| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
امام زمان در هیچ مذهیبی از مذاهب اهل سنت اصولا پذیرفته نیست و آنرا خرافه ای مضحگ بیش نمیدانند که مخصوصو امامیه است و همگی متفقل قولند که دست مکر و تقیه پیشگان آنرا ساخته و پرداخته است لیکحن از آنجاییکه این نظام به قول بانی و موسسش نظام و کشور امام زمان است باید این آرا را جدی گرفت ، و قیاس چنین شخصیت موهومی با احادیث مهدی مکری بیش نیست . کم نیستند کسانی که احادیث مهدی را نپذیرفته و آنها را رد نموده اند ، ازآن جمله مفتی سابق و رییس محاکم شرع قطر شیخ عبدالله بن زیاد آل محمود تالیفی دارد به نام " لا مهدی ینتظر بعد النبی خیر البشر " « بعد از پیامبر خیر البشر نباید به انتظار مهدی نشست » ؛ که در آن میگوید سبب نشر خرافه مهدی موهوم شیعیان هستند که در هر زمان و مکانی بلبله هایی و عوام را میفریبند ، و این بر خلاف ادعای آخوندهای شیعه است که میگویند احادیث امام زمان در صحیح مسلم و دیگر کتب اهل سنت و بین فرقه ها متفق است .
در مورد اهل سنت ایران شرایطی خاص نیز حاکم است اهل سنت ایران در برخی موارد بانی متفاوت از مهدی دارند مبنی بر اینکه مهدی در آخر الزمان به دنیا خواهد آمد و جریاناتی را مسبب خواهد شد که این استباط را ناشی از تاریخ ایران میدانند با تشکیل دولت شیعی صفوی اهل سنت ایران در خطری کشتار افتادند و به دلیل همجواری با شیعیان ایران با بیان این آرا و نظرانت در مورد مهدی خود را تا حدودی به شیعیان نزدیک کرده و خطرات احتمالی آنان را به این وسیله کاهش دادند به همین علت است که نظراتی که در مورد مهدی در بین اهل سنت ایران جریان دارد در دیگر مناطق اهل سنت جهان رواج ندارد.
باور دیگر اهل سنت بر آن است که پیامبر اکرم بزرگترین خلقت خدا در بین انسانهاست در جایی که پیامبر اظهار میکرد؛ « که من مانند شما از گوشت و پوست و استخوانم و هیچ فرقی با شماها ندارم و مانند شما میخورم و می نوشم و میخوابم » و خود نیز شاهد آنیم که چگونه در جنگ احد حتی نزدیک بود که کشته شود و دچار بیماری میشد و سر انجام در 63 سالگی وفات کرد در جایی که این بزرگ مرد چنین باشد آیا میتوان باور کرد که کسی پا به جهان بگذارد که از وی فراتر باشد .
پیامبر هرگز خرق عادت نکرد باور اکثریت علما بر آن است که حتی از آوردن معجزه قاصر بود چرا که در جواب کسانی که از او میخواستند که کار ساده ای مثل جوشاندن چشمه آب را انجام دهد به گفتن این جمله اکتفا میکرد که من نیز مانند شما انسانم و از گوشت و پوست و استخوانم و تنها تفاوت من با شما در این است که به من وحی میشود ، در جایی که پیامبر چنین باشد آیا میتوان باور کرد کسی مثل مهدی وجود داشته باشد .
آیا میتوان باور کرد مردی با الاغ بیاید و در جهان آنقدر خون بریزد که تا کمر وی برسد آبا این جز ساخته کوتاه فکران و متقلبان و سود جویان چیز دیگریست در عصر فانتوم و هواپیماهای بی 2 در عصر اتم و ماهواره چگونه چنین مردی با 313 نفر از یاران خود آن هم با شمشیر به جنگ دولت ها میرود .
به بارور اهل سنت مسئله مهدی از زمان بنی عباس و بر سر مسئله منصور دوانیقی مطرح شد و جعل حدیث توسط بنی عباس برای برنامه های سیاسی آنها بود که اقتضای چنین دروغهایی را لازم میکرد .
به پندار امامیه وقتی مهدی قیام کند خدا را با زبان عبری میخواند و دعایش مستجاب میگردد ( چرا در حالی که زبان اسلام عربی است به ناگاه مهدی به زبان یهود که دشمن اسلام است خدا را میخواند ) و خدا همه اصحابش را از همه جا برایش جمع میکند ، نعمانی مدعی است که : وقتی که امام زمان اذان میگوید خدا را با عبری خوانده و 313 اصحاب او جمع میشوند ... و بعضی از آنها در شب به رختخواب خود رفته و در صبح خود را در مکه میبینند !! آخر چگونه در جایی که پیامبر اسلام برای جمع کردن یاران خود در شهرمدینه به اذان بی موقع متوسل میشد مهدی چنین کاری را در جهان میکند .
در بحار مجلسی که دائره المعارف خرافات میباشد آمده که : " و الله لوقد قائمنا یجمع الله الیه شیعتنا من جمیع البلدان " بخدا قسم وقتی که قائم ما قیام کند خداوند شیعیانش را از همه شهرها برایش جمع میکند و این اجتماع مخصوص زندگان نیست بلکه مردگان نیز بنا به ادعا حر عاملی و احسایی به نداء او لبیک خواهند گفت ؛ و حتی ملا باقر مجلسی مکان این اجتماع را کوفه تعین میکند .
با سلام
بابا این بنده خدا یه اشتباه کرد گفت اهل تسنن مهدی رو قبول ندارند چرا اینقدر اذیتش می کنید!!!
بنده خدا شما خبر نداری ما داریم :جناب مولوی پردل حسن پور معروف به مولوی پردل که سخنرانی هاش خیلی معروفه (و هر جا میره تو سخنرانیش بر ضد شیعه صحبت می کنه وما رو هم کافر می دونه) در یکی از کتابهاش به نام "متمهدیان ومهدی آخر الزمان" بر عکس شما اثبات می کنه ( البته با دوز و کلک و هزار و صد تا دروغ) که نه تنها شیعیان مهدی را قبول ندارند بلکه کسانی که وی را قبول دارند همان سنی ها هستند!!!!
به قول شیعه ها :دم خروس را بچسبیم یا قسم حضرت عباس را؟
وبه قول ما و شما : پیدا کنید پرتقال فروش را
موفق باشید
جناب مصلحی (پست 43)
در موضوع ظهور حضرت مهدی به عنوان یكی از نشانههای قیامت لااقل در بین اكثریت اهل سنت و شیعه به واسطه اخبار و روایات و احادیثی كه در این خصوص وجود دارد تقریبا اتفاق نظر وجود دارد و در این موضوع اصلا بحثی نیست.
جناب آقای نادری
لطفا در خصوص استفاده از فونتهای با اندازه كم مثل 10 و 11 دقت فرمایید. استفاده از فونت با اندازه بالا مطابق آنچه شما دوست عزیز در مطالبتان استفاده میفرمایید فقط به فضاگیری بیدلیل مطلبتان منجر خواهد شد وهیچ دلیلی بر صحت مطالب نخواهد بود. لطفا رعایت فرمایید.
آیا خبری به وجود حضرت مهدی(عج) می باشد؟
1. خواجه كلان شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 73 ینابیع المودة و علامه سمهودی شافعی در جواهر العقدین و ابن حجر مكی در صواعق محرقه و طبرانی در اوسط از ابو ایوب انصاری و علی بن هلال (به مختصر تفاوتی در الفاظ و عبارات) نقل نموده اند كه در مرض موت رسول اكرم(ص) فاطمه(س) گریه می كرد رسول اكرم فرمود "ان لكرامة الله ایاك زوجك من هو أقدمهم سلما و اكثرهم علما" آنگاه فرمود خداوند متعال نظر فرمود بر اهل زمین پس مرا اختیار نمود پیغمبر مرسل آنگاه نظر دیگر فرمود علی را برگزید به وصایت پس به من وحی نمود كه تو را تزویج نمایم به او و قرار دهم او را وصی خودم.
