userinfo close

  ,

سورئالیسم


surrealism

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بی تا ک - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
10
152
91/2/3 (00:15)
19
171
90/9/2 (18:15)
30
377
89/6/3 (12:39)
5
209
87/3/8 (14:06)
10
68
90/12/21 (15:46)
4
70
90/6/18 (10:54)
3
37
90/6/18 (10:44)
9
152
90/4/2 (18:43)
8
63
90/2/28 (21:04)
29
611
89/7/7 (17:20)
4
92
89/3/17 (01:53)
6
122
89/3/3 (09:32)
4
149
89/1/16 (22:17)
0
18
88/12/18 (13:29)
3
66
88/7/12 (00:38)
3
83
88/7/10 (17:55)
1
54
87/12/30 (14:49)
7
219
87/8/30 (01:00)
5
179
87/3/8 (13:33)
0
31
86/11/15 (00:29)

عنوان بحث

BB  89 , sama89
BB 89 - 08:08 1385/11/17

جنبه های سوررئالیستی در بوف كور صادق هدایت!


فنون سوررئالیسم و بازتاب آن در بوف كور
پیروان مكتب سوررئال برای رسیدن به سوررئالیته فنون و اصولی را در نظر گرفته اند كه عبارتند از:
1
ـ عالم جنون و دیوانگی
2
ـ طنز و هزل
3
ـ دنیا وهم و خواب
4
ـ اشیاء و مكان های سوررئال (فرا واقعی)
5
ـ نگارش خودكار
6
ـ زمان درونی

عالم جنون (دیوانگی) و بازتاب آن در بوف كور
جنونی كو كه آتش در دل پرشورم اندازد

زعقل مصلحت بین صد بیابان دورم اندازد
صائب

جنون و دیوانگی راهی است به عالم ناهشیاری و واقعیت برتر.
در دنیای دیوانگان تخیل حاكم مطلق العنان است. روح آن ها در حالتی سیر می كند كه فقط در نظر مردم عادی كوچه و بازار متضاد و بی تناسب است. آن ها عادت تطبیق با زندگی روزمره را از دست داده اند اما دنیای آن ها برای خودشان همان قاطعیت را دارد كه دنیای عادی برای ما
.
مطالعه ی پریشان گویی های آن ها افق معرفت را به طور محسوس گسترده تر می كند و ما را از واقعیت عملی و محدود دور می سازد
.
دیوانگان در دنیای رؤیا و وهم زندگی می كنند و دیدگاههای تازه ای را درباره این عالمی كه در آن همه چیز مجاز است به روی ما می گشایند. آن ها در تخیل خویش از آرامش زیادی برخوردارند و از هذیان خویش به قدر كافی لذت می برند
.
دیوانگی اولین قدم به سوی بالاترین آزادی هاست. زیرا این امكان می دهد كه همه ی اجبارهای عقل سلیم ادعایی را پشت سر بگذارد
.
دیوانگی نقطه ی پایان اندیشه و حد نهایی عصیان است؛ عصیانی كه تصمیم می گیرد بلافاصله برای خود دنیای دیگری با تحقیر هر گونه سازش با دنیای واقعیت بسازد
.
دیوانگی و جنون غرقابی است كه چون كسی در آن افتد دیگر امكان بازگشت به ساحل ندارد. بنابراین شیوه ای كه سوررئالیست ها برای آفرینش اثر خود استفاده می كردند، دیوانگی نبود، دیوانه بازی و به قول برتون تقلید از بیماران روانی بود
.
دیوانگی یا ناهنجاری رادیكال در آثار هدایت با سه مضمون؛ مرگ، عشق و نوشتن ارتباطی متقابل دارد
.
در سه قطره خون و زنده بگور، راوی داستان دیوانه یا شبه دیوانه است. راوی بوف كور نیز شخصیتی نابهنجار است. هدایت او را بسان فردی نامتعارف، شخصیتی منزوی، سرخورده، خشمگین و متفاوت با دیگران به ما می شناساند. زندگی او عملاً در هیچ زمینه ای، زندگی فردی معمولی و بهنجار نیست
.
دیگر شخصیت های هدایت نیز از لكاته گرفته تا داش آكل، شخصیتی نابهنجار هستند البته باید توجه داشت كه این نابهنجاری به حیطه اخلاق كاری ندارد بلكه نابهنجاری روحی و روانی است
.
شخصیت های داستان های هدایت به نوعی روحیه ای غیر یا ضد عقلانی دارند و به گونه ای نامتعارف بر مبنای باورها یا رویكردی یكه زندگی می كنند؛ در جهان خود غرق هستند و چندان توجهی به جهان عینی و برون ندارند و از این امر لذت می برند
.
همان طور كه در سطوح فوق ذكر شد دیوانگی با سه مضمون، نوشتن، عشق و مرگ در ارتباط است
.

