| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
418
|
826
|
91/1/30 (23:03)
|
|
||
|
|
13
|
111
|
91/2/3 (11:50)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
91/1/18 (11:28)
|
|
||
|
|
8
|
17
|
91/1/9 (19:23)
|
|
||
|
|
39
|
183
|
91/1/9 (19:01)
|
|
||
|
|
4
|
13
|
91/1/9 (18:54)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
91/1/6 (14:19)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/6 (14:17)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
91/1/6 (14:12)
|
|
||
|
|
6
|
49
|
90/12/14 (08:56)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/11/30 (14:27)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (11:03)
|
|
||
|
|
108
|
1101
|
90/11/16 (10:05)
|
|
||
|
|
68
|
227
|
90/11/16 (08:09)
|
|
||
|
|
3
|
23
|
90/11/9 (09:23)
|
|
||
|
|
67
|
312
|
90/9/19 (12:52)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/9/5 (08:38)
|
|
||
|
|
1
|
36
|
90/9/2 (18:21)
|
|
||
|
|
4
|
14
|
90/8/7 (15:32)
|
|
کردهای ساکن ماکو که بهترین جا برای زندگی آنها میان مردم غیور ترک می باشد ، ادعایی در مورد قسمتی از خاک پاک آذربایجان یعنی ماکو به نام آرمان شهر را دارند. من می خواستم بدانم که در طول تاریخ بشریت آیا اینان به کجای این زمین پاک حاکم و مالک بوده اند که امروز ادعای خاک و تربت دارند؟
Makı Türk şəhəriydi
Türk şəhəridi
Türk şəhəri qalacaq
ماکو در دورههای مختلف تاریخ به نامهای مختلفی معروف بوده که از آن جمله میتوان به کلاهک سنگی ماکو و لانه لک لکها که در گوشه گوشه شهر و جادهها بر روی تیرکهای برق و منبعهای آب ساخته شدهاند نیز از دیدنیهای جالب ماکو است. این شهر به دلیل آنکه در کنار مرز و گمرک بازرگان واقع شدهاست محل عبور مسافرینی است که قصد دارند از طریق زمینی به ترکیه سفر کنند.زبان رایج مردم شهرستان ماکو ترکی آذربایجانی و کردی است.
در مورد وجه تسمیه ماکو حدس و گمانهای زیادی زده شده ، ارامنه مدعی هستند ماکو در اصل ماکی یا مکی به معنی آغل (مرتع گوسفند ) بوده برخی مانند یاقوت حموی عقیده دارند ماکو محل زندگی روحانیون زردشتی بودهاست لذا در اصل ماگوش نام داشته که به مرور ایام ماکو شدهاست . اسم ماکو را آرتاز ، شاوارشان ، قلعه قبان نیز گفتهاند.
• باستان شناسان را ترسیم توسعه کشاورزی ، اهلی ازحیوانات ، متالورژی ،نساجی ،
سفالگری اخراج، و توسعه نگهداری سوابق سیستم را به کردی که ساکن این منطقه است.
• در قرون وسطی زمان محلی شما با مردم کردستان مستقل کردیprincipalities
اغلب زمان محلی شما بر اساس clans یا قبیله
• هنگامی که امپراتوری عثمانی قرن به قدرت رسید در 16 ، کردها ،تبعید و principalities
تا شکسته شد.
• در پایان جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی و منحل شد و وعده های ساخته شده بودند
در پیمان Sevres (1921) برای ایجاد کشور مستقل کردی ، اما این بودنمی باشد
• فرانسه و انگلیس تقسیم شده تا بیشتر سابق کردستان بین عثمانی ترکیه ، سوریه ،و عراق با
معاهده لوزان (1923) و امید دولت مستقل کردستان بود از دست داد
• کردها در فارسی / بخش ایرانی سابق امپراتوری عثمانی توسط نگاه داشته شد در اوایل دهه 1920 "
•سرخ کردستان" Azerbijan در ساخته شد ، اما تا شکسته شد
در سال 1929
• بین سالهای 1992 و 1994 کردها در ارمنستان بودند ، قربانیان نسل کشی که کشور منجر به نابودی
کامل آنها در ظرف است کهتخمین زده میشود که 100،000 تا 300،000 کردها ، صدام حسین کشته
شدند


به کجای این زمین پاک حاکم و مالک بوده اند که امروز ادعای خاک و تربت دارند؟
متن این بحث بدلیل توهین به تمامی کردها، ویرایش میگردد:
کردهای ساکن ماکو که بهترین جا برای زندگی آنها میان مردم غیور ترک می باشد ، ادعایی در مورد قسمتی از خاک پاک آذربایجان یعنی ماکو به نام آرمان شهر را دارند. من می خواستم بدانم که در طول تاریخ بشریت آیا اینان به کجای این زمین پاک حاکم و مالک بوده اند که امروز ادعای خاک و تربت دارند؟
Makı Türk şəhəriydi
Türk şəhəridi
Türk şəhəri qalacaq
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/turks/topicid/1766516/wrapper/true
کور شوونیزمه قارشی، آییق اولمالی ییق
TOPRAQDAN PAY OLMAZ
TOPRAQDAN PAY OLMAZ
TOPRAQDAN PAY OLMAZ
"ما ملت آذربایجان نمیگذاریم ابرقدرتهای غاصب وایادی منافقشان فلسطینی دیگر در آذربایجان ایجاد کنند"
همانطورکه میدانیم آذربایجانغربی یکی از استانهای استراتژیک کشورمان محسوب میشود و در طول تاریخ با تحریکات وهدایت ابرقدرتهای غاصب, کانون اصلی طمع ورزیهای مزدوران ومنافقان داخلی بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ که همچون چراغی روشنگر راهمان است میبینیم افراد منافق و مزدور کرد در این صد- صدوبیست سال اخیرهمواره در جهت تامین منافع ابرقدرتهایی چون انگلیس و آمریکا و روس و... و در آرزوی تشکیل کردستان بزرگ با تجاوز و قتل عام ملت مسلمان توسط افرادی چون شیخ عبیداله شمزینانی- اسماعیل سیمیتقو- بارزانیها- قاضی محمد و...درشهرهایی چون اشنویه- سویوق بولاغ(مهاباد) میاندوآب- سلماس وسایر شهرها به قتل عامها وفجایعی اسفناک دست یازیدند و ترکیب جمعیتی منطقه را به نفع خود تغییر دادند. و در تاریخ نزدیک که ما شاهد هستیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نقده به قتل عام وتجاوز به ترکها پرداختند که با مقاومت مردم و حمایت نیروهای دولتی با شکست مواجه شدند و با شروع جنگ تحمیلی این منافقان در شهرهای آذربایجانغربی برعلیه نیروهای نظامی شروع به جنگ کرده و در شهرها وجاده های مواصلاتی به قتل و غارت و تجاوز به ملت ترک پرداختند و مرتکب اعمالی چون فروش انسان و قاچاق و غیره شدند که ملت بخوبی واقفند. و حالا با تحریک و حمایت آمریکای شیطان صفت و در جهت ایجاد خاورمیانه جدید حدود ده سال است که با توطئه ای خزنده(بنقل از روزنامه کیهان که در بهمن ماه 87 مقاله ای با عنوان نقشه مجعول چاپ کرده است) با مهاجرت و سیل اکراد به سمت شهرهای آذربایجانغربی و همچنین قتل و غارت توسط گروههای تروریستی پ.ک.ک و پژاک سعی در اعلام موجودیت در منطقه نموده وبا آمار بالای زادوولد در منطقه قصد بدست آوردن اکثریت جمعیتی را داشته و با چاپ نقشه ای رنگی که به تایید انستیتو سوئد که در ارتباط مستقیم با پ.ک.ک و پژاک میباشد برآمده و اسامی شهرها و روستاهای آذربایجان را بنفع خود تغییر داده و آنها را تماما" کردنشین معرفی نموده اند؟!!(از قول یکی از رهبران کرد: "هر جای دنیا کردی باشد آنجا خاک کردستان است؟!!""هر کس در آذربایجان زمینی بخرد مثل آنستکه زمینی در بهشت خریده؟!!" (برگشت به دوره رنسانس وفروش بهشت توسط کشیشان) )
ملت غیرتمند آذربایجان همانطورکه میبینید اکراد مهاجر خواسته یا ناخوسته آلت دست ابرقدرتها میباشند که با درآمدهای بادآورده قاچاق و حمایتهای مالی خارجی و حرکات ایذایی و ایجاد رعب و وحشت و قتل بوسیله گروههای تروریستی چهارسوی شهرها و روستاهای آذربایجان را تصاحب نموده و با این آمار خانوارهای بالا فرصت کار را از جوانان آذربایجان سلب نموده وزمینه گرایش جوانان بیکارمان را به سمت مواد مخدر فراهم مینمایند!(لازم بذکر است که اصولا" مردم به جاهایی مهاجرت میکنند که بلحاظ اقتصادی و صنعتی داری امکانات بالایی بوده و همچنین مهاجران اگربدلیل ضعف معیشتی مهاجرت میکنند تعداد زاد و ولدشان را پایین میاورند حال آنکه همه میدانیم آذربایجانغربی از استانهای فقیر و مهاجر فرست بوده ودر ضمن مهاجران کرد دارای خانوارهای ده به بالا میباشند پس میبینیم این مهاجرتها علتهای پلیدی را که تمامیت ارضی ازجمله آنهاست نشانه رفته اند!!)
در اینجا ما به هموطنان کرد اعلام میکنیم مثل سابق آلت دست این ابرقدرتها و احزابی که منافع شخصی خود را دنبال میکنند,نشده و دست از این مهاجرتها و زادو ولدهای نجومی برداشته و به موطن خود بازگردند و یقین داشته باشند آذربایجانی همانطورکه در جنگ تحمیلی و گذشته با ایثار و شهادت از وطن عزیزمان دفاع و محافظت کرد اینبار نیز از پای ننشسته ودست هر متجاوزی را از خاک عزیزمان قطع میکند.
