userinfo close

  ,

همدردی با یکدیگر


sympathyclub

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فر فری - معاونان
میشه همه باهم دوست باشیم...فقط دلامونو پاک کنیمو بخواهیم که باشیم!!!بذارین حضور داشته باشیم و زندگی ادامه »
میشه همه باهم دوست باشیم...فقط دلامونو پاک کنیمو بخواهیم که باشیم!!!بذارین حضور داشته باشیم و زندگی کنیم و نذارین مشکلات نا امیدمون کنه...کمک کنید به هم که باشید...از تجربه هاتون بگید از بودنتون در کنار هم...از عشقای پاکتون...از زندگی تون...
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1076
3170
89/10/12 (14:09)
0
0
90/9/8 (09:51)
4
15
89/12/26 (09:30)
1
6
89/6/18 (14:58)
440
1565
89/4/29 (17:33)
150
451
89/2/22 (22:10)
0
1
88/2/6 (23:17)
0
9
88/1/27 (02:37)
1
4
87/12/18 (02:01)
0
0
87/10/11 (14:15)
28
171
87/6/24 (00:25)
217
889
87/6/24 (00:17)
0
3
87/5/6 (18:20)
0
4
87/5/3 (16:23)
0
2
87/3/28 (09:24)
3
19
87/2/14 (09:47)
0
3
86/12/9 (08:17)
2
14
86/11/19 (21:26)
208
854
86/11/1 (13:15)
3
25
86/8/6 (10:04)

عنوان بحث

محمد صیاد , abood_siah
محمد صیاد - 13:08 1386/07/10

موج بی تفاوتی در ایران !

خان هشتم ( بهار 1386 )

هنگامی که به جامعه امروز بنگریم انسان هایی را مشاهده خواهیم کرد که علی رغم وجود ناهنجاری های گوناگون در اطرافشان , به گونه ای عمدی و اختیاری , خود را به نادانی و جهالت می زنند . تا نیاز نباشد به چیزی فکر کنند , چه برسد به این که بخواهند قدمی در جهت رفع مشکلات بردارند . هر موضوع را هر چند سیاه , خوب می دانند ( و با لبخندی تلخ می گویند : « مشکی رنگ عشقه ! » ) اکثریت جامعه در هر جایگاه و مقامی , عملا بدنبال بیرون کشیدن گلیم خود از آب هستند و در راستای شعار« هر کی به فکر خویشه ملا به فکر ریشه » گام بر می دارند . با وجود تمام الگو های اساطیری , سنتی و دینی - که برای در نظر گرفتن دیگران , کمک به هم نوع و اصلاح دنیای پیرامون خود وجود دارد - امروز کمتر کسی بدنبال کار های حاشیه ای و فعالیت هاب فرهنگی , اجتماعی و یا سیاسی می رود . ( به دنبال مورد آخر نرفتن شاید به این دلیل باشد که سیاست پدر و مادر ندارد و اشکال شرعی پیدا می شود ! ) مگر این که از راه های ذکر شده به نان و نوایی برسد و این موضوعات تنها روشی برای کسب قدرت و ثروت و مقام ( ارتزاق  و شهوت رانی )  باشند . دیگر کسی حاظر نیست برای اصلاح جامعه ی خود هزینه ی خاصی بپردازد بجز افراد احمق و یا گروهی بسیار اندک که اراده ای قوی و هدفی بزرگ دارند . هر فرد در جامعه  بدنبال آن است تا با حداقل هزینه ( به سریع ترین شکل ممکن ) به آمال خود دست یابد . شاید موضوع مطروحه در این مقاله به کام بعضی ها خوش نیاید . همان ها که از بالندگی اجتماعی و افتخارات ملی , ظاهری آراسته برای اعمال خودمحورانه ساخته اند و مدام از مشت های گره کرده ی مردمی ناآگاه و ساده اندیش و در عین حال آرمان دوست , مایه می گذارند . ( از تو حرکت , برای آن ها برکت ! )

جمعیتی که حتی درک درستی از اهداف خود ندارند و همیشه برای سرباز بودن تعلیم دیده اند تا  فرمانبردار تام باشند و مانند ارتشی ها «چرا» برایشان معنایی نداشته باشد . سرزمین ایران قومی را در خود جای داده است که با تمام گوناگونی مردمانش , به تعبیری همواره جزو نجیب ترین مردم دنیا بوده و تا هنگامی که وخامت اوضاعشان از سرحد مرگ رد نشود , صدایشان در نمی آید . پیوسته به حمایت همه جانبه از رهبرانی پرداخته اند که دادخواهی مردم بر سر زبانشان جاری بوده است . اما دریغ که سردمداران این قوم هیچ گاه قناعتی در سرکیسه کردن پیروان خود نداشته اند .

در طول تاریخ ایران , مردم بار ها و بار ها از کسانی که داعیه دار حقوق ملت می شدند , پشتیبانی کرده اند و تا پای جان هم ایستاده اند , اما باز هم دریغ . شاید بد نباشد به کمی قبل نگاهی بیندازیم .

