| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
173
|
89/10/1 (23:01)
|
|
||
|
|
17
|
59
|
90/1/4 (18:43)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/12/23 (23:02)
|
|
||
|
|
4
|
44
|
89/12/23 (22:06)
|
|
||
|
|
3
|
18
|
89/12/23 (21:58)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
89/12/23 (21:37)
|
|
||
|
|
6
|
46
|
89/9/28 (02:43)
|
|
||
|
|
8
|
41
|
89/9/28 (02:30)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/5/7 (00:37)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
88/4/9 (00:33)
|
|
||
|
|
3
|
8
|
87/12/20 (22:03)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/11/22 (23:50)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/8/14 (01:51)
|
|
||
|
|
12
|
51
|
87/8/5 (21:54)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/7/30 (21:02)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
87/7/27 (20:01)
|
|
||
|
|
2
|
14
|
87/7/1 (05:09)
|
|
||
|
|
3
|
34
|
87/6/31 (20:54)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/6/22 (13:41)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/2/26 (22:04)
|
|
سالهای پس از رنسانس را میتوان به سالهای افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبههای متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف كرد .
پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب كلیسای كاتولیك از گردن انسان غربی ، چند كنش عمده فكری و فلسفی شكل گرفت كه شرح آن در حوصله این مقال نمیگنجد ، لكن آنچه قابل توجه است ، رویكردهای متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمینههای شكلگیری بسیاری از جریانهای فلسفی را فراهم آورد .
نكتهای كه نباید از ذهن دور بماند ،تاثیرات گسترده مكاتب یونانی و شرقی بر اندیشه متفكران غربی است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوقالذكر دامنه انتقادگرایی به مباحث اصلی توحیدی یعنی جایگاه خدا ، انسان و شیطان نیز رسید .
قرنها بعد یعنی در سالهای آغازین قرن بیستم برخی از عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان " شیطانپرستی " را با ویژگیهایی همچون گناهگرایی ، قتل ، تجاوزات جنسی ، هدم اصول اخلاقی ، بیتوجهی به مسائل توحیدی و ... پایهگذاری كردند .
اگرچه فطرت خداجوی انسانی عاملی بازدارنده در تمایل یافتن تعداد وسیعی از افراد جامعه انسانی به این جریان شده ، لكن استفاده از موسیقیهای جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن ، تهیشدن انسانی غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض موجبات گرایش افراد اندكی را به این گروهها فراهم آورد .
نكته حائز اهمیت آن است كه علیرغم عدم استقبال عمومی از عضویت در گروههای شیطانپرستی ، آموزهها و تعالیم گمراهكنندهای توسط ایشان و به وسیله ابزارهایی كه در اختیار ایشان توسط قدرتهای بزرگ سیاسی قرار گرفته ، منتشر شده و میشود و این گروهها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون های فحشا و فساد شناخته میشوند .
سال 1960 را میتوان به صورت جدی آغاز دور جدید حیات و فعالیت شیطانپرستان در آمریكا دانست ، صرفنظر از انواع شیطانپرستی كه طی سالیان متمادی باستانی همچون یونان ، عراق ، ایران و ... وجود داشته است . هدف این پژوهش بررسی و مطالعه جریان خاص شیطانپرستی مسیحی است كه در سال 1960 میلادی رسماً در كشور آمریكا فعالیت خود را به عنوان یك فرقه و مكتب آغاز كردهاست .
نكته ضروری نقش قابل توجه یك مامور شناخته شده سازمان مركزی جاسوسی آمریكا در شكلگیری جریان مذكور میباشد كه طی پژوهش به آن اشاره خواهد شد .
2. شیطانپرستی دینی
اگرچه ضروری است كه متذكر شویم اینكه اساساً آیا میتوان شیطانپرستی را دینی خواند ، محل سوالهای جدی است ، لكن با توجه به اینكه در اغلب كشورها چنین دستهبندی ارائه شده است از عنوان " شیطانپرستی دینی " عیناً استفاده میشود .
