| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
111
|
87/5/9 (17:33)
|
|
||
|
|
384
|
1216
|
91/1/21 (00:48)
|
|
||
|
|
21
|
60
|
90/11/17 (20:19)
|
|
||
|
|
37
|
142
|
90/11/16 (21:59)
|
|
||
|
|
3
|
8
|
90/11/2 (13:47)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
90/11/2 (13:29)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/10/2 (21:28)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/9/5 (08:36)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
90/5/30 (08:21)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
90/5/28 (03:21)
|
|
||
|
|
34
|
156
|
90/5/27 (16:46)
|
|
||
|
|
33
|
90
|
90/5/27 (16:45)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
90/4/23 (08:03)
|
|
||
|
|
103
|
498
|
90/3/26 (14:40)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/2/31 (11:27)
|
|
||
|
|
2
|
31
|
89/2/30 (16:25)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/2/16 (19:36)
|
|
||
|
|
19
|
80
|
88/12/24 (04:28)
|
|
||
|
|
90
|
707
|
88/12/17 (17:12)
|
|
||
|
|
18
|
58
|
88/8/24 (17:18)
|
|
پروفسور اقرار علی اوف
«پروفسور اقرار علیاوف» از دانشمندان برجسته تـاریخشناسی و زبانشناسی جمهوری آذربایجان است كه مرتبت و منزلت علمی والای وی به سبب تحقیقات گرانسنگ در گستره شوروی سابق و كشورهایی مانند ایـران و تركیه، بر همگان روشن است. اقرار علیاوف، عضو هیات علمی آكادمی علوم جمهوری آذربایجان در باكوست.
كتاب «تـاریخ آتورپاتكان» یكی از تالیفات علمی و مهم «پروفسور اقرار علی اوف» می باشد كه در هفت بخش تدوین شده و نكتههای بدیع از تـاریخ آتورپاتكان را باز میگوید. یافتههای علمی وی مورد پسند جاهلان و نژادگرایان در جمهوری آذربایجان واقع نشد و گفته میشود كه حتی گروهی از جهال كتب وی را جمعآوری كرده و در آتش سوزاندند!
آنچه میخوانید فرازهایی است از كتاب «تاریخ آتورپاتكان» به ترجمه دكتر شادمان یوسف
بـا وجود آن كه تـا حال نشانهای از زبان مادیان آتورپاتكان دورههای باستان به دست نیامده است (ما تنها یك نوشته به زبان ارمنی در دوران بعد از قدرت هخامنشینان در «سن كله» نزدیك زنجان داریم كه شهادت میدهد در آتورپاتكان و كشورهای همسایه، حتی ارمنیان از آن استفاده میكردهاند. اما علاوه بر این، ما میتوانیم بـا تكیه بر پایههای استوار، تصدیق كنیم كه آنچه كه زبان مادیان میانه آتورپاتكان به شمار میرود،1 بیشك زبان ایرانیست كه به طور وسیع، گسترده بود. در این باره نه تنها به گونهای نسبتا خوب فرهنگ نامگذاری آذربایجان در آغاز عصر میانه، كه آن را میتوان متعلق به دورههای باستانی نیز دانست، گواهی میدهد، همچنین اسناد دیگر نیز وجود دارد.
مولفان عرب در برابر دیگر زبانها ولهجهها كه در عصر میانه در آذربایجان غربی معمول بودند، زبانهای آذری (azari)، پهلوی
(fahlavi) و فارسی را (iuqat-i furs) را نام میبرند. درباره زبان آذری همچون زبان بخش زیادی از جمعیت آذربایجانغربی مسعودی2 نیز میگوید. درباره این زبان ابنحوقل، یاقوت بلاذری و مولفان دیگر عرب گزارش دادهاند. 3
مقدسی زبان آذری را همچون زبانی مخصوص فارسی معین كرده مینویسد: زبان دشواری است و برخی واژههای آن شبیه زبان خراسانی است.4
برای مقدسی و همچنین بیشتر مولفان قرنهای نهم و دهم معین كردن لغت فرس (یعنی زبان فارسی) معنای اتلاق به گروه زبانهای ایرانی را داشت. اینكه آذری زبان فارسی بوده است، از گفتههای خرد مولفان عرب برمیآید كه نوشتهاند: این زبان خوبی نیست برای فهمیدن دشوار است (از نقطهنظر داننده فارسی) و غیره.5 در عین حال استفاده كردن از نام فارسی برای آذری از سوی مقدسی و مولفان دیگری عرب از جمله ابنمقفع* همچنان كه اصطلاح (فهلوی) را برای معین نمودن زبان اصفهان، ری، همدان، نهاوند و آذربایجان.6 و اصطلاح فهلویات را برای شعرهایی كه به لهجههای محلی نوشته شده پیش از همه نشان زبان ماد را معین میكردند.7
آنچه كه ما درباره زبان آذری میدانیم كه شاید آن را میباید زبان آذربایجانیان نامید (به این تعبیر لغت آذربایجان در نوشتههای بیرونی برمیخوریم.)8 ، میتوان خلاصههای زیرین را برآورد:
1ـ در دوران مولفان عرب، در آذربایجان بـا زبان آذری صحبت میكردند.
2ـ كه آن بدون شك زبانی ایرانی بوده است، چون كه مولفان عرب آن را برابر دری و پهلوی گاهگاه به نام فارسی یاد میكنند و آن را جدا از زبانهای دیگر قفقاز به شمار میآورند.
3ـ كه آذری زبان فارسی امروزی نیست.9 تحقیقهایی كه مولفان معروف در زبان آذری كردهاند، حاكی از آن است كه این زبان متعلق به گروه زبانهای شرق و غرب ایـران است و آن به زبان تالشی نزدیك بوده.10 زبان تالشی ویژگیهای اساسی صورتی زبان مادها را در خود نگاه داشته است.11
منابع جدی وجود دارند كه نشان میدهند لهجههای نزدیك به زبان آذری و تالشی امروز، در دوره عصر میانه (قرون وسطا) در سرزمین آذربایجانی جنوبی گسترش یافته است.12 جالب است كه یادآور شویم كه براساس سخنان یاقوت، زبان شهروندان مغان (دشت مغان) به زبانهای گیلان و تبرستان نزدیك بوده است.
برخی زبانهای ایرانی آذربایجان جنوبی ] آذربایجان ایـران[ كه تـا زمان ما باقی ماندهاند، مانند هرزنی، خلخالی، گرینكانی و دیگران، در خود رابطههای خوبی بـا لهجههای شمال غربی مركزی ایـران را دارند.14
گروهی از دانشمندان معروف چنین عقیده دارند كه لهجههای ایرانی كه در سرزمین آذربایجان جنوبی امروز و قرون میانه گسترش داشتهاند باقیمانده زبانهایی هستند كه در زمانهای قدیم وجود داشتند و لهجههای امروزی شمال و غرب و مركزی ایـران نشانگر آنند كه در این منطقه زبان یگانهای مشترك بوده است.15 خیلی مهم است كه در دوره میانه در آذربایجان به گروهی از لهجههای ایرانی برمیخوریم و نیز لهجههای ایرانی امروزه این منطقه همه متعلق به گروه زبانهای شمال غربی ایـراناند و ویژگیهای نزدیك به هم داشتهاند مانند زبان مادها. 16 از این رو میتوان گفت كه زبانهای نامبرده، بازمانده زبان مادی و یا لهجههای مادی میباشند.
در اصل، لهجههای ایرانی كه در سرزمین آذربایجان به كار گرفته میشد، حاكی از آن است كه آنها نه در دوره میانه و نه بعدتر، از جایی دیگر به این جا نیامدهاند بلكه هم اینجا بودهاند.
موارد زیادی درباره این لهجههایی كه از جانب محققان روسی و عالمان شوروی و دانشمندان خارجی گردآوری و تحقیق شده، همچنین پژوهشهای گروهی از عالمان خارجی (دانشمندان خارج از مرز شوروی سابق/ مترجم) در منطقهای كه درباره آن سخن میگوییم، حاكی از آن است كه هنوز از زبانهای قدیم، زبانها و لهجههای ایرانی پدیدار هستند. به ویژه باید یادآور شد كه زبان و لهجههای گروه شمال غربی بر پایه آگاهیهای زبانشناسان از كهنترین زمان تـا امروز از زبانهای گروه فارسی برخاستهاند.