"یا فاطمة منا خیرالانبیاء و هو أبوك و منا خیر الاوصیاء و هو بعلك و منا خیر الشهدا و هو حمزة عم ابیك و منا من له جناحان یطیر بهما فی الجنة حیث شاء و هو جعفر ابن عم ابیك و منا سبطا هذه الامة و سیدا شباب اهل الجنة الحسن و الحسین و هما ابناك و الذی نفسی بیده منا مهدی هذه الامة و هو من ولدك"
(یعنی: یا فاطمه از ماست بهترین انبیاء و او پدر تو می باشد و از ماست بهترین اوصیا و او شوهر تو می باشد و از ماست بهترین شهدا و او حمزه عموی پدر تو می باشد و از ماست كسی كه برای او است دو بال كه پرواز می كند با آنها در بهشت و او جعفر پسر عموی پدر تو می باشد و از ما است دو سبط این امت و دو سید جوانان اهل بهشت حسن و حسین و آنان پسرهای تو هستند به آن خدائی كه جان من در ید قدرت او است از ما است مهدی این امت و او از اولاد تو می باشد)
2. شیخ الاسلام حموینی در فرائد السمطین و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 77 ینابیع الموده از عبایة بن ربعی از جابر بن عبد الله انصاری نقل می كند كه رسول اكرم(ص) فرمود: "انا سید النبیین و علی سید الوصیین و ان اوصیائی بعدی اثنا عشر اولهم علی و آخرهم القائم ا لمهدی(عج)" (یعنی من آقای انبیاء و علی آقای اوصیا میباشد و به درستی كه اوصیاء من بعد از من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها قائم مهدی می باشد)
3. از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی نقل می كنند كه گفت وارد شدم بر رسول اكرم(ص) دیدم حسین بر پای آن حضرت نشسته و پیوسته دو طرف صورتش را می بوسد و می فرمود: "انت سید بن السید اخو السید و انت امام بن الامام و انت حجة بن الحجة أخو الحجة ابو حجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدی(ع)" (یعنی: تویی سید پسر سید و توئی امام پسر امام برادر امام و توئی حجة پسر حجة و برادر حجة و پدر حجتهای نه گانه كه نیمی آنها قائم مهدی می باشد).
4. و نیز شیخ الاسلام حموینی در فرائد از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می كند كه رسول اكرم(ص) فرمود: "ان خلفائی و اوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی الاثنا عشر أولهم علی و آخرهم ولدی المهدی فینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی خلف المهدی و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب" (به درستی كه خلفا و اوصیا من و حجتهای خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها فرزند من مهدی است پس نا زل می گردد عیسی بن مریم روح الله پس نماز می گذارد عقب مهدی روشن می كند (آن مهدی) زمین را به نور خدا و می رساند سلطنت او را به مشرق و مغرب).
بیشتر مطالعه كنید:
1. خواجه كلان حنفی در باب 79
2. حافظ ابن حجر مكی در صفحه 127 صواعق محرقه بعد از شرح حالات حضرت عسكری امام یازدهم
3. شیخ سلیمان بلخی حنفی از باب 71 تا باب 86
4. محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول فی مناقب آل الرسول
5. شیخ صلاح الدین صفدی در شرح الدائره
6. خواجه كلان بلخی حنفی در آخر باب 79 ینابیع الموده بعد از نقل اقوال اكابر علماء عامه
7. ابوعبدالله فقیه محمد بن یوسف گنجی شافعی در كتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان در آخر باب 20
8. یوسف سبط ابن جوزی در ص 204 تذكرة خواص الامه فی معرفة الائمة
9. محمد بن طلحه شافعی در باب 12 مطالب السئول فی مناقب آل الرسول با دلائل بسیاری اثبات وجود حضرت مهدی(عج) را می نماید.
و....
برای اثبات مرام و بیداری جوانان روشن ضمیر كه بخواهند به سفسطه بازی و مغلطه كاری و دروغ سازی های كسروی و احمد امین و امثال او پی ببرند و بدانند كه عقیده به وجود حضرت مهدی منتظر(عج) و ولادت او در هزار و صد و بیست سال قبل و اینكه فرزند برومند حضرت عسكری و یازدهمین فرزند علی امیر المومنین(ع) و دوازدهمین وصی حضرت ختمی مرتبت(ص) بوده و غیبت او از جعلیات شیعه نیست بلكه سنی و شیعه معتقد به این معنی هستند همین مقدار از اخبار من باب نمونه كافیست. و برای مطالعه بیشتر كافی است مراجعه كنند به كتاب كشف الاستار تالیف علامه المحدثین مرحوم حاج میرزا حسین نوری قدس سره
چند حدیث عجیب در فضائل علی(ع) و اشاره به حضرت مهدی(عج)
شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 75 ینابیع الموده از ابو الموید موفق بن احمد اخطب خطبا خوارزم بسند خودش از عبدالرحمن بن ابی لیلی از پدرش نقل می نماید كه گفت در روز خیبر رسول اكرم(ص) علم را به علی بن ابی طالب داد و خداوند به دست آن حضرت فتح نصیب مسلمانان نمود و در غدیر خم به مردم شناسانید علی را به این عبارت كه: (به درستی كه علی بن ابی طالب اولی به تصرف بر هر مومن و مونه است آنگاه فرمود به علی تو از منی و من از تو تو جنگ می كنی بر تاویل (قرآن) هم چنانی كه من جنك كردم بر تنزیل (قرآن) تو از من به منزله هارونی از موسی و من در سلم و سلامتم با كسی كه با تو از در سلم و سلامت باشد و در جنگ با كسی كه با تو در جنگ است و توئی عروة الوثقی و توئی بیان كنده هر چیزی كه مشتبه می شود بر آنها بعد از من و توئی امام و ولی هر مومن و مومنه بعد از من (این كلمه بعدی كه در بسیاری از اخبار رسیده برای اهل بصیرت و انصاف واضح می نماید كه كلمه مولی به م عنای اولی به تصرف است نه به معنای محب و ناصر كه اهل تسنن گمان نموده اند و اگر به معنای محب و ناصر بود جمله بعدی معنی نداشت. زیرا دوستی علی و نصرت او در حیات و ممات پیغمبر بایستی عملی باشد نه فقط بعد از پیغمبر او را دوست بدارند و یاری بنمایند پس كمله مولی به معنای اولی به تصرف است كه در زمان حیات رسول الله خود اولی به تصرف است و بعد از وفات آن حضرت این مقام مقدس را علی واجد است. و در باره تو نازل گردید آیه 3 سوره 9 توبه یعنی ندائیست از خدا و رسول به سوی مردم روز حج اكبر (اشاره است به بردن علی علیه السلام آیات اول سوره برائت را و قرائت نمودن بر اهل اهل مكه) و توئی عمل كننده به سنت من و برطرف كننده بدعت ها از امت من و من اول كسی بودم كه بدعتها را برطرف نمودم و تو با منی در بهشت و اول كسی كه وارد بهشت می شود من و تو و حسن و حسین و فاطمه هستیم و خداوند وحی نمود كه فضیلت و مقام تو را خبر دهم پس بر خواستم بین مردم (در روز غدیر) و رسانیدم به آنها آنچه را كه خداوند به من امر نموده بود تبلیغ او را این است (معنی) فرموده حق تعالی كه ای پیغمبر و رسول مكرم برسان به مردم چیزی را كه نازل گردیده به تو از جانب خدا تا آخر آیه شریفه.
آنگاه فرمود:
یا علی بپرهیز از كینه هائی كه در سینه ها پنهان است و ظاهر نمی كنند آن را مگر بعد از مردن من. آنها كسانی هستند كه لعنت می كند آنها را خدا و هر لعنت كننده پس گریه كرد پیغمبر و فرمود كه جبرئیل مرا خبر داده است كه آنها ظلم می كنند به علی و اهل بیت من و این ظلم باقی می ماند تا آنكه قیام نماید قائم آل محمد و بلند شود سخن آنها و اجتماع نمایند امت من بر دوستی آنها و دشمن آنها كم باشند و كاره و بی میل به آنها ذلیل باشند و زیاد شود مدح كنندگان آنها و آن در زمانی خواهد بود كه شهرها تغییر پیدا می نماید و مردم ضعیف گردند و از فرج ظهور مایوس شوند. پس در آن وقت ظاهر می گردد قائم مهدی از فرزندان من و قیام می نماید و ظا هر می كند خداوند به آل محمد حق را و به شمشیرهای آنها باطل را از میان می برد و مردم چه با كمال رغبت و میل و چه با خوف و ترس تبعیت می نمایند آنها را پس از آن فرمود ای گروه مردم بشارت باد شما را به فرج پس به درستی كه وعده خداوند حق است و رد نمی شود قضاء او و اوست حكیم و دانای آگاه به درستی كه فتح خداوند نزدیك است.