و خطاب به مردم غیور و بیدار ومهمان نوازآذربایجان اعلام میکنیم که اکراد مهاجر متاسفانه خواسته یا ناخواسته مهمان نبوده و همچون پیشینیان خود بقصد قتل عام و غارت و...و در جهت تامین خواسته های ابرقدرتهای غاصب به چهارسوی شهرها و روستاها کوچانده شده اند و مترصد فرصتی هستند تا با اشاره آنها اهداف پلیدشان را عملی سازند و ناگفته پیداست به روایت تاریخ جان و مال و ناموسمان در چنین روزی در امان نخواهد بود واستثنایی نخواهد بود ؟!پس تا دیر نشده به تمام مردم و مسوولین اعلام میکنیم از هر گونه تعامل و تساحل با این افراد از قبیل:داد وستد- ازدواج- رهن و اجاره و فروش مسکن و زمین و...- استخدام این افراد برای کارهای ساختمانی وفرشبافی ودامداری و سایر مشاغل جدا" خودداری کرده و در صورت مشاهده این قبیل موارد به افراد ناآگاه مطالب را یادآوری نموده و در صورت عدم توجه, اسامی افراد خائن و وطن فروش و منفعت طلب را ازطریق رسانه ها و اینترنت وسایر, به اطلاع عموم ملت برسانید تا ملت خود در مورد آنها تصمیم بگیرند.
در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک و مسلحانه وافراد گروههای تروریستی موارد را سریعا" به ستادهای خبری نیروهای نظامی و انتظامی اطلاع داده و از درگیریهای فردی دوری کنید.
"هموطنان غیور آذربایجان بخاطر حفظ وطن عزیزمان آذربایجان و ایران در حد توان از این صفحه کپی گرفته و در تمامی شهرها و روستاهای آذربایجان جهت بیداری ملت پخش نمایید"
Türk Oğuz Bəy ::::::, yazdıklarıza görə Sağ olun, ancaq bir neçə önərin var sizə:::::
Yazgılarız balaca olsun oxuyanın həfsələsi qaçmasın.
Farsca yazılarızı azaldın.
Belə bir uzun yazı qoyanda kimsə sonuna qədər oxumur. Heç oxumur bəlki də.
Həm də elə başlığı bağlırsız.
Qoyub bala bala yazılsın, hamı qatılsın sözlərə
Səeed bəy:::::: ,
bizim bir Ata sözümüz var deyir :::: osturanın qabağına sıçmasan, deyər götü yoxdur.
Kürdlərin qabağında olar edəni etməliyik, hələ iraz da çox.
Makı indiyəgən nədən Türk qalıb, milləti heç Kürdlərin qabağına dala geriyə getmiyib.
Olar neynəsinlər edsin, bax lap bağırları çatlasada, qurtluluqdan belə bir safeh sözləri də yaysalarda, makılılar oların Ağzının payını veribdir, verəcək.
Mənim Daş Makım Türkdür
Türk qalacaq
Daryuş bəy ::::::
yaşa ancaq buyur məntiqlə bunu Kürdlərə qandır. Vallah başarsaz mən adımı dəyişdirəcəm........
انهدام یک گروه تروریستی پژاک در اورمیه - کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
واحد خبر: سی ام تیر هشتاد و هشت
گزارشات ارسالی به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان حاکی از آن است در پی در گیری چند ساعت یک تیم تروریستی پژاک در داخل شهر اورمیه متلاشی شد. در این گزارش آمده بعد از عملیات چند روز پیش گروه تروریستی پژاک در منطقه مارمیشوی اورمیه که منجر به نابودی پاسگاه مرزی نیروی انتظامی و کشته شدن چهار نفر از نیروهای دولتی شد، خبر هایی مبنی بر نفوذ تعدادی از عناصر تروریست پژاک به داخل شهر سلماس و اورمیه منتشر شده بود و نیروهای امنیتی و انتظامی نیز در هفته گذشته بر شدت کنترل جاده های مواصلاتی منطقه افزوده بودند. گزارش می افزاید عصر روز جمعه بیست ونهم تیر یک تیم تروریستی پژاک که ظاهرا تحت تعقیب نیروهای امنیتی بود پس از درگیری با نیروهای دولتی در خیابان سرباز منطقه شهرک ولیعصر اورمیه ( ساکنین این منطقه عمدتا از مهاجرین کرد تشکیل یافته) وارد یکی از خانه های محل می گردد که پس از آن منطقه شهرک فرهنگیان، شهرک کارگر، شهرک ولیعصر و شهرک دانشگاه به محاصره کامل نیروی انتظامی و نیروی ضد تروریست در آمده در درگیری خونینی بین عناصر تروریست و نیروهای دولتی صورت می پذیرد.
گفته می شود در این درگیری بیش از هفت نفر از طرفین کشته شده اند. با پایان یافتن عملیات ضد تروریستی تعدادی از هواداران گروه های تروریستی کرد با غنیمت شمردن فرصت اقدام به شکستن و آتش زدن اتومبیل ها نمودند که با دخالت نیروی ضد شورش این غائله به سرعت مهار گردید. ولی با توجه به اهمیت حضور و نفوذ و آغاز دگر بار فعالیت گروه های تروریستی کرد در منطقه غرب آذربایجان که ملت ترک آذربایجان را بشدت نگران کرده هیچ گونه اطلاع رسانی دقیقی در مورد حادثه دیشب شهر اورمیه از سوی مسئولان سیاسی و امنیتی صورت نگرفته است. در پایان گزارش آمده که خبر حادثه تروریستی دیشب در بین مردم انعکاس فراوانی داشته و از آنجائیکه حادثه به صورت ملموس در داخل شهر رخ داده روحیه ضد تروریستی مردم اورمیه را بشدت تحریک کرده است. منابع موثق خبری کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان کشته شدن سه نفر از نیروهای دولتی در این حادثه را تائید کرده اند. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان عواقب هر گونه دفاع مشروع از اراضی تاریخی و اقدامات تلافی جویانه ملت آذربایجان را در مقابله با سیاست های ضد آذربایجانی گروه های تروریست کرد را متوجه سیاست های تفرفه افکنانه شوونیسم فارس و رهبران کرد دانسته و یاد آور می شود تحرکات اینچنینی گروه های تروریستی کرد بر علیه منافع ملی آذربایجان به ضرر اقلیت مهاجر کرد ساکن منطقه خواهد انجامید.
"ما ملت آذربایجان نمیگذاریم ابرقدرتهای غاصب وایادی منافقشان فلسطینی دیگر در آذربایجان ایجاد کنند"
همانطورکه میدانیم آذربایجانغربی یکی از استانهای استراتژیک کشورمان محسوب میشود و در طول تاریخ با تحریکات وهدایت ابرقدرتهای غاصب, کانون اصلی طمع ورزیهای مزدوران ومنافقان داخلی بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ که همچون چراغی روشنگر راهمان است میبینیم افراد منافق و مزدور کرد در این صد- صدوبیست سال اخیرهمواره در جهت تامین منافع ابرقدرتهایی چون انگلیس و آمریکا و روس و... و در آرزوی تشکیل کردستان بزرگ با تجاوز و قتل عام ملت مسلمان توسط افرادی چون شیخ عبیداله شمزینانی- اسماعیل سیمیتقو- بارزانیها- قاضی محمد و...درشهرهایی چون اشنویه- سویوق بولاغ(مهاباد) میاندوآب- سلماس وسایر شهرها به قتل عامها وفجایعی اسفناک دست یازیدند و ترکیب جمعیتی منطقه را به نفع خود تغییر دادند. و در تاریخ نزدیک که ما شاهد هستیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نقده به قتل عام وتجاوز به ترکها پرداختند که با مقاومت مردم و حمایت نیروهای دولتی با شکست مواجه شدند و با شروع جنگ تحمیلی این منافقان در شهرهای آذربایجانغربی برعلیه نیروهای نظامی شروع به جنگ کرده و در شهرها وجاده های مواصلاتی به قتل و غارت و تجاوز به ملت ترک پرداختند و مرتکب اعمالی چون فروش انسان و قاچاق و غیره شدند که ملت بخوبی واقفند. و حالا با تحریک و حمایت آمریکای شیطان صفت و در جهت ایجاد خاورمیانه جدید حدود ده سال است که با توطئه ای خزنده(بنقل از روزنامه کیهان که در بهمن ماه 87 مقاله ای با عنوان نقشه مجعول چاپ کرده است) با مهاجرت و سیل اکراد به سمت شهرهای آذربایجانغربی و همچنین قتل و غارت توسط گروههای تروریستی پ.ک.ک و پژاک سعی در اعلام موجودیت در منطقه نموده وبا آمار بالای زادوولد در منطقه قصد بدست آوردن اکثریت جمعیتی را داشته و با چاپ نقشه ای رنگی که به تایید انستیتو سوئد که در ارتباط مستقیم با پ.ک.ک و پژاک میباشد برآمده و اسامی شهرها و روستاهای آذربایجان را بنفع خود تغییر داده و آنها را تماما" کردنشین معرفی نموده اند؟!!(از قول یکی از رهبران کرد: "هر جای دنیا کردی باشد آنجا خاک کردستان است؟!!""هر کس در آذربایجان زمینی بخرد مثل آنستکه زمینی در بهشت خریده؟!!" (برگشت به دوره رنسانس وفروش بهشت توسط کشیشان) )
ملت غیرتمند آذربایجان همانطورکه میبینید اکراد مهاجر خواسته یا ناخوسته آلت دست ابرقدرتها میباشند که با درآمدهای بادآورده قاچاق و حمایتهای مالی خارجی و حرکات ایذایی و ایجاد رعب و وحشت و قتل بوسیله گروههای تروریستی چهارسوی شهرها و روستاهای آذربایجان را تصاحب نموده و با این آمار خانوارهای بالا فرصت کار را از جوانان آذربایجان سلب نموده وزمینه گرایش جوانان بیکارمان را به سمت مواد مخدر فراهم مینمایند!(لازم بذکر است که اصولا" مردم به جاهایی مهاجرت میکنند که بلحاظ اقتصادی و صنعتی داری امکانات بالایی بوده و همچنین مهاجران اگربدلیل ضعف معیشتی مهاجرت میکنند تعداد زاد و ولدشان را پایین میاورند حال آنکه همه میدانیم آذربایجانغربی از استانهای فقیر و مهاجر فرست بوده ودر ضمن مهاجران کرد دارای خانوارهای ده به بالا میباشند پس میبینیم این مهاجرتها علتهای پلیدی را که تمامیت ارضی ازجمله آنهاست نشانه رفته اند!!)