الف) نوشتن و دیوانگی

بخشی از دیوانگی و نابهنجاری رادیكال شخصیت های آثار هدایت در شور بی غایت و بی هنجار نوشتن نهفته است
:
"
من فقط به شرح یكی از این پیشآمدها می پردازم
"
"
این احتیاج نوشتن بود كه برایم یك جور وظیفه ی اجباری شده بود
"
"
باید همه اینها را بنویسم تا ببینم به خودم مشتبه نشده باشد
."
و


ب) عشق و دیوانگی

مضمون عشق (شور جنسی) آثار هدایت به نظر می رسد برداشتی آزاد ولی كم و بیش دقیق از غریزه ی زندگی فروید است
.
زندگی شخصی مثل داش آكل با پیدا شدن یك زن (مرجان) و شعله ور شدن آتش عشق، سامان خود را از دست می دهد. همین میل كور و غیرعقلانی، راوی بوف كور را در خود می بلعد
.
در این زمینه باید گفت كه عامل عروج و پیدایش دیوانگی و نابهنجاری رادیكال، ناكامی در محقق ساختن آن است. این میل و شور، تند و توفنده، انسان را از جاده ی ملایمت و عقلانیت به بیراهه ی تلاش پی در پی و غیر حسابگرایانه برای رسیدن به غایتی معین می كشاند و چون این غایت به دست نمی آید یا به كلی غیرقابل تحقق از آب در می آید، منجر به نابهنجاری می شود. این میل و شور در بوف كور هدایت به اشكال مختلف بیان می شود
.
"
آیا از دست او (لكاته) نبود كه به این روز افتاده بودم
. "
"
آیا می دانست كه برای خاطر او (لكاته) بود كه می مردم
. "
مثل این بود كه این لكاته از شكنجه ی من كیف و لذت می برد
. "

ج) مرگ و دیوانگی

در آثار هدایت، زندگی مرگ است و مرگ زندگی. همان دیالكتیكی كه بر اساس نظریه هگل بین دو مقوله ی هستی و نیستی جریان دارد. در آثار هدایت، مرگ شوری را می آفریند كه زندگی از آفریدن آن اساساً عاجز است
.
شناخت این دیالكتیك كه زندگی، تهی از هرگونه شور و پویایی است و تنها عنصر برخوردار از سرزندگی، چیزی جز نیستی محض انسان را در بر ندارد، دیوانگی و نابهنجاری رادیكال را باعث می شود
.
از این لحاظ حركت و فعالیت های شخصیت های هدایت پیش از آنكه نشان از عقلانیت داشته باشد، نشان از دیوانگی یا شور سردرگم دارد
:
"
تنها چیزی كه از من دلجویی می كرد امید نیستی پس از مرگ بود
."
"
ای مرگ تو توشداروی ناامیدی می باشی
. "