بیشتر عالِمان اهل سنت بر این باورند كه "مهدی موعود" هنوز متولد نشده است، لیكن شیعة امامیه می گوید: مهدی موعود فرزند امام حسن عسكری(ع)، در سال 255 هجری در سامرا متولد شده است و اكنون در پس پردة غیبت زندگی می كند و روزی به امر خدا ظهور خواهد كرد. برخی از عالمان اهل سنّت نیز این سخن را قبول دارند و در كتاب های خویش متذكر شده اند، از جمله:
_ ابوطالب كمال الدین، محمد بن طلحه شافعی قرشی، در كتاب مطالب السؤال؛
_ علی بن محمد، ابن صباغ مالكی در الفصول المهمّه؛
_ شبلنجی در نورالابصار؛
_ ابن حجر شافعی هیتمی مصری در الصواعق المحرقه و ... .
بعضی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند كه در كتاب های خویش ولادت امام مهدی(عج) را متذكر شده اند.(1) این ها به غیبت امام زمان باور دارند.
پی نوشت ها:
1. مهدی منتظر در نهج البلاغه، مهدی فقیه ایمانی، ص 39 - 23؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 667.
جالبه این همه منابع اولیه شما از حضرت مهدی ارواحنا فداه مطلب مطلب گفتند وشما عنوان می کنید تحت تاثیر شیعیان ایران قرار گرفتند
بابا تقیه در میون شما اینقدر عظمت داره ؟
جالبه ما اگه بخواهیم از شما چیز یاد بگیریم که دیگه.......
لا اقل علماتون رو خراب نکنید
ابن سینا (ره)فرمود:اگه چیزی نمی دونید بگویید نمی دانم تکذیبش نکنید
اسلام به ذات خود ندارد عیبی.......
مهدی موعود نظر نظرات اهل سنت-1
***

***
مسئله اعتقاد به امام زمان (عج ) قبل از اینكه یك عقیده و ایده شیعی باشد یك مسئله اسلامی است , بلكه فراتر از آن , یك مسئله جهانی و كلی است و می توان گفت آن مقداری كه در ماخذ و منابع اولیه اهل تسنن در شان ایشان از پیامبر اكرم (ص ) روایت شده است , در منابع شیعه به آن مقدار وجود ندارد. روایات و احادیث مربوط به حضرت ولی عصر(عج ) را هم اكنون در آن منابع قدیمی عامه از مسند احمد حنبل و پنج صحیح از صحاح سته اهل سنت تا در دائره المعارف فرید وجدی و حتی معاصرین به وفور می بینیم .
با این وصف باعث كمال تاسف و تعجب است كه به مرور ایام , برخی از مسلمین نسبت به مسئله بی تفاوت مانده و حتی جمعی از آنان به دیده شك و تردید نگریسته , و زبان خود را به ایراد و اعتراض گشوده اند , گویی كه فقط مذهب شیعه است كه عقیده به مسئله امام المنتظر دارد. تا جایی كه حتی مسئله مهدی (عج ) را ساخته و پرداخته جامعه شیعه دانسته و گفته اند : « اهل سنت در این مورد نظری بیان ننموده است . »
در این نوشته سعی شده به پاره ای از آنچه از اهل سنت در موضوع امام زمان (عج ) بیان شده , نظری بیندازیم .
در این بخش روی سخن ما با آن دسته از علمای اهل تسنن است كه متاسفانه می پندارند موضوع مهدی (عج ) اختصاص به شیعه دارد و آنچه پیرامون ایشان معتقد هستند واقعیت وجودی ندارد. اینك ما وجدان آن افراد را حكم قرار داده و بطور اختصار دورنمائی از این اعتقاد را در منابع ومدارك علمای خود آنان از نظرشان می گذرانیم , باشد كه به خود آیند و با میراث پیامبر خویش (عترت ) بیشتر از این ظلم و ستم روا ندارند.
در اكثر روایات كه علمای اهل سنت از پیامبر(ص ) روایت كرده اند , حضرت مهدی (عج ) را از دودمان امام حسین (ع ) دانسته اند , آنهم با مشخصاتی كه همان موقع از زبان پیامبر نقل شده است . می توان گفت : قدیمی ترین مدركی كه بدست ما رسیده است , مسند احمد حنبل پیشوای فرقه حنبلی اهل سنت است كه احادیث مهدی (عج ) را ثبت و ضبط كرده است كه این احادیث در مجلدات یك , دو , سه و پنجم ذكر شده است . پس از وی « محمد بن اسماعیل بخاری » , نامی ترین محدث عامه و معاصر امام حسن عسگری (ع ) است كه در كتاب صحیح خود « كتاب الاحكام » احادیث « دوازده پیشوای بعد از پیامبر اسلام كه همگی از قریش خواهند بود و عزت اسلام بستگی به وجود آنها دارد » را نقل نموده است .
علاوه بر این , بخاری در همان كتاب , موضوعی در باب نزول عیسی بن مریم (ع ) پرداخته كه به همكاری وی به امام زمان اشاره كرده است .
بعد از وی « ابن ماجه قزوینی » در كتاب « سنن » خود كه آن هم از صحاح عامه است , احادیث مهدی (عج ) را در بخش مخصوص « باب خروج المهدی » آورده است . در همان عصر « ابو داود سیستانی » در كتاب « سنن » خود روایات مهدی موعود را در بحثی از آن به عنوان « كتاب المهدی » بیان داشته است و باز در همین عصر « ترمذی » در كتاب « الفتن » از سنن خود بابی و فصلی به نام ماجا المهدی (عج ) بیان نموده كه روایات مربوطه را در آن ذكر كرده است .
اما تنها كسی كه در این موضوع از صحاح سته مطلبی ذكر ننموده است , « نسائی » در سنن خودش می باشد كه محتوی احادیث و مدارك , احكام دینی می باشد.
دانشمندان بعد از صحاح سته كه در باب حضرت مهدی روایت نقل كرده اند , عبارتند از :
1 ـ « ابن قتیبه دینوری » در كتاب خودش « غریب الحدیث » .
2 ـ « ابوبكر بن ابی خیثمه » و « زهیر بن حرب » كه ابن خلدون در مقدمه تاریخش می گوید : « ابوبكر بن ابی خیثمه بنا به روایت السهیلی در جمع آوری احادیث وارده پیرامون مهدی (عج ) زحمت بسیار كشیده است »
3 ـ « حافظ ابو نعیم » است كه سیوطی در كتاب « الجامع الصغیر » خود و در كتاب دیگرش « العرف الوردی » از وی نام برده است . او احادیثی را كه ابونعیم درباره حضرت مهدی (عج ) آورده است جمع آوری كرده , تلخیص نموده و در كتاب خود العرف الوردی درج نموده و احادیث بسیاری بر آن افزوده است . ابو نعیم اصفهانی آنچه بیان كرده است در كتابهای اربعین و فوائد و عوالی او می توان مشاهده كرد.
4 ـ « حافظ ابوالحسن مناوی » در كتاب « ملاحم » خود .
5 ـ « حافظ دارقطنی » در مسند علی , مسند فاطمه و كتاب جرح و تعدیل .
6 ـ « حافظ طیرانی » در « معجم صغیر » و « معجم اوسط » و « معجم كبیر »
7 ـ « حاكم نیشابوری » در مستدرك صحیحین .
8 ـ « ابواسحاق ثعلبی » در تفسیر كبیر و عراش و قصص الانبیا
9 ـ « ابن عبد ربه اندلسی » در كتاب الاستیعاب .
10 ـ « جلال الدین سیوطی » بخشی از كتاب « الحاوی للفتاوی » خود را به نام العرف الوردی فی اخبار المهدی آورده است كه در آن چهل حدیث از ابونعیم اصفهانی جمع آوری كرده و تلخیص نموده و آنچه از قلم افتاده بدان افزوده است .
احادیث و روایاتی كه سیطوی نقل كرده است بیش از دویست حدیث است و در آن حدیث صحیح , حسن , ضعیف و مجعول وجود دارد. وی هر گاه حدیثی را می آورد به ذكر اسامی كسانی كه آن حدیث را نقل نموده اند , می پردازد. ابو داود و ابن ماجد و الحاكم نیشابوری از ام سلمه نقل كرده اند كه از پیامبر اكرم (ص ) شنیدم كه فرمود « المهدی من عترتی و من ولد فاطمه » , مهدی (عج ) از خاندانم از فرزندان فاطمه (س ) است .
11 ـ « ابوبكر خطیب بغدادی » در كتاب تاریخ بغداد .
12 ـ « حمید قرطبی » در كتاب الجمع بین الصحیحین .
13 ـ « حسین بن مسعود فرا » در كتاب مصابیح السنه .
14 ـ « عماد الدین ابن كثیر » در كتاب الفتن و الملاحم .
او می گوید : « بخشی جداگانه به بیان مساله مهدی اختصاص دادم و الحمد و المنه »
15 ـ « ابن حجر مكی » فقیه سنی كه در اثر خود « القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر » به ذكر مساله امام زمان (عج ) پرداخته است . « برزنجی » در كتابش « الاشاعه » این موضوع را بیان كرده و از آن نقل نموده است و همچنین « السفارینی » در « لوامع الانوار البهیه » خود.
