userinfo close

  ,

ادبیات تعطیل


tatilclub

تاسیس: 11 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ادبیات تعطیل - معاونان
دوستان می توانند لینک وبلاگ و یا وبسایت خود را جهت درج در لینکستان ، و همچنین مقالات خود را به مدیر ادامه »
دوستان می توانند لینک وبلاگ و یا وبسایت خود را جهت درج در لینکستان ، و همچنین مقالات خود را به مدیر و یا معاون کلوب ارسال دارند .
 

عنوان بحث

ادبیات تعطیل , tatil
ادبیات تعطیل - 22:32 1384/09/16

ســــروده هـــا

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر امیری , amirmp4
امیر امیری - 09:23 1389/05/7
163

آرزو

 

در شبی تار

كه صدای آب

نوازشگر روح من بود

و مه

چشمانم را

سفید كرده بود

من

به تو

می اندیشیدم

احساسِ تو

مرا

پوشانده بود

همچنان كه

جنگل

زمین را

درختان

سنگینی

می نمایند

و انگار

زایشی در پیش است

و شاید

این بار

زایش ما

طفلی باشد

نارسیده

به نام

جدائی

 

 -


بیا مثل قدیم ها شاد باشیم

از این زنجیر وبند آزاد باشیم

بیا مثل قناری تا نفس هست

برای میله ها فریاد باشیم

ج ف هبوط , mohammad_mohammadzade
ج ف هبوط - 07:13 1388/03/23
162
سلام
مزاحم شدم برای بیان یک مطلب:

کلوب کلاس  فنون شاعری در نظر دارد یک دوره کلاس منسجم و هدفمند در رابطه با کنکور کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی برگزار کند.
شرح این دوره :

بجز درس زبان انگلیسی  که فعلا در برنامه نیست و اگر استاد مربوطه اش اعلام همکاری کند یا کسی در این مقوله بتواند به حد اشتهار و بعد از دادن ازمون نزد اساتیدم به مرجله تدریس برسد، انهم  در مجموعه کاری ما قرار خواهد گرفت، دیگر دروس به شرح ذیل ارائه میشود

1- نظم پارسی
2- نثر پارسی
3- کلیات
4-عربی

دروس مطابق با منابع اعلام شده از جانب سازمان سنجش و اموزش کشور ارائه خواهد شد.
برنامه هفتگی  و ماهانه و دوره ایاز ابتدا مشخص است.
کلاس ها راس ساعت مشخص شده برگزار میگردد.
به تناسب پیشرفت کار ازمون ها برگزار خواهد شد.
اساتید ناظر بر کار تنی چند از معاونین محترم کلوب کلاس فنون شاعری هستند که میتوانید با مراجعه به کلوب کلاس فنون شاعری و لیست معاونین از هویت حقیقی و حقوقی ایشان مطلع شوید.
این برنامه در میحطی مجازی و چنانچه مورد نیاز باشد بصورت تلفنی درمورد شخص خاص وباز هم میگویم مورد تلفنی به ندرت و به تناسب نیاز برگزار میشود.
مدیریت  کنکور این دوره را بنده به عهده دارم با سابقه کار بیش از هفت سال مدیریت کنکور در دو منطقه تهران بزرگ که مفتخر به این نشانم که هنوز کسی با من کار نکرده است و حرفم را گوش نداده است که به دانشگاه ملی نرفته باشد و سر از دانشگاه ازاد و جیب جاسبی و امثال ان در آورده باشد.
هر شخصث  دارای ایدی جداگانه و بصورت شماره است و در ساعات برگزاری کلاس هیچ کس هیچ کس را با نام نمیشناسد و هر کس در این کلاس ها شرکت میکند بنام شماره اش شناخته میشود و نامش تا اخر  پیش من محفوظ میماند .

دو مطلب را همینجا تضمین میکنم.
اموزش دروس انگونه که شان دروس است و لایق نام کنکوری به معنی واقعی و بیشتر از ان هدیه ای ازجانب من و اساتیدم به وی برای همه عمر تا از نظم و نثر فارسی لذتی ببرد و لذتی برساند.
دوم چیزی که تضمین میکنم : فنون کنکور است که میتوانم به جرات بگویم در امر کنکور جزو نوادری هستم که با سابقه بیش از 13 بار کنکور  دادن ((به همراه دانش اموزانم))  نبض کنکور را میشناسم.
سومی را خودتان باید تضمین کنید انهم اراده خواست و پشتکار شماست
همینجا تضمین میکنم کسی که وارد این کلاس بشوذ و با هارمونی فکری که من به وی انتقال میدهم به مقوله کنکور بنگرد  موفقیتی بدست خواهد اورد که شاید خودش هم باور نکند که  لایق و قابل این موفقیت هست که هر انسانی لایق و قابل موفقیتهای بزرگ میباشد!!!

