| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
28
|
144
|
87/2/18 (13:57)
|
|
||
|
|
49
|
244
|
87/2/18 (14:01)
|
|
||
|
|
18
|
169
|
89/6/28 (17:10)
|
|
||
|
|
40
|
162
|
87/12/16 (17:59)
|
|
||
|
|
12
|
177
|
87/10/14 (00:02)
|
|
||
|
|
1
|
85
|
87/6/15 (22:13)
|
|
||
|
|
168
|
293
|
90/9/8 (17:47)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
90/6/21 (22:39)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/8/25 (00:55)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
88/7/9 (00:25)
|
|
||
|
|
2
|
23
|
87/10/22 (01:59)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
87/10/15 (10:49)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
87/10/14 (00:04)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/9/12 (00:39)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
87/7/24 (11:11)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/7/15 (14:25)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
87/6/15 (12:37)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/6/4 (22:08)
|
|
||
|
|
5
|
16
|
87/5/26 (00:39)
|
|
||
|
|
8
|
21
|
87/3/27 (16:03)
|
|
چرا این قدر كه به تغییر و تعویض لباس، وسایل و تجملات اهمیت مىدهند، براى ارتقاى سطح فكرى و تغییر رشد عقلى، اهمیت قائل نمىشوند؛ راه درمان چیست؟
این ساختار جامعس که مردم رو از تفکر دور میکنه .مهمترین اثرش تو سیاستهای اجتماعی و فرهنگیه که در حال حاضر میشه گفت از جمله اهدافش دور کردن مردمش از این مسیره با هدف رضایت عمومی و حفظ بقا با استفاده از تاثیرات اقتصادی یا محدودیت سیاسی و فرهنگی.و هیج استقبالی واسه شیوه تفکری غیر از شیوه تفکر حاکم نیست.در اینصورت ممکنه و بازم ممکنه نتیجه تفکر فرد رو دچار تناقض تو شیوه ادراکی و عملیش بکنه و سازنده که هیچ...دچار ویرونی هم بکنه.به این خاطر کمتر افرادی امنیت روانی و اجتماعیشون رو به خطر میندازن
خب مسئله ی سود مندی و نیز امنیت روانی را هم نباید فراموش کرد. معمولا" انسان هایی که تفکرات و عقاید انعطاف ناپذیر و صلب دارند افرادی هستند که به یک ایدئولوژی یا یک به اصطلاح حقیقت مطلق اعتقاد دارند، چه دین باشد، چه یک ایدئولوژی مارکسیستی و چه یک عقیده شخصی مثل: زندگی یعنی پول در بیار و لذت ببر. اگر به بنیان های عقاید این اشخاص ضربه وارد کنیم و آن ها در مورد عقاید خودشان دچار تردید کنیم از لحاظ روحی روانی متزلزل می شوند و احساس اضطراب و ناامنی به آن ها دست می دهد که: پس زندگی چیست؟
معمولا" کسانیکه عقاید جزمی دارند خودشان تمایل ندارند که این عقاید را کنار بگذارند، چون هویت، عزت نفس، روابط، جایگاه اجتماعی و از همه مهمتر توجیه! بله توجیه رفتار و کردارشان، توجیه تجربیاتشان، توجیه حسرت ها آرزوهایشان، توجیه گذشته تلخ و شیرینشان، شکست هایشان، رنج هایشان، توجیه موقیتی که اکنون در آن هستند و توجیه هدف هایشان، توجیه وجودشان در جهان و... همگی وابسته به آن عقیدشان است.
کسی که یک سری عقایدی را دارد، از این رو دارد که برایش سودمند است، و تنها وقتی عقیده اش تغییر می کند که دیگر این سودمندی ها را در آن نبیند. و این تغییر هم معمولا" بر اثر حوادث و تغییرات ناگهانی در زنگی فرد حاصل می شود و نه گفت و گو و بحث فلسفی. مثل آن دوست بلند پرواز و پول پرست و خودخواهی که بعد از شکست های سنگین مالی و شغلی حالا انسانی معنوی شده و حتی به خدا هم اعتقاد دارد و البته زندگی شادی دارد، یا آن دوست دیگرم که عقاید دینی را در توجیه آنچه در زندگی دیده بود و تجربه کرده بود ناکارامد می دانست و اکنون بی دین شده و او هم زندگی دلپذیر و آزادانه ای دارد.