در این جا میباید چند سخن راجع به مفهوم آذربایجان بگویم، چون كه در دورههای اخیر در ادبیات علمی، و علمی ـ مردمی كوششهای بسیار به خرج میدهند تـا این كه این نام را از محیط آتورپاتكان جدا سازند، كه این به تباه كردن اندیشه نسلهایی كه در سرزمین ما به سر میبرند میپردازد و پیوندهای خونی و معنوی را كه ما بـا آتورپاتكان داریم میگسلاند.
این گفتار توضیح و تفسیر بسیاری از مسایل تـاریخ كشور ما را ایجاب میكند كه این سخنان باید محیط آن گردند كه هر مورخ از برای خود احترام قایل شده، وظیفه خود بداند كه تنها حقیقت تاریخی را بگوید تـا خاطره تاریخی مـردم ما نگاه داشته بشود!
نام آذربایجان تـا زمانی نه چندان دور در ردیف نامهایی قرار میگرفت كه هیچگونه اختلاف نظری درباره آن وجود نداشت.
اما در ده سال اخیر در جمهوری آذربایجان برای آنكه معنایی تازه به این مفهوم بدهند، كوششهای فراوان به خرج داده میشود.
این تجدیدنظر، بارها نه از جانب متخصصان بلكه از سوی كسانی كه از دانش به دوراند و تخصصی در این زمینه ندارند، ابراز میشود.
این قبیل مردمان به كارهای غیر علمی دست میزنند و چنین گمان میدارند كه بـا سخنپردازیهای دور از حقیقت، میتوانند مسایل علمی را حل وفصل كنند! جریان را كاملا ساده كرده و بدون هیچ آگاهی از تحلیل ریشهشناسی و بیآنكه خویش را به دانش زبان شناسی بیارایند بـا تمامی نیرو، كوشش میكنند كه وجود تركان را در سرزمین ما باستانی بنمایانند و در تحلیل خود نام آذربایجان را به كار میگیرند!
آنان كه در این باره از خود كوشش بسیار به خرج میدهند، متوجه نیستند كه مفهوم نام، گرچه اسناد مهمی برای معین كردن تـاریخ قومی خلق است، ولی استناد تنها براساس یك نام بدون نشانههای دیگر امكانپذیر و دور از اصول علمی است. نیز نمیتوان پیدایش زبان خلق را معنی جدید داد. و تعیین كوششهای تاریخی ـ قومی خلقها بـا استفاده از مفهومی كه حتی بـا نام هم ردیف هست، غیر علمی سات و خیلی خطرناك است.
نمیتوان سادهلوحانه گمان كرد كه نامهای همگون، در تـاریخ بـا هم همانند بوده باشند. نامهای به ظاهر شبیه كه در طول زمانی زیادی از هم جدا بودهاند، اكثرا به گونهای تصادفی شبیه میشوند. «ا.م دیاكونوف» در حالی كه تحلیلی جدی از زبانشناسی ندارد، نام خلقها و كشورها را خودسرانه و با سادهاندیشی از روی شباهت ظاهر، به هم نزدیك شمرده است و این كار ما را به حل مسایل قومی كشور نزدیك نخواهد كرد. بـا اصطلاح اصولی دانشمندانی كه پیش از این یاد كرده شدند، در حل مشكلترین مسالههای تاریخی منطقه از آنها استفاده مینمایند، این موضوع زیاده از حد، ساده و ابتدایی است و بیش از حد مجاز، به خود روا دیدن را نشان میدهد. «دلایل» بیبنیاد، ایجاد میشود و تمامی كوشها برای این انجام مییابد كه برای نامی ]آذربایجان[ كه ذكرش را در بالا داشتیم كلمههای شبیه از زبانهای تركی پیدا بكنند. بـا استفاده از «فال قهوه» و توضیح ریشهشناسی میخواهند كه این عقیده را ثابت كنند كه نام آذربایجان، ریشه تركی دارد!
این مولفان نسبت به تمامی قواعد ریشهشناسی تطبیقی بیاعتنایی نشان میدهند. آنها آگاه نیستند كه بدون درنظر گرفتن احاطه تاریخی و وضعیت تاریخی، همچنین تـاریخِ خود كلمهها و تغییراتی كه در طول تـاریخ واژهها از دیدگاه قانونهای آواشناسی رخ میدهد، سنجش و مقایسه و برابر نهادن واژهها هیچگونه پایه علمی ندارد. چون كه جای هیچ باور علمی نیست كه این بـا آن اصطلاح درست همان معنا را داشته باشد كه در زبانی دیگر بـا تلفظی شبیه به آن به كار میرود! این مولفان بیخبر از آنند كه بـا شباهت ظاهری واژهها به یكدیگر، هیچ چیز را نمیتوان اثبات كرد. شباهت تصادفی كلمهها، نامها و غیره در زبانهای گوناگون، یك چیزی معمولا ناگزیر و از دیدگاه قانون احتمالات ریاضی حتمی است.
براساس قانون نظری احتمالات در زبانهای گوناگون میتوان دهها كلمه شبیه به هم را پیدا كرد. میتوان به ریخت كلمههای زیادی اشاره كرد كه نه تنها شبیه هم تلفظ میشوند بلكه در این، یا آن زبان، یك معنا را افاده میكنند ولی هیچ عمومیت در پیدایش خود ندارند. همه كوششهایی كه به یگانه پنداشتن واژههای زبانهای گوناگون انجام میگیرد كه تصادفا شباهت ظاهری دارند، كاملا اشتباه است. همان طور كه ذكر گردید كلمههایی كه همانند یكدیگر طنینانداز میشوند، ممكن است از دیدگاه نژادشناسی زبان یكی نباشند. 17 میتوان بـا تمامی مسئولیت اظهار نمود كه مولفانی كه ریشه مـردم آذربایجان را تركی میدانند، تحمل هیچگونه انتقاد را ندارند. چون كه این عقیده، اساس علمی ندارد! و بـا هیچ اصل علمی نمیتوان گفتههای آنها را تصدیق كرد و ممكن نیست كه گفتههایی را كه هیچ پایه و اساس قانونمند ندارند، در ردیف كار علمی و تحقیقی جای داد. آنهایی كه این را درنظر میگیرند و میكوشند، از اصولی واهی در علم استفاده نمایند، هنوز از سده گذشته مورد مسخره و خنده قرار دارند.
هر چند كه دلیلهای مولفانی كه كوشش میكنند تـا ریشه نام آذربایجان را تركی بدانند هیچگونه پایه ندارد و لازم نیست كه از نقطهنظر زبان شناسی و تـاریخشناسی این گفتههای بیاساس را ردكرد ولی متاسفانه این به اصطلاح «ایده» در كتابهای ادبیات جدی و علمی ـ مردمی و حتی علمی نیز جا باز كرده است و همین، مرا وا میدارد كوشش نمایم تـا نقطهنظری علمی را درباره پیدایش مفهوم آذربایجان كه در پایان سده چهارم و آغاز سده سوم پیش از میلاد پیدا شد، به طوری كه حتی در دوران باستان آغاز مصر میانه انعكاس پیدا كرد، باز نمایم!
نه تنها مفهوم بلكه زبان آتورپاتكان نیز ایرانی بود. زبان دین زرتشت ایرانی بود و تقریبا تمامی اصطلاحات اجتماعی، اقتصاد، سیاسی و فرهنگی همه ایرانی بودند و در این باره وضعیت دوران ساسانیان شهادت میدهد.
قوم آتورپاتكان كه در دوران باستان موجودیت پیدا كرد، این جمعیت كنونی آذربایجان جنوبی نیستند كه بـا لهجههای زبانی مادیان میانه سخن میگویند. چنان كه یاد كردیم، یك قوم جدید بود كه در نتیجه تجانس طایفههای محلی منطقه پیدا گردیده است.
