقایسه میکندو خواه و ناخواه قومیت خود را معیار و مرکز قرار می دهدودر این سنجش ، کفه ترازوبه طرف جامعه ای که خود متعلق به آن است، میل می کند.
به همین سبب در مردم نگاری همواره توصیه می شود که بیان ویادداشت وقایع ومشهودات بدون ارزیابی صورت گیردو از اظهار نظر ارزشی درباره مسائل فرهنگ غیرمادی پرهیز گردد.زیرا این اظهار نظر بستگی دارد به اینکه محقق به کدام گروه اجتماعی تعلق داشته و به چه اصول اجتماعی و اعتقادی پای بند باشد. از آنجا که مشکل است پژوهشگر در عمل بتواند با واقع بینی تحت تاثیر جامعه خود نباشدو غالبا هم پدیده فرهنگ غیر مادی جامعه دیگر مخدوش و سطحی مورد مطالعه قرار می گیردو هم در قضاوت و عرضه کردن آن - آگاهانه یا ناآگاهانه – امانت رعایت نمیگردد.
البته در مطالعه فرهنگ مادی و پدیده ای که ضابطه و معیاری قابل اندازه گیری و مورد توافق جوامع مختلف وجود دارد، بالطبع اندازه گیری (اندازه گیری کمی) و ارزیابی مورد قبول جوامع دیگر، امکان پذیر است.
وجود خصوصیت قوم مداری بدان معنی نیست که مطالعه و اظهار نظر و شناخت فرهنگ غیرمادی جوامع مقدور یا مفید نمی باشدو نیز بدان معنی نیست که یک جامعه اندیشه وفنون وکیفیات و معنویاتی را که مناسب تر و مفیدتر و صحیح تر می داند از جامعه دیگر نگیرد. فرهنگ پذیری وتغییرات فرهنگی که در جوامع صورت می گیرد دلیلی بر این امراست.
( زمینه فرهنگ شناسی / دکتر محمود روح الامینی ، استاد دانشگاه تهران/ انتشارات عطار)
فرهنگ و نژاد
واژه نژاد در فارسی به معنی و معادل اصل ، نسب ، تخمه ، نسل و دوده و تبار بکار می رود.
در اصطلاح زیست شناسی ، یک نژاد عبارتست از گروهی از افراد که بوسیله مجموعه ای از خصوصیات جسمانی – موروثی ، از دیگر گروههای انسانی متمایز می گردد ( این خصوصیات شامل رنگ پوست ، شکل سر و گروههای خونی و عکس العمل در مقابل بیماریها و... می باشد) .
دانشمندان و جغرافی دانان قدیم جهان این ربع مسکون را به پنج قاره و ساکنان آن را به اعتبار رنگ پوست به چهار نژاد تقسیم می نمودند.
کلمه نژاد در ادبیات فارسی به معنی ملیت و دودمان بکار رفته مثلا در شاهنامه فردوسی از نژاد رومی ، نژاد عرب (تازی نژاد) ، نژاد ترک و نژاد هند یاد شده که مراد ، مردم روم و عربستان ، توران زمین و هندوستان می باشد و از آنجا که دانشمندان قدیم صفات و خصوصیات اخلاقی اجتماعی وهنری و علمی را نیز غالبا موروثی می دانستند، در نتیجه کلمه نژاد خصوصیات اجتماعی و فرهنگی و علمی را نیز شامل می شده و از جمله فردوسی می گوید:
کسی کز نژاد سیاوش بود
خردمند و بیدار وباهش بود
در این باره که صفات و خصوصیات افراد جامعه موروثی است یا محیطی و به عبارت دیگر فطری است یا اکتسابی ، نظریات و بحث های فراوانی عرضه شده که به مناسبت به پاره ای از آنها اشاره می شود :
از آن جمله وود ورث چون بسیاری دیگر معتقد است که واراثت و محیط هر دو تاثیر دارند. وی " تاثیر این دو عامل را به مستطیلی تشبیه می کند که وراثت و محیط دوضلع آن هستندو تفاوتی که میان افراد دیده می شود ، معلول تفاوت یکی از دو ضلع مستطیل یا هر دوی آنهاست. از طرف دیگر با این فرضیه ممکن است دو تن با اینکه عامل وراثت و محیط در آنان گوناگون بوه در لحظه معینی قوای واحدی از خود نشان دهند. "
به نظر عده ای دیگر حتی خصوصیات جسمانی ( چون قد و رنگ و... ) نیز تابع شرایط محیطی است و شاپیرو نشان داده است که ژاپنی هایی که در هاوایی متولد می شوند عموما از اعضای خانواده خود که در ژاپن بدنیا می آیند باند ترند.