خیلی از مردم حاضر هستند و از جان و دل هم میخواهند که افکار خود را عوض کنند,ارزش هم برای این کار قائل هستند ,منتها عوض کردن فکر به خواندن کتابهای گوناگون و یا بودن در دوره و زمانه یا برهه خاصی از موقعیت جهان نیست.صرفا تکنیک عملی است و تکنیک.با داشتن تکنیک شما با نیم ساعت یا یک ساعت کار بر روی خود میتوانید از بسیاری از سردرگمیها رها شوید و جلوی اتلاف وقت را بگیرید.
تغییر اونم از نوع فکر کار حضرت فیله 
چند تا فیلسوف میشناسین که با وجود نقد شدن دیدگاهاشون تغییر رویه دادن؟
ما ها هم که هیچ . تو بد زمونه ای به دنیا اومدیم . ایدئولوزی نفسای اخرشو می کشه . فلاسفه هم حرفاشون تموم شده .
کم شدن تعقل و تدبر مخصوص ما نیست فعلا کل دنیا داره به این سمت می ره : کار کن تلاش کن خلق کن در امد زایی کن تا بتونی بهتر تفریح کنی .بیشتر خوش باشی .
بعضی ها هم ازین کار خسته میشن و رو میارن به انواع عرفانا. بودائی و هندی و سرخپوستی و ...
خدا بیامرزه نیچه رو
. خدائیشی فیلسوف بود و درست شناخت . واقعا همون مسیری رو رفتیم که اون گفت و داریم میریم . به سمت نیهیلیسمی که سیاه نیست منفی هم نیست .یه نوع شنگولی . بی تفاوت بودنه ولی نه نسبت به هر چیزی . بیتفاوتی به اندیشه .
گویا در اثنای توضیح و تفصیل این پندار انهم بر سیاق نیک بودنش فراموش گشته که نامور ترین نام ها انهایی بودند که حتی یک قدم هم از فکر خویش پا پس نکشیدند.
پایمردی بر اندیشه بارزترین خصیصه ی مردان اندیشه است.
و البته این معنی در چشمان زباب ها هرگز دیده نمی شود.
گویا در اثنای توضیح و تفصیل این پندار انهم بر سیاق نیک بودنش فراموش گشته که نامور ترین نام ها انهایی بودند که حتی یک قدم هم از فکر خویش پا پس نکشیدند.
پایمردی بر اندیشه بارزترین خصیصه ی مردان اندیشه است.
و البته این معنی در چشمان زباب ها هرگز دیده نمی شود.
شاید اول باید به این سوال بپردازیم که:
چه عواملی محرک قوی برای ایجاد تغییر می شوند؟
عواملی از درون یا بیرون؟
زندگی باید پر باشد گاهی با هدف پر می کنند و گرنه با بهانه .
آنانی که با عقلانیت پیش می روند هدف رو برگزیده اند
و آنانی به تجملات ظاهر می رسند , به دنبال سرپوش گذاری بر بهانه های خودند ....
بادرود
بزرگی میگفت كه تنها دو گروه تفكر خود را تغییر نمیدهند دیوانگان تیمارستان و مردگان در گورستان
اما در كل گمان كنم بیشتر كسانی كه مایل به تغییر نوع نگرش خود به جهان پیرامون و نوع تفكر خود نیستند نوع تفكر خود را نوع تفكر برتر میدانند البته اهمیت ندادن به رشد و پیشرفت تفكر ریشه در بسیاری از مولفه ها دارد كه یكی از آنها خودپسندی است میتوان از مولفه دیگر ی نیز نام برد كه بسیار تاثیر گزار است و آن نوع ایدو ئولو ژی شخص میباشد .
شاید برخی گمان كنند كه ایدئو لژی خود یك نوع تفكر است كه این بزرگترین اشتباه است چرا كه ما در ایدئولژی غالب جامعه رشد میابیم و تفكر مان در گذر عمرمان در این ایدئولوژی شكل میگیرد برای نمونه اگر شما در یك جامعه بت پرست بزرگ شوید طرز فكرتان نیز تا حدود زیادی بسته به این ایدئولژی شكل میگیرد تعداد كسانی كه میتوانند خود را از قید و بند ایدئولژی های رایج در جامعه و نگرش غالب آن جامعه نجات دهند اندك است و بیشتر افراد یك جامعه با همان تفكرات گرفته شده از ایدئولژی غالب زندگی میكنند و میمیرند.
در كل نوع تفكر ما در بیشتر موارد مانند نوع تفكر آموزگار كلاس اول ماست و بسیار اندكند كسانی كه در جهت خلاف جریان آب بخواهند یا بتوانند شنا كنند.
