userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
45
91/3/7 (12:19)
28
204
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
269
91/2/4 (12:34)
12
148
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
127
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
117
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

شهاب انصاری , shb72
شهاب انصاری - 14:27 1390/06/20

رد دلایل شیعه برای امامت علی رضی الله عنه

سلام

ما در اینجا به بررسی این آیه میپردازیم

سوره مائده/آیه55
انماولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون

وبا 10 دلیل آن را رد میکنیم

1-در آن آیه منظور دوستی است نه سرپرستی و امامت این آیه با آیات قبل و بعد خود بی ارتباط نیست زیرا در رابطه با نهی از همپیمانی با کفار و دوستی با مومنان میباشد

همانگونه که درباره سبب نزول آیه آمده که حقیقی و متواتر است آمده

زمانی که اولین قبیله یهود بنی قینقاع پیمان خود را با پیامبر (ص) شکستند و با مسلمانان وارد جنگ شدند و شکست خوردند سر دسته آنها عبدالله ابن ابی پیش پیامبر آمد و برای دوستان خود یعنی یهودیان طلب ببخشش کرد

اما عباده ابن صامت (رض) که فردی از بنی عوف بود پیش پیامبر آمد و گفت من در بین یهودیان دوستان زیادی دارم ولی به خاطر پیامبر دوستیم را با آن ها قطع میکنم

اما عبدالله ابن ابی این کار را نکرد وگفت من از آینده میترسم و دوستیم را با یهودیان قطع نمیکنم

این خلاصه ای بود از شان نزول آیه

پس خداوند اینآیات رو نازل فرمود

 

سوره مائدة آیه 51
‏متن آیه : ‏
‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏ای مؤمنان ! یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید ( و به طریق اوّلی آنان را به سرپرستی نپذیرید ) . ایشان برخی دوست برخی دیگرند ( و در دشمنی با شما یكسان و برابرند ) . هركس از شما با ایشان دوستی ورزد ( و آنان را به سرپرستی بپذیرد ) بیگمان او از زمره ایشان بشمار است . و شكّ نیست كه خداوند افراد ستمگر را ( به سوی ایمان ) هدایت نمی‌كند .‏

سوره مائدة آیه 52
‏متن آیه : ‏
‏ فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏می‌بینی كسانی كه بیماری ( ضعف و شكّ و نفاق ) به دل دارند ، ( در دوستی و یاری با یهودیان و مسیحیان ) بر یكدیگر سبقت می‌گیرند و می‌گویند : می‌ترسیم كه ( روزگار برگردد و ) بلائی بر سر ما آید ( و به كمك ایشان نیازمند شویم ) . امید است كه خداوند فتح ( مكّه ) را پیش بیاورد یا از جانب خود كاری كند ( و دشمنان اسلام را نابود و منافقان را رسوا نماید ) و این دسته از آنچه در دل پنهان داشته‌اند ، پشیمان گردند ( و بر ضعف و شكّ و نفاق خود افسوس خورند ) .‏

سوره مائدة آیه 53
‏متن آیه : ‏
‏ وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِینَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏( بدان گاه كه فتح و پیروزی فرا رسد ) مؤمنان می‌گویند : آیا اینان همان كسانی هستند كه با شدّت و با حدّت به خدا سوگند می‌خوردند و می‌گفتند : ما ( بر آئین شمائیم و همچون شما مسلمانیم و ) با شما هستیم ! ( دروغ گفتند و ) كردارشان بیهوده و تباه گشت ( و رنجشان بر باد رفت و تلاششان هدر گردید ) و زیانكار شدند ( و هم ایمان و هم یاری مؤمنان را از دست دادند ) .‏

سوره مائدة آیه 54
‏متن آیه : ‏
‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ‏

‏ترجمه : ‏
‏ای مؤمنان ! هركس از شما از آئین خود بازگردد ( و از ایمان به كفر گراید ، كوچكترین زیانی به خدا نمی‌رساند و در آینده ) خداوند جمعیّتی را ( به جای ایشان بر روی زمین ) خواهد آورد كه خداوند دوستشان می‌دارد و آنان هم خدا را دوست می‌دارند . نسبت به مؤمنان نرم و فروتن بوده و در برابر كافران سخت و نیرومندند . در راه خدا جهاد می‌كنند و به تلاش می‌ایستند و از سرزنش هیچ سرزنش‌كننده‌ای ( در اطاعت از فرمان یزدان ) هراسی به خود راه نمی‌دهند . این هم فضل خدا است ( كه كسی دارای چنین اوصافی باشد ) ؛ خداوند آن را به هركس كه بخواهد ( به خیر و خوبی نائل شود ) عطاء می‌كند . و خداوند دارای فضل فراوان و ( انعام بیشمار است ، و از مستحقّان آن ) آگاه است .‏

سوره مائدة آیه 55
‏متن آیه : ‏
‏ إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏تنها خدا و پیغمبر او و مؤمنانی یاور و دوست شمایند كه خاشعانه و خاضعانه نماز را به جای می‌آورند و زكات مال به در می‌كنند .‏

سوره مائدة آیه 56
‏متن آیه : ‏
‏ وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و هركس كه خدا و پیغمبر او و مؤمنان را به دوستی و یاری بپذیرد ( از زمره حزب‌الله است و ) بی‌تردید حزب‌الله پیروز است .‏

سوره مائدة آیه 57
‏متن آیه : ‏
‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏ای مؤمنان ! كسانی را از اهل كتاب و از كافران به دوستی نگیرید كه دین شما را مسخره می‌كنند و به بازی می‌گیرند . از خدا بترسید ( و دشمنان آئین خود را دوست و یار خود ندانید ) اگر مؤمنان ( راستین واقعی ) هستید .‏

این معنی در تعبیرات قرانی بسیار مرسوم است با هم آیات رو میبینیم

 

