| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
بسمه تعالی
ابتدا در مورد معاویه اینکه نیت ایشان از بیعت نکردن با علی با توجه به اسناد آن چنانکه خود علی (رض) در ابتدا نامه 58 در نهج البلاغه در این مورد میفرماید:
ابتداى كار ما چنین بود كه با شامیان روبرو شدیم.به ظاهر خداى ما یكى بودو پیامبرمان یكى بود و دعوت ما به اسلام یكسان بود.نه ما از آنها خواستیم كه برایمان خویش به خداوند و گواهى دادنشان به پیامبرش بیفزایند و نه آنها از مامىخواستند.در همه چیز هم ، عقیده ما یكى بود جز در باب خون عثمان(رض) كه میانماناختلاف بود.
خوب واضحتر از این چه میشود گفت خود علی(رض) بر مسلمان بودنشان تاکید کرده و اختلاف دینی با هم نداشتند .تنها اختلافشان در مورد قصاص قاتلان عثمان(رض) بود .
اما برای آشکار شدن قصد ونیت معاویه و اینکه ایشان خواهان جنگ با علی (رض) نبوده بلکه خود آنحضرت جنگ را به ایشان تحمیل کردند شما را به نامه شماره 8 نهج البلاغه که علی (رض) به فرستاده خود جریربن عبدالله که به نزد معاویه جهت مذاکره گسیل داشته بود خطاب میکند:.
((اما بعد.چون نامه من به تو رسد،معاویه را وادار كه كارش را با ما یكسره كند وبخواه كه به طور جزم تصمیم بگیرد.آنگاه مخیرش كن میان جنگى كه مردم را ازخانههایشان براند یا صلحى كه به خوارى بپذیرد.اگر جنگ را اختیار كرد،همانندخودش عمل كن و اعلان جنگ نماى و اگر صلح را اختیار كرد،از او بیعتبستان.والسلام.))
حالا یک مسلمان منصف در مورد متن این نامه چه فکر میکند بلاتشبیه به یاد حسین(رض) می افتیم که بین جنگ و بیعت مخیر شده بود.تازه معاویه باید با خواری تسلیم شود.اما حال جواب معاویه به فرستاده علی (رض) را بشنویم:
. ((ما با على سر مخالفت و ناسازگارى نداریم و در مورد مقام خلافت با او در نمىافتیم ، و او را به دست داشتن در شورش علیه عثمان و اشغال مدینه و کشته شدن او متهم نمىکنیم، اما شورشین قاتل بسیارى در میان سپاه او خزیدهاند! تمام خواسته ما این است که آن قاتلان شورشى را به ما تسلیم کند، پس از آن ما با او به عنوان امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین
((بیعت مىکنیم و از او اطاعت مىنماییم.البدایة والنهایة: ج 7 ص 256 -258
از این نامه استنباط میشود:
1.معاویه در مورد خلافت با علی(رض) اختلافی نداشته است
2. او را مقصر در شهادت عثمان (رض) نمیداند
3. مشکل معاویه با علی در پناه دادن شورشیان است. که در سپاه او اجتماع کرده اند
چنانکه جمیع اصحاب منجمله طلحه وزبیر (رض) بعد از بیعت با علی (رض) خواستار قصاص قاتلان شده بودند توجه به خطبه 168 خطبهاى از آن حضرت(ع)پس از آنكه به خلافتبا او بیعت كردند،جمعى از صحابه او را گفتند،چه شود اگر كسانى را كهبر عثمان شوریدند،كیفر دهى؟على(ع)فرمود:
(( اى برادران،من از آنچه شما مىدانید بىخبر نیستم.ولى مرا چه توانایى است،در حالى كه شورشگران در نهایت توانایى هستند.آنان بر من چیره شدهاند و مارا در برابر آنها قدرتى نیست . ))
آقایان شیعه اینجا جملات واضح بیان شده پس میتوان استنباط کرد
1.حضرت علی(رض) به احوال قاتلان عثمان(رض) آگاه بود . (بی خبر نبود)
2.اقرار به عدم توانایی در مقابل شورشیان (قصاص فعلا منتفی است)
3. شورشیان بر حضرت مسلط هستند و ایشان را رصد میکنند.
و اما سندی دیگر بر بیعت با علی (رض) از سوی صحابه و درخواست قصاص قاتلان عثمان (رض)
در شرح خطبه 92 نهج البلاغه ازسوی مکارم شیرازی آمده است:
هنگامى كه مردم در مسجد بودند این گروه در گوشه از مسجد كنار یكدیگر نشستند و با یكدیگر آهسته صحبت مىكردند،پس از آن«ولید بن عقبة»نزدامام(ع)آمد و گفت تو در روز«بدر»بستگان نزدیك ما را كشتى اما امروز ما با تو بیعت مىكنیم به شرط اینكه همان مقدار كه زمان عثمان به ما پرداخت مىشد بپردازى و كشندگان عثمان را به قتل رسانى و اگر از تو بیمناك شویم به شام و معاویه ملحق مىگردیم.!
امام(ع)فرمود:
اما مسئله«بدر»وظیفه الهى بود،و اما مسئله مال در اختیار من نیست كم كمو زیاد كنم،آنچه خدا فرموده انجام مىدهم،و در مورد كشندگان عثمان اگرملزم بودم آنها را بكشم همان وقت این كار را مىكردم،و اگر شما از من بیمداشته باشید به شما تامین مىدهم براى چه بیم داشته باشید؟
برادر مسلمان تفاوت دو خطبه را ببین بعد قضاوت نما. درخطبه مافوق این خطبه ایشان از قصاص قاتلان عثمان (رض) اعلام ناتوانی به دلایلی که برشمردیم نمود ،در حالیکه در این خطبه چیزی دیگر میشنویم)) و در مورد كشندگان عثمان اگرملزم بودم آنها را بكشم همان وقت این كار را مىكردم)) قضاوت با شماست!!!!!
و باز سندی دیگر از اینکه آنحضرت اختلاف خود را با شامیان بر قصاص کردن قاتلان عثمان (رض) میداند:
در نامۀ 58 نهج البلاغه این موضوع شفافتر مطرح شده است، در گوشه ای از این نامه، چگونگی اختلاف وی با معاویه را شرح داده و فرموده است: (( ما، به آنان گفتیم: بیایید با خاموش كردن آتش جنگ و آرام كردن مردم، چاره سازی كنیم تا كار مسلمانان، استوار شود و بدینسان متحد و یكپارچه گردند و ما، برای اجرای عدالت (مجازات قاتلان عثمان) و قرار دادن حق بر جایش، نیرو یابیم. البته شامیان بر این باور بودند كه: باید بیدرنگ و بدون فاصله، چارهسازی كنیم(یعنی قاتلین را بی وقفه مجازات کنیم) و اینچنین پیشنهاد ما را نپذیرفتند و جنگ درگرفت، ادامه یافت و آتش آن، زبانه كشید.))
حال به موضوع شورشیان میرسیم ، آنها بعد از کشتن عثمان(رض) به نزد علی (رض) رفتند تا با او بعنوان خلیفه بعد از عثمان (رض) بیعت کنند چنانکه حاکم از طریق قیس بن عباد روایت میکند که علی در روز جنگ خطاب به مردم چنین گفت: خداوندا! دستان مرا از متهم شدن به ریختن خون عثمان پاک نگهدار. در روز شهادت عثمان، این مردمان نزد من آمدند و درخواست کردند تا با من بیعت کنند. و من به آنان گفتم من از خداوند شرم میکنم که با مردمانی بیعت نمایم که خون مردی را بر زمین ریختهاند که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مورد او فرمود: باید از مردی که فرشتگان از او شرم میکنند حیا نمود. آنگاه به آنان گفتم: تا زمانی که جسد عثمان بر زمین است و او را دفن نکردهاند با هیچ کس بیعت نخواهم نمود. و چون او را دفن نمودیم مردم نزد من بازگشتند و خواهان بیعت با من شدند. من دست به دعا برداشتم و گفتم که خداوندا! تو خوب میدانی که من از عاقبت این بیعت، بیمناکم. اما پس از اصرار مردم با ایشان بیعت نمود. المستدرک حاکم 3/95.