16 ـ « ابن عساكر » در كتاب تاریخ الكبیر لدمشق .
17 ـ مفسر قرآن « محمود بن عمر زمخشری » در تفسیر كشاف .
18 ـ « ابن خشاب بغدادی » در تاریخ موالید و وفیات الائمه .
19 ـ « علی المتقی الهندی » صاحب « كنزل العمال » كه « ملاعلی القاری الحنفی » در كتاب « المرقاه شرح المشكاه » از این رساله نام برده است و بعد از او برزنجی در كتاب الاشاعه خود.
20 ـ « ملا علی القاری » در كتاب « المشرب الوردی فی مذهب المهدی » .
21 ـ « مرعی بن یوسف حنبلی » در كتاب « فوائد الفكر فی ظهور المهدی المنتظر » كه السفارینی در « لواع الانوار البهیه » از او یاد كرده است .
22 ـ « محمد بن علی شوكانی » در اثر خود « التوضیح فی تواتر ما جا فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح » پیرامون حضرت مهدی (عج ) و دو مساله نزول عیسی (ع ) و خروج دجال صحبت نموده است كه صدیق حسن در كتاب خود « الاذاعه » از آن یاد كرده و مطالبی را از آن نقل كرده است .
23 ـ « امیر محمد بن اسماعیل صنعانی » مولف كتاب « سبل الاسلام » كه صدیق حسن در كتاب « الاذاعه » خود می گوید « المنیر محمد بن اسماعیل صنعانی (یمانی ) احادیث مبنی بر خروج مهدی (عج ) و اینكه او از آل محمد(ص ) و در آخر الزمان ظاهر می شود را جمع آوری كرده است . »
سپس می گوید : « تعیین زمان خروج او نیامده است ولی او پیش از خروج دجال ظهور می كند. »
24 ـ « حافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدی سجزی » در كتاب خود به نام « مناقب الشافعی »
25 ـ « ابن القیم » در كتابش « المنار »
26 ـ « ابن یوسف المرعی » در كتابش « فوائد الفكر فی ظهور المهدی المنتظر »
27 ـ « شیخ محمد سفارینی » در كتاب « لوامع الانوار البهیه . »
28 ـ « البیهقی » در « دلایل النبوه »
29 ـ « ابن خزیمه » در كتاب خود .
30 ـ « البیهقی » در « دلائل النبوه »
31 ـ « ابن جریر » در « تهذیب الاثار »
32 ـ « ابن مندره » در تاریخ اصبهان .
33 ـ « ابوالحسن الحربی » در « الاول من الحربیات »
34 ـ « ابوعمرو الدانی » در سنن خود .
35 ـ « ابوغنم الكانی » در كتاب « الفتن »
36 ـ « الدیلمی » در « مسند الفردوس »
37 ـ « ابوبكر الاسكاف » در « فوائد الاخبار »
38 ـ « ابوحسین بن المنادی » در كتاب « الملاحم »
39 ـ « ابن سعد » در « الطبقات »
40 ـ الرویانی در مسند خود .
بسم الله الرحمن الرحیم
مهدی موعود(عج ) در نظرات اهل سنت-2
بعد از بیان عده ای از علمای اهل سنت كه در كتابهای خود , موضوع امام زمان را بیان نموده اند , به توضیح پاره ای از آنچه در كتابهای اهل تسنن در موضوع امام زمان (عج ) آمده است , می پردازیم :
1 ـ بخاری در باب نزول عیسی بن مریم (ع ) نقل می كند كه پیامبر اكرم (ص ) فرمود : « چگونه هستید آنگاه كه فرزند مریم در میان شما فرود آید در حالی كه امامتان از خودتان خواهد بود. »
2 ـ مسلم در كتاب الایمان از صحیح خود همان حدیث را به این عنوان نقل می كند كه : « چگونه خواهید بود آن زمان كه فرزند مریم در میان شماها فرود آید و امامتان از خودتان باشد. »
نیز درادامه می گوید : « با كتاب خداوند (تبارك و تعالی ) و سنت پیامبرتان (ص ) امامت شما را بر عهده می گیرد. »
مسلم همچنین در صحیح خود از جابر روایت كرده است كه او از پیامبر اكرم (ص ) شنیده است كه فرمودند : « عیسی بن مریم (ع ) فرود می آید , پس امیر آنان می گوید بیا و برای ما نماز بگذار. عیسی می گوید نه , گروهی از شما بر گروهی دیگر امیر خواهید بود كه خداوند این امت را گرامی داشته است . »
از احادیث معتبر دیگر در این زمینه حدیثی است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سندیت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پیامبر فرمود : « وقتی عیسی نزول می كند , امیر آنان مهدی (عج ) می گوید بیا برای ما نماز بگذار , عیسی می گوید نه شما امیر هستید و خداوند این امت را با شما كرامت بخشیده است . »
ابن القیم در المنار خود می نویسد كه « اسناد این حدیث بسیار خوب است » و همین حدیث دلالت دارد كه مراد از امیر در حدیث منقول در صحیح مسلم همان حضرت مهدی (عج ) است .
شیخ صدیق حسن در كتاب خود « الاذاعه » , احادیث بسیاری را در زمینه ظهور امام زمان (عج ) نقل كرده است كه آخرین آنها , حدیث جابر است و در توضیح آن بیان می كند كه مراد از « امیر » در این حدیث , جز مهدی , كس دیگری نمی تواند باشد. اما احادیث دیگری وجود دارد كه مولفان كتب دیگر اهل سنت به ذكر آنان پرداخته اند. به عنوان مثال :
1 ـ ابوسعید خدری می گوید : « پیامبر خدا(ص ) فرمود شما را به آمدن مهدی (عج ) بشارت می دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله ها برانگیخته می شود و زمین را از داد و عدل پر می كند همچنانكه از ظلم و بی دادی آكنده شده بود , ساكنان آسمانها و زمین از او خرسند می گردند كه وی ثروت را به عدل و دوستی تقسیم می نماید. مردی به او گفت به درستی یعنی چه فرمود : به طور مساوی و خداوند دلهای امت محمد(ص ) را از غنا مالامال می سازد و عدالتش همه را دربرمی گیرد. »
هیثمی در كتاب « مجمع الزوائد » خود می گوید : « احمد حنبل با مدارك ابوعلی به اختصار این حدیث را روایت كرده است . و ضمنا الهیثمی از البزار نقل می كند كه ابوهریره از پیامبر نقل كرده است كه حضرت در پاسخ به سوالی در مورد حضرت مهدی (عج ) می فرمایند : « او می آید و زمین را پس از آنكه پر از ظلم و بی داد شده , پر از عدل و داد می كند. » الهیثمی ذكر می كند كه رجال حدیث همگی مورد اعتماد هستند.
2 ـ الهیثمی از قول طیرانی می گوید : طیرانی در كتابش الاوسط نقل كرده است كه از پیامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه حضرت فرمودند : یكون فی امتی المهدی .... در میان امت من مهدی خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسایشی خواهند بود كه پیش از آن , شاهد آن نبوده اند , آسمان و زمین , نیكی های خود رابرای عموم عرضه خواهند داشت و نیازهای مردم توسط وی برآورده خواهد شد.
3 ـ ابوداود در سنن خود , فصلی و یا كتابی را به اخبار المهدی اختصاص داده است , در اولش می گوید : « اول كتاب المهدی , و در آخرش می نویسد آخر كتاب المهدی و در ذیل آن یك بخش آورده كه سعی نموده است كه سیزده حدیث آورد. راس حدیث اول كتاب , حدیث جابربن سمره است كه جابر نقل می كند كه از پیامبر خدا(ص ) شنیدم كه فرمود این دین همچنان پایدار است تا اینكه دوازده خلیفه (جانشین ) بر شما حكومت كنند... »
سیوطی در آخر كتاب خود « العرف الوردی فی اخبار المهدی » می گوید : « در این اشاره ای می باشد به گفته های علما كه مهدی (ع ) از آن دوازده تن است . »
در جای دیگر ابوداود از طریق عاصم بن ابی الجنود از ابی زرعه از عبدالله بن مسعود روایت كرده است كه پیامبر اكرم (ص ) فرمود : « اگر در دنیا فقط یك روز باقی بماند , خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا اینكه مردی از من و از اهل بیت من , برانگیزد كه نام او همچون نام من است و زمین را پر از عدل و دادكند , پس از آنكه آكنده از ظلم و بیداد شده باشد. »
منذری و نیز ابن القیم در تهذیب السنن درباره این حدیث چیزی اظهار نكرده اند اما ابن تیمیه در « منهاج السنه النبویه » آن را صحیح دانسته است و الالبانی در « مصابیح السنه » خود در فصل الحسان آن را ذكر كرده است و در رجال شناسی « احادیث المشكاه » درباره آن می گوید : « اسناد این حدیث نیكو است »
در قسمتی دیگر از سنن ابوداود آمده است كه « سهل بن تمام بن بدیع » به نقل از « عمران القطان » از قتاده از ابی نضره از ابی سعید خدری نقل می كند كه پیامبر اكرم (ص ) فرمود : « مهدی از من است , دارای پیشانی بلند , بینی عقابی , كه زمین را پر از عدل وداد كند , پس از آنكه از بی داد آكنده شده باشد و هفت سال زمامداری می كند. »
و ابن قیم در المنار خود می گوید ابوداود با اسناد نیكو آن را روایت كرده است و در مصابیح السنه در فصل الحسان آن را آورده است , الالبانی هم در كتاب خود اسناد آن را نیكو می داند و سیوطی در الجامع الصغیر خود به صحت آن اشاره می كند.