از این گونه مثالها در تـاریخ بسیار است. مثلا میتوان به جریان روس شدن طایفههای فین ـ اوگاریها اشاره كرد. از جمله وسیها، موارمیها، مری و غیره... هیچ یك از محققین واقعیت بین نمیتوانند گواهی بدهند كه مـردم شمال و شرقی استانهای روسیه غیر از طوایف فیناوگاری هستند كه در هزار سال پیش زبان خود را به سلاونی، زبان روسی تغییر دادهاند. این طایفهها چنان كه ما خوب آگاه هستیم در زمانی به روسها تبدیل یافتند كه آنها به منطقه «پاوالهژه» و نزدیكیهای «لاواگا» و «پلازر» سلاوتی آمونو18 رفتند.
ترك آناتولی كه آن هم تـا اندازهای از دید مـردمشنای، نسل قدیم جمعیت آسیای كوچك است، ولی آنجا را نیز نمیتوان هنوز آسیای كوچك نامید، زیرا كه بـا تغییر زبان به زبان تركی نماینده قومی جدید میباشد كه در قرنهای 16، 15 در نتیجه تجانس و آمیزش طایفههای ترك زبان بـا مـردم بومی پیدا شده است.
مصر عربی نیز از نظر مـردمشناسی همان قبط قدیم است. اما مصری معاصر نه تنها مصری قدیم نیست، زبانش به زبان عربی تغییر پیدا كرده است. مصریان از دیدگاه قومشناسی، اعراب جدید هستند كه بـا عربهای دیگر منطقه آمیخته، و اشتراك زبانی، فرهنگی، روانی یگانه بـا آن یافتهاند. 19
این همه را میتوان درباره انگلیسیها، فرانسویان، اسپانیان، رومانیاییها، قزاقان، ازبكان، تركمانان و مردمان بسیار دیگر نیز گفت. این گفتهها معنی آن را ندارند كه ما از جدول نامنویسی گذشتگان مـردم آذربایجان، گروههای هوریتی، گوتی، لولوبی، مانایی و طایفههای دیگر را كه در منطقه آذربایجان جنوبی و اطراف آن زندگی میكردند، خط زده باشیم. هیچگاه! تیرهها و مردمانی كه یاد كردیم، آنها گذشتگان ما، در دوره پیش از تـاریخ ما میباشند و ما از آنها هیچگاه دست نخواهیم كشید.
تمام طایفهها و تیرهها، كه در سرزمین كشور ما زندگی میكردند نقشی بزرگ را در روندهای قومی بازی كردهاند. همه آنها در زمانهای گوناگون در تشكیل قومی، پیدایش قومی عمومی در آخر سدههای پیش از میلاد اشتراك داشتهاند، اما نقش حل كننده همه آنها را در یكدیگر مادها داشتند.
نقل از: آران ـ گاهنامه تحقیقی ـ مطالعاتی موسسه فرهنگی آران ـ شماره دوم ـ پاییز 82
نشانی: تبریز ـخیابان عباسی ـ شماره 2 صندوق پستی: 5457 ـ 51575
تلفن: 6561163 (0411)
نمابر: 6561162 (0411)
پینوشتها:
1ـ پریخانیان، ا.گ نوشتههای آرامی از زنگزور، 1965، 4 NQX
در تحقیقات لنتس.و. نیز بـا همین نام آمده است. (ص 262، ii,iv.z). هنینگ.و.ب (ص 195، 1961، 2، Asiya Mayor,x) و دیگران.
2ـ بنگرید: قاسم آو.س.یو. آذربایجان جنوبی در قرنهای lll,vll باكو، 1983، ص 44.
3ـ همان
4ـ همان
5- در این میان یاقوت میگوید كه زبان آذری برای همگان قابل فهم است. مگر برای دارندگان آن زبان. بنگرید: میلر ب.و. راجع به مساله زبان و جمعیت آذربایجان تـا زمان ترك زبان شدن این منطقه، یادداشتهای دانشمندان انستیتو خلقهای شرقی M.1.CCCP، 1930، ص 203.
* ابن مقفع یا روزبه پارسی ایرانی است كه به زبان عربی كتاب نوشته است. (ف).
6- آرنسكی ای.م، مقدكه زبانشناسی ایرانی. ص 138، 1960، M: نیز بنگرید: قاسم اوس.یو. اثر یاد شده. ص 45.
7- Henning
W.B. Mittrliranisch. Handbush der Orientalistik. l.lv. Iranistik,l. Linguistik. Leiden.1958, S95–koln.
8- ابوریحان بیرونی، آثار برگزیده، 17، تاشكند، 1974، ص 46، نیز بنگرید: قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 203.
9- بنگرید میلر: ب.و اثر یاد شده، ص 203
10- همان، ص 217 به بعد.
11- بنگرید: میلر.ب.و. زبان تالشی، ص 53، 1953، مسكو
12- بنگرید: دیاكونف، ای.م، تـاریخ مادها. ص 92، میلر.ب.و «راجع به مساله زبان... قاسم آو.س.و اثر یاد شده، ص 46.
13- بنگرید Schwarz.p نگر... اثر یاد شده، ص 1086 و دیگر.
14- Henning W.b. the ancient tanguage of Azerbaijan. Transaction of the phiologicalsociety. London. 1955. Herzfeld E. AMI. VII 1934, C10
15- اثر یاد شده، ص 16Horzfold E,
16-میلر.وب زبان تالشی، ص 53، دیاكونف ای.م تـاریخ مادها، ص 382، 920381.
17- نگر: زبانشناسی عمومی، اصول تحقیقات زبانشناسی، ص 40، 1971، مسكو
18- گارویناوا، ای، ی، تـاریخ قوم بین رودخانههای ولگا و اك 1961.
19- لوتسكی، پ.و : اعراب ص 289.
جناب آقای حامد ، میشه لطفا خیلی واضح و كوتاه به سوالهای من پاسخ دهید:
1- آیا از نظر شما امپراتوری ایران قبل از اسلام تنها یك دروغ تاریخی است؟ یعنی امپراتوری های هخامنشی، اشكانی و ساسانی تنها یك دروغ است؟
2- آیا از نظر شما مردم ساكن در آذربایجان، با مردمان كهن ساكن در فلات ایران دارای خویشاوندی نژادی هستند؟
3- آیا شما نژاد مردم ترك زبان ایرانی را نوعی نژاد كاملا خالص می دانید؟
لطفا خواهشا، سن، میزان تحصیلات و اسم چند كتابی كه مطالعه كردید و به این جوابها رسیده اید را دقیقا در انتهای پاسخ خود قرار دهید.
این متن در راستای نقد مطلب خانم ازاده در مورد گفته های اشرفیان بناب نوشته شده بود !! که با توجه به عنایت ایشون به تاخیر افتاد!!
شما سه روز به خاطر به کار بردن الفاظ توهین آمیز مسدود بودید این مقاله خیلی وقت هست که در کلوب موجود می باشد .
امیدوارم این بحث به کپی پیست نکشد و حداقل منکه برای کپی پیست اعضا احترام قائلم و نقد میکنم طبعا باید این عمل متقابل باشد !!
شما هم کپی پیست های استادتان را برای نقد دیگران ارائه می دهید این با آن در .
=========================
تعصب خالص و بی چون چرای فرد نویسنده در این جمله نمود پیدا میکند::::
در کنار موارد ذکر شده مشاهدۀ بسیاری از مناطقی که هنوز نام هایی با ریشۀ زبان پارسی دارند ( همانند: گنجه، باکو، تبریز و یا حتی اردبیل ) همگی دال بر رواج زبان پارسی در سده های پیش در این منطقه می باشند
اگر به این گفته ی مضحک که ریشه ی زبان گنجه و باکو و تبریز به فارسی شبیه تر از ترکی است بی تفاوت باشیم!!ادامه ی بحث که خود اقرار میکنند ترکیه و اذربایجان هم نژاد است بسیار خواندنی است!!
هر چه در متن زیر جستجو کردم این جمله را نیافتم . که بیشتر خط بطلانیبود بر عقیده شمادر مورد قائل شدن هویت ترک برای آذریها !!!!!
اما در مقابل، نه تنها تمام ویژگی های نژادهای سفید همانند، چشمان درشت، پوست سفید، سر دلیکو سفال وگونه های غیر برجسته در آذری ها نظاره می شود، بلکه بسیاری از آنها هنوز و در پی گذراز سالیان متمادی
از یورش اعراب ( که احتمال آلودگی و آمیزش نژادی بین ایرانیان آریایی و اعراب متجاوز بالا بوده است )، هنوز هم بسیاری از صفات خاص نژاد آریایی چون چشم ها و موهای روشن را دارا می باشند.
