نام کلوب :تهران
نام انگلیسی : tehroon
تاسیس : 20 آذر 1383
227 عضو ، 26 بحث ، 2 آلبوم

تهران

تبلیغات

__
عنوان بحث
حالتو می گیرم بچه تهرون!
19 آذر 86 - 11:51

سلام

اشتباه نكنین!

من یه تهرانی هستم!

اما معنی واقعی « تهران و تهرانی » چیه؟

من كسی هستم كه در محدوده اصلی تهران بدنیا اومدم و بزرگ شدم - من در شهر خودم تحصیل كردم و شاغلم

شهر من مثل والدین و مادر منه - من تمام عمر اینجا بودم و به این خاطر زادگاه و وطن و خاك خودمو دوست دارم

اما در تمام عمر با رفتار تمسخر آمیز مردم سایر شهرها روبرو شدم كه می گفتن: آره! خب چون تو تهرانی، هی تهران تهران می كنی! اگه اهل كاشان یا سبزوار یا سوادكوه یا كردكوی یا ... بودی بازم شهرم وطنم می گفتی؟؟!

جواب من همیشه به اونا یك كلمه بوده و هست: « بله »!

برای من چه فرقی می كنه؟ من « ده » تهران یا « شهرستان » تهران یا مركز ایران یا كشور « تهران » یا این نقطه رو نقشه جهان رو دوست دارم چون اینجا خونه منه: از اول عمر تا ابد!

من هرگز فكر نكردم تهران رو با نیویورك عوض كنم هرچند اونجا خیلی مترقی تره و بهمین ترتیب نمی خوام تو مملكت خودمم مهاجرت كنم!

اما تو غیرتهرانی غیر از همه این حرفایی و همیشه به چشم حسادت و رقابت نگاه كردی به تهران و تهرانی!

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
6
19 آذر 1386 ساعت 16:23

ای مردم محترم تهران: جوانی جاهل از اهالی یكی از استان های كشور از شما عذر و عفو می طلبد!!...

 

تهران جای خوبی است برای ماجراجویی فرزندان شرور ایران!

تهرانی ها ماجرای خفاش شب و جوان بجنوردی ای كه در ترمینال و شمال شهر تهران به شكار، اغوا، قتل، و سرقت از دختران و زنان ربوده شده مشغول بود را فراموش نمی كنند! و چه بسیار بوده و هستند نظایر این روستایی از خراسان شمالی یا بیجه كه فاجعه پاكدشت را رقم زد!!

 

و حدیث جالبی است سركشی جوانان نورس روستاها كه وقتی خانواده ها حریف خواسته ها و جوابگوی توقعات آنها نمی شوند ناچار مانع از كوچ آنها به بهانه كار به تهران و شهرهای بزرگ نمی شوند!

 

قدرت پسر درشت جثه و بی هنر بی بی سكینه كه از بی عاری و تنبلی و از بدچشمی و حیضی به دختران و زنان جوان روستا مادر بیوه اش را به ستوه آورده بود بالاخره راهی شهر شد چون « دستمال كشیدن » در تهران یك شغل است ولی در روستا نه!

بمحض ورود به شهر به جایی كه هم ولایتی اش قرار كرده بود رفت: تیمور یكسال قبل برای كارگری به تهران آمده بود و در سر گذرهای تهران یاد گرفته بود ادعای انجام همه جور كاری بكند و مورد لطف برخی خانوم ها هم باشد (!) تا اینكه بالاخره به تجربه فهمش شد كه در كارهای گلكاری و باغچه ای می تواند موفق باشد! و الان مدتی بود كه به این عنوان در خانه ها و محلات می گشت و مشغول بود و امیدوار بود در منطقه ای از شهرداری تهران جذب شود! و البته كسی نبود كه به او بگوید: تیمور مگر كشاورزی روی قطعه زمین آبا اجدادی پدرت چه عیب داشت كه دل پیرمرد را شكستی و در تهران باغچه بیلی شدی؟! و جای شكرش باقی بود كه لااقل دست تقدیر تیمور را بسمت و سوی خوبی هل داده بود اما این دلیل خوش فكری یا خوش شانسی او نبود!

