| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
37
|
89/9/5 (19:21)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
89/1/29 (12:59)
|
|
||
|
|
1
|
34
|
88/8/18 (14:09)
|
|
||
|
|
2
|
64
|
88/7/14 (10:30)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
90/8/5 (15:42)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
90/7/30 (12:47)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
87/10/28 (11:39)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
87/10/26 (13:08)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
87/9/9 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/6/17 (23:11)
|
|
||
|
|
8
|
33
|
87/5/14 (12:04)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
87/5/14 (11:57)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/4/13 (22:49)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
86/10/5 (15:18)
|
|
||
|
|
1
|
70
|
86/8/5 (21:33)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/6/16 (06:01)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/6/4 (09:36)
|
|
||
|
|
0
|
57
|
86/4/7 (18:42)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
86/3/12 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/3/4 (00:30)
|
|
راستی این حقیقت چیست که ما آن حتی را از زبان پیر و جوان، از زبان مرد و زن، از زبان مردمان مختلف جهان و به زبان های گوناگون میشنویم اما گاه کمتر در بارهاش میاندیشیم. از همان کودکی، پدر و مادرها به فرزندان خود می گویند که انسان باید دنبال حقیقت باشد، حقیقت را بگوید و زندگی حقیقی، دوستان حقیقی، عشق حقیقی و سعادت حقیقی داشته باشد. آدم از خود میپرسد اگر این حقیقت یک ظرف باشد، چه چیزی باید محتوای آن را تشکیل بدهد که مردم دنیا با هر مسلک و مرام، با هر نژاد و فرهنگ با هر شرایط جغرافیایی، نه تنها آرزوی داشتنش را در سر بپرورانند بلکه تلاش کنند تا در حد امکان و توان، به آن وفادار بمانند و از داشتن آن مغرور و مفتخر باشند.
حتی حافظ ما از همین حقیقت حرف میزند اما به شکل زیرکانهای چوب بر می دارد و برتن هفتاد دو ملت جهان میکوبد و مدعی میگردد که آنها از جملهی گمکردگان گوهر حقیقتند و گرنه چرا باید هریک بیان خاصی در معرفی آن داشته باشند و با یکدیگر به جدال برخیزند.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدنــد حقیقت، ره افسانه زدند
حقیقت از آن گوهرهاست که همهی ملت های جهان، دوست دارند افتخار داشتن و یا نزدیک شدن به آن را از آن خود سازند. به نظر میآید که حقیقت در هرزبان و فرهنگی که به سراغش برویم، از چنان ارج و اعتباری برخوردار است که حتی راویان دروغ و دغل نیز، آرزومندند که در آن جامه ظاهر گردند تا اگر به دلیل نکردهکاریهایشان، اعتباری برای خود به دست نمیآورند، دست کم آن اعتبار دروغین دیرین را از کف ننهند. حتی زمانی که انسانها در مجادلات نوشتاری و کلامی خویش، حاضرند بسیاری از سختیها را برخود هموار سازند اما به نداشتن حق و یا فاصله داشتن از حقیقت متهم نشوند، بازتاب این نیاز شگفت انسان به این گوهر نادیدنی و لمسناکردنی است.
اگر کمی در سرزمین این تمایل به حق و حقیقت تأمل کنیم شاید دریابیم که بسیاری از انسانها با همهی دغلکاریها و نادرستیهای رفتاری، به کمی حرمت، به کمی اعتبار، به کمی محبت نیازمندند. می شود کمی گرسنه ماند، میشود کمی از سرما لرزید، می شود کمی در هوای گرم عرق ریخت و هیچ نگفت اما نمی شود انسان بود و از همه گونه ارزش انسانی در حضور دیگران خالی تصور شد. این درد را نه به سادگی میتوان درمان کرد و نه میتوان حتی با قرص مُسکًن آرامش ساخت. شاید که چشم اسفندیار آدمیان و یا پاشنه ی آشیل آنان همین نیاز غیر قابل انکار به تأیید دیگران و جلب حرمت و محبت آنان باشد. نزدیکی به حقیقت حتی در بافت کلام، ادعای داشتن حقیقت حتی در حرف، اگر چه برای مدتی کوتاه، میتوان آن راز جادویی زندگی آدمی و نیاز عمیق او را بازگوسازد.
شاید این گفتهی یکی از فلاسفهی چین با همین موضوع بیارتباط نباشد که گفته بود: « این انسان است که به حقیقت ارزش میبخشد نه حقیقت به انسان » اما واقعیت آنست که هنوز انبوهی از انسانها در این تصورند که این حقیقت است که به آنها اعتبار و احترام ارزانی میدارد. و این، آن تضاد شگفتآوری است که زندگی انسان در همهی دوران های تاریخ از آن جداییناپذیر ب