| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
امی بودن پیغمبر
محمد از آغاز جوانی ضمن مسافرتهایی به شام ( که از مراکز پیشرفته جهان بود ) با عده ای از پیشوایان دین مسیح ملاقات کرد و از آنها در باره کتاب آسمانی و مبارزه دین زرتشت و دین مسیح چیزهایی بسیار شنید . بقولی : محمد تازه به آستانه جوانی گام نهاده بود که همه مردم مکه او را مردی دانا و هوشمند میدانستند .
از متون و منابع معتبر تاریخی نیز به روشنی استنباط میشود که پبغمبر علاوه بر سواد خواندن ، سواد نوشتن نیز داشته است ، از جمله ، طبری در ذکر صلح حدیبیه یادآور میشود : پیغمبر در ماه ذیقعده ( سال ششم هجری ) به قصد زیارت کعبه رفت اما اهل کعبه نگذاشتند که پیغمبر وارد شود و صلح شد که محمد سه روز در مکه بماند و چون صلحنامه می نوشت چنین نوشت : این صلح نامه محمد پیغمبر خداست .... اهل مکه گفتند : اگر تو را پیغمبر خدا میدانستیم مانع ورود تو نمیشدیم ، ولی تو محمد بن عبداله هستی . پیغمبر گفت : من پیغمبر خدا هستم و محمد بن عبداله هستم . و به حضرت علی گفت : ( کلمه ) پیغمبر خدا را از متن صلحنامه محو کن ! اما علی گفت : نه ! هرگز تو را محو نمیکنم ! پیغمبر صلحنامه را بگرفت و کلمه محمد را به جای پیغمبر خدا نوشت . بنابر این امی بودن پیغمبر میتواند افسانه ای باشد که بوسیله آن کوشیدند تا به شخصیت محمد بعدی فوق طبیعی دهند و از این معجزه در پیشبرد اندیشه هایش در لباس کلام خدا بهره برداری نمایند . تلاشهای پیروان اسلام برای شخصیت پردازی برای پیامبر اسلام بسیار فراتر از باور است در زمان خود پیامبر وقتی از وی تقاضای معجزه میشد ایشان با بیان اینکه من نیز مانند شما از گوشت و پوست و استخوان هستم و فرقی با شماها ندارم اقدام به خرق عادت نمیکرد . در مورد منسوب بودن کلمه امی به پیامبر باور بر آن است که امی در اصل منسوب به " ام القراء – مکه " زادگاه پیامبر میباشد .
بنده هم با نظر جناب مسعودی موافقم اصولا در اسلام سواد با علم جدا معرفی شده اند اینکه کسی وسیله انتقال خطی مطالب رو نداشته باشه کسر شانی برایش محسوب نمیشود مگر اینکه نیاز به این کار داشته باشد خط مانند زبان وسیله ای برای انتقال معانی و مفاهیم است و اصالتی از نظر کمال دارا نیست بلکه در مواقع خاص مورد نیاز خواهد بود که پیامبر در ابتدا نیاز نداشته و بعید نیست که بعدها آموخته باشد که این هم منافاتی با امی بودن ایشان در هنگام بعثت ندارد و در هر حال شانی برای ایشان محسوب نمیشده که نبود آن کسر شانی باشد و ما بخواهیم آن را به اصرار به ایشان نسبت دهیم یا سلب کنیم
بد نیست نظر چند تن از مستشرقان را نیز برای اطمینان بیشتر ذکر کنم
( هرچند در این موارد تاریخ خود عرب و شرقیان به مراتب با ارزش تر است )
جان دیون پورت در كتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن مىگوید:
همه معتقدند كه محمد تحصیل نكرده
( عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن چاپ سوم، ص 17 و 18 )
توماس كارلایل در كتاب معروف الابطال مىگوید:
«یك چیز را نباید فراموش كنیم و آن اینكه محمد هیچ درسى از هیچ استادى
نیاموخته است، صنعتخط تازه در میان مردم عرب پیدا شده بود.
به عقیده من حقیقت این است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود، جز زندگى
صحرا چیزى نیاموخته بود
ویل دورانت در تاریخ تمدن مىگوید:
«ظاهرا هیچ كس در این فكر نبود كه وى(رسول اكرم)را نوشتن و خواندن آموزد.
در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهمیتى نداشت، به همین جهت در
قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمىدانستند.معلوم نیست كه محمد
شخصا چیزى نوشته باشد.از پس پیمبرى كاتب مخصوص داشت.معذلك معروف
ترین و بلیغترین كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقایق امور را بهتر
از مردم تعلیم داده شناخت . تاریخ تمدن ( ترجمه فارسى ) ج 11/ص 14
كونستان ورژیل گیورگیو در كتاب محمد پیغمبرى كه از نو باید شناخت مىگوید:
........ ولى او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگارى درس نخوانده بود
محمد پیغمبرى كه از نو باید شناخت ، چاپ اول، ص 45
موفق باشید .
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
خدمت دوست عزیزی که در مورد امی بودن پیامبر تشکیک کرده اند عرض کنم :
اولا : از نظر تاریخی درس نخواندن پیامبر کاملا مسلم می باشد
تاریخ عرب و مكه مقارن ظهور اسلام گواه قاطع بر درس ناخواندگى پیغمبر است
وضع خواندن و نوشتن در محیط حجاز، مقارن ظهور اسلام، آنچنان محدود بوده
است كه نام فرد فرد كسانى كه با این صنعت آشنا بودند به واسطه مشهور بودن
در متون تواریخ ثبتشده است و احدى پیغمبر را جزء آنان به شمار نیاورده است
تعداد ایشان هفده نفر بوده و اسامی ایشان از این قرار است :
عمر بن الخطاب، على بن ابى طالب(ع)، عثمان بن عفان، ابو عبیده جراح، طلحه، یزید بن ابى سفیان، ابو حذیفة بن ربیعه، حاطب بن عمرو عامرى، ابو سلمه مخزومى، ابان بن سعید اموى، خالد بن سعید اموى، عبد الله بن سعد بن ابى سرح، حویطب بن عبد العزى، ابو سفیان بن حرب، معاویة بن ابى سفیان، جهیم بن الصلت، علاء بن الحضرمى كه از هم پیمانان قریش بود نه از خود قریش»
و یک زن هم ثبت شده است و آن هم دختر عبد الله عدوى است ( فتوح البلدان بلاذری و سایر تواریخ )
ثانیا : در آیه ی دیگری به صراحت صحبت از درس نخواندن پیامبر می آورد
و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بیمینك اذا لارتاب المبطلون عنكبوت/48
تو تا قبل از این نه کتابی خوانده بودی و نه چیزی نوشته بودی
ممکن است کسی بگوید این ادعا از جانب قرآن است اما باید توجه داشت که چگونه
ممکن است پیامبر در مقابل تمام مردمی که او را می شناختند این حرف را بر خلاف
واقعیت گفته باشد ؟؟!!!