مردم ایران طی نسل های مختلف , فراوان برای بهبود زندگی خود قیام کرده , و با نرسیدن به اهدافشان با سر به زمین خورده اند . بار آخری که ملت ایران برای دفاع از خود , اعتقادات و حقوقش به پا خواست حدود نیم قرن پیش بود . که در نهایت به انقلاب سال 57 انجامید .انقلابی که برای هر قشری جذبه ای خاص داشت و به اسم اسلام رهبری می شد . برای آن ها که به پول و تجارت می اندیشیدند , اقتصادی سالم , برای گروهی , آوردن پول نفت بر در خانه هاشان و برای عده ای دیگر نیز آزادی در تفکرات و اعمال دینی .

خلاصه این که مدینه ی فاضله ای در سر می پروراندند ( که البته به اعتقاد نویسنده , اگر حکومتی در عمل , اسلامی شود رسیدن به این اهداف , با برنامه ای درست , امری دور از دسترس نیست ) به قولی در اذهان مردم آن دوران این شعار حک شده بود : « فردا که بهار آید در اوج خدا ! هستیم » و پیشاپیش قصر های خود را در میان ابر ها در بهشت برین رزرو کرده بودند . مردم برای رسیدن به پیروزی در این انقلاب از جان و مال و هر چه که داشتند و نداشتند , خرج کردند . پس از آن نیز در هشت سال جنگ , حمایت تمام عیار خود را از ماهیتی که نهالی نوپا نامیده می شد , به عرصه ی ظهور نهادند .

جنگ که تمام شد , اینک مانعی برای رشد و شکوفایی و نیل به آن اهداف متعالی وجود نداشت . یک ایران مانده بود و مردمی که سالیان دراز , بسیار فراتر از ارق ملی , دینی , تکلیف و هر آن چه در بوق و کرنا می کنند , در دفاع از یک جنبش , فداکاری و ایثار کرده بودند . سال های صلح یکی پس از دیگری سپری شدند و نوبت به نسل های بعدی رسید . ولی حتی بویی از آن بهاری که مژده داده بودند به مشام نمی رسید . کم کم چشم های انتظار از در های بسته برگشت . چشمه ها هم خشکیدند . جوانان دیروز و آن پیر هایی که مانده بودند به حقیقتی در نهایتِ تلخی پی بردند !

آن هایی که جسارت بازگویی این حقیقت را داشتند , به فرزندان خود یاد می دادند که : « ببینید ما چه کار هایی که نکردیم و آخرش چه شد !؟ شما دیگر تجربیات بیهوده ی ما را تکرار نکنید و سرتان به کار و زندگی خودتان باشد . » دیگرانی که از روی تعصب , و یا غرور - در عدم توانایی پذیرش اشتباهاتشان ( در واگذاری حکومت به افرادی نالایق ) - جرات بازگو کردن این جریان را نداشتند , با رفتار و حرکات خود , در عمل , فرزندانشان را به سمتی هدایت می کردند که بیانگر شکست آنان در رسیدن به آرزوهایشان بود .

محوریت این مقاله بر اصل وقوع انقلاب , جنگ و معیار خوب یا بد بودن این اتفاقات نبوده , و کالبد شکافی حودثی که تغییر آن ها غیر ممکن است , برای پیدا کردن مقصر , اصولا امری به دور از منطق است . اما باید به شرایط موجود فکر کرد و از نتایج گذشته استفاده نمود . تا باز هم به روش اصیل ما ایرانی ها , هر کاری را بصورت آزمایش و خطا , و از صفر مطلق شروع نکنیم .  مشکلی که در عنوان این نوشته نیز به چشم می خورد , دقیقا در سال های شروع آبادانی پدیدار می گردد . مهم ترین موضوع , سپردن بستری آماده برای رشد و شکوفایی , به افرادی است که با گذشت زمان ثابت کردند , حکومت را برای مردم نمی خواهند بلکه برای خودشان نگه داشته اند . البته ابزار کار ها باز همان ملت سلحشور , غیور ,  شهید پرور و بیچاره بودند . در ضمن نباید از انصاف به دور ماند که در ابتدای امر , عده ای واقعا بدنبال بازپس گیری حق مردم قیام کردند و چه سختی هایی هم که تحمل نکردند ! اما بسیاری از انسان ها تابع زمان و شرایط هستند و اگر آب ببینند شناگر خوبی می شوند . شاید هم از همان ابتدا ماهیانی بوده اند که در انتظار آب , با خشکی سازگاری پیدا کرده بودند ( الله اعلم !؟) .( امروزه گروهی فکر می کنند چون خودشان عده ای را انتخاب کرده و بر سر کار ها - بعنوان نماینده و وکیل خود و مردم - گماشته اند , حال باید تا ابد به حمایت بی چون و چرای آن ها بپردازند و بر هر گونه خطا وگناهی از آنان سر می زند , سرپوش بگذارند و توجیهی بسازند . در صورتیکه دقیقا برعکس باید عمل شود . هر گاه انسان فردی را به نمایندگی برمی گزیند و به پشتیبانی ودفاع از او می پردازد می باید خود بیشتر , وقبل از دیگران , بر اعمال و رفتار او نظارت داشته باشد و هر کجا از راه راست تخطی کرد فرد خاطی را کنار بزند . هر چه بعد تاثیر گذاری فرد در بالا بردن دیگری بیشتر باشد , وظیفه ی جلوگیری و برخورد با انحرافات و مقابله با کج روی ها برای او بیشتر می گردد .