الحافظ بن حجر در « فتح الباری » در سخن از حدیثی كه بخاری درصحیحش در كتاب الفتن آن را از انس بن مالك روایت كرده است و می گوید : « پیامبر خدا(ص ) فرمود هیچ روزگاری فرا نمی رسد مگر اینكه روزگار بعدی از آن بدتر باشد تا اینكه به لقای خدایتان بشتابید » وی می گوید كه ابن حبان در صحیح خود چنین استدلال كرده است كه این حدیث انس در عمومیت خود مربوط به احادیثی می شود كه درباره دوران ظهور مهدی (عج ) وارد شده و اینكه او , زمین را پر از عدل و داد كند , پس از آنكه از ظلم و بیداد آكنده شده باشد. »
الخطابی در مورد حدیث انس بن مالك می گوید كه پیامبر اكرم (ص ) فرمود : « روز رستاخیز فرا نرسد , مگر آنكه زمان درهم نوردد , سال مانند ماه و ماه مانند یك روز گردد و این در دوران مهدی و عیسی خواهد بود. »
حدیث و روایات دیگری كه در نزد اهل سنت مورد بحث و صحبتهای مختلف می باشد « حدیث لامهدی الا عیسی بن مریم » هیچ مهدیی نیست مگر عیسی بن مریم می گوید : بی تردید اسناد احادیث ظهور مهدی (عج ) صحیح تر است . اما « القرطبی » مولف تفسیر مشهور در كتاب خود « التذكره فی امور الاخره » پس از بیان حدیث می گوید اسناد آن ضعیف است و احادیث وارده از پیامبر در تصریح بر ظهور مهدی از اهل بیت او و از فرزندان فاطمه (س ) ثابت است و از این حدیث تنها برای كمال و عصمت حضرت عیسی (ع ) است . حتی جلال سیوطی در كتاب خود همین مطلب را بیان نموده است . اما ابن تیمیه در كتابش به نام « منهاج السنه النبویه » می نویسد : « حدیثی كه ابن عمر از پیامبر اكرم (ص ) روایت كرده كه در آخر الزمان مردی از اهل بیت من كه نامش همچون نام من و كنیه اش همچون كنیه من است ظهور می كند كه زمین را پر از عدل و داد می كند , بعد از آنكه از ظلم و بیداد آكنده شده باشد و او همان مهدی است . »
اما در توضیح باید خاطر نشان شد كه روایاتی كه بر ظهور حضرت حجت (عج ) دلالت می كند كاملا صحیح است كه ابوداود و ترمذی و احمد حنبل از ابن مسعود و غیره روایت نموده اند. ابن مسعود روایت كرده است كه پیامبر اكرم (ص ) فرمودند : « اگر در دنیا یك روز باقی بماند خدا آن روز را طولانی می گرداند تا اینكه مردی از تبار من یا از اهل بیت من ظهور می كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمین را پر از عدل و داد می كند , پس از آنكه از ظلم و بیداد آكنده و پر گردید. »
ترمذی و ابوداود از روایت ام سلمه استفاده می كنند و نقل می كنند و آن این است كه « مهدی از خاندانم , از فرزندان فاطمه است . »
ابو داوود همین حدیث را از ابن سعید هم بیان نموده است كه در آن آمده است كه « هفت سال بر زمین حكومت می كند » اما ذكر این احادیث , فرقه های متعدد را دچار اشتباه كرده است كه گروهی آن را انكار نمود و گروهی هم به این حدیث ابن ماجد متوسل شدند كه پیامبر اكرم (ص ) فرموده است : « هیچ مهدی نیست مگر عیسی بن مریم » ولی این حدیث ضعیف است . این روایت كه از یونس و یونس از شافعی كه از « جندی » كه مردی یمنی بوده شنیده است بیان كرده است , در كتب آمده است كه شافعی این روایت را از « جندی » نشنیده و یونس هم آن را از شافعی نشنیده است . و ضمنا شیعه , مراد از مهدی , همان مهدی موعود می داند و حدیث را چنین توجیه می كند كه مراد این است كه نام او محمد بن ابی عبدالله است كه در اینجا كنیه حسین بن علی (ع ) به جای نام پدر قرار داده اند و این توجیه را « ابن طلحه » در كتابش « غایه السول فی مناقب رسول » مورد قبول خود قرار داده است .
ابن القیم در آخر كتاب خود « المنار المنیف فی الحدیث الصحیح و الضعیف » فصلی در سخن پیرامون احادیث مهدی و ظهور وی و جمع میان احادیث آن و حدیث خالد الجندی اختصاص داده است كه در آن می گوید : در مورد حدیث « لامهدی الا عیسی بن مریم » ابن ماجد در سنن خود از « یوسف بن عبدالاعلی » از الشافعی , از محمد بن خالد الجندی , از ابان بن صالح , از الحسن بن انس بن مالك , از پیامبر(ص ) آن را نقل كرده كه تنها محمد بن خالد آن را روایت كرده است و ابوالحسین محمد بن حسین الابری در كتاب مناقب شافعی می نویسد « این محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حدیث ناشناخته است . »
با گفته ابری در مناقب در صحت قول ابن قیم و ابن ماجه و دیگر مولفان , كار قضاوت را به عهده خود عالمان اهل سنت می گذاریم .
ابن حجر مكی در كتاب خود كه به نام « القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر (ع ) » است , می گوید : « آنچه باید باور داشت همان است كه در احادیث صحیح به ظهور مهدی موعود دلالت دارد كه دجال را نابود می سازد و عیسی پشت سر او نماز می خواند و هر جا ذكر مهدی آمده مراد اوست » اما « الحافظ عماد الدین ابن كثیر » در كتاب « الفتن و الملاحم » در فصلی تحت عنوان « ذكر المهدی » می گوید : این در آخر الزمان خواهد بود و او یكی از خلفای راشدین و ائمه مهدیین است » اما احمد حنبل می گوید : « حسن بن موسی به نقل از حماد بن زید از مجالد او از اشعبی و او از مسروق برایمان بازگو كرد كه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او قرآن را بر ما قرائت می كرد. مردی به او گفت ای ابوعبدالرحمن آیا از پیامبر خدا(ص ) پرسیده اید كه این امت چند خلیفه خواهد داشت گفت از زمانی كه به عراق آمده ام , هیچكس پیش از او این را از من نپرسیده و سپس گفت : آری , از پیامبر خدا(ص ) پرسیدم , فرمود دوازده تن همچون شمار نقیبان بنی اسرائیل » اصل حدیث در صحیحین از حدیث جابر بن سمره نقل شده و ثابت است . او گفت از پیامبر(ص ) شنیدم كه فرمود : « كار مردم تا زمانی كه دوازده تن بر آنان حكومت می كنند رو به راه خواهد بود. » سپس پیامبر(ص ) سخنانی فرمود كه بر من پوشیده ماند. از پدرم پرسیدم پیامبر(ص ) چه فرمود گفت : « همگی آنان از قریش هستند » و این لفظ مسلم است و معنای این حدیث بشارت بر وجود دوازده خورشید و خلیفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پیشه می كنند. و بی تردید یكی از آنها مهدی خواهد بود كه پیامبر اكرم (ص ) ظهور او را بشارت داده اند و شیخ عبدالرحمن المباركفوری در كتاب « تحفه الاحوذی » شرح جامع الترمذی در باب مربوط به احادیث مهدی (ع ) می افزاید : « من گفتم كه احادیث مربوط به ظهور مهدی (عج ) بسیار زیاد است ولی اغلب آنها ضعیف است , ولی حدیث معتبر عبدالله بن مسعود در این زمینه , بدون تردید با شواهد و توابعی كه دارد قابل استدلال است و در جمع بندی نهایی احادیث باید گفت كه ظهور مهدی حق است و نمی توان در آن شك نمود , آنچه در این بخش بیان شد نظرات عده ای از علمای عامه در صحت و سقم احادیث امام مهدی و بیان مطالب آنان بود , در بخش بعدی سعی می شود كه نظرات كسانی كه احادیث مهدی را انكار و یا شك در ذكر آن دارند , بیان كنیم .
