userinfo close

  ,

سورئالیسم


surrealism

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بی تا ک - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
10
152
91/2/3 (00:15)
19
171
90/9/2 (18:15)
30
377
89/6/3 (12:39)
5
209
87/3/8 (14:06)
10
68
90/12/21 (15:46)
4
70
90/6/18 (10:54)
3
37
90/6/18 (10:44)
9
152
90/4/2 (18:43)
8
63
90/2/28 (21:04)
29
611
89/7/7 (17:20)
4
92
89/3/17 (01:53)
6
122
89/3/3 (09:32)
4
149
89/1/16 (22:17)
0
18
88/12/18 (13:29)
3
66
88/7/12 (00:38)
3
83
88/7/10 (17:55)
1
54
87/12/30 (14:49)
7
219
87/8/30 (01:00)
5
179
87/3/8 (13:33)
0
31
86/11/15 (00:29)

عنوان بحث

هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 21:22 1386/10/6

بزرگان سورئالیسم

می خواهیم با هم در مورد بزرگان این مکتب حرف بزنیم، خود من حداکثر چند نفری از این افراد را می شناسم و می خواهم با کمک شما با افراد بیشتری آشنا شوم

 

منبع عکس های پایین نشریه حرفه: هنرمند ( شماره 4) است.

 

تخیل عزیز! آنچه را که از تو دوست دارم، این است که عفو نمی کنی!
آندره برتون

 

4o2k7irf6xhh2lsfneto.jpg

 

o0f22br7gn02mq39filp.jpg

 

uk22963qthq6l1ay6c6b.jpg

 

6bz8eyxe7ja6qwqykq6c.jpg

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 20:02 1386/10/15
5

 

بعد از ماگریت ناخودآگاه! نوبت دالی است! دالی با آن سبیلهای عجیب و غریبش!  بعد از مروری به زندگی اش سراغ کارهایش می رویم! اگر گوگل بخواهد! البته من واقعا نمی دانم این پست ها به درد کسی می خورد یا نه! من نسبت به سورئالیست ها فقط کنجکاو بودم و فقط دارم مطالبی را که در اینترنت و مجله ها و کتاب ها پیدا می کنم اینجا عینا کپی می کنم! نمی دانم این کپی کردن ها به درد کسی می خورد یا نه! ولی می دانم حداقل به درد خودم خورد! پس همچنان آهسته و پیوسته ادامه می دهیم!

 

 

سالوادور فلیب دالی (1904-1989)

سالوادور فلیب دالی نقاش بزرگ و مشهور اسپانیایی در 11 ماه مه سال 1904 میلادی در روستای نزدیکی شهر مادرید به نام میگرز چشم به جهان گشود. او به سبک ها و تکنیک های مختلفی در طول زندگی هنری خویش پرداخته و آثار با ارزشی را خلق کرد. دالی در سال 1929 به طور رسمی به جمع هنرمندان سورئالیسم پیوست. دالی طنز و شوخی را دست مایة‌کار خود قرار داد و از حالت‌ها و مظاهر جدی و پرصلابت جلوه‌های زندگی دوری جست. او رنگ‌ها را به شرافت و التهاب کشاند و از تفکرات فروید در خیال و خاطرة خود در شناختن حقیقت برتر و تلقیات رویاها بهره برد و برای رشد افکار حاصل از ذهن ناخودآگاه خود، شروع کرد به چیره شدن بر اوهام و افکار پوچش که آن را خطرناک توصیف می‌کرد او به عنوان یک نقاش، تکنیک‌های آسان غیرمعمول را نمایش داد . در اواخر سال 1920 دو حادثه باعث تکمیل شدن سبک هنری او شد که یکی کشف نوشته‌های زیگموند فروید در مورد عشقِ فراوان به تصورات ذهنی ناخودآگاه بود و دیگری وابستگی او به مکتب سوررئالیسم. از سال 1929 تا 1937 تابلوهایی را کشید که سبک نقاشی او با سرعت فوق‌العاده‌ای به کمال رسانید. به نحوی که او را بهترین نقاش سوررئالیست جهان ساخت. اگر چه سالوادور دالی شاید معروفترین هنرمند سوررئالیسم باشد اما او تنها سوررئالیست نیست. آثار او سبک‌های مختلفی از امپرسیونیسم تا سبکهای قدیمی‌تر را می‌پوشاند و بازتاب آن‌ها روی آثارش سلطه هنری فوق‌العادة او را بر روی کارش نشان می‌دهد.
هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد به نظر می رسید سورئالیسم، این مهم ترین و نیرومند ترین جنبش هنری سال های بین دو جنگ، توان و انگیزه خود را از دست داده است، اما جنبش سورئالسیم بلافاصله پس از شروع جنگ وارد نیویورک شد و همچنان زنده و پویا به حیات خود ادامه داد. در میان تبعیدیان سورئالیست که از اروپای جنگ زده گریخته و به در آمریکا مامن گزیده بودند باید از آندره برتون و جمعی از مشهورترین نقاشان سورئالسیت همچون ماکس ارنست (1891-1976)(2)، روبرتوماتا (متولد 1912)، سالوادور دالی و آندره ماسون (1896-1987) یاد کرد. اندکی بعد پگی گوگنهایم با ماکس ارنست ازدواج کرده و گالری «هنر این قرن» را در سال 1942 تاسیس کرد. این گالری به سرعت مرکز فعالیت سورئالیست ها شد و بسیاری از نقاشان مهم آمریکایی در دهه 1940 آثار خود را در آن به نمایش گذاشتند.
بدین ترتیب شرایط سورئالیست های تبعیدی در نیویورک رو به بهبود نهاد. در این محیط جدید و مشحون از نشاط و شور، بحث و جدل های سیاسی چندان موضوعیت نداشت و در عوض وجود زمینه های آزاد رقابت هنری، فضایی تازه و بالنده برای هنرمندان پدید آورد. در همین فضا هنرمندان مهاجر اروپایی همتایان آمریکایی خود را از گرایش های سورئالیسم اروپایی متاثر ساختند که در یک تدوام و کنش فکری به تولید آثار نقاشی و مجسمه هایی با ویژگی های سورئالیستی و در نهایت به شکل گری اکسپرسیونیسم انتزاعی انجامید.