اتفاقا افرادی که قبلا کاری انجام  داده اند امروز مدعی می شوند و احساس مالکیت نسبت به جان و مال و ناموس مردم می کنند . و این سوال شوم را بار ها تکرار می کنند که : « ما اینقدر زندان کشیدیم و شکنجه شدیم و شهید ها دادیم که افراد دیگری استفاده کنند !؟ » و این «ما» هیچ ارتباطی به مردم ندارد و تنها علامت تبدیل «من» دیروز به منی قدرت طلب می باشد .

اجتماعی که پس از این همه از جان گذشتگی , بازتاب زحمات و رنج های خود را چنین دردناک دریافت می کند , دیگر حاضر نیست برای بار صدم و هزارم هزینه ای بپردازد . تا دوباره عده ای بر خان آماده چنگ بزنند , تاراج کنند و با وقاحت تمام لنگر انداخته و هر چه مانده را ارث پدرشان بدانند .  عموم مردم امروز تنها بدنبال کسب آرامشی - هر چند نسبی و ظاهری - برای خود هستند , تا کمی از این هیاهو و ظلم تاریخ , که هر روز در لباسی نو جلوه گر می شود , فرار کرده باشند .

تعجب بر انگیز تر آن که با تمامی این اوصاف و اوضاع و احوال , باز می بینیم که جمعیت کثیری هر بار , حضوری دشمن شکن در میادین مختلف به هم می رسانند . هر طرحی را تایید و تمجید می کنند . (چه در عمل به نفعشان باشد چه به ضررشان .) شاید این رفتار پیامد های تاریخی-اجتماعی قرن ها دیکتاتوری و استبداد باشد . با این که امروز , مردم می توانند زمام امور خود را در دست بگیرند , باز هم نسبت به آنچه برایشان تعیین می کنند راضی و ساکتند ( چه خوب باشد , چه بد ) . شاید ( که نه حتما ) ایرانیان ملتی بسیار کم توقع - و شاید هم بی توقع - هستند . حتی کمتر به خود زحمت تفکر و بازنگری امور را می دهند . آیا اگر در انقلاب سال 57 مردانی نبودند که رهبری را به عهده بگیرند و خودشان جلو بیفتند , درفش کاویان به دست گرفته و پیش مرگ دیگران شوند , قوم ایران به رسم دیرین به اطاعت ادامه نمی داد ؟ نکند عادت کرده اند , فردی را جلو بیندازند و سپس خودشان به دنبالش راه بیفتند و این بار از گزینه ای جدید فرمان ببرند . بعد ها نیز که آن پیشوایان رفتند , دوباره سردرگم از وقایع رخ داده , بر کیش پدراشان , فکر کردن را به بالا دستی ها سپرده و خود به تایید و عمل خالصانه روی آورند .

در نگاهی متفاوت تر , با درگیر بودن مردم به کار های روزمره , کاغذ بازی ها , سختی شرایط زندگی و امرار معاش , در جامعه ی ما , اگر گروهی هم به فکر مشکلات اجتماعی و فرهنگیِ دنیای اطراف خود بیفتند , دیگر توانایی انجام آن را نخواهند داشت . اصلا انرژی برای ادامه کار برایشان باقی نمی ماند تا انگیزه ی خود را عملی کنند .

به نظر می رسد , ایجاد این شرایط , سیاست بسیار مناسبی برای از دور خارج نمودن عده ی محدود باقیمانده باشد . گروه اندکی که در عین فراوانی و سنگینی چنین مشکلاتی - هزار زنجیر به پا و تیغ بر گردن - برای مرتفع ساختن دردهای جامعه ی خود , دست از تلاش بر نداشته , و همواره در معرض شدید ترین تهدید های مالی و جانی قرار دارند .

طراحی این مکانیزم آلوده از سوی سران فساد و قدرت طلب ,  که خود را وارث جان و مال و ناموس مردم می دانند دور از ذهن نیست . پس بهتر است برای این درد ( بی تفاوتی ) که بر جان این مرز و بوم افتاده چاره ای اندیشید . و الا این آتشی که بر جان این قوم شعله می زند , تا نسل هایی بسیار دور را خواهد سوزاند و هیچ آبی را یارای مهار آن نخواهد بود .

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فر فری , lovearash
فر فری - 09:47 1387/02/14
3
سلام به رویه ماهت عزیز دلمممممم 
حلیه ولوله , hely
حلیه ولوله - 16:51 1387/02/9
2

سلام

 

بهار نارنج , baharnarange
بهار نارنج - 12:59 1386/07/13
1

میخونم بعد مفصل نظرمو میگم

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.