| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
در مورد غدیر خم رویات از دو بیشتر نیست که هر دو نیز در اصل ماجرا یکی هستند اما برداشتها انرا به دو گونه در آورده است.
باور ما اهل سنت بر آن است که پیامبر در آن روز اصحاب و یاران خود را جمع کرد و عبارت معروف آن روز را به کار برد .
در مورد مولا باور اهل سنت بر آن است که مولا به سرپرست خانواده و بزرگ خاندان گفته میشود که بنا بر این باور پیامبر در آن روز علی را بزرگ خاندان خود اعلام کرد . مولا جانشین نمیباشد چرا که اگر منظور پیامبر از مولا چجانشین بود بایستی از کلمه خلیفه استفاده میکرد همانگونه که در قرآن به کرات از انسان به عنوان جانشین یا خلیفه خدا در زمین یاد شده است .
آیا پیامبر میتوانست منظور خود را در پرده بیان کند و مردم را به گمراهی بیندازند ؟
خیر اصولا چنین کاری یعنی ایجاد شبه در مردم پیامبری را نسزد و شایسته پیامبری چون محمد نیست .
آیا این امکان وجود دارد که از 100000 نفری که در آنروز در غدیر جمع شده بودند تنها 3 نفر معنی مولا را فهمیده باشند در حالی که غیر از سلمان ما بقی به زبان مادری خود عربی تکلم میکردند .
خیلی خوب
به نظر میرسد كه متوجه جریان شدهاید و اصرار شما در نپذیرفتن اشكال موجود در كلامتان، ارتباط مستقیم به سعه صدر شما دارد (كه بنده را در مورد آن سرزنش كردهاید)
انشاءالله خداوند همگی مان را به راهی هدایت فرماید كه عاقبت مان به خیر و نیكی باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست من نمیدانم شدت حساسیت شما به چه معناست لکن شما در مورد پیام بنده دچار اشتباه شده اید و بر این اشتباه اصرار میورزید بنده انتظار خاصی از شما ندارم لکن میخواهم که با گمانهای خود مسئله را آغشته به مسائل غیر واقعی نکنید
شما دوست دارید به بنده تذکر بدهید بنده تذکر شما را دریافت کردم و پاسخ آن را دادم ولی گویا شما به زور میخواهید ارتباط نادرستی با پیام من پیدا کنید و به این وسیله اصل داستان را تحت تاثیر قرار دهید
اصلا بنده در جایی که نهج البلاغه عرض اندام کند مقداری ندارم نه خودم نه بیانم و بنده هیچ گاه اراده نخواهم کرد که نهج البلاغه را بیارایم که به قول شما در کمال است از هر نظر که بنگری و تنها خود را در بین کسانی مطرح کردم که به ساحت نهج البلاغه و صاحب آن ابراز ارادت کردند پس نیازی نیست که به وسیله اسم بنده بیش از این به ادعا بپردازید ما نامه ای را از نهج البلاغه خدمت دوستان تقدیم کردیم و سپس او را با متنی که به هیچ وجه اشتباهی در آن نبود بحث را بدرقه نمودیم بنده نمیدانم که شما چرا برایتان این هم سنگین آمده
دوستانی نسبت به ساحت نهج البلاغه بی احترامی کردند ما با متانت پاسخ ایشان را دادیم ولی شما یک مسئله عادی را بر نمیتابید چقدر سعه صدر شما کم است و چقدر در برابر گفته ها ضعیف و تحمل ناپذرید
گیریم که اصلا ما نسبتی را داده باشیم اگر درست بوده خوب به اصلاح نقص بپردازید و اگر نبوده ما را دعا کنید که هدایت شویم و با یک بیان خود را بری بدارید از گفته ما
که اینطور نبوده ما برای همه دوستان ارزش خاصی قائلیم در حد برادری و از برادران در همین حد انتظار روحیه حسن ظن داریم نه اینکه مسئله ای را که به ایشان مربوط نیست در دست گیرند و از آن شعار بسازند
سعید سعیدی که بنده خدا ارزشی ندارد که شما خون خودتان را برای آن کثیف کنید ما در ساحت نهج البلاغه و بیان مولی متقیان علی ابن ابی طالب بودیم و شایسته شان شما و ما این بود که وقتی بیانات ایشان مطرح شد به استقبال میرفتیم نه تنها استقبال نکردیم بلکه به نیکی بدرقه نیز ننمودیم و به حرف و حدیثهای غیر ضروری از محضر او دور شدیم