سوره أنفال آیه 72
‏متن آیه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَیْنَكُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ‏

‏ترجمه : ‏
‏بیگمان كسانی كه ایمان آورده‌اند و ( از خانه و كاشانه خویش ) مهاجرت كرده‌اند و با جان و مال خود در راه خدا ( به تلاش ایستاده‌اند و ) جهاد نموده‌اند ( و لقب مهاجرین را برازنده خود گردانده‌اند ) ، و كسانی كه ( مهاجرین را در منزل و مأوای خود ) پناه داده‌اند و ( ایشان را با جان و مال ) یاری نموده‌اند ( و از سوی خدا و پیغمبر لقب انصار دریافت داشته‌اند ، ) برخی از آنان یاران برخی دیگرند ( و مسؤول و متعهّد در برابر یكدیگرند ) و امّا كسانی كه ایمان آورده‌اند ولیكن مهاجرت ننموده‌اند ( و با وجود توانائی به جامعه نوین شما در مدینه نپیوسته‌اند ، هیچ گونه تعهّد و مسؤولیّت و ) ولایتی در برابر آنان ندارید تا آن گاه كه مهاجرت می‌كنند . اگر ( چنین مؤمنان غیرمهاجری از دست ظلم و جور دیگران ) به سبب دینشان از شما كمك و یاری خواستند ، كمك و یاری بر شما واجب است ، مگر زمانی كه مخالفان آنان گروهی باشند كه میان شما و ایشان پیمان ( ترك مخاصمه ) باشد . ( در این صورت رعایت عهد و پیمان ، از رعایت حال چنین مؤمنان بی‌حالی لازم‌تر است . به هر حال ) خداوند می‌بیند آنچه را كه می‌كنید ( پس مواظب حال همدیگر و حفظ حدود و عهود باشید ) .‏

سوره أنفال آیه 73
‏متن آیه : ‏
‏ وَالَّذینَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِی الأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِیرٌ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و كسانی كه كافرند ، برخی یاران برخی دیگرند ( و در جانبداری از باطل و بدسگالی با مؤمنان همرأی و همسنگرند . پس ایشان را به دوستی نگیرید و در حفظ عهد و پیمان بكوشید ) كه اگر چنین نكنید فتنه و فساد عظیمی در زمین روی می‌دهد .‏

وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیكُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و در راه خدا جهاد و تلاش كنید آن گونه كه شایسته جهاد و بایسته تلاش در راه او است ( تا در میدان جهاد اصغر كه نبرد با دشمنان دین است ، و در پهنه جهاد اكبر كه مبارزه با نفس امّاره است ، پیروز گردید ) . خدا شما را ( از میان مردم برای یاری دین خود ) برگزیده است ( و به شما شخصیّت و عظمت بخشیده است ) و در دین كارهای دشوار و سنگین را بر دوش شما نگذاشته است ( و بلكه تكالیف و وظائفی مقرّر نموده است كه با فطرت سالم هماهنگ و با توان انسانی سازگار است . این دین همان ) آئین پدرتان ابراهیم است . خدا شما را قبلاً ( در كتابهای پیشین ) و در این ( واپسین كتاب ) مسلمین نامیده است ( و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملّتهای دیگر كرده است ) تا پیغمبر ( با شهادت عملی خود ) گواه بر شما باشد ( و در روز قیامت رفتار و كردارش مقیاس سنجش اعمال شما مسلمانان گردد ) و شما هم ( با شهادت عملی خود ) گواه بر مردمان باشید ( و رفتار و كردارتان به عنوان امت نمونه ، محكّ سنجش اعمال سایرین ، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد ) . پس ( برای حصول این منظور ) نماز را بخوانید و زكات مال به در كنید و به خدا چنگ زنید كه سرپرست و یاور شما او است ، و چه سرور و یاور نیك و چه مددكار و كمك‌كننده خوبی است !‏

 

2- اگر بر فرض محال معنی ولایت در این آیه امامت بود باید تمام کسانی که تحت فرمان خدا و رسولش وعلی (رض) قرار میگرفتند طبق آیه (حزب الله )بودند در حالی که چنین نیست زیرا که رهبر فقط حاکم مومنان نیست و حاکم کفار و اهل کتاب هم است

رسول خدا در مدینه زمام دار منافقین واهل کتاب هم بود درحالی که حزب الله فقط تنها مومنان  هستند

چناچه الله میفرماید

سوره مائدة آیه 56
‏متن آیه : ‏
‏ وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏و هركس كه خدا و پیغمبر او و مؤمنان را به دوستی و یاری بپذیرد ( از زمره حزب‌الله است و ) بی‌تردید حزب‌الله پیروز است .‏

در نتیجه این آیه خواستار دوستی با مومنین اس نه امات بر مومنین

3- در آیه جمله (یوتون الزکوه) به جمله (یقیمون الصلوه) معطوف است وضمیر (هم )  در جمله ی حالیه  (وهم راکعون )رابط است

و مرجع آن ضمیر (واو) در هر دو فعل( یوقیمون و یوتون )است ونمیتوان بدون دلیل ضمیر (واو) را در جمله ی (یوقیمون الصلوه) را از مرجعیت هم خلع کرد

بدین ترتیب اگر تفاسیر شعیان را بپذیریم معنی  آیه این چنین خواهد شد

اولیا و سرپرستان مومنین کسانی هستند که در حال رکوع نماز اقامه کرده و زکات می پردازند اما عبارت اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است

 

4- جز درباره حضرت علی چنین ادعایی نشده نه پیامبر (ص) و نه فرزندان حضرت علی چنین کاری رو نکردند

