نام کلوب :شبهای تهران
نام انگلیسی : tehran_nights
تاسیس : 19 خرداد 1385
1057 عضو ، 27 بحث ، 2 آلبوم ، 6 مقاله

شبهای تهران

تبلیغات

__
عنوان بحث
اقا مرگ من بیا تو تورو خدا بیا تو منو كفن كنن بیا تو
20 مهر 85 - 19:37
جون من به كلوب خودتن شبهای تهران   رای بدید به مرگ حاجی ضرر نمی كنی
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
347
21 بهمن 1386 ساعت 23:43
یادش بخیر قشنگترین شبها شبهای تهرون بود بود بود
346
1 آذر 1386 ساعت 17:24
یک نصیحت انگلیسی : با تمام فقر هرگز محبت را گدایی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن
345
28 آبان 1386 ساعت 22:35

اگر خدا به حضرت ابراهیم فرمان می‌داد به جای فرزندش، همسرش را قربانی كند، این مراسم با شكوه هر چه تمام‌تر هر سال برگزار می‌گردید

344
28 آبان 1386 ساعت 10:28

اصلا هم جالب نبود

صنم نگفتی چی تو دستت بود

343
28 آبان 1386 ساعت 07:35
نقل قول از : صابر بی خیال

قزوینیه بعد نماز به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرم.

ایول ، جالب بود
342
13 آبان 1386 ساعت 00:15
قزوینیه بعد نماز به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرم.
341
8 آبان 1386 ساعت 20:35
همه به افتخار همایون بیبیب هورا بیبیب هورا بیبیب هورا
340
8 آبان 1386 ساعت 17:18
همایون
339
8 آبان 1386 ساعت 06:34
من همیشه به یاد کلوب "شبهای تهران"  هستم و رای میدم.
338
7 آبان 1386 ساعت 16:29
راهنمایی کن !
337
7 آبان 1386 ساعت 16:03
خودت بگو
336
6 آبان 1386 ساعت 20:30
کیف پوله   ؟
335
6 آبان 1386 ساعت 10:37

اینجوریه نصرت خان

باشه .......

 

صنم موبایلته

334
5 آبان 1386 ساعت 14:30

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم ... چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم 

صنم خانوم مدیر راس میگه ! تو خیلی ساده ای ............ مواظب باش گیر گرگایی مثه نصرت نیفتی که زندگیت تباه میشه ! مواظب باش گول ظاهرشو نخوری ! پشت این چهره ................. خدا میدونه چه شیطونی پنهان شده !

................ کی میاد بازی ؟! ....... چه بازیی ؟! ............. دلقک بازی !

پشت این چهره خندون اون همیشه غصه داره ... این همه شکلک و بازی واسه نونه در میاره ........ واسه نونه واسه نونه تا به کارش تو بخندی ... که اگه اینو بدونی تو به دلقک نمیخندی ... ....... کفشای لنگه به لنگه میپوشه که هی بلنگه ... میدونه که هر چی سنگه همه پیش پای لنگه !

خلاصه قدر خانوم مدیر و حرفاشو بدون دخترک ساده !

===> خانوم مدیر

ایول صابر خان

صنم جایزشو باید بدی به صابر !

333
5 آبان 1386 ساعت 07:27

یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!......... نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه ........ !

__