تقاضای بنده از شما این است که پیام مرا همانطور که نوشته ایم بخوانید و نسبت به آن از پیش داوریها مایه نگذارید همانطور بخوانید که نوشتیم و همان را بخوانید که عرض کردیم نه بیشتر نه کمتر اگر مخاطب آنید خود را به آن بسنجید و اگر خارج از آنید نسبت به آن حساس نباشید
این سنت دائمی است که کسانی از نور خورشید فراریند و کسانی از شوق بر اسمان پران اگر شما این هستید بفرمایید و اگر آن هستید بفرمایید و اگر هیچ کدام سکوت شایسته تر است برای شما وقتی خطاب عمومی است و نسبتی با کسی ندارد
و اگر کسی چنان دید که ما دقیقا رفتار او را پیش بینی کردیم و درست بود خود را اصلاح کند و اگر نه که نه
امیدوارم همه ما و شما موفق و پیروز باشیم و همه اشتباهات دانسته و ندانسته مان به لطف حق جبران شود
بسم الله الرحمن الرحیم
طبق آنچه که در پستهای اخیر ملاحظه میشود عرائض کلی بنده راجع به بیانات بلند نهج البلاغه برخی دوستان و برادران را تحریک کرده تا به جای توجه به اصل موضوع حاشیه ای شیرین برای آن تهیه کنند
البته بنده در پی آن نیستم که از خویش دفاع کنم لکن در یک بحث عمومی با اهداف و موضعگیریهای خاص لازم است که مطالب روشن باشد
دوستان یکی یکی تشریف میآورند و میفرمایند که سعید به ما گفته خفاش کور آنگاه برخی این را به صورت شعار در میآورند گویا کم دقتی در بیان این حقیر باعث شده تا این سوء تفاهمات ایجاد شود اصولا بیان ما یک بیان کلی بود در مورد کلام امیر المؤمنین و همین نامه 62 و باز هم تایید میکنیم لکن خطاب ما به فرد خاصی نبوده و نیست و اگر من تشخیص میدادم که کسی لایق صفتی است که بایستی با آن شهره شود حتما اعلام میکردم لکن اینگونه نیست بنده بدون اینکه توقف کنم روی فرد خاصی بازه مخاطبان کلام علی ابن ابی طالب را بیان کردم و نه چیز دیگر که دوستان رنجیده خاطر گردند
و من نمیدانم چرا دوستان اینگونه به یک متن ادبی نگاه میکنند و گمان میکنند بایستی آن طور صحبت کنیم که ایشان را خوش آید بلکه اینجا صحن علنی بحث است و مخاطب بنده عموم مردمند بدون تعیین مصداق هر کس مقام خویش را در برابر خورشید معرفت و حقیقت میشناسد پس نیاز نیست که به بهانه یک بیان کلی به فکر تخریب افکار و اذهان باشید بلکه شایسته تر آن بود که خود را تسلیم حقیقت میکردید و از خود سوال میفرمودید که اصولا ما در برابر حقیقت در چه جایگاهی قرار داریم بنده نمیدانم بین خود و تشبیهات بنده چه نسبتی دیدید که باعث تحریک شما شد ولی اگر به صداقت ما ایمان داشته باشید عرض خواهم کرد که اصولا بنده مخاطبی را در نظر نگرفته بودم که اگر اینطور بود در پیام خصوصی خدمت خودشان عرض میکردم و نه در صحن علنی این روش و سیره ماست حال اگر باز هم خواستید خود را در معرض این کشمکشهای بیهوده و دور از حقیقت قرار دهید مختارید و لکن بدانید که سوء تفاهمی بوده که مقصر در آن خود دوستانی بودند که سوء ظن کردند به دوست و برادرشان
و اما جناب آرشام ما که به شما عرض کردیم با شما در مسائل درون دینی بحثی نداریم زیرا شما ابتداءا بایستی اصول دین اسلام را بپذیرید تا به بحثهای درون دینی برسیم اگر شما مخالفت کلی با اصول دارید چه نیازی به بحث در مورد داخل دین . با این حساب کلا موضوعیت خطاب شما در عرائض بنده منتفی است و تا شما در مقام خود به بحث نپردازید از نظر من پاسخ دادن به شما صحیح نیست زیرا تعریف بحث در آن محقق نمیشود بلکه فریاد و شعاری از سوی شما خواهد بود و تنها همین لکن در نظر ما محترمید به عنوان یک انسان و حریم شما را میشناسیم و هیچ گاه از آن تعدی نخواهیم کرد و اگر بخواهیم مطلبی را به شخص شما گوشزد کنیم حتما به صورت خصوصی عرض خواهیم کرد همانطور که به بقیه دوستان هم همین توصیه را داریم