در اینجا ما به هموطنان کرد اعلام میکنیم مثل سابق آلت دست این ابرقدرتها و احزابی که منافع شخصی خود را دنبال میکنند,نشده و دست از این مهاجرتها و زادو ولدهای نجومی برداشته و به موطن خود بازگردند و یقین داشته باشند آذربایجانی همانطورکه در جنگ تحمیلی و گذشته با ایثار و شهادت از وطن عزیزمان دفاع و محافظت کرد اینبار نیز از پای ننشسته ودست هر متجاوزی را از خاک عزیزمان قطع میکند.
و خطاب به مردم غیور و بیدار ومهمان نوازآذربایجان اعلام میکنیم که اکراد مهاجر متاسفانه خواسته یا ناخواسته مهمان نبوده و همچون پیشینیان خود بقصد قتل عام و غارت و...و در جهت تامین خواسته های ابرقدرتهای غاصب به چهارسوی شهرها و روستاها کوچانده شده اند و مترصد فرصتی هستند تا با اشاره آنها اهداف پلیدشان را عملی سازند و ناگفته پیداست به روایت تاریخ جان و مال و ناموسمان در چنین روزی در امان نخواهد بود واستثنایی نخواهد بود ؟!پس تا دیر نشده به تمام مردم و مسوولین اعلام میکنیم از هر گونه تعامل و تساحل با این افراد از قبیل:داد وستد- ازدواج- رهن و اجاره و فروش مسکن و زمین و...- استخدام این افراد برای کارهای ساختمانی وفرشبافی ودامداری و سایر مشاغل جدا" خودداری کرده و در صورت مشاهده این قبیل موارد به افراد ناآگاه مطالب را یادآوری نموده و در صورت عدم توجه, اسامی افراد خائن و وطن فروش و منفعت طلب را ازطریق رسانه ها و اینترنت وسایر, به اطلاع عموم ملت برسانید تا ملت خود در مورد آنها تصمیم بگیرند.
در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک و مسلحانه وافراد گروههای تروریستی موارد را سریعا" به ستادهای خبری نیروهای نظامی و انتظامی اطلاع داده و از درگیریهای فردی دوری کنید.
"هموطنان غیور آذربایجان بخاطر حفظ وطن عزیزمان آذربایجان و ایران در حد توان از این صفحه کپی گرفته و در تمامی شهرها و روستاهای آذربایجان جهت بیداری ملت پخش نمایید"
مدعی جدیدی دیگر: كردها
زهره وفائی
كردها در واقـــع از سال 1870 به بعد در چهار چوب ملل جهان پا به عرصــة وجود می گذارند. در این تاریخ شـــیخ عبـــیدالله شمزینان به همراه عده ای كـــرد شروع به جنگ های مسلـحانه می نماید و سپس بـدرخـان بوتــان در ادامه ا ین تــحركا ت پرچمدار می گردد . كردها بعنوان ایـــلاتی كوچنده دائماً در مرزهای ایران و عثمانی به كار كوچ و دامداری همت می گمارند و عده ای نیز به اروپای شــــرقی و مركزی مهاجرت نموده و ساكن آنجا می گردند. اولین جمعـیتهای مدنی و مدرن از سوی همین افراد تشكیل می گردد. )جمعیت ترقی و تعاون ـ جمعیت هیـــوا). در محدودة كوچ كـردها اولین جمعیت در سال 1922 به نام« جمعیت آزادی كرد» در شهر ارزروم تشكیل می شود.در سال 1924 نیروی مسلح كرد با سرپرستی احسان نوری ـ رضا بیگ به قرارگاه نظامی بیت الشباب عثمانی در شـــهر ارزروم حمله ور می شوند، اما با مدافعه دولت عثمانی كاری از پیش نـــمی برند. در سال 1925 اردوی مسلح شیــخ سعید بر علیه نیروهای عثمانی وارد جــــنگ می شوند .آنـــها از طایـــــفة حیدرانلو ساكن موش و بتلیس تقاضای كمك می نمایند اما وقعی نمی شود.دولت انگلیس هم علیرغم وعده هایی كه داده بود ، پشت شیــخ سعـــید را خالی می كنــد و به بهـانه « محاربه با شــیخ بر زنجی در عرا ق » نیرویی به كمك شـــیخ ســــعید نمی فرستد. ارزروم و موش از كردهای مــــسلح خالی می شودو شیخ سعید مجبور به فرار به خاك ایــران می شود.اما در مسیر فرار توســـط كــردی از ایل جـبرانلی گرفتار و مجدداً به دولت تركیه مسترد می شود. حســـكی تـللو،رئیس طایفه حـــصه ســور جلالی،خود مانـع فرار كـــردهای مبارز به خاك ایــــــرا ن می شود و آنها را رأساً به هلاكــــت می رساند. اما بعد از دستگیری شیخ سعید، دولت تركیه حسكی تللو را نیز همانــند فردی خائــــن و بی اعتـبار از خود رانده و حسكی همانــــند دیگر كـــردهای فراری به آرارات پناه برد . شیـخ عبدالقادر و شیخ عبدالصالح دو سركردة كــرد نیز در آرارات بودند. از سوی دیگر كردهای پراكنده در1927 در بحــمدون لبنان نمایندگانی گرد آوردند و توانــستند مقاوله ای را به امضاء حاضران درآورند.
متن مقاوله :
1. تبدیل جمعیت های پراكنده كرد به یك جمعیت واحد.
2. مبارزه با سربازان ترك تا آخرین نفر.
3. مسلح نمودن كردها با سلاح های جنگی.
4. تشكیل یك اردوی نظامی.
5. برچیدن اختلافات فیمابین با ارامنه.
6. برقراری دوستی و برادری نزدیك با دولت ایران.
7. كنار نگاه داشتن كردهای ساكن سوریه و بین النهرین از این مقاوله.
نام جمعیت جدید خویبون تعین گردید و سردمداران آن جـــلادت ـ كا مران بـدرخان ـ ممدوح سلــــیم بــیگ ـ شاهـــــین بیـــگ ـ احسان نوری پاشا ـ حســـــكی تللو(سركردة آرارات) واهــان پاپازیان ( ا ز سردمداران حزب داشناك) مشخص شدند.
با وجود اینكه كـــردها در 1915 علیه ارامنه حركات دهشتـناكی را مرتكــب شده بودند اما روز آشــــتی بر علیه دشمن واحد یعنی ترك ها ، فرا رسیده بود. در سال 1926 احسان نوری از آرارت به مركز فـــعالیت واقــع در داخــــل ایرا ن مهاجرت نمود. در سال 1927 اولین جنگ بین اردوی تركیه و اردوی كـــرد ـ ارامنه در گرفت. در این جــنگ 200 سرباز ترك مردند و 400 نفر اسیر گردیدند از این 400 نفر اسیر تنــها یك نفر زنده ماند و به خاك ایران گریــخت و ماوقع را تــــعریف نمود. با وجود این دولت تركیه به كردهای یاغی امان نامـــه ای داد و به آنها اجازه داد به مناطق قشلاق و ییلاق خود برگردند. كردها ابتدا در دسته های پنج نفره وسپس ده نفره و سپس به صــورت ایلی به خاك تركیه مراجـــعت نمودند. در این میان از مبارزان مســــتقر در آرارات دو نفر به نامهای سـید عبدالـــوهاب و تمرشــــكی نیز مراجعــت نمودند. تا پـا یـان سا ل 1930 در گــیریـــهای پراكـــنده مـــیان كــردها و تركــــها(عثــمانی و آذربایجــــانی) بوقوع می پیـــوست و در این تاریخ صــــفحه آخر ماجرا فرا رسید.به دستور احسان نوری جنگ در اجریش ـ پانتوس ـ زیلان ـ سیپان ـ تندروك ـ ایغدیر ـ بایزید ـ قارص ـ ساری قمیش ـ قارا كوسا ـ آواجـــیق ـ حـــیاط و اورامـــان آغـاز گردید.اردوی تركیه آنها را به عقــب راند. دولـــت وقــــت ایرا ن فرمــــان تـیر را به هركــــردی كه از مرز می گذشت داده بود اما سران كـرد را به سوی خــــود فرا می خواند! احسان نوری از این سران بود.
بعد از فروپاشی جبهه آرارات، جلالی ها به مكان اولیه خود یــــعنی چوخور سعد (ایروان) قصد مراجعت نمودند اما ارامــنه مانع این امر گردیده و آنان را به مهاجرت مجدد به خاك تركیــــه مجبور كردند. تعیین حدود ایــــــران و تركـــــیه از سال 1856 بواسطة این جدال ها متــــوقف گردیده بود. فلذا دراین سال 1920، با نظارت انگلــیس تعیـین سرحدات شروع گردید . كــــردهای عشایر مجبور به تعییــــن محدوده ای برای اسكان دائمی خود گردیدند. آنان با تـوجه به خیانتی كه در حق دولت تركیه نموده بودند واهمه داشـــتند فلذا مهاجرت به خاك ایران را ترجیح دادند. دولت ا نگلـیس با توجه به مناقشاتی كه بر سر هرات با ایرا ن داشت در این مورد طرفدار مطـلق تركیه بود. اما بعد از دریافت هرا ت از سوی ایران، ا ین بار طرفدار منافع ایران گردید. دولت وقت ایران نیز زمان مناسبی را برای مرزبندی بین ترك های عثــمانی و تركهای ایران در یافته بود.بنابراین با اســـتقبا ل از مهاجرت كــــردها ، همــــــگی آنها را در مرزهای شمالغرب كشور اسكان داد. ا یل جلا لی ـ مصـــیر كانلی ـ خلــــیل كانلی ـ جوخلف ـ ساكان به نواحی قاراسو ـ آرارات و ماكـو كوچانده شدند. حــــیدرانلوها با قریب 600 عائله ایلی یكجا به محال قارا عینی كوچانده شدند.و در این سال جنـــــــگ جــهانی دوم شروع شد. دولت ایرا ن از كـردها بعنوان یك اردوی مجانی سوء استفاده نموده و آنان را در برابر اردوی تـــرك و روس قرار داد.و به این جــــهت نیز به آنان آزادی نسبی نیز اعطا نمود. اما در این ا ثنا ولایی ها ـ شیخ كانلی ها ـ بلخ كانلی ها ـ جنكانلی ها شروع به جنـــگ با یكدیگر نمودند.
