| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
41
|
91/1/3 (13:15)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
91/1/3 (13:10)
|
|
||
|
|
21
|
236
|
90/6/31 (01:42)
|
|
||
|
|
47
|
1632
|
90/1/19 (20:01)
|
|
||
|
|
5
|
272
|
89/11/5 (08:48)
|
|
||
|
|
2
|
52
|
89/10/9 (10:45)
|
|
||
|
|
3
|
52
|
89/9/29 (10:10)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
89/9/29 (09:55)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
88/6/24 (23:27)
|
|
||
|
|
0
|
54
|
88/3/4 (00:39)
|
|
||
|
|
1
|
87
|
87/11/28 (00:03)
|
|
||
|
|
0
|
108
|
87/7/10 (07:03)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
87/5/20 (00:47)
|
|
||
|
|
0
|
252
|
87/4/27 (00:11)
|
|
||
|
|
0
|
140
|
87/4/16 (23:47)
|
|
||
|
|
0
|
54
|
87/3/21 (21:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
87/1/9 (19:07)
|
|
||
|
|
0
|
32
|
86/12/13 (01:26)
|
|
||
|
|
0
|
79
|
86/11/14 (10:18)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
86/9/9 (02:20)
|
|
بخونید و لذت ببرید.اگه میخوای بنویسی لطفا کامل بنویس و از فونت فارسی استفاده کن.
در غیر اینصورت از مدیر تقاضا دارم که حذف کنه کسانی رو که رعایت نمیکنن.
با تشکر
پچ پچه های زنانه
طلوع خاكستری دم صبح
تكرار ممتد زندگی روی خط بی دلیل . . .
و غروبی ابدی
- مرگ در گوش من زنگ می خورد
و آفتاب دیر بالا می آید
كسی نیست در را به روی خواب من ببندد . . .
دوستت دارم را میتوان بر برگ تنهایی نوشت
میتوان عطر گل عشق تو را
با دل و جان غزل هایم سرشت
میتوان بر سر ورق های دلم
از گل رنگین تنهایی سرود
میتوان جانی دوباره داد باز
از گل تنهایی ام. . . تنها سکوت
میتوان عاشق شد و از عشق خواند
میتوان مستانه خواند
اون ور جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک پشت این شبای روشن
برای باور بودن جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راه راهیه به بی نهایت
قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید کسی که دستاش قفس نیست
تو از متن کدوم رویا رسیدی که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد
که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگین کمون شد
تو از خاموشی دلگیر رویا صدام کردی صدام کردی دوباره
صدا کردی منو از بغض مهتاب از اندوه گل و اشک ستاره
صدام کردی صدام کردی نگو نه اگر چه خسته و خاموش بودی
تو بودی و صدای تو صدام زد اگر چه دور و ظلمت پوش بودی
تو چیزی گفتی و شب جای من شد من از نور و غزل زیبا شدم باز
تو گیج و ویج از خود گم شدن ها من از من مردم و پیدا شدم باز
از این تک بستر تنهایی عشق از این دنج سقوط آخر من
صدام کردی که برگردم به پرواز به اوج حس سبز با تو بودن
صدام کردی که روی خاموشی من یه دامن یاس نورانی بپاشی
برهنه از هراس و تازه از عشق توی آغوش جان من رها شی
| چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیره گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد هرچی دریا رو زمین داره خدا با تمومه ابرای آسمونا کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد قصهء گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بذارم تاقیامت اشک حسرت ببارم دل هیشکی مث من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکشو کم میاره خورشیده روشن ما رو دزدیدن زیره اون ابرای سنگین کشیدن همه جا رنگه سیاهه ماتمه فرصت موندنمون خیلی کمه اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش میمونه تو سینه لب بسته سینهء غرق به خون قصهء موندن آدم همینه اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد |
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نیاز من به او ، برای خواستنه