وقتی قدرت اولین لقمه ساندویچ شهر را به دهان گذاشت انگار برای اولین بار بود كه ذائقه اش طعم غذای واقعی را احساس می كرد و فرو بردن این لقمه در موسیقی كلام تیمور با آن قصه هایی كه غالبش می كرد چقدر خوشایند بود ...

با هم براه افتادند و تیمور به یادش آمد كه اخبار ده را از قدرت بپرسد: پسر عموی حسن كه اینجا آبدارچی بانك شده به تشویق او بالاخره فوق دیپلم بانكداری تهران قبول شد و الان دارد كارهای ثبت نامش را انجام می دهد! تیمور می شود حسن و پسرعمویش را اینجا ببینیم؟ آنها توانستند جاهای خوبی جا كنند! شاید ما را هم تحویل گرفتند و كاری كردند؟!

ولی تیمور در فكر بود: او هم به شهر آمده بود و حسن و پسرعمویش هم به شهر آمده بودند! آنها بردشان در این شهر بیشتر از او بود و باید چه می كرد كه تلافی این همه ترقی و شانس آنها را بكند؟

رو به قدرت كه هنوز منتظر جواب به او چشم دوخته بود، انداخت و گفت: این حرف ها را ول كن! حالا در این پارك می نشینیم و با دیدن دخترهای اینجا صفا می كنیم! و با گفتن این حرف لبخندی روی لبانش نقش بست و به یاد خاطراتی افتاد كه او را عمیقا راضی و مسرور كرد ... قدرت گفت: من كه برای این كارها به شهر نیامده ام! كلی با بی بی سكینه دعوا كردم تا آمدم! تیمور گفت: خفه بیچاره بدچشم! خیال می كنی خبر ندارم پاتقت بالاچشمه ای بود كه دخترها آب برمی داشتند؟ حالا كه ترا آوردم از آن بهترش را مفت و بی دعوا ببینی برای این كارها به شهر نیامده ای؟ چه غلطا!!

قدرت خودش را جمع و جور كرد و گفت: نه! منم می دانم كه باید هر طور شده حقمان را از این شهر همه جوره درآوریم و بارمان را ببیندیم! چرا اینها اینجا همه چیز را مفت و راحت دارند و ما نه؟ خیلی كارها می كنند كه عیب نیست ولی نوبت به ما كه می رسد آسمان می توپد!

در این هنگام اتفاق جالبی افتاد و دو جوان سركش تهرانی با دختری كه همراهشان بود در نزدیكی آنها نشستند – چنان گرم و باعجله درباره مهاجرت به خارج از ایران و جور كردن مدارك و رضایت خانواده ها حرف می زدند كه هر كه نمی دانست فكر می كرد همین امروز عصر عازمند!! و این فكری بود كه واقعا به مغز قدرت از راه رسیده خطور كرد!! نمی توانست از دختر یك آن چشم بردارد: چه لباس تنگی! چه آرایشی! چه زیورهایی! خاك بر سر این پسرها كه خیلی عادی كنار این دختر نشسته اند و كاری به او ندارند! به اینها هم می شد گفت «مرد»؟؟! و در همین چپروت بود كه نوری شیطانی در چشمان تیمور درخشید و به قدرت با آن ظاهر از راه رسیده و دهاتی گفت: می خواهی شرط ببندی؟ تیمور متعجب پرسید: چه شرطی؟ گفت: من امروز سراغ یكی از این دختر تهرانی ها می روم و كاری می كنم، مثلا بغل می كنم و می بوسم؟ یا سیلی می زنم و بجهتی دعوایش می كنم؟ آن وقت می بینی كه اینجا ده مان نیست كه ما را از حرف مردم و آشنایی و انتقام پدر و برادر و مردان دختر و چه بترسانند! قدرت با تعجب مضاعف پرسید: راست می گویی؟؟ گفت: پس چی؟ اینها این كارها را عیب نمی دانند و با دخترهای دهات كه دست به لنگه كفشند و زبان دار فرق می كنند و براه افتاد در حالیكه قدرت هاج و واج و « ای ول » گویان می رفت تا ببیند این شرط به كجا می كشد؟! ...