كردهایی كه از عراق و سوریه فرار كرده بودند ، در این شرایط خاك ایرا ن را برای خود مناسب تر یافــــته و از مرزهای آواجـیق و قـوتـور به داخل ایرا ن سرا زیر شدند. سلطان عزت الله خان، رئیس اردوی نظامی ایران در مرز، این كـــــــــردها را باعزت تمام در سلماس و اورمیه جای داد! ایلات عروس ـ تاگور ـ جـوپـران در ماكو ـ ایلات سقری ـ اشـــمك ـ قوتور ـ بوتـــــان ـ شیپـــران در چهریق جای گرفتند. سیمیتـقو بعنوان رهبر كــــردهای مهاجر شروع به تقسیـــم زمین های زراعی ـ خانـــــه های مسكونی ـ باغا ت و دام هـــــای آذربایجانی های ساكن منطقه بین كـردهای مهاجر نمود. مردم ســـلماس كه از حمایــت دولت قطع امید كرده بودند، خود رأساً قیام نموده و اقدام به حفاظت از شهر خود نمودند. اما دولت ایران در سفارشــــــی رسمی به آنها «اگر طالب امنیت هســـتید به نــــقاط دیگر مهاجرت كنید! » تكــــلیف می نــــماید! از طرف دیگر همـــین فرد( عزت الله خا ن ) اقدام به مســـلح كردن كـــردی دیگر به نام عمر آقا شــكاك نمود واورا به نبرد سیمیتقو می فرستد. نهایت سیمـیتقو مجبور به فرا ر به تركیه می گردد. نصرت الله خان اعتلاء الملك ، والی جدید آذربـــایجان اولین كاری كه می كند كشتن عمر آقا شـــكاك به دست كـــــرد دیگر است و سپس به كردهای بین النهرین سفا رش می فرستد كه « همانند یك ایرانی ا صیل ، یك آریایی ا صیل ، به ایل خود، به سرزمین خود برگردید!». به هرحال از آنجا كه دولت انگلستان طالب آرامش در سرزمین های بین النهرین است تا حد توان امكان مهاجرت كــردها را به ایران و تركیه فراهم می نـــــماید. دولت شــوروی به هر دو دولت ایــرا ن و تركـیه هـــشدار می دهـــد كه« كــــردها قابلــــیت خدمتگزاری به هر كسی را دارند ». دولت انگلـــــیس به مذاكره با دولـــت شــــوروی می نشیند و آنها را راضی می كند تا مقاوله ای مشترك در خصوص كردها برای ایران و تركیه بنویسند. بر اسا س ایـن مــقاوله به هر دو دولت تكلیف می شود « هر كــــرد یاغی كه از سرحدات عبور كند دستگیر و به دولت تابـــعه عودت داده شود» .اما این مقاوله مابین دولتین ایرا ن و تركیه چندا ن هم صادقه اجرا نشد واز سویی دیگر كـــرد ها به آسانی نمی توا نســـتند عاد ت دیـرینه خود یعنی كوچ وغا رت را فراموش كنــند. اولین تعدی مرزی در منـــــطقه یاریم قایا ـ خان گدیك ـ گول ییلاق به وقوع پیوست و دولت ایران كردهای ساكن در آ واجیق را به جنگ ایــنان فرســـتاد. دولت تركــیه در عــرض یك روز 80 بمب به ایــــن مناطق افكند. دومین تعدی در مناطق شیطان آباد و دده حسن روی داد. دولت تركـــیه برای مقابله به مثـــل مجــدداً سیمیتقو را به ایران گسیل دا شت.
وی داخل شـهر ا شـــنویــــه شد و در حا ل یكصد سوار كـــــرد را گرد آورد و با والی اشـــنویه به مذاكره نشست. بنا به دلایلی كه هنوز هم معلوم نگردیده ا ست سمیـتقو در همین روز كشته شد.جمعی از اقوام وی كه در تركیــه ساكن بودند به جهـت انتقام خون وی به روستاهای بولاق باشی ـ قــوزولو ـ آیی بیــگ ـ شـــیله ـ تورنگ ـ سولطـان تپه هجوم آوردند . به هر حال در این روستاها دیگر تركی ساكن نبود و همگی كـرد نشین گردیده بودند. كـــــردها با یكدیگر به جنگ خونین پرداختند و دولت های ایران ـ تركیه روس و انگلــیس در این باره كاملاً سكوت اختیار كردند و به كـــــردها اجازه دادند تا آخرین نفر یكدیگر را هلاك كنند.البته دولت انگلیس چندان هم بیكار نبود و در همـــین سال(1310) فــــردی بنام كلنل ادموندز را میان كـردهای موسل و كركوك فرســــتاد تا آنها را مسلح نمـــــوده و زمینه هجوم مجدد به تــركیه را فراهم كند.كنسول گری تـركیــه در ارومــیه چنین نامه ای به تهران می نویسد: كمـیتـه داشــناك هــــــای مركزی تبریز، به كــــــردهای مسلح ساكن منطقه ، كمك هایی می نماید و دولت ایران علیرغم اطلاع از ماوقع مانع كار آنها نمی شود..» منصور نخست وزیر وقـت، به این اتهامات جواب رد می دهـد و این در حالی است كه وزیـــر جنگ وقـت ایرا ن محمود خان امینی ، راساً اقدام به كوچاندن ایلات جلالی ـ فروزنده ـ ایوب آغا ـ ابراهیم آغا و احسان نوری به مناطق قـاراداغ ـ اردبیل ـ خیاو - خلخال و خوی و اسكان آنها در این مناطق می نماید وجالب است كه این ایلات دست روی هرزمین و خانه ای می گـذارند ، وزیر جنگ ، خــود آنها را مصــــادره و در اختیار كردها قرار می دهد.
اما در همین روزها كــردهای مرز نشین كما كان در جنـگ بایــكد یگرند.آغا گول ـ گئچی داغی از طرف حاج اسماعـــیل ناور و زیوه سفلی ـ دومــانــلی داغلار از طرف ایــوب آغـا مـورد هجوم قرا ر می گیرد. بروحسكی تللو در آغداش ـ اوروج كندی ـ تاش كندی و قاراداغ بـــساط جنــگ را می گستراند. در منطقه ساری اوجاق جنگ با مرگ بروحسكی كــرد و كلبــعلی تــــرك به پایان می رسد.( كلــبعلی از مهاجران نخـــجوانی بود كه داوطلبانه در برابر یورش كـردها و ارامنه اردویـــــی مبارز تشكیل داده بود.) دولت ایران در همدستی با كردها اردوهای مبــارزه خلـــقی كه در مناطــــق دیــــزج ـ بازرگان ـ سمتی آباد ـ قارا قویون ـ دانانلو و آواجیق توسط آذربایـــجانی های داوطلب بر پا گردیده بود، از هم پا شید و سرهنگی بنام ( امینی) را ناظر جنگی منطقه تعیین نمود. سرهـــنگ امــــینی به جـــهت جـلب رضایت كردها عبدالله خلف و شیخ رسول، پسران حسكی تلـــلو و تمامی طایفه وی را از تركیه آورده ودر مــاكــو ـ آق بـــولاق ـ كروان كندی ـ قیزیلجا و قارا آغاج بعنوان مالك دائـــمی اسكان می دهد. سپس طایــفه های محــو بــكر و ابراهـــیم حسین را ا ز مشــگین شهر فرا خوانده و محال قارا آ ینا را به آنها می بخشد. ونیز شیـــخ قــــادر را ازكـركـوك فرا خوانـده و مـحال آغ گول را به وی می بخشد.
سرهنگ امینی به جهت این خدمات شــایان از رضا شاه پهلوی مدا ل لیا قت دریافت می كند و در مراسم دریافــت نشان می گوید: با وجود اینكه كــــردهای یاغی و استقلال طلبان آذربایجان را می توان با یك سیاست شدید تنبیه نمود و آنها را برای تمام عـــمر از صرا فت ا ین خیالات ا ندا خت، معــــهذا حالا كه ارادة شاهـــانه و خوا ست ایشـان در محو ا ینان است… ا لبته این كار هرچقدر كه هزینه بردارد باید اجرا شود! وی در ادمه خدمات خویش منطقه آق بولاق ـ قاراآغاج ـ مخور ـ كورن كندی ـ صدر كندی ـ سیلو كندی ـ مخنث قشلاقی ـ زلیم خان قشـــلا قی و شهر ماكو را كلاً از كردهایی كه از عراق و سوریه كوچ نموده اند ، مملو می نماید.
