| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
22
|
116
|
90/9/13 (19:05)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/8/21 (07:11)
|
|
||
|
|
4
|
28
|
90/5/23 (06:53)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
89/5/14 (12:57)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/3/17 (14:13)
|
|
||
|
|
9
|
85
|
87/12/12 (23:10)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/7/23 (14:46)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
87/7/16 (14:39)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/7/5 (17:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/6/24 (15:38)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/2/22 (19:50)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
86/9/7 (00:17)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/4/24 (23:04)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
86/2/11 (02:16)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/1/28 (04:13)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
86/1/25 (01:36)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/1/14 (19:26)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
86/1/7 (20:16)
|
|
||
|
|
5
|
33
|
85/9/13 (04:35)
|
|
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم خرده عقلی سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیف می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود چه خیالی
میدانم گپ زدن بیهوده است
خوب میدانم دانشم بیهوده است
استاد از من پرسید چقدر نمره ز من می خواهی
من از او پرسیدم دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مشق از پنجره هامیگیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم كه خروس می كشدخمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل یك بازی بود
كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه به محیط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرایت كردم رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم
آخر ترم در به در می گشت یك نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از دیدن یك نمره ده دم دانشگاه پشتك می زد
شاعری دیدم
هنگام خطابه به خرچنگ می گفت ستاره
و اسید نیتریك را جای می می نوشید
همه جا پیدا بود همه جا را دیدم بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو حذف یك درس به فرماندهی كامپیوتر
فتح یك ترم به دست ترمیم قتل یك لبخند
در آخر ترم همه را من دیدم
من در این دانشگاه در به در و ویرانم
من به یك نمره ناقابل ده خشنودم
من به لیسانس قناعت دارم من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمیخندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد كی كوئیز می گیرد برگه حذف كجاست
سایت و رایانه آن مال من است تریا،نقلیه و دانشكده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد همگی می میریم
و اگر حذف نباشد همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ پی اصلاح خطا ها برویم
تقدیم به كسیكه جزوه جا گذاشته ام در تالار را برد
ایكه بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده /
جز فراموشی ندارم من گناهی، پس بده
روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان /
از برای من مخواهی روسیاهی، پس بده
روز وشب چشمم براه جزوه میباشد، بیا /
گر تو هم داری چو من چشمی براهی، پس بده
صد كلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی /
تا نرفته بر سرم دیگر كلاهی، پس بده
گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را /
مستقیما گر نمیخواهی، براهی پس بده
جان تو مشروط میگردم، بجان مادرت /
لازمش داری نگهدار، ار نخواهی پس بده
جزوه از من میبری؟ من مركز نشرم مگر؟ /
ای به قربانت شود جانم الهی، پس بده
گر توهم مانند من بیجزوهای، باشد، بیا /
مال تو این جزوه اما گاهگاهی ، پس بده
چند ماهی مال تو، اما دو روزی نزد من /
من نمیگویم كه آنرا چند ماهی پس بده
از دعای هر شب و آه سحر اندیشه كن!! /
تا نرفته بر فلك از سینه آهی، پس بده
من نمیدانم چرا این جزوه را كش رفتهای /
لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم خرده عقلی سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیف می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود چه خیالی
میدانم گپ زدن بیهوده است
خوب میدانم دانشم بیهوده است
استاد از من پرسید چقدر نمره ز من می خواهی
من از او پرسیدم دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مشق از پنجره هامیگیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم كه خروس می كشدخمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل یك بازی بود
كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه به محیط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرایت كردم رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم
آخر ترم در به در می گشت یك نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از دیدن یك نمره ده دم دانشگاه پشتك می زد
شاعری دیدم
هنگام خطابه به خرچنگ می گفت ستاره
و اسید نیتریك را جای می می نوشید
همه جا پیدا بود همه جا را دیدم بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو حذف یك درس به فرماندهی كامپیوتر
فتح یك ترم به دست ترمیم قتل یك لبخند
در آخر ترم همه را من دیدم
من در این دانشگاه در به در و ویرانم
من به یك نمره ناقابل ده خشنودم
من به لیسانس قناعت دارم من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمیخندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد كی كوئیز می گیرد برگه حذف كجاست
سایت و رایانه آن مال من است تریا،نقلیه و دانشكده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد همگی می میریم
و اگر حذف نباشد همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ پی اصلاح خطا ها برویم