بحث ما در ان مقوله بیان نطریه های مربوط به تاثیر محیط یا توارث بر روی افراد نیست. ولی از آنجا که مبحث نژاد و تعلیم و تربیت و بالاخره فرهنگ جوامع و ارتباط دادن آنها ( دانسته یا ندانسته ) مورد بهره برداریهای سیاسی و اقتصادی ، برتری طلبی و قوم مداری قرار گرفته است ، توجه به آن لازم به نظر میرسد.
پیشرفتهای علمی و تکنیکی و تمدن سازمان یافته اروپا این اندیشه را برای دانشمندان غرب بوجو آورد که این میراث فرهنگی " برتر " متعلق به نژاد سفید و نژاد آریایی (که برتر است) میباشد.
کنت گوبینو که او را پدر نظریه های نژاد پرستی می دانند و نابرابری نژادهای بشری را نه تنها کمی بلکه روندی کیفی می داند و در تقسیم بندی نژاد ها به عالی وپست می کوشد که نژاد آریایی را ( از نظر ساخت جسمانی و زیبایی و هوش و ابتکار و زبان و فرهنگ) نژاد برتر بداند.
درآلمان سعی می کردند ( خصوصا در دوره نازیها ) که نژاد و قومیت را در هم آمیزند و دانشمندان آلمانی نظریاتی را که دال بر عدم تجانس بین خصوصیات جسمانی و خصایص ملی و قومی بود محکوم می کردند.
عده ای دیگر نژاد و زبان را به هم مربوط می دانستند از جمله ماکس وبر که بواسطه وجود لغات مشترک در زبانهای اروپا و هند اولین بار " خانواده زبانهای آریایی " یا "زبان هند و اروپایی" را مطرح ساخت ، معتقد است که فقط گروه نژاد آریایی هستند که به این زبانها تکلم می کنند و بر همین قیاس نظریاتی چون :"زبانهای سامی را فقط نژاد سامی تکلم می کنند" ، بیان گردید.
بهره برداری از نظریات در برتری طلبی های سیاسی ، اقتصادی و اعتقادی در ارتباط یا به بهانه برتری نژادی ، پی آمدهای غم انگیزی را بدنبال داشت.
راسیسم و اندیشه های نژاد پرستی که دیروز اروپا را به خاک وخون کشید ، قوانین و احکام آپارتاید که امروز همچنان در افریقا اعمال می شود و بالاخره برتری طلبی های مختلف دیگری که دیروز و امروز و شاید هم فردا ، جوامع پنج قاره را به زنجیر مصیبت ها چهار میخ کرده و می کند ، نژاد را از فرهنگ جدا نکرده است و سعی می کند که با نظریه و تکنیک و زرق وبرق به غیر سفیدپوستان بقبولاند که نژادی پست و جامعه ای بی فرهنگ اند.
بی اعتبار بودن این نظریات از دیدگاه انسانی و اعتقادی و علمی نیازی به اثبات ندارد، مضمامینی چون "جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم" و سخنانی چون " سید قریشی و غلام حبشی با هم برادرند." و امثال و حکمی چون :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
در این زمینه فراوان است و در آثار دانشمندان و محققین اروپایی نیز حتی قبل از انتشار کتاب گوبینو کم نیست:
بومن طبیعی دان معروف فرانسوی در سال 1749 در این زمینه اظهار میدارد:"انواع و رده ها و طبقات تنها در تقسیم بندی های ما وجود دارند. اینها همه قراردادی هستندتنها چیزی که واقعا وجود دارد فرد است. طبیعت تعاریف ما را تصدیق نمیکند . زیرا هرگز کار خود را به گروهها یا انواع تقسیم نکرده است."