آذربایجان در حصر مدعیا ن
در چنین شرایطی بد نیست نظری بــیندازیم به شرا یط آذربایـجان ا ز سا ل 1500 میلادی به ا ین طرف . در سالهای 1500 حاكمیت صــفوی در ایران حاكم بود . محدودة حاكمیت آنها در سال 1508 عبارت بود از خراسان ایران ـ آغری داغ ـ عراق عرب ـ ا ز دریاچه آمودریا تا رود فرات به مركزیت آذربایجان . در جنگ چالداران به سا ل 1514 مناطق ارزنجان ـ دیار بكر ـ ماردین و آنـــــادولو از تسلط صــــفوی در آمده به امپراطوری عثـــمانی علاوه گردید . علت جنگ مداوم بین این دوملت همزبان و هم مذهـــب همانا سیاست هــــای دولت انگلیس بود و بس. این دولـت ابتدا با تبلیغ های كــذایی از مذاهــب ســـنی وشیعه، دو همسایه را نســبت به هم بدبــین ساخت و پس از جنگ چالداران این دشمنی به مرحله بالفعـــــل درآمد. شاه اسماعیل در سال 1524 وفات یافــــــت.فرزند وی شاه طهماسب در سال 1555 با دولت عثمــانی مقاولة صلح امضاء نمود. این صلح تا سال 1578 دوام داشت و در ا ین سا ل سلطا ن مراد به قفــقازجنوبـــی لشگر كشی نمود و شماخی ودربندرا اشغال نمود.درسال1579 شاه اسماعیل دوم به جای شاه طهـماسب بر تخـت سلطنت نشست. وی ا بتدا قرارداد صلح ا ستانبول را با عثمانی امضاء نمود و سپس پایتخت را از تــبریز به قزوین منتقل كرد . در سال 1598 نــیز ا ز قــــزوین به اصفهان منتـــقل نمودند و در نتیجه تبریز و تمامی آذربایجان را به تنهایی همانند مرزی در برابر عثمانی و روس رها نمودند. در سال 1607 قشون آذربایجان توانست چوخور سعد و قسمتی از گرجــستان را از عثمانی باز پس بگیرد . به هرحال جـــنگ های مـــداوم با همـــسایگا ن باعــث گردید شاماخی ـ تبریز ـ نخــــجوان ـ اردوبــاد و جلفا از جنبه تجاری دچار ضعف گردند و در واقع به نــابودی اقـــتصادی و امنیــــتی گرفتار آیند. در سال 1608 صفویان رسماً اردبیل را شهر مقدس و اصفهان را پایتخت اعلان نمودند و بقیه نقاط آذربایجان رابه چهار خانلیق تقسیم نمودند:
1ـ تبریز (طا لش ـ ساحل خـــزرـ قاراداغ ـ خوی ـ سراب ـ شـــماخی ـ مغـــان ـ مرنــدـ شرق دریاچه ارومیه(
2ـ چوخور سعد( نخجوا ن ـ سواحل آرا ز ـ ماكو ـ آغری داغ (
3ـ قاراباغ (شــهر مركزی ـ گنجه ـ قاراباغ كـــوهستانی ـ قـــارابـــاغ آران ـ آغستافا ـ اردوباد ـ برگــشاد ـ جلفا ـ جوانــشیر ـ آراز باسار- گرجستان جنوبی(
4 ـ شیروان ( شماخی مركزی ـــ شكی ـــ ارش (.
این شرایط تا سال 1640 دوام یافت و این مناطق روبه رشد و ترقی راه پیمودند . در این سا ل دولت روس شــــروع به دست انـــــدازی به دول حاشیه خــــزر نمود . با ضعف دولـــت مركزی بر شدت این د ست اندازیها افــزوده شد . در سال 1723 دولت روس نقاط بــــسیاری از حاشیه خزر را به تصرف خود در آورد . در 1726 دولت عثمانی تفلیس – شماخی – گنجه – تبریز و خوی را تصرف نمود . در 1721 خانلیق شیروان اعلام استقلال نمود . در 1722 مقاوله ای بین ایران و روس بر قرار گردید . در 1726 نادر شاه افشار در مغان تاجگذاری نموده و خود را پادشاه ایران خواند .در آن تاریخ قاراباغ – شیروان – تبریز – چوخور سعد – و دربند از اراضی آذربایجان به شمار می رفت . از آ نجا كه نادر شاه دائما در حال لشگر كشی و جنگ بــــود كشور به خانلیق هایی كوچك تبدیل گردید . تنها خانلیق های دا یر در آذربایجان به شرح ذ یل است :شكی – قاراباغ – قوبا – شماخی – باكو – گنجه – تبریز – سراب – اردبیل – خوی – ارومیه – طالش – قاراداغ – مراغه – ماكو – جواد – خلخال ـ نخجوان .
حاكم وقت قاراباغ به نام خاچین موغرو بود كه علاوه بر اشغال قاراباغ مناطقی از قارا كلیسا – بایتو و خدا آ فرین را اشغال نمود . این خانلیق های كوچك هر یك گوشه ای از كشور را در ا ختیار خود گرفته و بنا بر دلخواه خود اداره می نمودند در 1801 دولت روسیه گرجستان شرقـــی را تســخیر نمود . در 1803 اردوی روس به گنجه هجوم آورد و پس از یك سال نبرد توانــست در 1804 گنــجه را اشغا ل كند . دولت ایران اعلام جــــنگ به دولت روس نمود . اما با ناتوانی تمام قاراباغ – شكی – و بــــاكو را نـــیز از دست داد . در ا كتبر 1812 ایران و روسیه قرارداد گلستان را در محــــــال گلستان قاراباغ امضا نمودند . قسمت های زیادی ازآذربایجا ن رابه دولت روســیه بخــشیدند . براساس این قــــرارداد مــناطــق ترك نـــشین گنجه جدیدـ قاراباغ ـ نوخا ـ لنـكران ـ شاماخی ـ قـــوبا و دربنـــد به روسیـــه داده شد . درسال 1826 اردوی آذربــا یجــا ن جنوبی برای بازپس گرفتـــن قاراباغ به آ نجا یورش بردند . سر كردة این اردو شاهزادة قاجار عباس میرزا بود كه در تبریز به دنـــیا آمده بود. اما ا ین ا ردوی خلقی در برابراردوی مجهز روس كاری از پیش نبردو به هلاكـت عده بسیار ازآنها انجامید. درسال 1828 ـ مـاه فــورال ، مـــقاولــــه تركمانچای بین روس و ایران منعقــــد گردید. در این مــــقاوله رود آرا ز بعنوان مرز دو كشور مــــشخص گردید و شهرهای بسیاری از آذربایـــــجان به دولت روســـیه واگذار گردید. روس ها با تغـییر نام این شهرها تحـت برنامه(كره پوستونو)، ساكنــان این شـــهرها را هم با این شــــعار كــه « روس سرور شماست یا قبول كنـــید یا مهاجـــرت كنید» روبه رو ساختند . آذربایجـانیها كه در وطـــن خود ماندند از خدمــت سربازی ـ كارهای دولتی ـ تحصیل و تمامی كارهای سیاسی معاف شدند .آنها تنها اجازه حفظ قران را یافتند! و نیز در قانونی كه در سال 1847 تصویب شد از هر ده عائله یك پسر و از هرپانزده عائله یك دختر به ا ربابا ن روسی باید داده می شد .در سال 1867 یك برنامه دیگر به نام (یئلیز آوت پول)یعنی مرزبندی جدیدشروع شد ودراین برنامه تلاش درفاصله انـداخـتن بـین شهرهای آذربایجان و جا یگزین كردن اقوام روس ـ ارمنی ـ چركســـی ـ یــهودی و تاتار در آن شهرها بود و ا ین برنامه بی وقفه ادامه داشت. دراین روها، آذربـــایجان جنوبی در ســـیـطرة قاجــارها با نداری و بیچارگــــــی و سخــتی هایی شدید دست به گریبان بود و مجال شنیدن بلایایی كه برسر برادرانشان درحصه شمالی می آمدنداشتند.
به هر حال وجود منابع و معادن نفت درقسمت شمال و در حاكمیت روس، برای افراد بیكار این ســــــوی مرز، راه فراری گردیده بود . نفـــت حاصـــله به روســـیه و اروپا می رفت و كارگران نفــت نیز به تبع توانستند راه به ا ین منــاطق باز كــنند و از دنیایی د یگر سوای آنكه در آ ن می زیستند خبردار گردند. رهبران این طیف، رهبران جنگی نبودند بلكه رهبران دانش و آگاهی و شاعران و نویسندگان ممتاز آن دوره بودند. روزنامه اكینجی منتشره در سال 1875 به زبان تركی از جمله آنها ست. به هر حال اشاره ای اندك به دولت عثمانی و حمایت از آنها ، برای هجوم گاماندرهای روسی به مركز نشــــــــــریه ، د لیل كافی بود. معهذا آذربایجانیان در طی این سالیان بود كه به ا صل اعتقاد به خویشتن و دست شســـتن از دیـــگرا ن پـــــی بــــردند و در كناركارهای فرهنگی به پروردن رهبرا ن سیاسی نیز پرداختــند . علی مردان توپچی باشی ـ احمد آغا ا وغلو ـ علی بیگ حســین زاده ـ محمد امین رسول زاده ـ نصیب بیگ ـ یوسف بیگ از جمله این رهبرا ن بودند. با عهد قرارداد تركمانچای دولت ایران از نظر ســیاسی و ا قتــــصادی كاملاً تحت تسلط روس قرار گرفــته بود و انگلیس در تلاش یافتن راهی جدید، هر روز ترفندی تــــازه به كار می بست ، چنانكه در سا ل 1844 با آفریدن فتنة باب، آشــوبی تازه به راه انداخت. از سویی میرزا ملكم طریقه ای جدید بنام عذمیه به راه انداخت. درسال 1892 شـــیخ جمال الدین افغانی فرقه ای بنام( اتحاد اسلام ) به راه انداخت . حوضة بیداران نیز یكی از ترفندهای انگلیس بود. در 1896 میــــرزا رضا كرمانی از ابواب جمعی این فرقه ، ناصرالــدین شاه را ترور كرد.