یعنی مصداق اعطای زکات در نماز یک نفر بیشر نیست پس استعمال الفاظ جمع هیچ توجیهی ندارد و خلاف فصاحت قران میباشد که برای نسبت دادن عملی به یک شخص از الفاظ جمع آن هم (الذین ) و ضمیر ( هم ) استفاده کند

که اصلا در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع  حتی برای اکرام هم معمول نیست

5- شیعیعان در جهت تحمیل نظر خود بر لفظ( انما )تاکید دارند که از ادوات حصر میباشد اما لازم  توضیح است که چناچ مظور از آن امامت و رهبری بود آیه تنها در مورد علی (رض ) صادق بود زیرا طبق آیه بر هر امیری و امامی واجب بوده در نماز و حالت رکوع زکات دهد

چرا پیامبر ( ص ) و فرزندان حضرت علی در حالت رکوع زکات ندادند ؟ و شرط امامت و رهبری را ادا نکردند؟ 

اگر امامت مشروط به دادن زکات در رکوع است پس فرزندان حضرت علی امام نیستند چون این شرط را انجام نداده اند

6-در آن آیه تمام افعال به صورت مضارع بوده که بر استمرار و دوام موضوع دلالت دارد چنان که فعل جمله ( یقیمون الصلوه ) برای کسی نیست که فقط یک بار نماز را ادا میکند بلکه در مورد کسانی است که همیشه نماز میخوانند همین حکم برای جمله ( یوتون الزکوه ) هم است به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق شیعیان بدانیم در این صورت امامان باید زکاتشان را دائما در حال رکوع بدهند در حال که طبق این روایت جعلی این کار یک بار بیشتر انجام نشده پس می پرسیم چرا حضرت علی این کار را تنها یک بار انجام داد؟

ثانیا آیا حضرت علی نمیتوانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بدهد؟

ثالثا گدای که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده و حتی با گدایی در محل مسجد ومزاحمت برای نمازگذاران مزاحم نمازگذارن شده چه خصوصیتی داشت که حضرت علی زکاتش را به او بپردازد؟

7-در هیچ ایه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده میتوان در حال رکوع زکات داد چه واجب باشد و یا چه مستحب

این کار نه تنها واجب و مستحب نیست بلکه با نظر تمام فقهای اسلامی چه شیعه و چه سنی نماز باطل است

 

8- اولا زکات بر کسی واجب است که لا اقل مالک حد نصاب باشد ویک سال هم از آن گذشته باشد در حالی که اشنایان به احوال حضرت علی میداندند که او در آن زمان اموالی نداشته

ثانیا از نظر تمام فقها استفاده انگشتر طلا برای مرد حرام است

ثالثا نمیتوان برای دادن انگشتر کلمه زکات را به کار برد و باید کلمه هدیه به کار رود تما مفقها بر آنند که دادن انگشتر برای زکات جایز نمیباشد

9- حالت رکوع حالتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست زیرا دست ها بر روی زانو و سر هم پایین است

ولی گفته شده حضرت علی با ایما واشاره به گدا فهموند که پیش آن بیاید وایما واشاره در نماز نماز را باطل میکند

 10 - جالب است شیعیان روایتی دیگری را هم دارد که میگویند تیری به پای حضرت علی رفت وشدت درد نتوانستند آن را در بیارند اما درنماز  بدون اینکه حضرت علی متوجه بشود در آوردند  حال این سوال پیش می آید که چطور امام علی در موقع نماز متوجه در اوردن تیر نشده اما متوجه گدا شده است؟

 

والسلام علیکم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر عمار سایبری , lord_glx
28
گوش کنید!:
در اسلام همه با هم برادرند
بعد پیامبر دستور داد حرکت نکنند تا کسانی که پشت سر او هستند به پیامبر برسند و کسانی که جلوتر هستند برگردند
بعد پیامبر بیاد دست علی رو بگیره بگه این دوست منه؟

محمد مهدی ناصری , 1491371
محمد مهدی ناصری - 13:16 1391/01/14
27
اولا از نظر شیعه تمام ائمه قبل از امام شدنشان این کار را کرده اند  دوما زکات بر دو نوع است واجب ومستحب ایشان زکات مستحب دادند که همان صدقه است و کسی نگفته ان انگشتر طلا بوده و ایما واشاره مبطل نماز نیست میتوانید به رساله مراجعه کنید و زکات در نماز عبادتی است در عبادت دیگر و یک دروغ بزرگ شما:این کار نه تنها واجب و مستحب نیست بلکه با نظر تمام فقهای اسلامی چه شیعه و چه سنی نماز باطل است
اسم ان علما را بیار و در مورد تیر در اوردن از پای حضرت سندش خیلی معتبر نیست ضمنا حضرت متوجه شدند اما به احترام نماز تحمل کردند علاوه بر همه ی اینها این شان نزول را علمای خودتان گفته اند لابد دروغ میگویند!
مهدی هاشمیان , mehdihashmian
مهدی هاشمیان - 20:31 1391/01/11
26
ولی جناب بنده هیچ کدام از دلایل شما رو نمیپزیرم چون تمام احادیثی که شما فرمودین از نظر افراد شیعی تحریف شده اند!!
پس اگر میخواهید بحث به نتیجه ای برسد بهتر است از مدارک و منابعی استفاده شود که هر دو طرف بر تفسیر و واقعه آن شکی نداشته باشند .