 

(لوسی اسمیت، 1381، ص 34)

 

2w0tocbk4oap6hffedmh.jpg

 

"یکی از کارهای معروف دالی به نام تداوم حافظه The Persistence of Memory"

 

هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 20:09 1386/10/12
4


رنه ماگریت (1898-1967)


رنه ماگریت، هنرمند بلژیکی، از لحاظ شخصیت و طرز رفتار اجتماعی در نقطه مقابل دالی قرار می گیرد ولی به لحاظ سبک کاری، رویا نقش مهمی را در آثار او بر عهده دارد. او نیز همچون بسیاری از نقاشان سورئالیست، کارش را با شگفت زدگی از دیدن آثار جورجو دی کی ریکو  آغاز کرد. نقاشی های ماگریت از کژنمایی های غریب، موجودات هیولاوار و صحنه های شوم و زننده عاری هستند. به دیگر سخن، عنصری به سنجیدگی اندیشه – و به ویژه نوعی منطق تصویری – بر راز پردازی او تسلط دارد. با اینحال، ماگریت اصل عمده سورئالیستی، یعنی استقرار اشیاء غیر مرتبط در محیطی غیر متجانس را کاملا رعایت می کرد. غالبه سورئالیسم ماگریت را تحت عنوان رئالیسم جادویی مورد بررسی قرار می دهند. «رئالیسم جادویی» که در دهه های چهارم و پنجم و نیز در سال های اخیر در اروپت و آمریکا رونق یافت، به معنای نمایش موشکافانه و واقع نمایانه صحنه های عادی و بدون هیچ کژنمایی عجیب و هیولاوار است: جادو از تقارن خیالپردازانه اجزاء یا حوادثی پدید می آید که طبیعتا به یکدیگر تعلق ندارند.

 (تاریخ هنر نوین ص347- 348)

 

هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 01:26 1386/10/10
3

 

بپردازیم به رنه مگریت، نقاش سورئالیست و فیلسوف که عده ای او را شایسته ترین هنرمند سورئالیست می دانند. از آثار بسیار معروف او می توان به پسر آدم، این یک پیپ نیست و عاشقان اشاره کرد.

 

0pcayfuuz1iji83xd38r.jpg

 

متن هایی زیر انتخاب شده هایی از جستجوی خودم در مورد این نقاش است، دوست داشتم افرادی که در این زمینه بیشتر فعالیت کرده اند به کمک بیایند تا من این آدم ها را بهتر بشناسم ولی خوب فعلا فقط گوگل است که به کمکم آمده! از رفقا چشم یاری داریم!