هرکس احساس میکند میتواند در این راه به من و تیمم کمک کند بسم الله از صمیم قلب خوشحال خواهم شد.

نکته ای دیگر
چون خودم پیشترکها مهندسی مکانیک خواندم و بعد رها کردم و ادبیات چی شدم((البته هنوز شاگردم اما شاگردی گستاخ!!!)) به هر کسی که رشته اش ادبیات نیست اما به ان علاقه مند است  همینجا اعلام میکنم که بی هیچ پروایی قدم در این راه بگذارد که خودم روز اول بدون معلم شروع کردم و خون دل خوردم و امروزه حاصل تجربه هایم را در اختیار اولد وطن قرار داده ام.

امیدوارم همه ما موفق باشیم

از حجت دوست برادر و همشهری و شاعر خوب وطنم نیز تشکر میکنم.


شاد باش و دیر زی



چنانچه  پس از مطالعه  عناوین بحث در فنون شاعری و نیز مبحث کنکور ارشد 88-89 مایل به شرکت در این کلاسها میباشید لطفا بعد از زدن گزینه عضویت به من پیام مستقیم و یا  یاد داشت بدهید و خودتان را معرفی کنید تا تایید کنم ))
متشکرم



http://www.cloob.com/clubname/fononeshaeri
بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:04 1388/02/30
161

 

اسم ات را روی تمام دیوارها شاشیده ام

زندگی همیشه یا بوی تو می دهد یا بوی شاش

تحمل کردنی نیست

روی تمام قرص هایی که انداختی دور و

من تمام اش را دور از چشم ات بر داشتم

روی عکس جدا جدا

که من سر هم اش کردم

روی استفراغ پریشب

روی کم رویی خودم

روی روزنامه و لیوان چای

روی دشک استمنا

روی روح پدر بزرگ ات

باور می کنی؟

روی یاد آن وقتی که از دستشویی در آمدی

یاد آن روز نقشه برداری

روز برف

روز کم حرفی

یا آن روز که سلام نکرده

بیخودی بیخود شدم

روی تمام نامه هایم و جواب هایی که ندادی

و من ساختم

روی ساختن شاشیدم

و در حین شاشیدن سوختم

ولی آتش نشانی از تو نداشت

ولی به یاد نداشتی

یاد نداشتی

من با یاد تو به همه چیز شاشیدم

به خودم

به جهنم

به تخم چپ ام

به تو که فکر می کنم

یعنی دارم به تو فکر می کنم

یعنی دارم فقط به تو فکر می کنم

تو که نباشی

یعنی تو که نیستی

تو که هیچوقت نیستی

اگه بودی نمیذاشتی روی تمام دیوارها بشاشم

چه خوب که نیستی

وطن روی روزنامه شاشی شده رفته پی کارش

و زن روی روزمرگی از ما رفته

حتی پیش از این از ما گذشته بود

شبیه نیمکت پارک شده ام

پروستات

شلوار کتان و بلوز روشن

هندوانه کیلو پونصد و پنجاه تومن

و انار که میوه عاشقی است

و آب انار در چشم بد کور

چشمکی بزن

من کابوی چشم چرانم

شیر چون پیر شود باز شیر است

مث شیر سماور گرفته

قطره

قطره

از چشم ام می افتی آخر

بوی دیوار می گیری

از این گذشته

لابد « این» من ام

گذشته هم که گذشته

من ام که من ام

تو هم که توهمی

توی رویایم هاه می کنم

می نویسم

شیر چون پیر شود بازهم پیر است

6/10/87

 

ریچارد براتیگان , minimalist
160

الف عالم ز آلاله بیالاید تتش را تنگ تنگ،

ما بمانیم ودر این ماتمسرای سرد و افسوده، که اندر قایقش صحرا زند خیمه و اندر ساحلش شهلا کند ماتم،

بسازیم و بکاهیم و غروبی تن نیاسوده،

پریشان حال احوال سیه فام پری چهره،

بتازیم و بنازیم و ببازیم

                               لنگ لنگ....

ریچارد براتیگان , minimalist
159

... و سگماهیها هر صد و نود و رد بار،یکسال صلفه می کنند.