ادامه در پایین
در سال 1855 انگلیس از سمت جنوب وارد كشور شد و با غصب منابع نفتی نسبت به استحصا ل و صدور آن اقدام مــــی نمود.از این رو دول روس و انگلیس با دست اندازی به مناطق پر منفعت جنوب و شمال كشور عملاً اختـــــیار كشور را در دست داشتند. نها یتا در 1905 ســـتار خان برای برپایی مشـــــروطیت در تــبریــز بپا خاست . در همین سا ل حزب سوســـیا ل ـ دمكرات در تبریز تشكیل یافت و در سال 1907 رسماً اعلام وجــــود نمود . خواست همگی آنها برپایی مشـروطه بود. با مبارزة سیاسی و رزمی نــها یتا ً توانستند مشروطه را برقرار سازند. ستارخان در سال 1914 در پارك اتابك تهران ، از سوی قـــوای ارمـنی و فارس به شهادت رسید. باقر خا ن در 1916 در قصر شـیرین بد ست یك كرد به قتل رسید. در همین سالها آذربایجان شمالی برای ارامـــنه ای كه از خاك عثـــمانی و یـــا ا ز اردوگاههای روس می گریختند، محل امنی گردیده بود. اما آذربایــجانیـــهای ساكن این منــــطقه عــلاقه ای به همـــسایگی با چنین افرادی كه ( نـــــمك خـــــــورده و نمــكدان می شكستند ) را ندا شتند . درسا ل 1905 احمد بــیگ آغا اوغلو، یك اردوی دفاعی در برابر تهدیدات ارامــــــنه تشكیل داد. در 1911 حزب مساوا ت تشكیل یا فت. شعار آنها « ترك شدن ـ مســلمان شدن ـ معا صر شدن » بود. در این اثنا گرجی ها با حمایت آلمان ، ارامنه با حمایت بلشویك ها ، متحد شده و خواستار انحصار راه آهـــن بـــا كـو گردیدند. لنین، فردی بنام استفان شو مایانی را بعنوان كمیساری عالی قـــفقاز تعیین و به باكو فرستاد شومایانی به مسكو چنین می نویسد : برای انسداد راههای شرقی آنـــادولــــــو و برای حصر تركهای قفقاز، ایجاد حاكمیت ارمنی در این منــطقه ضروری به نظر می رسد. درجهت ا ین هدف شــــــومایانی ا نتخابا ت مجلس بلدیه بــاكـو و انتخابات كمیساری را زودتر از موعد مقرر به راه انداخت و با انـــــجام پـــــــــاره ای نما یش های سیاسی آذربایـــجانی ها را ا ز ا ین دو مركز كنار گذاشــــــت. در سال 1918 ماه مارس، سه روز جنگ خونین در بــــاكـــو به راه افتاد و در عرض ایـــــــن سه روز 10000 نفر از آذربایجا نیها هلاك شدند.
در 11 می 1918 قفقاز شمالی اعلام استقلال نمود . آذربایجان بعنوان قسمتی ا ز این بخش شامل شهرهای باكــــو ـ جواد ـ گویــجه ـ شماخی ـ قوبا ـ لنكران ـ گنجه ـ جوانشیر ـ شكی ـ آراز ـ قاراباغ ـ جبرا ئیل ـ زنگه زور ـ قازاق ـ ایــروان ـ نخجوان ـ شرور ـ بایزید نو ـ تفلیس ـ بورچالی ـ زاقانالا بود. دول آمــریكا ـ فرا نسه ـ ا نگلیس ـ ژاپن این كشور را به رسمیت شناخت . اما اردوی سرخ روس برای تسخیر مــجدد آذربایجان در تــــلاش بود . و در مرزهای آذربایجـــان مستقر شده بود. محمد امــین رسول زاده ، صـــدر دولت آذربایجان به دفعات خواسته و مقصد اصلی آنان را به گوش ملت می رساند. اما دشمن نیز بیكار نبو د. دولت روس بوسـیله دست نشانـــدة خود نریمان نریــمان ا ف به گوش مردم می رسانـــد كه « اردوی روس در حمایت از اردوی ترك آنادولو خواستار عبور از آذربایجان است اما محمد امـــــین رسول زاده نمی گذارد !» نهایتاً در27 نیسان 1920 به داخل خاك آذربـــایــــجان هجوم آورد و در مد ت انــــدكی جمهوری دمــــكراتیو و نــــــوپای آذربــــایجـــان را ساقط نمود. و این اردوی مهاجم نه تنها كمكی به اردوی آنـــــادولــــو ننـــمود بلكه در جهت وسعــــت بخشیدن به ارمنستان، ایروان را اشغا ل و به ارمنستان جـــدید داد. امــــــــوا ل مـــــصادره شده از آذربـــایــــجانـــیــها در مقیاس های میلیونی بر واگـــن هایی كه به مســـــــكو می رفتند انباشــــته می شد و بر روی واگن ها نوشته می شد: ارمغان پرولتاریا به رفیق لنین!
در آذربایجان جنوبی در این سالها شیــــخ محمد خیابانی رهبر مبارزة دیگری بود. درسال 1920 وی در آذربــایجـــــــان دولت خود مخــــــتار( آزادیستان )را اعلام نمود و در عرض یك سال خدمات بسیار شایانی به آذربایــــجان نمود. دولت مركزی تهـــــران برای برانداختن او دست به دامن خیل مردم عوام گردید و توانـــــست در ماه سپتامبر 1920 بد ست همین مردم، عالی قاپـــو را اشغال و اعضاء آزا دیستان را به قتل برساند . با شهادت شیــخ محمد خیابانی آذربایجان مجدداً به چنگ رضاخان پهلوی افتاد.در همین سالها انقلاب محمدتقی خان پسیان در آذربایجان ، مازندران و خراسان می توان دید. رضا پهلوی این بار با استفاده از كـــردها، پسیان را در خراسان و حیدرخان عمی اوغــــــلو را در مازندران و مـــیرزا كوچك خان را در طالش به هلاكت رساند. تا سال 1941 آذربـــــایـــــجا ن شمالی در چنگا ل روس و آذربـــایـــــجان جنوبی در چنگا ل پهلوی توا ن نفس كشیدن نداشت.
دراین سال(1941) سیدجعفر پیشه وری از باكو به تبــریـز آمد و به محض ورود توسط عمال رضاخان دستگیر شد . پس ا ز 11 سال آزاد شده و با هجوم اردوی روس به ایرا ن و تبعــید رضا خان مواجه می شود. پیشه وری حزب دمكرات را مجددا ً به راه می اندازد و در 21 آذرماه ا ین سا ل آذربایجان را فدرا ل اعلام نموده و با قوای ملی همكاری كرده و كارهای ارزشمند زیادی را انجام می دهــــــند. این بار پان فارسیست های تهران نشین و سركردة آنان رضا شاه پهلوی ، با ا نتسا ب پیشه وری به مكاتب كمونیسم و ماركسیسم می خواهد وی را از وجهه عموم حذف نماید . دولت آمریكا بعنوان قدرت جدید، به این منطقه از جهان پای گذاشته است و برای برپایی مركزی دست نشانده ، هیچكس به اندازه محمد رضا شاه مناسب نظر او نیست.دولت امریكا در برابر راندن قوای روس از خاك ایران، امتیازاتی را از دولت وقت ایـــران می خواهد. روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است و دول روس و امریكا بعنوان دو قدرت برتر شروع به تقــــسیم جهــــان مابیــــــــن خود می نمایند.اردوی روس به ترك آذربــایجان و مازندران عمل نمو د. اردوی پهلوی میدانست كه دولت دمكرات آذربایجان فاقد ارتش و نیروهای رزمی است . بنابراین با تعجیل به این خطه هجوم آورده و در مدت اندكی این منطقه را مجدداً اشغال و شروع به قتل و غارت نمودند. در عرض سه ماهة اول تنها 25000 آذربـــایــــــجانی به جرم فدرالیسم خواهی ، قتل عام شدند و میلیونها آذربـــایـــجانی دیگـــر مجبور به ترك دیار گردیدند . نوشتن و خواندن به زبان مادری مطـــلقاً قدغن اعلام شد و فـــــارس نمودن آذربایجـــــانیها و آریا یی گرداندن آنها، از پرو ژه های اساسی محمد رضا به حسا ب می آمد.
شاید احوالات آذربایجان در سالهای 1910 – 1920 نیاز به تـــحریری د یگر دارد . در این سالها دولت جدید روس برای تعیین نمودن سرحدا ت خود اقدام به اخراج هر قـــوم مهــــاجر – یـاغی – سركش ا ز محدوده خود نمود . گرجــــــــی ها از خاك روسیه رانده شده و جــیلوها ا ز خاك تركیه رانده شـــــده بودند . ا ین دو گروه هــما نند كسانی كه همه چیز خودرا باخته باشند پای بند هیچ قاعـــده و قانونی نـــــبودند . در آن تاریخ شهر ارومیه شهری آباد و سرشار از نعمــــت های فراوانی بود و این شهر برای رانده شده ها مركزی مناسب چپــاول و یكه تازی بود . از ســوی د یگر پیدا شدن سر و كله كسانی چــــــون بارون آرداشز – مسیو قــــوژول – پاتریك مارشــــیمون – بارون آرمناك – آغا پطروس – آغایوف – بارون هراند – ژنرال یودینیج – وارطان ائرمن – وئرتزرائرمن – دوكـــــتور نویان – ژنرال وادیولســـكی – بارون آرمـــــناق – بارون استاپانیاس – اسحاق نصرانی – مستر میلر – كلنل اشتولدر – سیمتقو – دوكتور آلیس – بارون مناسی یانسن – بارون مناسكان – مسیو مورو – ماژور ایدیل – بابایــــوف – بروت آغا هركی – مـــرگـــــور – جبرئیل بوداغیانس – ویلیام بیچ – ژنرال پالتانیف – پتروس خان یاور – ژنرال تامام چف – ژنرال لیدینسگی – گورگیز ائرمنی – گورد آراسی – نیكیتین – تراكایف – بارون جرماك – ژنرال چرزونیف – پولونیك كوزومین – بارون قاراپت – ایوشه – خلیفه مارونیه – ژنرال دنسترویل – مسیو دنسخا – عمرخان شكاك – ماژور فوكل – تومانیانس – سرهنگ شموئیل – شیخ بارزان – شیخ عبدالقادر – سورن ائرمنی – مسیونر سومتاق – شپلی – مسیو شاتل – كلنل شاردینی …..و صد ها نفر دیگر در آذربا یجــان جنوبی چندان هم تـــصادفی نبود .