با درود
دوست گرامی احمد وسعودی این بار اولی نیست که امثال این اقا من و دوستان مرا خفاش و موش کور خطاب میکنند باور کنید که دیگر به اینگونه خطابها عادت کرده ام اگر جز این بود شگفت زده میشدم . راستش من دیگه قصد نداشتم تو این بحث شرکت کنم چون فکر کنم اون چیزی را که باید میگفتم گفتم تنها این خود دوستان هستن که باید یه خورده تو خلوت خودشون به این مسئله فکر کنن و جز خودشون کسی نمی تونه اونهارو متوجه این مسئله کنه چون از قدیم گفتن کسی رو که خوابیده میشه بیدار کرد اما کسی رو که خودشو به خواب زده هر کاری کنی نمیتونی بیدار کنی راستی اقای علیرضا بنده........... نمگم بقیشو چون نمیشناسمت و نمیدونم که واقعا بنده خدایی یا ....بگذریم اما عزیز شما فکر کن این دلایل درپیته اما بدون که دلایل شما هم برای خیلی ها درپیته بدرود
دوست عزیز جناب سعیدی
متاسفانه نوشتههای شما حاكی از نوعی عدم ثبات در دیدگاهتان است. از یك سوی ادعای ادب واحترام میكنید و از سوی دیگر امثالی نظیر خفاشان كور و عقابان تیزپرواز را برای پربارتر شدن مطلبتان مورد استفاده قرار میدهید و جالب اینكه با این وجود به توجیه آن نیز میپردازید:
و اما خفاشان منظور بنده از خفاش شما و امثال شما نبود انطباق این مثال را به خود دوستان واگذار کردم همانطور که بیان بنده چنان نبود که اطلاق آن بر فرد خاصی محقق شود زیرا سیره ما این نیست و اما عقابان تیز پرواز منظورمان طرف مشخصی در این مباحثه نبود آنچه که در ذهن ما حضور داشت علماء اعلام و بزرگان ادب و غواصان معانی بود نه چند جوان که اگر هم سالک طریق علم آموزی باشند هنوز در ابتدای راهند و بسیار باید که قدم زنند در این وادی پر فراز و نشیب
دوست عزیز شما با این منظور خود، همه دوستان حاضر در كلوپ را كه از نوشتههای آنها معلوم است جز علمای اعلام نیستند را خفاش كورقلمداد كردهاید در حالیكه هیچ لزومی به چنین برخورد ناپسندی نیست. چند جوان سالك در طریق علمآموزی را خفاش كور میدانید و علمای اعلام و بزرگان ادب و غواصان معانی را عقاب تیزپرواز. ادبیات ما پراست از استعارات و عبارات زیبا و پسندیده و شما دوست محترم به شیوه دور از ادب، به دفاع از مطلبتان پرداختهاید.
اینجا هم شاهد نوع رفتار و برخورد دوستان بودیم که نشان دهنده افکار و اعتقاداتشان بود دیدیم آنچه ظاهر شد و فهمیدیم آنچه مخفی داشته شد امیدواریم دوستان همگی در سایه الطاف خدای متعال موفق و پیروز باشند
چه حركاتی پسر خوب! اگر قرار باشد كسی خطای شما را در ادبیاتتان یادآور شود آن را باید نشانه رفتار خاصی بدانید كه " دیدیم آنچه ظاهر شد و فهمیدیم آنچه مخفی داشته شد" چیزی در این كلوپ مخفی نیست رفتار بسیاری از دوستان را نسبت به هم میبینید و چیزی با یادآوری خطای ادبی شما ظاهر نشده است جز اینكه اگر با دیده انصاف میدیدید متوجه میشدید كه آیینهای در مقابلتان گرفته شده است تا خود را بیارایید.
رفتار و برخورد را با افكار و اعتقادات ربط دادهاید اگر چنین ارتباطی صحیح باشد ارتباط بین ادبیات استفاده شده شما با اعتقاداتتان كه "خدا عاقبت به خیرتان كند"
البته اینكه دیگران را به هیچ به حساب آورید و چند جوان سالك طریق علم را خفاش كور، با درنظرگرفتن استفاده از ضمیر "ما" در نوشتههای حضرتعالی تناسب كامل دارد.
ما سعی کردیم برادرانه با دوستان صحبت کنیم لکن زبان گویایی مناسب حال ندیدیم
برادر محترم، نیش ادیبانه، شیوه برادرانه را خدشه دار میكند. اگر جستجویی اندك در میان استعارات ادیبانه میداشتید زبان گویایی را حتما مییافتید.