برادر من براستی هدف علی (رض) از پذیرفتن بیعت شورشیان چه بود، چه خیری در این کار دید . آیا عقده خلافت بر مسلمانان داشت در حالیکه خود میفرماید از آب بینی بزکم ارزش تر است . یا حس انتقام نسبت به صحابه در او فوران میزد. یا بقول شما شیعیان دفع فاسد با افسد میکرد.
واقعا با پناه دادن به شورشیان چه نتیجه و فایده ای برای اسلام ومسلمین وحتی تاکید میکنم برای خود آنحضرت داشت . نه اینکه در دوران خلافت ایشان فتنه وتفرقه وجنگ داخلی بروز کرد و صحابی زیادی به شهادت رسیدند. آیا اتحاد ایشان با شورشیان قاتل، افتضاح جنگ صفین و بوجود آمدن خوارج از دل همین شورشیان را ببار نیاورد.
دوستان به این سند که در ذیل خطبه 208 نهج البلاغه شرح مکارم شیرازی که منبع این قول را (( شرح ابن ابى الحدید ج 11 ص29-31 )) ذکر نموده است توجه نمایید: (( اشتر پیام فرستادكه كار به پایان رسیده فاصلهاى تا ریشه كن كردن آنها نمانده،قاصد پیام اشتررا رساند و هنگامى كه پیام به امام(ع)ابلاغ شد اصحاب بیشتر شوریدند و گفتند پنهانى دستور سرعت در جنك را به اشتر دادهاى اگر اشتر فورا باز نگردد،تو راهم مانند عثمان خواهیم كشت،براى بار دوم رسول امام(ع)به سوى اشتررفت و باو گفت دوست دارى على زنده باشد یا نه؟
گفتبلى.
گفت پس اگر باز نگردى 50 هزار شمشیر كه بالاى سر امام(ع)است او راخواهند كشت اشتر پرسید مگر چه شده؟باو پاسخ داد لشكر همه گرداگرد على را گرفته و شمشیرها كشیدهاند على(ع)تنهاست و شمشیرها همچنان بالاى سرش مى-درخشد،باو مىگویند اگر اشتر باز نگردد تو را خواهیم كشت اشتر فریاد كشید واى برآنها علت این كار چیست گفتند بر نیزه شدن قرآنها اشتر گفتسوگند به خدا هنگامىكه دیدم قرآنها را بر نیزه كردند گفتم بزودى تفرقه خواهد افتاد و این وضع را پیشبینى كردم اشتر سپس به سرعتباز گشت دید غیر از حسن و حسین و پسر عمویشو گروه قلیلى كه به 10 نفر نمىرسیدند یار و یاورى نمانده اشتر فریاد كشید گفت.
واى بر شما پس از پیروزى خوارى و ذلت و تفرقه را به خود راه مىدهید؟! ))
خوب برادر سند از این واضحتر چه میخواهی ، جنگ صفین است طلحه و زبیری در کار نیست تا به آنان تهمت قتل عثمان (رض) را بزنی این ندای شوم این فتنه وبیداد مرگ اینگونه بر سر علی (رض) فریاد میزند: (( تو راهم مانند عثمان خواهیم كشت )) . واقعا علی(رض) میخواست با این فتنه گران قاتل به کجا برسد. چه خوابی برای خود ومسلمین دیده بود که همش فتنه و جنگ و بیداد بود . وقتی علی (رض) در کارزار صفین تنها ماند ،عثمان (رض) از خاطرم گذشت که چه تنها بود با این قوم شورشی . براستی اگر قاتلین وشورشیان مجازات میشدند علی تنها میماند. جرثومه فساد یعنی خوارج وامثال عبدالله ابن سبا رشد میکردند.
کاش امت اسلامی متحد و یکپارجه میبودند تا بزرگانشان در مظلومیت وتنهایی کشته نمیشدند. چنانکه آن حضرت به سپاهیان متمردش (شورشیان قاتل) اینگونه فرمود : ((من دیروز فرمانده و امیر بودم،ولى امروز مامور و فرمانبر شدهام!،دیروز نهى كننده و باز دارنده بودم و امروز نهى شده و باز داشته شدهام،شما زندگى و بقاى در دنیا را دوست دارید.و من نمىتوانم شما را به راهى كه دوست ندارید مجبور سازم.))
دستم نمیرود دیگر بنویسم آنانکه با عثمان این کردند با علی چه کردند. والسلام.
طلحه و زبیر:
در تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه175 صراحت دارد:
و كان أكثر من یؤلب علیه طلحة و الزبیر و عائشة.
کسانی که مردم را علیه عثمان، تحریک میکردند، طلحه و زبیر و عایشه بودند.
ابن حجر عسقلانی نقل میکند از مطرّف بن عبد الله و میگوید:
قلنا للزبیر یعنی فی قصة الجمل: یا أبا عبد الله! ما جاء بكم ضیعتم الخلیفة الذی قتل یعنی عثمان بالمدینة ثم جئتم تطلبون بدمه یعنی بالبصرة؟ فقال الزبیر: أنا قرأنا على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم: «و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منكم خاصة» لم نكن نحسب أنا أهلها حتى وقعت منا حیث وقعت.
چه چیزی باعث شد که شما خلیفه مسلمین ـ عثمان ـ را اینچنین ضایع کردید و او را کشتید و سپس به بصره آمدهاید و خونخواه او هستید؟! زبیر گفت: ما این آیه را در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله میخواندیم که قرآن میفرماید: «بترسید از فتنهای که همهگیر است و مخصوص ستمگران نیست» و باور نمیکردیم که ما اهل این آیه هستیم تا این که این قضیه عثمان پیش آمد و قتل عثمان اتفاق افتاد و متوجه شدیم که مشمول این آیه شریفه هستیم.
فتح الباری لإبن حجر، ج13، ص2 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص504 ـ مسند احمد، ج1، ص165 ـ تفسیر ابن كثیر، ج2، ص311 ـ شواهد التنزیل للحاكم الحسكانی، ج1، ص274 ـ الدر المنثور للسیوطی، ج3، ص177 - إمتاع الأسماع للمقریزی، ج13، ص222 ـ فتح القدیر للشوكانی، ج2، ص300
در کتاب الفتوح ابن أعثم آمده است:
و أقبل طلحة و الزبیر حتى دخلا على عثمان، ثم تقدم إلیه الزبیر ... ، قال الزبیر: فلم استعملت الولید بن عقبة على الكوفة؟ قال عثمان: استعملته كما استعمل عمر بن الخطاب عمرو بن العاص والمغیرة بن شعبة ، ... ، قال: فلم تشتم أصحاب رسول الله صلى الله علیه و سلم و لست بخیر منهم؟ قال عثمان: أما أنت فلست أشتمك و من شتمته فما كان به عجز عن شتمی، فقال: مالك و لعبد الله بن مسعود هجرت قراءته و أمرت بدوس بطنه، ... ، فما لك و لعمار بن یاسر أمرت بدوس بطنه حتى أصابه الفتق؟ ... ، فما لك و لأبی ذر حبیب رسول الله صلى الله علیه و سلم، سیرته حتى مات غریبا طریدا؟ ... فقال الزبیر: یا عثمان! إن هذه الاحداث التی عددتها علیك هی أقل أحداثك و لو شئت أن أرد علیك جمیع ما تحتج به لفعلت و أراك تقرأ صحیفتك من حیث ترید و أخاف علیك یوما له ما بعده من الأیام.
