| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
امام صادق ع) صدوق، فقیه، إمام و قال أبو حنیفة : ما رأیت أفقه منه!جناب آکام ..ظاهر ا شما کپی گذاشتن و مناظره دربحثها را نمیدانید چه فرقی داره...
میتونید بجای کپی خلاصه اش را در دو کلام بزاری تا مخاطب با شما خیلی ساده وروان به بحث بپردازد..اینگونه مطالب طولانی از حوصله نقد خارج است ...
آقای شریفی عزیز
ظاهرا شما با اولیات بحث و گفتگو آشنایی ندارید !!!
آوردن کپی کتاب ها و مقالات طولانی ( آن هم با فونت ریز ) که نشد بحث و گفتگو !
شما فکر می کنید اگر مثلا یک کتاب را در سخ پست کپی کنید ، اثبات درستی حرف شما را می کند ؟؟؟؟
اگر چنین باشد بنده هم می توانم در عرض چند دقیقه دهها پست در این باره کپی کنم ، خب نتیجه مشخص است :
نه کسی آن را می خواند و نه استفاده ای از آن می شود
فقط بحث رو کم کنی و ... خواهد شد . 
مثل این که تخصص شا فقط کپی پیست است !!!!
و از بحث و گفتگوی علمی فراری هستی !!!
خب اونقدر به کارت ادامه بده تا خسته بشی ! ولی مطمئن باش کسی دو سطرش رو هم نمی خونه .
راوی دوم آن " أحمد بن محمد بن خالد البرقی " است، او نیز به مانند راوی قبلی ، نزد شیعیان ، ممدوح است.
رجال النجاشی ، ص77:«و كان ثقة فی نفسه یروی عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»
فهرست الطوسی ،ص53:«كان ثقة فی نفسه غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»
ابن الغضائری ، ج1 ص39:«طعن القمیون علیه و لیس الطعن فیه إنما الطعن فى من یروی عنه فإنه كان لا یبالی عمن یأخذ على طریقة أهل الأخبار و كان أحمد بن محمد بن عیسى أبعده عن قم ثم أعاده إلیها و اعتذر إلیه»
رجال ابنداود ، ص40: «أقول و ذكرته فی الضعفاء لطعن غض فیه و یقوى عندی ثقته»
الخلاصة للحلی ،ص15:«ثقة غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل قال ابن الغضائری ... و قال وجدت كتابا فیه وساطة بین أحمد بن محمد بن عیسى و أحمد بن محمد بن خالد لما توفی مشى أحمد بن محمد بن عیسى فی جنازته حافیا حاسرا لیبرئ نفسه مما قذفه به و عندی أن روایته مقبولة»
او نویسندۀ کتاب "المحاسن" است و همچنین کتاب رجالی معروف به "رجال برقی" نیز از آثار اوست که شیعیان برای جرح و تعدیل راویان به این کتاب اعتماد می کنند.
راوی بعدی "محمد بن خالد" است که او نیز نزد شیعیان ثقه است.
رجال الطوسی ،ص363:«ثقة»
الخلاصة للحلی /ص139:«ثقة و قال ابن الغضائری إنه مولى جریر بن عبد الله حدیثه یعرف و ینكر و یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل و قال النجاشی إنه ضعیف الحدیث و الاعتماد عندی على قول الشیخ أبی جعفر الطوسی ره من تعدیله»
ظاهراً او نیز کتابی در احوال رجال داشته ، که البته در عصر حاضر نسخه ای از آن در دست نیست!
راوی بعدی "ابن ابی عمیر" است که از اصحاب اجماع است و روایات "اصحاب اجماع" نزد شیعیان صحیح است .
رجال الكشی ،ص556:«أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم و هم ستة نفر آخر دون الستة نفر الذین ذكرناهم فی أصحاب أبی عبد الله منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیى بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد الله بن المغیرة و ....»
رجال النجاشی ،ص327:«جلیل القدر عظیم المنزلة فینا و عند المخالفین الجاحظ یحكی عنه فی كتبه و قد ذكره فی المفاخرة بین العدنانیة و القحطانیة و قال فی البیان و التبیین حدثنی إبراهیم بن داحة عن ابن أبی عمیر و كان وجها من وجوه الرافضة»
فهرست الطوسی ،ص405:«كان من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسكهم نسكا و أورعهم و أعبدهم و قد ذكره الجاحظ فی كتابه فی فخر قحطان على عدنان بهذه الصفة التی وصفناه و ذكر أنه كان أوحد واحد أهل زمانه فی الأشیاء كلها»
الخلاصة للحلی ،ص141: «كان جلیل القدر عظیم المنزلة عندنا و عند المخالفین»
رجالالكشی ،ص590 :«الریان بن الصلت قال حدثنا یونس بن عبد الرحمن أن ابن أبی عمیر بحر طارس بالموقف و المذهب»
بنا به گفتۀ محدثین شیعه (چون مجلسی و خوانساری و...)، راویانی که بعد از یکی از "اصحاب اجماع" قرار دارند همه ثقه خواهند بود ولو آن راوی مجهول و مهمل باشد یا حتی روایت مرسل باشد، به این معنی که لازم نیست ما راویان بعدی را بررسی کنیم، اما به هر حال دیگر راویان را نیز بررسی می کنیم تا حجتی باقی نماند.
راوی بعدی "جمیل بن صالح" است که او نیز مانند راویان قبلی نزد شیعه ممدوح است.
رجال النجاشی ،ص128:«جمیل بن صالح الأسدی ثقة وجه»
الخلاصةللحلی،ص34:«ثقة وجه»
راوی بعدی "محمد بن مروان" است که خوئی در مورد او می گوید: « روى عن محمد بن یحیى ، وروى عنه أبوالقاسم الحسنی ، تفسیر القمی : سورة ق ، فی تفسیر قوله تعالى : ( ألقیا فی جهنم كل كفار عنید ) ....... أقول : محمد بن مروان هذا ، مشترك بین جماعة .»