در كتاب صحیح مسلم آمده است :
وقتی عیسی نزول می كند , امیر آنان « مهدی (عج ) » می گوید : بیا برای ما نماز بگذار , عیسی می گوید : نه , شما امیر هستید و خداوند این امت را با شما كرامت بخشیده است .
در سنن « ابی داود » آمده است : این دین همچنان پایدار است تا اینكه دوازده خلیفه (جانشین ) بر شما حكومت كنند
ابی داود , ترمذی و حنبل از پیامبر اكرم نقل می كنند « اگر از دنیا یك روز باقی بماند , خدا آن روز را طولانی می گرداند تا اینكه مردی از تبار من یا از اهل بیت من ظهور می كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمین را پر از عدل و داد می كند
جناب عزادار مودب باشید
جناب مسعودی در کتب حدیثی اهل سنت روایات زیادی در مورد مهدی موعود وجود دارد از جمله روایتی از پیامبر صلی الله که به نزول عیسی علیه السلام اشاره دارد و نماز جماعتی که در قدس برگزار میشود و امامت یکی از امت اسلامی (امامکم منکم )
سند این روایت را ذهبی تصحیح کرده و جزو روایات صحیح می باشد
نظر شما در مورد این حدیث چیست ؟
جناب خوشنویس
توصیه میكنم برای درك بهتری از روایات و احادیث موجود در خصوص امام زمان در منابع شیعی، كتاب تكامل فكر سیاسی شیعه از شورا تا ولایت فقیه را حتما مطالعه كنید. نویسنده كتاب، روحانی شیعه و منابع مورد استفاده فقط منابع معتبر شیعه است.
جهت اطلاع دوستان از دیدگاه اهل سنت راجع به حضرت مهدی، بخشی از مقالهای را از سایت اهل سنت آن لاین،سایت تحت نظر حوزه علمیه زاهدان،تقدیم میكنم:
خداوند عزوجل به منظور هدایت بشر و تبیین صراط مستقیم و نجات آن از سردرگمیها و رنجهای زندگی، دین را مطابق با نیاز هر زمان، تشریع فرموده و آن را در قالب كتابی وحیانی بر پیامبر فرو فرستاده تا مردم را به سوی فرامین آن فرا خواند و آنان را به راه سعادت و خوشبختی سوق دهد؛ دین اسلام برگزیدهترین، جدیدترین و آخرین برنامة الهی برای هدایت بشر است. چنانكه خداوند میفرماید: «ان الدین عندالله الاسلام» (آلعمران: 19)؛ ‹همانا دین در پیشگاه خداوند، دین اسلام است›. «و من یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه» (آلعمران: 85)؛ ‹و كسی كه غیر از اسلام دین دیگری را بطلبد، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد.›
خداوند دین اسلام را به مرحلة تكامل رسانده و خود عهدهدار پاسداری و ضامن بقای آن شده است، طوریكه دین اسلام به عنوان یك برنامة كلی زندگی برای انسان متمدن مطرح است و در تمام زمینههای اعتقادی، عبادی، اخلاقی، فردی و اجتماعی بحث میكند و با حقیقت ذاتی و حیات و طراوت خویش تا ابد باقی است و هرگز آثار و غبار كهنگی بر آن نمینشیند. از همین رو حقایق و عقاید اسلامی تغییرناپذیر و احكام و قوانینش كامل و غیر قابل نسخاند، به گونهای كه هیچگونه تحریف و دستبردی در آنها راه ندارد.
بدون تردید زندگی بشر در حال تحول و دگرگونی است و هر لحظه بر احتیاجات بشر و متقابلاً به عرصة پاسخگویی دین افزوده میشود. برای رفع این مسأله در ادوار مختلف، مجددان و مصلحان در راستای تجدید و احیای دین، گامهای بسیار مؤثری برداشتهاند. آنان طبق شرایط و ضرورت زمان خویش با روشهای مختلف این خدمت ارزنده را انجام دادهاند. رسولاكرم صلیاللهعلیهوسلم نیز به وجود مجددانی كه بر روش انبیاء به تجدید و احیای دین میپردازند نوید داده است: «ان الله یبعث لهذه الامة علی رأس كل مأئة سنة من یجدد لها دینها»(1)؛ ‹همانا خداوند برای این امت در آغاز هر قرنی، كسی را مبعوث خواهد كرد تا دین آنان را تجدید نماید.›
در حدیث دیگری نیز این مفهوم با الفاظ دیگری آمده است: «یحمل هذا العلم من كل خلف عدوله، ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین» (2) ‹ در هر دور و زمانی افراد عادل و وارسته حامل این علم میگردند، كه آن را از تحریف افراطیها، دستبرد باطلگرایان و تأویل بیمورد جاهلان پیراسته مینمایند.›
تاریخ درخشان اسلام، بهترین گواه بر این مدعاست كه قرآن و احادیث پیامبراسلام صلیاللهعلیهوسلم بدون كوچكترین تغییر و تحریف به همان صورت اولیه خود باقی ماندهاند و رسالت مهم و ارزندة احیاگری و تجدید دین همواره در جریان بوده است و مطابق پیشگویی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم این روند تا قیام رستاخیز تداوم خواهد داشت: «لا تزال هذه الامة ظاهرین علی من خالفهم حتی یأتی امر الله و هم ظاهرون»(3) ‹همواره این امت بر مخالفان خود غالب و پیروز است و این پیروزی تا قیام رستاخیز ادامه خواهد داشت.›
در پرتو این روایات حضرت ابوبكر صدیق رضیاللهعنه، نخستین جانشین پیامبر و اولین پرچمدار این حركت ارزنده بود؛ او كه با صراحت اعلام كرد: «تا مادامیكه پیروی خدا و پیامبر او میكنم ، اطاعتم كنید و اگر از فرمان خدا و پیامبرش سر پیچیدم، حق اطاعت بر شما ندارم.»(5).
ایشان در آغاز خلافت با حساسیت و جدیت تمام با مانعین زكات و مرتدان برخورد كردند، آنان كه میگفتند: «ما نماز میخوانیم، اما زكات نمیدهیم»! ولی حضرت ابوبكر رضیاللهعنه با آنان به شدت مخالفت نمود و اعلام كرد: «به خدا سوگند! با آنانی كه میان نماز و زكات جدایی افكندهاند، پیكار خواهم نمود. به خدا سوگند در صورتی كه بزغالهای كمتر از آنچه به پیامبر صلیاللهعلیهوسلم پرداخت میكردند به من بپردازند، با آنان خواهم جنگید!»
تدوین قرآن و نشر آن ، اجرای احكام شریعت بر منهاج نبوت و گسترش فتوحات اسلامی، از نشانههای بارز تجدید و احیاگری دین اسلام در زمان خلفای راشدین به حساب میآید.
در طول تاریخ اسلام حركت تجدید و احیاگری همواره در جریان بوده، اصلاحگران، مجددان، رهبران نهضتهای دینی و علما و اندیشمندان در راستای اصلاح و تجدید عظمت اسلام، مبارزه علیه ظلمت و جهالت، ایستادگی در برابر فتنههای زمان و قدرتهای باطل، روشنگری در مقابل اعتقادات الحادی و انحرافات علمی و فكری، فساد اخلاقی و زدودن غبار شبه و تردید از سیمای پرفروغ اسلام زحمات فراوانی را متحمل شدهاند و كارنامههای پر ارجی را از خود به جا گذاشتهاند كه همه قابل تقدیر و تحسیناند.
در هر حال احیاگری سابقة درخشانی در تاریخ اسلام دارد، كه در روایات شیعه و سنی در مورد آن بحث شده است. شیعه خلأ پس از ختم نبوت را با بحث امامت دوازده امام و غیبت امام دوازدهم حضرت مهدی تا روز قیامت قابل حل میداند. اما از دیدگاه اهلسنت این خلأ با ظهور مجددان و مصلحان دینی در هر عصر و قرنی، مطابق با پیشگویی و بشارت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم تا قیام قیامت ادامه خواهد یافت و نهایتاً این حركت احیاگری و تجدید دین با ظهور حضرت مهدی و نزول حضرت عیسی علیهالسلام از آسمان در سطح جهانی و فراگیر شكل خواهد گرفت.