طلحه و زبیر وارد خانه عثمان شدند و شروع کردند به اعتراض به عثمان ... ، زبیر به عثمان گفت: چرا ولید بن عقبه ـ فاسد و شارب الخمر ـ را والی کوفه کردی؟ عثمان گفت: عمر بن خطاب هم عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبة را والی کرده بود. زبیر گفت: چرا صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله را ناسزا میگویی و حال آنکه تو بهتر از آنان نیستی؟ عثمان گفت: من که تو را ناسزا نمیگویم و هر کس را که ناسزا میدهم، استحقاق بالاتر از ناسزای مرا هم دارد. زبیر گفت: به چه مجوّزی دستور دادی که عبد الله بن مسعود را در جامعه منزوی کردند و از قرائت عبد الله بن مسعود ممانعت شد و دستور دادی که با لگد بر شکم او بکوبند؟ چرا دستور دادی که لگد بر شکم عمار بن یاسر زدند و در شکمش، فتق ایجاد شد؟ ... ، چرا دستور دادی که ابوذر، حبیب پیامبر صلی الله علیه و آله را تبعید کردی و در غربت، غریبانه جان داد؟ زبیر گفت: ای عثمان! این بدعتها و خیانتهایی که شمردم، کمترین بدعتهای توست. اگر بخواهم، موارد زیادی از کارهای خلاف تو را بیان میکنم. پروندهات را بازخوانی کن. میترسم فردایی برسد که دیگر در آن فردا، نتوانی هیچ عکسالعملی از خودت نشان بدهی.
كتاب الفتوح لإبن أعثم الكوفی، ج2، ص393
معاویه
در رابطه با نقش معاویه در قتل عثمان، ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة مینویسد:
و كتب إلى أهل الشام عامة و إلى معاویة و أهل دمشق خاصة: ... فیا غوثاه یا غوثاه و لا أمیر علیكم دونی، فالعجل العجل یا معاویة و أدرك ثم أدرك و ما أراك تدرك.
عثمان، نامه نوشت به مردم شام و معاویه و اهل دمشق: ... ، به فریاد من برسید که مردم مدینه، تصمیم به قتل من گرفتهاند. بشتاب بشتاب ای معاویه، به داد من برس، به داد من برس، گمان نمیکنم که به داد من برسی.
الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، ج1، ص54
در تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه 175 آمده است:
معاویه با 12 هزار نیرو برای یاری عثمان از شام به طرف مدینه حرکت کرد. در 30 کیلومتری مدینه، لشکر را در آنجا نگهداشت تا خودش بیاید به مدینه و خبر بگیرد. وقتی به مدینه آمد، عثمان از او سوال کرد: ای معاویه، پس نیروهایت کجایند؟ معاویه گفت: آمدهام خبر بگیرم تا ببینم در مدینه چه خبر است. عثمان گفت: من که نامه نوشتم و قضایا را مطرح کردم. ... . بعد از مشاجراتی، عثمان گفت:
لا والله و لكنك أردت أن أقتل فتقول: أنا ولی الثأر. إرجع، فجئنی بالناس! فرجع، فلم یعد إلیه حتى قتل.
به خدا سوگند! تو میخواهی من کشته شوم تا به بهانه خونخواهی من، قیام کنی. برو و با نیروهایت بیا. معاویه رفت و برنگشت تا این که عثمان کشته شد.
بلاذری در کتاب أنساب الأشراف، جلد6، صفحه 188 و ابن شبة در تاریخ مدینه، جلد4، صفحه 1289 از قول یزید بن اسد صراحت دارد:
معاویه، نیروهای کمکی را که از شام آورده بود، به مدینه نیاورد و در وسط راه، معطل کرد؛ زیرا:
و إنما صنع ذلك معاویة لیقتل عثمان، فیدعو إلى نفسه.
معاویه میخواست که عثمان کشته شود تا مردم را به بیعت خودش فرا بخواند.
طبری در تاریخش از شبث بن ربعی نقل میکند و صراحت دارد:
به معاویه میگویند:
و قد علمنا أن قد أبطأت عنه بالنصر و أحببت له القتل لهذه المنزلة التی أصبحت تطلب.
ما میدانیم که تو در یاری عثمان، کوتاهی کردی و میخواستی که او کشته شود تا بعد از او، خلافت را برای خودت قرار بدهی.
تاریخ الطبری، ج3، ص570 ـ کامل لإبن الأثیر، ج3، ص286
ابو الطفیل از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و با معاویه، گفتگویی دارد و معاویه به او میگوید:
چرا شما عثمان را یاری نکردید؟ ابو الطفیل میگوید:
ما منعك من نصره أو تربصت به ریب المنون و كنت فی أهل الشام و كلهم تابع لك فیما ترید؟ قال معاویة: أو ما ترى طلبی بدمه؟ قال: بلى، و لكنك كما قال أخو جعفی:
لا ألفینك بعد الموت تندبنی و فى حیاتی ما زودتنی زادی
تو چرا یاری نکردی؟ تو که در شام بودی و همه، پیرو تو بودند. معاویه گفت: نمیبینی که من برای خونخواهی عثمان قیام کردهام؟ ابو الطفیل گفت: بله، میبینیم، ولی به قول شاعر:
شما در زمان حیات من، یک بار هم به دیدار من نیامدی
ولی بعد از مرگ من، ناله و سر و صدا میکنی و به سینه میزنی؟!
أسد الغابة لإبن الأثیر، ج5، ص234 ـ الإستیعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1697 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج26، ص116 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، ج1، ص215
یعنی این که در زمان حیات عثمان، عکسالعملی نشان ندادی، ولی امروز برای او، فریاد میزنی وا مظلوما؟!
مانند همین درگیری، میان عمرو بن عاص و معاویه بود و عمرو بن عاص به معاویه گفت:
قاتل حقیقی عثمان، تو بودی.
أنساب الأشراف للبلاذری، ص288 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص88
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه در چند جا صراحت دارد:
ای معاویه! قاتل واقعی عثمان، تو بودی و بس.
فأما إكثارك الحجاج فی عثمان و قتلته، فإنك إنما نصرت عثمان حیث كان النصر لك و خذلته حیث كان النصر له.
روزی که یاری تو برای عثمان به درد میخورد، یاری نکردی.
نهجالبلاغه، نامه37
در جای دیگر آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام به معاویه نامه نوشت:
فوالله ما قتل ابن عمك غیرك.
غیر از تو، کسی قاتل عثمان نبود.
العقد الفرید، ج3، ص333
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه میگوید:
و لعمری! ما قتله غیرک.
قسم به جان خودم! غیر از تو، کسی عثمان را نکشت.
نهجالبلاغه، نامه10 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج15، ص84
یعنی شما آمدید کوتاهی کردید و مردم آمدند عثمان را به قتل رساندندطبق روایات معتبرى كه در منابع اهل سنت وجود دارد، بعد از آن كه عثمان بن عفان كشته شد، سه روز در محل جمعآورى زباله ماند، هیچ كس براى دفن او اقدامى نكردند؛ حتى امیرمؤمنان علیه السلام.
حال سؤال این است كه اگر رابطه بین عثمان و امیرمؤمنان علیه السلام خوب بوده، چرا آن حضرت از دفن عثمان خوددارى كردند؟
بدون تردید، دفن میت مسلمان، بر هر مسلمانى واجب است؛ هر چند واجب كفائی؛ اما دفن نكردن میت مسلمان و ماندن آن در مزبله، كارى است غیر شرعی؛ اما چرا عثمان بن عفان سه روز در مزبله ماند؛ ولى امیرمؤمنان علیه السلام براى دفن او اقدامى نكرد؟
اهل سنت ناچارند یا باید بپذیرند كه نعوذ بالله امیرمؤمنان علیه السلام عمل خلافى مرتكب شده یا این كه عثمان را مسلمان نمىدانسته است.
پیش از ورود به اصل بحث، بىفایده نخواهد بود كه داستانى را از زبان على بن یونس عاملى نقل كنیم تا بحث روشنتر شود.