طنز و هزل و بازتاب آن در بوف كور

در نظر سوررئالیست ها جهانی كه ما در آن به سر می بریم خوار مایه و بی معنی است و در چشم كسی كه نظری وسیع و عمیق دارد، جز به مسخره و ریشخند نمی ارزد
.
كسی كه بنا را بر طنز گذارد از زندگی روزمره جدا می شود و چون تماشاگران به نظاره آن می نشیند و آن را خوار و خفیف می یابد
.
البته طنز مورد نظر سوررئالیست ها كه برتون از آن به عنوان نقاب نومیدی یاد می كند هیچ گونه ارتباطی با شوخی و فانتزی احساساتی ندارد. طنز سوررئالیستی خنده ای است آمیخته به ناسزا كه از اعماق درون عاصی برمی آید برای مقابله با عقاید رایج و گفتار جهانی آن ها
.
طنز بكار رفته درآثار هدایت ـ به جز آثار رئالیستی كه بیشتر جنبه ی استهزاء دارد ـ همراه با یك احساس یأس و ناشكیبایی است. در واقع هدایت امید و انزجار و یأس خود را در پوشش طنز بیان می دارد
.
خودكشی شخصیت های هدایت كه بر آثار وی سایه انداخته نیز طنز تلخی است نسبت به شرایط و قراردادهای اجتماعی
:
"
دنیا به نظرم یك خانه ی خالی و غم انگیز آمد
… "
حس می كردم كه این دنیا برای من نبود
… "
بوف كور علاوه بر طنز سوررئالیستی كه با دیدی فلسفی همراه است، از طنز رئالیستی (طنز به معنی عام) نیز بهره جسته است. و این بدان علت است كه بوف كور یك اثر سورئالیستی محض نیست بلكه عناصری از رئالیسم، سمبولیسم و اكسپرسیونیسم نیز در آن مشاهده می شود
.

دنیای وهم و رویا

عالم وهم و خواب هم یك نوع واقعیت دارد و خطا است كه آن را از عالم واقع بكلی جدا كنیم
.
در عالم رؤیا درجه ی ژرف تری از واقعیت را می توان كشف كرد. در اثنای خواب (چه خواب طبیعی، و چه خواب مصنوعی)، اندیشه ادامه می یابد. نروال اظهار می دارد كه قلمرو خیال واقعیتی برابر با واقعیت عالم بیداری دارد. به عقیده ی او رؤیا و وهم به آدمی اجازه می دهد كه در خود نفوذ كند و به معرفت متعالی دست یابد. در عالم رؤیا كه در میان انسان های نخستین وسیله ی شناخت بوده، مسئله اضطراب آور امكان به هیچ وجه مطرح نیست؛ همه چیز آسان جلوه می كند و ذهن منفعل در برابر عجیب ترین حوادث تصور تضاد نمی كند، مگر در عالم بیداری و به فرمان منطق محدود و نارسای ما
.
در متونی كه عالم رؤیا حاكم مطلق العنان است، اشباح و موجودات وهمی نقشی منطقی بازی می كنند زیرا ذهن انتقادی گریبان آن ها را نمی گیرد كه بر آن اعتراض كند
.
رؤیا كه به عقیده ی فروید مظهر دنیای سركوفته و واقعیت برتر است باید برای حل مسائل اساسی زندگی بكار رود و با تحلیل و كشف آن انسان می تواند وجود تام و تمام خود را ادارك كند
.
در بوف كور صادق هدایت عناصر رؤیا و خواب همراه با فضای داستان های گوتیك (اشیاء سوررئالیستی) به وفور دیده می شود. در این اثر، مدام سخن از تاریكی، شب جاودانگی و ازلی است. فضای همه ی صحنه ها با تاریكی همراه است. در زیر به چند نمونه از این جملات اشاره می شود
:
"
دریك دنیای باور نكردی بیدار شده بودم
… "
چشم هایم را كه می بستم دنیای حقیقی خودم به من ظاهر می شد
… "
"
مناظری كه جلو من مجسم می شد خواب معمولی نبود چون هنوز خوابم نبرده بود
."
راوی بعد از مرده شدن ! زن اثیری می گوید
:
"
آیا در حالت رؤیا دیده بودم ؟ آیا حقیقت داشت
"
در داستان بوف كور دنیای وهم و خیال گاهی با پناه بردن به افیون ایجاد می شود
:
"
وقتی كه تریاك می كشیدم افكارم بزرگ، لطیف و افسون آمیز می شد
."
راوی در مورد مرده شدن ! زن اثیری می گوید
:
"
این حالت برایم حكم یك خواب ژرف بی پایان را داشت
."
"
از شدت تب مثل این بود كه همه ی چیزها بزرگ شده و حاشیه پیدا كرده بود. سقف عوض اینكه پایین بیاید بالا رفته بود. لباس هایم تنم را فشار می داد
."
"
آیا او موجودی حقیقی و یا یك توهم بود ؟
"
"
چشم هایم كه بسته شد دیدم در میدان محمدیه بودم
. "
همان طور كه اشاره شد امور رویا مانند، در فضای داستان های گوتیك و همراه با عناصر عجیب و غریب كه در مبحث ذیل تحت عنوان اشیاء سوررئال به آن اشاره می شود، در یك فضای تیره و مه گرفته ظهور می یابد
:
"
خانه ام بیرون شهر در یك محل ساكت و آرام مواقع شده، اطراف آن كاملاً مجزا و دورش خرابه است
…"
"
مه انبوهی در هوا متراكم شده بود به طوری كه درست جلو پایم را نمی دیدم
."