 

چقدر باید امثال قدرت و تیمور در تهران ما جرم آفرینی كنند تا مهاجرت بی رویه از مناطق محروم به مركز استان و مركز كشور قطع شود؟كی؟؟ ...      

 

  

 

5
19 آذر 1386 ساعت 12:57

اواخر جنگ ( سال 66-65 ) كه تهران هم موشك باران می شد به اتفاق خانواده و به دعوت یكی از آشنایان به شهرستان ............ رفتیم

آن سال یكی از سال هایی بود كه متاسفانه وصلت هایی بین تهرانی ها و غیرتهرانی ها رخ داد!

البته ناگفته نماند كه من فقط شوهر دادن دختران بخت برگشته تهران را دیدم و نه عكس آنرا!

خانواده های پسردار خود را به فلان خانواده تهرانی نزدیك می كردند و می گفتند شاید جنگ حالا حالاها طول بكشد؟ شما می خواهید این دختر را به دندان بگیرید؟ خب زحمت و مسولیتش را كم كنید؟ رتا تنور داغ است نان را بزنید كه فردا دیرست و و و

ما زمستان به آن شهرستان رفته بودیم و تا بهار كه برای محصلان كلاس هایی تشكیل دادند خیلی از این وصلت ها جور شده بود و من در دبیرستان به گوش خود شنیدم كه دخترهای شهرستانی دختران تهران را مسخره و تحقیر می كردند و می گفتند: رفتیم خواستگاری فلان دختر خوب شهر خیلی گران بود - مهریه و شیربها و خرید و سرعقدی و چه و چه می خواستند تا فهمیدیم آقای فلاتی با زن و بچه هایش آمده! رفتیم خواستگاری و زبان ریختیم و دخترشان را خیلی ارزان و ساده گرفتیم! و هی می خندیدند و می گفتند اینها شیربها چه می دانند چیست؟ می خندیدند و می گفتند اینها سرعقدی بردن چه می دانند؟ چقدر ساده و نفهمند این تهرانی ها؟ چقدر راحت می شود گولشان زدو سر كیسه شان كرد!....

در این زمانه و ركود ازدواج كم نشنیده ام كه مردانی از روستاهای دور چه دخترانی را در تهران تور می كنند!

آیا این از زرنگی غیرتهرانی یا از بخت برگشتگی تهرانی است؟؟!

 

*************

تهرانی از شهر بزرگ است - از مركز استان و مركز كشورست - او زندگی را از دید خود می بیند و ساده و منطقی است! این اختلاف فرهنگی است!

 

4
19 آذر 1386 ساعت 12:43

در سفری كه به شهر .......... مركز استان ............ داشتم جوان دیپلمه ای كه از او آدرسی پرسیده بودم گله ای كرد!

گفت می خواهی از .......... دیدن كنی دنبال همان دخترهای جلف تهرانی آن ور برو!! گفتم كدام دخترهای جلف تهرانی؟ با سر اشاره كرد به چند دختر مانتو كوتاه بزك كرده كه با هرهر و چرچر دنبال هم افتاده بودند و البته یكی دو نفر دختر فوكل گذاشته با چادر عربی و ملی هم دنبالشان بودند!

گفتم از كجا می دانی تهرانی هستن؟ گفت از اونجا كه تو شهر ما از این قیافه ها و كارا كمه! هر قدرم بهشون تذكر می دن درست بشو نیستن!!

گفتم تهرانی های اصیل مردم فهمیده و بافرهنگی هستند و امروز روز این طرز پوشش و رفتار دختران و زنان، در تمام كشور شایع شده و خود تهرانی ها هم گله مند هستند!! در تهران افراد بخصوص بد می پوشند و این رفتارها را دارند - یك گروه از آنها مهاجران تهران نشین غیرتهرانی هستند كه تهران را با لس آنجلس اشتباه گرفته اند و مثل تو فكر می كنند تهران شهر فساد و زنان و دختران هرزه گرد است! فكر می كنند چون در تهران جمعیت و ناآشنایی زیاد است بی ناموسی آزاد و فرهنگ است!