پریچارد در 1843 می نویسد :"تمامی افراد بشر از نژاد واحد و از خانواده واحد هستند."
گرایشهای مختلف انسان شناسی ( باستان شناسی ، زبان شناسی ، مردم شناسی ) و تاریخ و روانشناسی و علوم انسانی دیگر و نیز تجارب و تحقیقات و نمونه های فراوان کسانی که از نژادهای مختلف بوده و نبوغ و استعداد و تبحر خود را در زمینه های فکری ، علمی ، ادبی ، هنری و اجتماعی تقریبا مشابه نشان داده اند ، عدم ارتباط نژاد خاص را به فرهنگ معین به اثبات می رساند و به ما می آموزد که تمدن وپیشرفت علم و تکنولوژی را منحصر به نژاد و قومی خاص ندانیم.
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد
(سعدی)
مردم شناسان امروزه بحث در باره نژاد را به دانشمندان "انسان شناسی زیستی" سپرده اند و در تحقیقات خود به ندرت از آن یاد میکنندو آن را مسئله ای حل شده می انگارندو در مواردی که بحث و تحقیق پیرامون گروهها ، جوامع و اقوام متفاوت است ، برای متمایز ساختن و بیان نمون اصطلاح "اتنی" را بکار می برند و بلافاصله یادآور می شوند که منظور از اتنی گروه و قومی است با ویژگیهای جسمانی ، تاریخی و فرهنگی مشترک که در منطقه ای مشخص زندگی میکند و نه برتر از اقوام و گروههای دیگر است و نه فروتر از آنان.
و بالاخره مبحث فرهنگ و نژاد را با گفته ای از کلود لوی اشتروس به پایان می بریم:
" هنگامی که از سهم نژاد های بشری در تمدن سخن می رود منظور این نیست که بگوییم دستاوردهای فرهنگی آسیا یا اروپا یا افریقا یا آمریکا مثلا فلان اصالت خود را از آنجا بدست آورده است که آن قاره ساکنانش را مردمی تشکیل می دهند که از نژاد های مختلف می باشند. اگر چنین اصالت و خصوصیتی در هر یک از این قاره ها وجود داشته است – که البته وجود دارد – مربوط به مقتضیات جغرافیایی و تاریخی و اجتماعی است و ارتباطی به استعداد های مشخصه ناشی از ساختمان جسمانی سیاه پوستان یا زرد پوستان یا سفید پوستان ندارد."
( زمینه فرهنگ شناسی / دکتر محمود روح الامینی ، استاد دانشگاه تهران/ انتشارات عطار)
قومیت کشی
یکی از پیامدهای فرهنگ پذیری با نقشه (یا تحمیل فرهنگی) این است که در اثر آن به مرور زمان هویت و قومیت و عصبیت گروه اجتماعی از بین می رود و جای خود را به مجموعه ای از ظواهر سطحی فرهنگی می دهد، پدیده ای که مردم شناسان اصطلاح قومیت کشی (ethnocide) را در مورد آن بکار می برند.
ژولن در مطالعه ای که در قبایل باری (سرخ پوستان حوالی آمازون) نموده می نویسد: " حتی وارد کردن بعضی ظروف و ابزار یا سواد آموختن و یا مراقبت ها و دلسوزیهای پزشکی که جنبه انسان دوستی و کمک دارد، با باز شدن پای مبلغین و مستشاران و کارشناسان باعث ناهنجاری و عدم تعادل در سازمان اجتماعی می گردد و این عمل بدست گروهی از مردم بومی (که تحت تاثیر پیشرفتهای تکنیکی و تبلیغات قرار گرفته اندو یا آن را دلیل پیشرفت و افتخار خود می دانند و یا به علل اجتماعی و اقتصادی و روانی دیگر) انجام میگیرد. "
وی این استقبال و حتی کمک گروهی از مردم بومی قبایل را ، گروهی که به علت معاشرت با اروپائیان و یا مسافرت به اروپا دارای نفوذ و قدرت قبیله ای نیز هستند ، از عوامل موثر مرگ فرهنگی قبایل بومی یا قومیت کشی می داند.