از طرف دیگر بر پایۀ قوانین حاکم بر دانش وراثت و ژنتیک می دانیم که کلیۀ صفات نژاد زرد بر سفید غالب است. این بدان معنا خواهد بود که اگر یک فرد ترکمن با ظاهر مغولی، با یک فرد سفید پوست و روشن موی آریایی آمیزش نماید، فرزند حاصله چهره ای متمایل به نژاد زرد را خواهد داشت.
بر این اساس، حتی اگر گروه های تجزیه طلب پان ترکیست این ادعا را مطرح نمایند که در اثر اختلاف نژادی، ویژگی های ظاهری دچار دگرگونی شده است، این دگرگونی ها باید مشمول مردمان آریایی می شد نه ترکان زردپوست چشم بادامی.
بنابراین ترک تبار بودن مردمان آذربایجان از دید صفات نژادی کاملاً مردود بوده و بر عکس کلّیه مدارک و شواهد، دال بر آریایی بودن این مردمان کهن می باشد
_____________________
این مطلب بالا با مقایسه ی ترکان ایران و ترکیه از اعتبار ساقط است!! با سرچ در اینترنت و مقایسه ساکنین این مناطق گفته ی من تایید میشود!! هیچ تفاوتی در رنگ ومو شکل ظاهری نیست!!!!! اما این مطلب بالا حمله ی مغول را نیز به زیر سوال میبرد!!!دقت کنید:::صفات نژاد زرد بر سفید غالب است!! پس هیچ عقل سلیمی قبول نمی کند در 700 سال پیش مغول اینجا(اذربایجان) حکومت هایی تشکیل دهد جنگ کند تجاوز کند ولی یک زرد پوست هم یافت نشود!!
این پاسخی بر ادعای شماست که خود را با زردپوستان آسیای مرکزی هم نژاد می دانید !!1
__________________________________
اما تیر خلاص بر یاوه گویان طبق این گفته ی زیر هست:::::
این مورد نیز به مفهوم این بود که اگر مردمان آذری ( چه آذرپادگان ایران چه جمهوری آذربایجان) و چه حتی مردمان ترکیه، به راستی ترک نژاد بوده اند، بایستی همانند ترک های ایرانی، دارای چهره ای زردپوستی می شدند، اما چنین نیست و بنابراین هیچ یک از آنان ترک نژاد نیستند
_______________________
که موید گفته ی استاد پورپیرار است::1-فارس و ساکنین ترکیه و اذربایجان از نظر نژادی بیگانه نیستند!!2-هیچ هجومی از طرف مغول انجام نشده!!
در مراغه هیچ زرد پوستی نیست مگر میشود در طی 700 سال پایتخت مغول از نژاد زرد تهی شود؟؟ همانطوری که گفتید نژاد زرد غالب است!!
اما موضوع بحث بر انگیز نوع ارتباط نژادی اقوام ایرانی است!!(که ساکنین ترکیه و اذربایجان) مهاجرینی از روم شرقی هستند نه اریایی)
چه جالب بود نکته ای جدید که بدعتی بر تمام مطالعات و نگاشته های مورخین ودانشمندان علم ژنتیک بود .نمی خواهید بگویید که استاد شما برای این ادعای خود نیز ازنوشته هیچ مورخی استفاده نکرده؟؟؟دوست گرامی درباره ورزش رزمی بحث نمی کنید که استادتان سبک جدیدی آورده باشد . درباره تاریخ صحبت می کنید بنابراین بدعت گذاریهایتان را تمام کنید .
از طرف دیگر پژوهش هایی که موسسۀ ژنتیک عمومی فافیلوف Vavilof از آکادمی علمی روسیه انجام داد، مشخص نمود که مردمان آذرپادگان به دو نظر توزیع فراوانی شاخص های ( نظیر Kell -Chellano , Lewis , -E , P , Rhesus - D , - C, MN, ABO) و همچنین بیوشیمیایی ( نظیر HP, ACP1, ESD, GLO1, 6PGD, TF, C'3, GC, PGM1) کاملاً مشابه وضعیت موجود در پارسیان، کردها، اوستی ها و تاجیک ها هستند که این مورد نیز به نوبۀ خود روشن گر یکسانی تبار تمامی تیره های نامبرده شده و در نتیجه آریایی بودن آنان می باشد.
__________________
البته ما فرض میکنیم همین اکادمی علمی روسیه این مطلب رو ذکر کرده(؟؟!!) حالا به نتیجه ی گرفته شده دقت کنید!!! این نتیجه به هیچ عنوان برای هیچ عقل سلیمی قابل قبول نیست!! خب من با فارس از نظر ژنتیکی به هم مربوط هستیم ولی حاصل اختلاط اعراب و رومیان شرقی(ساکنین ترکیه و اذربایجان)در قالب کورد و لر و در سال های بعد در قالب قوم فارس ظهور پیدا کرده!!(حالا این نظریه ی ژنتیکی طبق مطلب فوق الذکر موید گفته ی ماست یا موید قوم اریایی؟؟؟!!)
جناب کرد و لر هم از نظر استاد شما آریایی نیستند ؟ جالب خوبمی فرمودید
جواب نهایی بعد از متن زیر:::
_________________________________
اگر مسائل بعد از ظهور اسلام را بررسی کنیم تا اواخر تیموریان و اوایل صفویان سرزمین ایران نام فاقد هر گونه ابنیه پیش نیاز تجمع زندگی است!! یعنی در این سرزمن تا قرن نه و ده نه پل داریم و نه کاروانسرا و نه اب انبار (در زمان تشکیل تجمع شهری یعنی قرن ده به وفور در راه ها پل و کاروانسرا و اب انبار می یابیم) پس تا اینجا روابط اقتصادی و اجتماعی غیر ممکن است وقتی بر راهی پل و کاروانسرا و اب انبار نیست یک فرد چگونه در شهر های تفته ی ایران از اصفهان مثلا به شیراز سفر میکند؟؟؟ و اکثر داستان های مهوع مانند حمله ی 19 باره ی سلطان محمود نامی به هند زیر سوال میرود!! ابنیه مورد توجه بعدی حمام ، بازار ، مصلا ، مدارس و خانه ی اشرافی و .. است!! تاریخ این سرزمین از ارائه ی این موارد نیز عاجز است و با صرفنظر کردن از کاخ و بنای حکومتی که بازهم نداریم یک وزیر یک درباری (که قطعا باید ده ها و صدها نفر باشند) برای نشان دادن قدرت اقتصادی خود یک خانه ی اشرافی باید از خود بجای بگذارد ولی نیست(برخلاف ترکیه) این مسلمانان قرن چندم بعد از اسلام در کدام حمام طهارت میکردند و بعد به گفته ی حافظ با چهره ی گلگون به دیدن یار می شتافتند؟ مگر مسلمانی بدون طهارت هم امکان پذیر است؟ عدم وجود مصلا و بازار و مدارس هم که خود بر فقدان تجمع صحه می گذارد!! اما اصلی ترین موضوع قلعه ها ست با اینکه تا صفویه ابنیه های فوق الذکر را نداریم ولی به وفور قلعه یافت میشود!! دقت کنید که درست در صفویان قلعه ها قطع و ابنیه پیش نیاز تجمع شهری ظاهر میشود و در زمان قاجار قلعه های نوع دوم(اشرافی) ظاهر میشود!! این موضوع زیبای قلعه ها کاملا شرایط موجود ایران را تشریح میکند و استاد در همین استان ما(اذربایجان) نزدیک سی چهل قلعه می شمارد و تمامی انها بر سر کوه ها با راه های صعب العبور ساخته شده!! هر کس به اذربایجان سفری تفریحی داشته باشد وفور رودخانه ها و مناطق سرسبز و پرنعمت را مشاهده میکند این افراد چرا و به چه علت در کنار رودخانه پر اب ساکن نشده و در قلعه ای که از سه طرف به پرتگاه منتهی است در ان زحمت حفر چاه و ذخیره ی اب باران را به خود میدهد؟ جواب ساده است ترس!! عدم وجود امنیت!! اما از چه؟ استاد گفته از منطقه ی فاجعه زده ی پوریم!! اما هنوز عقب ماندگانی هستند که فکر کنند از ترس اعراب شمشیر بدست به قلعه ها پناه برده اند اما اگر از این دسته عاجز در تفکر سالم بپرسیم حضور اعراب را در پنج قرن نخست مثلا در اذربایجان (مثل بنای مسجدی)چگونه معرفی میکنی؟جواب ساده است سکوت!!