 

*********************

آیا مردم اصیل و بومی هر نقطه ای بد هستند؟ این وضع و مشهوریت را خارجی های مقیم تهران و ایرانی های بی هویت خودباخته و بی وطنان مهاجر برای تهران درست كرده اند!

 

3
19 آذر 1386 ساعت 12:24

در سفری كه به تهران برمی گشتم خانومی تهرانی كنار من نشسته بود: دانشجوی سال سوم رشته ........... دانشگاه آزاد شهر ...................

مطلبی ازش شنیدم كه جالبه: اون گفت یكی از عادتایی كه جوونای این شهر دارن اینه كه وقتی سواره هستن حالا موتور یا ماشین فرق نمی كنه چنان تیز بطرفت میان كه انگار می خوان بهت بزنن!

گفتم چه كاری؟ خب شاید یه بار این اتفاق بیفته؟ گفت اتفاقا بهشون گفته شده - تو جواب می گن: می خوایم حال این بچه تهرونیارو بگیرم! دماغشون باد داره! بهش گفتم مگه شما تهرونیا تو شهر اینا چیكار كردین كه كینه ای شون كردین؟ گفت از من می پرسی هیچی بخدا! اونا خودشون عقده ای هستن و مرغ همسایه رو غاز می بینن! بدترین خونه هاشونو به ما دانشجوها اجاره می دن به قیمت بهترین خونه! هر چی می گی اینورش خرابه اونورش مشگل داره انگار نه انگار! اگه بخوای خرید بری بفهمن تهرانی و غریب هستی بهت گرون می فروشن: می گن اینا تهرانی اند قیمتای مارو نمی دونن و به گرونی عادت دارن - برا همین به ما تهرانی تا جاییكه بشه قیمتای اضافه و بالا می گن و كنترلی هم نیس! ...

خانوم دیگه ای هم كه دانشجوی سال چهارم رشته ........... دانشگاه سراسری شهر ........... بود گفت تو دانشگاهشون یه پسر شهرستانی به یه دختر تهرانی علاقمند می شه یه دختره تو كلاس اونا از همون شهر بوده كه این پسره رو می خواسته - می ره سراغ دختره و می گه دست از سر این پسر وردار: چیكار به مردای ما دارین؟ دختر تهرانی می گه من به این آقا و مردای شما چیكار دارم؟ من برا درس اینجا اومدم و بعد از تموم شدن تحصیلم با سر برمی گردم شهر خودم! دختر شهرستانی می گه كاش هیچوقت نمی اومدی! اما پسره دست بردار نبوده انگار ازدواج با اون دختر تهرانی براش بالاتر از یه ازدواج و به معنی به چنگ آوردن تهران و فرصتایی بوده! و قسمت تراژدی داستان اینه كه دختر از طریق پدر و برادراش ترتیبی می ده تا این دختر تهرانی در غربت بی آبرو بشه تا اون پسر شهرستانی مشگل پسند زده و متنفر بشه!

 

**********

ما اول انسانیم بعد تهرانی یا اصفهانی یا تبریزی یا ... یا شهری یا روستایی یا مركز استانی یا شهرستانی ...

 

2
19 آذر 1386 ساعت 12:02

عمله دسته دسته

تو خیابون نشسته

دگه نمره دگه نمره ولایت ...

***********************

خب برا چی برگرده ولایت؟

از نظر دهاتی مهاجر از یك استان محروم كشور، تهران:

- شهری است بی در و پیكر كه هر وقت بخواهی می آیی و هر وقت هم بخواهی می روی و هرگاه خواستی در آن جای می گیری و می شوی « تهرانی » درست مثل همان كسی كه سال ها بومی این شهرست و در اینجا متولد و بزرگ شده! او هم به اندازه همان بومی « تهرانی » است و نسبت به مركز كشورش حق تملك و توقع دارد!!