ِ أَنَّ ابْنَ الْجَوْزِیِّ قَالَ یَوْماً عَلَى مِنْبَرِهِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَسَأَلَتْهُ امْرَأَةٌ عَمَّا رُوِیَ أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ سَارَ فِی لَیْلَةٍ إِلَى سَلْمَانَ فَجَهَّزَهُ وَ رَجَعَ فَقَالَ رُوِیَ ذَلِكَ، قَالَتْ فَعُثْمَانُ ثَمَّ ثَلَاثَةَ أَیَّامِ مَنْبُوذاً فِی الْمَزَابِلِ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ حَاضِرٌ. قَالَ نَعَمْ. قَالَتْ فَقَدْ لَزِمَ الْخَطَأُ لِأَحَدِهِمَا. فَقَالَ إِنْ كُنْتِ خَرَجْتِ مِنْ بَیْتِكِ بِغَیْرِ إِذْنِ زَوْجِكِ فَعَلَیْكِ لَعْنَةُ اللَّهِ، وَ إِلَّا فَعَلَیْهِ. فَقَالَتْ خَرَجَتْ عَائِشَةُ إِلَى حَرْبِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِإِذْنِ النَّبِیِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوْ لَا فَانْقَطَعَ وَ لَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
روزى ابن جوزى بر روى منبر گفت: هر چه مىخواهید از من سؤال كنید، قبل از آن كه مرا از دست بدهید؛ زنى از او سؤال كرد از این روایت كه على (علیه السلام) شبانه (از مدینه به مدائن) پیش سلمان آمد، او را تجهیز (كفن و دفن) كرد و سپس برگشت. ابن جوزى گفت: بلى، این روایت نقل شده است. آن زن سؤال كرد: آیا عثمان سه روز در زبالهدانى بقیع ماند؛ در حالى كه على (علیه السلام) در آن جا حاضر بود؟ ابن جوزى گفت: بلى. آن زن گفت: پس لازم مىآید كه على در یكى از این دو مورد اشتباه كرده باشد. ابن جوزى گفت: اگر شما بدون اجازه شوهرت خارج شدی؛ پس بر تو لعنت و گر نه بر او لعنت. آن زن گفت: آیا عائشه براى جنگ با على علیه السلام با اجازه پیامبر صلى الله علیه وآله خارج شد یا بدون اجازه آن حضرت؟ ابن جوزى ساكت شد و جوابى نداشت.
العاملی النباطی، الشیخ زین الدین أبی محمد علی بن یونس (متوفاى877هـ) الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج 1، ص218، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر : المكتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، الطبعة الأولى، 1384هـ ؛
المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 29، ص 647 – 648، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.
تمام مذاهب اسلامى اتفاق دارند كه دفن میت، بر هر مسلمانى واجب كفایى است. به این معنا كه اگر كسى یافت شد كه میت را دفن كند، از دیگران ساقط مىشود، و گر نه بر گردن همه مسلمانان واجب است كه بر دفن او اقدام كنند.
محمد بن ابراهیم نیشابورى در كتاب الإجماع مىنویسد:
ما أجمع علیه فقهاء الأمصار...
وأجمعوا على أن دفن المیت لازم واجب على الناس لا یسعهم تركه عند الإمكان ومن قام به منهم سقط فرض ذلك على سائر المسلمین.
چیزهایى كه فقهاى تمام شهرها بر آن اجماع دارند.
تمام علما اجماع دارند كه دفن میت بر مردم لازم و واجب است، تا زمانى كه ممكن است، حق ترك این كار را ندارند، اما اگر یكى از مسلمانان این كار را انجام داد، وجوب از سایر مسلمانان ساقط مىشود.
النیسابوری، أبو بكر محمد بن إبراهیم بن المنذر (متوفاى318هـ)، الإجماع، ج 1، ص42، تحقیق : د. فؤاد عبد المنعم أحمد، ناشر : دار الدعوة - الإسكندریة، الطبعة : الثالثة، 1402هـ.
ابن حزم اندلسى كه از بزرگان مذهب ظاهرى به شمار مىرود، تصریح مىكند كه حتى دفن میت كافر نیز واجب است:
قال عَلِیٌّ وأما جِلْدُ الْإِنْسَانِ فَقَدْ صَحَّ نَهْیُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن الْمُثْلَةِ وَالسَّلْخُ أَعْظَمُ الْمُثْلَةِ فَلاَ یَحِلُّ التَّمْثِیلُ بِكَافِرٍ وَلاَ مُؤْمِنٍ وَصَحَّ أَمْرُهُ علیه السلام بِإِلْقَاءِ قَتْلَى كُفَّارِ بَدْرٍ فی الْقَلِیبِ فَوَجَبَ دَفْنُ كل مَیِّتٍ كَافِرٍ وَمُؤْمِنٍ وَبِاَللَّهِ تَعَالَى التَّوْفِیقُ.
على (ابن حزم) گوید: اما پوست انسان، به درستى كه روایت صحیح نقل شده است كه رسول خدا از مثله كردن نهى كرده، و پوست كندن، بدترین مثله است؛ پس حلال نیست كه مثله كردن كافر ومؤمن جایز نیست. و همچنین دستور آن حضرت بر انداختن كشتههاى كفار بدر به داخل چاه با سند صحیح نقل شده است؛ پس واجب است دفن كردن هر میتی؛ چه كافر باشد و چه مؤمن.
إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفاى456هـ)، المحلى، ج 1، ص124، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت.
نووى از فقهاى بزرگ شافعىها در این باره مىنویسد:
قال المصنف رحمه الله تعالى : دفن المیت فرض على الكفایة لأن فی تركه على وجه الأرض هتكا لحرمته، ویتأذى الناس من رائحته....
أما الأحكام : ففیه مسائل : إحداها : دفن المیت فرض كفایة بالإجماع، وقد علم أن فرض الكفایة إذا تعطل أثم به كل من دخل فی ذلك الفرض دون غیرهم.
مصنف گفته: دفن میت واجب كفایى است؛ چرا كه ترك میت بر روى زمین هتك حرمت براى او است و مردم از بوى او اذیت مىشود.
اما از نظر احكام: در این باره چند مسأله است: یكى از آنها این است كه دفن میت واجب كفایى است به اجماع علما، و دانسته شد كه واجب كفائى اگر انجام نشود، تمام كسانى كه مشمول این واجب مىشوند، گناه كردهاند، نه دیگران.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زكریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، المجموع، ج 5، ص238، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، التكملة الثانیة.
بهوتى حنبلى از علماى بزرگ حنابله در این باره مىگوید:
فصل فی دفن المیت
ودفنه فرض كفایة لقوله تعالى «ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ» الآیة قال ابن عباس أكرمه بدفنه وقال « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتا أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا» أی جامعة للأحیاء فی ظهرها بالمساكن وللأموات فی بطنها بالقبور والكفت الجمع وهوإكرام للمیت لأنه لو ترك لأنتن وتأذى الناس برائحته.
فصلى در باره دفن میت:
دفن میت واجب كفایى است؛ زیرا خداوند فرموده: «بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود». ابن عباس در این باره گفته: خداوند بندهاش را با دفن او گرامى داشته است. و خداوند فرموده: «آیا زمین را مركز اجتماع انسانها قرار ندادیم، هم در حال حیاتشان و هم مرگشان؟!» یعنى زندگان را در روى خود جمع كرده و مردگان را در داخل خود در قبرها. این قضیه احترامى است به میت؛ زیرا اگر او را ترك كنى، مردم از بوى او اذیت مىشوند.
البهوتی الحنبلی، منصور بن یونس بن إدریس (متوفاى 1051هـ)، شرح منتهى الإرادات المسمى دقائق أولی النهى لشرح المنتهى، ج 1، ص370، ناشر : عالم الكتب - بیروت، الطبعة : الثانیة، 1996م.
ابن عابدین حنفی در كتاب حاشیة رد المختار مینویسد:
مطلب فی دفن المیت قوله ( وحفر قبره الخ ) شروع فی مسائل الدفن وهو فرض كفایة إن أمكن إجماعا.