عبدالله بن عمر می گفت: ما بعد از رحلت رسول خدا(ص) به نفاق رو آوردیم و حق و حقوق زنانمان را پایمال می کردیم و با آنها بد رفتاری می کردیم ولی در زمان پیغمبر(ص) جرات این کار را نداشتیم. ماندیم تا رسول الله(ص) از این دنیا برود، تا شروع کنیم(و به قول معروف راحت بشیم از دست پیغمبر(ص)!!!!   دقت کنید:


«کنّا نتّقی الکلام و الإنبساط إلى نسائنا على عهد النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم، هیبة أن ینزل فینا شیء، فلمّا توفّی النّبیّ صلَّى اللّه‏ علیه و سلَّم تکلّمنا و انبسطنا».محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخاری: ج 3، ص383، کتاب النکاح، باب الوصاة بالنساء.عبداللّه‏ بن عمر مى‏گوید: در زمان پیامبر اکرم از تندخویى، بدرفتارى و کوتاهى در حق همسرانمان مى‏ترسیدیم، زیرا ترس آن را داشتیم که در صورت بدرفتارى با همسرانمان، از سوى خداوند آیه ‏اى در شأن ما نازل شود، اما پس از رحلت پیامبر اکرم رفتار ما با همسرانمان تغییر کرد، (زیرا مطمئن بودیم آیه‏ اى نازل نخواهد شد).




انصافا وقتی به زندگی بعضی از این صحابه، دقت می کنیم،واقعا انسان نمی دونه چی بگه! آقا زاده(پسر عمربن الخطاب) و دیگر صحابه،بی صبرانه منتظر رحلت رسول الله(ص) بوده اند تا دیگه راحت بشن. خیلی از صحابه هم اینگونه بوده اند،زیرا عبدالله بن عمر می گوید: ما صحابه این طور بودیم.خدا می دونه با دیگر احکام رسول الله(ص) اینها چکار کردند و اهل بیت(ع) چه خون دلی از دست اینها خورده اند!


اهل سنت این نفاق صحابه را با عدالت آنها،چگونه جمع می کنید؟

دوست من به خدا سوگند میخورم که رد سنی شدن در 30 ثانیه قابل اثبات است .
بنده شیعه هستم و در کمال آرامش و دوری از تعصب مطلب شما رو خوندم تا شاید برایم شکی ایجاد شود ولی  به یقینم افزوده شد.
شما هم فقط و فقط 10 دقیقه در اینترنت سرچ کن و دلایل بزرگان ما رو در مورد تشیع نگاه کن ! به خدا قسم یک 1 روز اگه جست و جو کنی و حق رو پیدا کنی بهتر از اینه که از اصحاب جهنم بشی و هم فیها خالدون باشی!!
امید وارم راه راست رو پیدا کنی
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:12 1390/11/3
25
نقل قول از : نسیم یار

اگر  مرد  میدان مناظره برای  روشن شدن حقیقت هستید  این کپیهای طولانی  وملال  آور را  در  چند جمله  و چند سطر خلاصه  کنید  تا  حقیقت  امر روشن شود  و خوانند  هسته نشود....

اگر هسته شد ، با هسته گیر خدمتشان هستیم
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 22:59 1390/10/18
24
اگر  مرد  میدان مناظره برای  روشن شدن حقیقت هستید  این کپیهای طولانی  وملال  آور را  در  چند جمله  و چند سطر خلاصه  کنید  تا  حقیقت  امر روشن شود  و خوانند  هسته نشود....
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:38 1390/09/24
23

نقض ادعای امامت


یک پرسش دیگر اگر علی رضی الله عنه از طرف خداوند امام بود و او می دانست که امام است و می دانست که امامت اصلی از اصول دین است و دین جز با امامت کامل نمی شود و هرکس به آن عقیده نداشته باشد کافر است پس چرا...


 ملا باقر مجلسی از شیخ مفید نقل می کند که:


«تمام شیعیان امامی اتفاق نظر دارند، که هرکس امامت یکی از امامان را انکار کند و اطاعتی را که خداوند از آنان واجب کرده قبول نداشته باشد، چنین شخصی کافر و گمراه و مستحق این است که در آتش دوزخ همیشه جاویدان بماند. «فهو کافر ضال مستحق للخلود فی النار».


المسائل از شیخ مفید، مجلسی این قول را در بحار الأنوار 8/366 نقل کرده است.


 طوسی امامی می نویسد:


 «رد کردن و انکار نمودن امامت مانند رد کردن و انکار نمودن نبوت،  عین یکدیگر است» «و دفع الامامة و جحدها کدفع النبوة و جحدها سواء».


الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد ص358


پرسش این است که وقتی علی رضی الله عنه می دانست که امامت اینقدر مهم است پس چرا درتمام دوران 25 سال خلافت خلفای سه گانه در کنار آنان باقی ماند؟! و مانند پیامبر گرامی مان صلی الله علیه وسلم در زمین وسیع خدا هجرت نکرد تا برای خودش یار و یاور و مددگار بیابد و به ادای مسئولیتش بپردازد؟! پیامبر گرامی مان صلی الله علیه وسلم وقتی دیدند که در مکه تبلیغ دین ممکن نیست و مردم ایشان را یاری نمی کنند به مدینه منوره هجرت کردند، علی ابن ابی طالب چرا اینکار را نکرد؟!


 پرسش دیگر اینکه بنابر عقیده شما و فتوای شیخ مفید، وقتی خلفای سه گانه بدلیل انکار امامت کافر بودند و نه تنها منکر امامت بودند که یکی بعد از دیگری این منصب را غصب و اشغال می کردند پس علی ابن ابی طالب رضی الله عنه چرا با آنان بیعت نمود؟! وقتی می دانست آنان کافر هستند چرا در تمام مدت 25 سال حکومت شان پشت سرشان نماز می خواند؟! اگر علی ابن ابی طالب رضی الله عنه آنها را کافر می دانست و می دانست که احکام امام کافر اجراء نمی شود، پس چرا از کنیزهایی كه در زمان حکومت ابوبکر صدیق رضی الله عنه از قبیله بنی حنیفه گرفته شده بود همسر انتخاب نمود؟! جریان ازدواج ایشان با حنفیه و اینکه از او فرزندی به نام محمد معروف به محمد بن حنفیه متولد شد شهرتش نیازی به استدلال ندارد.


