userinfo close

  ,

سواس


sovas

تاسیس: 27 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فاطمه یوسفی - معاونان
5 امتیاز یادت نره یا بره مهم نیست مهم اینه که خوش اومدی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
3
11
89/5/5 (16:22)
164
462
89/3/18 (10:42)
558
1382
89/1/4 (14:08)
52
340
89/1/17 (17:48)
206
715
89/1/3 (05:04)
100
390
88/12/9 (22:42)
30
129
88/8/5 (11:48)
166
454
89/6/23 (04:33)
0
2
89/6/19 (12:49)
267
681
89/1/3 (05:13)
101
276
89/1/3 (05:01)
60
155
88/9/21 (00:13)
397
946
88/9/8 (21:43)
184
525
88/8/14 (12:07)
253
586
88/8/14 (12:04)
51
211
88/8/14 (12:03)
165
491
88/8/14 (12:01)
26
103
88/8/2 (08:26)
29
123
88/7/25 (07:53)
118
357
88/7/25 (07:15)

عنوان بحث

من منم , laleh_mgh
من منم - 00:11 1388/01/18

یه لبخند کوچولو

سلام  دوستان . توی این کلوب جای یه لبخند کوچلو  خالی بود . بیاید با مطالب زیبا و طنز کمی لبخند بر گوشه لبهای دوستان بنشانیم 1.gif16.gif

694714pn317stslu.gif

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امان امیری , tersaku
امان امیری - 11:48 1388/08/5
30
فائزه ایرانپور , f1f1
فائزه ایرانپور - 11:08 1388/07/27
29
محمد ذاکری نژاد , m4d
محمد ذاکری نژاد - 17:38 1388/07/22
28
نقل قول از : امان امیری

یه بار محمد در یخچال و باز کرد دید ژله داره میلرزه .گفت نترس میخوام پنیر بخورم

ای دهنت سرویس
بدمست بدمست , badmast
بدمست بدمست - 15:24 1388/07/16
27
yooo haaaaahaaaaaaahaaaaaaaaaaaaaaa
امان امیری , tersaku
امان امیری - 10:38 1388/07/7
26
یه بار محمد در یخچال و باز کرد دید ژله داره میلرزه .گفت نترس میخوام پنیر بخورم
محمد ذاکری نژاد , m4d
25

جسد 20 نفر از ترکهایی که پیاده از جزیره کیش به سمت حرم مطهر امام به راه افتاده بودند امروز در سواحل خلیج فارس کشف شد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درپی آزاد اعلام شدن ازدواج موقت از سوی وزیر کشور موجی از امید دربین جوانان پدیدار شد  وبا توجه به استقبال وسیع مردم  زن صیغه ای سهمیه بندی شد  و بزودی (صفا کارت)توزیع می شود

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر دیدی جوانی به درختی تکیه کرده، بدان بنزین نداره سکته کرده

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  به ترکه می گن با وطن جمله بساز می گه : من دیروز سر و تنم را شستم   می گن : خره وطن با طی دسته داره   می گه : اتفاقا ً منم با طی دسته دار خودم رو شستم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یک روز دو تا آبادانی واسه هم خالی می بستند. اولی میگه: ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم جاسم، دو سه بار میگه جاسم.... جاسم.... جاسم.... دومی میگه: این که چیزی نیست، ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم جاسم، میگه: کدوم جاسم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مگسه داشته دور سر ترکه وز وز میکرده، ترکه میگه: برو جون مادرت، الآن برامون یک جوک درست میکنن

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به ترکه میگن: در رو ببند هوای بیرون سرده. میگه: مثلا اگر من در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه ترک یه تهرانی یه اصفهانی با هم میرن یه خربزه میخرن. میگن هر کی که امشب شیرین ترین خواب رو دید اون خربزه رو بخوره. صبح که بیدار میشن تهرانیه میگه من دیشب خواب دیدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانیه میگه من خواب دیدم با تمام فامیل رفتیم یک جائیکه همه جور خوراکی ها بود و مفت مفت بود و ما همینجور می تونستیم بخوریم. میبینن ترکه هیچی نمیگه، میگن تو چی خواب دیدی، میگه:  من هر کاری کردم خوابم نمی برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم

محمد ذاکری نژاد , m4d
24
یه بار یه فینی دست می کنه تو دماغش یه فینیه دیگه در میاد
محمدرضا اقدسی , mamad_amricaie007
محمدرضا اقدسی - 14:41 1388/02/14
23
یارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین
من منم , laleh_mgh
من منم - 13:52 1388/02/11
22
یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیاده راه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک موضوع کاری فکر می کردم که دیدم یک صدای دخترانه دارد صدایم می زند حاجاقا حاجاقا ! چرتم پاره شد و سری برگرداندم و دیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛ تمام نگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورت دادم و زیر لب گفتم ؛ بله ؛ بفرمایین ؟!! پرسید حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم ؛ نالیدم بله ؛ بفرمایین ! با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛ ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دور شدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم این بود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود ؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ روی تخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشت سر هم زمزمه کرد که ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کار گذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشه کنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیر این بود که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیر بگذارم نه رو
؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایم میگذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند.

من منم , laleh_mgh
من منم - 13:51 1388/02/11
21

الان حدود 1 سال است که خیلی خسته ام و این هفته آخر هم که دیگه دارم از پا می افتم. چرا ؟

 

همیشه فکر می کردم کمی تنبل ام اما حالا دقیقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خیلی کار می کنم.

 

ببینید ما توی ایران 72 میلیون جمعیت داریم که 13 میلیون اونها بازنشسته هستند.

 

پس می مونه 59 میلیون نفر. از این تعداد، 24 میلیون دانش آموز و دانشجو هستند یعنی برای انجام کارها فقط 35 میلیون نفر باقی می مونند.

 

توی کشور 10 میلیون نفر هم توی ادارات دولتی شاغل هستند که خب عملا کاری انجام نمی دن. پس برای پیش بردن کارها تنها 25 میلیون نفر باقی می مونند.

 

از این 25 میلیون نفر هم تقریبا 4 میلیون نفر نماینده مجلس و سایر وابستگان حكومت هستند پس فقط 21 میلیون باقی می مونن.

 

و اگر بدونیم که تقریبا 17 میلیون آدم جویای کار داریم، معنیش این خواهد بود که کل کارهای مملکت رو 4 میلیون نفر دارن انجام می دن.

 

اما حدود 2 میلیون نفر هم نیروهای مسلح داریم و این یعنی فقط 2 میلیون نفر نیروی کار باقی می مونن.

 

از بین این دو میلیون نفر، 646.900 عضو پلیس هستند پس کلا می مونه 1.353.100. حالا این وسط 649.876 نفر بیمار داریم که قدرت کار ندارند.

 

پس بار کارهای کشور افتاده روی دوش 806.200 نفر از جمعیت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصویر، ممنوع الصدا و ... داریم پس کل کارهای کشور افتاده روی دوش 14 نفر!

 

از این چهار ده نفر 12 تاشون عضو شورای نگهبان هستند.

 

پس متوجه می شیم که کل کارهای کشور افتاده روی دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داری این متن رو میخونی !!!


من منم , laleh_mgh
من منم - 13:51 1388/02/11
20

کلاس‌های تخصصی برای آقایان

 

 

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند:

کلاس‌هاى پائیزه براى آقایان

ثبت نام تا پایان شهریور ماه

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١

چگونه جایخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٢

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاس 3

تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦


کلاس 4

آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس 5

گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس 6

یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها ... ابتدا نگاه کردن به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


کلاس 7

حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى

مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس 8

مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


کلاس 9

آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى

مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤


کلاس 10

تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن

مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢


کلاس 11

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى

مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠


کلاس 12

مبارزه با فراموشى ... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى

مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس 13

اجاق گاز: چیست و چگونه استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمایش زنده

سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


* پس از پایان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقیت بگذرانند دیپلم افتخار داده خواهد شد. *

من منم , laleh_mgh
من منم - 13:50 1388/02/11
19
تبلیغات

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول نبود.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای داده‌ای».


من منم , laleh_mgh
من منم - 13:49 1388/02/11
18
امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی!