مطلب در باره دفن میت. این سخن مؤلف كه «و كندن قبر میت...» آغازى است براى مسائل دفن و دفن میت به اجماع علما واجب كفائى است؛ اگر ممكن باشد.
ابن عابدین الحنفی، محمد أمین بن عمر (متوفاى1252هـ)، حاشیة رد المختار على الدر المختار شرح تنویر الأبصار فقه أبو حنیفة، ج 2، ص233، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1421هـ - 2000م.
خلیل الخرشى مالكى در شرح خود مىنویسد:
وَأَمَّا دَفْنُ الْمَیِّتِ أَیْ : مُوَارَاتُهُ وَكَفَنُهُ فَفَرْضُ كِفَایَةٍ مِنْ غَیْرِ خِلَافٍ، إلَّا ابْنَ یُونُسَ فَإِنَّهُ حَكَى سُنِّیَّةَ كَفَنِهِ.
اما دفن میت؛ یعنى دفن كردن و كفن كردن میت واجب كفائى و كسى در آن اختلاف ندارد؛ غیر از ابن یونس كه گفته كفن كردن او مستحب است.
الخرشی، محمد بن عبد الله (متوفاى1101هـ)، شرح مختصر خلیل، ج 2، ص113، ناشر : دار الفكر للطباعة – بیروت.
بنابراین تمام مذاهب اسلامى اعتقاد دارند كه كفن و دفن میت واجب كفائى است و این مطلب اجماعى است.
از أبى بشیر العابدى نقل شده است كه عثمان سه روز بدون دفن رها شد؛ سپس حكیم بن حزام قرشى، یكى از بنى اسد بن عبد العزى، جبیر بن مطعم با على (علیه السلام) در باره دفن او صحبت كردند و درخواست كردند كه به خانواده او اجازه دفن دهد؛ آن حضرت اجازه داد.
وقتى این قضیه را شنیدند، در مسیر او در حالى كه سنگ به همراه داشتند، نشتستند، عدهاى براى كمك به خانواده او آمدند و قصد داشتند عثمان را در باغى در مدینه كه به آن حش كوكب مىگفتند و یهودیان مردههاى خود را در آن دفن مىكردند، دفن كنند. وقتى عثمان را خارج كردند، مردم با سنگ تابوت را هدف قرار دادند و مىخواستند عثمان را بیندازند.
وقتى خبر به على (علیه السلام) رسید، شخصى را فرستاد و دستور داد كه او را رها كنند و آنها نیز قبول نمودند. پس عثمان را بردند تا در حش كوكب دفن كنند. وقتى معاویه به حكومت بر مردم رسید، دستور داد كه دیوار را خراب كنند تا به بقیع متصل شود و به مردم دستور داد كه مردههاى خود را در اطراف قبر عثمان دفن كنند تا قبر او به قبرهاى مسلمانان متصل شود.
الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص687، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛
ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج 5، ص58، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1358.
محمد بن یحیى اندلسى در مقتل عثمان مىنویسد:
وقد ذكر الجاحظ أن عمارا قام وسط مسجد المدینة فقال نحن قتلنا عثمان كافرا وكان یمنع أن یدفن فی مقابر المسلمین وأن یصلی علیه فی مصلاهم حتى ترك على مزبلة ثلاثة أیام لم یدفن فدفنه أبن الزبیر فی خفیة فی بئر فی حش كوكب ومحمد بن أبی بكر فی بنی تمیم یعاونون عمارا
جاحظ نقل كرده است كه عمار در وسط مسجد مدینه ایستاد و گفت: ما عثمان را در حالى كه كافر شده بود، كشتیم. او از دفن عثمان در قبرستانهاى مسلمانان و این كه در مصلاهاى مسلمانان بر او نماز بخوانند جلوگیرى مىكرد. تا این كه سه روز در محل جمع آورى زباله ماند و دفن نشد و پسر زبیر او را مخفیانه در چاهى در حش كوكب دفن كرد، و محمد بن ابى بكر به همراه بنیم تیم عمار را در این كار (عدم اجازه دفن عثمان) یارى مىكردند.
المالقی الأندلسی، محمد بن یحیى بن أبی بكر (متوفاى741هـ)، التمهید والبیان فی مقتل الشهید عثمان، ج 1، ص225، تحقیق : د. محمود یوسف زاید، ناشر : دار الثقافة - الدوحة - قطر، الطبعة : الأولى، 1405هـ.
ابن خلدون در مقدمه خود مىنویسد:
وكان قتله لثمان عشرة خلت من ذی الحجة وبقی فی بیته ثلاثة أیام.
عثمان در هیجدهم ذى الحجه كشته شد و سه روز جنازه او در خانهاش باقى ماند.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص601، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
البته این كه جنازه او در خانهاش مانده باشد، دلیلى ندارد؛ تمام روایات دال بر این بود كه جنازه او را در محل جمعآورى زباله انداخته بودند و سه روز در آن جا ماند.
نتیجه:
اگر بین عثمان و اهل بیت علیهم السلام رابطه حسنهاى بود، چرا آنها از دفن عثمان خوددارى كردند و اجازه دادند كه سه روز جنازه او در محل جمعآورى زبالههاى مدینه باقى بماند؟
چرا امیرمؤمنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام، اقدام به دفن او نكردند؟
شما خطاهای بسیار بزرگی کردین که
بی اطلاع به امام علی نسبت میدهید... زیرا
1- اگر کسی عثمان را مثلا
کشته .. در قصاص باید ولی دم شاکی باشد که آن
فرزندان ویا بستگان عثمان بودند .. چه ربطی به امام علی دارد؟؟!!!
2- در بحث خونخاهی از عثمان
... معاویه به ابی سفیان چه کاره بود که ابتدا برای کمک به عثمان آمده بین
راه و آنقدر تعلل کرده تا عثمان کشته شود و سپس ادعای
خونخاهی کرده مگر او برادر عثمان بود ویا فرزند و...؟؟؟
3- اگر چند نفر کسی را بکشند که قتلش
معلوم ولی قاتل معلوم نباشد اینطور نیست که همه را
قصاص کنند... این نه قرآنی است ونه منطقی مگر اینکه
شما خلاف منطق و قرآن بگویید!!
4- ما اسناد مهم داریم که حضرت
علی مانع از درگیری بین مسلمین بود ..حالا شیطنت عدهای چون
معاویه و بی عدالتی خود عثمان در دادن بیت المال
به فانیلهای خود و .. کار ساز نبودن اعتراضات
مسلمین و...که منجر به قتل عثمان شد چه ربطی به
حضرت علی دارد؟!!!!
بنابراین
واضح است که این شما هستید که اشتباه و
به خطا میفرمایید .. و به امام علی تهمت زدید و باید از مقام شامخ امام علی ، عذر
خواهی کنید... وتوبه کنید
طلحه و زبیر:
در تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه175 صراحت دارد:
و كان أكثر من یؤلب علیه طلحة و الزبیر و عائشة.
کسانی که مردم را علیه عثمان، تحریک میکردند، طلحه و زبیر و عایشه بودند.
ابن حجر عسقلانی نقل میکند از مطرّف بن عبد الله و میگوید:
قلنا للزبیر یعنی فی قصة الجمل: یا أبا عبد الله! ما جاء بكم ضیعتم الخلیفة الذی قتل یعنی عثمان بالمدینة ثم جئتم تطلبون بدمه یعنی بالبصرة؟ فقال الزبیر: أنا قرأنا على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم: «و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منكم خاصة» لم نكن نحسب أنا أهلها حتى وقعت منا حیث وقعت.