و آنگهی علی ابن ابی طالب رضی الله عنه امامی که به عقیده شما منکر امامتش کافر است چگونه راضی می شود که دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر در آورد؟! در حالیکه به عقیده شما نعوذ بالله عمر کافر و مرتد و منافق است؟ یک مسلمان بلکه یک امام معصوم که از جانب خدا، امام تعیین شده چگونه دخترش را به مرد کافری می دهد، چه با رضایت و چه با زور، بر فرض اینکه به ادعای شما عمر (فاروق رضی الله عنه) دختر علی (مرتضی رضی الله عنه) را با زور گرفت! این امام چگونه از دخترش دفاع نمی کند و او را از چنگ (نعوذ بالله) یک مرد کافر و ظالم و غاصب!!! خلاص نمی کند؟! روی سخن ما  با عاقلان است، آیا عقلها به کار نمی افتد و حقایق به این روشنی را درک نمی کند؟.


خیلی کوتاه و خلاصه مرور می کنیم:

زندگی علی ، امامت را نقض می کند!

هنگامی که پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم وفات کردند و صحابه (وطبعا عموم مردم) ابوبکر صدیق رضی الله عنه را به خلافت  برگزیدند، و علی نیز در بین مردم و در کل این جریانات وجود داشت موضع علی در قبال آنچه که پیش آمد چه بود؟ اقدامات و عملکرد علی رضی الله عنه را بر می شماریم:

1-با ابوبکر رضی الله عنه بیعت کرد.

2-تا وقتی ابوبکر رضی الله عنه زنده بود پشت سر ایشان نماز خواند.

3-طبق ادعای بعضی ها امامت ابوبکر نادرست، جنگ با مرتدین به رهبری ابوبکر رضی الله عنه نادرست و کنیزهایی که از این جنگها بدست آمده بود غیر شرعی بود! اما علی رضی الله عنه بر خلاف این ادعاها از آن کنیزها همسری انتخاب کرد یعنی حنفیه از قبیله بنی حنیفه که از او فرزندی بنام محمد معروف به محمد بن حنفیه متولد شد.

4-(چنانکه در نهج البلاغه نامه ششم آمده) علی رضی الله عنه بیعت با خلفای سه گانه را درست می دانست.

5-علی رضی الله عنه با عمررضی الله عنه نیز بیعت کرد و تا زمانیکه ایشان زنده بود پشت سرش نماز خواند.

6-(چنانکه در نهج البلاغه....آمده) علی رضی الله از ترس اینکه مبادا به ایشان آسیبی برسد به عمر فاروق مشورت نداد که شخصا به جنگ ایرانیان برود.

7-چنانکه در کتب شیعه و سنی آمده علی رضی الله عنه اسم سه تا از فرزندانش را به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم نامگذاری کرد.

8-چنانکه در کتب شیعه آمده دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر فاروق رضی الله عنه در آورد.

9-به شرکت در شورای شش نفره ای که عمر فاروق برای انتخاب خلیفه آنرا بیشنهاد نمود راضی شد و عملا شرکت کرد.

10- علی رضی الله عنه با عثمان ذی النورین خلیفه سوم نیز بیعت کرد و تا زمانیکه ایشان زنده بود پشت سرش نماز خواند.

 این ده مورد بارزترین عملکرد علی رضی الله عنه مشتمل بر گفتار و کردار ایشان است، اگر ایشان معصوم بوده بس  تمام این عملکرد های امام معصوم درست است، و اگر این عملکرد ها درست باشد پس ادعای امامت باطل است، زیرا معصوم کار اشتباه انجام نمی دهد و حرف اشتباهی نمی گوید خصوصا اگر کفر یا تأیید کفر باشد، و اگر این عملکرد ها اشتباه باشد پس علی امام نبوده است، زیرا به ادعای شما امام از ارتکاب هرگونه خطا و اشتباه معصوم است. 

زیرا انکار امامت، یا آنرا به غیر اهل آن سپردن از دیدگاه تمام شیعیان اثناعشری کفر است و علی رضی الله عنه با این عملکردها نعوذ بالله گویا به کفر راضی می شود.

آنچه که ملاحظه فرمودید یعنی مجموعه عملکرد های علی رضی الله ثابت می کند که ایشان خودش را از طرف خداوند امام نمی دانست، بلکه امامت را از اختیارات شوری می دانست بنابر این آنچه که ایشان انجام داده یعنی مجموعه عملکرد ایشان (طی25 سال خلافت خلفای سه گانه رضی الله عنهم) کاملا درست و طبیعی بوده است و ایشان خیلی مردتر و شجاعتر و مؤمن تر از آن بوده که خودش را از یك طرف امام بداند اما در عین حال از اعلان امامتش عاجز بماند، یا کارهای نادرست مخالفینش را تأیید کند و بر خلاف میل و عقیده باطنی اش با آنان بیعت کند و پشت سر آنان نماز بخواند، و فرزندانش را به نام آنان بنامد، و فقط بخاطر نجات خودش به عقیده شیعیان اثناعشری نعوذ بالله بیست و پنج سال کفر و نظام حاکم کفار را ببیند و در زیر پرچم آن زندگی کند!!.





حسن رض از امامت دستبردار می شود!

اجازه دهید این پرسش بدیهی را مطرح کنیم که اگر دین بدون امامت ناقص است پس امام دوم شما حسن ابن علی چگونه از امامت دستبردار می شود؟! و برای حفاظت جان خودش چگونه راضی می شود که در حیات و در جلو چشمان و با موافقت ایشان در حالیکه بیش از چهل هزار نیروی جنگی در اختیار دارد؟! بگذارد - بازهم به ادعای شما- کفرحکومت کند!!.

 کسی که از طرف پروردگا جهانیان به امامت منصوب شده! آیا می تواند از مأموریتی که خداوند خودش او را تعیین کرده شانه خالی کند؟! ونعوذ بالله مردم را به زیر سلطه کفر بکشاند تا اینکه جان خودش سالم بماند؟!.

 اساسا صلح ایشان با معاویه رضی الله عنه- بر فرض اینکه مردم به امامت معتقد می بودند- معنایش این است که همه مردم باور داشته اند که کناره گیری حضرت حسن از امامت هیچ تأثیری در ایمان آنها نخواهد داشت و إلا حسن بن علی و ابن دخت رسول الله صلی الله علیه وسلم که از هرگونه گناه و خطایی معصوم است! هرگز راضی نمی شد که سبب کفر تمام امت شود! و خودش چند سال بدون امامت زندگی کند! و در حالی از دنیا برود که مهمترین اصل از اصول دین را ضایع کرده باشد!! 

 آیا می توان تصور کرد که بنده مسلمان آنهم امام منصوب از طرف خدا زندگی شخصی برایش از دین و عقیده اش عزیزتر و مهمتر باشد؟! آیت الله خمینی مخالفت خودش را با نظام شاهنشاهی در ایران اعلان کرد و خودش را در معرض خطر جدی قرار داد تا اینکه به حکومت مورد نظرش برسد، پس آیا آیت الله خمینی از حضرت امام حسن شجاع تر بود؟!

 در نظام سرباز وظیفه در بسیاری از کشور های جهان چه موقت و چه دائم می بینیم که یک سرباز نظامی وقتی به زیر پرچم کشوری در می آید در صحنه های جنگ برای تحقق اهداف کشورش جان خودش را به خطر می اندازد و به آغوش مرگ می رود! پس آیا حضرت حسن این امام معصوم و منصوب از طرف خدا، به اندازه یک سرباز هم به امامت خودش معتقد نبود؟! و نعوذبالله به اندازه یک سرباز هم قدرت و توانایی و آمادگی برای فداکاری نداشت؟! آیا فرصت آن نرسیده که عقل ها و وجدانها بیدار شود؟!