نکته: علمای شیعه هر راوی را که "علی بن ابراهیم قمی" در تفسیر قمی از او روایت نقل کرده است ، موثق می دانند.
خوئی در ابتدای کتاب "معجم رجال الحدیث" در بحث "التوثیقات العامة"از علی بن ابراهیم قمی اینگونه نقل میکند : « ونحن ذاكرون ومخبرون بما ینتهی إلینا ، ورواه مشایخنا وثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم » و نتیجه می گیرد که تمام روایات این کتاب صحیح است و او به جز از ثقات ، از کسانی دیگر روایت نقل نکرده است. «فإن فی هذا الكلام دلالة ظاهرة على أنه لا یروی فی كتابه هذا إلا عن ثقة»
(معجم رجال الحدیث خوئی ج1 ص 49 ؛ تفسیر قمّی (مقدمه مولف)، ج۱، ص5 _قم ،ط3 ؛ وسائل الشیعه (آل بیت) ج3 ص 302 ، حر عاملی _ قم)
در نهایت این روایت به "ابو عبد الله" امام صادق ختم می شود! که لازم به معرفی نیست!
با این وجود دانستیم که این روایت از موثقترین راویان شیعه نقل شده و در آن، هم از ام کلثوم و هم از زینب ، به عنوان دختران فاطمه یاد شده و دیدیم که سند روایت به "امام صادق" می رسد که نزد شیعیان معصوم و عالم الغیب است.
پس این روایت ثابت می کند که آخوندی که می گوید حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته ، هذیان می گوید و خودش هم میداند که حرفش ابلهانه و بچگانه است!
حال برای اینکه کار را محکم تر کنیم ، این روایت را با سندی دیگر و با متنی شبیه به روایتی که گذشت ، نقل می کنیم تا مشت دیگری باشد بر سر این بیماران تا شاید این ضربه باعث بیدار شدن و به خود آمدن آنان شود!
شیخ صدوق می نویسد:«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ زَینَبُ وَ أُمُّ كُلْثُوم.»
(معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص 106 و 107 _قم)
یعنی:« حماد بن عثمان گوید :به امام صادق(ع) عرض كردم: فدایت گردم، معناى این سخن پیامبر(ص) چیست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّیه او حرام كرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و امكلثوم.»
چنانکه خواندید در این روایت نیز نام زینب و ام کلثوم هر دو با هم و در کنار هم به عنوان فرزندان سیده فاطمه علیها السلام ذکر شده است و سند آن نیز طبق کتب رجالی شیعه صد در صد صحیح است و کوچکترین اشکالی ندارد.
راوی اول : "مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ"
رجال النجاشی ،ص383:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»
فهرست الطوسی ، ص442:«جلیل القدر عارف بالرجال موثوق به »
رجال الطوسی ، ص439:«جلیل القدر بصیر بالفقه ثقة»
الخلاصة للحلی ، ص147:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»
دومین راوی: " مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ" (صاحب کتاب بصائر الدرجات)
رجال النجاشی ،ص354:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة »
الخلاصة للحلی ، ص157:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة»
راوی سوم: " الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ"
رجال الطوسی ،ص361:«العباس بن معروف قمی ثقة صحیح مولى جعفر بن عمران بن عبد الله الأشعری.»
رجال النجاشی ،ص281:«ثقة»
الخلاصة للحلی :ص118:«ثقة صحیح»
راوی چهارم: " عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ"
فهرست الطوسی ، ص 265:«علی بن مهزیار الأهوازی جلیل القدر واسع الروایة ثقة»
رجال الطوسی ، ص360:«علی بن مهزیار أهوازی ثقة صحیح.»
راوی پنجم: "الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ"
رجال النجاشی :ص39«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی قال أبو عمرو: و یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة»
الخلاصة للحلی ،ص41:«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی. قال الكشی: یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خیر من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة.
راوی ششم:"مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ"
رجال النجاشی ، ص 362:« محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»
ابن داوود ، ص331:« محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار النهدی ضا [جخ] ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل.»
الخلاصة للحلی ، ص159:«محمد بن القاسم بن الفضیل بالیاء بعد الضاد بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»
آخرین راوی: "حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ" ؛ او نیز از اصحاب اجماع است .
رجالالكشی : ص375:«أجمعت العصابة على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئك الستة الذین عددناهم و سمیناهم ستة نفر جمیل بن دراج و عبد الله بن مسكان و عبد الله بن بكیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان...»
الخلاصة للحلی ، ص56:«ثقة جلیل القدر من أصحاب الرضا علیه السلام و من أصحاب الكاظم علیه السلام و الحسین أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زیاد الرواسی فاضلون خیار ثقات»
فهرست الطوسی ، ص156:«حماد بن عثمان الناب ثقة جلیل القدر. له كتاب »
رجال ابن داوود، ص 132:«حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری مولاهم كوفی ثقة هو و أخوه عبد الله ق م ضا.»
چنانکه خواندیم تک تک راویان آن ثقه و از بزرگان شیعه هستند و دیدیم که مو لای درز سند این روایت نمی رود! و لازم به ذکر است که ما از آراء علمای متقدم رجالی شیعه استفاده کردیم و اگر می خواستیم از سخنان متاخرین استفاده کنیم ، پر واضح است که متاخرین گاهاً کذابان و غالیان را نیز توثیق کرده اند!