مبنای بنیادین این نوع از گرایش به شیطانیسم ، پرستش یك نیروی ماوراء الطبیعه اساطیری و یا چند خدایی میباشد . عمده پیروان آن به " خدایان " رم باستان ، الهههای شرقی و ... گرایش دارند .
اما ركن اصلی این نوع نیز مانند سایر انواع تاكید بر پرورش استعدادهای شخصی انسان و در حقیقت خودپرستی است .
3. شیطانپرستی فلسفی
این نوع گرایش عبارت است از اینكه محور و مركز عالم انسان است" این شاخه از شیطانپرستی به پایهگذاری این فرقه به نام " آنتوان لاوی " نسبت داده میشود . این نوع شیطانگرایی نیز مانند دو نوع دیگر یعنی دینی و گوتیك از مبنای اعتقادی یهودیت نشات گرفته است . (در بخش سوم به تفضیل در این خصوص بحث خواهد شد.)
آشنایی گذرا با " آنتوان لاوی "
نام كامل وی " آنتوان شزاندر لاوی " (Anton Szandor Lavey) میباشد . وی در یازدهم آوریل سال 1930 میلادی در شیكاگو آمریكا متولد و به همراه خانوادهاش به سانفرانسیكو عزیمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن میشود .
وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگی ضمن فرار از تحصیل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به یك سیرك میپیوندد . لاوی در سال 1950 میلادی در دایره جنایی پلیس آمریكا به عنوان عكاس جنایی مشغول به كار میشود كه تاثیرات عمدهای را نیز میپذیرد .
آنتوان در سال 1952 با " كارول لنسیگ " ازدواج میكند اما بنابر دلایلی اعم از عدم التزام به اصول اولیه اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شیفتگی به زن دیگری به نام " داین هگارتی " از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعی را با وی آغاز میكند . لاوی یك فرزند نامشروع از هگارتی كه هرگز با وی ازدواج نكرد را به دست میآورد .
وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همین سالها روابط جدی و پردامنه را با برخی عناصر سازمان (CIA) همچون " مایكل آكینو " برقرار میكند .
این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی آمریكا در تاریخ 30 آوریل 1966 در حال كه برای جمعی از اعضای حلقههای سری " دایره اسرارآمیز " با سری تراشیده سخن میگفت ، مدعی بنیانگذاری " كلیسای شیطان " شد .
نامبرده كتابی را تحت عنوان " انجیل شیطان " و كتاب دیگری نیز با نام " آئین پرستش شیطانی " به چاپ رساند . روز مرگ لاوی با نام " هالووین " در آمریكا شناخته میشود .
4. شیطانپرستی گوتیك
این نوع شیطانگرایی نیز مانند دو نوعی كه در گذشته اشاره شده نوعی از شرپرستی با اشاره به تاریكی و از كثیفترین فرقه انحرافی به حساب میآید . در موسیقی متالیكا نیز سبكی به نام گوتیك وجود دارد .
كثیفترین اعمال مانند خوردن نوزادان ، تجاوزات جنسی و ... به این گروه نسبت داده میشود. (گرچه گفتنی است برای تمام گروههای شیطانی این اعمال از واجبات ! به حساب میآید.) میل و درخواست به " برگشت تاریكی " در این شاخه بارز است . همانند اعضای گروه " آكنكار " كه با لباسهای تیره به غارها و تاریكیها برای فریاد كشیدن پناه میبرند ! این بحث ادامه دارد .
antisatan.blogfa.com
در این فصل به رابطه میان صهیونیسم و یهودیت و ارتباط آن با شكلگیری و دوام شیطانیسم میپردازیم .
لازم به ذكر است كه متون دینی یهود و عمدهترین عامل ایجاد این نحله فاسد فلسفی و فرهنگی (بخوانید ضدفرهنگی) بوده است .
