__
عنوان بحث
بررسى نظریات تحقیرآمیز درباره زن و دیدگاه اسلام در این رابطه
31 اردیبهشت 86 - 19:49

بررسى نظریات تحقیرآمیز درباره زن و دیدگاه اسلام در این رابطه

كتاب: مجموعه آثار جلد 19 صفحه 131

نویسنده: استاد شهید مرتضى مطهرى

اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-كه در سایر كتب مذهبى نیز مطرح است-توجه كنیم.قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است.باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتى مى‏داند یا دو سرشتى;یعنى آیا زن و مرد داراى یك طینت و سرشت مى‏باشند و یا داراى دو طینت و سرشت؟قرآن با كمال صراحت در آیات متعددى مى‏فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظیر سرشت مردان آفریده‏ایم.قرآن درباره آدم اول مى‏گوید:«همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم‏»(سوره نساء آیه 1).درباره همه آدمیان مى‏گوید:«خداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفرید»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).

در قرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مایه‏اى پست‏تر از مایه مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبه طفیلى و چپى داده‏اند و گرفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوى از اعضاى طرف چپ او آفریده شده،اثر و خبرى نیست.علیهذا در اسلام نظریه تحقیر آمیزى نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبى بجا گذاشته است این است كه زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمى‏خیزد،زن شیطان كوچك است.مى‏گویند در هر گناه و جنایتى كه مردان مرتكب شده‏اند زنى در آن دخالت داشته است.مى‏گویند مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه مى‏كشاند.مى‏گویند شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمى‏یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را مى‏فریبد;شیطان زن را وسوسه مى‏كند و زن مرد را.مى‏گویند آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت‏سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود;شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را.

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوا را فریفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلى معرفى مى‏كند و نه او را از حساب خارج مى‏كند.قرآن مى‏گوید:به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت‏سكنى گزینید و از میوه‏هاى آن بخورید.قرآن آنجا كه پاى وسوسه شیطان را به میان مى‏كشد ضمیرها را به شكل‏«تثنیه‏»مى‏آورد،مى‏گوید فوسوس لهما الشیطان (1) شیطان آندو را وسوسه كرد فدلیهما بغرور (2) شیطان آندو را به فریب راهنمایى كرد و قاسمهما انى لكما لمن الناصحین (3) یعنى شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمى‏خواهد.

به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقایایى دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرا كرد.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهاى روحانى و معنوى زن است;مى‏گفتند زن به بهشت نمى‏رود،زن مقامات معنوى و الهى را نمى‏تواند طى كند،زن نمى‏تواند به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى‏رسند برسد.قرآن در آیات فراوانى تصریح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسیت مربوط نیست،به ایمان و عمل مربوط است،خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسى از یك زن بزرگ و قدیسه یاد مى‏كند.از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسى و عیسى در نهایت تجلیل یاد كرده است.اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشایسته براى شوهرانشان ذكر مى‏كند،از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پلیدى بوده است غفلت نكرده است.گویى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید.

قرآن درباره مادر موسى مى‏گوید:ما به مادر موسى وحى فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامى كه بر جان او بیمناك شدى او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهیم گردانید.

قرآن درباره مریم،مادر عیسى،مى‏گوید:كار او به آنجا كشیده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند و گفت و شنود مى‏كردند،از غیب براى او روزى مى‏رسید،كارش از لحاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده،او را پشت‏سر گذاشته بود،زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود.

در تاریخ خود اسلام زنان قدیسه و عالیقدر فراوانند.كمتر مردى است‏به پایه خدیجه برسد،و هیچ مردى جز پیغمبر و على به پایه حضرت زهرا نمى‏رسد.حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برترى دارد.اسلام در سیر من الخلق الى الحق یعنى در حركت و مسافرت به سوى خدا هیچ تفاوتى میان زن و مرد قائل نیست.تفاوتى كه اسلام قائل است در سیر من الحق الى الخلق است،در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤولیت پیغامبرى است كه مرد را براى این كار مناسبتر دانسته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیرآمیزى كه نسبت‏به زن وجود داشته است،مربوط است‏به ریاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت.چنانكه مى‏دانیم در برخى آیینها رابطه جنسى ذاتا پلید است.به عقیده پیروان آن آیینها تنها كسانى به مقامات معنوى نایل مى‏گردند كه همه عمر مجرد زیست كرده باشند.یكى از پیشوایان معروف مذهبى جهان مى‏گوید:«با تیشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنید».همان پیشوایان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى‏دهند;یعنى مدعى هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده مى‏شود و گرفتار فحشا مى‏شوند و با زنان متعددى تماس پیدا مى‏كنند،پس بهتر است ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند.ریشه افكار ریاضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عزوبت،بدبینى به جنس زن است;محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى‏آورند.

اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد;ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد.اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفى كرد و گفت:«من اخلاق الانبیاء حب النساء».پیغمبر اكرم مى‏فرمود:من به سه چیز علاقه دارم:بوى خوش،زن،نماز.

برتراند راسل مى‏گوید:در همه آیینها نوعى بدبینى به علاقه جنسى یافت مى‏شود مگر در اسلام;اسلام از نظر مصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه درباره زن وجود داشته این است كه مى‏گفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفریده شده است.

اسلام هرگز چنین سخنى ندارد.اسلام اصل علت غایى را در كمال صراحت‏بیان مى‏كند. اسلام با صراحت كامل مى‏گوید زمین و آسمان،ابر و باد،گیاه و حیوان،همه براى انسان آفریده شده‏اند اما هرگز نمى‏گوید زن براى مرد آفریده شده است.اسلام مى‏گوید هر یك از زن و مرد براى یكدیگر آفریده شده‏اند:

هن لباس لكم و انتم لباس لهن (4)

زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها.اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده براى مرد مى‏دانست قهرا در قوانین خود این جهت را در نظر مى‏گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظرى ندارد و زن را طفیلى وجود مرد نمى‏داند،در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یكى دیگر از نظریات تحقیر آمیزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و بلاى اجتناب ناپذیر مى‏دانسته‏اند.بسیارى از مردان با همه بهره‏هایى كه از وجود زن مى‏برده‏اند او را تحقیر و مایه بدبختى و گرفتارى خود مى‏دانسته‏اند.قرآن كریم مخصوصا این مطلب را تذكر مى‏دهد كه وجود زن براى مرد خیر است،مایه سكونت و آرامش دل اوست.

یكى دیگر از آن نظریات تحقیر آمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز مى‏دانسته‏اند.اعراب جاهلیت و بعضى از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ظرفى مى‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را-كه بذر اصلى فرزند است-در داخل خود نگه مى‏دارد و رشد مى‏دهد.در قرآن ضمن آیاتى كه مى‏گوید شما را از مرد و زنى آفریدیم و برخى آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است،به این طرز تفكر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفى و از نظر تفسیر خلقت،نظر تحقیرآمیزى نسبت‏به زن نداشته است‏بلكه آن نظریات را مردود شناخته است.اكنون نوبت این است كه بدانیم فلسفه عدم تشابه حقوقى زن و مرد چیست.

پى‏نوشت‏ها:

1. اعراف/ 20.

2. اعراف/ 22.

3. اعراف/ 21.

4. بقره/ 187.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2
31 اردیبهشت 1386 ساعت 20:58

ادیان و مكاتب گوناگونِ الهی و بشری , نظریات گونه گونی دربارهء شخصیت انسان , اعم از زن و مرد, ارایه كرده اند; از این رو, هرگز یك بینش دربارهء انسان , در جهان وجود نداشته است . در طول زمان , از دیر باز تا كنون , زن گاه مقامی الهی یافته و مظهر همهء عشق ها و زیبایی ها تلقی شده و گاه در مقام فریبایی فتنه انگیزی قرار گرفته است .

 

در منطق زن موجودی پاك نشدنی بود و از هرگونه كاری جز خدمتگزاری و ارضای غریزهء جنسی منع می گشت . زورپای یونانی , زنان را موجوداتی با می شمرد! این ضرب المثل درمیان ملت ها دهان به دهان گشت و در ادبیات هر كشور ترجمه می شد.

 

سلوك با زن را یك نوع زجر و ریاضت سخت می شمرد كه برای تقویت اراده و مالكیت برنفس , چشیدن این زهر و كشیدن این زجر سودمند بود!