چه چیزی باعث شد که شما خلیفه مسلمین ـ عثمان ـ را اینچنین ضایع کردید و او را کشتید و سپس به بصره آمدهاید و خونخواه او هستید؟! زبیر گفت: ما این آیه را در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله میخواندیم که قرآن میفرماید: «بترسید از فتنهای که همهگیر است و مخصوص ستمگران نیست» و باور نمیکردیم که ما اهل این آیه هستیم تا این که این قضیه عثمان پیش آمد و قتل عثمان اتفاق افتاد و متوجه شدیم که مشمول این آیه شریفه هستیم.
فتح الباری لإبن حجر، ج13، ص2 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص504 ـ مسند احمد، ج1، ص165 ـ تفسیر ابن كثیر، ج2، ص311 ـ شواهد التنزیل للحاكم الحسكانی، ج1، ص274 ـ الدر المنثور للسیوطی، ج3، ص177 - إمتاع الأسماع للمقریزی، ج13، ص222 ـ فتح القدیر للشوكانی، ج2، ص300
در کتاب الفتوح ابن أعثم آمده است:
و أقبل طلحة و الزبیر حتى دخلا على عثمان، ثم تقدم إلیه الزبیر ... ، قال الزبیر: فلم استعملت الولید بن عقبة على الكوفة؟ قال عثمان: استعملته كما استعمل عمر بن الخطاب عمرو بن العاص والمغیرة بن شعبة ، ... ، قال: فلم تشتم أصحاب رسول الله صلى الله علیه و سلم و لست بخیر منهم؟ قال عثمان: أما أنت فلست أشتمك و من شتمته فما كان به عجز عن شتمی، فقال: مالك و لعبد الله بن مسعود هجرت قراءته و أمرت بدوس بطنه، ... ، فما لك و لعمار بن یاسر أمرت بدوس بطنه حتى أصابه الفتق؟ ... ، فما لك و لأبی ذر حبیب رسول الله صلى الله علیه و سلم، سیرته حتى مات غریبا طریدا؟ ... فقال الزبیر: یا عثمان! إن هذه الاحداث التی عددتها علیك هی أقل أحداثك و لو شئت أن أرد علیك جمیع ما تحتج به لفعلت و أراك تقرأ صحیفتك من حیث ترید و أخاف علیك یوما له ما بعده من الأیام.
طلحه و زبیر وارد خانه عثمان شدند و شروع کردند به اعتراض به عثمان ... ، زبیر به عثمان گفت: چرا ولید بن عقبه ـ فاسد و شارب الخمر ـ را والی کوفه کردی؟ عثمان گفت: عمر بن خطاب هم عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبة را والی کرده بود. زبیر گفت: چرا صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله را ناسزا میگویی و حال آنکه تو بهتر از آنان نیستی؟ عثمان گفت: من که تو را ناسزا نمیگویم و هر کس را که ناسزا میدهم، استحقاق بالاتر از ناسزای مرا هم دارد. زبیر گفت: به چه مجوّزی دستور دادی که عبد الله بن مسعود را در جامعه منزوی کردند و از قرائت عبد الله بن مسعود ممانعت شد و دستور دادی که با لگد بر شکم او بکوبند؟ چرا دستور دادی که لگد بر شکم عمار بن یاسر زدند و در شکمش، فتق ایجاد شد؟ ... ، چرا دستور دادی که ابوذر، حبیب پیامبر صلی الله علیه و آله را تبعید کردی و در غربت، غریبانه جان داد؟ زبیر گفت: ای عثمان! این بدعتها و خیانتهایی که شمردم، کمترین بدعتهای توست. اگر بخواهم، موارد زیادی از کارهای خلاف تو را بیان میکنم. پروندهات را بازخوانی کن. میترسم فردایی برسد که دیگر در آن فردا، نتوانی هیچ عکسالعملی از خودت نشان بدهی.
كتاب الفتوح لإبن أعثم الكوفی، ج2، ص393
معاویه
در رابطه با نقش معاویه در قتل عثمان، ابن قتیبه دینوری در کتاب الإمامة و السیاسة مینویسد:
و كتب إلى أهل الشام عامة و إلى معاویة و أهل دمشق خاصة: ... فیا غوثاه یا غوثاه و لا أمیر علیكم دونی، فالعجل العجل یا معاویة و أدرك ثم أدرك و ما أراك تدرك.
عثمان، نامه نوشت به مردم شام و معاویه و اهل دمشق: ... ، به فریاد من برسید که مردم مدینه، تصمیم به قتل من گرفتهاند. بشتاب بشتاب ای معاویه، به داد من برس، به داد من برس، گمان نمیکنم که به داد من برسی.
الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، ج1، ص54
در تاریخ یعقوبی، جلد2، صفحه 175 آمده است:
معاویه با 12 هزار نیرو برای یاری عثمان از شام به طرف مدینه حرکت کرد. در 30 کیلومتری مدینه، لشکر را در آنجا نگهداشت تا خودش بیاید به مدینه و خبر بگیرد. وقتی به مدینه آمد، عثمان از او سوال کرد: ای معاویه، پس نیروهایت کجایند؟ معاویه گفت: آمدهام خبر بگیرم تا ببینم در مدینه چه خبر است. عثمان گفت: من که نامه نوشتم و قضایا را مطرح کردم. ... . بعد از مشاجراتی، عثمان گفت:
لا والله و لكنك أردت أن أقتل فتقول: أنا ولی الثأر. إرجع، فجئنی بالناس! فرجع، فلم یعد إلیه حتى قتل.
به خدا سوگند! تو میخواهی من کشته شوم تا به بهانه خونخواهی من، قیام کنی. برو و با نیروهایت بیا. معاویه رفت و برنگشت تا این که عثمان کشته شد.
بلاذری در کتاب أنساب الأشراف، جلد6، صفحه 188 و ابن شبة در تاریخ مدینه، جلد4، صفحه 1289 از قول یزید بن اسد صراحت دارد:
معاویه، نیروهای کمکی را که از شام آورده بود، به مدینه نیاورد و در وسط راه، معطل کرد؛ زیرا:
و إنما صنع ذلك معاویة لیقتل عثمان، فیدعو إلى نفسه.
معاویه میخواست که عثمان کشته شود تا مردم را به بیعت خودش فرا بخواند.
طبری در تاریخش از شبث بن ربعی نقل میکند و صراحت دارد:
به معاویه میگویند:
و قد علمنا أن قد أبطأت عنه بالنصر و أحببت له القتل لهذه المنزلة التی أصبحت تطلب.
ما میدانیم که تو در یاری عثمان، کوتاهی کردی و میخواستی که او کشته شود تا بعد از او، خلافت را برای خودت قرار بدهی.
تاریخ الطبری، ج3، ص570 ـ کامل لإبن الأثیر، ج3، ص286
ابو الطفیل از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و با معاویه، گفتگویی دارد و معاویه به او میگوید:
چرا شما عثمان را یاری نکردید؟ ابو الطفیل میگوید:
ما منعك من نصره أو تربصت به ریب المنون و كنت فی أهل الشام و كلهم تابع لك فیما ترید؟ قال معاویة: أو ما ترى طلبی بدمه؟ قال: بلى، و لكنك كما قال أخو جعفی:
لا ألفینك بعد الموت تندبنی و فى حیاتی ما زودتنی زادی
تو چرا یاری نکردی؟ تو که در شام بودی و همه، پیرو تو بودند. معاویه گفت: نمیبینی که من برای خونخواهی عثمان قیام کردهام؟ ابو الطفیل گفت: بله، میبینیم، ولی به قول شاعر:
شما در زمان حیات من، یک بار هم به دیدار من نیامدی
ولی بعد از مرگ من، ناله و سر و صدا میکنی و به سینه میزنی؟!
أسد الغابة لإبن الأثیر، ج5، ص234 ـ الإستیعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1697 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج26، ص116 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری، ج1، ص215
یعنی این که در زمان حیات عثمان، عکسالعملی نشان ندادی، ولی امروز برای او، فریاد میزنی وا مظلوما؟!
مانند همین درگیری، میان عمرو بن عاص و معاویه بود و عمرو بن عاص به معاویه گفت:
قاتل حقیقی عثمان، تو بودی.