 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:19 1390/09/8
22
بعضی از دلائل عقلی بر نفی امامت انحصاری
دلیل اول، امام اگر به معنی زمامدار مسلمین باشد که مسلمین از زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- تا قیامت زمامدار می‌خواهند و 12 نفر برای زمامداری دویست و پنجاه سال و یا سیصد سال زنده بود و می‌توانستند امامت کنند و اما امامت مردگان برای زندگان معنی ندارد، چگونه امام مرده می‌تواند برای زندگان زمامداری کند، آیا این امامانیکه شیعه مدعی امامت آنان بودند در زمان ما یک خیابان را اسفالت کرده؟ آیا یک دوا برای دفع امراض کشف کرده‌اند، آیا یک چیزی برای راحتی بشر اختراع کرده‌اند، آیا آن امامان از دنیا رفته و یا آن امام موهوم غایب تا بحال کسی را راهنمائی کرده و یا اختراعی نموده و یا دشمنان اسلام را دفع کرده؟!! البته، خیر. آری مذهب‌تراشان با خواب و خیال و قصه‌های دروغ چیزهائی جعل کرده اند که نه با عقل می‌سازد و نه با نقل. و امام اگر به معنای راهنمای دین باشد که مسلم منحصر به شش نفر و یا دوازده نفر نیست بلکه وظیفة هر عالم متدین راهنمائی می‌باشد.
دلیل دوم، دینی که صد هزار سال باید مردم به آن متدین شوند و ملت اسلامی که تا قیامت احتیاج به زمامدار و مجری احکام دارد چگونه زمامدار چنین ملتی 12 نفر است، آیا اگر رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- گفته باشد زمامداران امت من تا قیامت منحصر به دوازده نفر است، چنین رسولی رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- است، رسولی که برخلاف حس و برخلاف عقل سخن گوید می‌توان رسالت او را قبول کرد؟! البته خیر.
دلیل سوم، آیاتی که در قرآن فرموده: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ﴾ (الشورى: 38). امر مسلمین را به شورى حواله داده، چه امری مهم‌تر است از امر زمامداری، و هم چنین خبر امیرالمؤمنین در مکتوب ششم نهج‌البلاغه که می‌فرماید: امامت و زمامداری موقوف به شورای مهاجر و انصار است، و صدها خبر دیگر. که در بالای منبر فرموده: زمامداری موقوف به رأی شما مسلمین است. آیا می‌توانیم بگوئیم تمام آن آیات و اخبار دروغ، ولی فقط اخبار مذهب‌سازان راست است؟! ما در کتاب «بت‌شکن» و یا «نقد بر کتاب اصول کافی»، در باب «فیما جاء فی الاثنی عشر والنص علیهم» ثابت کرده‌ایم که تمام اخباری که امامت را منحصر به دوازده نفر کرده دروغ و مجعول است، و نشانه‌ها و علائم جعل در آنها هویدا و پیدا و روشن است، هرکس طالب تحقیق و هدایت باشد، باید به آن کتاب مراجعه نماید.
دلیل چهارم، بی‌اطلاعی خود همان ائمة دوازده‌گانه از این اخبار انحصار امامت است. حضرت صادق -علیه السلام- پس از خود فرزند خود اسماعیل را برای امامت تعیین کرد، و حضرت هادی امام دهم فرزند خود سید محمد را برای امامت تعیین کرد، و اتفاقا حضرت اسماعیل و حضرت سید محمد هر دو قبل از وفات پدر از دنیا رفتند و معلوم شد حضرت صادق و حضرت هادی از شخص امام پس از خود اطلاعی نداشته‌اند، و نمی‌دانستند امامان پس از خودشان کیست. و هم‌چنین اصحاب خاص ائمه مانند زراره وهشام بن سالم و هشام بن حکم و مفضل و ابی‌بصیر و مانند آنان از امام بعد از امام زمان خود اطلاعی نداشتند و این اخباری که برای اسم و رسم امامان دوازده‌گانه جعل شده نمی‌دانستند. ما صد و چهل نفر از اصحاب خاص ائمه را با نام و نشان و مدرک نشان داده‌ایم که از این اخبار امامیه و امامت انحصاری به دوازده نفر اطلاعی نداشتند و به امامت این 12 نفر اعتقادی نداشتند. و این اخبار انحصار امام به دوازده نفر پس از زمان ائمه جعل شده و متواتر گردیده است، شما رجوع به کتاب «بت‌شکن و یا نقد بر اصول کافی» مراجعه کنید تا تفصیلا روشن گردد که ما شرح کافی در آنجا داده‌ایم.
دلیل پنجم، بی‌اطلاعی سادات و بزرگان و علمای اهل بیت رسول -صلى الله علیه وسلم- است از اخبار انحصاری امامت. سادات و علمائی مانند زید بن علی بن الحسین و حسین بن علی فخ و سایر آنان که مدعی امامت شده و قیام نمودند، و این امامت انحصاری راکه زمان ما شهرت پیدا کرده اصلا نمی‌دانستند و بلکه از کلمات آنان روشن است که امامت را حق کسی می‌دانستند که با شمشیر قیام کند و مسلمین را اداره کند و وظائف زمامداری را بعمل آورد نه آنکه در میان اطاق خود بنشیند و پرده بیندازد و مدعی امامت گردد برای یک عده مردم خرافی و خود محکوم به حکم دیگران باشد چنانکه زید بن علی بن الحسین -علیه السلام- فرمود: ما چنین امامی سراغ نداریم.
پس چون معلوم و مسلم شد که امامان دوازده‌گانه اصلا مدرکی ندارد و بلکه برخلاف کتاب خدا و عقل و تاریخ است، حال باید بررسی کرد که با اینکه پس از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- به نص قرآن آیة 165 سورة نساء کسی که حجت نیست و با نص امیرالمؤمنین در خطبة: 90 نهج‌البلاغه که فرموده: «تَمَّتْ بِنَبِیِّنَا مُحَمَّد (صلى الله علیه وآله) حُجَّتُهُ». حجت خدا با پیغمبر ما محمد -صلى الله علیه وسلم- تمام شد، و فرموده: «خَتَمَ بِهِ الْوَحْیَ». وحی به آن حضرت ختم شد»، و پس از او نه به کسی وحی می‌شود و نه قول کسی حجت است، با اینکه 12 نفر امام انحصاری و 12 نفر حجت إلهی برخلاف این آیات و اخبار و عقل است، چگونه وجود دوازدهمی را باید قبول کرد و چگونه آنرا باید معتقد شد، آیا اقرار به وجود مهدی از اصول دین است و یا از فروع دین؟ و امامی که باید تابع دین باشد چگونه از اصول و یا فروع دین شده است؟!!.
پس می‌گوئیم: آیات قرآن دلالت دارد بر نفی چنین شخصی بنام مهدی چنین و چنانی که مذهب‌سازان می‌گویند. در اول سورة انفال و اول سورة مؤمنون و سایر موارد قرآن صفات مؤمنین و آنچه باید در مؤمن و مسلمان باشد ذکر گردیده از ایمان و عقاید و افعال، و ابدا ذکری از ایمان به امام در آن نیست. در اول سورة انفال فرموده: 
﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آَیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ * الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ * أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ﴾.(الأنفال / 2-4)
«مؤمنان تنها آنانند كه چون خداوند یاد شود، دلهایشان ترسان گردد و چون آیاتش بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توكّل مى‏كنند. كسانى كه نماز مى‏گزارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند. اینان به راستى مؤمن‏اند. در نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و رزقى ارزشمند دارند».
پس در این آیات، صفات مؤمن حقیقی را بیان کرده و ابدا ذکری از ایمان به امام در آن نیست، پس چگونه مذهب‌سازان امام و امامت را از اصول مذهب خود قرار داده و مقوم ایمان می‌دانند. و در سورة حجرات آیة 15 می‌فرماید:
﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾ (الحجرات: 15).
«مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ایمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و تردیدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند آنها راستگویانند».
و هم چنین آیات 61 و 136 و 177 و 285 سورة بقره که مقومات و صفات مؤمنین را شمرده و از اعتقاد به امامی یاد نکرده است.
باضافه مدعای مذهب سازان این است که از طرف خدا امامی قیام می‌کند و بزور شمشیر مردم را اصلاح می‌کند و تمام مردم روی زمین را مسلمان می‌کند، و چنین می‌کند که گرگ و میش با هم زندگی می‌کنند و زمین را پر از عدل و داد می‌کند پس از آنکه مملو از ظلم و جور شده باشد و آنقدر می‌کشد که تا زیر شکم اسب او خون بالا می‌آید و  اوصاف دیگری که در کتب ایشان مانند بحارالأنوار و اکمال الدین شیخ صدوق ذکر شده است و می‌گویند: هر کس به او ایمان ندارد مؤمن نیست. ولی ما می‌بینیم آیات قرآن خلاف آنرا می‌گوید، ما در این مختصر چند آیه از قرآن می‌آوریم، اضافه بر آن آیاتی که در این کتاب ذکر شد.

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:51 1390/07/24
21

خطبه غدیر خم و كتب حدیث

 

صحیحین:

در بخاری شریف، این خطبه، منقول نیست.

در صحیح مسلم، در باب فضائل علی خطبه، فقط با این الفاظ آمده است:

اما بعد الا ایها الناس فانما انا بشر یوشك ان یاتی رسول ربی فاجیب و انا تارك فیكم الثقلین اولهما كتاب الله، فیه الهدی و النور فخذوا كتاب الله و استمسكوا به، فحث على كتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی، اذكركم الله فی اهل بیتی.