اما سخنی دیگر در مورد سند روایتی که نقل شد این است که ، "شیخ محمد باقر کجوری" که از بزرگان محدثین شیعه است ، این روایت را معتبر دانسته (و نمی تواند نداند)، وی می نویسد:« - كما فی بعض الأخبار المعتبرة - بالحسنین ( علیهما السلام ) وزینب وأم كلثوم . قال الصادق ( علیه السلام ) : « المعتقون من النار هم ولد بطنها : الحسن والحسین وزینب وأم كلثوم » (الخصائص الفاطمیة ج1 ص196، شیخ محمد باقر کجوری _انتشارات شیخ الرضی)
پس چنانکه دیدید و خواندید ما دو روایت از کتب شیعه نقل کردیم که راویان آن تماماً شیعه هستند و تمام آنها نیز از بزرگان مذهب شیعه و از کسانی هستند که نزد شیعیان موثق هستند و عالم شیعی نیز روایت را معتبر می داند؛ با این وجود ثابت کردیم که شکی در اینکه حضرت فاطمه دخترانی به نام ام کلثوم و زینب داشته است، نیست! و دکتر سید جعفر شهیدی شیعی در کتاب "زندگانی فاطمه الزاهرا(ع)" در باب " فرزندان فاطمه(ع)" می نویسد:
«چنانكه مىدانیم و هر آشنا بتاریخ اسلام مىداند،دختر پیغمبر را از على علیه السلام فرزندانى است. دو پسر بنامهاى حسن و حسین علیهما السلام و دو دختر بنام زینب و ام كلثوم هیچیك از نویسندگان سیره و مؤلفان تاریخ در وجود این چهار فرزند تردیدى ندارد.
و می نویسد: در اینكه على علیه السلام از فاطمه صاحب دو دختر بوده است،بین مورخان و تذكره نویسان اختلافى دیده نمىشود. »!!
لازم به ذکر است که نه تنها روایاتی که در آن بین "زنیب و ام کلثوم" جمع شده ، صحیح هستند و چنانکه "سید جعفر شهیدی " گفتند، بین مورخان هیچ اختلافی در وجود آن دو وجود ندارد؛ بلکه روایاتی که در مورد ازدواج ام کلثوم و حضرت عمر وارد شده است ، نیز صحیح و قوی و بلکه متواتر هستند!
محمد تقی مجلسی مشهور به "مجلسی اول" و پدر محمد باقر مجلسی ؛ می نویسد: « و فی القوی، عن القداح، عن جعفر عن أبیه علیهما السلام قال: ماتت أم كلثوم بنت علی علیه السلام و ابنها زید فی ساعة واحدة لا یدری أیهما هلك قبل، فلم یورث أحدهما من الآخر و صلى علیهما جمیعا.» (روضة المتقین، ج11، ص: 324 ، مجلسی اول؛ قم_ط2)
و شیخ محمد تستری صاحب "قاموس الرجال" می نویسد:«قلت : لم ینكره محقق محققا ، فأخبارنا به متواترة فی نكاحها وعدتها فضلا عن أخبار العامة واتفاق السیر » (قاموس الرجال ج12 ص216 ، الشیخ محمد تقی التستری؛قم،ط1)
برخى از دانشمندان سنى نیز فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها را فقط چهار نفر و یا سه نفر ذكر و هیچ نامى از امّكلثوم نبردهاند. صالحى شامى در سبل الهدى و الرشاد مىنویسد:
الثانی: فی ولده - رضی الله تعالى عنهم - له من الولد الحسن والحسین ومحسن وزینب الكبرى من فاطمة - رضی الله تعالى عنهم - وله أولاد من غیرها كثیرون.
فرزندان علی رضى الله عنه از فاطمه زهرا؛ حسن، حسین، محسن و زینب كبرى بود و از دیگر زنانش فرزندان زیادى داشت.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفای942هـ)، سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 11، ص 288، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
و شهاب الدین قلیوبى (متوفای1069هـ) در حاشیهاى كه بر شرح جلال الدین محلى بر منهاج الطالبین دارد، فرزندان امیر مؤمنان علیه السلام را سه نفر ذكر كرده و از جلال الدین سیوطى نیز همین مطلب را نقل مىكند:
قوله: ( والاعتبار بالأب ) أی إلا فی حقه (ص) فإن أولاد بنته فاطمة وهم الحسن والحسین وأولادهما من الذكور ینتسبون إلیه، وهم الأشراف فی عرف مصر وإن كان الشرف أصالة لقبا لكل من أهل البیت، وأما أولاد زینب بنت فاطمة، وكذا أولاد بنات الحسن والحسین وأولادهما من غیرهم، فإنهم ینتسبون إلى آبائهم وإن كان یقال للجمیع أولاده (ص) وذریته.
فائدة: قال الجلال السیوطی رحمه الله لم یعقب من أولاده (ص) إلا فاطمة الزهراء فإنها ولدت من علی رضی الله عنه الحسن والحسین وزینب، وتزوجت زینب هذه بابن عمها عبد الله فولد له منها علی وعون الأكبر وعباس ومحمد وأم كلثوم، وكل ذریة فاطمة یقال لهم أولاده (ص) وذریته لكن لا ینسب إلیه منهم إلا الذكور من أولاد الحسن والحسین خاصة لنصه على ذلك ا ه.
این سخن كه فرزند به پدر نسبت داده مى شود، صحیح است؛ مگر در حق رسول خدا (ص)؛ چون فرزندان فاطمه؛ یعنى حسن و حسین و فرزندان پسر این دو به آن حضرت ن سبت داده مى شود كه در عرف مردم مصر به آنان اشراف مىگویند؛ اگر چه اشراف لقبى است براى هر یك از اهل بیت.
و اما فرزندان زینب دختر فاطمه و همچنین فرزندان دختران حسن و حسین و اولاد این دو كه از غیر اهل بیت هستد به پدرانشان نسبت داده مى شوند؛ اگر چه به همه آنان زریه و فرزندان رسول خدا (ص) نیز گفته مىشود.
جلال الدین سیوطى گفته است: رسول خدا (ص) فرزندى غیر از فاطمه نداشت، وفاطمه پس از ادواج با علی فرزندانى به نام حسن، حسین و زینب به دنیا آورد، و زینب با پسر عمویش عبد الله ازدواج كرد كه از وى فرزندى به نام علی، عون اكبر، عباس، محمد و امّكلثوم داشت. به تمام فرزندان فاطمه، فرزندان رسول خدا (ص) نیز مى گویند؛ ولى فقط فرزندان پسر از اولاد حسن و حسین مىگویند به آن حضرت نسبت داده مى شود؛ چون خود پیامبر بر این موضوع تصریح فرموده است.