این تصویر کمرنگ از عدم وجود تمدن از اسلام تا صفویه در خطه ی سرزمین ایران نام است!!!
این هم بیانات تکراری همیشگی بی منبع شما
______________________________
من مطلب بالا را در راستای هویت ترکان نوشتم همونطوی که قبلا عدم وجود سلسله های اشکانیان و هخامنشیان و ساسانیان اثبات شده!!
چه طور می شود که کسی کل تاریخ کشوری راانکار می کند و دم از هویت ترک هامی زند . که خوب صد البته اهداف ناصر بنا زاده بر کسی پوشیده نیست .
خود قوم فارس از یک بریدگی بین نیاکیان موهومی خود(هخامنشیان) رنج می برند!! وقتی این قوم از اثبات هویت خود عاجز است چگونه بر منطقه ی اذربایجان مدعی شده اند!! اگر از اثبات هویت خود عاجز نیستند برای من مشخص کنند چرا در هزار سال قبل از اسلام(اشکانیان و ساسانیان) بجز بناها و اثار یونانی چیزی برای ارائه ندارد !!1
چه کسی گفته ؟؟؟آیا برای اثبات تاریخ فقط به ابنیه استناد می شود ؟ که در بحث هخامنشیان آن را ایلامی نامیده و در این بحث یونانی ؟؟؟حافظه شما هم گویا چون استادتان ضعیف شده ؟؟؟برای استنادتاریخ یک تمدن علاوه بر ابنیه ،آثار به جا مانده ،سکه ها،الواح،اشیاء باقی مانده و به خصوص نوشته وقایع نگاران و مورخان مورد استناد هست . لازم به ذکر است بگویم کشفیات باستان شناسی پختن هلوا نیست . جناب برای آن زحمت زیادی کشیده شده که حتی زمان دندان یافت شده در گوری را به طور دقیق بیان می کنند چه برسد به ابنه و اشیاء تاریخی !!!
بحث هویت قوم فارس که این بریدگی بعد از اسلام شدیدتر شده و با ابنیه های پیش نیاز عدم تحرک زندگی در منطقه ی موسوم به فارس(مرکز ایران) در بحثی در کلوب فریاد خلق پیگیری خواهد شد!!
نمی دانم چرا شما اکثر گفتارتان را ارجاع می دهید به کلوب فریاد خلق که خواننده چنان تصور می کند از مدیران این کلوب تشریف دارید .
اما برسیم بر هویت ترکان اگر کسی در مورد ابنیه های تاریخی ترکیه یک تحقیق گذرای اینترنتی انجام دهد ده ها اثر رومی می یابد ورزشگاه و خانه های اشرافی متعدد و کاخ و شهر های تاریخی و....!!
چه ربطی به ارتحال امام داشت ؟؟؟
پس ساکنین اذربایجان مهاجرینی از روم شرقی بودن که در همان قلاع های فوق الذکر ساکن شده اند!!! تشریح این مطلب از زبان استاد بسیار شنیدنی است!!
استاد شما در این کلوب جایگاهی ندارد چرا که این بیانات فقط زائیده ذهن ایشان است و در هیچ منبعی تا کنون ذکر نشده که اگر بود لااقل یک مورد را ذکر می کردید .
________________________
كرینگان كجاست؟ كرینگان كه این كتابچه دربارهی گویش مردم آنجا پرداخته شده از دیههای
كوچك دزمارشرقی، از دهستانهای چهارگانه بخش ورزقان از شهرستان اهر (ارسباران) در شمال شهر تبریز است.
دهستان دزمار2 (دیزمار) كه امروزه ه دزمار شرقی و غربی تقسیم میشود، پیش از این بخش
بزرگی از ارسباران را فرا میگرفته، دارای دیههای آباد و فراوانی بوده است. حمدالله مستوفی قزوینی در كتاب « نزهت القلوب» (تالیف 740 هجری قمری) در گفتوگو از این سامان مینویسد: 3 « دزمار ولایتی است در شمال
تبریز كمابیش پنجاه پاره دیه بود و دو زال و كور دشت و قولان و هراز4 و جورواثق(؟)5 از معظمات
آن، هوایش معتدل است به گرمی مایل و آبش از جبال برمیخیزد و فاضلابش در ارس میریزد.
حاصلش غله و پنبه و میوه به همهی انواع میباشد و بیشتر6 از همه جا رسد و نوباوه تبریز از آن
جا باشد. حقوق دیوانیش چهل هزار و هشتصد دینار است.»
دزمار شرقی كه در شمال ورزقان است اكنون از شمال به رود ارس، از جنوب به دهستان
اوزمدیل، از مشرق به دهستان مینجوان و حسنو (حسنآباد؟)، از مغرب به دهستان دزمار غربی
محدود است.
هوای آن در كرانههای رودخانه ارس گرم و در بخش جنوبی معتدل و آب دیههای آن همگی از
چشمهها و رود ارس و رود مردانقم است.
این دهستان از پنجاه و شش آبادی بزرگ و كوچك پدید آمده كه بیش از (18500) تن جمعیت دارد و
مركز آن آبادی اشتبین است، آبادیهای دیگر آن در درجه یكم عبارت است از: مردانقم ـ شرف آباد
ـ جوشین ـ علیار ـ
اویلق ـ مزرعه شادی. و در درجه دوم: چای كندی ـ ملك ـ ونیستان ـ كرینگان ـ كلاله ـ هراس ـ
كرانلو ـ كاوانی ـ داران ـ قولان..
.
كرینگان كه در 12 كیلومتری جنوب شرقی اشتبین قرار دارد دیهی است كوهستانی كه تا ورزقان
بیست و هشت كیلومتر راه مال رو فاصله دارد.
كشتزارها و باغهای آن از دو چشمه سیراب میشود، محصول آن غله و هیزم و زغال و چوب
درختان جنگلی و اندكی نیز سردرختی است.
مردم آن 99 خانوار و نزدیك به 600 تن میباشند كه هنگی به تاتی گفتوگو میكنند و تركی نیز
میدانند. كار عمدهی آنان، كشاورزی، گلهداری، تهیه زغال از درختان جنگلی است.
چنان كه گذشت، مردم دو دیهی كرینگان و چایكندی به گویشی سخن میگویند كه در میان
خودشان و دیگران « تاتی» نامیده میشود و مردم دیههای ملك و نیستان نیز كه اندكی از آنها
دورند با این گویش آشنایی دارند.
لیكن در بخش ارسباران دیههای تاتی گوی بیش از اینها است و تا آن جا كه نویسنده پرسیده
ویادداشت كرده است از دهستان حسنو (حسنآباد؟) مردم دیههای خوینراو (Xoynarav)
(خوی نرآباد؟) و ارزین (Arazin) و كلاسور
(
نیز باید دانست كه مردم تاتی زبان در هفتاد و هشتاد سال پیش، بیشتر از امروز بوده، دیههای دیگری نیز بع تاتی سخن میگفتهاند كه كنون زبان همهی آنان تركی گردیده، برخی از پیرمردان كهنسال آن سامان به یاد دارند كه كدام دیهها به تاتی سخن میگفتهاند كه سپس زبان پدرانشان را فراموش كردهاند.
دور نیست كه پس از چند سالی، این چند پاره دیه نیز زبان خود را از دست داده، همچون دیگران به تركی سخن گویند. چنان كه مردم دهكدهی « اقلید» (كلید) كه در آن سوی رود ارس افتاده، پیش از این زبانشان تاتی بوده و در همین سالهای نزدیك زبان خود را از دست دادهاند. بیم نابودی این گویشها در این روزگار كه رفت و آمد با شهرها بیشتر شده بسیار است و اگر در نگهداری و گردآوری آنها كوشش و شتابی نشود به زودی از میان خواهد رفت.