لذتهاى گوناگون مادى را تجربه مىكند و با آنها انس و الفت عمیقى پیدا مىكند. گاهى این شیفتگى و علاقه به اندازهاى او را به دنیا وابسته و دلبسته مىسازد كه هیچ واقعیتى جز امور عادى و دنیوى را نمىپذیرد و هر حقیقتى را كه از حوزه ی ادراك حواس ظاهرىاش بیرون باشد، انكار كرده، آن را به باد تمسخر مىگیرد.
اینکه چرا اهمیت قائل نمی شوند، خب یا لزومی برای این کار نمی بینند و یا تغییراتی که مد نظر شما هست برای آنان سودمند نیست....حالا مخاطب و منظور این جمله هر کسی می خواهد باشد.
اما آیا واقعاً اینطور است ؟ یعنی آیا ما به لحاظ فکری هیچگاه دچار تغییر نشده ایم ؟ ..... من فکر میکنم که ما دائماً در حال تغییر هستیم...هر چند کوچک..... باید دید که چه اصول فکری بر پذیرش افکار نوین تاثیر گذار است.
در نهایت شمایی که طالب تغییر افکار دیگران هستید، ابتدا باید فکرتان را روشن ابراز کنید، کاملاً روشن، شاید نیاز به زمینه سازی هم داشته باشد، ... هدف از تغییر، سودی که شخص و اجتماع از آن تغییر بدست می آورد (معنوی یا مادی)، غیره و غیره را مشخص سازید تا شخص مقابل فکر شما را بپذیرد. گرنه انتظار اینکه کسی فکر شما را بی هیچ دلیل و سودی بپذیرد چندان درست به نظر نمی رسد. (حال سود هر تعبیری که می خواهد داشته باشد)
خوب بنظرم تغییر تفکر را باید از دو جنبه مورد بررسی قرار داد (عامل اقتصادی - عامل تفکر)
1- از جنبه فردی
2- از جنبه اجتماعی و سیاسی (شعور اجتماعی ) منظور تفکری که غالب بر جامعه است .
من سعی میکنم از توضیحات کتابی کمتر استفاده کنم و مایلم با مثال زدن مفهوم اصلی را بیان کنم
در مورد اول -فرد گاهی در برخورد با پدیده ای در روابط اجتماعی و محیط زندگی خود تفکر بهتری پیدا میکند مثلاشخصی که
احساس فقر میکند و این احساس اور را به تفکر وا میدارد تا نسبت به وضع زندگی خود تجدید نظر کند.
اما گاهی شخصی دارای زمینی بایری بوده که ارزش ریالی نداشته و اکنون ارزش دلاری پیدا کرده است و از فروش آن توانسته
تغییراتی در نوع زندگی خود بدهدجبرا تاثیراتی در تفکر او ایجاد میشود(هر چند خیلی کم )
در مورد بند دوم باید عرض کنم تغییرات تفکر یک جامعه بسادگی مثال فوق نیست بلکه باید به در طی یک روند تاریخی شرایط عینی و ذهنی خود صورت گیرد و باید به ساختار آن جامعه نگریست که در چه مرحله تاریخی خود قرار دارد و مناسبات تولیدی آن چگونه است ؟ آیا مصرف کننده است یا تولید کننده ؟
مسلما شیوه تولید و مناسبات تولیدی نقش اساسی در تغییر تفکر اجتماعی مردم دارد روند و گسترش شیوه تولیدی در جامعه در مجموع سبب تغییر در مناسبات اجتماعی میگردد و جامعه شکل منظم اجتماعی را بخود میگیرد یعنی ارزشهای فرهنگی نو جایگزین ارزشهای فرهنگی کهنه غالب در مردم میگردد و بدینسان سبب تغییر ذهنیت و تفکر مردم میشود
در طی روند تولید و مناسبات تولیدی است که تفکر مردم منظم میشود و جامعه را برای توسعه و پیشرفت هموار میکنند بنابراین زمینه های مادی و عینی جامعه شرط اساسی میباشد و تنها با روشنگری یا فعالیت شخص و اشخاص حاصل نمی شود بلکه راه را برای شرایط تتغییر و تسلط فرهنگ نو هموار میکند
وجود تحقق هر تفکر پیشرو به شرایط یاد شده و به میزان آگاهی طبقاتی و ذهنی مردم جامعه بستگی داردا
برخی جامعه شناسان جامعه را تعیین کننده شعور اجتماعی مردم میدانند. یعنی ساختار زیربنایی(اقتصاد) و روبنایی
(نوع حکومت) در جامعه امروزی نوع افکار را به مردم القا میکند بنظر آنان نوع رفتار و کردار حتی تغذیه و نوع پوشیدن لباس
اشخاص را جامعه تعین میکند .