منابع نوشته های انتخاب شده زیر در پایین موجود است. لینک های موجود در متن هم از بنده است که از نویسنده برای فضولی در نوشته اش طلب آمرزش دارم! :دی

 

 

مگریت در سال 1898در لیسین بلژیک به دنیا آمد. در چهارده سالگی او دچار سانحه ای دردناک شد که در سرتاسر زندگیش، با او زنده بود.  مادرش خودکشی کرد. او خود را در رودخانه سامبر انداخت و خفه شد. وقتی جسد مادر را بیرون می کشیدند، او شاهد ماجرا بود. مادر که لباس خواب به تن داشت، حال کاملا برهنه به نظر می رسید، در حالی که تمام لباس به دور سرش پیچیده شده بود و سرش ناپیدا بود....

مگریت خواهان کشف "خطاهای مسلط" ذهن ماست. خطاهای که ما را در بر گرفته اند و ما را به کوره راههای ِ بدفهمی می برند. رنه مگریت در یکی از معروفترین کارهایش، به نام " این یک پیپ نیست"، تصویری از یک پیپ را با ظرافت و دقتی مینیاتوری ترسیم می کند، که ما را به یاد تصاویر تبلیغاتی می اندازد.، در حالی که زیر آن نوشته است که " این یک پیپ نیست". ممکن است در وهله اول و به شکلی ناراحت کننده، ما این پارادوکس را درک نکنیم. اما در کوتاه مدتی خواهیم گفت" خب معلومه که اون یه پیپ نیس! احمق که نیستم، اون یک تصویر از یه پیپه. مطمئن باشید که این دو تا را من جابه جا نمی گیرم". رنه مگریت دقیقا با همین استنباط موافق است.اگرچه کسانی که در دام سمبولیسم گرفتارند شاید میل داشته باشند که برای آن توضیحی سمبلیک بیابند. مانند آن چه در روانکاوی فروید صورت می گیرد. مثلا ممکن است آنان پیپ را نشانی از یک میل سرکوب شده بدانند.

 شاید یکی از اولین نقاشی هایی که مگریت را معروف کرد یعنی " قاتل مورد تهدید"،این میل به تفسیر سمبلیک را تشدید کند. در این نقاشی، مردی تصویر شده است که در کنار جسد زنی برهنه ایستاده است( بر اساس نام نقاشی به نظر می رسد او قاتل باشد). در حالی که دو مرد، با کت و شلوار سیاه و کلاه ِ لبه دار انگلیسی، یکی با چماقی و دیگری با توری، او را در کمینند. سه نفر نیز از آستانه پنجره ای، اطاق را نظاره می کنند. خونسردی قاتل و المان های تشکیل دهنده نقاشی، بسیار تکان دهنده اند. و ما را شاید می آزارد. این ترکیب المان ها، بسیار به تلاش هایی که خواستار ضبط رویاهاست، نزدیک می نماید و رویا نیز که جز زبان سمبولیک، ظاهرا مفسری ندارد.

از نکات محوری نقاشی مگریت، مربوط به مردان فرم پوشی است( کت و شلوار، کراوات و کلاه لبه دار انگلیسی) ، که در بسیاری از نقاشی های او تکرار شده است. این فرم پوشش، امروزه سمبلی از کارمندانی است که خالی از هرگونه فردانیتی، در خدمت وظیفه ای هستند، خواه این وظیفه مثبت و یا منفی باشد. این کت و شلوار، دقیقا به مانند نقاب است که در بینش های اسطوره ای وجود داشته است. با این تفاوت که نقاب، در آئین ها و مناسک، نقشی استعلا بخش داشته است که تصویر الوهی به صاحب نقاب می بخشیده است. فردانیت از او سلب، و نقشی خدای گونه برای او منظور می شده است. اما در این جا، طرز پوشش ، سلب فردانیت را، در راستای وقف تام و کامل اینان، برای انجام وظیفه ای اجتماعی می طلبد( شاید بدانید که لباس رسمی ِ  کارمندان ِ معروفترین شرکت در زمینه ِ IT ، یعنی IBM، کت وشلوار و کراوات مشکی است). در فیلم ماتریکس وMen in black، شما با مردانی کت وشلوار ِ مشکی پوش طرفید، که در حد فاصل ِ زندگی انسان ها ویک حقیقت برتر، انجام وظیفه می کنند. در ماتریکس، آنان مامورانی هستند که مراقبند، نوع بشر با هیچ تمهیدی، متوجه ِ مجازی بودن دنیای شان نشود. و درفیلم دیگر، آنان به ظرافت، خواهان ایجاد توازن بین موجودات ابرزمینی و انسان ها هستند، در حالی که انسان نمی داند، ابرزمینی امری واقعی است.