اشیاء سوررئالیستی (اشیاء و موجودات رؤیایی،
Ready- made )
در مبحث رؤیا اشاره شد كه همراه با رؤیا گونه ها و پاره های وهمی عناصر غریبی نیز در متون سوررئالیستی به چشم می خورد كه كه در اینجا تحت عنوان اشیاء سوررئالیستی به بررسی آن می پردازیم
.
این اشیاء (یا موجودات) حاصل دید عمیق و غیر متعارف نویسنده نسبت به محیط دور و برخود است و با هدف زیر و رو كردن دنیای منطقی و آشكار ساختن بی كفایتی فعالیت خودآگاه فراهم می شوند
.
عناصر سورئالیستی (مكان ها و اشیاء) در بوف كور در جای جای این داستان به شكلی برجسته خودنمایی می كند
:
"
خانه های عجیب و غریب به شكل بریده ی هندسی با پنجره های متروك سیاه كنار جاده رج كشیده بودند ولی بدنه ی دیوار این خانه ها مانند كرم شبتاب، تشعشع كدر و ناخوشی از خود متصاعد می كرد. درخت ها به حالت ترسناكی دسته دسته، ردیف ردیف می گذشتند
."
"
كوه های بریده بریده، درخت های عجیب و غریب توسری خورده و
… "
"
سر راهم خانه های خاكستری رنگ … با دریچه های كوتاه و تاریك دیده می شد
. "

نگارش خودكار (جریان سیال ذهن
)
"
چه تفاخری بالاتر از اینكه نویسنده نداند زبان چیست ؟ كلام چیست ؟ نه ساختار طول اثر را بداند و نه شرایط پایان گرفتن آن را، نه “چرا ” ی آن و نه “ چگونه “ اش را
… "
وقتی كه هر گونه قید و بند عقل از میان برود ـ یعنی در حالتی مانند خواب و جنون ـ ذهن ناهشیار ناگهان بكار می افتد و در این موقع اگر قلم به دست بگیریم و آن را آزاد بگذاریم می توان پیام هایی را كه از عالم ناهشیاری می رسد، ثبت كرد. كافی است كه ذهن مان را خالی كنیم بطوری كه هجومی از كلمات به آن بدون جلوگیری صورت بگیرد و بگذاریم كه زبان بی آنكه توجیهش كنیم به خودی خود حرف بزند و آنچه می گوید عیناً روی كاغذ بیاورد
.
اما این سادگی سطحی، مشكلات فراوانی دارد؛ گذاشتن ذهن در انفعالی ترین حالت ایجاب می كند كه انسان به طور اساسی از دنیای روزمره جدا شود
.
نگارش خودكار عدم توجه مطلق به واقعیت بیرونی را ایجاب می كند كه به سادگی قابل حصول نیست و نیز ترك همه ی اشتغالات عادی خود ذهن؛ قطع علاقه ی كامل از آنچه معمولا تشكیل دهنده ی اندیشه شمرده می شود: وابستگی های منطق و اخلاقی و زیبایی شناختی
.
نگارش خودكار كه در آن ایماژهای (صور خیال) فراوانی از اعماق ضمیر ناخودآگاه بیرون می آید رابطه ادبیات و “ غیر ادبیات ” را معكوس می كند و “ غیر ادبیات ” به صورت تصویر ناپذیری بسیار غنی تر از ادبیات عمل می كند
.
متن خودكار (اوتوماتیسم) به نگارنده اش نشان می دهد كه چیزهایی فراتر از آنچه او تصور می كند در بردارد به طوری كه خود نگارنده را دچار حیرت می كند: این این عناصر برای شما كه می نویسید همان قدر بیگانه اند كه برای هركس دیگری
.
هدایت نیز در مورد بوف كور گفته: “ وقتی یك چیز وحشتناك می نوشتم و دوباره می خواندم، خودم می خندیدم
."
سه جریان در نگارش خودكار سوررئالیستی ادغام می شود
:
1
ـ تئوری روانكاوی عاری ای همه ی هدف های درمانی