بعنوان مثال در یک جامعه قبیله ای فرد از لحاظ افکار و اعمال خویش تابع قبیله است و در یک جامعه کشاورزی افکار مردم
روستایی است و در یک جامعه صنعتی یا در حال توسعه مردم تفکر صنعتی دارند .
در یک جامعه بازاری مانند جامعه ما مسلما مردم تفکر بازاری دارند
در جامعه بازاری مثلا پزشک در خدمت بیماران خاصی قرار میگیرد که بتواند جوابگوی نیازهای مادی آنها باشد و سوگند نامه
پزشکی فقط یک ورق پاره محسوب میگردد و یک مهندس یا وکیل در خدمت ارباب رجوعی است که بتواند نیاز مادی او رااشباع
کند و یک معلم در خذمت کسی است که بتواند در کلاس خصوصی او شرکت کند
در جامعه بازاری که تفکر بازازی غالب است علم با ثروت آشتی میکند و دیگر موضوع انشا مدارس نخواهد بود
مجموعا تفکر بازاری غالب بر اندیشه های منظمی است که اشخاص کسب میکنند
زیرا در تفکر بازاری ارزشها با پول مقایسه میشود
درود بر شما
اینهایی که گفتید توصیف این قضیه است از سوی برخی جامعه شناسان (ظاهرا مارکسیست ها)
اما شما اگر خود با این نوع تبیین موافق هستید می شود بگویید حال چه نتیجه ای می توانیم از این نوع تبیین بگیریم. یعنی برای تغییر تفکر جامعه چه باید کرد؟ و یا اصلا آیا تغییر تفکرات مردم به دست کسی یا نهادی است یا اینکه موکول به گذر زمان است و یک مسیر مشخص شده ای را باید بپیماید؟
لذتهاى گوناگون مادى را تجربه مىكند و با آنها انس و الفت عمیقى پیدا مىكند. گاهى این شیفتگى و علاقه به اندازهاى او را به دنیا وابسته و دلبسته مىسازد كه هیچ واقعیتى جز امور عادى و دنیوى را نمىپذیرد و هر حقیقتى را كه از حوزه ی ادراك حواس ظاهرىاش بیرون باشد، انكار كرده، آن را به باد تمسخر مىگیرد.
شما چگونه به حقایقی که خارج از حوزه ادراکتان میباشد پی برده وآنها را قبول کرده اید؟
بدون آزمون و تجربه و استقرا آیا راه دیگری برای درک حقایق و دنیا متصور هست؟
برخی جامعه شناسان جامعه را تعیین کننده شعور اجتماعی مردم میدانند. یعنی ساختار زیربنایی(اقتصاد) و روبنایی
(نوع حکومت) در جامعه امروزی نوع افکار را به مردم القا میکند بنظر آنان نوع رفتار و کردار حتی تغذیه و نوع پوشیدن لباس
اشخاص را جامعه تعین میکند .
بعنوان مثال در یک جامعه قبیله ای فرد از لحاظ افکار و اعمال خویش تابع قبیله است و در یک جامعه کشاورزی افکار مردم
روستایی است و در یک جامعه صنعتی یا در حال توسعه مردم تفکر صنعتی دارند .
در یک جامعه بازاری مانند جامعه ما مسلما مردم تفکر بازاری دارند
در جامعه بازاری مثلا پزشک در خدمت بیماران خاصی قرار میگیرد که بتواند جوابگوی نیازهای مادی آنها باشد و سوگند نامه
پزشکی فقط یک ورق پاره محسوب میگردد و یک مهندس یا وکیل در خدمت ارباب رجوعی است که بتواند نیاز مادی او رااشباع
کند و یک معلم در خذمت کسی است که بتواند در کلاس خصوصی او شرکت کند
در جامعه بازاری که تفکر بازازی غالب است علم با ثروت آشتی میکند و دیگر موضوع انشا مدارس نخواهد بود
مجموعا تفکر بازاری غالب بر اندیشه های منظمی است که اشخاص کسب میکنند
زیرا در تفکر بازاری ارزشها با پول مقایسه میشود