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 21:53 1387/10/23
158

از اتاقم کم شده بود

 

بی حرف ، بی سواد ، بی لیوان

 

و عطر در زیر حواس پرتی ام

 

شکل جا به جای عشق

 

اینجا

 

گربه در چشم صورت می شوید

 

سکوت می ماند پشت در

 

دراز می کشم

 

سقف

 

سفید

 

پی در پی ترک

 

از من تا سقف ، لیوان

 

از تو بی حرفی

 

اتاق که تقصیر نداشت

 

پاها را اشتباهی در لنگه کفش کردیم

 

شماره ات اشتباه بود

 

بوی اشغال می زد

 

تقصیر شما نبود

 

سکه اشتباه بود

 

بهار را زندانی کنی

 

سکه می شود

 

انقلاب یعنی همین

 

صفر را بسته اند

 

و سگ را گشاده

 

دستت رابده ما بیشتریم

 

نسبت ما با هم؟

 

دو به یک یا یک به دو یا اول شما

 

وارد که می شوی

 

حسابی که وارد می شوی

 

فراموش می کنی

 

با ماشین حساب حساب

 

با ما نه

 

با ماشین مدل بالا

 

با مادرم شاید آمدیم

 

که چی؟

 

که با ما شین.

 

پاشین

 

چی؟

 

پاشین برین

 

با چی؟

 

دسته گلتون!

 

 

 

حالا ما «شین» نداریم

 

تقصیر عشق نیست

 

عـُق زدن را فراموش کرده ایم

 

بی حرف

 

بی سواد

 

بی لیوان!

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:15 1387/04/19
157

 

مرا از کلاف ِ سر در گم آوار کرده اند

 

ترا از کلاغ ِ مردم

 

سنگ سار

 

شبیه یک چیز

 

از میان ما  تا  میان ما

 

ورم از باورم بود

 

و شعر از پرواز سنگ پیدا

 

سار در بال هایش گریست

 

چیز در اشک های معاصر معنا شد

 

مرا با چشم بندی در کلاه  بر  داری

 

ترا در ابتدای کوچ مسافرمان

 

چشم از چشم بندی شان بــر دار

 

خیالت راحت

 

من از کلاف کفتر می شوم

 

می نشینم روی کوه کور معاصر

 

بق بقو . . .  بق بق بقو

 

زن ِ سوخته ،  مرد ِ آب شده

 

گره های ممتد ســـبــــز

 

گریه های همیشه گی آبـــــی

 

پناه ِ عاشــقان بی پناه

 

نذر ِ برگشتن

 

نذر ِ دیدار

 

نذر ِ انتظار

 

بق بقو . . .  بق بق بقو

 

تق تق تتق

 

فاتحه

 

تق تق تتق

 

درد دل

 

تق تق تتق

 

ســنگ بـــر گــور

 

ســنگ بـــر کـــوه

 

ســـنگ بـــر چـشـم

 

بـــند بـــر پـــا

 

پــا یعنی سـفــر

 

قـدم مسافر بـــر چـشـم

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 19:20 1387/03/23
156

 

از پاهای گرفتنم از گیلاس

 

مرا به خرگوش اهلی می ماند

 

چشم قرمز

 

شاشیده بر پیمانه های درست اندازه

 

درست اندازه بگیر 15 سانتی ِ من

 

متراژ کون مدوّر است

 

و دروغ 2 سانتی متر ِ اضافی است

 

مرا از لایه های گوش فیل انداخته اند

 

گوش شیطان کر

 

یه پا گیلاس ام آرزوست

 

یه پاچه ام کو نیست؟

 

یه پاچه ام کونیست

 

پاچه ی دیگرم میراث پدری است

 

لــَخت ، لـــُخت ، سخت ، سس

 

جــیـــــــــــــــــــــــــــــــز

 

و باکره ای که از گوش هایش

 

گیلاس قرمز

 

چشم سفید

 

با پیمانه های لیمویی

 

با خرطوم شیطان راست

 

و چند سانتی متر دروغ

 

در موی رو به طاس ، سیخ

 

سیب معلق حوا

 

هوای داغ خیس ، سیبل

 

سرباز فعل امر نیست به چه نگاه می کنی؟

 

سوراخ ِ لانه ی خرگوش ، سوبل

 

لیموی بال بال ِ دوبل

 

سرباز ِ فعل امر

 

امری نیس؟

 

One    min   plz

 

من بدین طریق پا گرفته ام یـــا همچنان گیلاس ام آرزوست!