این مطلب که برنامه ریزیهای فرنگیان ( منظور در اینجا دولتهای بزرگ مستعمره دار است) به زیان فرهنگ بومیان است. قبل از ژولن نیز فراوان عنوان گردیده ولی ژولن علاوه بر وضع اصطلاح ، به سلسله مراتب و نقش موثر عده ای از بومیان قبیله در این قومیت کشی پرداخته است.
یادآوری : اصطلاح قومیت کشی را نباید با نسل کشی (Genocide) اشتباه کرد . قومیت کشی ، به مفهوم از بین بردن فرهنگ و هویت قومی است در صورتی که نسل کشی ، شیوه از بین بردن جامعه و قطع نسل یک قوم ( بوسیله شیوع بیماریهای واگیر و رواج نامحدود الکل و مواد مخدر که نمونه های آن فراوان است ) می باشد.
( زمینه فرهنگ شناسی / دکتر محمود روح الامینی ، استاد دانشگاه تهران/ انتشارات عطار)
هویت فرهنگی
در مبحث عام و خاص بودن فرهنگ ملاحظه گردید که هر گروه اجتماعی دارای تاریخ ، ضوابط خویشاوندی ، شیوه اقتصادی ، مقررات مناسک اعتقادی ، زبان ، ادبیات و هنر مخصوص به خود می باشد.
این خصوصیات که فرهنگ یک جامعه را از جوامع دیگر متمایز می سازد ، معرف شناسه فرهنگی آن جامعه می باشد. به عبارت دیگر گذشته تاریخی ، حماسه های آباء و اجدادی ، سرزمین نیاکان ، زبان مادری ، باورها و سنت های طایفه ای ، مفاخر ملی ، اسوه های دینی ، عصبیت های قومی ، هنر و ادبیات موروثی ، هویت فرهنگی جامعه را تشکیل می دهد.
هر جامعه ای ، معمولا، در همه جا و همه وقت بر اصالت هویت فرهنگی خود تاکید می کند و می کوشد که با قدرت و غرور مشخصه های این هویت را زنده نگه دارد و از آن دفاع کند.
امروز در کشورهای معروف به جهان سوم و مستعمرات که نفوذ کشورهای مسلط و مهاجم فرهنگ جامعه را تضعیف کرده و تهدید به نابودی می نماید ، شناخت و مرزبندی هویت فرهنگی کمال اهمیت را داردو یکی از ابعاد مبارزات استقلال طلبانه است.
آنتادیوپ ، انسان شناس و پزشک سنگالی که آثار متعددی در باره فرهنگ افریقا دارد در مقاله ای در این زمینه می نویسد:
" هویت فرهنگی یک جامعه به سه عامل بستگی دارد: تاریخی ، زبانی ، روان شناختی. اهمیت عوامل فوق در موقعیت های تاریخی و اجتماعی مختلف یکسان نیست . هر گاه این عوامل بطور کامل در یک ملت یا فرد وجود نداشته باشد، هویت فرهنگی ناقص می شود. تلفیق موزون این عوامل یک وضعیت ایده آل است. هرگاه یکی از این عوامل مزبور تحت تاثیر قرار بگیرد شخصیت فرهنگی جمعی یا فردی تغییر می کند و این تغییرات ممکن است تا آنجا ادامه یابد که موجب یک بحران هویتی شود. آیا میتوان... "
( زمینه فرهنگ شناسی / دکتر محمود روح الامینی ، استاد دانشگاه تهران/ انتشارات عطار)
درهرکدام از این موارد کلی ، شاید صدها مورد جزئی داشته باشیم.
1 ورزشها ( محلی )
3 زینت بدنی
4 تقویم
5 پخت غذا
6 اظهار عشق
7 رقص
8 خانواده
9 فولکلور
10 عادات غذایی
11 مراسم کفن ودفن
12 هدیه دادن
13 زبان
14 قانون
15 پزشکی
16 موسیقی
17 اسطوره
18 نحوه شمارش اعداد
19 نام اشخاص
20 حق مالکیت
21 مذهب
22 ابزارسازی
23 بازیها
پایه هر فرهنگی زبان است.
Schaefer R.T (1989) ,Sociology .New