 مگریت لباسی که بسیاری مواقع به تن داشته ، همین کت وشلوار سیاه و کلاه ِ لبه دار بوده است. و هرگز شأن سمبلیکی نیز برای آن قائل  نبوده . مگریت به صراحت اظهار داشته است که در نقاشی " قاتل تهدید شده"، او هیچ خوابی را تصویر نکرده است!مگریت با سادگی هر چه تمامتر تعبیرات سمبلیک را دوست نداشت. او کاملا رها است. بی آنکه دوست داشته باشد، در باغستان تعبیرات رنگارنگ منتقدان، متنعم شود و به استراحتی اشرافی تن در دهد، آشکارا می گوید که  نقاشی هایش، چیزی فراتر از خودشان، به گونه ای سمبولیک نشانه نمی روند. در این جا شاید، به بلژیکی( دهاتی ) بودنش بخندیم و بپرسیم تمیز دادن بین "باز نمایی" و واقعیت ، نیاز به شوالیه نداشت( بیچاره رنه!). اما به زودی با نگاه به دنباله کارهای او، می توانیم ببینیم که این حقیقت آن قدرها هم بدیهی نیست. وقتی او یک کمد البسه آیینه دار را با شانه ای و گیلاسی، در پیش زمینه آسمانی پررنگ، با ابرهای پنبه وار نقاشی کرد، بی آنکه تناسب ها را در نظر بگیرد، بسیاری را سردرگم کرد. چه شده بود! آیا فراموش کرده بودند که این ها فقط نقاشی هستند و بازنمایی نیستند؟

مگریت به شکلی خستگی ناپذیر بر این راه اصرار ورزید. چرا؟... درست نیست که برای او تعبیراتی کشف کنیم که اگر خود  او می شنید، عصبانی می شد. همانطور که در ابتدا اشاره کردم، بحث او، به مساله مطرح شده فوکو در کتاب " نظم اشیاء" ربط دارد. همانطورکه دوستی فوکو با مگریت، نوشته فوکو در مورد " این یک پیپ نیست" و مکاتبات این دو با یکدیگر نشان می دهد، آنان دیسکور ( شبکه زبانی که ضامن بقای قدرت است) را نشانه رفته بودند. اگر فوکو زبانش، فلسفه بود، مگریت زبانش نقاشی بود. حتما این جمله را از او شنیده اید که گفته است : " من با نقاشی می اندیشم". بایستی اضافه کنم که نام گذاری نقاشی های مگریت، ممکن است برای عده ای از تیزهوشان، امری پاردوکسیال محسوب شود. آنان حق دارند. چرا که در نام گذاری، مگریت یک امر تناقض آمیز را مرتکب می شده است. اما نقاشی های او عموما توسط دوستانش، در ملاقاتهاشان ، نام گذاری  شده است.

 مگریت، برای نشان داده گمراهی ذهنی عمیق ما، سبکی دقیق انتخاب کرده بود. او برای آنکه نشان دهد ما چگونه بازیچه قرار می گیریم، بیشتر از رنگهای یکدست(solid) استفاده می کرد. بی آنکه ردی از قلم مو به جا بگذارد. حالتی که کار به عکس می ماند. این جا است که تلقی ما، اشتباه ما، کژ نمایی ذهن ما، خوب  رو می شود. مثلا خانه ای در شب هنگام تصویرشده  بود در حالی که آسمان بالای سر، کاملا از روز حکایت می کرد( یک امر احتمالا، این بار خوشایند). چیزی که  همیشه از امکانات نقاشی بوده است، اما قرن ها، نادیده گرفته شده بود ( مانیفست سوررئالیست ها را به یاد بیاورید). شاید آسمان های نقاشی های مگریت، شما را به یاد  تصویر پیش زمینه ویندوز اکس پی بیاندازد. به واقع او نقشی انکار ناپذیر در گرافیک و" پاپ آرت" آینده اش داشته است.

از نقاشی های معروف دیگر او " پسر انسان" است. مردی که در برابرش سیبی قرار گرفته است( شاید جالب باشد که بدانید که مگریت، از یک موضوع، نمونه های زیادی  نقاشی ارائه داده است. مثلا برای همین موضوع، در نقاشی دیگری، زنی چتر به دست، صورتش با گلی، پنهان شده است). به شدت این نقاشی آزار دهنده محسوب می شود. سیب، ما را دچار محرومیتی ابدی کرده است. ما نمی توانیم صورت مرد را ببینیم. اما باز مگریت بازی را برنده است. ما باز فراموش می کنیم که، این تنها نقاشی است. نه سیبی در کار است و نه مردی! حتی اگر هم وجود داشته باشند، این اصرار ما خواهان چیست؟ مگر این کت وشلوار پوش، از صورتی مسخ شده فراتر می رود؟ او یک بار دیگر موفق می شود که ما را غافل گیر کند.  او در باره این نقاشی می گوید که " با هر چیزی  که ما می بینیم، چیزی دیگر،  پنهان می گردد. ما آرزومندیم که چیزی که به واسطه دیدن ما پنهان شده است، ببینیم. اما این غیر ممکن است. انسان ( ضمیر ناخودآگاه) به خوبی میداند که راز را چگونه پنهان سازد" .

اما تلاقی تمام آن چیزهایی که از مگریت مرا  هیجان زده می کند، در نقاشی " عاشقان" ش می باشد. که من آن را بسیار دوست دارم. مرد و زنی یکدیگر را بوسه می دهند، در حالیکه ملحفه ای سرو صورتشان را پوشانده است.  نقاشی کیفیتی رمزگونه دارد و هیجانی غریب از آن باریدن می گیرد، بی آنکه اعتراف نکنیم درک ناپذیری، ما را احاطه کرده است.

 

 

zlv2u1fm19wz89ogkchx.jpg

 

منابع :

 

وبلاگ رند خلوت نشین

ویکیپدیا : 12 3  

سایت مگریت

 

 

 

هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 12:34 1386/10/8
2

yarhi5pjhfe1dpcdn1i8.jpg

 

The Elephant Celebes  by Max Ernst. Oil on canvas, 1921. 125.4 x 107.9 cm. Tate Gallery, London

 

 

در مورد نام اثر به جمله زیر از ویکی پدیا نگاه کنید که خود ارنست آن را از یک شعر شیطنت آمیز! گرفته است:

 

Ernst told Penrose that the title Celebes was derived from the opening words of a German schoolboys' rhyme with sexual connotations

 

Der Elefant von Celebes
Hat hinten etwas gelebes
Der Elefant von Sumatra
Der vögelt seine Grossmama
Der Elefant von Indien
Der kann das Loch nicht finden

 

The elephant from [C]elebes
has sticky, yellow bottom grease
The elephant from Sumatra
always f**ks his grandmamma
The elephant from India
can never find the hole ha-ha

 

هادی صفائی , hadysafaei
هادی صفائی - 12:28 1386/10/8
1

خوب گویا خودم باید شروع کنم!

ابتدا یک توضیح کوتاه بدهم و آن اینکه عکس توضیح بحث مربوط به انقلاب سورئالیستی  ( نخستین مجله رسمی سورئالیست ها) است که در سال 1924 تا سال 1929 در پاریس چاپ می شد و برتون، آرآگون، و الوار گردانندگان آن بودند.

 

قسمتی از تاریخچه سورئالیسم را از وبلاگ علی بزرگیان نقل می کنم .

-->...
ظهور سورئالیسم مصادف با دوره ی است که نظریات زیگموند فروید ، پزشک روانشناس اتریشی درباره ی  ضمیر پنهان  و رویا  و  واپس زدگی افکار متجسس را به خود مشغول داشته بود . آندره برتون و لویی آراگون ، که هر دو پزشک امراض روانی بودند ، از تحقیقات فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت  ضمیر پنهان بنا نهادند . در همان سال 1921 نخستین کتاب سورئالیستی با عنوان «میدان های مغناطیسی » به قلم آندره برتون و فلیپ سوپو منتشر گشت . از سال 1922 تا 1924 تحقیقات جدید این دو تن درباره ی  طبیعت برتر  و  ضمیر پنهان مرتباً در مجله « ادبیات » به چاپ می رسید . به زودی چندین شاعر و نویسنده دیگر نیز ، از جمله آنتونن آرتو و ماکسیم الکساندر و پیر ناویل به آنان پیوستند . ولی آندره برتون دست به تصفیه ی دامنه داری زد و پیروان و مریدانی را که تشنه شهرت ادبی و سیاسی بودند از جمع خود بیرون کرد ، زیرا عقیده داشت که فعالیت سورئالیستی در نفس امر باید از هر چه رنگ تعلق پذیرد  آزاد باشد . به قول خودش کسانی را که به عللی ، کم و بیش آشکار ، استحقاق این آزادی را نداشته اند نفی بلد کرد . بدین ترتیب ژان کوکتو و ژان پولان و رمون رادیگه و ژول رومن و آندره سالمون و پل والری ، به گناه آنکه فروش آخرین کتابهایشان از متوسط بالاتر بوده است ، کنار رفتند .{ بعدها جرجو کویکو و سپس در سال 1936 سالوادر دالی به این سبب که به فاشیسم روی آورده بودند و ژوزف دلتی چون به مذهب کاتولیک گرویده بود ، اخراج شدند .} در سال 1924 ناگهان فعالیت و آوازه سورئالیست ها به اوج قدرت خود رسید، در یکی از خیابانهای بزرگ پاریس ، مرکزی به نام« دفتر تحقیقات سورئالیستی » افتتاح شد و نخستین بیانیه سورئالیسم به قلم آندره برتون و نخستین مجله « انقلاب سورئالیستی »به مدیریت پیر ناویل و بنژامن پره منتشر گردید .در بحبوحه ی جنگ و انقلاب مراکش ، سوررئالیست ها جانب کمونیست ها را گرفتند و بر اثر آن ، فریاد اعتراض از همه سو بر خواست . در سال 1929 ، برتون دومین بیانیه ی سورئالیسم را منتشر کرد و وضع سیاسی این مسلک را روشن و مشخص کرد . در این بیانیه ، برتون مجددا بر تعهد خود به طغیان و گسترش شناخت از واقعیت تاکید کرد. از این پس برتون به تدریج چند تن از همکاران خود را به دلایل مختلف طرد کرد . با شروع جنگ دوم جهانی ، دالی و ایو تانگی به آمریکا گریختند . بنژامن پره به مکزیک رفت . آندره برتون باز جامه پزشکی پوشید و به همراه آندره ماسون را آمریکا را در پیش گرفت تا با فراغت بال و استقلال کامل تحقیقات سورئالیستی خود را دنبال کند . وی در سال 1942 دیباچه سومین بیانیه سورئالیسم را در نیویورک منتشر کرد . در سال 1946 پس از پایان جنگ و استقرار آرامش به پاریس برگشت و در مصاحبه با خبرنگاران ثبات عقاید خود را اظهار داشت و گفت : " در دوره ی که چرخ اجتماع بر اثر طغیان اشتهای مادی از محور خود خارج شده است ، لزوم جستن آرمان و هدف معنوی بیش از پیش احساس می شود ، در عصر انفجارات هم انسان باید با مفاهیم ساخته و پرداخته و قالب گرفته به مبارزه برخیزد و همه امکانات خود را برای برقراری عصر جدید دیری به کار اندازد . "

سورئالیسم در تعریفی که آندره برتون از آن می داد ، متعهد به تصحیح تعریف از واقعیت بود . وسایلی که به کار می بست از جمله، نگارش خود کار ، شرح خواب ، روایت در حالت خلسه ، شعر ها و نقاشی های مولود تاثیرات اتفاقی ، تصویرهای متناقض نما و رویایی ، همه در خدمت یک مقصود واحد بودند ؛ تغییر دادن درک ما از دنیا و به این وسیله تغییر دادن خود دنیا.

 

سورئالیسم دارای چندین فلسفه ی خاص است :

1. فلسفه علمی که همان روانکاوی فروید است . چنانکه از اسم سورئالیسم بر می آید ، آیین اصلی آن بر جهانی استوار است که واقعی تر از جهان عادی ست و آن جهان ضمیر نا خود آگاه است . فرضیه نا خود آگاهی فروید کلید سورئالیسم است . در واقع بی وجود زیگموند فروید ، سورئالیسم هرگز بصورت امروزی خود ، نمی توانست باشد و می توان فروید را بنیانگذار واقعی این مکتب دانست ، زیرا همچنان که او کلید پیچیدگی ها و معضلات زندگی را در رویا و خواب جستجو می کند ، سورئالیست ها نیز از همین زمینه برای الهام گرفتن استفاده می کنند ، منظور این نیست که آنها فقط به ترسیم تصویری از صحنه های خواب می پردازند ، بلکه هدف آنها به کار گرفتن هر وسیله ی است که آنها را به محتویات ضمیر نا خود آگاه می رساند.  فروید می گوید :" نا خود آگاهی یا روان نا خود آگاه اساس و محرک اصلی است ، و شعور ظاهر ما که آن را خود آگاه می نامیم قسمت کوچک و بی اهمیتی از نا خود آگاه بیش نیست ". نظریات فروید در باب روانکاوی ظاهرا یک مبنای علمی برای سورئالیسم شد ، و اغتشاشات اجتماعی آن عصر زمینه ی طبیعی آن بود . هنرمند سورئالیسم که از درون خود آگاه بود ، علاقه ای به رابطه با جهان عینی در خود احساس نمی کرد . در عوض خود را به جهان درون و قلمرو ، پندارهای فردی و رویا متوجه کرد ، واقعیت را رها کرد و به فوق واقعیت پناه برد . همچنانکه فروید می گوید : " هر رویایی عبارت است از یک تمایل واپس زده شده که به هنگام خواب یا به صورت اصلی خود تجسم پیدا نموده یا به یاری مکانیسم تبدیل ، به صورت دگرگونی ظاهر می شود ". هنرمند سورئالیست می کوشد به مقداری از خصوصیات قسمت پنهان وجود خود دست یابد و برای رسیدن به این خواسته ، به رویا و یا حالات رویا گونه ذهن خود پناه می برد ، از طرف دیگر سورئالیسم را می توان ادامه رومانتیسم دانست که از تحلیل نا خود آگاه فروید شکلی تازه یافته است ، در واقع عقیده رومانتیک ها درباره این که آدمی با عالم خارج بیگانه است و تنها حقیقت واقع دنیای درونی اوست و همچنین نظریه عقلانی نبودن کردار و رفتار آدمی ، به طرز کامل تری در جنبش سورئالیستی بیان گردیده است . سورئالیست ها عدم اطمینان رومانتیک ها را به عقل و منطق و شک و نومیدی آنها را درباره تکامل طبیعت آدمی اساس کار خود قرار دادند. علاوه بر این ها ، شیفتگی سورئالیست ها به اروتیسم ( شهوت انگیزی ) تا حد زیادی متاثر از فروید بود . به قول فروید : " روان نا خود آگاه شامل تمامی غرایز بشر اولیه است ، خوی حیوانی و وحشی بشری قسمتی اصلی این منبع می باشد که برخی از عوامل ارثی و همچنین تمامی امیالی که در دوران تکامل و تحول کودک سر کوفته گشته اند بدان منضم شده است . " به این ترتیب غریزه جنسی که ریشه در ضمیر نیمه هوشیار داشت ، صاحب اعتباری شد که آن را تبدیل به سلاح مهمی در زرادخانه سورئالیست ها کرد .فروید معتقد بود که سرکوب بعضی امیال جنسی در عین حال که باز دارنده است ، ممکن است ضایعه نیز ایجاد کند . همین را سورئالیست ها از آثار فلج کننده جامعه ی می دانستند که عادت کرده بود نشاط و مکاشفه را به نظم ماشینی و امور روزمره جایگزین کند . به همین سان سورئالیست ها خواهش نفس را در برابر نازایی و بازدارندگی بی احساس دنیا قرار می دادند . منظور آنها از خواهش نفس نه تنها شهوت جنسی بلکه همچنین کلیه وسایلی ست که با آنها در صدد افزایش اطلاع بودند . میل جنسی از این رو اهمیت بیشتری داشت که توجه را به امر خود انگیخته ، غریزی و شهودی جلب می کرد و منبعی در دسترس همگان بود . آخر ، با تسلیم شدن به امیال جنسی ، فرد دوباره می فهمید که اختیار عقلانی هم محدود است و دیگر اینکه تخیل هم قابل حصول است .

2. فلسفه اخلاقی که با هرگونه قرارداد و مواضعه مخالف است . سورئالیسم جنبشی است که توانایی گذر به حالت پویایی و تحرک را دارد ، تحرکی که در تحول جامعه نقش موثری خواهد داشت . تصور اینکه هنر جدا از آگاهی و تحولات جامعه باشد و نقش سازنده آن را ندیده گرفتن تصوری موهوم است و چون هنرمند نمی تواند از تغیر شکل دائمی جریان زندگی بی تاثیر باشد ، پس سعی دارد تا نقش خود را در تحول جامعه به نحو شایسته یی ایفا کند ، و اگر به واقعیت و اهمیت هنر در پیشبرد جامعه معتقد باشد ناچار پی می برد به این که ، این فعالیت با دیگر فعالیت های اجتماعی که فعالیت های فعال خوانده می شوند ، تشابه و یگانگی دارد .در قسمتی از بیانیه دوم سورئالیسم آمده است: " هدف بلند پایه سورئالیسم همه در آن است که اطلاقش در بی واسطه ترین قلمرو آگاهی ، هیچگونه امکان تعارض باقی نمی گذارد . علیرغم محدودی انقلابیون کور ذهن، به راستی نمی فهمم چرا باید از پرداختن به مسایل عشق ، رویا ، دیوانگی ، هنر و مذهب خودداری کنیم ، حال آنکه ما این مسائل را از دیدگاهی می نگریم که آنها و خود ما، انقلاب را برسی می کنیم و به جرات می توانم ادعا کنم که قبل از سورئالیسم ، هیچ کار منظمی در این جهت صورت نگرفته است ".

3. فلسفه اجتماعی که می خواهد با ایجاد انقلاب سورئالیستی بشریت را آزاد کند .سورئالیست ها خود را جنبشی آوانگارد نمی دانستند ، اما ، به عنوان افرادی انقلابی ، مصمم به تغییر دادن ماهیت و دگرگون کردن تصور ما از چیستی واقعیت بودند . بی دلیل نیست که اولین نشریه سورئالیست ها ، « انقلاب سورئالیستی » نام گرفت . و این خود حکایت از تعهدی به دگرگونی بنیادین می کرد که به سرعت ، با همان اشتیاقی که عرصه ی روانشناختی را در بر گرفته بود ، حوزه ی سیاسی را هم فرا گرفت و سرانجام نشریه ی جدیدی به بار آورد با نام پر معنی « سورئالیسم در خدمت انقلاب ».
در بیانیه 27 ژانویه 1925 می خوانیم : " ما کاری به ادبیات نداریم . اما اگر لازم شود ، مثل هر کس دیگری می توانیم از آن استفاده کنیم. سورئالیسم نه یک وسیله بیان جدید است، نه چیزی ساده تر.بلکه وسیله ای است برای آزاد سازی مطلق ذهن و امثال آن .ما مصمم به ایجاد یک  انقلاب هستیم . ما واژه ی « سورئالیسم» را با واژه ی  انقلاب در یک ردیف قرار داده ایم تا خصلت عینی ، بی غرض و حتی مستاصل انقلاب را نشان دهیم . ما هیچ ادعای تغییر چیزی از اشتباهات انسان را نداریم . فقط می خواهیم نشان دهیم که چه افکار سستی دارد و خانه ی متزلزلش را روی چه پیهای لرزانی ، جه خاک پوکی ، ساخته است . این اخطار رسمی را توی صورت جامعه پرتاب می کنیم . هر جور که از نابرابری هایش ، از حرکت های غلط روحش ، دفاع کند ، ما هدف خود را گم نمی کنیم . ما در شورش تخصص داریم اگر لازم شود ، هیچ عمی نیست که ما قادر به ارتکاب آن نباشیم."در سال 1925 جنبش نو پا خودش را گرم کرد و با گستاخی و نشاطی یاد آور دادائیستها و مصمم به اثبات تعهدش به آزادی ، در مقابل محافظه کاری ، پیشی جست و به نیروهای ارتجاع اعلان جنگ داد . برتون می گفت:" ما درست در قلب جامعه مدرن زندگی می کنیم و قرارمان با آن این است که همه زیاده روی های ما را توجیه کند ". آنها خود را یک عامل تحریک کننده می دانستند - ولی تحریک کننده یی که صرفا اثر تخریبی نداشت ، چون همه می دانستند که مروارید محصول فرایندی فرساینده است و معتقد بودند این مروارید به جان هزار غواص می ارزد .آزادی ذهنی که نخستین شرط انقلاب سورئالیستی است ، مستلزم آزادی انسان است . هنرمند سورئالیست می کوشد تا از وابستگی به یک سیستم فکری به عنوان پناهگاه بپرهیزد و جستجو های خود را با چشمانی باز و تیزبین به سوی نتایج خارجی آن ها معطوف دارد . ماکس ارنست می گوید : " اثری در خور نام سورئالیست است که به کلی از نظارت عقل و شعور و عقل و ذوق و اراده آزاد باشد ".برتون بعدها در اثری به نام « سورئالیست چیست؟» نوشت : " امروز بیشتر از همیشه ، رهایی ذهن که هدف مشخص سورئالیست است ، در درجه اول مستلزم رهایی انسان است ، و این یعنی که ما باید با همه نیروهای ناامیدی و با زنجیرهایمان بجنگیم ، یعنی که امروز بیش از همیشه سورئالیست ها برای رهایی انسان چشم امید به انقلاب پرولتری دوخته اند ".

 

...<--

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.