أنساب الأشراف للبلاذری، ص288 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص88
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه در چند جا صراحت دارد:
ای معاویه! قاتل واقعی عثمان، تو بودی و بس.
فأما إكثارك الحجاج فی عثمان و قتلته، فإنك إنما نصرت عثمان حیث كان النصر لك و خذلته حیث كان النصر له.
روزی که یاری تو برای عثمان به درد میخورد، یاری نکردی.
نهجالبلاغه، نامه37
در جای دیگر آمده است که امیرالمؤمنین علیه السلام به معاویه نامه نوشت:
فوالله ما قتل ابن عمك غیرك.
غیر از تو، کسی قاتل عثمان نبود.
العقد الفرید، ج3، ص333
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه میگوید:
و لعمری! ما قتله غیرک.
قسم به جان خودم! غیر از تو، کسی عثمان را نکشت.
نهجالبلاغه، نامه10 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج15، ص84
یعنی شما آمدید کوتاهی کردید و مردم آمدند عثمان را به قتل رساندندطبق روایات معتبرى كه در منابع اهل سنت وجود دارد، بعد از آن كه عثمان بن عفان كشته شد، سه روز در محل جمعآورى زباله ماند، هیچ كس براى دفن او اقدامى نكردند؛ حتى امیرمؤمنان علیه السلام.
حال سؤال این است كه اگر رابطه بین عثمان و امیرمؤمنان علیه السلام خوب بوده، چرا آن حضرت از دفن عثمان خوددارى كردند؟
بدون تردید، دفن میت مسلمان، بر هر مسلمانى واجب است؛ هر چند واجب كفائی؛ اما دفن نكردن میت مسلمان و ماندن آن در مزبله، كارى است غیر شرعی؛ اما چرا عثمان بن عفان سه روز در مزبله ماند؛ ولى امیرمؤمنان علیه السلام براى دفن او اقدامى نكرد؟
اهل سنت ناچارند یا باید بپذیرند كه نعوذ بالله امیرمؤمنان علیه السلام عمل خلافى مرتكب شده یا این كه عثمان را مسلمان نمىدانسته است.
پیش از ورود به اصل بحث، بىفایده نخواهد بود كه داستانى را از زبان على بن یونس عاملى نقل كنیم تا بحث روشنتر شود.
ِ أَنَّ ابْنَ الْجَوْزِیِّ قَالَ یَوْماً عَلَى مِنْبَرِهِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَسَأَلَتْهُ امْرَأَةٌ عَمَّا رُوِیَ أَنَّ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ سَارَ فِی لَیْلَةٍ إِلَى سَلْمَانَ فَجَهَّزَهُ وَ رَجَعَ فَقَالَ رُوِیَ ذَلِكَ، قَالَتْ فَعُثْمَانُ ثَمَّ ثَلَاثَةَ أَیَّامِ مَنْبُوذاً فِی الْمَزَابِلِ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ حَاضِرٌ. قَالَ نَعَمْ. قَالَتْ فَقَدْ لَزِمَ الْخَطَأُ لِأَحَدِهِمَا. فَقَالَ إِنْ كُنْتِ خَرَجْتِ مِنْ بَیْتِكِ بِغَیْرِ إِذْنِ زَوْجِكِ فَعَلَیْكِ لَعْنَةُ اللَّهِ، وَ إِلَّا فَعَلَیْهِ. فَقَالَتْ خَرَجَتْ عَائِشَةُ إِلَى حَرْبِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِإِذْنِ النَّبِیِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوْ لَا فَانْقَطَعَ وَ لَمْ یُحِرْ جَوَاباً.
روزى ابن جوزى بر روى منبر گفت: هر چه مىخواهید از من سؤال كنید، قبل از آن كه مرا از دست بدهید؛ زنى از او سؤال كرد از این روایت كه على (علیه السلام) شبانه (از مدینه به مدائن) پیش سلمان آمد، او را تجهیز (كفن و دفن) كرد و سپس برگشت. ابن جوزى گفت: بلى، این روایت نقل شده است. آن زن سؤال كرد: آیا عثمان سه روز در زبالهدانى بقیع ماند؛ در حالى كه على (علیه السلام) در آن جا حاضر بود؟ ابن جوزى گفت: بلى. آن زن گفت: پس لازم مىآید كه على در یكى از این دو مورد اشتباه كرده باشد. ابن جوزى گفت: اگر شما بدون اجازه شوهرت خارج شدی؛ پس بر تو لعنت و گر نه بر او لعنت. آن زن گفت: آیا عائشه براى جنگ با على علیه السلام با اجازه پیامبر صلى الله علیه وآله خارج شد یا بدون اجازه آن حضرت؟ ابن جوزى ساكت شد و جوابى نداشت.
العاملی النباطی، الشیخ زین الدین أبی محمد علی بن یونس (متوفاى877هـ) الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج 1، ص218، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر : المكتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، الطبعة الأولى، 1384هـ ؛
المجلسی، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 29، ص 647 – 648، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983م.
تمام مذاهب اسلامى اتفاق دارند كه دفن میت، بر هر مسلمانى واجب كفایى است. به این معنا كه اگر كسى یافت شد كه میت را دفن كند، از دیگران ساقط مىشود، و گر نه بر گردن همه مسلمانان واجب است كه بر دفن او اقدام كنند.
محمد بن ابراهیم نیشابورى در كتاب الإجماع مىنویسد:
ما أجمع علیه فقهاء الأمصار...
وأجمعوا على أن دفن المیت لازم واجب على الناس لا یسعهم تركه عند الإمكان ومن قام به منهم سقط فرض ذلك على سائر المسلمین.
چیزهایى كه فقهاى تمام شهرها بر آن اجماع دارند.
تمام علما اجماع دارند كه دفن میت بر مردم لازم و واجب است، تا زمانى كه ممكن است، حق ترك این كار را ندارند، اما اگر یكى از مسلمانان این كار را انجام داد، وجوب از سایر مسلمانان ساقط مىشود.
النیسابوری، أبو بكر محمد بن إبراهیم بن المنذر (متوفاى318هـ)، الإجماع، ج 1، ص42، تحقیق : د. فؤاد عبد المنعم أحمد، ناشر : دار الدعوة - الإسكندریة، الطبعة : الثالثة، 1402هـ.
ابن حزم اندلسى كه از بزرگان مذهب ظاهرى به شمار مىرود، تصریح مىكند كه حتى دفن میت كافر نیز واجب است:
قال عَلِیٌّ وأما جِلْدُ الْإِنْسَانِ فَقَدْ صَحَّ نَهْیُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن الْمُثْلَةِ وَالسَّلْخُ أَعْظَمُ الْمُثْلَةِ فَلاَ یَحِلُّ التَّمْثِیلُ بِكَافِرٍ وَلاَ مُؤْمِنٍ وَصَحَّ أَمْرُهُ علیه السلام بِإِلْقَاءِ قَتْلَى كُفَّارِ بَدْرٍ فی الْقَلِیبِ فَوَجَبَ دَفْنُ كل مَیِّتٍ كَافِرٍ وَمُؤْمِنٍ وَبِاَللَّهِ تَعَالَى التَّوْفِیقُ.
على (ابن حزم) گوید: اما پوست انسان، به درستى كه روایت صحیح نقل شده است كه رسول خدا از مثله كردن نهى كرده، و پوست كندن، بدترین مثله است؛ پس حلال نیست كه مثله كردن كافر ومؤمن جایز نیست. و همچنین دستور آن حضرت بر انداختن كشتههاى كفار بدر به داخل چاه با سند صحیح نقل شده است؛ پس واجب است دفن كردن هر میتی؛ چه كافر باشد و چه مؤمن.
إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفاى456هـ)، المحلى، ج 1، ص124، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت.