 

در روغن داغ بر بدن زن های بدبخت می ریختند! آن ها را به دُم اسب ها می بستند و اسب ها را به سرعت می راندند! زن های بیچارهء دست و پا شكسته را به ستون ها می بستند و از فراز مجسمه ها آتش بر بدنشان می ریختند!

 

در زن ها آب های گِل آلودی نامیده می شدند كه نیك بختی و ثروت را می شویند!

 

در و گروهی دیگر در آن دیار, زنان را پس از مرگ شوهر, به علت فقدان روح باقی , فدای شوهرمی نمودند و آنان را با تشریفاتی خاص در كنار جسد شوهر آتش می زدند و می سوزاندند!

 

تاریخ از این گونه جنایات انباشته است .

 

ملاحظه می فرمایید عدمِ شناخت صحیح زن , از دیرباز, سبب انحرافات بسیاری در جوامع بشری شده است ;گروهی به آزار و شكنجه و تضییع حقوق انسانیِ او برخاستند; گروهی دیگر تنها به استفادهء ابزاری از او همت گماردند و شخصیتش را در حدّ یك خدمتكار و ابزار اطفای شهوات پایین آوردند; گروهی دیگر سعی كردندجنسیت او را فراموش كنند و نقش اصلی و مهم او را نادیده بگیرند و در تساوی و برابری او با مردان تلاش كنند. حال آن كه همهء اینان , با افراط و تفریطهایشان , شخصیت و فضیلت و منزلت زن را به نحوی پایمال كردند و ارزش های این مخلوق الهی را نابود ساختند.

 

این ها فراموش كردند زن همچون موجودات دیگر, دارای ظرفیت ها و توانمندی ها و خصوصیات خود می باشدو تا هدف از خلقتش شناخته نشود, احقاق حقوق او ناممكن و ناشدنی است .

 

بدین ترتیب , تنها راه بازگرداندن شخصیت پایمال شدهء زن در طول تاریخ , شناخت دوبارهء او و ارزش های وجودی او است . یكی از مهم ترین سؤالاتی كه در ابتدای تحقیق دربارهء شخصیت زن باید به آن پرداخت , این است كه آیا مرد و زن در اصل آفرینش با هم تفاوت دارند؟

 

قرآن می گوید: .(1)

 

آیت اللّه جوادی آملی دربارهء این آیه می نویسد: منظور از نفس در این آیه گوهر و ذات و ا صل و واقعیت عینی شیء است . مفاد آیهء مزبور اوّلاً این است كه همهء انسان ها از هر صنف خواه زن و خواه مرد (زیرا كلمهء ناس شامل همگان می شود) از یك ذات و گوهر خلق شده اند و مبدأ آفرینش همهء افراد یك چیز است . ثانیاً اولین زن كه همسراولین مرد است , او هم از ذات و گوهر عینی آفریده شد, نه از گوهر دیگر و نه فرع بر مرد و زاید بر او و طفیلی وی .(2)

 

زن و مرد از یك اصل ریشه می گیرند و كسی را بر دیگری برتری و فضیلتی از جهت آفرینش نیست و خداوندیكی را كامل و دیگری را ناقص نیافرید.

 

به هیچ مبحث و دیباچه ای قضا ننوشت برای مرد كمال و برای زن نقصان (3)

 

چرا خداوند زنان را آفرید؟

 

این دومین سؤالی است كه در شناخت شخصیت زن باید بدان جواب داد. جواب آن در یك جملهء كوتاه این است كه زن مایهء آرامش و سكون انسان است . در عهد عتیق می خوانیم :

 

بخفت و یكی از دنده هایش را گرفت (4) و گوشت در جایش پركرد و خداوند آن دنده را كه از آدم گرفته بود, زنی

 

بنا كرد و وی را نزد آدم آورد و آدم گفت : این است استخوانی از استخوان هایم و گوشتی از گوشتم . از این سبب نامیده می شوند, زیرا از انسان گرفته شد. از این سبب , مرد, پدر و مادر خود را ترك كرده , به زن خویش خواهد پیوست و یك تن خواهند بود.(5)

 