1. در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چكار
میكنید ؟
الف ـ سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یــره مگه كوری برو اونور دیگه .

ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت میكنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج ـ پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری كه
مخش بپاشه بیرون

د ـ با ماشین میكوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .



2 .
از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور
سیكلت سوارها باشید ؟
الف ـ چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .

ب ـ چون سهمیه بنزینشون كمتره و گناه دارن .

ج ـ چون خیلی كوچیك هستند و ما ریز میبینیمشون .

د ـ ممكنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی كن.



3 . در كدام محل است كه نباید پارك كنید ؟
الف ـ پاركینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .

ب ـ پاركینگ عمومی پارك ملت .

ج ـ دم در خونه مادر زن.

د ـ دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف ـ برای تاكید اینكه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.

ب ـ به معنی اینكه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .

ج ـ یعنی اینكه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید كه حال همه گرفته بشه .

د ـ یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.



5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه كار كنید؟
الف ـ اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.

ب ـ اول یواش برید بعد كه دیدید كسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.

ج ـ یعنی چیزی دیگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د ـ هیچ خطری شما رو تهدید نمیكنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.



6 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ یعنی جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.

ب ـ یعنی جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نمیرفت.

ج ـ یعنی همچین ترمز كنید كه خط لاستیكاتون بیفته

د ـ یعنی هر چه قدر عشقته لایی بكش!



7 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ یعنی...اووووه ...بیخیال !

ب ـ یعنی....اَ اَ اَ اَ اَ ....ایول بابا !

ج ـ یعنی....ها ا ا ا ا .....!

د ـ یعنی .....چـــــ......ــــــی ؟! جون من راس میگی!



8 . این تابلو به چه معناست ؟
الف ـ ابومسلم سرور پرسپولیسه

ب ـ پرسپولیس سرور ابومسلمه

ج ـ فقط تیم ملی

د ـ هیچ كدوم...فقط كریم باقری!



9 . به هنگام تركیدن لاستیك كدام مورد را باید انجام بدید ؟
الف ـ مثل زنها جیغ میكشید و از پنجره میپرید بیرون....

ب ـ خونسردیتون رو حفظ میكنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میكنید( یعنی خودتونو
میكوبید به ستون)

ج ـ فرمون رو بچسبید و ول نكنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.

د ـ چشماتون رو میبندید و به خدا توكل میكنید!



10 .
در حال نزدیك شدن به خط كشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور كنند.چه مواردی
را باید انجام دهید ؟
الف ـ بیخیال عابر بابا....عابر كیلو چنده .بزن برو..

ب ـ با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.

ج ـ اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جایی كه میخورن
میزنینشون.

د ـ از كنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...!


من منم , laleh_mgh
من منم - 13:45 1388/02/11
17

یكی از دوستان ما روی دست آقای «برایان تریسی» رو زده و 13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران رو  كشف كرده.

در صورتی كه كارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده كنید:


1- در یك سیستم دولتی؛ سعی كنید «لال بودن» را تمرین كنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

2- در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه نكنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- در یك سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!

4- در یك سیستم دولتی؛ می توانید با كارهای كم و كوچك، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط كافی است «زبان» خود را تقویت كنید!

5- در یك سیستم دولتی؛ ممكن است كه هر چه بیشتر كار كنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

6- در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یك مشكل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، شما هستید!

7- در یك سیستم دولتی؛ اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند كرد.

8- در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلكه برای این كار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز كارتان را منظم نگه دارید!

9- در یك سیستم دولتی؛ اضافه بر كارهای معمول كار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

10- در یك سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید كنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

11- در یك سیستم دولتی؛ تنها كاری كه واجب است سریع انجام دهید، كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

12- در یك سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای كه می تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزی حلال» است.

13- در یك سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید!

محمدرضا اقدسی , mamad_amricaie007
محمدرضا اقدسی - 08:47 1388/02/11
16
یارو می گفته عجیبه ؟
می گن چی عجیبه !
می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !
مگن خوب چیش عجیبه ؟
می گه گنجیشکه هم ول کرده ریده رو من
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.