__
عنوان بحث
یادگاری
23 آبان 86 - 16:29
بیا یه یادگاری بنویس
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
37
4 شهریور 1387 ساعت 14:19
kheili ghashang bod
36
3 شهریور 1387 ساعت 17:56
engar paye saniye ha lang mishavad vaghti deli baraye deli tang mishavad
35
2 شهریور 1387 ساعت 15:59

آسمانها آبی
 پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در اینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق
 می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پک سحری ؟
نه
از آن پکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
 در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست

34
2 شهریور 1387 ساعت 15:04
نقل قول از : lل&lم *

درد من حصار برکه نیست

درد من زیستن با ماهیانی است

 که فکر دریا به ذهنشان خطور نكرده است ...
 


http://rashvand.persianblog.ir/]

http://rashvand.persianblog.ir/

http://rashvand.persianblog.ir/

http://rashvand.persianblog.ir/

http://rashvand.persianblog.ir/

33
2 شهریور 1387 ساعت 12:38

كاش می شد عشق را تكثیر كرد

یا دل دیوانــــــه را زنجیــــــــر كرد

32
31 مرداد 1387 ساعت 12:27
روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند... دیو هستند ولی مثل پری میپوشند گرگهایی که لباس پدری میپوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد
31
30 مرداد 1387 ساعت 20:09
تو که نیستـــــــــــی از خودم بی خبـــــــــــــــــــرم

کـــــــــــــی بیاد و کی بشه همسفــــــــــــــــــرم؟

دل من، از تــــــــــــــــــــــــو جـــــــــــــــــــدا نیست

این هـــــــــــوا، بی تو هــــــــــــــــــــــــــــوا نیست

چی بگـــــــــــــــــم؟ از کی بگــــــــــــــــــــم؟ وای!

دیگه غم، یکــــــــــــی دوتــــــــــــــــــــــــــا نیست!

تو کـــــــــــه نیستی از خودم بی خبـــــــــــــــــــرم

کی بیــــــــاد و کی بشه همسفــــــــــــــــــــــرم؟

دستم از دست تو دور،این شروع ماجــــــــــراست

روز و شب ،هفته و ماه،قصه های غصه هــــاست

بودن اینجا که منم،مرگ بی چون و چــــــــــراست

همه چی از بد و خوب،قصه رنگ و ریــــــــــــاست!

تو کـــــــــه نیستی از خودم بی خبـــــــــــــــــــــرم

کی بیــــــــــــــاد و کی بشه همسفــــــــــــــــرم؟

عشق و مستـی پیش تو،پشت دیـوار سیا(ه)ست

غم غربت نداره؛اونجا که خونـــــــه مــــــــــــــاست

میام اونجا که برام،خونه خاطــــــــــــــــــره هاست

تو فقط به من بگــــــــــــــو:پل نشکسته کجاست؟

 

هایــــده

30
30 مرداد 1387 ساعت 11:07
حتما حکمتی توش هست
29
29 مرداد 1387 ساعت 12:47

http://i29.tinypic.com/sl4br9.jpg

وهقعا چرا؟؟؟؟؟/
28
13 مرداد 1387 ساعت 04:07

خداحافظ گل لادن
        تموم عاشقا باختن
ببین همگریه هام از عشق
        چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه
        گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمیشونه

یکی با چشمای نازش، دل کوچیکمو لرزوند...
      یکی با دست ناپاکش گلای باغچه مو سوزوند...

تو این شـــــــبهای تو در تو
                 خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره میباره از هر سو...
                              داره میباره از هر سو...
                                      داره میباره از هر سو...

خداحافظ گل مریم
       گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم...
نشد تا بغض چشماتو
       به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شــــب، غم بارونو بردارم...

نمیدونی چه دلتنگم
        از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری، بگو از شب چی میدونی؟
                                  بگو از شب چی میدونی....

تو این رویای سردرگم
                خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی، تو دست سرد این مردم...
خداحافظ گل پونه
       که بارونی نمیتوته
طلسم بغضو برداره
        از این پاییز دیوونه....

27
12 مرداد 1387 ساعت 00:42
دقیقا.
و من هم با شما موافق بودم. نه با طراح.
26
10 مرداد 1387 ساعت 20:12
http://i35.tinypic.com/2zyl6p3.jpg
25
10 مرداد 1387 ساعت 20:10
نقل قول از : علی داداش

نقل قول از : lل&lم *

http://i29.tinypic.com/sl4br9.jpg


میشه یه جور دیگه هم دید !!
اگر جور دیگه ای بود خوب بود ؟

صد در صد
برداشت من از این جمله این بود که "افتادن" مهنای منفی داره و یه جورایی طراح سوال شاکیه !!
پست 24
24
6 مرداد 1387 ساعت 00:44
نقل قول از : علی داداش

نقل قول از : lل&lم *

http://i29.tinypic.com/sl4br9.jpg


میشه یه جور دیگه هم دید !!
اگر جور دیگه ای بود خوب بود ؟
کمال یعنی همین!
23
3 مرداد 1387 ساعت 16:36
یه خاطره:
 
اومد... ولی مثل همیشه نبود.
ناراحت بود. انگار یه چیزی آزارش میداد... یه احساس بد... یه ناراحتی... یه درد سنگین...
تو چشاش پر از غم بود؛ میتونستی اشک رو لابلای پلکاش ببینی. ولی غرورش نمیذاشت بیان بیرون.
تو خودش بود. هیچ چی نمیگفت. فقط زمینو نگاه میکرد. خیره شده بود به سنگریزه های رو زمین...
هر چی ازش می پرسیدم هیچ چی نمیگفت. انگار لبهاش قفل شده بود...
 
چند دقیقه گذشت. داشتم دیوونه میشدم. آخرش گفتم اگه نگی میرم....
اشکا پیروز شدن. دیگه پلکها نتونستن جولوی اونا رو بگیرن. حتی غرور هم کاری نتونست بکنه...
اشکا قفل لباش رو هم شکستن. یه صدای ضعیف... از گلوش خارج شد. با یه بغض سنگین...
دستشو برد تو جیبش. یه عکس در آورد. بهم گفت « اینو میشناسی؟»
...
اشکا از چشای اون به چشای من هم حمله کردن... جاری شدن رو صورتم...
عکس حبیب بود...
نزدیکترین دوستم. حالا دیگه باهام نیست.
زود خودمو جمع و جور کردم. نمیخواستم ناراحتیش بیشتر بشه. گفتم « خدا رو شکر...»
اشکاشو پاک کرد. دستشو گذاشت رو شونم. خواست یه چیزی بگه ولی بغض نذاشت...
 
از اون روز بیشتر از دو سال میگذره. ولی اون بغضو هنوز خالی نکردم...
هنوز هم واسه من زنده است. هنوز هم ...
بیچاره محمد! چه زجری کشید تا بهم بگه...
 
خدا رحمتش کنه.
__