1ـ برای باز شناختن تاریخچه و چگونگی نیمزبان آذری نگاه كنید به « آذری با زبان باستان آذربایگان» نوشتهی شادروان احمد كسروی و «رساله روحی انارجانی» (ایران گوده شماره 10) و مجلهی یادگار شمارهی سوم سال دوم.
2ـ دزمار یا چنانكه در خود آذربایگان گفته میشود دیزمار dizmar از نامهای بسیار كهن ایرانی و معنی آن دزماد (قلعهی مادان) است و آن نخست نام دژی استوار بوده (معجمالبلدان) كه سپس همهی این بخش بدان نام خوانده شده است.
3ـ نزهت القلوب چاپ لیدن ـ ص 159.
4ـ امروز هراس نامیده میشود.
5ـ درست این نام باید خوروانق باشد كه امروزه « خروانا» خوانده میشود و در اصل « خوروانك» بوده.
6ـ این واژه به قرینهی جملهی پس از آن باید « پیشتر» باشد و اكنون نیز میوه و سردرختی آنجا بیشتر از همه جا میرسد و نوبار تبریز از آن جاست.
متاسفانه مانند همیشه ناآگاهی در جامعه ایران بیداد میکند و من هم وقت دارم یک بار یک چیزی را بگویم.
یکی در رابطه با پاسخ به براهنی گفتند:
": متاسفانه شما در این زمینه اطلاعات ندارید و من قبلا در كلوب نام ده ها كتاب كه به زبان تركی نگاشته شده است قرار دادم
اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به فرن 13 میلادی و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن 14 میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی، قاضی برهان الدین، و ضریر هستیم. نسیمی، عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان مؤسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن 15 میلادی هستند. فضولی شهرتی جهانی دارد و اشعارش به زبان های مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان وی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است، اما دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما.
از شعرای ترک قرون 16و17 می توان از صائب تبریزی، قوسی تبریزی،تأثیر، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی، نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی، هیدجی، تئلیم خان ساوه ای، مأذون خان قشقایی و شکوهی مراغه ای هستیم. دهها شاعر دیگر چون حقیقی، شیخ قاسم الانوار، حبیبی و صراف و ... و ادیبان معاصری چون معجز شبستری، ساهر، سهند، حداد، کریمی مراغه ای و شهریار ...، که علی رغم سرکوبی شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند، را نیز می توان نام برد ( منابع 6و7 ).
از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک ( قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبان شناسی دنیا)، قوتادغوبیلیک، نهج الفرادیس، عتبه الحقایق و آثار ارزشمند علیشیر نوایی(قرن نهم هجری) اشاره کرد
و اگر دوست داشتید در بحث های قبلی نام كتاب ها رو هم قرار دادم .
به ادبیات کتبی اشاره کرد"
اصل مقاله نوشته بود:
یکی دیگر از گفتههای رضا براهنی اینست که : «هزار سال تركها بر ایران سلطنت كردند و هزار سال ادبیات فارسی مستمرا تولید شد.». پرسشی بر می آید که چرا آنها ادبیات خودشان را تولید نکردند؟ آیا آنها خودستیز بودند که به سوی ادبیات بیگانگان بروند؟ آیا هیچ قومی ادبیات خودش را از ادبیات دیگران پست تر میشمارد؟ پاسخی بجز این نیست که زبان ترکان بیابانگرد و مهاجم و غیر ایرانی حاکم بر سرنوشت ایران و ایرانیان – دست کم تا مدت چند قرن -از حد زبان محاوره تجاوز نمی کره است. برای نمونه ترکان غزنوی که حتی یک اثر ترکی باقی نگذاشتند صاحب زبان و ادب و فرهنگی نبوند که آن را در مناطق فرمانروایی خود به طور زبان اداری و ادبی بکار ببرند
حال ببینیم کی درست میگوید. پس هیچ اثر ترکی از دوران غزنویان را نیاوردند. خوب این میشود حدود یک قرن. ضمن اینکه قطران تبریزی نخستین شاعران پارسی-گوی آذربایجان هم مال حدود هزارسال پیش است و هیچ اثری از ترکی تا دستکم 300 سال پس از آن از خود آذربایجان وجود ندارد.
سپس گفتند:
«اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به فرن 13 میلادی و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است.»
این دو مال آذربایجان و بویژه آذربایجان ایران نبودند. حسن اغلو مال خراسان بود و تنها دو غزل از وی مانده است که اغلب واژگانش فارسی است. (بنگرید به دانشنامه اسلام زیر ادبیات ترکی-آذربایجانی)
آپاردى كؤنلومو بیر خوش قمر اوز٫ جانفزا دیلبر٫
نه دیلبر!؟ دیلبر-ى شاهید٫ نه شاهید!؟ شاهید-ى سرور
من اؤلسم٫ سن بت-ى شنگول٫ صوراحى ائیله مه غولغول!
نه غولغول!؟ غولغول-ى باده٫ نه باده!؟ باده-یى احمر
باشیمدان گئچمه دى هرگیز٫ سنینله ایچدیییم باده٫
نه باده!؟ باده-یى مستى٫ نه مستى!؟ مستى-یى ساغر
شها! شیرین سؤزون قیلیر٫ میصیرده هر زامان كاسید٫
نه كاسید!؟ كاسید-ى قییمت٫ نه قییمت!؟ قییمت-ى شككر
توتوشمایینجا در آتش٫ بلیرمز خیصلت-ى عنبر٫
نه عنبر!؟ عنبر-ى سوزیش٫ نه سوزیش!؟ سوزیش-ى میجمر
ازلده جانیم ایچینده٫ یازیلدى صورت-ى معنى ٫
نه معنى!؟ معنى-یى صورت٫ نه صورت!؟ صورت-ى دفتر
حسن اوغلو سنه گرچى٫ دوعاچىدیر٫ ولى صادیق٫
نه صادیق!؟ صایدق-ى بنده٫ نه بنده!؟ بنده-یى چاكر
یعنی ایشان مال آذربایجان نبودند. و همچنین مال دوران پس از غزنویان و سلجوقیان و این شاعر درباری نبودند..
چیزی در مورد ناصر باکویی پیدا نکردیم (در دانشنامه اسلام زیر نظر چاپ لیدن).
صحاح العجم هم یک لغتنامه ترکی و پهلوی و پارسی-دری است و یک اثر انتسابی است و هنوز روشن نیست مال چه قرنی است.
نسیمی هم مانند این مال اواخر قرن 13 یا اوائل قرن 14 میلادی است و او را مال بغداد عراق و شیراز و حلب و چندین جای مختلف میدانند و روشن نیست که صد در صد از خود آذربایجان و ایران باشد.
شاه اسماعیل صفوی (اصلا کردتبار) و فضولی هم مال دوران پس از صفویان بودند.
دیوان لغت ترک ربطی به ایران ندارد و مال یک نفر اهل کاشغر است که در بغداد نوشته شده است.
داستان «قوتات غوبیلیك» (دانش سعادت آور) تألیف یوسف خاص حاجب در قرن 11 در كاشغر سین كیانگ، شش هزار بیت را در بر می گیرد كه سرآغاز ادبیات مردم ترك (ایغور؟) به شمار می رود. در مقدمه این کتاب آمده است: عربچه تاجیكچه كتابلار اكوش بیزینگ تیلیمیز چه بویومغی اُقوش. یعنی: "به عربی و فارسی چنین كتابهایی بسیار است، به زبان ما فقط همین است. "
حال این در کاشغر بود جاییکه ترکانش شهرنشینی را کم کم از ایرانیان سغدی آموخته بودند و در مورد اغوزانی که به ایران آمدند مصداق نمیکند زیرا آنها کوچ-نشین بودند
بنابراین آثار ترکی در آذربایجان دست-کم مال سه قرن پس از فارسی-دری (قطران تبریزی) است. در دروان غزنویان یک شاعر ترکزبان یا یک اثر ترکی وجود ندارد. همچنین در دوران حکومت سلجوقیان بر ایران، ما یک آثار ترکی نمیبینیم. و سپس اگر به اشعار دیگران نگاه کنیم. شاه قاسم انوار، 10 شعر به گیلکی دارد و دو سه تا به ترکی ولی 99% آثارش به فارسی است. یا صائب تبریزی باز حدود 99% آثارش به فارسی است. یعنی شما اگر آثار زبان فارسی را از سامانیان تا حکومت عثمانیان جمعبندی کنید، حجمش شاید به آسانی صدبرابر آثار موجود ترکی باشد. پس نویسنده اصل مطلب به نظر میرسد درست گفته باشد و حکومت ترکانی که بر ایران حاکم شدند تا چند قرنی ادبیات خود را نداشتند و ناچار زبان فارسی را که پیشینه تاریخی و ادبی و دیوانی و درباری داشت را برگزیدند.