و درنهایت اگر از نقد بنده نسبت به رفتار خود دلگیر شده، عذر میخواهم و آن را به حساب این بگذارید كه به شما به دیده یك دوست نگاه كردهام و سعی نمودهام هشداری دوستانه داده باشم. گرچه احتمال دارد كه به خطا رفته باشم.
|
چطور شد که عمر مصلحت اسلام و مسلمین را بهتر از پیامبر میداند ؟؟؟ نعوذبالله یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و اله این قدر مقامشان پایین است که یک جاهل شرابخوار (عمر) بهتر از ایشان می فهمد ؟؟؟ | ||||||||
آقای مدیر و معاون لطفا رسیدگی شود
ممنون
یا رب
جناب پرستا : (پست 70)
عرض بنده : اگر بدین گونه بود پس چرا پیامبر عده ای را فرستادند تا آنها را كه در عقب و یا جلو بودند به ایشان بپیوندند اصلا راستی مگر چند نفر كینه علی را به دل گرفته بودند كه رسول خدا خواست تا با این حركت عظیم بخواهد كینه علی را از دل آنها بیرون كند (به قول شماآنهایی كه دراین واقعه حضور داشتند عده زیادی بودند) و اصلا چه لزومی داشت كه برای همه این موضوع را عنوان كند خب پیامبر میتوانستند فقط به آن چند نفری كه علی بدانها سخت گرفته بود آن جمله و پیام معروف را بیان كند.
اختلاف روایت در خصوص مسایل تاریخی چیز عجیبی نیست در مورد این روایت نیز اختلافات وجود دارد. اینكه كسی را فرستادند تا آنهایی را كه در عقب یا جلو بودند باخبر كنند جز اضافات این روایت است و واقعا در روایات كتب معتبر وجود ندارد. وانگهی اگر هم وجود داشته باشد شما نمیتوانید اعتقاد به این مهمی را راجع به امامت و جانشینی پیامبر از شرح یك روایت تاریخی بیرون بكشید. جالب است كه توجه داشته باشید كه جهت بررسی احادیث،شیوه و دستورالعملهای مخصوصی در علم حدیث و علم رجال بوجود آمده است ولی چنین شیوهای در مورد تاریخ وجود ندارد و غالبا مورخین یك روایت را به طرق مختلفی كه شنیدهاند در كتب خود میآورند بنابراین از جزییات این روایاتها نباید به فكر استخراج عقاید مهم باشید چون واقعا اعتباری به جزییات روایات نیست مگر با تحلیلهای كارشناسانه و دقیق كه آنهم با توجه به بعد زمانی طی شده تقریبا امكانپذیر نیست.
واقعیت نیز آن است كه رسولخدا وقتی دیدند مردم مناطق دیگر از آنها جدا شدهاند و جمع تا حدی خصوصی شده است اقدام به اینكار كنند و البته این تاكیدی بود بر لزوم حفظ حرمت خاندان پیامبر.
عرض بنده :دقیقا نكته خوبی رو اشاره كردید كه همه انهایی كه در غدیر حضور داشتند هنگام واقعه سقیفه حضور نداشتند اما طالبان قدرت و تشنگان خلافت بی توجه به جنازه نبی مكرم اسلام بدنبال پاره كردن حكومت میان خودشان بودند نه خداوكیلی این چه توجیهی داره كه هنوز قومی پیامبرش به خاك سپرده نشده، بر سر جانشین ان به قول شما شورا(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) تشكیل شود البته چه شورایی ؟ براحتی میشد پیش بینی كرد كه نتیجه چنین شورایی چه میشود
دوست عزیز باز دچار احساسات شدید و به جای استفاده از كلمات و عباراتی كه نشاندهنده آرامش شما باشد عباراتی چون طالبان قدت و تشنگان خلافت و پارهپارهكردن حكومت را به میان كشیدهاید.
توجیهی لازم نیست. انقلاب نوپایی رهبر خود را از دست داد. جمعی از انصار در سقیفه بنیساعده جمع شدند و جهت جلوگیری از بروز هرگونه آشوبی سعی كردند از میان خود كسی را به خلافت برگزینند، در این میان گروهی از مهاجرین از موضوع خبردار شده و به میان آنها رفته و با منطق و دلایلی كه آوردند آنها را مجاب كردند كه بهتر است خلیفه از میان قریشیان باشد و جهت تكمیل جریان بدون هیچ برنامهای با مسنترین مشاور پیامبر بیعت كردند. البته فراموش نباید كرد كه انتخاب او نیز بر مبنای معیارهای مدنظر عرب آن زمان بود ولی انتخاب بود نه انتصاب.