در آن زمان حضرت مهدی قیام خواهد نمود و به عنوان رهبر، هدایتگر و پیشوای معنوی مردم مطرح خواهد شد؛ بساط ظلم و ستم علیه بشریت پایان میپذیرد و عدل و قسط و مساوات همة گیتی را فرا خواهد گرفت. رسولاكرم صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی لیملاها عدلاً كما ملئت جوراً»(6) ‹ اگر از دنیا جز یك روز باقی نماند، قطعاً خداوند در آن روز مردی از اهلبیت مرا برخواهد انگیخت كه دنیا را پر از عدل و داد نماید چنانكه پر از ظلم و جور شده بود.›
ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اهل سنت
اعتقاد به ظهور حضرت مهدی از باورهای مهم اهلسنت و از علایم كبرای قیامت به حساب میآید؛ تا آنجا كه برخی از محدثان و محققان اهلسنت روایاتی را كه پیرامون ظهور حضرت مهدی نقل شده است در حد تواتر معنوی میدانند و منكر مطلق آن را فاسق میخوانند.
اهلسنت و شیعه دربارة بشارتهای پیامبراسلام صلیاللهعلیهوسلم راجع به ظهور حضرت مهدی و مأموریت جهانی و شخصیت معنوی و نشانههای ظهور و ویژگیهای انقلاب ایشان تا حد زیادی اتفاق نظر دارند؛ امّا تفاوت اساسی در آن است كه شیعیان معتقدند حضرت مهدی امام دوازدهم و فرزند محمد بن حسن عسكری است كه در سال 255 هجری متولد شده و هم اكنون زنده و غایب است؛ در حالیكه اهلسنت معتقدند كسی با نام و لقب مهدی هنوز متولد نشده و غایب نیست، بلكه چنین فردی با نام محمد بن عبدالله و ملقب به «المهدی»، از خاندان رسولاكرم صلیاللهعلیهوسلم در قرب قیامت به منظور احیاء و تجدید دین اسلام ظهور خواهد كرد.
محققان و دانشمندان اهلسنت ظهور حضرت مهدی موعود را در قرب قیامت از معتقدات اهلسنت و جماعت بر شمردهاند:
1ـ شیخ الاسلام احمد بن عبدالحلیم مشهور به ابنتیمیهرحمهالله میفرماید: «ان الاحادیث التی یُحْتَجُّ بها علی خروج المهدی احادیث صحیحة رواها ابوداود و الترمذی و احمد و غیرهم من حدیث ابنمسعود و غیره»(7)؛ ‹احادیثی كه از آنها بر خروج مهدی استدلال میشود صحیحاند، آنها را ]محدثان بزرگ همچون [امام ابوداود، ترمذی، احمد و دیگران از سند عبداللهبنمسعود رضیاللهعنه و دیگر اصحاب، روایت نموده اند›.
2ـ علامه مسعودبنعمر تفتازانی متوفی 792 هـ میفرماید: «قد وردت الاحادیث الصحیحة فی ظهور امام من ولد فاطمة الزهرا رضیاللهعنها یملا الدنیا قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً»(8)؛ ‹ احادیث صحیحی دربارة ظهور امامی از دودمان فاطمة زهرا رضیاللهعنها روایت شده كه وی دنیا را پر از قسط و عدل خواهد كرد چنانكه پر از ظلم و ستم شده است.›
3ـ علامه جلالالدین سیوطی به نقل از امام ابوالحسن محمد بن حسین سحری و امام ابوالعباس احمد بن محمد هیتمی به نقل از برخی ائمه آوردهاند كه: «قد تواترت الاخبار و استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفی صلیاللهعلیهوسلم بمجیء المهدی و انه من اهل بیته و انه سیملك سبع سنین و انه یملا الارض عدلاً»(9)؛ ‹ اخبار و روایات دربارة آمدن مهدی متواتر است و از جهت كثرت راویان آن از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در حد استفاضه است، كه بیان میدارد مهدی از اهل بیت ایشان است و هفت سال حكومت خواهد كرد و زمین را پر از عدل و داد میكند.›
4ـ امام محقق و محدث، شمسالدین محمدبناحمد سفارینی حنبلی (متوفی 1188 هـ) میفرماید:
« قد كثرت الروایات بخروج المهدی حتی بلغت حد التواتر المعنوی و شاع ذلك بین علماء السنة حتی عد من معتقداتهم فالایمان بخروج المهدی واجب كما هو مقرر عند اهل العلم و مدون فی عقائد اهل السنة و الجماعة»(10)؛ ‹روایات پیرامون خروج مهدی بسیار زیاداند و به حد تواتر معنوی رسیدهاند و این مسأله در میان علمای اهلسنت به قدری شایع است كه از معتقدات آنان به حساب میآید، لذا ایمان به خروج مهدی واجب است چنانكه این مسأله نزد اهل علم به اثبات رسیده و در كتب اعتقادی اهلسنت و جماعت تدوین شده است.›
5ـ امام احمد بن عبدالرحیم معروف به شاه ولیالله محدّث دهلوی (متوفی 1176 هـ) میفرماید: «همچنین ما به یقین میدانیم كه شارع علیهالصلاةوالسلام نص فرموده است به آنكه امام مهدی در اوان قیامت موجود خواهد شد و وی عندالله و عند رسوله امام بر حق است و پر خواهد كرد زمین را به عدل و انصاف چنانكه پیش از وی پر شده باشد به جور و ظلم؛ پس با این كلمه افاده فرمودهاند استخلاف امام مهدی را، و واجب شد اتباع وی در آنچه تعلق به خلیفه دارد چون وقت خلافت او آید» (11).
پاورقیها
1ـ سنن ابیداود:3/113،شمارة روایت (4291) ـ دارالكتب العلمیة 1416 هـ. ق.
2ـ بیهقی، السنن الكبری: 1/209 ـ دارالمعرفة.
3ـ بخاری، الجامع الصحیح: 4/380، شمارة روایت(3116) دارالكتب العلمیة 1412 هـ .ق
4ـ ابوداود، سنن ابیداود:3/109، شمارة روایت (4279) دارالكتب العلمیة.
5ـ ابن هشام، السیرة النبویة: 4/312، دارالكتاب العربی،1410 هـ.
6ـ ابوداود، سنن ابیداود:3/110، شمارة روایت(4283) دارالكتب العلمیة.
7ـ ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم ، منهاج السنة النبویة: 4/211 دارالكتب العلمیة.
8ـ تفتازانی، مسعود بن عمر، شرح المقاصد: 5/312 عالم الكتب 1409 هـ.
9ـ سیوطی، الرسائل العشر، العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص: 253 دارالكتب العلمیة 1409 هـ. یتمی، القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ص: 23، مكتبة سید احمد شهید، لاهور، پاكستان.
10ـ محمد بن احمد سفارینی، لوامع الانوار البهیة و سواطع الاسرار الاثریة: 2/80 چاپ قطر.
11ـ شاه ولیالله دهلوی، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء: 1/6،سهیل اكیدمی، لاهور 1976 م.
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه ی راه خدا بهترین است برای شما...
نه نخود و نه لوبیا...
فقط ادامه ی راه خدا...
فی امان الله...
دومین راه براى تفسیر آیه شریفه، كمك گرفتن از احادیث و روایاتى كه در شأن نزول آن وارده شده و نظریّات و آراء مفسّران و دانشمندان اسلامى و تاریخ اسلام است.
عدّه زیادى از محدّثان صدر اسلام معتقدند كه آیه فوق در شأن امیرمؤمنان على(علیه السلام)نازل شده است. از جمله این دانشمندان:
1ـ «ابن عبّاس» راوى، مفسّر معروف و كاتب وحى، كه مورد قبول شیعه و اهل سنّت است.
2ـ «جابر بن عبدالله انصارى» چهره اى بسیار آشنا كه او نیز مورد قبول هر دو گروه مى باشد.
3ـ «ابو سعید خدرى» از بزرگان اصحاب پیامبر كه بسیار مورد احترام است.
4ـ «عبدالله بن مسعود» یكى از نویسندگان وحى و از مفسّران قرآن كریم.
5ـ «ابوهریره» از روایان پر كار مورد قبول اهل سنّت.
6 و 7ـ «حذیفه» و «براء بن عازب» دو تن از معاریف اصحاب پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله).