القلیوبی، شهاب الدین أحمد بن أحمد بن سلامة (متوفای1069هـ)، حاشیة قلیوبی على شرح جلال الدین المحلی على منهاج الطالبین، ج 3، ص 236، تحقیق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر، بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.
و شیخ محمد خضرى از دانشمندان اهل سنت مصر نیز فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها را فقط سه نفر مىداند:
زواج علی بفاطمة علیهما السلام. وفی هذه السنة تزوج علی بن أبی طالب وعمره إحدى وعشرون سنة بفاطمة بنت رسول الله، وسنها خمس عشرة سنة، وكان منها عقب رسول الله صلى الله علیه وسلم بنوه: الحسن والحسین وزینب.
در سال دوم پس از هجرت، علی كه بیست و یك سال داشت با فاطمه كه پانزده سال داشت ازدواج كرد و فرزندان رسول خدا؛ یعنى حسن، حسین و زینب نتیجه این ازدواج بودند.
الخضری، الشیخ محمد (متوفای1298هـ)، نور الیقین فی سیرة سید المرسلین، ج 1، ص 111، تحقیق: أحمد محمود خطاب، ناشر: مكتبة الإیمان - المنصورة / مصر، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1999م.
شیعه میگوید:
ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على دخترى به نام ام كلثوم نداشته بلكه این كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود حیاة فاطمة الزهراء: 219 (باقر شریف قرشى رافضى) ـ و علل الشرائع ج1: 186 باب 149 ج 2
پاسخ اهل سنت
کتابهای شیعه برای ما ارزشی ندارد، زیرا علمای شما از دروغگوترین مردمان، در طول تاریخ بوده و هستند. عروسی عبدالله بن جعفر با زینب درست است، اما زینب وفات یافت و بعد از آن عبدالله با ام کلثوم عروسی کرد.
این پاسخ شما متاسفانه صورت غیر علمی و متعصب شما را نشان می دهد . اگر قرار باشد شما علمای شیعه را دروغگو معرفی کنید و ما هم علمای سنی را ، دیگر چه نیازی به بحث و گفتگوست ؟؟؟؟
نویسنده این متن با این استدلال که علمای شیعه دروغگو هستند ، بدون اشاره به هیچ دلیل تاریخی نظر خود را تکرار می کند ! آیا این شد استدلال ؟؟؟؟
چون علمای شیعه ( به زعم نویسنده ) دروغگو هستند ، پس حرف شما درست است ؟؟؟؟
مشکل شما این جاست که نه تنها برخی از علمای شیعه دختری با نام ام کلثوم برای حضرت علی (ع) نمی شناسند ، تعداد قابل توجهی از مورخان و عالمان اهل سنت هم برای حضرت علی چنین دختری را نمی شناسند . 
در پست بعدی به نام و سند گفته های این عالمان اهل سنت اشاره می کنم :
آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟جواب شیعه:جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على از اكاذیب و اساطیر است. چون اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.
پاسخ اهل سنت:
بفرض که نیامده باشد باز دلیلی برای انکار نیست، زیرا کتب اهل سنت منحصر به 6 کتاب نیست و نبودن حدیثی در صحاح سته دلیل بر نادرست بودن آن روایت نیست، و همانطور برعکس، بودن حدیثی در 4 کتاب از آن 6 کتاب نیز، به تنهایی دلیل کافی برای درست بودن آن حدیث نیست.
اگر قرار میبود که ما کتاب حدیثی غیر از 6 کتاب را قبول نمیداشتیم، پس چرا اینهمه کتابهای حدیث داریم ؟ پس چرا شما، در بحث ها اشاره به کتاب های دیگر ما میکنید؟
اولا به فرض نیست و حتما این گونه است که داستان این ازدواج در هیچ یک از صحاح سته وجود ندارد و حتی هیچ اشاره ای هم به آن نشده است . چطور است که این کتاب ها به کوچک ترین کارهای خلفا اشاره کرده و از آن نقل حدیث کرده اند ، اما داستان پیوندی خویشاوندی عمر با خاندان وحی را که طبیعتا باید یک افتخار و فضیلت بزرگ برای عمر باشد ، مورد غفلت نویسندگان صحاح سته قرار گرفته است ؟؟؟؟
ثانیا این داستان ساختگینه تنها در هیچیک از صحاح سته و حتی در مسانید معتبر اهل سنت چون مسند ابن حنبل و مسند بزاز و معاجم طبرانی (معجم کبیر , اوسط و صغیر ) نیامده است . با اینحال جای تعجب است که چگونه آن را قبول کرده و مسلم می دانند !
ثالثا ما بنا بر روال خود اهل سنت بحث می کنیم . بسیار اتفاق افتاده که اهل سنت وقایعی را که شیعیان به آن استناد کرده اند , به این دلیل که این روایت در صحیحین نیامده رد کرده و نمی پذیرند ، در حالیکه آن روایت در روایات معتبر دیگر شان آمده است .
حال شما بگویید ما با این یک بام و دو هوایی شما چه کنیم ؟؟؟؟
آقای شریفی عزیز
ظاهرا شما با اولیات بحث و گفتگو آشنایی ندارید !!!
آوردن کپی کتاب ها و مقالات طولانی ( آن هم با فونت ریز ) که نشد بحث و گفتگو !
شما فکر می کنید اگر مثلا یک کتاب را در سخ پست کپی کنید ، اثبات درستی حرف شما را می کند ؟؟؟؟
اگر چنین باشد بنده هم می توانم در عرض چند دقیقه دهها پست در این باره کپی کنم ، خب نتیجه مشخص است :
نه کسی آن را می خواند و نه استفاده ای از آن می شود
فقط بحث رو کم کنی و ... خواهد شد . 
آیا حضرت عمر با دختر حضرت علی عروسی کرده بود؟جواب شیعه:جریان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت على از اكاذیب و اساطیر است. چون اولا: در هیچ یك از صحاح ستة تفصیل جریان نیامده است.
