| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
247
|
90/5/10 (17:12)
|
|
||
|
|
163
|
716
|
90/5/3 (22:39)
|
|
||
|
|
33
|
175
|
90/3/4 (20:42)
|
|
||
|
|
17
|
49
|
87/10/25 (23:38)
|
|
||
|
|
8
|
22
|
87/9/1 (00:07)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
85/1/2 (16:53)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
84/12/21 (10:41)
|
|
پیوست به پست شماره 65
ایول ادبیات تعطیل
ایول جناب آقای شاهین نیا
ایول مقرر گردیدن ادامه فعالیت
در میان
"در میان انواع و اقسام مختلفی که در میان سخت پوستان وجود دارد، شاید این یکی از همه جالبتر باشد،نه؟"
من منتظرت می مانم...
دل نوشته ...یعنی نوشتۀ دل. یا آنچه دل مینویسد، ولی ...ولی چی؟ باز میخوای ایراد بگیری که مگه دلم مینویسه یا خودنویسه؟ نه؟ پس میخوای قر بزنی و بگی دلم با خون مینویسه؟...آره، اصلا تو این جوری فرض کن. تا حالا اینقد باهات خوب صحبت نکرده بودم نه؟ آره بابا اینا حرفای خودم نیست. زیاد زحمت نداشت فهمیدنش... عجب!خب؟...عجب و مرض. چته؟ ها؟ حالا تو فرض کن ماله سایته. که چی؟...فرض ها؟...آره فرض. فرض صفر آماری.H0.فرض و قرض چه نسبتی با هم دارن؟مث صفر و محرم میمونن. نخند بهشون. حالا صِفر بخونن. اصلا حوصلمو این کیبورده که برچسب فارسی نداره سر برده.... خب آقای دکتر، در عوض به قول خودت تایپ فارسیت قوی میشه.
....نخند مسخره... برو بابا بی جنبه...
با این حال درک حضورت و درک حضورش برایم دشوار نیست.به مانند ماده رودی که بسترش اندک جایی برای خفتن قزل آلاست.
سرنوشت محتوم:بالا،بالا،بالا!
با تو ام خواننده.من مثل یک قزل آلا شدم.تخم میریزم بر بالای رودخانه،سرنوشتم محتوم است،همانگونه که سرنوشت یک قزل آلای رنگین کمانی محتوم است!
درک صیاد،درک زایش!درک میرایی انفاس سپید...........
آه که درک حضورت و درک حضورش برایم دشوار نیست
گاری ِ عطا می رود در کوهستان ِ جاش .
سقف های تحیر فرو می ریزند ؛ پاش ِ پوش .. از ردّی در تاش ،
دوباره کودکان ِ مه یتیم ُ سُرفه کنان گیج در مقصد
ترنم بی خوابُ لَب کُت پوش ِ جهان .
وِل مداری بچه می کند زیر ِ پوست ِ وحشی ِ صحرا .
سیلی لب
چَن افتاده در سالادِ گ ِ اعداد .
آب و گابی با فردا سرای خر زهر مار .
سال ِ کَف بی خورده تُف در شده در ها ها .
در خولیای این مالیا .
سیلی
سه صبح است ، که به گوشه می رود
این فصل .
این سرپای بی دیو ِ سال هادل مان تنگیده بود گفتیم سر بزنیم سر درد بگیریم از بس ساقی کمه
دق کردیم
یقه گرفتیم
دقیقه
به
دقیقه
مردیم و زنده شدیم
کرکره مونو کشیدن پایین و « تعطیل »
تو چه خبر؟
به فرزانه
امیدوارم ÷شیمون نشی
بعدم اینکه انتخاب شعر ها بر چه اساسی بود؟
به جز سه چارتای اول کتاب بقیه شو گل بگیر ( خواه با ضمه خواه با کسره)
این طراحی جلد بود؟
تبریک ...[...]
همین
باخبر شدیم یكی از اهالی این كلوب ، بنام سركار خانم فرزانه مرادی كتابی به زیور چاپ آراسته اند ؛ ضمن تبریك به ایشان
، پسندیده می نماید بحثی در خصوص نقد و بررسی آن داشته باشیم . ار این جهت از كلیه عزیزان و سروران گرامی به منظور مشاركت دعوت بعمل می آید .
میبینم بعد از اون همه ادعا و منم منمهای دِ بیا ................. به مریم حیدر زاده رسیدید مبارکه البته حق با شماهاست من مغزم برا گنجایش حرفای بزرگ این خانوم شاعر ه نداره
بگذریم خوش باشید همین.........................................................................
بی خیال سال نو دل خوشی دارید شمام بابا
همسایه ات را تعطیل کن
تقویم را تعطیل......................