در ضمن نسیمی بانی فرقه حروفیه نیست بلکه فضل الله استرآبادی بانی این فرقه است و تمامی آثارش یا به فارسی-دری است یا به عربی یا به فارسی-استرآبادی (مهمترین آثارش جاویداننامه به این زبان است). نسیمی هم یک دیوان به فارسی دارد و یک دیوان به ترکی و اصلش هم "سید" بود. ولی دیوان ترکی-اش به ترکی کلاسیک ادبی است که چندان قابل فهم کسانی که با فارسی آشنا دارند نخواهد بود. یعنی اهالی عادی جمهوری آذربایجان یا ترکیه اغلب آن را نخواهند دریافت.
البته من تنها قصد تحصیح داشتم ولی نتیجهگیری میکنیم که ادبیات ترکی زیر نظر سلجوقیان و غزنویان وجود نداشته است. یک دو آثار ترکی ایغوری هم را نمیتوان شمرد. سپس میرسیم به قرن 13 که حسن اغلو اسفراینی از خراسان دو غزل دارد که آنهم در خراسان سروده شده است. نسیمی هم در واقع مال آذربایجان نیست (اغلب او را مال ترکمنان عراق میدانند) و همچنین فضولی. از خود آذربایجان به نظر میرسد که حدود اواخر قرن سیزدهم اولین آثار ترکی بوجود آمده باشد (اگر کسی به نام نصیر باکویی وجود داشته باشد). وگرنه میرسد به قرن 14 میلادی. خوب اینکه ترکان سلجوقی و غزنوی زبان و ادبیات خود را نداشتند و ناچار زبان فارسی از سامانیان برگرفتند یک حقیقت واقعی است. حتی میتوان خاطرنشان کرد که کل آثار مکتوب شعر به زبان ترکی(از ترکیه و ایران و آسیایه میانه) تا آخر قرن 13 حجمش به اندازه شاهنامه نمیشود و چیزی هم در نثر در واقع نمانده است (که برای نمونه با حجم تاریخ بلعمی آن را مقایسه کنیم). اما زبان رسمی و دربار سلسله های سلجوقیان و غزنویان ترکی نبود بلکه فارسی بود.
اطلاعات غلط دیگر اینجا نیز زیاد است.. یکی میاید و منکر ایرانی-بودن زبان پیشین آذربایجان میشود. در این راستا تنها از چند نویسنده خارجی نقل قول میشود:
اما در رابطه با کسروی البته به نظرم شما مشکل با کتاب آذری یا زبان باستان آن را دارید. ولی من نویسندگان خارجی میشناسم که این کتاب را تایید میکنند بویژه خاورشناسان بزرگی مانند ولادمیر مینورسکی و گیلبرت لیژارد و میتوانم نقل قولی از هر دو برایتان بیاورم. برای نمونه ولادمیر مینورسکی که در خاورشناسی و ایرانشناسی سرآمد همه هست و او نیز میگوید:
The original sedentary population of Azarbayjan consisted of a mass of peasants and at the time of the Arab conquest was compromised under the semi-contemptuous term of Uluj(“non-Arab”)-somewhat similar to the raya(*ri’aya) of the Ottomon empire. The only arms of this peaceful rustic population were slings, see Tabari, II, 1379-89. They spoke a number of dialects (Adhari, Talishi) of which even now there remains some islets surviving amidst the Turkish speaking population. It was this basic population on which Babak leaned in his revolt against the caliphate
منبع:
V. Minorsky, Studies in Caucasian history, Cambridge University Press, 1957, pg 112
یعنی:
"بومیان اصلی آذربایجان اغلب در دوران حکومت اعراب مردمانی روستانشین بودند...و به گویشهای همچون آذری/تالشی سخن میرانند که هنوز جزیره هایی از این گویشها در میان ترکی-زبانان وجود دارد".
همان او در مورد ترکی-زبانان آذربایجان میگوید:
"In the beginning of the 5th/11th century the Ghuzz hordes, first in smaller parties, and then in considerable numbers, under the Seljuqids occupied Azarbaijan. In consequence, the Iranian population of Azarbaijan and the adjacent parts of Transcaucasia became Turkophone while the characteristic features of Ādharbāyjānī Turkish, such as Persian intonations and disregard of the vocalic harmony, reflect the non-Turkish origin of the Turkicised population
یعنی بومیان ایرانی-زبان (یعنی به گویشهای پارسی/تالشی/آذری..) پس از هجوم اغوزها ترکزبان شدند..
منبع:
Minorsky, V.; Minorsky, V. "( Azarbaijan). Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill
البته شاید جالب باشد ولی کتابی به نام سفینه تبریزی از دوران ایلخانیان به تازگی کشف شده است و در این کتاب اشعاری به "زبان تبریز"(یعنی خود نگارنده هفتصدسال پیش میگوشد زبان تبریز) نقل میکند که باز یک گویش غیرترکی و پارسی-تبار است.
دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورش*** چَو ِش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَر ِ یَوه
پَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمند *** پروکری اَنزوتون منی که آن هزیوه
اکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتی *** ژژور منشی چو بخت اهون قدریوه
نه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتی *** زو ِم چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه
بنابراین به گمانم اگر تاریخ را از سیاست جدا کنیم, میتوانیم بدون بغض و حب و کینه به این مسئله نگاه کنیم. البته من هم با تمامی حرفهای کسروی در مورد دین و غیره موافق نیستم ولی کتابهای تاریخیش را قبول دارم (شهریاران گمنام واقعا عالیست). برای نمونه حرفهایش بسیار موثق-تر از کسانی هستند که بیت جعلی برای نظامی میسازند و ادعا میکنند ایلامیها/سومریها/مادها..ترک بودند و رستم دستان ترک بود و غیره.
اما این نکته فراموش نشود که کسروی و ارانی و تقی زاده.. همگی از آذربایجان ایران بودند و آنها واکنش (و تایید میکنم واکنش و نه کنش) در مقابل پان ترکیستم و در مقال جداخواستن آذربایجان (کوشش عثمانیان و ترکان جوان و اشغال تبریز در 1918) نشان دادند. بنابراین آنها خواستند بیشتر در مورد پیوند آذربایجان با ایران تایید کنند و صد در صد اگر ما به مقاله دکتر اتابکی (که انگلیسی است) به این مورد نگاه کنیم, قضیه حل میشود. اگر انگلیسی بلد هستید میتوانید به این نشانی بروید:
http://www.azargoshnasp.net/recent_history/atoor/recastingoneself.htm
وگرنه این مقاله تا حدی چیزهای شبیه آن را دارد:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/drhamidahmadishaloodehshekani.htm
خلاصه اگر بحث تاریخ را از سیاست جدا کنیم, میبینیم که چیزی که کسروی گفته است حرف خاصی نیست و امروز نظر دانشمندان غربی است (یعنی چگونگی ترکزبان شدن آذربایجان).
اینهم یک نمونه دیگر از زبان پیشین تبریز پیش از ترکی شدن که از یک شاعر تبریزی (در کتاب عبدالقادر مراغی) نقل شده است:
همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتی
بَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژه
همه پیغمبران خُو بی و چو کِی
محمدمصطفی کیژی وَنیژه
و بگمانم آذربایجانیهایی مانند کسروی و سایرین کوششان بر این بود که نشان دهند ایرانیان با هم پیوند عمیقی دارند و ترکی-زبان شدن آذربایجان به این معنی نیست که آن را خارج از حوزه فرهنگی ایران کنیم و در حوزه فرهنگ ترکیه و عثمانی جا دهیم(و در آن زمان عثمانیها با افکار پان ترکیسم میکوشیدند که آذربایجان را ببلعند چنان کسانی امروز نیز در این مورد میکوشند..)