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 23:29 1387/03/10
155

 

تو خلاصه شده ای در سوراخ های تو

 

جنب جلیغه نجات من

 

و فواره از فرودهای تو بود

 

و ناخن در گوشت من

 

من بندری ام و به ندرت بند می آی ی ی ی ـــ لامصّب ِ مسخ

 

در مسح کشیدن ات  مست ِ لایعقل

 

لااقل آرام تر

 

قلاب ماهی کیری که لای لزجت نمی کونی

 

لــِـنگ گفتند

 

چرا لـَــنگ می شنوی؟

 

چرا دولا دولا می روی؟

 

دلار را در حلق ام نکن حلقوی

 

چرا وقتی پای چپ ات به راست

 

پای راست ات سر راست

 

سرپا می شاشی که بگویی مــَردی؟

 

نقل قوللک پر داشته

 

ریده بر سطرهای زیر ( همیشه سر به زیر می رید)

 

میدان ساعت : دیـنـگ دَنــگ

 

دین گه گرفت

 

دَنگ، سر به راه

 

پای چپ مونولوگ خودش

 

پای راست مونولوگ خود

 

دنگ سکان تعادل است

 

یک مساوی است با

 

خشنود از نسلی

 

که چشم بد کور

 

که چشم بد کوزه

 

ندید خیاطی در اشک غوطه ور را

 

جایی برای جاکیری عشق

 

جایی برای جاکیری عقل

 

خیاط ِ د و زندگی شان

 

خشتک ِ دوبار مصرف

 

به دنگ ِ صورتی ، آبی ، قرمز ، بنفش

 

سکان داد : 20 شرجی به سمت ِ مست

 

70 بوسه به مست ِ سست

 

یک داغ به داخل پرانتز عاشق

 

یک راست پنجگاه به کون شاعر

 

مجددن

 

یک راست پنجگاه به کون شاعر

 

مجددن

 

یکراست پنج بار به کون شاعر قسم

 

دنگ ِ من افتاد دنگ صدا داد دنگ

 

موزیک هرچه به من می رویَد

 

دنگ به من نمی رویاند

 

این کم رویی

 

محصول توالت های صدا دار است

 

تف ِ سر بالاست

 

می رود ، بر می گردد به روی ات می آورد : جـَـلقی!

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:24 1387/01/30
154

 

آدم های تنها

آدم هایی که تنها می افتند

آدم هایی که از تنهایی می افتند

من

از آدم های تنها

تنها از آدم هایی که از تنهایی می افتند

تنهاترم

من تنها

از آدم هایی که از تنهایی می افتند

به جان هم

نیستم

من خودم ام ـــ هر چند که مطمئن نیستم ـــ

بیشتر از آنکه خودم باشم

تنهام

و بیشتر از آنکه تنها باشم

افتاده ام

میان آدم هایی که ...

لابد باور نمی کنی

می دانم

من از باورت هم افتاده ام

باور کن  که تنهام

همین .

۲۹/۱۲/۸۶          ۲۱:۴۸

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:21 1387/01/30
153

 

درد

 

خیلی خوشگل است

 

قرینه ، سوسولی

 

دری که دال می شود در انتها

 

با دال شروع می شود

 

مثل دماغ ، دستشویی ، دمپایی ، دیّوس ، درشکه

 

و با دال تمام می شود

 

مثل داماد ، دود ، سواد ، متجدد ، سود

 

« ر » را گذاشته اند آن وسط

 

محض خنده ، مسخره بازی

 

راوی

 

شاش اش گرفته بود

 

در رفت پشت دال ش ش ش ش ش ش ش

 

سرپا؟

 

نه ، سرازیری

 

نه ، سر از زیر ، کبک از بالا

 

نترس !

 

درد ندارد

 

« ر » آن وسط گول می زند

 

الکی است یا الکلی

 

نترس

 

درد اگر داشت

 

پشت اش خم می شد

 

دره؟

 

بدتر

 

بدتر یعنی چه؟

 

بدتر یعنی درد درد نیست

 

یعنی درد حتی شکل درد نیست

 

نقطه ندارد

 

متمرکز نیست

 

حتی اندازه ی دزد عمیق نیست

 

کم دارد

 

شبیه غلط املایی است

 

در ِ متفاوت است

 

یا دزد اصلاح شده

 

زندان اصلاح طلب

 

حلقه رندان

 

مجلس ته ریش مصلحت

 

در متقارن آدم را به کجا که نمی کشاند کشان کشان

 

دست و پای میز محاکمه

 

دهان مکافات

 

زبان سرخ

 

بگو درد اختصار چیست لعنتی؟

 

درد رنج ِ دزد است

 

دام ِ رندان دیوانگی است

 

دهانت را ...

 

یا شاید هم

 

درد  ردّ  درد است

 

12:37     20/12/86

 

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:46 1386/11/10
152

 

راه را بر هم می بندیم

 

من راه را مرهم می بندم

 

تو راه مرا می زنی

 

پیاده می شویم

 

تو به خانه ی سیاه می روی

 

من به روز سیاه می نشینم

 

بعد تو

 

راه بندان شد

 

حنا آوردند

 

دهانم را گل گرفتند

 

تو سیاه بخت شدی

 

من بدبخت

 

باد بد را برد

 

همه در به در شدیم

 

درهای خانه مان رو به هم وا می شد

 

رو به هم یعنی رو به رو

 

یعنی در به در

 

تو در رفتی

 

من در ماندم

 

بعد تو پدر در گذشت

 

پارچه زدند که برگردی

 

پدر را در روزنامه گذاشتند که دلتنگ نشوی

 

هر روزنامه ای می رسید

 

عکس هایش برای مان مهم تر بود

 

روزی نامه ای رسید بعد تو

 

همه لب بندر رفتیم

 

نامه را از دریا در آوردند

 

دریا در «یا» مردد شد

 

من اما بی تفاوت نامه را باز کردم

 

 

 

 

 

 

 

باورم نشد

 

بستم

 

و به همه دروغ گفتم ؛

نامه آب شده بود.

بامداد پائیزان , roham_gilasian
بامداد پائیزان - 20:39 1386/11/1
151

دست ها بالا

 

 

 

 

 

 

 

 

چند خط فرصت بدهم اعتراف کنید؟

اعتراف کنید

همه ترسیدند و اعتراف کردند

و آنقدر اعتراف کردند

اعتراف کردند

اعتراف کردند

که دچار فتخ شدند

اعتراض کردند

و باز هم اعتراض کردند

تا اینکه کسی گفت

دست ها بالا

همه ترسیدند

دست ها بالا رفت

و بالا رفت

و باز هم بالا رفت

و هنوز دارد بالا می رود                      
نیما راد , nimnoosh
نیما راد - 21:33 1386/10/28
150
     

یک کلمه بیشترتا ((خودم))

یک کلمه بیشتر تا آن طرف

یک کلمه بیشتر تا پنهان

تا یک کلمه بیشتر جا کنم

 در این فاصله که ((خودش))نمی دانم و ((خودم))نمی فهمد که چرا جمله ها با

((خود))استحاله می شوند?

از یک دقیقه بیشتر       یک دقیقه بدون کلمه       

تا نفس بکشم یک دقیقه بدون التهاب

و سرم چرخ بخورد در کسری از مقیاس های ناتمام

ردم کشیده شود در این حجم تپنده که ((خودش))بیشتر از آگاهی

بیشتر از تصویری که ادامه اش دلیل مهمی

و ((خودم))یک کلمه بیشتر از سرنوشت

یک کلمه بیشتر از  شوم

تنها یک کلمه بیشتر است.


فریاد زد تا هوا بلرزد در ارتعاشی...

 ...رها کرد تا این شومی بی پایان آن جایش را بچسباند به امتداد آرزوها

به پشت این کلمه...این کلمه...این حجم ساکن...این ((خود))معلق که دوباره استحاله می شود

 

نیما راد , nimnoosh
نیما راد - 21:32 1386/10/28
149
    

چیزی دست ها ...........................  ذهنم را نگه داشته

و مجبورم کرده بنفش را به قرمز ترجیح دهم.

چیزی تنم را لرزانده

در من جاری شده تا تصور کنم زمستان سردترین لحظه ی زمان است.

*

دوباره بیدارمی شوم

کا ش

 تلخی دهان

 برای آخرین بار

 محو شود.

*

زمان سر جایش ایستاده

 نبض خودش را با تپش پاکت های مچاله تنظیم می کند

چیزی فرمان می دهد اقرار کنم:

(( من  نبودم  که  تصمیم  می گرف...ت...م  ))

*

کنار دیواری که بوی سیگار سفید می دهد

به پنجره ای که برای نشان دادن صبح مردد است

                                                    خیره مانده ام.

*

چیزی  می خواهد دستم را به خودکار قرمز برسانم

-اگر چه بنفش را ترجیح می دهم-

ترجیح می دهم زمستان واژه ای سرد باشد

ترجیح می دهم خودکار بنفش را بردارم  شروع کنم  دوباره شروع کنم و دوباره

میوه ی تلخ با چای تلخ

پلک های سنگین با دهان تلخ

ضربان نبض در پاکتی مچاله.

*

چیزی همه چیز را نگه داشته

و مجبورم کرده به سایه ی کمرنگ جسد هایی نگاه کنم

که می خواستند در آخرین بیدار شدن...

                  آخرین بیدار شدن...

                  آخرین...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.