2
ـ جریان مدیومی اما فارغ از مسائل مربوط به احضار روح
3
ـ سنت شاعرانه (الهام)
تفصیل این موارد بخصوص سنت شاعرانه كه تغییرات خاصی را در طول زمان (دوران باستان، قرون وسطی و دوران حاكمیت سوررئال) به خود دیده نوشتار دیگری را به خود اختصاص می دهد
.
در متونی كه از راه نگارش خودكار بدست آمده، باید از هرگونه حك و اصلاح خودداری نمود و همان چیزی از ذهن تراوش كند باید بر روی صفحه آورد. زیرا حك و اصلاح، چهره ی “واقعیت برتر” را كه به دشواری تجلی كرده است، ضایع می كند به همین دلیل (عدم حك و اصلاح) این متون سرشار است از غلط های دستوری (صرفی و نحوی) و املایی و در نتیجه جملات مبهم
.
صادق هدایت نیز در آثاری مثل، زنده بگور، سه قطره خون و بخصوص بوف كور، آنچه را كه بر ذهنش ـ راوی ـ جاری می شود بر صفحه ی كاغذ می ریزد؛ در انتخاب كلمات دقت نمی كند و برای زیبایی آن ها زحمت نمی كشد. كاربرد جملات غلط و معانی مبهم در آثارش تا آنجاست كه به او لقب “ داستان نویس ناشی ! ” داده اند. در زیر به چند نمونه اشاره می شود
:
"
ولی من در مقابل این گلویی كه برای خودم بودم بیش از یك نوع اثبات مطلق و مجنون چیز دیگری نبودم
."
"
روی قلمدانی كه با آن مشغول نوشتن هستم
."
"
آیا با مرده چه می توانستم بكنم
. "
بعد حس كردم كه زندگی من رو به قهقرا می رفت
."


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرش مصدق , arash_malat
آرش مصدق - 01:00 1387/08/30
7
hedayat age midoonest boofesh be in fezahat keshide mishe ghatie baghie asaresh dame akhare omr misoozoond miraft peye karesh.kasi mitoone bege aya tajrobeye vagheiate sorealisti dar jaryane roozmareye zendegi momkene???????

آرش ا , arem
آرش ا - 14:01 1386/10/8
6

بوف کور با اتکا به دنیای سورئال خلق شده چرا که تصویر پیشامدهای رخ داده برای راوی تنها در دنیای سورئال ممکن است (گرچه به عقیده من سورئال چیزی فراتر از واقعیت نیست بلکه بخش لاینفکی از خود واقعیت به شمار میاد)

بهترین دلیلی که میشود با استدلال به آن بوف کور و آثار مشابه با آن (مسخ و دمیان) را سورئال دانست نقل داستان از زبان راوی اول شخص است چراکه این مسئله تاکید دارد بر غیر عینی بودن وقایع و درونی بودن آنها.

 

در ضمن فراموش نکنیم که وقتی آندره برتون (سردمدار سورئالیست ها) ترجمه بی نقص روژه لسکو از بوف کور را خواند گفت: خدای من این یکی از بیست شاهکار ادبی عالم است.

در واقع یکی از دلایلی که هدایت را به چهره ای بین المللی تبدیل کرد و باعث شد تا بوف کور به بیست زبان زنده دنیا ترجمه شود همین اظهار نظر برتون درباره بوف کور بود.

 

با تشکر

پروا ا , parvaz_ba_nour
پروا ا - 08:34 1386/07/15
5
1 1 , die_eier_von_satan
1 1 - 10:44 1386/03/4
4
راس میگن برتون بوف کور رو خونده و مابقی ماجرا؟
1 1 , die_eier_von_satan
1 1 - 09:53 1386/01/18
3
والا بیلا خوب نوشتی
ابی شاکی , siavashghomayshi
ابی شاکی - 00:41 1385/12/25
2

 

والا من خود این کتاب رو یکبار بیشتر نخوندم و اگر بخوام اینهمه نوشته رو بخونم ترجیح میدم اول یه بار دیگه بوف رو بخونم!!!

 

.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.