| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
10
|
87/7/1 (16:46)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
87/6/27 (13:10)
|
|
||
|
|
5
|
70
|
85/11/23 (18:40)
|
|
||
|
|
4
|
74
|
85/8/18 (19:58)
|
|
||
|
|
2
|
32
|
87/5/18 (01:22)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
87/5/18 (01:18)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/4/29 (19:40)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/3/7 (16:57)
|
|
||
|
|
4
|
59
|
87/2/30 (10:16)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
87/2/11 (23:21)
|
|
عنوان بحثتجربه ی مرگ چیه. 15 آبان 85 - 20:37 | |
تجربه ی مرگ چیه. تجربه ی مرگ در مورد انسان مثل همون خواب زمستونی اون قورباقست. برداشت از وبلاگ http://www.999999999.mihanblog.com | |
پاسخ ها1 28 آبان 1385 ساعت 03:18 | |
این را که میخوام تعریف میکنم عین واقعیت است. یک شب سرد زمستون بود من تب شدیدی داشتم.در حالت نه خواب بودم ونه بیدار. خودم را سبک احساس کردم و دیدم که نزدیک سقف خونه هستم و جسمم بر روی زمین است و چند نفر هم مثل اینکه فرشته های مرگ بودند درست نمی دونم دور و بر من هستند و من گفتند که تو باید با ما بیایی و من جسمم را که دیدم فهمیدم که در حال رفتن به اون دنیا هستم بخاطر همین شروع به گریه کردم به طور وحشتناک گریه کردم و گفتم که من حالا نمی خوام بمیرم . میگفتم گناهکارم .باید گناهانم را پاک کنم. توسل به حضرت فاطمه کردم (ع) تا او ظهور کرد و گفت که ایشون را به دنیا برگردانید و من یکمرتبه بلند شدم ولی حالم خیلی بد بود و همه اش گریه می کردم.
|
2 29 آبان 1385 ساعت 19:32 | |
Iدرسته این تجربه رو یکی دیگه از دوستان من هم داشت... واقعا خیلی خیلی تاثیر گذاره خیلی ممنون که پیام دادین |