و جمعى دیگر از دانشمندان و یاران پیامبر معترفند كه آیه فوق پیرامون ولایت حضرت على(علیه السلام)نازل شده است.
قابل توجّه این كه، در مورد روایاتى كه بعضى از اشخاص فوق نقل كرده اند، طرق مختلفى وجود دارد; مثلا روایت فوق با یازده طریق از ابن عبّاس و جابربن عبدالله انصارى نقل شده است.
در بین مفسّران اهل سنّت نیز عدّه اى روایت مربوط به ولایت امیرمؤمنان(علیه السلام)را نقل كرده اند، كه مى توان به آقاى «سیوطى» در «الدّرّ المنثور، جلد دوم، صفحه 298» و «ابوالحسن واحدى نیشابورى» در «اسباب النّزول، صفحه 150» و «شیخ محمّد عبده» در «المنار، جلد ششم، صفحه 120» و «فخر رازى» در «تفسیر كبیر» و سایر تفاسیر اشاره كرد.
در این جا براى نمونه فقط قسمتى از كلام فخر رازى را نقل مى كنیم:
او، كه در میان مفسّران اهل سنّت بى نظیر است و تفسیر قوى و مشروحى دارد و انسانى هوشیار و عالم است (هر چند تعصّب زیادى نیز دارد، كه بعضاً حجابى براى او شده است) پس از بیان نُه احتمال در تفسیر آیه فوق، ولایت امیرمؤمنان را به عنوان دهمین احتمال مطرح مى سازد.
متن كلام فخر رازى به شرح زیر است:
نزلت الآیة فى فضل علی بن ابیطالب ولما نزلت هذه الآیة أخذ بیده و قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه، فلقیه عمر فقال: هنیئاً لك یا بن أبی طالب! أصبحت مولای ومولى كل مؤمن و مؤمنة...( التفسیر الکبیر – ج 11 – ص 49 )
این آیه در مورد علىّ بن ابى طالب نازل شده است. هنگامى كه این آیه شریفه نازل شد، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)دست على(علیه السلام) را گرفت (و بلند كرد) و فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم پس این على هم مولى و رهبر اوست. پروردگارا ! كسانى كه ولایت على را پذیرفته اند دوست بدار و كسانى كه با او به دشمنى برخاسته اند، دشمن بدار!» سپس عمر با على(علیه السلام) ملاقات كرد و به آن حضرت عرض كرد: «اى فرزند ابوطالب! این فضیلت و مقام بر تو مبارك باشد. تو از امروز مولا و رهبر من و همه مردان و زنان مسلمان شدى!»
طبق آنچه در كتاب «شواهد التّنزیل» آمده، «زیاد بن منذر» مى گوید:
نزد امام باقر(علیه السلام) بودم، در حالى كه آن حضرت در گفتگو با مردم بود، شخصى از اهل بصره به نام «عثمان الاعشى» برخاست و گفت: اى فرزند رسول خدا، جانم به فدایت باد! از حسن بصرى پرسیدم كه این آیه در مورد چه كسى نازل شده است؟ گفت: در مورد مردى، ولى نام او را مشخّص نكرد! (لطفاً شما بفرمائید كه این آیه در مورد چه كسى نازل شده است؟)
نكته جالب توجّه این كه، حاكم حسكانى نویسنده كتاب شواهدالتّنزیل كه روایت فوق را نقل كرده از اهل سنّت است، همانگونه كه علماى دیگر اهل سنّت نیز روایت فوق را نقل كرده اند.
* * *
نتیجه این كه، احادیث و روایات و گفتار صحابه و روات و نظریّات مفسّرین و دانشمندان، همگى دلالت دارد كه آیه تبلیغ پیرامون ولایت امیرالمؤمنین على(علیه السلام)نازل شده است.
دو پیام عمده و دو نكته مهم مى توان از آیه شریفه مورد بحث استفاده كرد:
1 ـ این كه هر چند مخاطب این آیه شخص پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در آن زمان بوده
است، ولى بدون شك وظیفه تبلیغ ولایت و امامت و پاسخ گفتن به سؤالات و شبهات پیرامون آن، اختصاص به آن حضرت ندارد، بلكه این مسأله وظیفه تمام آگاهان در طول تاریخ است.
2 ـ پیام دیگر آیه شریفه این است كه مؤمنان واقعى كسانى هستند كه بدون تعصّب و لجاجت و گرایشهاى خطّى و گروهى، در مقابل فرمان خدا تسلیم هستند نه این كه در برابر آنچه كه موافق سلیقه و گرایش خطّى و حزبى آنهاست تسلیم باشند و در جاهایى كه مخالف آن باشد تسلیم نباشند!
اساساً رمز دستیابى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به آن مقامات والا و بالا، عبودیّت و تسلیم محض خدا بودن آن حضرت بود، همان چیزى كه در هر نماز قبل از شهادت به رسالت آن حضرت، به آن شهادت مى دهیم.
ما هم اگر طالب قُرب الهى هستیم و مى خواهیم مؤمن حقیقى و واقعى باشیم و ادّعاى پیروى از مكتب آن پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)را داریم، باید در هر حال تسلیم فرمان او باشیم; حتّى اگر بر خلاف خواسته و سلیقه و خطّ و حزب ما باشد.
* * *
آیات دیگری هم هست که اگر نیازی باشه مطرح میکنم.
ادامه ...
مسأله جانشینى و ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) با نشانه هاى سه گانه اى كه در آیه تبلیغ آمده است كاملا انطباق دارد; زیرا:
اوّلا : همان طور كه گذشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در طول عمر مباركش هیچگاه مسأله خلافت و جانشینى پس از خویش را بطور رسمى و در این مقیاس وسیع مطرح نكرده بود و این مسأله، تنها مسأله مهمّى بود كه تا آخرین سالهاى عمر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) زمین مانده بود.
ثانیاً : در بین مسائل مختلف اسلامى، هیچ مسأله اى در حدّ و شأن نبوّت و همطراز و همسنگ آن و ادامه دهنده مسیر نبوّت نمى باشد، بلكه مقام امامت است كه همردیف مقام نبّوت، و امام است كه انجام دهنده وظایف محوّله بر پیامبر است.
ثالثاً : از زمان طرح مسئله امامت و ولایت امیرمؤمنان، مخالفتهاى متعدّدى بروز داده شد; حتّى در همان صحراى غدیر، شخصى به حضور حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)آمد و با حالت اعتراض به آن حضرت عرض كرد:
«اگر آنچه امروز گفته اى از ناحیه خداوند بوده است، از او بخواه عذابى بر من فرو فرستد و مرا نابود كند!» كه چنین شد و او نابود گشت. مشروح این داستان در مباحث آینده خواهد آمد.
مخصوصاً اگر آیه 41 سوره مائده را كنار این آیه بگذاریم مطلب روشن تر خواهد شد.
نتیجه این كه، آیه شریفه فوق، با قطع نظر از روایات و اقوال و آراء مفسّران و آنچه در تاریخ آمده، دلالت بر ولایت امیرمؤمنان، على(علیه السلام) دارد.
* * *
سؤال : شاید منظور از مسأله مهمّى كه در این آیه مطرح شده، خطر دو دشمن بزرگ اسلام و مسلمین، یهود و نصارى، است كه همواره در مقابل اسلام مى ایستادند و مانعى براى مسلمانان و پیشرفت اسلام محسوب مى شدند. در این صورت آیا آیه ربطى به ولایت دارد؟
پاسخ : كسى كه كمترین آشنایى با تاریخ اسلام داشته باشد مى داند كه مسأله یهودیان و مسیحیان در سال دهم هجرت حل شده بود و طومار قبائل مختلف یهود، بنى قریظه، بنى النّضیر، بنى قینقاع، یهودیان خیبر، و سایر یهودیان و نصارى، درهم پیچیده شده بود و همه آنها یا تسلیم مسلمانان شده و یا مجبور به هجرت گشته بودند; بنابراین، طبق آنچه در آیه 41 سوره مائده آمده است، ترس و بیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) از مسلمانان و ایمان آورندگان بود، نه از بیگانگان از اسلام!
بدین جهت تفسیر آیه به یهود و نصارى، تفسیر ناسازگارى است، همان گونه كه هرگونه تفسیرى بجز تفسیر بر ولایت امیرمؤمنان علىّ بن ابى طالب(علیه السلام)متناسب با محتواى آیه ولایت نیست.
بنابراین، آیه شریفه مذكور با شرح و توضیحى كه در بالا آمد جواب محكم و مستدل و متین و دندانشكنى است به همه كسانى كه امامت و خلافت بلافصل حضرت علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) را انكار مى كنند.
* * *
....