نووى از فقهاى بزرگ شافعىها در این باره مىنویسد:
قال المصنف رحمه الله تعالى : دفن المیت فرض على الكفایة لأن فی تركه على وجه الأرض هتكا لحرمته، ویتأذى الناس من رائحته....
أما الأحكام : ففیه مسائل : إحداها : دفن المیت فرض كفایة بالإجماع، وقد علم أن فرض الكفایة إذا تعطل أثم به كل من دخل فی ذلك الفرض دون غیرهم.
مصنف گفته: دفن میت واجب كفایى است؛ چرا كه ترك میت بر روى زمین هتك حرمت براى او است و مردم از بوى او اذیت مىشود.
اما از نظر احكام: در این باره چند مسأله است: یكى از آنها این است كه دفن میت واجب كفایى است به اجماع علما، و دانسته شد كه واجب كفائى اگر انجام نشود، تمام كسانى كه مشمول این واجب مىشوند، گناه كردهاند، نه دیگران.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زكریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، المجموع، ج 5، ص238، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، التكملة الثانیة.
بهوتى حنبلى از علماى بزرگ حنابله در این باره مىگوید:
فصل فی دفن المیت
ودفنه فرض كفایة لقوله تعالى «ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ» الآیة قال ابن عباس أكرمه بدفنه وقال « أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتا أَحْیَاءً وَ أَمْوَاتًا» أی جامعة للأحیاء فی ظهرها بالمساكن وللأموات فی بطنها بالقبور والكفت الجمع وهوإكرام للمیت لأنه لو ترك لأنتن وتأذى الناس برائحته.
فصلى در باره دفن میت:
دفن میت واجب كفایى است؛ زیرا خداوند فرموده: «بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود». ابن عباس در این باره گفته: خداوند بندهاش را با دفن او گرامى داشته است. و خداوند فرموده: «آیا زمین را مركز اجتماع انسانها قرار ندادیم، هم در حال حیاتشان و هم مرگشان؟!» یعنى زندگان را در روى خود جمع كرده و مردگان را در داخل خود در قبرها. این قضیه احترامى است به میت؛ زیرا اگر او را ترك كنى، مردم از بوى او اذیت مىشوند.
البهوتی الحنبلی، منصور بن یونس بن إدریس (متوفاى 1051هـ)، شرح منتهى الإرادات المسمى دقائق أولی النهى لشرح المنتهى، ج 1، ص370، ناشر : عالم الكتب - بیروت، الطبعة : الثانیة، 1996م.
ابن عابدین حنفی در كتاب حاشیة رد المختار مینویسد:
مطلب فی دفن المیت قوله ( وحفر قبره الخ ) شروع فی مسائل الدفن وهو فرض كفایة إن أمكن إجماعا.
مطلب در باره دفن میت. این سخن مؤلف كه «و كندن قبر میت...» آغازى است براى مسائل دفن و دفن میت به اجماع علما واجب كفائى است؛ اگر ممكن باشد.
ابن عابدین الحنفی، محمد أمین بن عمر (متوفاى1252هـ)، حاشیة رد المختار على الدر المختار شرح تنویر الأبصار فقه أبو حنیفة، ج 2، ص233، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1421هـ - 2000م.
خلیل الخرشى مالكى در شرح خود مىنویسد:
وَأَمَّا دَفْنُ الْمَیِّتِ أَیْ : مُوَارَاتُهُ وَكَفَنُهُ فَفَرْضُ كِفَایَةٍ مِنْ غَیْرِ خِلَافٍ، إلَّا ابْنَ یُونُسَ فَإِنَّهُ حَكَى سُنِّیَّةَ كَفَنِهِ.
اما دفن میت؛ یعنى دفن كردن و كفن كردن میت واجب كفائى و كسى در آن اختلاف ندارد؛ غیر از ابن یونس كه گفته كفن كردن او مستحب است.
الخرشی، محمد بن عبد الله (متوفاى1101هـ)، شرح مختصر خلیل، ج 2، ص113، ناشر : دار الفكر للطباعة – بیروت.
بنابراین تمام مذاهب اسلامى اعتقاد دارند كه كفن و دفن میت واجب كفائى است و این مطلب اجماعى است.
از أبى بشیر العابدى نقل شده است كه عثمان سه روز بدون دفن رها شد؛ سپس حكیم بن حزام قرشى، یكى از بنى اسد بن عبد العزى، جبیر بن مطعم با على (علیه السلام) در باره دفن او صحبت كردند و درخواست كردند كه به خانواده او اجازه دفن دهد؛ آن حضرت اجازه داد.
وقتى این قضیه را شنیدند، در مسیر او در حالى كه سنگ به همراه داشتند، نشتستند، عدهاى براى كمك به خانواده او آمدند و قصد داشتند عثمان را در باغى در مدینه كه به آن حش كوكب مىگفتند و یهودیان مردههاى خود را در آن دفن مىكردند، دفن كنند. وقتى عثمان را خارج كردند، مردم با سنگ تابوت را هدف قرار دادند و مىخواستند عثمان را بیندازند.
وقتى خبر به على (علیه السلام) رسید، شخصى را فرستاد و دستور داد كه او را رها كنند و آنها نیز قبول نمودند. پس عثمان را بردند تا در حش كوكب دفن كنند. وقتى معاویه به حكومت بر مردم رسید، دستور داد كه دیوار را خراب كنند تا به بقیع متصل شود و به مردم دستور داد كه مردههاى خود را در اطراف قبر عثمان دفن كنند تا قبر او به قبرهاى مسلمانان متصل شود.
الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص687، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛
ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوك والأمم، ج 5، ص58، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1358.
محمد بن یحیى اندلسى در مقتل عثمان مىنویسد:
وقد ذكر الجاحظ أن عمارا قام وسط مسجد المدینة فقال نحن قتلنا عثمان كافرا وكان یمنع أن یدفن فی مقابر المسلمین وأن یصلی علیه فی مصلاهم حتى ترك على مزبلة ثلاثة أیام لم یدفن فدفنه أبن الزبیر فی خفیة فی بئر فی حش كوكب ومحمد بن أبی بكر فی بنی تمیم یعاونون عمارا
جاحظ نقل كرده است كه عمار در وسط مسجد مدینه ایستاد و گفت: ما عثمان را در حالى كه كافر شده بود، كشتیم. او از دفن عثمان در قبرستانهاى مسلمانان و این كه در مصلاهاى مسلمانان بر او نماز بخوانند جلوگیرى مىكرد. تا این كه سه روز در محل جمع آورى زباله ماند و دفن نشد و پسر زبیر او را مخفیانه در چاهى در حش كوكب دفن كرد، و محمد بن ابى بكر به همراه بنیم تیم عمار را در این كار (عدم اجازه دفن عثمان) یارى مىكردند.
المالقی الأندلسی، محمد بن یحیى بن أبی بكر (متوفاى741هـ)، التمهید والبیان فی مقتل الشهید عثمان، ج 1، ص225، تحقیق : د. محمود یوسف زاید، ناشر : دار الثقافة - الدوحة - قطر، الطبعة : الأولى، 1405هـ.
ابن خلدون در مقدمه خود مىنویسد:
وكان قتله لثمان عشرة خلت من ذی الحجة وبقی فی بیته ثلاثة أیام.
عثمان در هیجدهم ذى الحجه كشته شد و سه روز جنازه او در خانهاش باقى ماند.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص601، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
البته این كه جنازه او در خانهاش مانده باشد، دلیلى ندارد؛ تمام روایات دال بر این بود كه جنازه او را در محل جمعآورى زباله انداخته بودند و سه روز در آن جا ماند.
نتیجه:
اگر بین عثمان و اهل بیت علیهم السلام رابطه حسنهاى بود، چرا آنها از دفن عثمان خوددارى كردند و اجازه دادند كه سه روز جنازه او در محل جمعآورى زبالههاى مدینه باقى بماند؟
چرا امیرمؤمنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام، اقدام به دفن او نكردند؟
منبع: