userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
45
91/3/7 (12:19)
28
204
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
269
91/2/4 (12:34)
12
148
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
127
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
117
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 19:43 1390/09/5

آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟


شبهه شیعه:
تاریخ بشر ، همیشه در معرض تحریف سردمداران و سیاست‌مداران بوده است...... یكی از افسانه‌هایی كه دودمان بنی امیه به تاریخ افزوده‌اند ، ازدواج ام كلثوم با عمر بن خطاب است . 
جواب:
اگر بنی امیه این روایت را جعل کرده اند.. پس باید به آنها آفرین ها گفت!.. چرا که میبنیم ایشان تا به آن حد در کار خود مهارت داشته اند که حتی ائمه(به زعم شیعه) معصوم و عالم الغیب هم گول خورده و گمان بر صحت این ماجرا برده اند!
چنانکه کلینی 4 روایت را از آنها نقل میکند که مجلسی و بهبودی متفقاً دو روایت را صحیح دانسته اند. و مجلسی میگوید: اما روایاتی که دلالت بر ازدواج حضرت عمر و ام کلثوم علیها السلام میکند صحیح بوده و هیچ شکی در آن نیست!
گذشته از این بنی امیه به چه علت باید این ماجرا را جعل میکردند؟؟ مگر شما نمیگویید که امویها از سیدنا علی علیه السلام بدگویی و او را لعن و نفرین میکردند و میخواستند علی علیه السلام را از چشم مردم بیاندازند؟حالا چه لزومی داشته روایتی جعل کنند به این خاطر که ثابت شود علی رضی الله عنه با حضرت عمر رضی الله عنه خوب بوده است؟؟!!
مگر شما نمیگویید: هر وقت معاویه در نامه هایش از سیرت و روش خلفا صحبت میکرد حضرت علی رضی الله عنه حرفش را تایید میکردند تا بهانه دستش نیاید که فردا بگوید: میبینید! علی با خلفای قبل از خودش هم مشکل داشته، چه برسد به من!! حالا چرا باید چنین اشخاصی بر خلاف نیت خودشان( که به قول شیعه قصد داشتند علی رو دشمن خلفای ثلاثه جلوه بدن تا از این راه خود رو تثبیت کنند) روایتی جعل کنند که نشانه محبت بین علی علیه السلام و عمر علیه السلام است؟؟! 
شیعه در ادامه شبهه خود میگوید: برخى دیگر، وقوع تعارض در روایات ازدواج را دلیلى واضح براى بطلان مدعاى اهل سنت در باره این ازدواج مى‌دانند؛ از جمله شیخ مفید رضوان الله تعالى علیه در دو رساله مجزا به نام‌هاى المسائل العُكبریة و المسائل السرویة چنین میگوید.1
جواب:این دروغی بیش نیست! چون شیخ مفید، هر چند در کتاب مسائل السرویه( ونه مسائل العکبریه) وقوع ازدواج را مردود میداند ولی بعد از این کتاب به اشتباه و واهی بودن دلایل خود پی برده و بعد از نوشتن کتاب مسائل العکبریه(عكبریه=دهکده ای نزدیک بغداد) وقوع ازدواج را معترف میشود. و آن را به دلیل تهدید و حفظ اسلام دانسته2 ولی مدعی به دروغ نام این رساله را هم ذکر کرده!!
پس دیگر از علمای قدیم اهل تشیع(بخوانید اهل تشنج!) هیچ منکری باقی نمی ماند و اینجا جا دارد نظر محمد باقر مجلسی را در مورد ادعای شیخ مفید ببینیم:
مجلسی:« انکار شیخ مفید(رح!) دربارة اصل واقعه (ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم) تنها مربوط به آنست که این حادثه از طریق آنان (اهل سنّت) ثابت نمی شود و گرنه، پس از ورود اخباری که (از طریق امام?ّه) گذشت انکار این امر، شگفت است!( فبعد ورود ما مر من الأخبار إنکار ذلک عجیب) و کلینی به سند خود (سلسله سند) از ابو عبدالله صادق -علیه السلام- گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات یافت علی -علیه السلام- نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد. و همانند این روایت با سند دیگر (سند را ذکر می کند) از ابو عبدالله صادق -علیه السلام- نیز گزارش شده است »3
و نیز مجلسی معترف است که: «تارة یروی أنه کان عن اختیار و إیثار» یعنی : «گاهی روایت شده که این ازدواج از روی اختیار و ایثار انجام گرفته است»!!4 
ولی شبهه ساز فقط از مخالفان صحبت کرده و از موافقان اسمی نیست!!
پس ثابت شد که از قدمای اهل تشیع هیچ منکری وجود ندارد ، و اما منکران معاصر!! 
به منکران معاصر، این سخن سید مرتضی شیعی را تقدیم میکنم که همین آنها را بس است: 
«اما کسانی از اصحاب غافل ما!، وقوع این عقد را انکار کرده‌اند. این ازدواج و انتقال ام‌کلثوم به خانه عمر و آوردن فرزندانی برای او معلوم و مشهور است و آن را جز "جاهل یا معاند" انکار نمی‌کند و ما در مسئله‌ای از دین که راه خروجی برای آن هست، نیازی نداریم که مسائل ضروری و آشکار را انکار کنیم.!» 5
بعد از این ببینیم و بخندیم ،دلایل اصحاب غافل و جاهل و معاند آقای سید مرتضی را!!

شبهه: دخترى به نام ام كلثوم بنت فاطمه وجود نداشته است؟
.....کسانى که فرزندان امیر مؤمنان از فاطمه زهرا را پنج نفر؛ یعنى امام حسن، امام حسین، محسن، زینب و امّ‌كلثوم معرفى کرده‌اند، تنها به مضامین روایات نظر داشته‌اند که در آن‌ها گاهى نام زینب آمده و گاهى امّ‌كلثوم. به همین سبب نام هر دو را آورده‌اند؛ غافل از این‌که امّ‌كلثوم کنیه زینب کبرى است؛ چنانچه این مطلب در بسیارى از کتب انساب شیعه ذکر شده است.
جواب: 
اگر به همین راحتی میتوانید بگویید: ام کلثوم کنیه زینب کبری بوده و فاطمه دختر دیگری نداشته ما هم میتوانیم بگوییم: زینب کنیه ام کلثوم همسر عمر رضی الله عنه بوده و حضرت فاطمه دختری به نام زینب کبری نداشته!!! و البته چندین قرائن نیز میتوان ذکر کرد.. از جمله:
شیخ مفید و مجلسی و النمازی و محدث قمی و ... 6 میگویند: فاطمه دو دختر داشته یکی زینب و دیگری ام کلثوم که کنیه اش زینب صغری بوده و همسر حضرت عمر(رضی الله عنه) است.!! 
محدث قمی می نویسد : پیغمبر برای شباهت حضرت اُم کلثوم علیها السلام به خاله اش اُم کلثوم دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، او را هم اُم کلثوم کنیه نهاد .
در اینجا من میگویم: نه برادر! تنها یک دختر بوده، یعنی فقط ام کلثوم همسر حضرت عمر واقعی است و زینب کبری وجود خارجی نداشته!! و دلیل دیگر نیز میتوان گفت که: در روایتی از ابن بابویه قمی اینگونه میخوانیم: 
فاطمه حسن را در آغوش راستش و حسین را در آغوش چپش حمل كرد و دست چپ ام‏كلثوم را با دست راستش گرفت، سپس به حجره پدرش رفت!!! 7 (خواستگاری از دخت ابوجهل).. و نامی از زینب به میان نمی آورد!! پس نتیجه میگیریم که زینبی در کار نبوده!! مگر اینکه بگویید:زینب از ام کلثوم کوچکتر بوده که البته مدعی این راه را بر خود بسته و در شبهاتش عکس این موضوع را گفته است!
در تایید روایت فوق،شبهه ساز زحمت ما را کم کرده و کمی جلوتر قول آقای مرعشی را به این شکل نقل کرده اند: 
حضرت امیر المؤمنین على را هفده فرزند بوده وبه روایتى بیست فرزند، امام حسن، دیگر امام حسین، دیگر محسن - درطفلى وفات كرده - دیگر ام كلثوم واین هر چهار از فاطمه بوده‌اند. 8
دیدید که ایشان نیز از زینب نامی به میان نیاورده و فقط ام کلثوم را شمرده اند... پس نتیجه میگیریم که زینبی در کار نبوده!!!
و یا این روایتی که مدعی در شبهاتش به این شکل از محمد فتال نیشابوری نقل کرده اند که :
هنگامى كه فاطمه از دنیا رفت، مردم مدینه یكپارچه صداى ناله سر دادند، ...مردم دسته دسته به نزد علی آمده در حالى كه حسن و حسین در جلوى آنحضرت نشسته و گریه مى كردند و مردم نیز از گریه آن دو گریان مى شدند.امّ‌كلثوم در حالى كه روبند بر چهره داشت و چادر عربى برسرش افكنده بود، از خانه بیرون آمد و فریاد مى‌زد: اى جد بزرگوار! و اى رسول خدا! اكنون به حق تو را از دست دادم كه هیچگاه دیگر تو را نخواهیم دید،‌ ....9
همینطور که ملاحظه کردید در این روایت نیز نامی از زینب نیست!!
نتیجه اینکه زینبی در کار نبوده که در آن روز در سوگ مادر گریه کند و اگر خیلی خوشبین باشیم میگوییم او در آن روزها دختر کوچکی بوده که این چیزها را درک نمیکرده!!
و اما اگر بگویید: پس زینبی که در حوادث کربلا از آن یاد شده که بود؟ام کلثوم که قبل از آن ماجرا فوت شد.
میتوان گفت: روایتی که میگوید: ام کلثوم در زمان خلافت معاویه همراه پسرش فوت شد صحیح نیست ، بلکه صحیح آن است که او بعد از واقعه کربلا از دنیا رفت و سند نیز اینگونه است:
علی محمد علی شیعی ولادت ام کلثوم را سال ششم هجری و وفات او را چهار ماه پس از بازگشت کاروان اسرا از شام دانسته است و ماجرا را نیز نقل میکند..10 
پس این موضوع نیز حل میشود و باز هم دست مدعی درد نکند که زحمت ما را کم کرده!! 
مدعی میگوید: در کربلا خطبه ای ایراد شده که بعضی آن را از زینب و بعضی آن را از ام کلثوم دانسته اند!
بنده نیز میگویم: دیدید؟ این هم یک دلیل دیگر که زینبی وجود نداشته! بلکه آن خطبه از ام کلثوم است که نام او زینب صغری است و مولفین و راویان را به اشتباه انداخته است!
و در مورد ازدواج عبدالله بن جعفر نیز مانند شیعه ها میگوییم: عبدالله بن جعفر(استغفرالله) با جنیه ای ازدواج کرده است11! و فرزندانی که برایش نوشته اند همه آنها خیالی هستند که راویان و مولفین تراشیده اند و برای اثبات این حرف، دلایلی مانند دلایل مدعی و طبق استدلها و اصول ایشان اینچنین ارائه میکنم. 
دلایل: (به قول شخص شبهه ساز) تعارض در بعضی روایات و اختلافات در تعداد فرزندان آنها، اصل چنین ازدواجی را زیر سوال میبرد!!و ما مانند ایشان چند شبهه را مطرح میکنیم.
آیا حضرت عبدالله بن جعفر از سیدة زینب(رضی الله عنها) فرزندی داشته اند؟؟
علما در این مورد بسیار سر گردان هستند تا به آنجا که قولها بسیار متفاوت و جمع بین آنها ممکن نیست! حداقل 9 قول متفاوت را درج کرده اند. نویری یک پسر را 12 بیهقی: دو پسر13، ابن اسحاق: یک پسر و یک دختر، دارقطنی: یک پسر و دو دختر، ذهبی:سه پسر و یک دختر14 ،زبیری:سه پسر و دو دختر15 ،ابن حسن عمری:چهار پسر16،ابن سعد:چهار پسر و یک دختر17،بلاذری:پنج پسر و یک دختر18 ذکر کرده اند.
*******
بعد از ملاحظه کردن این همه تعارض!! بد نیست برای قانع شدن خواننده تعارضها و بلکه درگیریهایی که در مورد مکان قبر زینب وجود دارد را نقل کنیم که موضوع را بیش از پیش ثابت کند!
1 - محلى كه در شهر قاهره پایتخت مصر به نام «زینبیه‏» مشهور است. 
نسابه عبیدلى در كتاب «اخبار الزینبات ، ص 125- 122. ‏» شش روایت نقل كرده است كه بر اساس مضمون آن‏ها باید حضرت زینب علیهاالسلام درمصر دفن شده باشد. 
2- قبرى كه در شهرك زینبیه امروز در نزدیكى دمشق، پایتخت فعلى كشور سوریه وجود دارد.
علماى قدیم از این مكان (شهرك زینبیه) به «غوطه‏» یا «راویه‏» تعبیر آورده‏اند. زائران ایرانى كه جهت زیارت به سوریه مى‏روند، این مكان را زیارت مى‏كنند. 
3 -شهر مدینه نیز به عنوان محل دفن حضرت زینب علیها السلام معرفى شده است، 
سید محسن امین معتقد است كه حضرت زینب علیها السلام در مدینه دفن شده است و براى این مطلب دلیل مى‏آورد كه: بازگشت‏حضرت زینب علیها السلام پس از فاجعه كربلا به مدینه، قطعى و مسلم است اما خروج مجدد او از این شهر ثابت نشده است، بنابراین باید گفت: در مدینه وفات یافته و در همانجا دفن شده است، گرچه تاریخ وفات و محل دفنش دقیقا روشن نباشد. 19 
*****
بنده بعد از ذکر این اختلاف ها سخنی مانند سخن مدعی را به خودش میگویم:
این اختلافاتی که ذکر شد به آن معنی است که چینین ازدواجی رخ نداده بلکه چنین دختری (زینب) برای حضرت فاطمه ثابت نمیشود که حالا قبری هم داشته باشد!!
از این حرف من تعجب نکنید!! باور کنید مدعی بعد از ذکر چنین اختلافاتی نتجیه گرفته که ازدواج ام کلثوم با حضرت عمر غلط و مردود است ، من هم در این مورد به ایشان اقتدا کردم!!
البته این مطالبی که ذکر شد فقط و فقط در جواب اراجیف های مدعی بود و گرنه هیچ شخص عاقل و آگاهی منکر وجود دختران فاطمه ،نه ام کلثوم و نه زینب نمیشود!! و فقط قصد بر این بود تا به خواننده بفهمانیم که تاریخ بسیار دروغگوست و اگر کسی قصد کند مانند کارکنان کارخانه قم پیش برود!میتواند خیلی از واضحات اسلام را رد کند! 

شبهه :كلام عالمان شیعه در تایید این که فاطمه علیها سلام دختری به نام ام کلثوم نداشته!:
رضى الدین حلى از عالمان بزرگ شیعه در قرن هشتم هجرى در باره فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام مى‌نویسد: تعداد فرزندان علی علیه السلام از دختر و پسر بیست و هفت نفر است. حسن، حسین و زینب كبرى كه كنیه وى امّ‌كلثوم است، همگى از فرزندان دخت گرامى رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده‌اند.
جواب:
1-رضی الدین حلی متوفی 705 می باشند که به هیچ وجه نمیتوان این ادعا را از ایشان قبول کرد مگر اینکه دلایل خود را ذکر کنند!
2-ایشان درست یک صفحه قبل از ذکر نامهای فرزندان حضرت علی(ع) و بعد از ذکر ماجرای ضربت خوردن حضرت علی رضی الله عنه به دست ابن ملجم مینویسد:
فصاحت ام كلثوم بنت أمیر المؤمنین (علیه السلام) یا عدو الله لا بأس على أبی والله یجزیك وبكت، فقال لها ابن ملجم: فعلام تبكین، فو الله لقد ضربته بسیف اشتریته بألف وسممته بألف درهم، فان خاننى فأبعده الله، ........ ثم قال لبنیه: یا بنی ان هلكت فالنفس بالنفس، اقتلوه كما قتلنی،..... وصاحت زینب بنت أمیر المؤمنین یا ملعون قتلت أمیر المؤمنین، فقال: انما قتلت أباك، ثم حبسوه....20
در اول روایت میگوید: ام کلثوم دختر امیرالمومنین علی(ع) فرمود.!!! و بعد از آن به فرزند ایشان که منظور ،سیدنا حسن(ع) می باشند اشاره میکند و بعد از آن نیز میگوید: و زینب دختر امیر فرمود!!!!!
میبینیم که در اینجا از دو دختر حضرت علی رضی الله عنه نام برده و همه تصریح کرده اند که ام کلثوم فرزند علی و فاطمه بوده که در آن زمان با پدرش در یک خانه بوده. (که به وقتش ذکر خواهد شد. )
این به چه معناست؟؟ یا جناب حلی نادانسته این اشتباه را انجام داده اند!! و یا اینکه کتاب مذکور دستخوش تحریف شده و تحریف کنندگان این قسمت را از قلم انداخته اند!!
و اگر این دو احتمال مقبول حضرات نیافتاد.. میگوییم: به فرض که هیچ اشتباهی رخ نداده و آقای حلی بر این عقیده بوده که سیده فاطمه فقط یک دختر داشته!! این سخن هیچ ارزش علمی نخواهد داشت چون ایشان هر چه نوشته اند از کتابهای نویسندگان ما قبل خود استفاده کرده اند و ما باید ببینیم علمایی که مستقیماً با راویان در ارتباط بوده اند چه میگویند!! و از جمله آنها شیخ مفید و طبرسی هستند، که ایشان زینب صغری(همسر حضرت عمر رض) را مکنی به ام کلثوم میدانند نه زینب کبری را!21
*****
مدعی بعد از این، به قول چند نفر دیگر نیز استناد کرده اند که همه مانند همین مورد هستند و برای پرهیز از زیاده نویسی به آنها نمی پردازیم.
(البته در کتاب به روشنی آفتاب آنها نیز بررسی شده اند)

شبهه:شواهد این دیدگاه که فاطمه فرزندی به اسم ام کلثوم کبری نداشته!
«در هیچ روایت صحیح السندی بین نام ام كلثوم و زینب جمع نشده است:»
نخستین شاهد این است كه در هیچ روایت صحیح السندى در منابع شیعه، در باره فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها و ماجراهایى که به ایشان مربوط مى‌شود، نام زینب و امّ‌كلثوم با هم نیامده؛ بلکه تنها یا نام زینب آمده است و یا نام امّ‌كلثوم.
جواب:
این دروغ محض است و ما میتوانیم دهها روایت را مثال بزنیم که یکی از این روایات را قبلاً از کتاب رضی الدین حلی22 نقل کردیم ولی برای تایید آن، چند نقل زیر را نیز ببینید.
1- محمد بن سلیمان كوفى شیعی23 (ح 300):أخبرنا معن بن عیسى قال : حدثنا مالك بن أنس عن جعفر بن محمد عن أبیه قال : وزنت [ فاطمة ] بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم شعر حسن وحسین وزینب وأم كلثوم فتصدقت بزنته فضة .
امام باقر علیه السلام گوید:حضرت فاطمه[س] موى حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم را وزن كرد و هموزن آن را نقره داد.
2- شیخ صدوق24(م381): محمد بن مروان مى‏گوید: به امام صادق عرض كردم: آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذریّه او حرام كرده است؟ امام علیه السلام فرمود: بله، مراد پیامبرصلی الله علیه وسلم از این سخن، حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم است.
3ـ شیخ صدوق25:حماد بن عثمان گوید :به امام صادق علیه السلام عرض كردم: فدایت گردم، معناى این سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم چیست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّیّه او حرام كرد؟ امام علیه السلام جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم.
4-حسین بن حمدان26 (م334): حضرت علی(ع) فرمود: دو پسرم حسن و حسین و دو دخترم زینب و ام‏كلثوم.
5-اسرار الفاطمیه: در آخرین لحظات عمر حضرت علی(ع): ثقل علیها المرض ، والإمام لا یفارقها ، وأسماء تمرضها ، والحسن والحسین وزینب وام كلثوم عندها.. 27
7-بحار الانوار مجلسی:بعد از غسل دادن حضرت علی(ع) : واسماء فی تلك اللیلة ثم نادى : یا ام كلثوم ، یا زینب یا حسن ، یا حسین ، هلموا تزودوا من امكم فهذا الفراق واللقاء والجنة ، وبعد قلیل نحاههم امیر الؤمنین علیه السلام.... 28
سپس اسماء در آن شب ندا زد:ای ام کلثوم، ای زینب!، ای حسن ، ای حسین .....
**********
چون مدعی از روایت صحیح دم میزند.. شرح حال راویان نقل اول را ذکر میکنم.
1-معن بن عیسى بن یحیى بن دینار الأشجعى مولاهم ، أبو یحیى المدنى القزاز :
شرح حال: الامام، ثقة ثبت ، قال أبو حاتم : هو أثبت أصحاب مالك ... از این بالاتر؟؟
2-مالک ابن انس :
شرح حال: إمام دار الهجرة ، رأس المتقنین ، و كبیر المتثبتین حتى قال البخارى : "أصح الأسانید كلها "
3- ، أبو عبد الله ، الصادق: 
شرح حال امام صادق ع) صدوق، فقیه، إمام و قال أبو حنیفة : ما رأیت أفقه منه!
4-و ابوجعفر یعنی امام باقر(ع): فقیها ، فاضلاً و... (تهذیب الکمال شیخ المزی)
چنین روایت محکم و صحیحی نقل شد آیا مدعی باز هم پروا ندارد؟؟؟
در ادامه ، ضمن جواب به شبهات چند روایت دیگر نیز نقل میشود.
شبهه: عبد الله بن جعفر با چه كسی ازدواج كرده است:
بخارى مى‌نویسد:عبد الله بن جعفر با همسر علی و دختر علی همزمان ازدواج کرد.
در شرح این روایت، برخى از عالمان اهل سنت این دختر را زینب معرفى کرده‌اند:
ابن حجر:عبد الله بن جعفر با یكى از همسران علی و دختر او ازدواج كرد. اما همسر او لیلى بنت مسعود و دخترش زینب بود.
عده‌اى نیز او را امّ‌كلثوم معرفى کرده‌اند:
سعید بن منصور : عبد الله بن جعفر بین لیلى دختر مسعود نهشلى كه در زمانى همسر علی بود و بین دخترش امّ‌كلثوم فرزند فاطمه یادگار رسول خدا صلی الله علیه وسلم جمع كرد و هر دو در یك زمان همسران عبد الله بودند.
در جمع بین این دو روایت عالمان اهل سنت ـ چون مى‌دانسته‌اند اگر زینب را همان امّ‌كلثوم معرفى کنند، دچار مشکل مى‌شوند ـ توجیه شگفت‌آور و صد البته غیر قابل قبولى كرده‌اند.
ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد:منافاتى بین دو روایت نیست که در یکى زینب و در دیگرى‌ام کلثوم آمده است؛ زیرا عبد الله بن جعفر با هر یك پس از دیگرى ازدواج کرد (نه اینکه در زمان واحد با دو خواهر ازدواج کرده باشد).
بعضی گویند:زینب را طلاق داد و بعد با ام کلثوم ازدواج کرد و بعضی گویند بعد از وفات زینب چنین شد.
جواب:
خود مدعی میبیند که علما در این مورد در عجب هستند و هر کدام نظری دارند ولی با این وجود میخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد و این اختلافات را دلیلی بر نفی ازدواج و نفی موجود بودن ام کلثوم بگیرد!!(بخندید به این هذیان)!
به راحتی میتوانیم اینگونه بگوییم: ما در بالا ثابت کردیم که حضرت فاطمه دختری مشهور به زینب کبری نداشته و فقط یک دختر به نام ام کلثوم از او ثابت است که کنیه او زینب است و علما نیز به خیال اینکه فاطمه دو دختر داشته در بعضی روایات زینب را و در بعضی ام کلثوم نوشته اند و این نیز خود دلیلی است بر اینکه زینب کبری وجود نداشته!!! (به همین راحتی)
و اما حقیقت ماجرا:
1-بسیاری از تذکره نویسان مینویسند که ام کلثوم فقط با حضرت عمر و محمد و عون بن جعفر ازدواج کرده و بس.29
2-عبدالله بن جعفر در حیات حضرت علی با زینب ازدواج کرد و هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که او زینب را طلاق داده باشد و بلکه اکثر تذکره نویسان میگویند: او در نکاح عبدالله ابن جعفر بود تا وقتی که وفات کرد.
پس عبدالله بن جعفر به هیچ وجه نمیتوانسته با هر دو خواهر ازدواج کند.
و به امید خدا ،در بحث ام كلثوم پس از عمر با چه كسی ازدواج كرد؟ به صورت مفصل به ازدواجهای حضرت ام کلثوم میپردازیم تا خواننده به حقیقت ماجرا پی ببرد.
ضمناً: در بالا با نقل روایات متعدد ثابت شد که زینب و ام کلثوم هر دو یک نفر نیستند .

شبهه: یک خطبه با نام دو نفر:
ابن طیفور از عالمان قرن چهارم در كتاب بلاغات النساء، ابوسعد الآبى در نثر الدرر، و ابن حمدون در التذكرة الحمدونیة، خطبه امّ‌كلثوم را در كوفه این گونه نقل مى‌كنند:
امّ‌كلثوم را دیدم و دیگر همانند او سخنورى ندیدم؛ گویا از زبان علی سخن مى‌گفت،‌ به مردم اشاره كرد تا ساكت شوند و چون ساكت شدند و زنگ‌ها از حرکت ایستاد، گفت: سخنم را با ستایش پروردگار و با دورود و سلام بر جدم رسول خدا آغاز مى‌كنم،‌ اى مردم كوفه و اى اهل نیرنگ و خدعه، اشك چشمانتان همیشه جارى باد، و ناله ‌های ‌اندوه شما هیچ وقت پایان نیابد...
در حالى كه شیخ مفید و برخى دیگر از علما، همین خطبه را از زبان حضرت زینب سلام الله علیها نقل كرده‌اند:
زینب دختر علی را دیدم و همانند او سخنورى ندیدم؛...
همچنین در قضیه منع كودكان اهل بیت از خوردن صدقات كوفیان، برخى از علما آن را براى امّ‌كلثوم و برخى براى حضرت زینب سلام الله علیها نقل كرده‌اند؛ چنانچه شیخ انصارى رضوان الله تعالى علیه در این باره مى‌نویسد:
داستان ممانعت اسیران از خوردن صدقه اهل كوفه توسط حضرت زینب یا امّ‌كلثوم معروف و مشهور است كه چون گرفتن صدقه بر اهل بیت حرام بود، منع مى كردند.
جواب:
با رجوع به منابع مختلف به نکته جالبی که در این دو نقل قابل توجه است بر میخوریم و آن این که: این روایت از شش نفر نقل شده! وهر 6 نفر سخن خود را با این جمله شروع میکنند: "ام کلثوم" یا "زینب" را دیدم و مثل او سخنرانی ندیدم .گویا از زبان امیرالمومنین علی سخن میگفت.
الف:در بلاغات النسا از جعفر بن محمد عن آبائه علیهم السلام : ورأیت أم كلثوم علیها السلام ولم أر خفرة والله أنطق منها كأنما تنطق وتفرغ على لسان أمیر المؤمنین علیه السلام
ب:در احتجاج از حذیم الاسدی30 : قال حذیم الاسدی: لم اروالله خفرة قط انطق منها، كأنها تنطق وتفرغ على لسان علی علیه السلام
پ:در معالم المدرستین: وقال بشیر بن حذیم الاسدی: نظرت إلى زینب بنت على یومئذ - ولم أر خفرة قط انطق منها كأنما تنطق عن لسان أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.. 
ت:در الامالی شیخ مفید31 از : حذلم بن ستیر قال : قدمت الكوفة فی المحرم سنة إحدى ... قال(حذلم بن ستیر) : ورأیت زینب بنت علی علیهما السلام ولم أر خفرة قط أنطق منها كأنها تفرغ عن لسان أمیر المؤمنین علیه السلام 
ث: در الفتوح ابن اعثم کوفی32 از:خزیمه الاسدی : قال خزیمة الأسدی: ونظرت إلى زینب بنت علی رضی الله عنه یومئذ ولم أر حفرة قط أفصح منها كأنها تنطق عن لسان أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه
ج:در پاورقی همین کتاب(الفتوح) 33 تصریح شده که این قول از بشر بن حریم نقل شده: عن الدر المنثور فی طبقات ربات الخدود ، وبالأصل : بشر بن حریم
دیدید که توسط شش راوی این روایت نقل شده و هر 6 نفر با این جملات سخن خود را شروع میکنند: زینب یا امّ‌كلثوم را دیدم و دیگر همانند او سخنورى ندیدم؛ گویا از زبان امیرالمومنین سخن مى‌گفت.
آیا عجیب نیست که هر شش راوی به مثل هم ،سخنان زینب یا ام کلثوم را اینگونه توصیف میکنند؟ چگونه میشود هر 6 نفر در مورد آن سخنان یک نظر را داشته باشند و هر شش نفر آنها کلماتی مانند هم را در توصیف آن سخنان به کار ببرند؟
نتیجه:یا این روایات ساخته مولفین است! و یا ساخته راویانی که این روایت را از این شش نفر نقل کرده اند!! و یا حداقل 5 طریق از این روایات کذب است و فقط یکی از آنها صحت دارد! که یا به ام کلثوم یا به زینب میرسد!!و الله اعلم
3- در كتاب " اللهوف فی قتلى الطفوف 34" نوشتة آیة الله سیدبن طاووس حسنی (متوفاى 664) اینچنین آمده:
حضرت حسین علیه السلام زمانى كه اشعار (یا دهر اُفّ لك من خلیل ...) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبر كرده و فرمود: 
یا اختاه یا امّ كلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَ?ْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.
یعنى: خواهرم ای ام كلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیه، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاك نزنید و روى نخراشید و كلامى ناروا بر زبان نرانید. 
* وقتى قافله به كربلا رسید امام حسین جمله‏اى فرمود كه از آن استفاده مى‏شد حضرت در آن سرزمین به شهادت مى‏رسد. "حضرت زینب" گفت: «ای برادرم، این سخن كسى است كه یقین به كشته شدن دارد! امام(ع) فرمود: "بله خواهرم". زینب گفت: اى واى! حسین از مرگ خود خبر مى‏دهد. راوى مى‏گوید: زنان گریه سر دادند و به صورت زدند و گریبان دریدند. "ام‏كلثوم" فریاد برآورد: وا محمدا، وا علیا، وا اما، وا اخا، وا حسینا..» 35
پس مشخص شد که ام کلثوم و زینب هر دو یک نفر نیستند بلکه هر دوی آنها در صحرای کربلا همراه برادرشان ،سیدنا حسین(ع) حضور داشته اند.!! 
حال این سوال پیش می آید: چطور ممکن است؟ مگر حضرت ام کلثوم رضی الله عنها قبل از واقعه کربلا فوت نشدند؟ پس آنجا چه میکردند؟؟ 
جواب ساده است،این ام کلثوم بنت علی بن ابیطالب ،دختر حضرت فاطمه( سلام الله علیها) نیستند و طبق کتب تاریخ و انساب،حضرت علی(ع)دو دختر دیگر هم به اسم ام کلثوم داشته اند.36
ام کلثوم(احتمالا ام کلثوم وسطی) بنت ام سعد دختر عروة بن مسعود الثقفیة37 و ام کلثوم الصغری (همسر كثیر ابن عباس) دختر ام ولد.. 38
پس بدون شک ام کلثومی که در کربلا حضور داشته دختر حضرت فاطمه(س) نبوده بلکه ام کلثوم صغری بوده که در آن واقعه حضور داشته است.
اما اگر مدعیان لجاجت کنند و بگویند: نه آن ام کلثوم حاضر در صحرای کربلا، ام کلثوم صغری نبوده. ما هم با ایشان همصدا میشویم و میگوییم: شما درست میفرمایید، اصلاً ام کلثوم کبری ، خواهر حضرت زینب در آن واقعه حضور داشته و ماجرای وفات ایشان در دوران خلافت معاویه اشتباه است ولی این به آن معنی نیست که زینب و ام کلثوم یک نفر هستند زیرا از متن روایات فوق ثابت شد که در آن ماجرا هم بانوی زینب نام و هم ام کلثوم نامی حضور داشته است.
یعنی اگر بالفرض ماجرا وفات ایشان در دوران معاویه صحیح نباشد نیز هیچ خدشه ای بر موجودیت و ازدواج سیدة ام کلثوم وارد نمیشود.
التماس دعا
ادامه دارد.......
************************************
1 -در اینجا از ناصر حسین الهندی نیز نام برده که او از معاصرشیعه است و البته به شبهاتی که آقای قزوینی به تبعیت از ایشان علم کرده اند جواب خواهیم داد. ان شا الله
2 - المسائل العكبریة،شیخ مفید ص61 ، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت 
3 - بحار الأنوار، ج 42، ص 109
4 - بحار الأنوار، ج 42، ص 107.
5 - السیدالمرتضی(م436ق), رسائل ج3، ص150 ، تحقیق سیداحمد الحسینی, اعداد سیدمهدی الرجایی, دارالقرآن, قم, 1405ق, 
6 -الامالی شیخ المفید،ج1، ص354؛ ،و العمدة ابن البطریق ص 30 ؛ مستدرك سفینة البحار ج 4 ص 313 علی النمازی الشاهرودی؛قاموس الرجال ج12 ص 216 محمد تقی تستری؛ اعیان الشیعه محسن امین ج 1 ص 326 ؛ الفصول المهمه فی معرفة الائمه ابن صباغ، حاشیه ج 1 ص 647 ،_ دار الحدیث للطباعة والنشر ؛ محدث قمی در نفس المهموم ص 431 ؛بحار الانوار ج42 ص 74
7 - علل الشرایع، إبن‏بابویه، ص‏186-185، چاپ نجف - همین روایت را شیخ مجلسى نیز در كتابش جلاءالعیون آورده است. 
8 - شرح إحقاق الحق مرعشی ، ج 30 ص 172 
9 - روضة الواعظین ،فتال نیشابوری ص 152، منشورات الرضی قم 
10 - اعلام النساء علی محمدعلی، صص238 ـ 247
11 - ماجرای جنیه بس جالب و خنده دار است که شیعیان برای رد ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم از آن استفاده میکنندو ما در اواخر کتاب به آن پرداخته ایم.
12 - نهایة الأرب فی فنون الأدب النویری ، ج 18، ص 142
13 - سنن الكبرى البیهقی ج 7، ص 70 ، دار الفکر
14 - تجرید اسماء الصحابه، ج2، ص273 ؛ الکوکب الدری, الاسنوی شافعی ج 2، ص 213 و مصادر بحار الانوار، ابن علی فضل بن حسن طبرسی
15 - مصعب بن عبدالله الزبیرى, نسب قریش ص 82. (دارالمعارف للطباعه و النشر), 
16 - المجدى فى انساب الطالبیین ص 297.، ابن الحسن على بن محمد العمرى
17 -طبقات الکبری ابن سعد ج8 ص 465 و موسوعة الإمام علی بن أبی طالب ج1 ص 122،محمد الریشهری شیعی 
18 - بلاذرى، انساب الاشراف ص271 و ابن اثیر در اسد الغابة
19 - اعیان الشیعه سید محسن امین ج 7، ص 140 _ بیروت 
20 - العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، الحلی ص241 ، مكتبة المرعشى ـ قم، ط1، 1408 هـ.
21 - الارشاد شیخ المفید، ج1، ص354؛ اعلام الوری باعلام الهدی طبرسی ص203 
22 - العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، الحلی ص241 ، مكتبة المرعشى ـ قم، ط1، 1408 هـ.
23 - مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع) محمد بن سلیمان الكوفی ، ج 2 ، پاورقى ص 272 
24 - معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص 106 .. با سندی صحیح
25 - معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص 106 و 107 .. با سندی محکم
26 - ـ الهدایة الكبرى، حسین بن‏حمدان خصیبى (م334ق) ص163 _ بیروت
27 -اسرار الفاطمیه محمد فاضل المسعودی ص334،باب لحظات عمرها الأخیرة
28 - البحار الانوار، ج 43 ص 179 و اسرار الفاطمیه ص335،باب التشییع و الدفن 
29 - رجوع شود به قاموس الرجال ص 96 ج 8. ذخائر العقبی ج 1 ص117 و امتاع الاسماع المقریزی ج5 ص 370
30 - احتجاج طبرسی ج2 ص 29 و الاخلاق الحسینیه ص 54، جعفربیاتی 
31 - الأمالی الشیخ المفید ، ص 321
32 -كتاب الفتوح أحمد بن أعثم الكوفی متوفی 314 ، ج 5 ص 121
33 - الفتوح ابن اعثم ج 5 پاورقى (1) ص 121
34 - ـ لهوف، ابن‏طاووس ص 50 و مانند آن در: ینابیع المودّة ج3 ص 79 (دار الأسوة للطباعة والنشر) و احقاق الحق مرعشی ج 11 ص633 و منتخب طریحى ص440 و بحارالانوار، ج45، ص47 و الدمعة الساكبه، ج4، ص336
35- ـ لهوف ابن طاووس، ص49.
36 - تا چهار ام کلثوم نیز ذکر شده که دو تن از آنها اسمشان ام کلثوم و دو تن دیگر کنیه آنها ام کلثوم بوده ولی به نظر صحیح نمی آید.. والله اعلم!
37 - مراجعه شود به الکامل ابن اثیر ج 3 ص 395 و اعیان الشیعة ج3، ص484ـ485
38 - ـ تاریخ موالید الائمه(تاج الموالید) طبرسی، ص15؛ تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص35

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 22:57 1390/10/18
13

جناب آکام ..ظاهر ا شما  کپی  گذاشتن  و مناظره دربحثها را  نمیدانید چه فرقی داره...

میتونید بجای کپی  خلاصه اش را در دو کلام بزاری  تا  مخاطب  با شما  خیلی ساده  وروان به بحث بپردازد..اینگونه  مطالب طولانی از حوصله  نقد خارج است  ... 

یاسین کاملی , yasin_kameli
یاسین کاملی - 23:47 1390/10/10
12
کلینی به سند خود از امام صادق(ع)، درباره ازدواج امّ‏کلثوم نقل می‏کند که حضرت فرمود: «وی زنی از زنان ما بود که غاصبانه به ازدواج دیگری در آمد...»
همو به سند خود از امام صادق(ع) نقل می‏کند: از حصرت سؤال شد: آیا زنی که شوهرش مرده است، در خانه خود عدّه وفات بگیرد یا هر کجا که می‏خواهد؟ حضرت فرمود: «هرکجا که می‏خواهد، زیرا علی(ع) بعد از وفات عمر، امّ‏کلثوم را به خانه خود برد.» اصول  کافی، ج 2، ص 436.
 شیخ طوسی(ره) به سند خود از امام باقر(ع) نقل می‏کند: امّ‏کلثوم دختر علی(ع) و فرزندش زید بن عمر بن خطاب در یک ساعت از دنیا رفتند... . ] تهذیب، ج 2، ص 42.
احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 17:26 1390/10/7
11
نقل قول از : احسان میلادی

آقای شریفی عزیز

ظاهرا شما با اولیات بحث و گفتگو آشنایی ندارید !!!

آوردن کپی کتاب ها و مقالات طولانی ( آن هم با فونت ریز ) که نشد بحث و گفتگو !

شما فکر می کنید اگر مثلا یک کتاب را در سخ پست کپی کنید ، اثبات درستی حرف شما را می کند ؟؟؟؟

اگر چنین باشد بنده هم می توانم در عرض چند دقیقه دهها پست در این باره کپی کنم ، خب نتیجه مشخص است :

نه کسی آن را می خواند و نه استفاده ای از آن می شود

فقط بحث رو کم کنی و ... خواهد شد .

 

 


مثل این که تخصص شا فقط کپی پیست است !!!!

و از بحث و گفتگوی علمی فراری هستی !!!

خب اونقدر به کارت ادامه بده تا خسته بشی ! ولی مطمئن باش کسی دو سطرش رو هم نمی خونه .

 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 02:33 1390/10/6
10
شیخ صدوق: «أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ هَلْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ قَالَ نَعَمْ عَنَى بِذَلِكَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ زَینَبَ وَ أُمَّ كُلْثُوم‏.» (معانی الأخبار  الشیخ الصدوق،  ص 106 _قم )
یعنی:«محمد بن مروان مى‏گوید: به امام صادق عرض كردم: آیا پیامبر فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذریه او حرام كرده است؟ امام فرمود: بله، مراد پیامبر از این سخن، حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم است.»
اما سند این روایت: 
اولین راوی آن "سعد بن عبد الله القمی" است که او نزد علمای رجال شیعه ثقه و جلیل القدر است، بخوانید: 
رجال ابن داود جزء اول ص168:«سعد بن عبد الله بن أبی خلف القمى جلیل القدر صاحب تصانیف ذكرناها فی الفهرست روى عنه ابن الولید و غیره روى ابن قولویه عن أبیه عنه.»
فهرست ‏الطوسی ، ص‏216:« سعد بن عبدالله القمی: یكنى أبا القاسم ، جلیل القدر واسع الاخبار كثیر التصانیف ثقة »
رجال ‏الطوسی ، ص‏427:«جلیل القدر»
الخلاصة للحلی ، ص‏79:«جلیل القدر واسع الأخبار كثیر التصانیف ثقة شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجیهها»
رجال‏ النجاشی ، ص‏178:«شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجهها»
شیخ صدوق: « و عد الصدوق فی أول الفقیه: كتاب الرحمة لسعد بن عبد الله من الكتب المشهورة التی علیها المعول و إلیها المرجع.» (معجم رجال خوئی ج9 ص80)

راوی دوم آن " أحمد بن محمد بن خالد البرقی‏ " است، او نیز به مانند راوی قبلی ، نزد شیعیان ، ممدوح است.

رجال ‏النجاشی ، ص‏77:«و كان ثقة فی نفسه یروی عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»

فهرست ‏الطوسی ،ص‏53:«كان ثقة فی نفسه غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»

ابن‏ الغضائری ، ج1 ص‏39:«طعن القمیون علیه و لیس الطعن فیه إنما الطعن فى من یروی عنه فإنه كان لا یبالی عمن یأخذ على طریقة أهل الأخبار و كان أحمد بن محمد بن عیسى أبعده عن قم ثم أعاده إلیها و اعتذر إلیه»

رجال ‏ابن‏داود ، ص‏40: «أقول و ذكرته فی الضعفاء لطعن غض فیه و یقوى عندی ثقته»

الخلاصة للحلی ،ص‏15:«ثقة غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل قال ابن الغضائری ... و قال وجدت كتابا فیه وساطة بین أحمد بن محمد بن عیسى و أحمد بن محمد بن خالد لما توفی مشى أحمد بن محمد بن عیسى فی جنازته حافیا حاسرا لیبرئ نفسه مما قذفه به و عندی أن روایته مقبولة»

او نویسندۀ کتاب "المحاسن" است و همچنین کتاب رجالی معروف به "رجال برقی" نیز از آثار اوست که شیعیان برای جرح و تعدیل راویان به این کتاب اعتماد می کنند.

 

راوی بعدی "محمد بن خالد" است که او نیز نزد شیعیان ثقه است.

رجال ‏الطوسی ،ص‏363:«ثقة»

الخلاصة للحلی /ص‏139:«ثقة و قال ابن الغضائری إنه مولى جریر بن عبد الله حدیثه یعرف و ینكر و یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل و قال النجاشی إنه ضعیف الحدیث و الاعتماد عندی على قول الشیخ أبی جعفر الطوسی ره من تعدیله»

ظاهراً او نیز کتابی در احوال رجال داشته ، که البته در عصر حاضر نسخه ای از آن در دست نیست!

راوی بعدی "ابن ابی عمیر" است که از اصحاب اجماع است و روایات "اصحاب اجماع" نزد شیعیان صحیح است .

رجال ‏الكشی ،ص‏556:«أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم و هم ستة نفر آخر دون الستة نفر الذین ذكرناهم فی أصحاب أبی عبد الله منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیى بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد الله بن المغیرة و ....»

رجال ‏النجاشی ،ص‏327:«جلیل القدر عظیم المنزلة فینا و عند المخالفین الجاحظ یحكی عنه فی كتبه و قد ذكره فی المفاخرة بین العدنانیة و القحطانیة و قال فی البیان و التبیین حدثنی إبراهیم بن داحة عن ابن أبی عمیر و كان وجها من وجوه الرافضة»

فهرست ‏الطوسی ،ص‏405:«كان من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسكهم نسكا و أورعهم و أعبدهم و قد ذكره الجاحظ فی كتابه فی فخر قحطان على عدنان بهذه الصفة التی وصفناه و ذكر أنه كان أوحد واحد أهل زمانه فی الأشیاء كلها»

الخلاصة للحلی ،ص‏141: «كان جلیل القدر عظیم المنزلة عندنا و عند المخالفین»

رجال‏الكشی ،ص‏590 :«الریان بن الصلت قال حدثنا یونس بن عبد الرحمن أن ابن أبی عمیر بحر طارس بالموقف و المذهب»

 

بنا به گفتۀ محدثین شیعه (چون مجلسی و خوانساری و...)، راویانی که بعد از یکی از "اصحاب اجماع" قرار دارند همه ثقه خواهند بود ولو آن راوی مجهول و مهمل باشد یا حتی روایت مرسل باشد، به این معنی که لازم نیست ما راویان بعدی را بررسی کنیم، اما به هر حال دیگر راویان را نیز بررسی می کنیم تا حجتی باقی نماند.

 

راوی بعدی "جمیل بن صالح" است که او نیز مانند راویان قبلی نزد شیعه ممدوح است.

رجال النجاشی ،ص‏128:«جمیل بن صالح الأسدی ثقة وجه‏»

الخلاصةللحلی،ص‏34:«ثقة وجه»

 

راوی بعدی "محمد بن مروان" است که خوئی در مورد او می گوید: « روى عن محمد بن یحیى ، وروى عنه أبوالقاسم الحسنی ، تفسیر القمی : سورة ق ، فی تفسیر قوله تعالى : ( ألقیا فی جهنم كل كفار عنید ) ....... أقول : محمد بن مروان هذا ، مشترك بین جماعة .»

نکته: علمای شیعه هر راوی را که "علی بن ابراهیم قمی" در تفسیر قمی از او روایت نقل کرده است ، موثق می دانند.

خوئی در ابتدای کتاب "معجم رجال الحدیث" در بحث "التوثیقات العامة"از علی بن ابراهیم قمی اینگونه نقل میکند : « ونحن ذاكرون ومخبرون بما ینتهی إلینا ، ورواه مشایخنا وثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم » و نتیجه می گیرد که تمام روایات این کتاب صحیح است و او به جز از ثقات ، از کسانی دیگر روایت نقل نکرده است. «فإن فی هذا الكلام دلالة ظاهرة على أنه لا یروی فی كتابه هذا إلا عن ثقة»

 

(معجم رجال الحدیث خوئی ج1 ص 49 ؛ تفسیر قمّی (مقدمه مولف)، ج۱، ص5 _قم ،ط3 ؛ وسائل الشیعه (آل بیت) ج3 ص 302 ، حر عاملی _ قم)

در نهایت این روایت به "ابو عبد الله" امام صادق ختم می شود! که لازم به معرفی نیست!

 

با این وجود دانستیم که این روایت از موثقترین راویان شیعه نقل شده و در آن، هم از ام کلثوم و هم از زینب ، به عنوان دختران فاطمه یاد شده و دیدیم که سند روایت به "امام صادق" می رسد که نزد شیعیان معصوم و عالم الغیب است.

پس این روایت ثابت می کند که آخوندی که می گوید حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته ، هذیان می گوید و خودش هم میداند که حرفش ابلهانه و بچگانه است!

حال برای اینکه کار را محکم تر کنیم ، این روایت را با سندی دیگر و با متنی شبیه به روایتی که گذشت ، نقل می کنیم تا مشت دیگری باشد بر سر این بیماران تا شاید این ضربه باعث بیدار شدن و به خود آمدن آنان شود!

 

شیخ صدوق می نویسد:«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ زَینَبُ وَ أُمُّ كُلْثُوم‏.»

(معانی الأخبار  الشیخ الصدوق، ص 106 و 107 _قم)

یعنی:« حماد بن عثمان گوید :به امام صادق(ع) عرض كردم: فدایت گردم، معناى این سخن پیامبر(ص) چیست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّیه او حرام كرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم.»

چنانکه خواندید در این روایت نیز نام زینب و ام کلثوم هر دو با هم و در کنار هم به عنوان فرزندان سیده فاطمه علیها السلام ذکر شده است و سند آن نیز طبق کتب رجالی شیعه صد در صد صحیح است و کوچکترین اشکالی ندارد.

راوی اول : "مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ" 

رجال ‏النجاشی ،ص‏383:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»

فهرست ‏الطوسی ، ص‏442:«جلیل القدر عارف بالرجال موثوق به »

رجال ‏الطوسی ، ص‏439:«جلیل القدر بصیر بالفقه ثقة»

الخلاصة للحلی ، ص‏147:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»

 

دومین راوی: " مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ" (صاحب کتاب بصائر الدرجات)

رجال ‏النجاشی ،ص‏354:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة »

الخلاصة للحلی ، ص‏157:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة»

 

راوی سوم: " الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ"

رجال ‏الطوسی ،ص‏361:«العباس بن معروف قمی ثقة صحیح مولى جعفر بن عمران بن عبد الله الأشعری.»

رجال ‏النجاشی ،ص‏281:«ثقة»

الخلاصة للحلی :ص‏118:«ثقة صحیح»

 

راوی چهارم: " عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ"

فهرست ‏الطوسی ، ص 265:«علی بن مهزیار الأهوازی جلیل القدر واسع الروایة ثقة»

رجال‏ الطوسی ، ص‏360:«علی بن مهزیار أهوازی ثقة صحیح.»

 

راوی پنجم: "الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ"

رجال ‏النجاشی :ص‏39«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی قال أبو عمرو: و یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة»

الخلاصة للحلی ،ص41:«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی. قال الكشی: یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خیر من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة.

 

راوی ششم:"مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ"

رجال النجاشی ، ص 362:« محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»

ابن داوود ، ص331:« محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار النهدی ضا [جخ‏] ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل.»

الخلاصة للحلی ‏، ص159:«محمد بن القاسم بن الفضیل بالیاء بعد الضاد بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»

 

آخرین راوی: "حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ" ؛ او نیز از اصحاب اجماع است . 

رجال‏الكشی : ص‏375:«أجمعت العصابة على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئك الستة الذین عددناهم و سمیناهم ستة نفر جمیل بن دراج و عبد الله بن مسكان و عبد الله بن بكیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان‏...»

الخلاصة للحلی ، ص‏56:«ثقة جلیل القدر من أصحاب الرضا علیه السلام و من أصحاب الكاظم علیه السلام و الحسین أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زیاد الرواسی فاضلون خیار ثقات‏»

فهرست الطوسی ، ص156:«حماد بن عثمان الناب ثقة جلیل القدر. له كتاب‏ ‏»

رجال ابن داوود، ص 132:«حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری مولاهم كوفی ثقة هو و أخوه عبد الله ق م ضا.»

چنانکه خواندیم تک تک راویان آن ثقه و از بزرگان شیعه هستند و دیدیم که مو لای درز سند این روایت نمی رود! و لازم به ذکر است که ما از آراء علمای متقدم رجالی شیعه استفاده کردیم و اگر می خواستیم از سخنان متاخرین استفاده کنیم ، پر واضح است که متاخرین گاهاً کذابان و غالیان را نیز توثیق کرده اند!

اما سخنی دیگر در مورد سند روایتی که نقل شد این است که ، "شیخ محمد باقر کجوری" که از بزرگان محدثین شیعه است ، این روایت را معتبر دانسته (و نمی تواند نداند)، وی می نویسد:« - كما فی بعض الأخبار المعتبرة - بالحسنین ( علیهما السلام ) وزینب وأم كلثوم . قال الصادق ( علیه السلام ) : « المعتقون من النار هم ولد بطنها : الحسن والحسین وزینب وأم كلثوم » (الخصائص الفاطمیة ج1 ص196، شیخ محمد باقر کجوری _انتشارات شیخ الرضی)

پس چنانکه دیدید و خواندید ما دو روایت از کتب شیعه نقل کردیم که راویان آن تماماً شیعه هستند و تمام آنها نیز از بزرگان مذهب شیعه و از کسانی هستند که نزد شیعیان موثق هستند و عالم شیعی نیز روایت را معتبر می داند؛ با این وجود ثابت کردیم که شکی در اینکه حضرت فاطمه دخترانی به نام ام کلثوم و زینب داشته است، نیست! و دکتر سید جعفر شهیدی شیعی در کتاب "زندگانی فاطمه الزاهرا(ع)" در باب " فرزندان فاطمه(ع)" می نویسد:

«چنانكه مى‏دانیم و هر آشنا بتاریخ اسلام مى‏داند،دختر پیغمبر را از على علیه السلام فرزندانى است. دو پسر بنامهاى حسن و حسین علیهما السلام و دو دختر بنام زینب و ام كلثوم هیچیك از نویسندگان سیره و مؤلفان تاریخ در وجود این چهار فرزند تردیدى ندارد.

 

و می نویسد: در اینكه على علیه السلام از فاطمه صاحب دو دختر بوده است،بین مورخان و تذكره نویسان اختلافى دیده نمى‏شود. »!!

لازم به ذکر است که نه تنها روایاتی که در آن بین "زنیب و ام کلثوم" جمع شده ، صحیح هستند و چنانکه "سید جعفر شهیدی " گفتند، بین مورخان هیچ اختلافی در وجود آن دو وجود ندارد؛ بلکه روایاتی که در مورد ازدواج ام کلثوم و حضرت عمر وارد شده است ، نیز صحیح و قوی و بلکه متواتر هستند!

محمد تقی مجلسی مشهور به "مجلسی اول" و پدر محمد باقر مجلسی ؛ می نویسد: « و فی القوی، عن القداح، عن جعفر عن أبیه علیهما السلام قال: ماتت أم كلثوم بنت علی علیه السلام و ابنها زید فی ساعة واحدة لا یدری أیهما هلك قبل، فلم یورث أحدهما من الآخر و صلى علیهما جمیعا.» (روضة المتقین، ج‏11، ص: 324 ، مجلسی اول؛ قم_ط2)

و شیخ محمد تستری صاحب "قاموس الرجال" می نویسد:«قلت : لم ینكره محقق محققا ، فأخبارنا به متواترة فی نكاحها وعدتها فضلا عن أخبار العامة واتفاق السیر » (قاموس الرجال ج12 ص216 ، الشیخ محمد تقی التستری؛قم،ط1)

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 02:29 1390/10/6
9
سایتهای شیعه  قبلاً نیز ادعا کرده بودند که صالحی الشامی دختری به نام"ام کلثوم" را از فرزندان حضرت فاطمه نمی داند ،که دروغ بود و در محلش به آن پرداخته شده؛ اما سخن جدید "ابوالقاسمی" مبنی بر اینکه نامی از ام کلثوم در کتاب "سبل الهدی ،صالحی الشامی" وجود ندارد ، دروغ اندر دروغ است، بلکه "صالحی الشامی" نه تنها از ام کلثوم یاد می کند بلکه دقیقاً ماجرای ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر فاطمه را ذکر می کند، ضمناً فکر نکنید ، در نسخه ای از کتاب "سبل الهدی" که ایشان از آن استفاده کرده اند ، نام ام کلثوم نیست و در دیگر نُسَخ هست !! خیر ؛ ما دقیقاً از همان نسخه ای که ایشان استفاده کرده اند(دار الکتب العلمیة) ، استفاده می کنیم تا ثابت کنیم که ایشان دروغ گفته اند، بخوانید:
جناب صالحی الشامی در کتابشان، نقل كرده اند، که حضرت عمر به روزگار حکومت خود پارچه هایی را میان زنان مدینه تقسیم کرد. برخی از حاضران پیشنهاد کردند که مقداری از آن پارچه را به ام‌کلثوم بدهد. امیر المؤمنین عمر فرمودند: ام‌سلیط که روز جنگ احد برای ما آب می‌آورد، به این پارچه سزاوارتر است. وی ماجرا را اینگونه مینویسد: 
«و روى البخاری عن ثعلبة بن مالك رضی اللّه عنه أنّ عمر بن الخطّاب رضی اللّه عنه قسم مروطا بین نساء أهل المدینة، فبقی منها مرط جید، فقال له بعض من عنده: یا أمیر المؤمنین أعط هذا بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم التی عندك- یرید أمّ كلثوم بنت علی- فقال عمر: أمّ سلیط أحقّ به، و أم سلیط من نساء الأنصار ممّن بایع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم، قال عمر: فإنّها كانت تزفر لنا القرب یوم أحد. انتهى. و أمّ سلیط هذه والدة أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه.» (سبل الهدی ج4 ص220 ،دار الکتب العلمیه_بیروت،ط1)
تا به حال هیچ کس به فرزندان حضرت علی علیه السلام نگفته فرزند رسول خدا!! الا به فرزندانی که از سیده فاطمه علیها السلام متولد شده اند! و می بینیم که در متن روایت نیز از او به عنوان فرزند رسول خدا صلی الله علیه وسلم یاد شده که مراد ام کلثوم دختر علی(ع) از حضرت فاطمه است!! که به عقد حضرت عمر در آمد و این از روایت فوق کاملاً مشهود است.
و جالبتر از آن، متنی است که جناب صالحی الشامی اینگونه نقل میکنند:
«روى الحاكم و البیهقی عن عمر بن الخطاب- رضی اللّه تعالى عنه- أنه خطب إلى علی أم كلثوم فتزوجها فأتى عمر المهاجرین فقال: ألا تهنّئونی بأم كلثوم ابنة فاطمة. سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم یقول: «كل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة إلا ما كان من سببی و نسبی» (سبل الهدی ج10 ص459)
 یعنی : حضرت عمر علیه السلام، بانو ام کلثوم را از حضرت علی علیه السلام خواستگاری کرد و او ام کلثوم را به ازدواجش در آورد و حضرت عمر پیش مهاجرین رفت و گفت به من تهنیت بگویید به خاطر ام کلثوم دختر فاطمه!!!!!! 
 و در جایی نیز در همین کتاب و در ذکر اولاد حضرت علی رضی الله عنه مینویسد:«السادس عشر: فی أولادها- رضی اللّه تعالى عنهم-.
قال اللیث بن سعد- رحمه اللّه تعالى-: تزوّج علی فاطمة- رضی اللّه تعالى عنهما- فولدت حسنا و حسینا و محسنا- بمیم مضمومة فحاء مفتوحة فسین مكسورة مشددة مهملتین- رضی اللّه تعالى عنهم- و زینب و أم‏ كلثوم‏ و رقیة- رضی اللّه تعالى عنهنّ- مات محسن سقطا، و أم‏ كلثوم‏ كانت عند عمر بن الخطاب- رضی اللّه تعالى عنه- و ولدت ولدا قال أبو عمر: ولدت أمّ‏ كلثوم‏ بنت فاطمة- رضی اللّه تعالى عنهما- قبل وفاة سیدنا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم و تزوجت زینب بنت فاطمة- رضی اللّه تعالى عنها- عبد اللّه بن جعفر- رضی اللّه تعالى عنهما- فماتت عنده و قد ولدت له علیا و عونا و جعفرا و عبّاسا و أمّ‏ كلثوم‏ أبناء عبد اللّه بن جعفر.(سبل الهدى و الرشاد، ج‏11  50 -51)
یعنی: لیث بن سعد که رحمت خدا بر او باد گفت: حضرت علی رضی الله عنه با سیده فاطمه رضی الله عنها ازدواج کرد و متولد شد از او حسن و حسین و محسن .... و زینب و ام کلثوم و رقیه!! که محسن سقط شد و همانا ام کلثوم همسر عمر رضی الله عنه شد و فرزندانی برایش آورد و ابوعمر نیز گفته: ام کلثوم دختر فاطمه قبل از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم متولد شده و زینب دختر فاطمه با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد و در نکاح او بود تا وفات کرد... الخ
 خوب است که بدانید، صالحی شامی این اقوال را در باب ذکر اولاد حضرت علی نوشته(السادس عشر: فی أولادها - رضی الله تعالى عنهم -) و متنی که نقل شد تنها سخنی بود که در مورد اولاد سیده فاطمه در این باب ذکر شده بود به جز توضیحاتی که در مورد سیده زینب ذکر کرده بود که ما نقل نکردیم!
پس شیعیان آگاه باشند که گیر چه آدمهای کذاب و خدا نترسی افتاده اند!
باز هم ، صالحی الشامی در جایی که از ، محمد بن جعفر سخن می گوید ، می نویسد: « و زوّجه علی بابنته أم كلثوم بعد عمر، و كانت كنیته: أبو القاسم استشهد بتستر- رضی اللّه تعالى عنه- و أما عون فاستشهد بستر لا عقب له أیضا.» (سبل الهدى و الرشاد ،ج‏11،ص:106)
و همچنین می نویسد:«السادس: فیما رثی به رضی اللّه تعالى عنه.
روى سعید بن منصور لأبی الأسود الدؤلی یرثی علیا رضی اللّه تعالى عنه:
ألا یا عین ویحك أسعدینا             ألا تبكی أمیر المؤمنینا
و تبكی أمّ كلثوم علیه          بعبرتها و قد رأت الیقینا...» (سبل الهدى و الرشاد ، ج‏11، ص:307)
 
پس به وضوح دیدیم که دروغ گفته بود بلکه "صالحی الشامی" نه تنها از "ام کلثوم" نام برده بلکه به دنیا آمدن او از حضرت فاطمه و ازدواج وی با سیدنا عمر را نیز آورده است.... فتدبر جداً
احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 20:21 1390/10/5
8

كلام علمای اهل سنت در تایید این نظرکه حضرت علی (ع) دختری به نام ام کلثوم نداشت :

برخى از دانشمندان سنى نیز فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها را فقط چهار نفر و یا سه نفر ذكر و هیچ نامى از امّ‌كلثوم نبرده‌اند. صالحى شامى در سبل الهدى و الرشاد مى‌نویسد:

الثانی: فی ولده - رضی الله تعالى عنهم - له من الولد الحسن والحسین ومحسن وزینب الكبرى من فاطمة - رضی الله تعالى عنهم - وله أولاد من غیرها كثیرون.

فرزندان علی رضى الله عنه از فاطمه زهرا؛ حسن، حسین، محسن و زینب كبرى بود و از دیگر زنانش فرزندان زیادى داشت.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 11، ص 288، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

و شهاب الدین قلیوبى (متوفای1069هـ) در حاشیه‌اى كه بر شرح جلال الدین محلى بر منهاج الطالبین دارد، فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام را سه نفر ذكر كرده و از جلال الدین سیوطى نیز همین مطلب را نقل مى‌كند:

قوله: ( والاعتبار بالأب ) أی إلا فی حقه (ص) فإن أولاد بنته فاطمة وهم الحسن والحسین وأولادهما من الذكور ینتسبون إلیه، وهم الأشراف فی عرف مصر وإن كان الشرف أصالة لقبا لكل من أهل البیت، وأما أولاد زینب بنت فاطمة، وكذا أولاد بنات الحسن والحسین وأولادهما من غیرهم، فإنهم ینتسبون إلى آبائهم وإن كان یقال للجمیع أولاده (ص) وذریته.

فائدة: قال الجلال السیوطی رحمه الله لم یعقب من أولاده (ص) إلا فاطمة الزهراء فإنها ولدت من علی رضی الله عنه الحسن والحسین وزینب، وتزوجت زینب هذه بابن عمها عبد الله فولد له منها علی وعون الأكبر وعباس ومحمد وأم كلثوم، وكل ذریة فاطمة یقال لهم أولاده (ص) وذریته لكن لا ینسب إلیه منهم إلا الذكور من أولاد الحسن والحسین خاصة لنصه على ذلك ا ه.

این سخن كه فرزند به پدر نسبت داده مى شود، صحیح است؛ مگر در حق رسول خدا (ص)؛ چون فرزندان فاطمه؛ یعنى حسن و حسین و فرزندان پسر این دو به آن حضرت ن سبت داده مى شود كه در عرف مردم مصر به آنان اشراف مى‌گویند؛ اگر چه اشراف لقبى است براى هر یك از اهل بیت.

و اما فرزندان زینب دختر فاطمه و همچنین فرزندان دختران حسن و حسین و اولاد این دو كه از غیر اهل بیت هستد به پدرانشان نسبت داده مى شوند؛ اگر چه به همه آنان زریه و فرزندان رسول خدا (ص) نیز گفته مى‌شود.

جلال الدین سیوطى گفته است: رسول خدا (ص) فرزندى غیر از فاطمه نداشت،‌ وفاطمه پس از ادواج با علی فرزندانى به نام حسن، حسین و زینب به دنیا آورد،‌ و زینب با پسر عمویش عبد الله ازدواج كرد كه از وى فرزندى به نام علی، عون اكبر، عباس، محمد و امّ‌كلثوم داشت. به تمام فرزندان فاطمه، فرزندان رسول خدا (ص) نیز مى گویند؛ ولى فقط فرزندان پسر از اولاد حسن و حسین مى‌گویند به آن حضرت نسبت داده مى شود؛ چون خود پیامبر بر این موضوع تصریح فرموده است.

القلیوبی، شهاب الدین أحمد بن أحمد بن سلامة (متوفای1069هـ)، حاشیة قلیوبی على شرح جلال الدین المحلی على منهاج الطالبین، ج 3، ص 236، تحقیق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر، بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

و شیخ محمد خضرى از دانشمندان اهل سنت مصر نیز فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها را فقط سه نفر مى‌داند:

زواج علی بفاطمة علیهما السلام. وفی هذه السنة تزوج علی بن أبی طالب وعمره إحدى وعشرون سنة بفاطمة بنت رسول الله، وسنها خمس عشرة سنة، وكان منها عقب رسول الله صلى الله علیه وسلم بنوه: الحسن والحسین وزینب.

در سال دوم پس از هجرت، علی كه بیست و یك سال داشت با فاطمه كه پانزده سال داشت ازدواج كرد و فرزندان رسول خدا؛ یعنى حسن، حسین و زینب نتیجه این ازدواج بودند.

الخضری، الشیخ محمد (متوفای1298هـ)، نور الیقین فی سیرة سید المرسلین، ج 1، ص 111، تحقیق: أحمد محمود خطاب، ناشر: مكتبة الإیمان - المنصورة / مصر، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1999م.

احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 20:20 1390/10/5
7
نقل قول از : آکام شریفی

شیعه میگوید:

ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على دخترى به نام ام كلثوم نداشته بلكه این كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود  حیاة فاطمة الزهراء: 219 (باقر شریف قرشى رافضى) ـ و علل الشرائع ج1: 186 باب 149 ج 2


پاسخ اهل سنت 

کتابهای شیعه برای ما ارزشی ندارد، زیرا علمای شما از دروغگوترین مردمان، در طول تاریخ بوده و هستند. عروسی عبدالله بن جعفر با زینب درست است، اما زینب وفات یافت و بعد از آن عبدالله با ام کلثوم عروسی کرد.


          


 این پاسخ شما متاسفانه صورت غیر علمی و متعصب شما را نشان می دهد . اگر قرار باشد شما علمای شیعه را دروغگو معرفی کنید و ما هم علمای سنی را ، دیگر چه نیازی به بحث و گفتگوست ؟؟؟؟

نویسنده این متن با این استدلال که علمای شیعه دروغگو هستند ،  بدون اشاره به هیچ دلیل تاریخی نظر خود را تکرار می کند ! آیا این شد استدلال ؟؟؟؟

چون علمای شیعه ( به زعم نویسنده ) دروغگو هستند ، پس حرف شما درست است ؟؟؟؟

مشکل شما این جاست که نه تنها برخی از علمای شیعه دختری با نام ام کلثوم برای حضرت علی (ع) نمی شناسند ، تعداد قابل توجهی از مورخان و عالمان اهل سنت هم  برای حضرت علی چنین دختری را نمی شناسند .

در پست بعدی به نام و سند گفته های این عالمان اهل سنت اشاره می کنم :

 

 

احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 20:09 1390/10/5
6
نقل قول از : آکام شریفی

آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟جواب شیعه:جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على از اكاذیب و اساطیر است. چون اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.


پاسخ اهل سنت:

بفرض که نیامده باشد باز دلیلی برای انکار نیست، زیرا کتب اهل سنت منحصر به 6 کتاب نیست و نبودن حدیثی در صحاح سته دلیل بر نادرست بودن آن روایت نیست، و همانطور برعکس، بودن حدیثی در 4 کتاب از آن 6 کتاب نیز، به تنهایی دلیل کافی برای درست بودن آن حدیث نیست.

اگر قرار میبود که ما کتاب حدیثی غیر از 6 کتاب را قبول نمیداشتیم، پس چرا اینهمه کتابهای حدیث داریم ؟ پس چرا شما، در بحث ها اشاره به کتاب های دیگر ما میکنید؟


اولا به فرض نیست و حتما این گونه است که داستان این ازدواج در هیچ یک از صحاح سته وجود ندارد و حتی هیچ اشاره ای هم به آن نشده است . چطور است که این کتاب ها به کوچک ترین کارهای خلفا اشاره کرده و از آن نقل حدیث کرده اند ، اما داستان پیوندی خویشاوندی عمر با خاندان وحی را که طبیعتا باید یک افتخار و فضیلت  بزرگ  برای عمر باشد ، مورد غفلت نویسندگان صحاح سته قرار گرفته است ؟؟؟؟

 

ثانیا این داستان ساختگینه تنها  در هیچیک از صحاح سته و  حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و  مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است . با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می  دانند !

 

ثالثا  ما بنا بر روال خود اهل سنت بحث می کنیم . بسیار اتفاق افتاده که اهل سنت وقایعی را که شیعیان به آن استناد کرده اند , به این دلیل که  این روایت در صحیحین نیامده رد کرده و نمی پذیرند ،  در حالیکه آن روایت  در روایات معتبر دیگر شان آمده است .  

حال شما بگویید ما با این یک بام و دو هوایی شما چه کنیم ؟؟؟؟

 

احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 19:56 1390/10/5
5

آقای شریفی عزیز

ظاهرا شما با اولیات بحث و گفتگو آشنایی ندارید !!!

آوردن کپی کتاب ها و مقالات طولانی ( آن هم با فونت ریز ) که نشد بحث و گفتگو !

شما فکر می کنید اگر مثلا یک کتاب را در سخ پست کپی کنید ، اثبات درستی حرف شما را می کند ؟؟؟؟

اگر چنین باشد بنده هم می توانم در عرض چند دقیقه دهها پست در این باره کپی کنم ، خب نتیجه مشخص است :

نه کسی آن را می خواند و نه استفاده ای از آن می شود

فقط بحث رو کم کنی و ... خواهد شد .

 

 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 20:22 1390/10/3
4

آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟جواب شیعه:جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على از اكاذیب و اساطیر است. چون اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.


پاسخ اهل سنت:

بفرض که نیامده باشد باز دلیلی برای انکار نیست، زیرا کتب اهل سنت منحصر به 6 کتاب نیست و نبودن حدیثی در صحاح سته دلیل بر نادرست بودن آن روایت نیست، و همانطور برعکس، بودن حدیثی در 4 کتاب از آن 6 کتاب نیز، به تنهایی دلیل کافی برای درست بودن آن حدیث نیست.

اگر قرار میبود که ما کتاب حدیثی غیر از 6 کتاب را قبول نمیداشتیم، پس چرا اینهمه کتابهای حدیث داریم ؟ پس چرا شما، در بحث ها اشاره به کتاب های دیگر ما میکنید؟

شیعه میگوید:

ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على دخترى به نام ام كلثوم نداشته بلكه این كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود  حیاة فاطمة الزهراء: 219 (باقر شریف قرشى رافضى) ـ و علل الشرائع ج1: 186 باب 149 ج 2


پاسخ اهل سنت 

کتابهای شیعه برای ما ارزشی ندارد، زیرا علمای شما از دروغگوترین مردمان، در طول تاریخ بوده و هستند. عروسی عبدالله بن جعفر با زینب درست است، اما زینب وفات یافت و بعد از آن عبدالله با ام کلثوم عروسی کرد.


شیعه در ادامه میگوید:

ثالثاً: تشابه اسمى شده، و عمر درخواست ازدواج با ام كلثوم دختر ابوبكر را كرده بود كه آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولى پس از آن با مخالفت عائشه رو برگردید و انجام نشد. الأغانی 16: 103.

رابعاً: ازدواج عمر با زنى به نام ام كلثوم ـ محقق شده، ولى او دختر جرول مادر عبیدالله بن عمر است و ربطى به دختر حضرت على(رضی الله عنه) ندارد . سیر اعلام النبلاء (تاریخ خلفاء) 87.

پاسخ اهل سنت:

اولا اغانی كتابی است ادبی،و چنگ زدن به متن آن ،و برتری دادنش بر کتب حدیث ،نشانه عقل و هوش نیست .

دوما حتی این دلیل نمیشود که ام کلثوم زن حضرت علی نباشد، زیرا ابوبکر دختری بنام ام کلثوم داشته و حضرت علی هم دختری به این نام داشته است.

اینکه عجیب نیست که نام دو زن از 8 زن حضرت عمر مشابه یکدیگر باشد و این دلیل نمیشود ما حدیث صحیح را رها کنیم ،تازه حدیث اذعان دارد که عمر هم شوهر ام کلثوم بنت علی بوده هم شوهر ام کلثوم بنت جرول و اشكالی هم ندارد كه از ام كلثوم سومی خواستگاری كرده باشد. 

این که چیز عجیبی نیست

حضرت محمد هم دو زن بنام زینب داشته اند ، و یک دختر ایشان هم زینب نام داشت و نوه اش هم اسمش زینب بود.

حالا آیا تشابه اسمی میتواند دلیل شود که منکر سه زینب از این 4 زینب شویم؟ 

شیعه آبروی خود را برده با این دلیل آوری ..... یعنی تقصیر هم ندارد آخر با این داستانهای دروغی که درباره حضرت عمر و حضرت علی و شکستن پهلوی فاطمه توسط لگد عمر و از این حرفها گفته، حالا اگر آسمان هم زمین بیاید، نمیتواند قبول کند که علی به عمر ،دختر از بطن فاطمه را داده باشد. لذا این دلایل کودکانه چنگ میزند !

جالب است که سازندگان مذهب شیعه؛ مثلا کلینی در اصول کافی؛ جرات نکرده اند، منکر این عروسی شوند، و اقرار دارند به اینکه عمر داماد علی بود، اما شیعه امروزی گمان میکند گذر زمان پوشش خوبی برای انکار حقایق مسلم است!


شیعه ادامه میدهد:

خامساً: حقایق تاریخى، دروغ بودن این جریان را به اثبات مى رساند آنجا كه مى گویند پس از رحلت عمر محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج كرد. در حالیكه: خود همان تاریخ تصریح دارد كه این دو برادر در جنگ تستر ـ كه در زمان عمربود ،كشته شدند

استیعاب 3: 423 و 315، تاریخ طبرى 4: 213 ـ الكامل فی التاریخ 2: 546.

سادساً: مدعى هستند پس از این دو برادر عبدالله بن جعفر، ـ برادر سوم ـ با او ازدواج كرد. در حالیكه او با زینب ازدواج كرده بود ـ و او را داشت ـ آیا او جمع بین الاختین كرده است؟

الطبقات الكبرى 8: 462.


پاسخ اهل سنت 

واقدی نوشته که محمد بن عون در تستر شهید شده اما جالب اینکه او هم منکر عروسی عمر و ام کلثوم نیست، بلکه به این عروسی اشاره دارد .

اما دیگران این را نمیگویند گفته شده که محمد بن عون تا بعد صفین زنده بوده و دارقطنی مینویسد محمد بن جعفر در جنگ صفین در رکاب علی میجنگیده و در همان جنگ کشته شده است. 

مرزبانی درمعجم شعرا عقیده دارد که او بعد از صفین هم زنده بوده است. 

آنچه که ثابت است این است که ام کلثوم بعد از وفات حضرت عمر با فرزندان جعفر بن ابی طالب عروسی کرده است ولی دقیقا معلوم نیست که با دوتای آنها عروسی کرده یا باهر سه آنها.

احتمال بیشتر این است که پس از وفات حضرت عمر، همسر عون بن جعفر شده پس از وفات عون، برادرش محمد او را بزنی گرفته و سال های آخر عمرش، همسر برادر بزرگتر آندو یعنی عبدالله بن جعفر بوده است.

و اینکه شیعه میگوید عبدالله شوهر زینب بن علی بوده، پس نمیتوانسته شوهر خواهر زینب ،یعنی ام کلثوم هم باشد, آسانی قابل جواب است:

عبدالله ابن عمر ،بعد از وفات زینب با ام کلثوم عروسی نموده و این نوع جمع کردن بین دو خواهر ،در اسلام این جایز است

.

ای دوستان شیعه ما 

برای چه اینهمه بهانه میارید؟ قدر مسلم این است که ام کلثوم با عمر بن خطاب عروسی نموده است،

این حرف همه رجال شناسان و همه کتابهای تاریخی است و همه یک زبان و یکصدا این را میگویند .

شما هرکتابی از کتاب های ما را باز کنید (که در آن کتاب شرح حال ام کلثوم دختر علی یا شرح حال عمر بن خطاب نوشته شده باشد )لاجرم این را هم نوشته اند که آندو همسر یکدیگر بودند.

اما اینکه شوهرهای بعدی ام کلثوم دقیقا مشخص نشده اند، برای این بوده که آنها چون امیرمومنین عمر مشهور نبوده اند تا همگان از زندگی آنها ،دقیقا با خبر باشند. 

حالا که بر شما ثابت شد همه رجال شناسان ما بر این عروسی مهر صحه گذاشته اند، و همانطور که در اول مقاله هم نوشتم در کتب شیعه نیز این عروسی را قبول دارند، پس انکار واضحات، عیب و زشت است.

و وقتی عروسی عمر و دختر علی را قبول کردید ، پس باور نکنید داستانهای دروغینی را که آخوندها، پیرامون حضرت عمر و زدن فاطمه ساخته اند.

          

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 20:02 1390/10/3
3
شبهه: حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته که بخواهد با خلیفه دوم ازدواج کند! (1)

. «آقای صالحی شامی در سبل الهدی و الرشاد، جلد 11، صفحه 288، تحقیق عادل احمد عبد الموجود، چاپ اول: 1414 - 1993 م، دار الكتب العلمیة بیروت می‌فرماید: 
الثانی فی ولده (رضی الله تعالی عنهم): له من الولد الحسن و الحسین و محسن و زینب الكبری من فاطمة ـ رضی الله تعالی عنهم ـ وله أولاد من غیرها كثیرون ، محمد وعمر الأكبر ، والعباس الأكبر ، كلهم أعقبوا
در مورد فرزندان علی (رضی الله تعالی عنه): فرزندان علی از فاطمه: حسن و حسین و محسن و زینب كبری در این كتاب، هیچ نامی از أم كلثوم برده نشده است.» این متن را می توانید در سایت شبکه ولایت ببینید:
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=19
 
سایتهای شیعه  قبلاً نیز ادعا کرده بودند که صالحی الشامی دختری به نام"ام کلثوم" را از فرزندان حضرت فاطمه نمی داند ،که دروغ بود و در محلش به آن پرداخته شده؛ اما سخن جدید "ابوالقاسمی" مبنی بر اینکه نامی از ام کلثوم در کتاب "سبل الهدی ،صالحی الشامی" وجود ندارد ، دروغ اندر دروغ است، بلکه "صالحی الشامی" نه تنها از ام کلثوم یاد می کند بلکه دقیقاً ماجرای ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر فاطمه را ذکر می کند، ضمناً فکر نکنید ، در نسخه ای از کتاب "سبل الهدی" که ایشان از آن استفاده کرده اند ، نام ام کلثوم نیست و در دیگر نُسَخ هست !! خیر ؛ ما دقیقاً از همان نسخه ای که ایشان استفاده کرده اند(دار الکتب العلمیة) ، استفاده می کنیم تا ثابت کنیم که ایشان دروغ گفته اند، بخوانید:
جناب صالحی الشامی در کتابشان، نقل كرده اند، که حضرت عمر به روزگار حکومت خود پارچه هایی را میان زنان مدینه تقسیم کرد. برخی از حاضران پیشنهاد کردند که مقداری از آن پارچه را به ام‌کلثوم بدهد. امیر المؤمنین عمر فرمودند: ام‌سلیط که روز جنگ احد برای ما آب می‌آورد، به این پارچه سزاوارتر است. وی ماجرا را اینگونه مینویسد: 
«و روى البخاری عن ثعلبة بن مالك رضی اللّه عنه أنّ عمر بن الخطّاب رضی اللّه عنه قسم مروطا بین نساء أهل المدینة، فبقی منها مرط جید، فقال له بعض من عنده: یا أمیر المؤمنین أعط هذا بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم التی عندك- یرید أمّ كلثوم بنت علی- فقال عمر: أمّ سلیط أحقّ به، و أم سلیط من نساء الأنصار ممّن بایع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم، قال عمر: فإنّها كانت تزفر لنا القرب یوم أحد. انتهى. و أمّ سلیط هذه والدة أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه.» (سبل الهدی ج4 ص220 ،دار الکتب العلمیه_بیروت،ط1)
تا به حال هیچ کس به فرزندان حضرت علی علیه السلام نگفته فرزند رسول خدا!! الا به فرزندانی که از سیده فاطمه علیها السلام متولد شده اند! و می بینیم که در متن روایت نیز از او به عنوان فرزند رسول خدا صلی الله علیه وسلم یاد شده که مراد ام کلثوم دختر علی(ع) از حضرت فاطمه است!! که به عقد حضرت عمر در آمد و این از روایت فوق کاملاً مشهود است.
و جالبتر از آن، متنی است که جناب صالحی الشامی اینگونه نقل میکنند:
«روى الحاكم و البیهقی عن عمر بن الخطاب- رضی اللّه تعالى عنه- أنه خطب إلى علی أم كلثوم فتزوجها فأتى عمر المهاجرین فقال: ألا تهنّئونی بأم كلثوم ابنة فاطمة. سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلم یقول: «كل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة إلا ما كان من سببی و نسبی» (سبل الهدی ج10 ص459)
 یعنی : حضرت عمر علیه السلام، بانو ام کلثوم را از حضرت علی علیه السلام خواستگاری کرد و او ام کلثوم را به ازدواجش در آورد و حضرت عمر پیش مهاجرین رفت و گفت به من تهنیت بگویید به خاطر ام کلثوم دختر فاطمه!!!!!! 
 و در جایی نیز در همین کتاب و در ذکر اولاد حضرت علی رضی الله عنه مینویسد:«السادس عشر: فی أولادها- رضی اللّه تعالى عنهم-.
قال اللیث بن سعد- رحمه اللّه تعالى-: تزوّج علی فاطمة- رضی اللّه تعالى عنهما- فولدت حسنا و حسینا و محسنا- بمیم مضمومة فحاء مفتوحة فسین مكسورة مشددة مهملتین- رضی اللّه تعالى عنهم- و زینب و أم‏ كلثوم‏ و رقیة- رضی اللّه تعالى عنهنّ- مات محسن سقطا، و أم‏ كلثوم‏ كانت عند عمر بن الخطاب- رضی اللّه تعالى عنه- و ولدت ولدا قال أبو عمر: ولدت أمّ‏ كلثوم‏ بنت فاطمة- رضی اللّه تعالى عنهما- قبل وفاة سیدنا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم و تزوجت زینب بنت فاطمة- رضی اللّه تعالى عنها- عبد اللّه بن جعفر- رضی اللّه تعالى عنهما- فماتت عنده و قد ولدت له علیا و عونا و جعفرا و عبّاسا و أمّ‏ كلثوم‏ أبناء عبد اللّه بن جعفر.(سبل الهدى و الرشاد، ج‏11  50 -51)
یعنی: لیث بن سعد که رحمت خدا بر او باد گفت: حضرت علی رضی الله عنه با سیده فاطمه رضی الله عنها ازدواج کرد و متولد شد از او حسن و حسین و محسن .... و زینب و ام کلثوم و رقیه!! که محسن سقط شد و همانا ام کلثوم همسر عمر رضی الله عنه شد و فرزندانی برایش آورد و ابوعمر نیز گفته: ام کلثوم دختر فاطمه قبل از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم متولد شده و زینب دختر فاطمه با عبدالله بن جعفر ازدواج کرد و در نکاح او بود تا وفات کرد... الخ
 
