__
عنوان بحث
شعر
8 مرداد 85 - 01:46

در این سرای خاموش ، یاد گرفتم با ترنم عشقی پاك

به زیباترین شكل تو را بسرایم!

وقتی خالق دوست داشتن تو هستی ، به چه زبانی بگویم

دوستت دارم ؟!

خدایا اندكی از عشق تو را با دنیا عوض نمی كنم ............

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
27
3 فروردین 1386 ساعت 21:28

سربلندی گر که خواهی با همه یکرنگ باش

قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است

26
7 آبان 1385 ساعت 21:16

chenan del kandam az donyay

ke sheklam shekle tanhaiest

bebin marge mar dar khish

ke marge man tamshaiest

 

25
3 آبان 1385 ساعت 05:49

 

با تو بودن ، همیشه پرمعناست

بی تو روحم گرفته و تنهاست

بی تو دردم ، به وسعت یك صحراست

با تو بودن همیشه پرمعناست

با تو آسان هزار كار خطیر

با تو ممكن جهاد با تقدیر

بی تو ، با غم برهنه همچو كویر

با تو یك غنچه ، دشتی از گلهاست

با تو بودن همیشه پر معناست

ای تو ، تعریف ناپذیرترین

بی تو ، من ، كوچك و حقیرترین

.........

24
25 شهریور 1385 ساعت 16:59
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
23
19 شهریور 1385 ساعت 05:05

زندگی زیر و بم آوازی است 

كه كسی می خواند

به امیدی كه شبی ، لحظه ایی ، در جایی ، بازتابی یابد

 

22
18 شهریور 1385 ساعت 19:26
تقدیم به تو که خود میدانی .... لحظه ها تب دارند. تکیه بر بالش نرم باران زده ام و از خودم می پرسم چه کسی بغض مرا میشوید؟ چه کسی هم نفس گلدانهاست؟ ریشهً وحشی تنهایی راچه کسی می سپارد به نسیم چه کسی آن طرف صحرا ست؟ سمت پروانه کجاست؟ من ودل تنهاییم و نمیدانم وسعت عشق من و تو تا کجاست... و سوالم اینجاست فاصله با ما چه کرد؟
21
18 شهریور 1385 ساعت 19:18

کاش می شد سرزمین عشق را بین هر عاشق صفت تقسیم کرد

کاش می شد آسمان عشق را با زبان عاشقان تفهیم کرد

کاش می شد با حضور عاشقان سرزمین عشق را رنگین نمود

کاش می شد با کلام عاشقان درد یک بیچاره را تسکین نمود

کاش می شد در سیاهی نورشد از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد با صداقت جور شد باشکوه قاصدک محجور شد

کاش می شد عاشقی را جار زد قاتلان عشق را بردار زد

کاش می شد ........

20
18 شهریور 1385 ساعت 19:02

هر کس که گفت برای تو مردم دروغ گفت

من راست گفتمت که برای تو زنده ام

...

19
12 شهریور 1385 ساعت 04:35

برای چشم خاموشت بمیرم

كنار چشمه نوشت بمیرم

نمی خواهم كه در آغوشت بگیرم

كه می خواهم در آغوشت بمیرم

 

18
21 شهریور 1385 ساعت 22:17

(( اگر خدا مرا پرنده آفریده بود ،

چقدر سهم من

از آسمان زیاد بود !

چقدر از هر آنچه تیره و زمینی است

دور می شدم ! ))

پسر سكوت كرد و دخترك جواب داد :

(( چرا به چشم تو

زمین كه آشیانه پرنده هاست

تیره است ؟ !

زمین قشنگ و دیدنی ست

و آب و دانه پرندگان به دست اوست

چرا به جای آسمان

به دیدن زمین نمی روی ؟

چرا به كوه و دشت و دره ها

سری نمی زنی ؟

چرا چنان پرنده ها

به شوق شاخه های تازه نغمه

سر نمی كنی ؟! ))

پسر به او نگاه كرد و دخترك به شكوه گفت :

(( تو از شباهت غریب قله ها و موج ها

تو از تفاوت سرود رود و نغمه پرندگان

تو از شكوه شهرهای باستانی جهان

چه دیده یا شنیده ای ؟ ))

پسر دهان گشود و دخترك ادامه داد :

(( قبول می كنم كه گاه لازم است

مثل یك پرنده

در سكوت آسمان آبی خدا

رها شویم

عاقبت ولی

مثل آن پرنده ، باز هم

باید از بلند آسمان

جدا شویم

رو به سوی سفره زمین كنیم

فكر هم صدا و هم نشین كنیم . ))

                   *

حرف های دخترك كه گفته شد

در سر پسر

فكر های تازه ای برای زندگی شگفته شد !                                                                                جواد محقق

17
27 مرداد 1385 ساعت 05:33

 

سالها پیش از كنار دریا عبور كردی

ولی هنوز امواجش برای بوسیدن

جای پات می آیند و می روند .........

 

16
24 مرداد 1385 ساعت 02:38

به او بگویید دوستش دارم به او كه قلبش به وسعت دریائیست كه قایق كوچك دل من در آن غرق شده ... به او كه مرا از این زمین خاكی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز كرد ....

15
24 مرداد 1385 ساعت 02:37

بی تو دنیا بر سرم آوار شد

بین ما هر پنجره دیوار شد

14
22 مرداد 1385 ساعت 07:08

باز باران از راه رسید

عشق را در مزرعه خالی تنم پروراند

و زندگی را در آسمان چشمانش حس كردم و عاشقش شدم

ناگهان پاییز عشقم از راه رسید !!!

آری رفت .....

ولی هنوز قلبم برای اوست .

 

13
19 مرداد 1385 ساعت 05:53

تنها یك روز در سراسر حیات كافی است . نگاه از گذشته برگیر و بر آن غبطه مخور . چرا كه از دست رفته است . در غم آینده نیز مباش ، چرا كه هنوز فرا نرسیده است . زندگی را در همین لحظه بگذران . و آن را چنان بیافرین كه ارزش به یاد ماندن را داشته باشد .

__