در چنین زمانهایی باید فورا جانشین انتخاب شود مگر در انقلاب ایران،جانشین امام خمینی بلافاصله با حضور فوری نمایندگان خبرگان و قبل از هر اقدامی برای دفن ایشان صورت نپذیرفت. در این دنیای كنونی كه كشور از هر لحاظ در ایمنی و حفاظت كامل بسر میبرد احتمال فتنه و آشوب میرفت چگونه فرض میكنید كه در آن زمان یعنی 1400 سال قبل برای انقلاب نوپایی چون انقلاب پیامبر چنین وضعیت به مراتب خطرناكتر(با توجه به حضور تعداد قابل توجهی از منافقین و قبایل غیر قابل اعتماد) وجود نداشته است. پس قطعا راه پیامبر از جنازه پیامبر مهمتر بوده است و البته هیچگونه بیحرمتی نسبت به جنازه ایشان نشد و مطابق سنن اسلامی نماز خوانده شده و دفن انجام گردید.
شورایی كه بزرگ آن ابوبكر و عمر باشد و عده قلیلی كه جرات بروز عقیده و حق را نداشتند و یا كسانی كه بدنبال پاره ای از این حكومت بودند فقط همین و بس. در ضمن این اعتباری كه شما ازش دم زدید رو نمیدونم از كجا اوردید چرا كه وقتی كسی مثل علی و دیگر صحابه نزدیك پیامبر آن را رد كردند و حاضر به بیعت با او نشدند اونوقت شما چطور برای آن اعتبار قایل میشید.
به نظر میرسد شما دوست ندارید شرایط آن زمان را درك كنید شرایطی كه در آن ارتش و سپاه پاسدارانی وجود نداشت كه از گروه خاصی بتواند حمایت كند و بقیه مجبور به اطاعت باشند و جالب كه كسی توانست بیعت مردم را بدست آورد كه منسوب به یكی از ضعیفترین قبایل عرب (بنی تیم) در مقابل قبایل پرقدرت و نفوذ مثل بنیهاشم و بنیامیه بود. با وجود این واقعیتها از كدام زور سخن میگویید كه نمیگذاشت به كسی اظهار بروز عقیده و حق را اجازه دهد.
شما مجبور هستید دو موضوع را بپذیرید :
اولا ابوبكر و عمر قدرت خاصی نداشتند كه بتوانند توسط آن حكومتی كه برای یكی از اعضای قبیله بانفوذ بنیهاشم بدر آورند. بنابراین توانایی اینكه كسی را مجبور به كاری نمایند كه مخالف نظر عامه مردم است برای آنها، ابدا وجود نداشته است.
ثانیا مخالفتهایی كه در بعضی روایات در مورد بیعت مردم با حضرت ابوبكر به چشم میخورد تعداد نفرات آنها آنقدر اندك و انگشتشمار است كه در مقابل اكثریت قریب به اتفاق عددی محسوب نمیشوند. گرچه همه تواریخ تصریح دارند كه آنها نیز بعد از مدت كوتاهی بیعت كردند. ولی اگر این انتخاب اعتبار و مشروعیتی نزد مردم نداشت قطعا با توجه به حوادثی مثل غدیر خم، آنقدر مخالف وجود میداشت كه اعتبار این انتخاب توسط گروهی به قول شما اندك را زیر سوال ببرد و بتواند این ائتلاف ضعیف و كم جمعیت را به شكست بكشناند ولی آنچه اتفاق افتاد خلاف این پندار است.
اما در مورد اینكه علی را خیلی ها در آن زمان دوست نمیداشتند این گمان درستی است و شما خوب میدانید كه چه كسانی پدرانشان ، برادرانشان و اقوامشان به دست اسد الله غالب حیدر كرار به درك واصل شدند و این كینه سر درازی در جنگهای بدر و احد وخندق و غیره داشت بلا شك مخالفان علی همانها بودند دراین واقعه سكوت كردند بودند
این دیگر از آن سخنان گزاف است كه باز بوی تعصب میدهد. مگر تنها دلاور عرصه غزوات حضرت علی بودند كه چنین برداشتهایی مطرح میكنید. این مطالب نشاندهنده بیاطلاعی شما از تاریخ اسلام و جنگهای آن است. مادامی كه به اسلام به دید یك سیستم تك جزیی به نام علی بنگرید نتیجه جز این نخواهد بود در حالیكه اینگونه نیست و خداوند دین خود را با وسیله قراردادن همه مسلمین صدر اسلام قوت بخشید. در جنگ بدر، عمر دایی مشرك و ابوعبیده جراح، پدر مشرك خویش را كشتند چه برسد به دیگر مشركان. همه كشته شدگان جنگهای مختلف دوران پیامبر كه توسط حضرت علی كشته نشده بودند. كافی است به عنوان نمونه ماجرای جنگ احد را از كتب حتی غیرمسلمانانی مثل گئوگیو بخوانید تا ببینید كه فقط حضرت علی در میدان حضور نداشته است. (كتاب محمد پیغمبری كه از نو باید شناخت) بنابراین اولا كسانی كه همراه حضرت به مدینه آمدند همه رانده شده از مكه بودند و هیچ دل خوشی از مكیان و مشركین آن نداشتند ثانیا كشتهشدگان جنگها بیشتر از مكیان بودند نه از كسانی كه در مدینه بودند یا همراه پیامبر به آنجا هجرت كردند حال آنكه سقیفه بنیساعده و انتخاب خلیفه اول، در مدینه توسط جمعیتی با اكثریت انصار مدینه و اقلیت مهاجرین صورت پذیرفت و مكیان و مسلمانان دیگر مناطق نیز به آن تن دادند.
البته به همین جا هم ختم نمیشود بلكه اونطرف قضیه هم ابوبكر و عمر هستند كه در همان پست 51 به حضور معرفی شدند .(این قسمت مربوط به انهایی بود كه حضور داشتند)اما انهایی كه حضور نداشتند چرا بعدا پذیرفتند ؟ خب ساد ه پیداست وقتی عده ای دست بیعت (به ترتیب ) به ابابكر دادند و عمر هم بی محابا بدنبال گرفتن تائید برای او بود و همچنین سكوت خود مولاعلی به دلیل مصلحت امت اسلامی راه را برای ابوبكر باز میكرد و آنها كه نبودند وقتی میبینند كه علی خود سكوت كرده طبیعی است كه برای اینكه به فتنه و آشوب متهم نشن تن به آن دادند.
به همین راحتی، یك گروه چند نفری آمدند ویكی را انتخاب كردند و اكثریت مانده نیز همینطوری گفتند خوبه. واقعا كه چه تفسیری!! مثل اینكه شما توجه ندارید كه موضوع خلافت پیامبر است و همه به اهمیت آن آگاه بودند و به قول خیلی از دوستان هم عقیده شما،برای آن برنامهها داشتند.
جالب است كه حضرت علی نیز علیرغم وابستگی به قبیله پرنفود بنیهاشم كه خود اعتباری محسوب میشد و علیرغم اظهار تمایل كسانی مثل ابوسفیان از خلافت ایشان (رییس قبیله بزرگ بنیامیه) به همین راحتی تن به انتخاب چندنفر كه هیچ پایگاه مهمی نداشتند دادند و به دلیل وجود واژهای به نام مصلحت آن را قبول كردند و به جمع كسانی پیوستند كه دستور پیامبر را اطاعت نكردند.
سخن از كدام آشوب میگویید، از یك طرف میگویید جمعیت انتخاب كننده ابوبكر آنقدر كم بود كه نمیتوان انتخاب آنها را معتبر دانست از طرف دیگر میگویید حضرت علی تن به مصلحت داد تا از آشوب جلوگیری كند. طبق عقیده اعلام جانشینی حضرت علی در روز غدیر خم، با توجه به انتخاب ایشان در این روز، بلافاصله و بدون هیچ كلامی پس از رحلت رسولالله، ایشان رهبر جامعه اسلامی بوده است حال اگر رهبری نتواند از حكومت خود در اولین قدم دفاع نماید،چه انتظاری میتوان از او داشت. ولی من معتقدم كه چنین نبوده است.
در نهایت توصیه میكنم به جای كشاندن بحث به انتخاب خلیفه اول، به موضوع غدیر برگردید و سعی كنید به نحوی آن را اثبات نمایید.
جناب پرستار (پست 52)
اینكه افاضه فرمودید كه علت واقعه غدیر بخاطر بغضی كه برخی ها نسبت به علی پیدا كرده بودند و پیامبر برای تجدید دوستی میون علی (ع)و ... اون جمله معروف رو بزبان راندن چرا اگر اینقدر این مسئله خطیر بوده بالا گرفته بوده و اوضاع مسلمین رو دچار مخاطره كرده بوده(به قول خودتون) پس چرا پیامبر در همون مكه بعد از حجشون كه همه هم جمع بودن یه همچین وظیفعه خطیری رو انجام ندادن و در همون مكه اینكار رو نكردن
اتفاقا همین ایراد به صورت قاطعتر و اساسیتر بر نظریه شما مبنی بر اعلام جانشینی در روز غدیر حاكم است چون كه به هرحال اعلام جانشینی موضوعی بس مهم و اساسی بوده است و بهترین مكان برای اعلام آن همان صحرای عرفات و روز عرفه بود كه در آن روز همه مسلمین در آن مكان حضور داشتهاند نه فقط كسانی كه هم مسیر مدینه بودند. اهمیت موضوع كم بود یا پیامبر و خداوند پی به اهمیت موضوع نبرده بودند كه از اعلام آن در بزرگترین اجتماع مسلمین خودداری كردند و موكول به پس از انجام مناسك حج نمودند البته آنهم با كلمات و عباراتی كه هیچ صراحتی بر موضوع ندارند.
موضوع اعلام دوستی نسبت به حضرت علی البته از موضوع جانشینی اهمیت كمتری داشته است و موضوع به نوعی داخلی محسوب میشده است كه مربوط به اهل مدینه و نزدیكان پیامبر (نسبت به مسلمین دیگر مناطق عربستان) بوده است و لزومی نداشته كه مثلا اهل طایف هم از این موضوع خبردار شوند.
ممكن بود اتفاقی بیفته اما گذاشتن در مسیر برگشت و در غدیر خم و وقتی كه یه عده جلوتر بودن و یك عده عقب تر بودن وبخاطرش مجبور شدند كه توقف كنن و همگی رو دوباره فرابخونن و یا اینكه چرا درست بعد از نازل شدن وحی اقدام به این كاغر كردند داستان وحی قبل از این كارشون چی بود و این آیه شریفه كه ابلاغ كن اگر نكنی وظیفه ات رو انجام ندادی و امروز دین را برشما كامل كردم و.....
هیچ آیه شریفهای راجع به این جریان نازل نشده است شایسته است جهت بررسی آیه مذكور نیز ادعا و تفسیر خود را به صورت كاملتری بیان كنید تا با هم آن را تحلیل كنیم.
توروخدا نگید كه چون برخی حلال و حرامها هم روشن شد ،تازه حرمتهایی كه در موقع اظطراراماكن عدول ازون وجود داره اینقدر مهم بوده كه در شانش چنین آیات محكمی نازل بشه. بابا كمی تعصب رو بزارید كنار اگر عقلتون و دینتون جوابی براش داره بدید.
لازم نیست كسی بگوید قرآن به زیبایی و روانی كامل آن را بیان كرده است. شما هم اگر تعصب را اندكی كنار بگذارید و ارتباط و سیاق آیات را مطابق میل و سلیقه خود بر هم نزنید و از آنها برداشتهای عجیب و غریب و بیارتباط استخراج نكنید به نتایج مثبتی خواهید رسید. البته فقط لازم است كه عقل را به عنوان ابزار كار به گوشهای نرانید.
شما را به خدای بزرگ میسپارم
اینجا هم شاهد نوع رفتار و برخورد دوستان بودیم که نشان دهنده افکار و اعتقاداتشان بود دیدیم آنچه ظاهر شد و فهمیدیم آنچه مخفی داشته شد امیدواریم دوستان همگی در سایه الطاف خدای متعال موفق و پیروز باشند
ما سعی کردیم برادرانه با دوستان صحبت کنیم لکن زبان گویایی مناسب حال ندیدیم
در هر صورت دعا گوی شما هستم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به دوست عزیزم جناب مسعودی با معنی کامل و وسیع آن
دوست من بنده هیچ گاه این جسارت را به شما روا نداشتم پس خود را مخاطب عرائض بنده تلقی نفرمایید
اصولا دلالت بنده به غدیر و غیر غدیر نبوده تنها ارائه نظری در مورد احوال جامعه آن روز و بافت جامعه از حیث فعل و قول و عقیده در بین مردم بوده