خوب است که بدانید، صالحی شامی این اقوال را در باب ذکر اولاد حضرت علی نوشته(السادس عشر: فی أولادها - رضی الله تعالى عنهم -) و متنی که نقل شد تنها سخنی بود که در مورد اولاد سیده فاطمه در این باب ذکر شده بود به جز توضیحاتی که در مورد سیده زینب ذکر کرده بود که ما نقل نکردیم!
پس شیعیان آگاه باشند که گیر چه آدمهای کذاب و خدا نترسی افتاده اند!
باز هم ، صالحی الشامی در جایی که از ، محمد بن جعفر سخن می گوید ، می نویسد: « و زوّجه علی بابنته أم كلثوم بعد عمر، و كانت كنیته: أبو القاسم استشهد بتستر- رضی اللّه تعالى عنه- و أما عون فاستشهد بستر لا عقب له أیضا.» (سبل الهدى و الرشاد ،ج‏11،ص:106)
و همچنین می نویسد:«السادس: فیما رثی به رضی اللّه تعالى عنه.
روى سعید بن منصور لأبی الأسود الدؤلی یرثی علیا رضی اللّه تعالى عنه:
ألا یا عین ویحك أسعدینا             ألا تبكی أمیر المؤمنینا
و تبكی أمّ كلثوم علیه          بعبرتها و قد رأت الیقینا...» (سبل الهدى و الرشاد ، ج‏11، ص:307)
 
پس به وضوح دیدیم که دروغ گفته بود بلکه "صالحی الشامی" نه تنها از "ام کلثوم" نام برده بلکه به دنیا آمدن او از حضرت فاطمه و ازدواج وی با سیدنا عمر را نیز آورده است.... فتدبر جداً
البته دروغ ایشان در این باره تنها به "صالحی الشامی" ختم نمی شود بلکه به دروغ این ادعا را به چند نفر دیگر نیز نسبت داده است ، که قبلاً به تمام آنها پرداخته شده و لازم به تکرار آن نیست.
در ادامه، مجری برنامه از "ابوالقاسمی" می پرسد:
«آن‌دسته از أهل سنت كه معتقد به ازدواج خلیفه دوم با أم كلثوم هستند، نظرشان در برابر این نظریه‌اى كه شما گفتید چیست؟»
أبو القاسمى: «بنده پاسخ شما را از كتابی كه جدیدا أهل سنت بر ضد مقاله ما در زمینه أم كلثوم نوشته‌اند مطرح می‌كنم. ما وقتی این مقاله را نوشتیم و روی سایت منتشر كردیم، اینها دیدند مهم‌ترین حربه‌ای كه بر ضد شیعیان داشتند، از آنها گرفته شده است و در مناظرات، هر جا كه كم می‌آوردند، می‌گفتند حضرت علی (علیه السلام) دخترش را به خلیفه دوم داده است، این مقاله آنها را ضربه فنی كرد، لذا با عجله تمام، مشغول شدند و كتابی منتشر كردند به نام به روشنی آفتاب و در این كتاب خواستند ثابت كنند كه أدله ما در مقاله اشتباه بوده است و یكی از اساسی‌ترین اشكالاتی كه خواستند بگیرند، به همین بخش بود كه ما گفتیم:
شما ثابت بكنید و یك روایت صحیح السند از كتب شیعه بیاورید كه بین نام أم كلثوم و حضرت زینب كبری (سلام الله علیها) جمع شده باشد.
 
من متن این كتاب را برای شما می‌خوانم:
چندین روایت را نقل می‌كنیم تا ایشان رسوا شوند و خوانندگان یقین پیدا كنند سیده فاطمه، 2 دختر أم كلثوم و زینب داشته‌اند:
1. محمد بن سلیمان كوفی شیعی، ح 300، روایتی نقل می‌كند از امام صادق (علیه السلام) از پدرشان امام باقر (علیه السلام) كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) موی حسن و حسین و زینب و أم كلثوم را تراشیدند و وزن كردند و به وزن آن صدقه دادند.
حالا ببینیم این روایت را كه نقل كرده است، حقیقت چیست؟ اینها 7 روایت نقل كرده‌اند و این روایت، اولین روایت بود. ما به كتاب مناقب أمیر المؤمنین (علیه السلام)، آقای محمد بن سلیمان مراجعه كردیم و دیدیم این روایت اصلا در این كتاب نیامده است. پس روایت كتاب چیست؟ این است كه از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
وحلقت رؤسهما وتصدقت بزنة شعورهما
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) به وزن موهای امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) صدقه دادند.
مناقب الإمام أمیر المؤمنین، ج2، ص272
در این روایت، نه نامی از حضرت زینب كبری (سلام الله علیها) آمده و نه نامی از أم كلثوم. در پاورقی كتاب، شیخ محمد باقر محمودی (از علماء معاصر) می‌گوید:
و للحدیث ـ أو ما یقربه ـ مصادر و أسانید
این حدیث یا شبیه این، یك‌سری مصادر و سندهایی دارد.
و روایت كرده روایتی شبیه این را در ترجمه امام حسن (علیه السلام) از كتاب الطبقات الكبری إبن سعد، جلد 8. یعنی این آقای سنی، ادعا كرده بود این روایت در كتب شیعه آمده و وقتی مراجعه كردیم، دیدیم نیست و یك عالم معاصر در پاورقی كتاب از یك عالم سنی نقل كرده است و وقتی به سند روایت مراجعه می‌كنیم، می‌بینیم كه از علماء أهل سنت هستند و برای ما شیعیان حجت نیست.»
 
جواب:
ابتدا اینکه، شخص شیعی این روایت را تائیداً نقل کرده اند و این خود باید برای شیعیان حجت باشد ، چنانکه استاد ابوالقاسمی که همان "قزوینی" باشد، می گوید:«قانون کلی این است ، اگر یک فقیهی، یک عالمی مطلبی را نقل کرد و رد نکرد یعنی خودش هم (به آن) عقیده دارد و قائل به همین هست.» و از طرفی بنده عیناً در پاورقی کتاب "به روشنی آفتاب" نوشته ام که این روایت در متن کتاب نیامده بلکه آدرسی که داده ام چنین است: « مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع) محمد بن سلیمان الكوفی ، ج 2 ، پاورقى ص 272»
به هر حال؛ ابوالقاسمی، این روایت را مردود دانسته به علت وجود راویان سنی مذهب ، و بعد از این ، از آن 7 روایت ، یک روایت دیگر را که از کتاب "الهدایة الکبری" نقل کرده بودیم، پیش کشیده و گفته راویانش مجهول و ضعیفند و گویا ایشان نخوانده اند و یا خوانده اند و فراموش کرده اند که ، مرجع تقلید شیعه، "جعفر سبحانی" در مورد این کتاب می نویسد: «كتاب الهدایة الكبرى فی تاریخ النبی و الأئمّة و معجزاتهم ...و قد عدّ فی هذا الكتاب أسماء رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، و أسماء أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام، و أسماء فاطمة الزهراء ....و وفراً من كلامهم و شاهدهم و أبوابهم و الدلالة من كتاب اللَّه عزّ و جلّ و الأخبار المرویة المأثورة بالأسانید الصحیحة، و فضل شیعتهم.» (بحوث فی الملل و النحل، ج‏8، ص: 420 ، جعفر سبحانی _قم)
خواندید؟؟ این سخن مرجع تقلید شیعه و یکی از بزرگترین محدثین عصر حاضر شیعه است که روایات وارد شده در این کتاب را بدون هیچ قید و شرطی، صحیح الاسناد می داند!! پس چه جای ایراد است بر ما؟؟ ولی به هر حال ، این انکار را از ایشان می پذیریم تا مبادا ، خدایی نکرده از ما دلگیر شوند!
اما!! اما زیرکی ایشان در این است که تنها دو روایت را به سلیقۀ خود از کتاب "به روشنی آفتاب" بررسی کرده اند در صورتی که در آن کتاب، دو روایت صحیح السند از کتاب "معانی الاخبار" شیخ صدوق نقل شده و تاکید شده که سندشان صحیح و قوی است! ولی ایشان به آن دو روایت هیچ توجهی نکردند!  حال خود روایت را بخوانید و سندش را ببینید:
 
شیخ صدوق: «أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ هَلْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ قَالَ نَعَمْ عَنَى بِذَلِكَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ وَ زَینَبَ وَ أُمَّ كُلْثُوم‏.» (معانی الأخبار  الشیخ الصدوق،  ص 106 _قم )
یعنی:«محمد بن مروان مى‏گوید: به امام صادق عرض كردم: آیا پیامبر فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذریه او حرام كرده است؟ امام فرمود: بله، مراد پیامبر از این سخن، حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم است.»
اما سند این روایت: 
اولین راوی آن "سعد بن عبد الله القمی" است که او نزد علمای رجال شیعه ثقه و جلیل القدر است، بخوانید: 
رجال ابن داود جزء اول ص168:«سعد بن عبد الله بن أبی خلف القمى جلیل القدر صاحب تصانیف ذكرناها فی الفهرست روى عنه ابن الولید و غیره روى ابن قولویه عن أبیه عنه.»
فهرست ‏الطوسی ، ص‏216:« سعد بن عبدالله القمی: یكنى أبا القاسم ، جلیل القدر واسع الاخبار كثیر التصانیف ثقة »
رجال ‏الطوسی ، ص‏427:«جلیل القدر»
الخلاصة للحلی ، ص‏79:«جلیل القدر واسع الأخبار كثیر التصانیف ثقة شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجیهها»
رجال‏ النجاشی ، ص‏178:«شیخ هذه الطائفة و فقیهها و وجهها»
شیخ صدوق: « و عد الصدوق فی أول الفقیه: كتاب الرحمة لسعد بن عبد الله من الكتب المشهورة التی علیها المعول و إلیها المرجع.» (معجم رجال خوئی ج9 ص80)
 
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 20:02 1390/10/3
2

ادامه   شبهه: حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته که بخواهد با خلیفه دوم ازدواج کند! (2)


راوی دوم آن " أحمد بن محمد بن خالد البرقی‏ " است، او نیز به مانند راوی قبلی ، نزد شیعیان ، ممدوح است.

رجال ‏النجاشی ، ص‏77:«و كان ثقة فی نفسه یروی عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»

فهرست ‏الطوسی ،ص‏53:«كان ثقة فی نفسه غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»

ابن‏ الغضائری ، ج1 ص‏39:«طعن القمیون علیه و لیس الطعن فیه إنما الطعن فى من یروی عنه فإنه كان لا یبالی عمن یأخذ على طریقة أهل الأخبار و كان أحمد بن محمد بن عیسى أبعده عن قم ثم أعاده إلیها و اعتذر إلیه»

رجال ‏ابن‏داود ، ص‏40: «أقول و ذكرته فی الضعفاء لطعن غض فیه و یقوى عندی ثقته»

الخلاصة للحلی ،ص‏15:«ثقة غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل قال ابن الغضائری ... و قال وجدت كتابا فیه وساطة بین أحمد بن محمد بن عیسى و أحمد بن محمد بن خالد لما توفی مشى أحمد بن محمد بن عیسى فی جنازته حافیا حاسرا لیبرئ نفسه مما قذفه به و عندی أن روایته مقبولة»

او نویسندۀ کتاب "المحاسن" است و همچنین کتاب رجالی معروف به "رجال برقی" نیز از آثار اوست که شیعیان برای جرح و تعدیل راویان به این کتاب اعتماد می کنند.

 

راوی بعدی "محمد بن خالد" است که او نیز نزد شیعیان ثقه است.

رجال ‏الطوسی ،ص‏363:«ثقة»

الخلاصة للحلی /ص‏139:«ثقة و قال ابن الغضائری إنه مولى جریر بن عبد الله حدیثه یعرف و ینكر و یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل و قال النجاشی إنه ضعیف الحدیث و الاعتماد عندی على قول الشیخ أبی جعفر الطوسی ره من تعدیله»

ظاهراً او نیز کتابی در احوال رجال داشته ، که البته در عصر حاضر نسخه ای از آن در دست نیست!

راوی بعدی "ابن ابی عمیر" است که از اصحاب اجماع است و روایات "اصحاب اجماع" نزد شیعیان صحیح است .

رجال ‏الكشی ،ص‏556:«أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم و هم ستة نفر آخر دون الستة نفر الذین ذكرناهم فی أصحاب أبی عبد الله منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیى بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد الله بن المغیرة و ....»

رجال ‏النجاشی ،ص‏327:«جلیل القدر عظیم المنزلة فینا و عند المخالفین الجاحظ یحكی عنه فی كتبه و قد ذكره فی المفاخرة بین العدنانیة و القحطانیة و قال فی البیان و التبیین حدثنی إبراهیم بن داحة عن ابن أبی عمیر و كان وجها من وجوه الرافضة»

فهرست ‏الطوسی ،ص‏405:«كان من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسكهم نسكا و أورعهم و أعبدهم و قد ذكره الجاحظ فی كتابه فی فخر قحطان على عدنان بهذه الصفة التی وصفناه و ذكر أنه كان أوحد واحد أهل زمانه فی الأشیاء كلها»

الخلاصة للحلی ،ص‏141: «كان جلیل القدر عظیم المنزلة عندنا و عند المخالفین»

رجال‏الكشی ،ص‏590 :«الریان بن الصلت قال حدثنا یونس بن عبد الرحمن أن ابن أبی عمیر بحر طارس بالموقف و المذهب»

 

بنا به گفتۀ محدثین شیعه (چون مجلسی و خوانساری و...)، راویانی که بعد از یکی از "اصحاب اجماع" قرار دارند همه ثقه خواهند بود ولو آن راوی مجهول و مهمل باشد یا حتی روایت مرسل باشد، به این معنی که لازم نیست ما راویان بعدی را بررسی کنیم، اما به هر حال دیگر راویان را نیز بررسی می کنیم تا حجتی باقی نماند.

 

راوی بعدی "جمیل بن صالح" است که او نیز مانند راویان قبلی نزد شیعه ممدوح است.

رجال النجاشی ،ص‏128:«جمیل بن صالح الأسدی ثقة وجه‏»

الخلاصةللحلی،ص‏34:«ثقة وجه»

 

راوی بعدی "محمد بن مروان" است که خوئی در مورد او می گوید: « روى عن محمد بن یحیى ، وروى عنه أبوالقاسم الحسنی ، تفسیر القمی : سورة ق ، فی تفسیر قوله تعالى : ( ألقیا فی جهنم كل كفار عنید ) ....... أقول : محمد بن مروان هذا ، مشترك بین جماعة .»

نکته: علمای شیعه هر راوی را که "علی بن ابراهیم قمی" در تفسیر قمی از او روایت نقل کرده است ، موثق می دانند.

خوئی در ابتدای کتاب "معجم رجال الحدیث" در بحث "التوثیقات العامة"از علی بن ابراهیم قمی اینگونه نقل میکند : « ونحن ذاكرون ومخبرون بما ینتهی إلینا ، ورواه مشایخنا وثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم » و نتیجه می گیرد که تمام روایات این کتاب صحیح است و او به جز از ثقات ، از کسانی دیگر روایت نقل نکرده است. «فإن فی هذا الكلام دلالة ظاهرة على أنه لا یروی فی كتابه هذا إلا عن ثقة»

 

(معجم رجال الحدیث خوئی ج1 ص 49 ؛ تفسیر قمّی (مقدمه مولف)، ج۱، ص5 _قم ،ط3 ؛ وسائل الشیعه (آل بیت) ج3 ص 302 ، حر عاملی _ قم)

در نهایت این روایت به "ابو عبد الله" امام صادق ختم می شود! که لازم به معرفی نیست!

 

با این وجود دانستیم که این روایت از موثقترین راویان شیعه نقل شده و در آن، هم از ام کلثوم و هم از زینب ، به عنوان دختران فاطمه یاد شده و دیدیم که سند روایت به "امام صادق" می رسد که نزد شیعیان معصوم و عالم الغیب است.

پس این روایت ثابت می کند که آخوندی که می گوید حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته ، هذیان می گوید و خودش هم میداند که حرفش ابلهانه و بچگانه است!

حال برای اینکه کار را محکم تر کنیم ، این روایت را با سندی دیگر و با متنی شبیه به روایتی که گذشت ، نقل می کنیم تا مشت دیگری باشد بر سر این بیماران تا شاید این ضربه باعث بیدار شدن و به خود آمدن آنان شود!

 

شیخ صدوق می نویسد:«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ زَینَبُ وَ أُمُّ كُلْثُوم‏.»

(معانی الأخبار  الشیخ الصدوق، ص 106 و 107 _قم)

یعنی:« حماد بن عثمان گوید :به امام صادق(ع) عرض كردم: فدایت گردم، معناى این سخن پیامبر(ص) چیست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّیه او حرام كرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و ام‏كلثوم.»

چنانکه خواندید در این روایت نیز نام زینب و ام کلثوم هر دو با هم و در کنار هم به عنوان فرزندان سیده فاطمه علیها السلام ذکر شده است و سند آن نیز طبق کتب رجالی شیعه صد در صد صحیح است و کوچکترین اشکالی ندارد.

راوی اول : "مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ" 

رجال ‏النجاشی ،ص‏383:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»

فهرست ‏الطوسی ، ص‏442:«جلیل القدر عارف بالرجال موثوق به »

رجال ‏الطوسی ، ص‏439:«جلیل القدر بصیر بالفقه ثقة»

الخلاصة للحلی ، ص‏147:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»

 

دومین راوی: " مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ" (صاحب کتاب بصائر الدرجات)

رجال ‏النجاشی ،ص‏354:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة »

الخلاصة للحلی ، ص‏157:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة»

 

راوی سوم: " الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ"

رجال ‏الطوسی ،ص‏361:«العباس بن معروف قمی ثقة صحیح مولى جعفر بن عمران بن عبد الله الأشعری.»

رجال ‏النجاشی ،ص‏281:«ثقة»

الخلاصة للحلی :ص‏118:«ثقة صحیح»

 

راوی چهارم: " عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ"

فهرست ‏الطوسی ، ص 265:«علی بن مهزیار الأهوازی جلیل القدر واسع الروایة ثقة»

رجال‏ الطوسی ، ص‏360:«علی بن مهزیار أهوازی ثقة صحیح.»

 

راوی پنجم: "الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ"

رجال ‏النجاشی :ص‏39«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی قال أبو عمرو: و یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة»

الخلاصة للحلی ،ص41:«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی. قال الكشی: یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خیر من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة.

 

راوی ششم:"مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ"

رجال النجاشی ، ص 362:« محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»

ابن داوود ، ص331:« محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار النهدی ضا [جخ‏] ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل.»

الخلاصة للحلی ‏، ص159:«محمد بن القاسم بن الفضیل بالیاء بعد الضاد بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»

 

آخرین راوی: "حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ" ؛ او نیز از اصحاب اجماع است . 

رجال‏الكشی : ص‏375:«أجمعت العصابة على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئك الستة الذین عددناهم و سمیناهم ستة نفر جمیل بن دراج و عبد الله بن مسكان و عبد الله بن بكیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان‏...»

الخلاصة للحلی ، ص‏56:«ثقة جلیل القدر من أصحاب الرضا علیه السلام و من أصحاب الكاظم علیه السلام و الحسین أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زیاد الرواسی فاضلون خیار ثقات‏»

فهرست الطوسی ، ص156:«حماد بن عثمان الناب ثقة جلیل القدر. له كتاب‏ ‏»

رجال ابن داوود، ص 132:«حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری مولاهم كوفی ثقة هو و أخوه عبد الله ق م ضا.»

چنانکه خواندیم تک تک راویان آن ثقه و از بزرگان شیعه هستند و دیدیم که مو لای درز سند این روایت نمی رود! و لازم به ذکر است که ما از آراء علمای متقدم رجالی شیعه استفاده کردیم و اگر می خواستیم از سخنان متاخرین استفاده کنیم ، پر واضح است که متاخرین گاهاً کذابان و غالیان را نیز توثیق کرده اند!

اما سخنی دیگر در مورد سند روایتی که نقل شد این است که ، "شیخ محمد باقر کجوری" که از بزرگان محدثین شیعه است ، این روایت را معتبر دانسته (و نمی تواند نداند)، وی می نویسد:« - كما فی بعض الأخبار المعتبرة - بالحسنین ( علیهما السلام ) وزینب وأم كلثوم . قال الصادق ( علیه السلام ) : « المعتقون من النار هم ولد بطنها : الحسن والحسین وزینب وأم كلثوم » (الخصائص الفاطمیة ج1 ص196، شیخ محمد باقر کجوری _انتشارات شیخ الرضی)

پس چنانکه دیدید و خواندید ما دو روایت از کتب شیعه نقل کردیم که راویان آن تماماً شیعه هستند و تمام آنها نیز از بزرگان مذهب شیعه و از کسانی هستند که نزد شیعیان موثق هستند و عالم شیعی نیز روایت را معتبر می داند؛ با این وجود ثابت کردیم که شکی در اینکه حضرت فاطمه دخترانی به نام ام کلثوم و زینب داشته است، نیست! و دکتر سید جعفر شهیدی شیعی در کتاب "زندگانی فاطمه الزاهرا(ع)" در باب " فرزندان فاطمه(ع)" می نویسد:

«چنانكه مى‏دانیم و هر آشنا بتاریخ اسلام مى‏داند،دختر پیغمبر را از على علیه السلام فرزندانى است. دو پسر بنامهاى حسن و حسین علیهما السلام و دو دختر بنام زینب و ام كلثوم هیچیك از نویسندگان سیره و مؤلفان تاریخ در وجود این چهار فرزند تردیدى ندارد.

 

و می نویسد: در اینكه على علیه السلام از فاطمه صاحب دو دختر بوده است،بین مورخان و تذكره نویسان اختلافى دیده نمى‏شود. »!!

لازم به ذکر است که نه تنها روایاتی که در آن بین "زنیب و ام کلثوم" جمع شده ، صحیح هستند و چنانکه "سید جعفر شهیدی " گفتند، بین مورخان هیچ اختلافی در وجود آن دو وجود ندارد؛ بلکه روایاتی که در مورد ازدواج ام کلثوم و حضرت عمر وارد شده است ، نیز صحیح و قوی و بلکه متواتر هستند!

محمد تقی مجلسی مشهور به "مجلسی اول" و پدر محمد باقر مجلسی ؛ می نویسد: « و فی القوی، عن القداح، عن جعفر عن أبیه علیهما السلام قال: ماتت أم كلثوم بنت علی علیه السلام و ابنها زید فی ساعة واحدة لا یدری أیهما هلك قبل، فلم یورث أحدهما من الآخر و صلى علیهما جمیعا.» (روضة المتقین، ج‏11، ص: 324 ، مجلسی اول؛ قم_ط2)

و شیخ محمد تستری صاحب "قاموس الرجال" می نویسد:«قلت : لم ینكره محقق محققا ، فأخبارنا به متواترة فی نكاحها وعدتها فضلا عن أخبار العامة واتفاق السیر » (قاموس الرجال ج12 ص216 ، الشیخ محمد تقی التستری؛قم،ط1)

فالحمد الله علی ذلک

التماس دعا

 

احسان میلادی , ehsaan1
احسان میلادی - 01:07 1390/10/3
1

 

حضرت آیت الله میلانى در كتاب تزویج امّ‌كلثوم من عمر، تمام این روایات را بررسى و رد كرده است


خلاصه مطالب
1)این ازدواج در صحاح سته و مسانید معتبر اهل سنت نیامده است وروایاتی که در کتب دیگر آمده علاوه بر ضعف سندی ضعف محتوایی و تعارض دارند
2)روایات شیعه علاوه بر ضعف سند دلیلی بر محبت میان اهل بیت وعمر نبوده بلکه عکس انرا ثابت می نماید
3)مضمون روایات شیعه وسنی حاکی از تعرض عمر به ناموس پیامبر می باشد
4) شوهرانی که بعد از عمر برای ام کلثوم ذکر شده از نظر تاریخی و شرعی غیر ممکن می باشد
5)درباره زمان مرگ ام کلثوم و فرزندش و کیفیت مرگ انها ابهام وجود دارد
6)درباه وجود دختر به نام ام کلثوم که غیر زینب و فرزند فاطمه ع باشد اختلاف است
7)در منابع سنی ازدواجهای اجباری دیگری درباره اهل بیت ذکر شده که نشانه دوستی انان با مخالفان فکری نمی باشد
8)عمر در ازدواج با عاتکه دختر زید نیز او را مجبور نمود
9)در گزارشهای این ازدواج مطالبی امده که صحت اصل داستان رازیر سوال می برد
10)فرهنگ ازدواج در صدر اسلام با اکنون متفاوت بوده و به گونه ای بوده که ازدواج با کسی که به ظاهر اسلام مقید بود انجام می شد اگر چه بین دو طرف واقوامشان همفکری عقیدتی وجود نداشت
11)اصل این بحث و استفادههایی که اهل سنت از این بحث می نمایند یک عوام فریبی است زیرا اختلافات اهل بیت با خلفا و عدم رضایت حضرت زهرا از انان در منابع اهل سنت ثابت شده و اثبات این ازدواج تنها نشانه ای دیگر بر مظلومیت اهل بیت وشقاوت دشمنانشان می باشد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.