ملاحظه می كنید علاقه و محبت میان زن و مرد, سبب گرایش آن ها به هم شده و در حقیقت با همبستگی , یك تن خواهند بود. زن , جزء مكمّل مرد در زندگی است . در آیه ای از قرآن همین معنا را می یابیم : .(6)

 

در این آیه خلقت زنان , از نشانه های خداوند ذكر شده و علت آن سكون و آرامش بیان شده است . مهر و محبت میان زن و مرد از نعمت ها و سنت های خداوند است كه در میان انسان ها بر قرار نمود. بنابراین حبّ زنان به مردان ومهر مردان به زنان , امری خدادادی است . از همین آیه , نقش حساس زن در حفظ آرامش حیات آدمیان را می تواندفهمید و به جایگاه حساس و مهم او پی برد.

 

همچنین در روایتی می خوانیم : زراره از امام صادق سؤال كرد: نزد ما مردهمی هستند كه می گویند خداوند حوا رااز بخش نهایی ضلع چپ آدم آفرید؟ امام صادق فرمود: خداوند از چنین نسبتی منزّه است ! آیا خداوند توان آن رانداشت ! آیا خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غیر دندهء او خلق كند, تا بهانه به دست شفاعت كنندگان ندهدكه بگویند بعضی از اجزای آدم با بعضی دیگر نكاح نمود؟! خداوند بعد از آفرینش آدم , حوا را به طور نوظهور پدیدآورید. آدم بعد از آگاهی از خلقت وی از پروردگارش پرسید: این كیست كه قرب و نگاه او مایهء انس من شده است ؟خداوند فرمود: حوّا است ! آیا دوست داری با تو باشد و مایهء انس تو شود و با تو سخن بگوید و تابع تو باشد؟ آدم گفت :آری , پروردگارا! تا زنده ام سپاس تو بر من لازم است ! خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه , چون صلاحیت همسری تو را جهت تأمین علاقهء جنسی نیز دارد. سپس آدم عرض كرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه می دارم ,رضای شما در چیست ؟ خداوند فرمود: رضای من در این است كه دین مرا به او بیاموزی . پس آدم به حوا گفت : نزد من بیا! حوا گفت : تو نزد من بیا! خداوند امر كرد آدم از جای خود برخیزد و به طرف حوّا برود.(7)

 

مطالب مهم و سودمندی از این روایت استفاده می گردد كه به بعضی اشاره می شود:

 

1 خلقت حوا از ضلع و دندهء چپ آدم صحیح نیست ;

 

2 آفرینش حوا همانند خلقت آدم بدیع و نو و مستقل بود;

 

3 نزدیكی و نگاه آدم به حوا, مایهء انس وی شد و خداوند همین اصل را پایهء برقراری ارتباط بین آن ها قرار داد.این اُنس انسانی قبل از ظهور غریزهء شهوت جنسی بود, زیرا غریزه بعداً مطرح می شود;

 

4 خداوند گرایش جنسی و شهوت را بر آدم القا نمود, در حالی كه انس و دوستی بر قرار شده بود.(8)

 

]متأسفانه , ابزار انگاری زنان امروزه بسیار شایع است . ای كاش مردان و زنان می دانستند خلقت انسان اهداف بلندتر و والاتری دارد و هیچ یك ابزار رفاه دیگری نیست .5 بهترین مهرین و صداق , تعلیم علوم الهی و آموختن دین است كه خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا قرارداده ;

 

6 بعد از ازدواج , آدم به حوا گفت : نزد من بیا و به من رو كن و حوا به او گفت تو به من رو كن , و خداوند امر كردآدم برخیزد و به طرف حوا برود و این راز خواستگاری مرد از زن است .(9)

 

بهره های مشترك زن و مرد

 

از آیات و روایات بسیاری به دست می آید زن و مرد دارای بهره های مشترك بسیاری در زندگی هستند كه به چند نمونه اشاره می كنیم :

 

1 بهره برداری از نعمات بهشت و نهی مشترك از درخت ممنوع : .(10)

 

2 اغوای هر دو توسط شیطان : .(11)

 

3 توبهء هر دو نزد پروردگار: .(12)

 

4 اشتراك در روح انسانی : .(13)

 

5 تسویه و تعدیل در خلقت : .(14)

 

6 ابزار ادراك : .(15)

 

7 فطرت الهی : .(16)

 

8 وجدان اخلاقی : .(17)

 

9 حمل امانت الهی : .(18)

 

10 عبادت : .(19)

 

در بیان ارزش های مشترك زن و مرد این حكایت از قرآن بسیار زیبا است .