از منظر یهودی و نقش آنها در شكلگیری شیطانپرستی چند نكته ذیل قابل توجه است .
1ـ1 براساس آموزههای یهودی و عبرانی شیطان نه یك موجود بد ، بلكه یك فرشته خادم برای آزمایش انسانها است .
2ـ1 در مكاشفات نیز به عدد 666 عدد مقدس شیطانپرستان اشاراتی شده و آن عدد وحش توصیف شده است كه باید شمرده شود .
3ـ1 خواهناخواه متون یهودی منبع برداشت برای مسیحیان نیز قلمداد میشوند و نگاه خاصی یهودیت به شیطان تاثیرات فراوانی را بر مسیحیت داشته است .
كابالا یا قبالا یا همان تصوف یهودی آئینی است كه به نوع خاصی از ریاضت های شیطانی یهودیت دلالت دارد .
برابر نظریات كارشناسان ملل و نحل این فرقه تحت تاثیر عرفان و تصوف اسلامی در اثر همنشینی مسلمانان آندلس با برخی از یهودیان تشكیل شده است .
كابالا بخش رمزآلود و بسیار سری دین یهودی طی 500 سال اخیر محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط كابالیستها دنبال میشود .
كریستف كلمب و همكارانش همگی كابالیست بودند و از فنون جادوگری كابلایی و منجمان آن در راه پیدا كردن قاره آمریكا بهرهبرداری نمودند . كابالا عمیقا بر برخی باورهای خرافی همچون جادوگری استوار است و رسماً برای آن تقدس قائل است و این عمدهترین نقطه اشتراك شیطانپرستی در گذشته و حال با شیطانپرستی است .
هماكنون اصطلاح كابالا وصفكننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است . مهمترین منابع و كتب كابالیستی كه به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی آئین كابالا درآمدند ، شامل مجموعه كتب عبری " بهیر " (به معنای كتاب روشنایی) و " هیچالوت " (به معنای كاخها) میشوند كه به قرن اول میلادی بازمیگردند . نهایتاً در قرن سیزدهم میلادی كتاب " زوهار " نوشت شد كه تفكر و شكل كنونی " آئین كابالا " را تشكیل داد .
دكتر " عبدا... شهبازی " نویسنده مجموعه كتابهای زرسالاران یهودی و پارسی و متخصص تاریخ ، در پایگاه خود درباره فرقه كابالا مقاله جامعی دارد و دیدگاههای وی با آنچه در دانشنامه ویكی پدیا آمدهاست ، متفاوت است .
شهبازی در قسمت نخست مقاله خود درباره تعریف كابالا مینویسد :
" كابالا نامی است كه بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی " كباله " عبری است به معنی " قدیمی " و " كهن " . " این واژه به شكل " قباله " برای ما آشناست .
پیروان آئین كابالا یا كابالیستها این مكتب را " دانش سری و پنهان " خاخامهای یهودی میخوانند و برای آن پیشینهای كهن قائلاند . برای نمونه ، مادام بلاواتسكی رهبر فرقه تئوسوفی ، مدعی است كه كابالا (قباله) در اصل كتابی است رمزگونه كه از سوی خداوند به پیامبران ، آدم و نوح و ابراهیم و موسی نازل شد و حاوی دانش پنهان قوم بنیاسرائیل بود . به ادعای بلاواتسكی ، نه تنها پیامبران بلكه تمامی شخصیتهای مهم فرهنگی و سیاسی و حتی نظامی تاریخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غیره ، دانش خود را از این كتاب گرفتهاند . مادام بلاواتسكی برخی از متفكرین غربی ، چون اسپینوزا و بیكن و نیوتون را از پیروان آئین كابالا میداند .