بدون شک حتی اگر ما پیامبر اسلام را قبول هم نداشته باشیم ذکر این مطلب با این
صراحت ، در قرآن ، خود بزرگترین دلیل خواهد بود
بد نیست این را هم بدانید این بحثها به خاطر ادعای سست و بی پایه ی دکتر عبد
الطیف است و الا حتی مورخین غربی نیز که در صدد نقد اسلام هستند هیچکدام این
مطلب را مدعی نشده اند
دكتر سید عبد اللطیف كه اهل حیدر آباد هند است و ریاست انستیتوى مطالعات
فرهنگى درباره هند و شرق نزدیك و همچنین ریاست آكادمى مطالعات اسلامى
حیدر آباد را به عهده دارد، در یكى از كنفرانسهاى اسلامى هند سخنرانى مبسوطى
در این زمینه كرده و به زبان انگلیسى منتشر كرده و مدعى شده كه رسول خدا
حتى قبل از دوره رسالت مىخوانده و مىنوشته است
دلایل رد این مطلب بسیار زیاد است و من مواردی از آن را عرض کردم
البته اینکه آیا پیامبر به اعجاز الهی و به قدرت بی نهایت خداوند قادر بر خواندن و
نوشتن بود یا نه بحث دیگری است و برخی معتقدند ایه ی 48 سوره ی عنکبوت
فقط می گوید پیامبر درس نخوانده بود نه اینکه بی سواد باشد
اما توضیح مختصری نسبت به برخی از نقلهای تاریخی
در كتاب قصص قرآن ابو بكر عتیق نیشابورى سور آبادى جریان
حدیبیه را نقل مىكند تا آنجا كه سهیل بن عمرو نماینده قریش به
كلمه «رسول الله» اعتراض كرد.مىگوید ( متن ترجمه به فارسی
قدیمی است و من هم بخاطر امانت در نقل آن را تغییر نداده ام ) :
«گفت(سهیل بن عمرو)چنین نبیس: «هذا ما صالح علیه محمد بن
عبد الله سهیل بن عمرو.» رسول صلى الله علیه گفت مر على را
كه رسول الله بمحاى.على را از دل بر نیامد كه رسول الله
بمحودى.هر چند كه رسول مىگفت، على مىپیچید.رسول صلى
الله علیه گفت: انگشت من بر آن نه تا من بمحایم، زانكه رسول
صلى الله علیه امى بود نبشته ندانستى.على انگشت رسول بر
آن نهاد.رسول صلى الله علیه بمحود، تا چنانكه مراد سهیل بود
نبشت.»
یعقوبى نیز در تاریخ خود مىنویسد: پیغمبر به على امر كرد كه
به جاى «رسول الله» «بن عبد الله» بنویسد.
در صحیح مسلم نیز پس از آنكه مىنویسد على از محو كردن
امتناع كرد، مىنویسد:
«(پیغمبر اكرم فرمود) «فارنى مكانها» فاراه مكانها فمحاها و
كتب ابن عبد الله.به على گفت جاى كلمه را به من نشان بده،
على نشان داد.پیامبر محو كرد و نوشت محمد بن عبد الله»
اما نکته اینجاست که
در این روایت از طرفى مىنویسد پیغمبر در محو كردن از على كمك خواست، از طرف دیگر مىنویسد پیغمبر محو كرد و نوشت.ممكن است در ابتدا به نظر برسد كه پس از محو، خود پیغمبر اكرم نوشت، ولى مسلما مقصود ناقل حدیث این است كه على نوشت، زیرا در متن خود حدیث آمده است كه پیغمبر براى محو از على كمك خواست.
در عبارت طبرى و ابن اثیر یك جمله اضافه دارد به این ترتیب:«فاخذه رسول الله
و لیس یحسن ان یكتب فكتب.رسول خدا از على گرفت و در حالى كه نوشتن را
نمىدانست، نوشت
پس دوست ما که به عبارت طبری استناد کرده اند باید بدانند که خود طبری هم
می داند که پیامبر درس نخوانده بود و در این مطلب شک ندارد و به این مطلب
هم تصریح می کند که پیامبر سواد نداشت ( چرا که این جزو مسلمات تاریخی است )
و نقل می کند که پیامبر در آنجا به نحو اعجاز آمیز نوشت
البته باید توجه داشت که با توجه به اختلافاتی که در این داستان بین مورخین وجود
دارد نمی توان به آن استناد کرد بخصوص که این داستان حتی اگر هم کسی چنین
برداشتی از آن بنماید با دلایل مسلم تاریخی منافات دارد
............
دوستان گرامی پس با قران آیه 48 سوره مبارکه عنکبوت چه می کنید که می گوید و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب ولا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون
یعنی پیش از این تو نه کتابی خوانده بودی و نه با دستت خطی نوشته بودی !!
برای اثبات عقاید خود به مطالب بی پایه تمسک نکنید و مسلمات را زیر سوال نبرید