 

سپس این آیه نازل شد: .(20)

 

از این آیه می توانیم میزان ارزش زنان را در مقایسه با مردان به دست آوریم . كاملاً واضح است كه زن و مرد هردو در ایمان , تقوا و طی مدارج كمال با هم تفاوتی ندارند و خداوند در مقابل اعمال نیك ایشان . پاداشی یكسان به آنان خواهد داد.

 

بنابراین دانستیم زن مانند مرد یك انسان است و دارای روح و رشد و كمال و فطرت الهی است . اختلاف زن ومرد, تنها در سایهء اختلاف خصوصیات ذاتی آن ها شكل می گیرد, بدین ترتیب كه به علت وضع خاص فیزیكی , یكی مأمور به جهاد می شود و دیگر مأمور به تربیت فرزند; یكی به رسیدگی به امورات خانه و یكی به كسب روزی درخارج آن و.... این خصوصیات و احكام آن به صورتی است كه هر یك از زن و مرد شخصیت مستقل و ممتاز خود راحفط می كند و احساس پوچی و بیهودگی نمی نماید.

 

متأسفانه شما در نامهء خودتان , به یأس رو آورده و فضایل و جوانی خود را فراموش كرده اید. دلیلی ندارد چون یك عده یا جامعه ای قدر و منزلت انسان را نمی شناسند, آدم از بودن خود احساس ناراحتی كند و غمگینانه آوای یأس سردهد و كاسهء چه كنم , دست بگیرد.

 

(پـاورقی 1.نساء (4 آیهء 1

 

(پـاورقی 2.زن در آیینهء جلال و جمال , ص 44با تلخیص .

 

(پـاورقی 3.پروین اعتصامی .

 

(پـاورقی 4. در تأیید این مطلب كه زن از دندهء چپ مرد آفریده شد, روایاتی آمده است , ولی وجود روایات معارض این مطلب ـ در درجهء اوّل ـ وبه قول استاد جوادی آملی , ضعف سند و ناتمامی دلالت ـ در درجهء دوم ـ این روایات را مخدوش می كند. متأسفانه این عقیده از قدیم در میان مردم وجود داشته است و شعرای بسیاری هم در هجو زنان آن را به كار برده اند; به طور مثال مكتبی می گوید:

 

]زن از پهلوی چپ شد آفریده كس از چپ , راستی هرگز ندیده ]اما همان طور كه گفتیم این مطلب صحیح نیست .

 

(پـاورقی 5.تورات , سفر پیدایش , باب 2و 3 ص 3ـ 4 با تلخیص .

 

(پـاورقی 6.روم (30 آیهء 21

 

(پـاورقی 7.علل الشرایع , شیخ صدوق , ج 1 باب 17 با تلخیص .

 

(پـاورقی 8.فروغ فرخزاد (1313ـ 1345ش ) در گلایه های خود از دیدگاه مردان به زنان و در بیان علت عصیان خود می گوید:

 

]به او غیر از هوس چیزی نگفتنددر او جز جلوهء ظاهر ندیدند

 

]به هر جا رفت , در گوشش بگفتندكه زن را بهر عشرت آفریدند

 

(پـاورقی 9.زن در آیینه جلال و جمال , ص 45ـ 46 با تلخیص .

 

(پـاورقی 10.بقره (2 آیهء 34

 

(پـاورقی 11.همان .

 

(پـاورقی 12.اعراف (7 آیهء 23

 

(پـاورقی 13.حجر (15 آیه 28

 

(پـاورقی 14.تین 95 آیه . 4

 

(پـاورقی 15.مؤمنون (23 آیه 20

 

(پـاورقی 16.روم (30 آیهء 20

 

(پـاورقی 17.شمس (91 آیه 7ـ 8

 

(پـاورقی 18.احزاب (33 آیه 72

 

پاورقی19 .ذاریات (51, آیه 56

 

(پـاورقی 20.احزاب (33 آیهء 35

1
31 اردیبهشت 1386 ساعت 19:53

نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

__