بهتر است زبان انگلیسی را نیز آموخت تا ببینیم که منابع جهانی و دانشگاهی چه مینویسند..
اعتبار منابع رو دانشگاهها مشخص میکنن.
محافل آکادمیک هم جایی هستن که اهل خرد در اون به قضاوت مینشینن. اونجایی که مقبولیت بین المللی داره و نه تایید خوانندگان متن در انتشارات خاصی
به به جناب آراز باز هم با کپی پیست های پانترکی ما رو مشرف فرمودین.
اینها رو آتاترک گفته ؟
جناب آیدین
منبع رو هم بهتون دادم که بر گرفته از تحقیقات دکتر رضا مردای قیاس آبادی بود ولی گویا شما اون رو نخوندین و تنها ادعای مزحک پان فارس بودن اون رو دارید شاید این هم یک روش علمی برای رد نظریات باشه . خوب میل خودتون هست . جمجمه شناسی هم یک علم هست که البته بعضی ها برای فرار از واقعیت اون رو نادیده میگیرن شاید دانشمندان موسسه انسان شناسی موزه نیویورک در 90 سال پیش هم پان فارس بودن . باز هم میل خودتونه.
در ضمن میتونید با مجله نشنال جغرافی تماس بگیرید تا ابزار لازم برای تعیین هویت شما رو در ده ها هزار سال اخیر در اختیارتون قرار بده و ببینید مسیر حرکت اجداد همه ما از مرکز افریقا که زیستگاه نخستین انسان ها ی هوشمند بوده به سمت ایران و حتی کدوم سمت از ایران هست. همه این نتایج رو محققین از روی آنالیز DNA درون بزاق دهان شما بدست میارن . یکی از بستگان مادری من در امریکا این کار رو کرد ولی جالب اینکه مسیر حرکت رو به زادگاه این فرد در کوهستان های بختیاری ختم کرد . محققین از کجا میدونستن اون فرد بختیاریه ؟ همه چیز رو DNA نشون داد. اتفاقا اون مجله ماهیت ضد ایرانی هم داره و تهمت پان فارس بودن به اون دیگه خیلی مسخره میشه.
تحقیقات ژنتیک کالج کمبریج چطور ؟ محقق خودش آذری و اهل بناب بوده و کالج انگلیسی کمبریج هم پان فارس نمیتونسته باشه.
اقا رضا
بهتره که همین فامیل شما این ازمایش ژنتیکی که روی ایشان انجام شده رو ثبت جهانی نمایند
شما یعنی اینقدر پیرامونیان خود را ابله تصور میکنید؟
رنگ رخساره خبر از سر درون می دهدتت.
اون پرچم ترکیه نشون میده چقدر ایرانی هستی. گفته های کسروی هم تایید جهانی داره و گفته چندتا پورپیرار هم نمی تونه ارزش اون رو کم کنه. محافل آکادمیک هستند که در مورد صحت ادعاها اظهار نظر می کنن ونه تیراژ انتشارات کارنگ.
و اما پاسخ شماجناب آیدین در باب افغان ها:
نزدیک به 10 سال است که سرایدار هایی افغانی داریم تقریبا از هر گوشه افغانستان. افغان ها اکثرا سنی می باشند و تنها اقلیتی شیعه در آنجا تحت عنوان هزاره ها زندگی می کنند که پس از ورود به ایران به شهر های شیعه نشین ایرن برای کار می روند و شاید مهمترین دلیل اینها ترس از سنی هایی است که در افغانستان تحت نام پشتون به قتل عام آنها در دوره طالبان می پرداختنداست.
هزاره ها از بازماندگان مغولان هستند ولی زبان مغولیشان از بین رفته و فارسی زبان شده اند. محل تجمع آنها در منطقه بامیان افغانستان است .
چهره ی یک روحانی هزاره :

اما بزرگترین قومیت افغانستان پشتون ها هستند که زبانشان پشتو و از اقوام آریایی و زبانشان از شاخه زبان های شرقی هندو اروپایی است. این ها سنی هستند و شدیدا ضد شیعه به همین دلیل در مهاجرت به ایران اکثرا در مناطق سنی نشین خصوصا بندرعباس دیده می شوند کل جمعیت اینها 40 میلیون نفر است و بیشترشان در مناطق قبایلی پاکستان زندگی می کنند.این در حالی است که کل جمعیت افغانستان تنها 30 میلیون نفر است. این قوم همان قومی می باشد که در شاهنامه به تورانیان معروف هستند و تا 500 سال پیش مناطق زندگی آنان در کوهستان های هندوکش توران نامیده میشد.
احمد کرزای رئیس جمهور افغانستان و محمد ظاهر شاه هردو پشتون هستند:

اما در افغانستان تاجیکها نیز زندگی می کنند که آریایی و فارسی زبان و سنی هستند و اکثرا در مناطق شمالی این کشور در بلخ و مزار شریف و هرات زندگی می کنند معرفترین شخصیت این دسته احمد شاه مسعود بود که در یک روز پیش از 11 سپتامبر توسط القاعده ترور شد
احمد شاه مسعود:

ایرانیان از هر دین و زبان ریشه مشترک دارند. افتخار به خود و نیاکان در هرکجا نشان عزت نفس است اما زمانی که از این مرحله پا را فراتر نهد و به توهین به دیگران و افتخاراتشان همراه شود دیگر وارد عرصه ی نژاد پرستی می شود و نکوهیده است.
ولی آن چیزی که در این بین جای سوال است حجم انبوه مطالب ضد ایرانی در کلوب های آذری مانند استاد شهریار و آذربایجان و بابک خرمدین است.
این کار به هر دلیل ناپسند است و همردیف با فیلم 300 و فیلم اسکندر است و هرچند عده ای در این کلوب ها به به تحسین این حرکت ها هم میپردازند ولی هرگز ما حساب این کارها را به پای قوم خاصی نگذاشتیم در حالی که برخی برای فرار از انتقادات خود را در پشت برخی اقوام پنهان می کنند .
حتی برخی مرا به ضدیت با آذری ها متهم می کنند در حالی که طایفه ی پدری من یکی از بزرگترین طایفه های آذریست و نامش همیشه به نیکی از تبریز تا زنجان یاد می شود.
جناب آیدین
منبع رو هم بهتون دادم که بر گرفته از تحقیقات دکتر رضا مردای قیاس آبادی بود ولی گویا شما اون رو نخوندین و تنها ادعای مزحک پان فارس بودن اون رو دارید شاید این هم یک روش علمی برای رد نظریات باشه . خوب میل خودتون هست . جمجمه شناسی هم یک علم هست که البته بعضی ها برای فرار از واقعیت اون رو نادیده میگیرن شاید دانشمندان موسسه انسان شناسی موزه نیویورک در 90 سال پیش هم پان فارس بودن . باز هم میل خودتونه.
در ضمن میتونید با مجله نشنال جغرافی تماس بگیرید تا ابزار لازم برای تعیین هویت شما رو در ده ها هزار سال اخیر در اختیارتون قرار بده و ببینید مسیر حرکت اجداد همه ما از مرکز افریقا که زیستگاه نخستین انسان ها ی هوشمند بوده به سمت ایران و حتی کدوم سمت از ایران هست. همه این نتایج رو محققین از روی آنالیز DNA درون بزاق دهان شما بدست میارن . یکی از بستگان مادری من در امریکا این کار رو کرد ولی جالب اینکه مسیر حرکت رو به زادگاه این فرد در کوهستان های بختیاری ختم کرد . محققین از کجا میدونستن اون فرد بختیاریه ؟ همه چیز رو DNA نشون داد. اتفاقا اون مجله ماهیت ضد ایرانی هم داره و تهمت پان فارس بودن به اون دیگه خیلی مسخره میشه.
تحقیقات ژنتیک کالج کمبریج چطور ؟ محقق خودش آذری و اهل بناب بوده و کالج انگلیسی کمبریج هم پان فارس نمیتونسته باشه.
به نظر من همه قومها و ملتها هویت دارن و حتماً هویتی داشته اند که قوم یا ملتو به وجود آوردن