شهبازی در رد این ادعا میگوید :
" این ادعا نه تنها پذیرفتنی نیست بلكه برای تصوف یهودی ، به عنوان " یك مكتب مستقل فكری " پیشینه جدی نمیتواند یافت . "
شهبازی دیرینه مكتب كابالا را به اوایل سده سیزدهم میلادی محدود كرده و ماقبل آن را گرتهبرداری یهودیان از مكتب فیلو اسكندرانی در فرهنگ هلنی و فلسفه یونانی و كپیبرداری از آموزههای عرفانی مكتب اسلام میداند .
وی در قسمت دوم مقاله خود مینویسد :
" سرآغاز طریقت كابالا به اوایل سده سیزدهم میلادی و به اسحاق كور (1160 ـ 1235 م) میرسد . او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) میزیست و برخی نظرات عرفانی بیان میداشت . "
وی در جایی از قسمت اول مقاله خود درباره گذشته تصوف یهود ، پیش از ظهور كابالا ، مینویسد :
" مشاركت یهودیان در نحلههای فكری رازآمیز و عرفانی به فیلواسكندرانی در اوایل سده اول میلادی میرسد . "
سپس میافزاید :
" در دوران اسلامی نیز چنین است . نحلههای فكری گسترده عرفانی رازآمیز كه در فضای فرهنگ اسلامی پدید شد بر یهودیان نیز تاثیر گذارد و برخی متفكرین یهودی آشنا با مباحث عرفانی پدید شدند كه مهمترین آنان ابویوسف یعقوب اسحاق القرقسانی (سده چهارم هجری / دهم میلادی) است . "
شهبازی درباره نمونه تاثیرات فرهنگ اسلامی بر تصوف یهود مینویسد :
" بسیاری از مفاهیم آن [كابالا] شكل عبری مفاهیم رایج رد فلسفه و عرفان اسلامی است . در واقع اندیشهپردازان مكتب كابالا ، به دلیل زندگی در فضای فرهنگ اسلامی و آشنایی با زبان عربی ، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامی دست زدند و با تاویلهای خود به آن روح و صبغه یهودی دادند . این كاری است كه یهودیان در شاخههای متنوع علوم و دانش انجام دادند . برای نمونه باید به مفاهیم " هوخمه " (حكمت) ، " كدش " (قدس) ، " نفش " (نفس) ، " نفش مدبرت " (نفس مدبره) ، " نفش سیخلت " (نفس عاقله) ، " نفش حی " (نفس حیاتبخش) ، " روح " و ... در كابالا اشاره كرد .
مكتب كابالا نیز به دو بخش " حكمت نظری " و " حكمت علمی " تقسیم میشود . در تصوف كابالا بحثهای مفصلی درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامی است به ویژه در تاریك فراوان آن بر مفهوم " نور " و مراحل تجلی آن . "
این استاد تاریخ در انتهای بحث خود میافزاید :
" آنچه از زاویه تحلیل سیاسی حائزاهمیت است ، " شیطانشناسی " و " پیام مسیحایی " این مكتب است و دقیقاً این مفاهیم است كه كابالا را به عنوان یك ایدئولوژی سیاسی معنادار میكند . "
مسئله دیگری كه در فرقه كابالا حائز اهمیت است مناسك جنسی این فرقه است كه از نیمه سده هجدهم و براساس آموزههای فری به نام یعقوب بن یهودا لیب ، كه با نام یاكوب فرانك (1719 ـ 1726) شهرت دارد ، ظهور كرد .