پاسخ اهل سنت:
بفرض که نیامده باشد باز دلیلی برای انکار نیست، زیرا کتب اهل سنت منحصر به 6 کتاب نیست و نبودن حدیثی در صحاح سته دلیل بر نادرست بودن آن روایت نیست، و همانطور برعکس، بودن حدیثی در 4 کتاب از آن 6 کتاب نیز، به تنهایی دلیل کافی برای درست بودن آن حدیث نیست.
اگر قرار میبود که ما کتاب حدیثی غیر از 6 کتاب را قبول نمیداشتیم، پس چرا اینهمه کتابهای حدیث داریم ؟ پس چرا شما، در بحث ها اشاره به کتاب های دیگر ما میکنید؟
شیعه میگوید:
ثانیاً: به گفته بعضى از محققان اسلامى. حضرت على دخترى به نام ام كلثوم نداشته بلكه این كنیه حضرت زینب بوده است. و ایشان هم با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده بود حیاة فاطمة الزهراء: 219 (باقر شریف قرشى رافضى) ـ و علل الشرائع ج1: 186 باب 149 ج 2
پاسخ اهل سنت
کتابهای شیعه برای ما ارزشی ندارد، زیرا علمای شما از دروغگوترین مردمان، در طول تاریخ بوده و هستند. عروسی عبدالله بن جعفر با زینب درست است، اما زینب وفات یافت و بعد از آن عبدالله با ام کلثوم عروسی کرد.
شیعه در ادامه میگوید:
ثالثاً: تشابه اسمى شده، و عمر درخواست ازدواج با ام كلثوم دختر ابوبكر را كرده بود كه آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولى پس از آن با مخالفت عائشه رو برگردید و انجام نشد. الأغانی 16: 103.
رابعاً: ازدواج عمر با زنى به نام ام كلثوم ـ محقق شده، ولى او دختر جرول مادر عبیدالله بن عمر است و ربطى به دختر حضرت على(رضی الله عنه) ندارد . سیر اعلام النبلاء (تاریخ خلفاء) 87.
پاسخ اهل سنت:
اولا اغانی كتابی است ادبی،و چنگ زدن به متن آن ،و برتری دادنش بر کتب حدیث ،نشانه عقل و هوش نیست .
دوما حتی این دلیل نمیشود که ام کلثوم زن حضرت علی نباشد، زیرا ابوبکر دختری بنام ام کلثوم داشته و حضرت علی هم دختری به این نام داشته است.
اینکه عجیب نیست که نام دو زن از 8 زن حضرت عمر مشابه یکدیگر باشد و این دلیل نمیشود ما حدیث صحیح را رها کنیم ،تازه حدیث اذعان دارد که عمر هم شوهر ام کلثوم بنت علی بوده هم شوهر ام کلثوم بنت جرول و اشكالی هم ندارد كه از ام كلثوم سومی خواستگاری كرده باشد.
این که چیز عجیبی نیست
حضرت محمد هم دو زن بنام زینب داشته اند ، و یک دختر ایشان هم زینب نام داشت و نوه اش هم اسمش زینب بود.
حالا آیا تشابه اسمی میتواند دلیل شود که منکر سه زینب از این 4 زینب شویم؟
شیعه آبروی خود را برده با این دلیل آوری ..... یعنی تقصیر هم ندارد آخر با این داستانهای دروغی که درباره حضرت عمر و حضرت علی و شکستن پهلوی فاطمه توسط لگد عمر و از این حرفها گفته، حالا اگر آسمان هم زمین بیاید، نمیتواند قبول کند که علی به عمر ،دختر از بطن فاطمه را داده باشد. لذا این دلایل کودکانه چنگ میزند !
جالب است که سازندگان مذهب شیعه؛ مثلا کلینی در اصول کافی؛ جرات نکرده اند، منکر این عروسی شوند، و اقرار دارند به اینکه عمر داماد علی بود، اما شیعه امروزی گمان میکند گذر زمان پوشش خوبی برای انکار حقایق مسلم است!
شیعه ادامه میدهد:
خامساً: حقایق تاریخى، دروغ بودن این جریان را به اثبات مى رساند آنجا كه مى گویند پس از رحلت عمر محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج كرد. در حالیكه: خود همان تاریخ تصریح دارد كه این دو برادر در جنگ تستر ـ كه در زمان عمربود ،كشته شدند
استیعاب 3: 423 و 315، تاریخ طبرى 4: 213 ـ الكامل فی التاریخ 2: 546.
سادساً: مدعى هستند پس از این دو برادر عبدالله بن جعفر، ـ برادر سوم ـ با او ازدواج كرد. در حالیكه او با زینب ازدواج كرده بود ـ و او را داشت ـ آیا او جمع بین الاختین كرده است؟
الطبقات الكبرى 8: 462.
پاسخ اهل سنت
واقدی نوشته که محمد بن عون در تستر شهید شده اما جالب اینکه او هم منکر عروسی عمر و ام کلثوم نیست، بلکه به این عروسی اشاره دارد .
اما دیگران این را نمیگویند گفته شده که محمد بن عون تا بعد صفین زنده بوده و دارقطنی مینویسد محمد بن جعفر در جنگ صفین در رکاب علی میجنگیده و در همان جنگ کشته شده است.
مرزبانی درمعجم شعرا عقیده دارد که او بعد از صفین هم زنده بوده است.
آنچه که ثابت است این است که ام کلثوم بعد از وفات حضرت عمر با فرزندان جعفر بن ابی طالب عروسی کرده است ولی دقیقا معلوم نیست که با دوتای آنها عروسی کرده یا باهر سه آنها.
احتمال بیشتر این است که پس از وفات حضرت عمر، همسر عون بن جعفر شده پس از وفات عون، برادرش محمد او را بزنی گرفته و سال های آخر عمرش، همسر برادر بزرگتر آندو یعنی عبدالله بن جعفر بوده است.
و اینکه شیعه میگوید عبدالله شوهر زینب بن علی بوده، پس نمیتوانسته شوهر خواهر زینب ،یعنی ام کلثوم هم باشد, آسانی قابل جواب است:
عبدالله ابن عمر ،بعد از وفات زینب با ام کلثوم عروسی نموده و این نوع جمع کردن بین دو خواهر ،در اسلام این جایز است
.