نیاز جویبار ، به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تویی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه
تو مثل خواب گل، لطیف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز ، یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه، ولی آزاده ای
نیاز من به تو، ورای خواستنه
نیاز جویبار، به جاری بودنه
ناجی شرق
من تو را می بینم استخوانی بر پوست
به گدایی رفتی بر در دشمن و دوست
من تو را می بینم تشنه تر از دیروز
آن که نان می دهدت نان تو در کف اوست
خاک تو سفره ی تو سفره ی تو از کیست
سفره ی دنیا پر سفره ی تو خالیست
همه جا منتظرند همه کس می پرسند
ناجی شرق کجاست؟آن که جنس خود ماست
ناجی شرق تویی ناجی شرق منم
من که با دیدن توهمه جا می شکنم
من که با دیدن توهمه جا می شکنم
از چه رو خاک زمین شده تقسیم چنین
یک جهان صدها دست مرزها مرز شکست
من جهان سوم تو جهانی دیگر
سهم تو هرچه که هست سهم من خون جگر
سهم از ما بهتران ثروت و امن و امان
سهم پا برهنه ها فقر و زندان و بلا
در میان سه جهان مرز و دیوار از اوست
دشمن بازی ساز رفته در قالب دوست
کتاب سوخته
یک کتاب سوخته رو کی می تونه بخونه
با کسی که زنده نیست کی می تونه بمونه
کی می تونه خونه شو روی دریا بسازه
کی می تونه غیر تو ، به سراب دل ببازه
ای سپرده دل به هیچ ، ای به دنبال سراب
ای تو ساده تر از آب ، مثل بچه ای تو خواب
من یه روز دوست داشتنو مثل تو بلد بودم
خوب بودم با خوبیا با بدی ها بد بودم
حالا اما واسه تو یه بت پوشالی ام
تو پر از عاطفه ای اما من توخالی ام
یک کتاب سوخته رو کی می تونه بخونه
با کسی که زنده نیست کی می تونه بمونه
تو وجودم هیچی نیست ، برهوته برهوت
عمرتو هدر نده توی این کویر لوت
من که فردا ندارم ، تو به فکر فردا باش
کم کم عادت می کنی با زمین و آدماش
دلم مثل یه جعبه س
جعبه ی پرجواهر
خونه به رنگ یاقوت
اما خوشه به ظاهر
حیف كه زد و شكستش
هر كه به دستش افتاد ..
دلم مثل یه باغه
باغ بهار نارنج
واسه تنای خسته
یه جای خلوت و دنج
حیف كه تو این زمونه
عشقه كه رفته از یاد ..
شب تولد عشق
دلم رو هدیه دادم
به اون كه عاشقم كرد
منو داد بر باد
هدیه رو وانكرده پس فرستاد ..
..
من کویرم من کویرم
دشت تب کرده ی پیرم
نفسم مرده تو سینه
عطشم کرده اسیرم
من کویر خشک و پیرم
که طراوت نپذیرم
توی رویاها می بینم
روز میلاد بهارم
مثل یک جنگل سبزم
عطر پاک سبزه زارم
اما این مثل یک خوابه
تن من تشنه ی آبه
بوته های خشک و زردم
زیر تیغ آفتابه
نقش رویای بهاران
در نگاه من نشسته
توی رگهای تن من
حسرت بارون نشسته
وقتی که من عاشق می شم
دنیا برام رنگ دیگه س
صبح خروس خونش برام
انگار یه آهنگ دیگه س
وقتی که من عاشق می شم
ترانه هام عاشق ترن
گل واژه های شعر من
رنگ گلا رو می برن
عشق واسه من یه معجزه س
تو لحظه های بی امید
تو صبح سردم مثل طلوع خورشید
فصل شکوفایی شعر تو باغ احساس منه
ناجی قلبم ، عشقه بدون تردید
وقتی که من عاشق می شم
عاشقتر از من دیگه نیست
تو جون سپردن واسه عشق
هیچ کی سر از من دیگه نیست
دار و ندارمو می خوام به پای عشقم ببازم
می خوام که یک تنه برم به لشکر غم بتازم
وقتی که من عاشق می شم
فصل دوباره موندنه
فصل رباعی و غزل
وقت ترانه خوندنه
وقت تو بیداری شبو
به مرز صبح رسوندنه
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله
دل اسیر آرزوهای محاله
غبار پشت شیشه میگه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره
دل من چه صبوره
کاشکی بودی و می دیدی
زندگیم چه سوت و کوره
آسمون از غم دوریت
حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیا بون
منو تنها جا می ذاره
خاطره مثل یه پیچک
می پیچه رو تن خسته م
دیگه حرفی که ندارم
دل به خلوت تو بستم
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست