نام کلوب :تجربه ی نزدیک مرگ
نام انگلیسی : tajrobenazdikemarg
تاسیس : 23 تیر 1385
107 عضو ، 39 بحث ، 3 آلبوم

تجربه ی نزدیک مرگ

تبلیغات

__
عنوان بحث
تجربه ی مرگ چیه.
15 آبان 85 - 20:37

تجربه ی مرگ  چیه.

تجربه ی مرگ در مورد انسان مثل همون خواب زمستونی اون قورباقست.
این که به هر دلیلی برای مدتی مغزو قلب فعالیتی نکنه و بعد دوباره شروع به فعالیت کنه.
در سکته ی قلبی ، عمل قلب باز و ... شخص مرگ رو تجربه میکنه.
به تجربه ی مرگ ،  " تجربه ی نزدیک مرگ " و  " مرگ تقریبی " هم میگن.
خود تجربه کنندگان مرگ اونایی که بهشت رو تجربه کردن به این تجربه " تجربه ی زندگی " میگن.
کسانی که تجربه ی مرگ رو با خودکشی بدست اوردن تجربه ای جهنمی داشتن.
کسانی که در زندگیشون از مردم باج میگرفتن و دزدی میکردن و ... هم تجربه ای جهنمی داشتن.
ولی تجربه ی اینها آتش توش داشته که خودکشی آتش نداشته ولی چیزایی مثل احساس های بد و موجودات عجیب و ... بقیش رو نمیگم شب خوابتون نمیبره.
وحشت هم نکنید که وای نکنه ما هم بریم جهنم. خدا بخشنده تر از اونیه که فکرشو بتونید بکنید.
شخصی به نام دنیون برینگلی که تو جنگ جهانی دوم بوده و چندین نفر رو  کشته. در زندگیش هرکی رو از قیافش خوشش نمیومده کتک میزده.
هرکی اونو از 100 متری میدیده فرار میکرده. در یک برق گرفتگی تجربیه مرگ رو پشت سر میگذاره. وبه بهشت هم میره.
بعد از برگشتنش که به بدیه کاراش پی برده بوده متحول میشه.
یکی از دوستاش میگفت: از من می پرسیدن این همون دنیه؟ چجوری اینجوری شده؟ و من جواب میدادم اونو برق گرفته.


برداشت از وبلاگ http://www.999999999.mihanblog.com
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2
29 آبان 1385 ساعت 19:32
Iدرسته این تجربه رو یکی دیگه از دوستان من هم داشت... واقعا خیلی خیلی تاثیر گذاره

خیلی ممنون که پیام دادین
1
28 آبان 1385 ساعت 03:18

این را که میخوام تعریف میکنم عین واقعیت است.

یک شب سرد زمستون بود من تب شدیدی داشتم.در حالت نه خواب بودم ونه بیدار.

خودم را سبک احساس کردم و دیدم که نزدیک سقف خونه هستم و جسمم بر روی

زمین است و چند نفر هم مثل اینکه فرشته های مرگ بودند درست نمی دونم دور و

بر من هستند و من گفتند که تو باید با ما بیایی و من جسمم را که دیدم فهمیدم که در حال 

رفتن به اون دنیا هستم بخاطر همین شروع به گریه کردم به طور وحشتناک گریه کردم

و گفتم که من حالا نمی خوام بمیرم .

میگفتم گناهکارم .باید گناهانم را پاک کنم. توسل به حضرت فاطمه کردم (ع) تا او ظهور کرد

و گفت که ایشون را به دنیا برگردانید و من یکمرتبه بلند شدم ولی حالم خیلی بد بود و همه اش

گریه می کردم.

 

 

 

__