هر روز در هر گوشـه از شهر مركزی جــدیـــد بنا می گردید . ایـــن مراكز، یا مركز طبــــی بودند - یا مراكز مذهبی از آن مسیونرها – مراكز سرپرستی كودكان یتیم – مراكز خصوصی تحصیل – بیمارستـــانها – سربازخانه ها – مدارس – كنسولگری ها – تلگراف خانه ها – منشی خانه ها – مراكز خرید و فروش عمومی – مراكز كمیـــــسیون – مراكز حــــــمایت از فراریان و غیره بودند . ا لبته بحـــــــثی در خصوص عنوان این مراكز نیست اما نكته قابل تامل كار اصلی آنان بود كه آنهم وارد نمودن وسایل بی حد و حصر جنگی و حمایت های مادی فراوا ن از افرا د تحت فرمان خود بود . و ا فرا د تحت فرمان آنان عبارت بودند از نصرانی ها – آســوری ها – كردها – ارامنه – روس ها – انـــگلیسی ها – آ لمانیها – مســـــــیحیان – یهودیان – لازارها – تاتارها – چركس ها – نستوری ها – و سایره . و قابل تامل است كه مراكز فوق نیز به مراكز دیگر تقســــــیم میشدند . مثال : مراكز مسیحــــیان به كاتــولیك ها – پروتستان .. و غیره تقسیم میشدند و چنین شد كه در ارومیه حتــی خانه ای بدون عنــــوان و مركزیـــت وجود نداشت . تنها كسانی كه فاقد مركز واحد و رهبری صالح بودند مالكان اصیل ( ارومـــیه) یــــــــعنی آذربا یجا نیها بودند ! ما ل و دولت ، جا ن وعائله آنــها اگر از د ست ارا مـــنه نجا ت میافت گرفتار كردها میشد و اگر از كردها نجات میا فت از دست آسوری ها رهایــــی نداشت . به هر حال هرچه بر وسعــــت این مراكز افـــــزوده میشد ، ارومــــیه كوچكتر میگردید و مرحله بعد یعنی دست یازیدن به روستاها و شهرستانهای اطــراف ارومـــیه شروع گردید . در چنین وانفسایی سمیـــتقو نیز نسبت به شرا یط روز ، گاهی با قوای روس – گاهی با انگلیس و گاهی با تهران وارد معامله میشد و در هر معامله ای آماج وی آذربایجانیهای بومی بودند . كشتارهای سمیتقو در خوی و سلماس هرگز فراموش اهــــــالی نــــــمی شود . در چنین شرایطی آذربــایجــــــانیهای درمانده در حالیكه هیچ كمكی ،حتی در حد قوت لایموت از مركز برای آنان نمی رسید مجبور به ترك خانه و دیار خود می گردیدند و كسانی كه در بین راه گرفتار حرامی ها و چپاولگران نـــــمی شـــــدند و سلامت به مــراغـــه یا تــــبریز می رســــیدند ، خودرا بسیار سعادتمند می پنداشتند
طرح ایجاد دیوار حائل
رضا تورك
چندی پیش با یكی از دوستان همفكر مبارز كه در راه استیفا و دفاع از حقوق ملی سرزمین مان آذربایجان هزینه های زیاد معنوی و مادی را متحمل شده است درباره چالش های سیاسی آتی آذربایجان صحبت می كردیم و هردو در خصوص معضل اكراد مهاجر و بحران گروهكهای تروریستی كردی تقریبا هم عقیده بودیم، اما مساله ایی كه در باب جغرافیای سرزمینی در لابلای نظرات ایشان و برخی دیگر از همفكران مبارز كه ساكن منطقه غرب آذربایجان نیستند و مساله اكراد برایشان ملموس نیست و به مسائل مشابه دیگری بیشتر تاكید دارند، بحث اشغال منطقه ((قاراباغ)) در شمال و لزوم آزاد سازی آن و تاكید بر بحث ((توران زمین)) و یكپارچگی سرزمینهای تورك نشین از چین تا بلغار برای رهایی از بایكوت سیاسی كه شدت و رنگ بوی این دو موضوع در صحبتهای این دوست گرانقدر بیشتر از دفع فتنه اكراد مهاجر بود.
هرچند كه بنده بعنوان فردی كه در اولویت نخست و اساسی منافع ملی آذربایجان در راستای سعادت و آزادی ملی سرزمینمان را ملاك و معیار برخوردهای سیاسی خود میدانم با توجه به اهمیت فوق العاده مهم مساله اكراد مهمترین دغدغه و چالش این منطقه از آذربایجان را علاوه بر بحران هویت ملی و لزوم آگاهی و بیداری ملی، ((تقویت حس شهر و روستا پرستی)) اهالی را مهمترین اقدام كوتاه مدت در راستای دفاع از جغرافیای سرزمینی آذربایجان در برابر نقشه های پلید دشمنان ارضی آذربایجان میدانم كه البته این مهم با مكانیزمهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی در صورت لزوم دفاع نظامی قابل دسترسی است.
حال مقصود از آوردن این مقدمه كوتاه اینست كه به بررسی مساله كرد در سطحی فراتر از آذربایجان بپردازیم و خطر ((ایجاد دیوار حائل)) در بین كشورهای تورك نشین و قطع ارتباط این دول با یكدیگر را مورد بحث قرار دهیم، كه بنظر میرسد فاز اول آن با اشغال قاراباغ بدست ارامنه جنایتكار عملی شده است و فاز دوم آن در شمال شرق عراق و در شهرهایی نظیر اربیل، موصل، تل عفر و كركوك بوسیله اكراد تروریست در حال اجراست و فاز سوم آن نیز شامل منطقه غرب آذربایجان است كه اكراد تروریست و اقلیت مهاجر كرد مجری آن خواهند بود.
با مطالعه تاریخ مشرق زمین مشخص می شود كه توركها همواره بعنوان طلایه دار تمدن شرق و قدرت بی بدیل این مناطق بوده اند كه حتی سردار بزرگ و هوشمند هونهای تورك یعنی ((آتیلا)) علاوه بر افزودن تمامی اراضی دنیای شرق بر قلمرو امپراطوریش تا قلب اروپا لشكر كشی كرده و اروپا نیز زیر ثم اسب های تركمن و چكمه سربازان دلیر تورك تسخیر شده و به قلمرو فرمانروایی آتیلای بزرگ افزوده میشود.
حال با این زمینه تاریخی و با توجه به موقعیت جغرافیایی و پراكنش جمعیتی فعلی توركها و روند رو به رشد سریع كشورهایی نظیر توركیه و آذربایجان و منابع غنی انرژی در قزاقستان و تركمنستان و پتانسیل سیاسی-فرهنگی و اقتصادی فوق العاده بالای توركهای ایران و جنوب آذربایجان شاید نوعی ((واهمه و ترس سیاسی)) در بین كشورهای بزرگ منطقه و ابرقدرتهای جهانی از تجدید دوران طلایی توركها وجود دارد كه این دغدغه آتی را با اقدامات پیشگیرانه فعلی همچون ایجاد كشورهایی با نامهای جعلی ارمنستان و كردستان و ایجاد دیوار حائل بین كشورهای تورك نشین را دنبال میكنند.
البته شاید این نظر بنده مخالفان زیادی نیز داشته باشد اما نگاهی بر سیاست دول بزرگ و قدرتمند جهانی و قدرتهای تاثیرگذار منطقه ایی و نیز نقشه خاورمیانه بزرگ كه در طی آن كشورهای بزرگ خاورمیانه به كشورهای كوچكتر و ضعیفتر تقسیم میشوند و مهار این كشورهای كوچك نیز هزینه های به مراتب سبكی را طلب میكند، به پذیرش نظریه ((ایجاد دیوار حائل)) قوت بیشتری میدهد، چراكه خاورمیانه بزرگترین منبع انرژی جهان است كه كنترل و تسلط بر آن مساوی خواهد بود با قدرت یابی بر جهان پرآشوب فعلی، لذا وجود 200میلیون تورك زبان در جغرافیای بهم پیوسته كه بخشی از آن نیز در خاورمیانه قرار دارد مزاحم برنامه ها و استراتژی سالهای نه چندان دور دول بزرگ است. چرا كه وجود یك ملت بزرگ در منطقه در معادلات و رقابتهای سیاسی و اقتصادی و نظامی بسیار تعیین كننده خواهد بود.
با نگاهی بر موقعیت كشوری همچون ارمنستان كه یكی از ضعیفترین كشورهای منطقه است و اساسا استعداد تبدیل شدن به قدرت منطقه ایی را دارا نیست و یا رویای تحقق ناپذیر كردستان كه كردها هیچگاه در تاریخ دارای ریشه و خواستگاه جغرافیایی نبوده اند و حتی آنانكه اكنون خود را كردزبان مینامند دارای اختلافات بسیار فاحش فرهنگی با همدیگر هستند و حتی زبان همدیگر را نیز نمی فهمند در سرزمین تخیلی خود به منابع انرژی و دریای آزاد راه ندارند و نیز در بین كوهستانهای بلند حتی زمینه توریستی نیز ندارند نمی توانند دشمنان بزرگی برای دنیای تورك باشند اما مساله ایی كه وجود دارد حمایت برخی ابرقدرتها و دول منطقه ایی از تشكیل این كشورهاست كه البته ما امیدواریم این حمایتها نیز همانند پیمان سور و ... تنها جزو بازی تصاحب قدرت در خاورمیانه باشد و كارت كرد هرچه زودتر در بازی پوكر سیاسی سوخته شود!
با تمامی این اوصاف متاسفانه برخی از فعالان و نیز گروههای سیاسی حركت ملی آذربایجان نگاهی سست و تحلیلی مبتنی و متكی بر حوادث و رخدادهای آینده دارند و حتی معدود لابی های آذربایجانی موجود در كشورهایی نظیر توركیه و آذربایجان نیز آنگونه كه باید و شاید به خطر مساله اكراد در آذربایجان توجه ندارند. آنچه كه امروز میتوان مهمترین چالشهای سیاسی جنوب آذربایجان دانست علاوه بر بحران هویت ملی مساله جغرافیا و دشمنان ارضی سرزمین آذربایجان است كه اگر به موقع و در زمان مقتضی بدان پرداخته نشود و اقدامات عاجل و لازمه صورت نگیرد تبعات سنگین منفی آن ضربه های سنگینی بر تمامی دول و ملل تورك مشرق زمین خواهد زد.