از شما خواهش میکنم که نامه را بدون تقطیع کامل به ما نشان دهید تا ببینیم آیا این خلاصه گویی ما معنایی را تغییر داده یا خیر و آیا ما با این گزیده گویی خیانتی در امانت نقل قول نموده ایم یا خیر خدای نکرده ما نمیخواهیم و هیچ گاه اراده نکردیم که باطلی را به عنوان حق جلوه دهیم یا حقی را به نفع باطلی کتمان کنیم که در این صورت مشمول آیات شریفه قرآن خواهیم شد
و اما خفاشان منظور بنده از خفاش شما و امثال شما نبود انطباق این مثال را به خود دوستان واگذار کردم همانطور که بیان بنده چنان نبود که اطلاق آن بر فرد خاصی محقق شود زیرا سیره ما این نیست و اما عقابان تیز پرواز منظورمان طرف مشخصی در این مباحثه نبود آنچه که در ذهن ما حضور داشت علماء اعلام و بزرگان ادب و غواصان معانی بود نه چند جوان که اگر هم سالک طریق علم آموزی باشند هنوز در ابتدای راهند و بسیار باید که قدم زنند در این وادی پر فراز و نشیب
در مورد فونتها اگر مقداری سعه صدر به خرج دهید شایسته تر است شما دوست من مشاهده میفرمایید که مطالب بنده کوتاه و مجمل است و بنده قصد سخنرانی ندارم و اما اگر نیاز شد که متنی طولانی باشد حتما فرمایش شما را به عنوان یکه پیشنهاد خواهم پذیرفت تا اگر گمانی در ذهن ایجاد میشود منتفی گردد
در پستهای گذشته دوستان شاهد قسمتی از محتوای نامه 62 نهج البلاغه بودند
نیت ما از ارسال این مطالب پاسخ دادن به برخی از پرسشهایی بود که در ذهن افراد به وجود میآمد و نمیتوانستند پاسخ درخوری برای آن در نزد خویش بیابند ولکن چون شعاعی از خورشید پر فروز بیانات علی ابن ابی طالب تابیدن گرفت خفاشان کور از وحشت به غارها پناهنده شدند و عقابان تیز بین به پرواز درآمدند ولکن بلند پروازترینها هم قدرت رسیدن به بارگاه خورشید را ندارند
جالب است از شما كه در پستها متعدد دم از لزوم رعایت احترام متقابل زدهاید چنین ناجوانمردانه از الفاظی اینچنینی استفاده میكنید. دوست عزیز با استفاده از این الفاظ و این عبارات نمیتوان ادعایی را ثابت نمود.
عقاب تیزپرواز، اگر حتی فقط همین بخش تقطیع شده از نامه حضرت علی را نیز بدون زدن عینك خاصی مطالعه میكردید میدیدید كه حضرت هیچ پیشفرضی به نام تعیین جانشینی در غدیر در ذهنش نبوده است واین سخن را زمانی گفته است كه رخنه فتنه در میان مسلمانان باز شده بوده است و ایشان علیرغم میل باطنی جهت در دست گرفتن حكومت در چنین دورهای، آن را پذیرفته است. اكراه حضرت را در این خصوص در كلامش نمییابید؟ این نامه راجع به زمان رجوع مردم به ایشان جهت پذیرش امر حكومت است.
اكراه ایشان نیز با ادعای دوستانی كه اعتقاد به صراحت جانشینی در غدیر دارند با هم منافات دارد. واقعا چرا ایشان به دردست گرفتن حق و حكومت اكراه داشتهاند؟
بهرحال با این نامه شما عقاب تیزپرواز، هیچ دلیل و مدركی برای اثبات وجود این عقیده (منظور تعیین جانشین در غدیر خم) در حضرت علی ثابت نكردهاید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در پستهای گذشته دوستان شاهد قسمتی از محتوای نامه 62 نهج البلاغه بودند
نیت ما از ارسال این مطالب پاسخ دادن به برخی از پرسشهایی بود که در ذهن افراد به وجود میآمد و نمیتوانستند پاسخ درخوری برای آن در نزد خویش بیابند ولکن چون شعاعی از خورشید پر فروز بیانات علی ابن ابی طالب تابیدن گرفت خفاشان کور از وحشت به غارها پناهنده شدند و عقابان تیز بین به پرواز درآمدند ولکن بلند پروازترینها هم قدرت رسیدن به بارگاه خورشید را ندارند
خس و خاشاک و کف بر آب هرچند سر نشینند ولکن صدر نشین نیستند غفاصان هیچ گاه به ژرفای اقیانوس بیانات امیر المؤمنین راهی ندارند و تنها حیرت سهم ایشان است از این همه عظمت
قصد ما نهج البلاغه نویسی نبود لکن نشان دادن پنچره ای بود به سوی روشنایی که هر کس اهل تحقیق باشد بر او آشکار است و بر دیگران تفاوتی نخواهد کرد حال بر خود افراد است که از آن استفاده کنند یا بی بهره بمانند
والسلام