یاكوب فرانك شاخه " فرانكسیت " فرقه كابالا را بر بنیاد میراث شاخههای متعلق به " شابتای زوی " و " ناتان غزهای " بنا نهاد . وی كه به یك خانواده بنا نهاد . وی كه به یك خانواده ثروتمند تاجر و پیمانكار یهودی ساكن اوكراین تعلق داشت و همسرش نیز از یك خانواده ثروتمند تاجر بود ، در جوانب به طریقت كابالا جذب شد ، كتاب " ظُهَر " (Zohare) (كتابی كه موسیبن شم تاولئونی در سالهای 1280 ـ 1286 میلادی نوشت و با تدوین این كتاب ، تصوف رازامیز كابالا به صورت یك نظام فكری و عملی سازمانسافته و منسجم درآمد و شكل نهایی یافت) را خواند و به عضویت شاخه شابتایزوی درآمد . در دسامبر 1755 فرانك از سوی سران فرقه دونمه برای تصدی ریاست این فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهی زادگاه خود شد . فرانك در راس فرقه شابتای در پودولیا قرار گرفت ولی كمی بعد ، در ژانویه 1756 كارش به رسوایی كشید .
زمانی كه فرانك و پیروانش در یك خانه در بسته مشغول اجرای مناسك جنسی مرسوم در فرقه شابتای بودند ، به علت باز شدن تصادفی پنجرهها ، مردم مطلع شدند و ... .
یكی از مواردی كه توانسته از كابالا به شیطانپرستی راه یابد نماد " پنتاگرام " یا ستاره پنج پر است كه در بخش بعدی اشاره بدان خواهد شد . این نماد به مثابه ابزاری برای جادوگران كابالیست مورد استفاده قرار میگرفته .
همچنین شنیدنی است كه بخش عمدهای از بازیگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون " مدونا " كابالیست میباشند . " مدونا " سال 2005 رسما عضویتش را در گروه های كابالا اعلام كرد و نام یهودی " استر " را بر خود نهاد.
نقطه دیگر اشتراك كابالا با شیطانپرستی دیدگاه جنسی این دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسی در اولویت قرار دارد .
بنیانگذاران كابالا همان افرادی هستند كه سپس نهضتی !!! را با عنوان " پرستش زنان " تشكیل دادند كه میتوان به صراحت آن را یك جریان شهوتمحور خطاب كرد . این گروه جریانی را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسی نه به مثابه یك عمل برای تداوم نسل بلكه در راستای هدف انسان در زندگی به آن نگاه شود .
برخی از كارشناسان بر این باورند كه كابالیستها ذائقه جنسی مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دستخوش تغییر و تحول به سمت توحش قرار دادهاند ، مانند تغییر جنسیت " مایكل جكسون " و ... .
اگرچه ذكر سایر توضیحات مناسب این نوشتار ارزیابی نمی شود لكن یادآوری این نكته ضروری است كه یهودیان و صهیونیستها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهیز دارند و امروز تنها یك كتاب فارسی در این خصوص قابل دسترسی بوده و در صفحات مقالات اینترنتی نیز تا دو سال قبل به جز " كابالا شدن مدونا " خبری در دسترس عموم قرار نداشت .
در بررسی نمادهای متعلق به شیطانپرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذیل برخی از نمادها كه به عنوان نگین انگشتر ، گردنبند ، تصاویر بر روی دستبندها ، پیراهن ، شلوار ، كفش ، ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار میگیرد :
اگر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطانگرایی به همراه دایره حذف كنیم ، آن وقت یك ستاره پنجضلعی بر جای میماند كه همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی میماند .
اگر خوانندگان محترم با یاد داشته باشند این همان ابزاری است كه در نجوم كابالایی مورد استفاده قرار می گرفت و انواع آن در علائم شیطانپرستی دیده میشود .
این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینكه انواع آن گاه پنجضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شكل در میان نمادهای شیطانپرستان به چشم میخورد .
لازم به یادآوری است كه برخی از شیطانگرایان محدوده جغرافیایی " تحت سلطه " این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطانگرایی را در نقشه ذیل توصیف مینمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)
درمیان پنتاگراهای قبلی تصویر سر یك بز تعبیه شده است كه اقدامی ضد مسیحی ، به این معناست كه مسیحیان معتقدند كه مسیح همچون یك بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینكه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره میدانند این آرم را انتخاب كردهاند .