حال دوستان و عزیزانی كه دغدغه ((توران زمین)) دارند و شاید گاها بر آنانكه پیگیر مساله اكراد در آذربایجان هستند خرده میگیرند و بر مساله قاراباغ تاكید میكنند خود بیاندیشند كه چگونه میتوان با خطر ایجاد دیوار حائل در بین دول و ملل تورك مقابله و مبارزه كرد.
باتی آذربایجان - رضا تورك – 14/6/1386
Riza_turk@yahoo.com
رد پای شووینیسم فارس در كشتار سپاهیان تورك غرب آذربایجان
رضا تورك
كشوری كه ایران نامیده میشود در مقطع زمانی كنونی حساس ترین و پیچیده ترین دوران سیاسی خود را سپری میكند. از یك طرف مسائل انرژی هسته ایی و مخالفتهای بین المللی با ایران، حمایت ایران از تروریسم در عراق، دخالت سیاسی-نظامی در مسائل فلسطین و از سوی دیگر نارضایتی های عمومی و خصوصا صنفی در ایران و مهمترین معضل این كشور چند ملیتی یعنی مساله قیام ملیتهای غیر فارس بر علیه آپارتاید فارسی در این كشور شرایطی بوجود آورده است كه میتوان گفت كه نظام جمهوری اسلامی در بدترین شرایط بسر میبرد و هرروز نیز بر شدت فشارها بر هئیت حاكمه این كشور اقتدارگرا افزوده میشود.
در شرایط كنونی كه بسیاری از سیاستمداران و كاسه لیسان دیروز رژیم خود امروز در زندانها بسر میبرند و طیفی از این سرسپردگان نیز با انبوهی از اطلاعات نظامی و استراتژیكی به كشورهایی نظیر آمریكا پناهنده میشوند و نیز تحولات سیاسی و امنیتی و نظامی در خاورمیانه و خصوصا مناطق غربی آذربایجان، شاید عنوان نمودن این مطلب كه ((رد پای شووینیسم فارس در كشتار سپاهیان تورك در غرب آذربایجان مشهود است)) دور از واقعیت نباشد.
آنچه كه عیان است حمایتهای بی دریغ رژیم جمهوری اسلامی- فارسی ایران از اكراد تروریست و شمالشرق عراق است كه از اینان بعنوان اهرمهای فشار بر كشورهایی نظیر عراق، توركیه و حركت ملی آذربایجان بهره می گیرد. هرچند كه آمریكا نیز اكنون از حامیان بزرگ اكراد محسوب میشود و اكراد سربازان ارزان قیمت آمریكائیها هستند ولی ایران نیز هیچ وقت حمایتهای خود از اكراد را قطع نكرده است. دلیل این سیاست پیچیده را میتوان در تداخل منافع آمریكا و ایران در بهره گیری از كارت كرد دانست كه هریك بنا بر نیاز خود از این سربازان ارزان قیمت استفاده میكنند و البته كه اكراد نیز هوشمندانه موقعیت خود در منطقه را تثبیت كرده و خصوصا رویای تشكیل دولت كردی را به واقعیت نزدیكتر میكنند.
واقعیت آنست كه برای جمهوری اسلامی- فارسی ایران كه خود بنیانگذار و پدید آورنده و حامی گروههای تروریستی كردی است كنترل این گروهها و ادعاهای خطرناك ایشان كار سخت و محالی نیست كما اینكه در طول تاریخ اكراد بارها چنین سرنوشتی را تجربه كرده اند، ولی كنترل نصف جمعیت ایران یعنی كنترل نمودن نوادگان بابك و ستارخان كاری بسیار دشوار و شاید جزو محالات باشد. لذا رژیم ضدتورك ایران تمامی تلاش خود را بكار بسته است تا صدای حق طلبی و آزادی خواهی ملت آذربایجان را با ابزارهایی نظیر تروریسم كرد خفه نماید.
در طول چند ماه اخیر چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران كه همگی تورك آذربایجانی بوده اند بنا به اعلام مراجع رسمی ایران در درگیری و یا گرفتار شدن در تله های انفجاری احزاب تروریستی پژاك و پ.ك.ك جان خود را از دست داده اند. وقتیكه ((حنیف درستی)) فرمانده سپاه خوی در منطقه جهنم دره به همراه 17 تن دیگر شهید شدند گمان میرفت رژیم جمهوری اسلامی عملیاتهای گسترده و منظم و مداومی را جهت پاكسازی منطقه انجام دهد و لیكن اینگونه نشد و پس از چند حمله جسته و گریخته و كشته شدن چند پاسدار دیگر و چند نیروی درجه چندم محلی پژاك تحولی بوجود نیامد حتی تروریستهای كرد میدان عمل بیشتری نیز بدست آوردند. در ماه گذشته نیز فرمانده تیپ سوم سپاه آذربایجانغربی و معاون حفاظت و اطلاعاتی وی به واسطه گرفتار شدن در تله انفجاری جان خود را از دست دادند. همچنین در منطقه مابین سویوق بولاق(مهاباد) و خانا (پیرانشهر) نیروهای انتظامی و سپاه پاسداران به اشتباه! با یكدیگر درگیر شدند كه به كشته شدن حداقل 4 سرباز و افسر تورك انجامید.
حال میتوان به این موارد سقوط هواپیمای سپاه در سال قبل در منطقه امامزاده اورمیه اشاره كرد كه در طی آن نیز چندین تن از افسران و فرمانده های سپاه كه تخصص آنها در جنگهای چریكی با تروریستهای پژاك و پ.ك.ك بود كشته شدند.
وقتیكه این كشتارها و ملیت فرماندهان و افسران كشته شده را مورد دقت قرار دهیم خواهیم دید حداقل 12 تن از افسران ارشد سپاه پاسداران كه همگی آذربایجانی بوده اند و تخصص در جنگهای پارتیزانی داشته اند و تجربه و روحیه مبارزه با تروریستهای كرد را داشته اند در طی این ((حوادث)) و ((قضایا)) جان خود را از دست داده اند. به عنوان مثال شخصی همچون ((حنیف درستی)) كه خود اهل خوی بود و تمام دوران خدمت وی نیز در این منطقه سپری شده بود در مساله دفع فتنه اكراد بعنوان تكیه گاهی برای اهالی خوی محسوب میشد در طی این ((قضایا)) كشته میشود، نكته جالب اینكه رسانه های خبری دولتی یا وابسته به محافل فارسی ایران از اكراد تروریست با عنوان ((اشرار مسلح)) یاد میكنند و حتی برای احترام به خون شهدا هم كه شده واقعیت را نمی گویند و باز به فرافكنی خبری میپردازند، شاید این كشته شدگان لیاقت آنرا ندارند تا قاتلانشان با نام اصلی یعنی ((تروریستهای كرد)) به ملت معرفی شوند و ملت خفته منطقه از خطرات سهمگین تروریسم كرد آگاهی یابد و تا وقت هست به آمادگی جهت نبردی ناخواسته مهیا گردد.
بنظر چنین میرسد كه شووینیسم فارس همزمان با گشودن آتش برروی ملت آذربایجان و دستگیری و بازداشتهای فله ایی فعالان حركت ملی آذربایجان و شدت دادن به خفقان در آذربایجان و میلیتاریزه نمودن شهرهای آذربایجان ((پروژه حذف و ترورهای غیرعلنی فرماندهان سپاهی تورك كه بعنوان پایه های مهم در جنگهای بر علیه تروریستهای كرد بشمار میروند را كلید زده است.))
هرچند كه بدلیل عدم رشد شعور سیاسی و ملی در بین نیروهای نظامی و امنیتی تورك اینان اكنون در خدمت به دشمنان ملت خود هستند اما در مواقع مقتضی این ناآگاهان با هدایت ملت باگذشت آذربایجان ستونهای نبرد با زیاده خواهان كرد را تشكیل خواهند داد.
شووینیسم فارس با حذف و قتل این فرماندهان درصدد است تا تمامی نیروهای آموزش دیده تورك را كه صلاحیت و توان مقابله با تروریسم كرد و ادعاهای ارضی آنها بر سرزمین تاریخی آذربایجان را دارند از بین ببرند و بجای آنها نیروهایی غیربومی و یا بی تعصب را بر سر كار گمارند تا در شرایط بحرانی آنچه كه به نفع شووینیسم فارس است رقم زنند و نیز در سركوب ملت آذربایجان كوتاهی نكنند.
وقتیكه رژیم جمهوری اسلامی در حماسه های خرداد و اسفند و مراسم ملی قلعه بابك صدها هزار نیروی یگان ویژه، سپاهی و بسیجی و اطلاعاتی را از كرمان و یزد و تهران و خراسان و شمال و كردستان و لرستان برای سركوب ملت آذربایجان به این سرزمین متمدن و ستمدیده گسیل میدارد و برروی ملتی كه شعار عدالت و ضد تبعیض سر میدهند گلوله های سربی شلیك میكند و شهرها را تبدیل به جبهه جنگ میكند، چرا همین رژیم نیروهای فارس زبان را برای مبارزه با تروریستهای كرد به غرب آذربایجان اعزام نمیكند؟ چرا باید فرماندهان و سربازان تورك آذربایجانی در جلوی آتش تروریستهای كرد كشته شوند؟ براستی چه توافقات و پیمانهای پشت پرده ایی بین رژیم فارسی ایران و تروریستهای كرد وجود دارد كه اكنون سربازان و فرماندهان تورك باید تاوان آنها را بپردازند؟
آیا وقت آن فرا نرسیده است كه نیروهای سپاهی، بسیجی، ارتشی، انتظامی و اطلاعاتی با درك واقعیات سیاسی جامعه ضد تورك ایران و با عنایت به سیر حوادث خطرناك در خاورمیانه كه بیش از همه منافع ملی آذربایجان را مورد تهدید قرار میدهند بسوی ملت با گذشت آذربایجان بازگردند و ننگ خدمت به شووینیسم فارس و خیانت بر علیه ملت خود را برای همیشه به زباله دانی تاریخ بیاندازند؟
به امید روزیكه تمامی اقشار ملت آذربایجان با آگاهی و شعور این سرزمین ستمدیده مان را بسوی سعادت و خوشبختی رهنمون سازند.
رضا تورک - غرب آذربایجان - بهار ۱۳۸۶
Riza_turk@yahoo.com