ای دوستان شیعه ما
برای چه اینهمه بهانه میارید؟ قدر مسلم این است که ام کلثوم با عمر بن خطاب عروسی نموده است،
این حرف همه رجال شناسان و همه کتابهای تاریخی است و همه یک زبان و یکصدا این را میگویند .
شما هرکتابی از کتاب های ما را باز کنید (که در آن کتاب شرح حال ام کلثوم دختر علی یا شرح حال عمر بن خطاب نوشته شده باشد )لاجرم این را هم نوشته اند که آندو همسر یکدیگر بودند.
اما اینکه شوهرهای بعدی ام کلثوم دقیقا مشخص نشده اند، برای این بوده که آنها چون امیرمومنین عمر مشهور نبوده اند تا همگان از زندگی آنها ،دقیقا با خبر باشند.
حالا که بر شما ثابت شد همه رجال شناسان ما بر این عروسی مهر صحه گذاشته اند، و همانطور که در اول مقاله هم نوشتم در کتب شیعه نیز این عروسی را قبول دارند، پس انکار واضحات، عیب و زشت است.
و وقتی عروسی عمر و دختر علی را قبول کردید ، پس باور نکنید داستانهای دروغینی را که آخوندها، پیرامون حضرت عمر و زدن فاطمه ساخته اند.
ادامه شبهه: حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته که بخواهد با خلیفه دوم ازدواج کند! (2)
راوی دوم آن " أحمد بن محمد بن خالد البرقی " است، او نیز به مانند راوی قبلی ، نزد شیعیان ، ممدوح است.
رجال النجاشی ، ص77:«و كان ثقة فی نفسه یروی عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»
فهرست الطوسی ،ص53:«كان ثقة فی نفسه غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل»
ابن الغضائری ، ج1 ص39:«طعن القمیون علیه و لیس الطعن فیه إنما الطعن فى من یروی عنه فإنه كان لا یبالی عمن یأخذ على طریقة أهل الأخبار و كان أحمد بن محمد بن عیسى أبعده عن قم ثم أعاده إلیها و اعتذر إلیه»
رجال ابنداود ، ص40: «أقول و ذكرته فی الضعفاء لطعن غض فیه و یقوى عندی ثقته»
الخلاصة للحلی ،ص15:«ثقة غیر أنه أكثر الروایة عن الضعفاء و اعتمد المراسیل قال ابن الغضائری ... و قال وجدت كتابا فیه وساطة بین أحمد بن محمد بن عیسى و أحمد بن محمد بن خالد لما توفی مشى أحمد بن محمد بن عیسى فی جنازته حافیا حاسرا لیبرئ نفسه مما قذفه به و عندی أن روایته مقبولة»
او نویسندۀ کتاب "المحاسن" است و همچنین کتاب رجالی معروف به "رجال برقی" نیز از آثار اوست که شیعیان برای جرح و تعدیل راویان به این کتاب اعتماد می کنند.
راوی بعدی "محمد بن خالد" است که او نیز نزد شیعیان ثقه است.
رجال الطوسی ،ص363:«ثقة»
الخلاصة للحلی /ص139:«ثقة و قال ابن الغضائری إنه مولى جریر بن عبد الله حدیثه یعرف و ینكر و یروی عن الضعفاء و یعتمد المراسیل و قال النجاشی إنه ضعیف الحدیث و الاعتماد عندی على قول الشیخ أبی جعفر الطوسی ره من تعدیله»
ظاهراً او نیز کتابی در احوال رجال داشته ، که البته در عصر حاضر نسخه ای از آن در دست نیست!
راوی بعدی "ابن ابی عمیر" است که از اصحاب اجماع است و روایات "اصحاب اجماع" نزد شیعیان صحیح است .
رجال الكشی ،ص556:«أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم و هم ستة نفر آخر دون الستة نفر الذین ذكرناهم فی أصحاب أبی عبد الله منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیى بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد الله بن المغیرة و ....»
رجال النجاشی ،ص327:«جلیل القدر عظیم المنزلة فینا و عند المخالفین الجاحظ یحكی عنه فی كتبه و قد ذكره فی المفاخرة بین العدنانیة و القحطانیة و قال فی البیان و التبیین حدثنی إبراهیم بن داحة عن ابن أبی عمیر و كان وجها من وجوه الرافضة»
فهرست الطوسی ،ص405:«كان من أوثق الناس عند الخاصة و العامة و أنسكهم نسكا و أورعهم و أعبدهم و قد ذكره الجاحظ فی كتابه فی فخر قحطان على عدنان بهذه الصفة التی وصفناه و ذكر أنه كان أوحد واحد أهل زمانه فی الأشیاء كلها»
الخلاصة للحلی ،ص141: «كان جلیل القدر عظیم المنزلة عندنا و عند المخالفین»
رجالالكشی ،ص590 :«الریان بن الصلت قال حدثنا یونس بن عبد الرحمن أن ابن أبی عمیر بحر طارس بالموقف و المذهب»
بنا به گفتۀ محدثین شیعه (چون مجلسی و خوانساری و...)، راویانی که بعد از یکی از "اصحاب اجماع" قرار دارند همه ثقه خواهند بود ولو آن راوی مجهول و مهمل باشد یا حتی روایت مرسل باشد، به این معنی که لازم نیست ما راویان بعدی را بررسی کنیم، اما به هر حال دیگر راویان را نیز بررسی می کنیم تا حجتی باقی نماند.
راوی بعدی "جمیل بن صالح" است که او نیز مانند راویان قبلی نزد شیعه ممدوح است.
رجال النجاشی ،ص128:«جمیل بن صالح الأسدی ثقة وجه»
الخلاصةللحلی،ص34:«ثقة وجه»
راوی بعدی "محمد بن مروان" است که خوئی در مورد او می گوید: « روى عن محمد بن یحیى ، وروى عنه أبوالقاسم الحسنی ، تفسیر القمی : سورة ق ، فی تفسیر قوله تعالى : ( ألقیا فی جهنم كل كفار عنید ) ....... أقول : محمد بن مروان هذا ، مشترك بین جماعة .»
