| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
247
|
90/5/10 (17:12)
|
|
||
|
|
163
|
716
|
90/5/3 (22:39)
|
|
||
|
|
33
|
175
|
90/3/4 (20:42)
|
|
||
|
|
17
|
49
|
87/10/25 (23:38)
|
|
||
|
|
8
|
22
|
87/9/1 (00:07)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
85/1/2 (16:53)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
84/12/21 (10:41)
|
|
آرزو
در شبی تار
كه صدای آب
نوازشگر روح من بود
و مه
چشمانم را
سفید كرده بود
من
به تو
می اندیشیدم
احساسِ تو
مرا
پوشانده بود
همچنان كه
جنگل
زمین را
درختان
سنگینی
می نمایند
و انگار
زایشی در پیش است
و شاید
این بار
زایش ما
طفلی باشد
نارسیده
به نام
جدائی
-
بیا مثل قدیم ها شاد باشیم
از این زنجیر وبند آزاد باشیم
بیا مثل قناری تا نفس هست
برای میله ها فریاد باشیم

اسم ات را روی تمام دیوارها شاشیده ام
زندگی همیشه یا بوی تو می دهد یا بوی شاش
تحمل کردنی نیست
روی تمام قرص هایی که انداختی دور و
من تمام اش را دور از چشم ات بر داشتم
روی عکس جدا جدا
که من سر هم اش کردم
روی استفراغ پریشب
روی کم رویی خودم
روی روزنامه و لیوان چای
روی دشک استمنا
روی روح پدر بزرگ ات
باور می کنی؟
روی یاد آن وقتی که از دستشویی در آمدی
یاد آن روز نقشه برداری
روز برف
روز کم حرفی
یا آن روز که سلام نکرده
بیخودی بیخود شدم
روی تمام نامه هایم و جواب هایی که ندادی
و من ساختم
روی ساختن شاشیدم
و در حین شاشیدن سوختم
ولی آتش نشانی از تو نداشت
ولی به یاد نداشتی
یاد نداشتی
من با یاد تو به همه چیز شاشیدم
به خودم
به جهنم
به تخم چپ ام
به تو که فکر می کنم
یعنی دارم به تو فکر می کنم
یعنی دارم فقط به تو فکر می کنم
تو که نباشی
یعنی تو که نیستی
تو که هیچوقت نیستی
اگه بودی نمیذاشتی روی تمام دیوارها بشاشم
چه خوب که نیستی
وطن روی روزنامه شاشی شده رفته پی کارش
و زن روی روزمرگی از ما رفته
حتی پیش از این از ما گذشته بود
شبیه نیمکت پارک شده ام
پروستات
شلوار کتان و بلوز روشن
هندوانه کیلو پونصد و پنجاه تومن
و انار که میوه عاشقی است
و آب انار در چشم بد کور
چشمکی بزن
من کابوی چشم چرانم
شیر چون پیر شود باز شیر است
مث شیر سماور گرفته
قطره
قطره
از چشم ام می افتی آخر
بوی دیوار می گیری
از این گذشته
لابد « این» من ام
گذشته هم که گذشته
من ام که من ام
تو هم که توهمی
توی رویایم هاه می کنم
می نویسم
شیر چون پیر شود بازهم پیر است
6/10/87
الف عالم ز آلاله بیالاید تتش را تنگ تنگ،
ما بمانیم ودر این ماتمسرای سرد و افسوده، که اندر قایقش صحرا زند خیمه و اندر ساحلش شهلا کند ماتم،
بسازیم و بکاهیم و غروبی تن نیاسوده،
پریشان حال احوال سیه فام پری چهره،
بتازیم و بنازیم و ببازیم
لنگ لنگ....
از اتاقم کم شده بود
بی حرف ، بی سواد ، بی لیوان
و عطر در زیر حواس پرتی ام
شکل جا به جای عشق
اینجا
گربه در چشم صورت می شوید
سکوت می ماند پشت در
دراز می کشم
سقف
سفید
پی در پی ترک
از من تا سقف ، لیوان
از تو بی حرفی
اتاق که تقصیر نداشت
پاها را اشتباهی در لنگه کفش کردیم
شماره ات اشتباه بود
بوی اشغال می زد
تقصیر شما نبود
سکه اشتباه بود
بهار را زندانی کنی
سکه می شود
انقلاب یعنی همین
صفر را بسته اند
و سگ را گشاده
دستت رابده ما بیشتریم
نسبت ما با هم؟
دو به یک یا یک به دو یا اول شما
وارد که می شوی
حسابی که وارد می شوی
فراموش می کنی
با ماشین حساب حساب
با ما نه
با ماشین مدل بالا
با مادرم شاید آمدیم
که چی؟
که با ما شین.
پاشین
چی؟
پاشین برین
با چی؟
دسته گلتون!
حالا ما «شین» نداریم
تقصیر عشق نیست
عـُق زدن را فراموش کرده ایم
بی حرف
بی سواد
بی لیوان!
مرا از کلاف ِ سر در گم آوار کرده اند
ترا از کلاغ ِ مردم
سنگ سار
شبیه یک چیز
از میان ما تا میان ما
ورم از باورم بود
و شعر از پرواز سنگ پیدا
سار در بال هایش گریست
چیز در اشک های معاصر معنا شد
مرا با چشم بندی در کلاه بر داری
ترا در ابتدای کوچ مسافرمان
چشم از چشم بندی شان بــر دار
خیالت راحت
من از کلاف کفتر می شوم
می نشینم روی کوه کور معاصر
بق بقو . . . بق بق بقو
زن ِ سوخته ، مرد ِ آب شده
گره های ممتد ســـبــــز
گریه های همیشه گی آبـــــی
پناه ِ عاشــقان بی پناه
نذر ِ برگشتن
نذر ِ دیدار
نذر ِ انتظار
بق بقو . . . بق بق بقو
تق تق تتق
فاتحه
تق تق تتق
درد دل
تق تق تتق
ســنگ بـــر گــور
ســنگ بـــر کـــوه
ســـنگ بـــر چـشـم
بـــند بـــر پـــا
پــا یعنی سـفــر
قـدم مسافر بـــر چـشـم
از پاهای گرفتنم از گیلاس
مرا به خرگوش اهلی می ماند
چشم قرمز
شاشیده بر پیمانه های درست اندازه
درست اندازه بگیر 15 سانتی ِ من
متراژ کون مدوّر است
و دروغ 2 سانتی متر ِ اضافی است
مرا از لایه های گوش فیل انداخته اند
گوش شیطان کر
یه پا گیلاس ام آرزوست
یه پاچه ام کو نیست؟
یه پاچه ام کونیست
پاچه ی دیگرم میراث پدری است
لــَخت ، لـــُخت ، سخت ، سس
جــیـــــــــــــــــــــــــــــــز
و باکره ای که از گوش هایش
گیلاس قرمز
چشم سفید
با پیمانه های لیمویی
با خرطوم شیطان راست
و چند سانتی متر دروغ
در موی رو به طاس ، سیخ
سیب معلق حوا
هوای داغ خیس ، سیبل
سرباز فعل امر نیست به چه نگاه می کنی؟
سوراخ ِ لانه ی خرگوش ، سوبل
لیموی بال بال ِ دوبل
سرباز ِ فعل امر
امری نیس؟
One min plz
من بدین طریق پا گرفته ام یـــا همچنان گیلاس ام آرزوست!
تو خلاصه شده ای در سوراخ های تو
جنب جلیغه نجات من
و فواره از فرودهای تو بود
و ناخن در گوشت من
من بندری ام و به ندرت بند می آی ی ی ی ـــ لامصّب ِ مسخ
در مسح کشیدن ات مست ِ لایعقل
لااقل آرام تر
قلاب ماهی کیری که لای لزجت نمی کونی
لــِـنگ گفتند
چرا لـَــنگ می شنوی؟
چرا دولا دولا می روی؟
دلار را در حلق ام نکن حلقوی
چرا وقتی پای چپ ات به راست
پای راست ات سر راست
سرپا می شاشی که بگویی مــَردی؟
نقل قوللک پر داشته
ریده بر سطرهای زیر ( همیشه سر به زیر می رید)
میدان ساعت : دیـنـگ دَنــگ
دین گه گرفت
دَنگ، سر به راه
پای چپ مونولوگ خودش
پای راست مونولوگ خود
دنگ سکان تعادل است
یک مساوی است با
خشنود از نسلی
که چشم بد کور
که چشم بد کوزه
ندید خیاطی در اشک غوطه ور را
جایی برای جاکیری عشق
جایی برای جاکیری عقل
خیاط ِ د و زندگی شان
خشتک ِ دوبار مصرف
به دنگ ِ صورتی ، آبی ، قرمز ، بنفش
سکان داد : 20 شرجی به سمت ِ مست
70 بوسه به مست ِ سست
یک داغ به داخل پرانتز عاشق
یک راست پنجگاه به کون شاعر
مجددن
یک راست پنجگاه به کون شاعر
مجددن
یکراست پنج بار به کون شاعر قسم
دنگ ِ من افتاد دنگ صدا داد دنگ
موزیک هرچه به من می رویَد
دنگ به من نمی رویاند
این کم رویی
محصول توالت های صدا دار است
تف ِ سر بالاست
می رود ، بر می گردد به روی ات می آورد : جـَـلقی!
آدم های تنها
آدم هایی که تنها می افتند
آدم هایی که از تنهایی می افتند
من
از آدم های تنها
تنها از آدم هایی که از تنهایی می افتند
تنهاترم
من تنها
از آدم هایی که از تنهایی می افتند
به جان هم
نیستم
من خودم ام ـــ هر چند که مطمئن نیستم ـــ
بیشتر از آنکه خودم باشم
تنهام
و بیشتر از آنکه تنها باشم
افتاده ام
میان آدم هایی که ...
لابد باور نمی کنی
می دانم
من از باورت هم افتاده ام
باور کن که تنهام
همین .
۲۹/۱۲/۸۶ ۲۱:۴۸
درد
خیلی خوشگل است
قرینه ، سوسولی
دری که دال می شود در انتها
با دال شروع می شود
مثل دماغ ، دستشویی ، دمپایی ، دیّوس ، درشکه
و با دال تمام می شود
مثل داماد ، دود ، سواد ، متجدد ، سود
« ر » را گذاشته اند آن وسط
محض خنده ، مسخره بازی
راوی
شاش اش گرفته بود
در رفت پشت دال ش ش ش ش ش ش ش
سرپا؟
نه ، سرازیری
نه ، سر از زیر ، کبک از بالا
نترس !
درد ندارد
« ر » آن وسط گول می زند
الکی است یا الکلی
نترس
درد اگر داشت
پشت اش خم می شد
دره؟
بدتر
بدتر یعنی چه؟
بدتر یعنی درد درد نیست
یعنی درد حتی شکل درد نیست
نقطه ندارد
متمرکز نیست
حتی اندازه ی دزد عمیق نیست
کم دارد
شبیه غلط املایی است
در ِ متفاوت است
یا دزد اصلاح شده
زندان اصلاح طلب
حلقه رندان
مجلس ته ریش مصلحت
در متقارن آدم را به کجا که نمی کشاند کشان کشان
دست و پای میز محاکمه
دهان مکافات
زبان سرخ
بگو درد اختصار چیست لعنتی؟
درد رنج ِ دزد است
دام ِ رندان دیوانگی است
دهانت را ...
یا شاید هم
درد ردّ درد است
12:37 20/12/86
راه را بر هم می بندیم
من راه را مرهم می بندم
تو راه مرا می زنی
پیاده می شویم
تو به خانه ی سیاه می روی
من به روز سیاه می نشینم
بعد تو
راه بندان شد
حنا آوردند
دهانم را گل گرفتند
تو سیاه بخت شدی
من بدبخت
باد بد را برد
همه در به در شدیم
درهای خانه مان رو به هم وا می شد
رو به هم یعنی رو به رو
یعنی در به در
تو در رفتی
من در ماندم
بعد تو پدر در گذشت
پارچه زدند که برگردی
پدر را در روزنامه گذاشتند که دلتنگ نشوی
هر روزنامه ای می رسید
عکس هایش برای مان مهم تر بود
روزی نامه ای رسید بعد تو
همه لب بندر رفتیم
نامه را از دریا در آوردند
دریا در «یا» مردد شد
من اما بی تفاوت نامه را باز کردم
باورم نشد
بستم
و به همه دروغ گفتم ؛
نامه آب شده بود.
دست ها بالا
چند خط فرصت بدهم اعتراف کنید؟
اعتراف کنید
همه ترسیدند و اعتراف کردند
و آنقدر اعتراف کردند
اعتراف کردند
اعتراف کردند
که دچار فتخ شدند
اعتراض کردند
و باز هم اعتراض کردند
تا اینکه کسی گفت
دست ها بالا
همه ترسیدند
دست ها بالا رفت
و بالا رفت
و باز هم بالا رفت
و هنوز دارد بالا می رودیک کلمه بیشترتا ((خودم))
یک کلمه بیشتر تا آن طرف
یک کلمه بیشتر تا پنهان
تا یک کلمه بیشتر جا کنم
در این فاصله که ((خودش))نمی دانم و ((خودم))نمی فهمد که چرا جمله ها با
((خود))استحاله می شوند?
از یک دقیقه بیشتر یک دقیقه بدون کلمه
تا نفس بکشم یک دقیقه بدون التهاب
و سرم چرخ بخورد در کسری از مقیاس های ناتمام
ردم کشیده شود در این حجم تپنده که ((خودش))بیشتر از آگاهی
بیشتر از تصویری که ادامه اش دلیل مهمی
و ((خودم))یک کلمه بیشتر از سرنوشت
یک کلمه بیشتر از شوم
تنها یک کلمه بیشتر است.
فریاد زد تا هوا بلرزد در ارتعاشی...
...رها کرد تا این شومی بی پایان آن جایش را بچسباند به امتداد آرزوها
به پشت این کلمه...این کلمه...این حجم ساکن...این ((خود))معلق که دوباره استحاله می شود
چیزی دست ها ........................... ذهنم را نگه داشته
و مجبورم کرده بنفش را به قرمز ترجیح دهم.
چیزی تنم را لرزانده
در من جاری شده تا تصور کنم زمستان سردترین لحظه ی زمان است.
*
دوباره بیدارمی شوم
کا ش
تلخی دهان
برای آخرین بار
محو شود.
*
زمان سر جایش ایستاده
نبض خودش را با تپش پاکت های مچاله تنظیم می کند
چیزی فرمان می دهد اقرار کنم:
(( من نبودم که تصمیم می گرف...ت...م ))
*
کنار دیواری که بوی سیگار سفید می دهد
به پنجره ای که برای نشان دادن صبح مردد است
خیره مانده ام.
*
چیزی می خواهد دستم را به خودکار قرمز برسانم
-اگر چه بنفش را ترجیح می دهم-
ترجیح می دهم زمستان واژه ای سرد باشد
ترجیح می دهم خودکار بنفش را بردارم شروع کنم دوباره شروع کنم و دوباره
میوه ی تلخ با چای تلخ
پلک های سنگین با دهان تلخ
ضربان نبض در پاکتی مچاله.
*
چیزی همه چیز را نگه داشته
و مجبورم کرده به سایه ی کمرنگ جسد هایی نگاه کنم
که می خواستند در آخرین بیدار شدن...
آخرین بیدار شدن...
آخرین...