- شهری است پولساز كه می توانی هر كاری را به هر نرخی بخواهی انجام بدهی و پول پارو كنی و صد البته نه فقط عملگی چون كارهای تازه تر و پردرآمدتری مثل خرده پایی و پادویی در تجارت پرسود مواد مخدر و روان گردان و فیلم های مستحجن و غیره و ذلك كاملا در دسترس است!

- شهری است « بی ناموس »! عمله جات دهاتی اكثرا مردانی هستند كه یا در سن جوانی هستند یا زن دار و دور از زندگی و در سن فعالیت جنسی هستند! بنابراین چه شهر پرجاذبه ایست این تهران كه دختران و زنان بزك كرده اش از همه رقم شب تا صبح از مقابل دیدگان تشنه آنها رژه می روند و مرتب روح و روان آنها را خیلی خاموش به بازی و تمسخر می گیرند! و من نمی گویم كه این عمله ها با شعور طبقه خود چه جسارت هایی به جماعت مونث های تهران و شهرهای بزرگ نكرده اند ...

....................................................................

ای تهران! ای شهر از دست رفته!

به میدان ونك می روم، از خیابان های حومه آن رد می شوم، عمله بیكار بی عار زیاده خواه به بهانه « كار » گوش تا گوش نشسته تا دست قضا او را به چنگ كدام صیاد شیطان پرور بیاندازد!

به میدان تجریش می روم، از خیابان های اطراف آن رد می شوم، همینطور!

به میدان صادقیه و خیابان هایش می روم، همینطور! ...

ای تهران كه همه زبانا می گویند « خراب شوی » ولی عملا با سر بطرفت هجوم می آورند تا با وجود ناخواسته خود ترا خراب كنند: چه كسی باید به درد خاموش تو توجه كند؟ 

ای تهران، شهروندان خوب تو یا به خارج مهاجرت كردند یا برای كار به نقاط كاری كشور اعزام شدند تا فرهنگ آن بلاد را بالا برند و در عوض جای خالی شان با چه كسانی پر شد؟ آیا وضع نابسامان و بد تو پاسخی به این سوال نیست؟!

ای تهران! ای مركز كشوری كه از همتاهای خود هزاران فرسنگ دوری: خرابی ات تسلیت باد!

 
1
19 آذر 1386 ساعت 12:01

می دونستی كه تو مهاجر به تهران خیلی از حقوق من بومی تهران رو زیر پا گذاشتی و بعبارتی با رضایت تمام « بلعیدی »؟

تو دانشگاه های شهر منو پر كردی و فرصتای شغلی رو از من گرفتی

تو مناطق خوب شهر منو اشغال كردی

تو با اون لهجه غریب و فیزیك متفاوتت تو با اون ورود تازت چطور خودتو كنار من می دونی؟

چرا شهر خودتو به طمع شهر من ترك كردی؟

تو از جون تهران و تهرانی چی می خوای؟

مترو می خوای؟ برو درسشو بخون تو شهر خودت مترو بزن!

فروشگاه چندین طبقه یا كافی نت و كافی شاپ و بیمارستان فوق تخصصی و مزون و ... می خوای؟ تو كه مدركشو داری چرا نمی ری تو شهر و دیار خودت اه بندازی؟

برا چی فرهنگ و اعتقادات خودتو تحمیل می كنی؟ فكر كردی تهران قبل از هجوم بی حساب و ناخواسته تو برا خودش فرهنگ و اخلاق نداشت؟

تو كه این همه تهران رو دوشیدی و چلوندی و بهتر از من تهرانی كوچه پس كوچه ها و امكاناتشو می شناسی و هی به همشهریات گرا می دی خودت چی برا این شهر مشخص با امكانات معین آوردی؟

چیزی كه تو آوردی بدحجابی و مصرف گرایی و بی قانونی و افكار متحجر و شخصی و اخلاقیات زشت و عجیب و ... بود!

این كاراییه كه تو تو شهر تهرانیای اصیل راه انداختی ای باصطلاح نوتهرانی!

 

__