نکته: علمای شیعه هر راوی را که "علی بن ابراهیم قمی" در تفسیر قمی از او روایت نقل کرده است ، موثق می دانند.
خوئی در ابتدای کتاب "معجم رجال الحدیث" در بحث "التوثیقات العامة"از علی بن ابراهیم قمی اینگونه نقل میکند : « ونحن ذاكرون ومخبرون بما ینتهی إلینا ، ورواه مشایخنا وثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم » و نتیجه می گیرد که تمام روایات این کتاب صحیح است و او به جز از ثقات ، از کسانی دیگر روایت نقل نکرده است. «فإن فی هذا الكلام دلالة ظاهرة على أنه لا یروی فی كتابه هذا إلا عن ثقة»
(معجم رجال الحدیث خوئی ج1 ص 49 ؛ تفسیر قمّی (مقدمه مولف)، ج۱، ص5 _قم ،ط3 ؛ وسائل الشیعه (آل بیت) ج3 ص 302 ، حر عاملی _ قم)
در نهایت این روایت به "ابو عبد الله" امام صادق ختم می شود! که لازم به معرفی نیست!
با این وجود دانستیم که این روایت از موثقترین راویان شیعه نقل شده و در آن، هم از ام کلثوم و هم از زینب ، به عنوان دختران فاطمه یاد شده و دیدیم که سند روایت به "امام صادق" می رسد که نزد شیعیان معصوم و عالم الغیب است.
پس این روایت ثابت می کند که آخوندی که می گوید حضرت فاطمه دختری به نام ام کلثوم نداشته ، هذیان می گوید و خودش هم میداند که حرفش ابلهانه و بچگانه است!
حال برای اینکه کار را محکم تر کنیم ، این روایت را با سندی دیگر و با متنی شبیه به روایتی که گذشت ، نقل می کنیم تا مشت دیگری باشد بر سر این بیماران تا شاید این ضربه باعث بیدار شدن و به خود آمدن آنان شود!
شیخ صدوق می نویسد:«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیتَهَا عَلَى النَّارِ فَقَالَ الْمُعْتَقُونَ مِنَ النَّارِ هُمْ وُلْدُ بَطْنِهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ زَینَبُ وَ أُمُّ كُلْثُوم.»
(معانی الأخبار الشیخ الصدوق، ص 106 و 107 _قم)
یعنی:« حماد بن عثمان گوید :به امام صادق(ع) عرض كردم: فدایت گردم، معناى این سخن پیامبر(ص) چیست كه فرمود: فاطمه پاك است، پس خداوند آتش را بر ذرّیه او حرام كرد؟ امام(ع) جواب داد: رهاشدگان از آتش فرزندان او هستند: حسن و حسین و زینب و امكلثوم.»
چنانکه خواندید در این روایت نیز نام زینب و ام کلثوم هر دو با هم و در کنار هم به عنوان فرزندان سیده فاطمه علیها السلام ذکر شده است و سند آن نیز طبق کتب رجالی شیعه صد در صد صحیح است و کوچکترین اشکالی ندارد.
راوی اول : "مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ"
رجال النجاشی ،ص383:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»
فهرست الطوسی ، ص442:«جلیل القدر عارف بالرجال موثوق به »
رجال الطوسی ، ص439:«جلیل القدر بصیر بالفقه ثقة»
الخلاصة للحلی ، ص147:«شیخ القمیین و فقیههم و متقدمهم و وجههم»
دومین راوی: " مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ" (صاحب کتاب بصائر الدرجات)
رجال النجاشی ،ص354:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة »
الخلاصة للحلی ، ص157:«كان وجها فی أصحابنا القمیین ثقة عظیم القدر راجحا قلیل السقط فی الروایة»
راوی سوم: " الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ"
رجال الطوسی ،ص361:«العباس بن معروف قمی ثقة صحیح مولى جعفر بن عمران بن عبد الله الأشعری.»
رجال النجاشی ،ص281:«ثقة»
الخلاصة للحلی :ص118:«ثقة صحیح»
راوی چهارم: " عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ"
فهرست الطوسی ، ص 265:«علی بن مهزیار الأهوازی جلیل القدر واسع الروایة ثقة»
رجال الطوسی ، ص360:«علی بن مهزیار أهوازی ثقة صحیح.»
راوی پنجم: "الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الْوَشَّاءِ"
رجال النجاشی :ص39«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی قال أبو عمرو: و یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خزاز من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة»
الخلاصة للحلی ،ص41:«الحسن بن علی بن زیاد الوشاء بجلی كوفی. قال الكشی: یكنى بأبی محمد الوشاء و هو ابن بنت إلیاس الصیرفی خیر من أصحاب الرضا علیه السلام و كان من وجوه هذه الطائفة.
راوی ششم:"مُحَمَّدِ بْنِ قَاسِمِ بْنِ الْفُضَیلِ"
رجال النجاشی ، ص 362:« محمد بن القاسم بن الفضیل بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»
ابن داوود ، ص331:« محمد بن القاسم بن فضیل بن یسار النهدی ضا [جخ] ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل.»
الخلاصة للحلی ، ص159:«محمد بن القاسم بن الفضیل بالیاء بعد الضاد بن یسار النهدی ثقة هو و أبوه و عمه العلاء و جده الفضیل روى عن الرضا علیه السلام.»
آخرین راوی: "حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ" ؛ او نیز از اصحاب اجماع است .
رجالالكشی : ص375:«أجمعت العصابة على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئك الستة الذین عددناهم و سمیناهم ستة نفر جمیل بن دراج و عبد الله بن مسكان و عبد الله بن بكیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان...»
الخلاصة للحلی ، ص56:«ثقة جلیل القدر من أصحاب الرضا علیه السلام و من أصحاب الكاظم علیه السلام و الحسین أخوه و جعفر أولاد عثمان بن زیاد الرواسی فاضلون خیار ثقات»
فهرست الطوسی ، ص156:«حماد بن عثمان الناب ثقة جلیل القدر. له كتاب »
رجال ابن داوود، ص 132:«حماد بن عثمان بن عمرو بن خالد الفزاری مولاهم كوفی ثقة هو و أخوه عبد الله ق م ضا.»
چنانکه خواندیم تک تک راویان آن ثقه و از بزرگان شیعه هستند و دیدیم که مو لای درز سند این روایت نمی رود! و لازم به ذکر است که ما از آراء علمای متقدم رجالی شیعه استفاده کردیم و اگر می خواستیم از سخنان متاخرین استفاده کنیم ، پر واضح است که متاخرین گاهاً کذابان و غالیان را نیز توثیق کرده اند!
اما سخنی دیگر در مورد سند روایتی که نقل شد این است که ، "شیخ محمد باقر کجوری" که از بزرگان محدثین شیعه است ، این روایت را معتبر دانسته (و نمی تواند نداند)، وی می نویسد:« - كما فی بعض الأخبار المعتبرة - بالحسنین ( علیهما السلام ) وزینب وأم كلثوم . قال الصادق ( علیه السلام ) : « المعتقون من النار هم ولد بطنها : الحسن والحسین وزینب وأم كلثوم » (الخصائص الفاطمیة ج1 ص196، شیخ محمد باقر کجوری _انتشارات شیخ الرضی)
پس چنانکه دیدید و خواندید ما دو روایت از کتب شیعه نقل کردیم که راویان آن تماماً شیعه هستند و تمام آنها نیز از بزرگان مذهب شیعه و از کسانی هستند که نزد شیعیان موثق هستند و عالم شیعی نیز روایت را معتبر می داند؛ با این وجود ثابت کردیم که شکی در اینکه حضرت فاطمه دخترانی به نام ام کلثوم و زینب داشته است، نیست! و دکتر سید جعفر شهیدی شیعی در کتاب "زندگانی فاطمه الزاهرا(ع)" در باب " فرزندان فاطمه(ع)" می نویسد:
«چنانكه مىدانیم و هر آشنا بتاریخ اسلام مىداند،دختر پیغمبر را از على علیه السلام فرزندانى است. دو پسر بنامهاى حسن و حسین علیهما السلام و دو دختر بنام زینب و ام كلثوم هیچیك از نویسندگان سیره و مؤلفان تاریخ در وجود این چهار فرزند تردیدى ندارد.
و می نویسد: در اینكه على علیه السلام از فاطمه صاحب دو دختر بوده است،بین مورخان و تذكره نویسان اختلافى دیده نمىشود. »!!
لازم به ذکر است که نه تنها روایاتی که در آن بین "زنیب و ام کلثوم" جمع شده ، صحیح هستند و چنانکه "سید جعفر شهیدی " گفتند، بین مورخان هیچ اختلافی در وجود آن دو وجود ندارد؛ بلکه روایاتی که در مورد ازدواج ام کلثوم و حضرت عمر وارد شده است ، نیز صحیح و قوی و بلکه متواتر هستند!
محمد تقی مجلسی مشهور به "مجلسی اول" و پدر محمد باقر مجلسی ؛ می نویسد: « و فی القوی، عن القداح، عن جعفر عن أبیه علیهما السلام قال: ماتت أم كلثوم بنت علی علیه السلام و ابنها زید فی ساعة واحدة لا یدری أیهما هلك قبل، فلم یورث أحدهما من الآخر و صلى علیهما جمیعا.» (روضة المتقین، ج11، ص: 324 ، مجلسی اول؛ قم_ط2)
و شیخ محمد تستری صاحب "قاموس الرجال" می نویسد:«قلت : لم ینكره محقق محققا ، فأخبارنا به متواترة فی نكاحها وعدتها فضلا عن أخبار العامة واتفاق السیر » (قاموس الرجال ج12 ص216 ، الشیخ محمد تقی التستری؛قم،ط1)
فالحمد الله علی ذلک
التماس دعا
حضرت آیت الله میلانى در كتاب تزویج امّكلثوم من عمر، تمام این روایات را بررسى و رد كرده است
خلاصه مطالب
1)این ازدواج در صحاح سته و مسانید معتبر اهل سنت نیامده است وروایاتی که در کتب دیگر آمده علاوه بر ضعف سندی ضعف محتوایی و تعارض دارند
2)روایات شیعه علاوه بر ضعف سند دلیلی بر محبت میان اهل بیت وعمر نبوده بلکه عکس انرا ثابت می نماید
3)مضمون روایات شیعه وسنی حاکی از تعرض عمر به ناموس پیامبر می باشد
4) شوهرانی که بعد از عمر برای ام کلثوم ذکر شده از نظر تاریخی و شرعی غیر ممکن می باشد
5)درباره زمان مرگ ام کلثوم و فرزندش و کیفیت مرگ انها ابهام وجود دارد
6)درباه وجود دختر به نام ام کلثوم که غیر زینب و فرزند فاطمه ع باشد اختلاف است
7)در منابع سنی ازدواجهای اجباری دیگری درباره اهل بیت ذکر شده که نشانه دوستی انان با مخالفان فکری نمی باشد
8)عمر در ازدواج با عاتکه دختر زید نیز او را مجبور نمود
9)در گزارشهای این ازدواج مطالبی امده که صحت اصل داستان رازیر سوال می برد
10)فرهنگ ازدواج در صدر اسلام با اکنون متفاوت بوده و به گونه ای بوده که ازدواج با کسی که به ظاهر اسلام مقید بود انجام می شد اگر چه بین دو طرف واقوامشان همفکری عقیدتی وجود نداشت
11)اصل این بحث و استفادههایی که اهل سنت از این بحث می نمایند یک عوام فریبی است زیرا اختلافات اهل بیت با خلفا و عدم رضایت حضرت زهرا از انان در منابع اهل سنت ثابت شده و اثبات این ازدواج تنها نشانه ای دیگر بر مظلومیت اهل بیت وشقاوت دشمنانشان می باشد.