بعد از حمد و سلام؛ هان ای مردم! من هم انسان هستم. نزدیك است پیك پروردگارم از راه فرا رسد و من دعوتش را اجابت كنم دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم. اولی كتاب الله است كه هدایت و نور در آن است. آنگاه مردم را به اعتنا به قرآن تشویق و ترغیب كرد. سپس فرمود: (و دومی) اهل بیتم است. درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم، درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم، درباره اهل بیتم، خدا را یادآوری تان می كنم.

ترمذی:

در جامع ترمذی، در باب مناقب علی، چند روایت آمده است ولی ذكری از خطبة غدیر نیست. یك روایت از حضرت عمران بن حصین (رض) است كه در آن، این واقعه مذكور است كه پس از بازگشت از سفر یمن، در خدمت حضرت رسول اكرم (ص) حاضر شدیم و طبق برنامة قبلی، چهار نفر از ما یكی پس از دیگری، شكایات خود را از حضرت علی  (رض)  در خدمت حضرت رسول اكرم  (ص)  مطرح كردند.  پس از استماع شكایات، حضرت رسول اكرم  (ص)  فرمودند:

«ما تریدون من علی، ما تریدون من علی، ما تریدون من علی أن علیاً منی و أنا منه و هو ولی كل مؤمن من بعدی - قال الترمذی هذا حدیث غریب لا نعرفه الا من حدیث جعفر بن سلیمان»

شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ شما از علی چه می خواهید؟ بدون تردید علی از من است و من از علی هستم و او پس از من ولی (محبوب) هر مؤمن است. ترمذی پس از بیان حدیث می فرماید: این حدیث، غریب است و ما این حدیث را فقط با روایت جعفر بن سلیمان می شناسیم.

روایت دوم ترمذی، از حضرت زید بن ارقم (رض) است كه رسول الله (ص) فرمودند:

من كنت مولاه فعلی مولاه قال الترمذی: هذا حدیث حسن غریب. یعنی هركه مرا دوست دارد علی را دوست دارد. ترمذی پس از بیان حدیث می فرماید: این حدیث، حسن غریب است.

روایت سوم ترمذی، از حضرت براء بن عازب (رض) است كه رسول الله (ص) دو لشكر، یكی به فرماندهی حضرت علی (رض) و دیگری به فرماندهی خالد بن ولید (رض) اعزام كرده فرمودند: اگر جنگ شود امیر، حضرت علی (رض)، خواهد بود. حضرت علی (رض)قلعه را فتح (تصرف) كرد و كنیزی برای خود گرفت. حضرت خالد بن ولید (رض) شكایت نامه ای نوشته و توسط من به رسول اكرم (ص)  ارسال كرد. نامه را رساندم. هنگامی كه شروع به خواندن نامه كردم چهرة حضرت رسول اكرم (ص) متغیر شد. آنگاه فرمودند:

             «ما تری فی رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله»

یعنی نظر شما دربارة كسی كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش، او را دوست دارند چیست؟ براء  می گوید عرض كردم: من از خشم و قهر خدا و رسولش، به خدا پناه می برم. پس از آن، حضرت رسول اكرم (ص)سكوت فرمودند.

ابن ماجه

در ابن ماجه، حدیث غدیر خم، از حضرت براء بن عازب (رض)روایت شده است. می فرماید: ما همراه رسول الله r از حج بر می گشتیم. در مسیر راه، جایی فرود آمدند. دستور به نماز دادند. سپس دست حضرت علی (رض)را گرفته فرمودند:

الست اولی با المؤمنین من انفسهم قالو بلی قال الست اولی بكل مؤمن من نفسه قالوا بلی قال فهذا ولی من انا مولاه، اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه. (فی الزوائد اسناده ضعیف، لضعف علی بن زید بن جدعان)

آیا ارزش من برای مؤمنین، بیش از جانشان نیست؟ حاضرین عرض كردند: بله؟ فرمودند: آیا من، برای هر مؤمنی محبوب تر از جانش نیستم؟ حضّار عرض كردند: بله ؟ فرمودند: هر كه من محبوب اویم علی محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت كند تو با او محبت فرما و هر كه از او نفرت داشته باشد تو از او متنفر باش.

توجه: در الزوائد، اسناد این حدیث، ضعیف گفته شده است. برای اینكه در این روایت، علی بن زید بن جدعان، راوی ضعیفی است.

نسائی:

در سنن مجتبی نسائی، روایتی از مناقب وجود ندارد. البته چند روایت در السنن الكبری للنسائی هست. دو روایت از بریده (رض)است كه در آن، همان قصه، مذكور است كه بریده (رض)وقتی از علی (رض)شكایت كرد و رسول اكرم (ص)طبق یك روایت در جواب فرمودند:

من كنت ولیه فعلی ولیه: یعنی هركه من دوستش می باشم علی نیز دوست اوست.

و طبق روایت دیگر فرمودند:

یا بریده الست اولی با المؤمنین من انفسهم؟ قلت: بلی یا رسول الله قال من كنت مولاه فعلی مولاه.

ای بریده، آیا من برای مؤمنین، دوستدارتر از جانشان نیستم؟ عرض كردم: بله یا رسول الله! فرمودند: هر كه من محبوب اویم علی محبوب اوست.

یك حدیث از عمران بن حصین (رض)روایت شده است كه طبق آن فرمودند:

«إن علیاً منی، و أنا منه و هو ولی كل مؤمن من بعدی»

همانا علی از من و من از اویم و او پس از من، محبوب هر مؤمن خواهد بود.

ولی در این سه روایت تصریح نشده كه این روایات، مربوط به «خطبة غدیر» هستند. دو روایت اولّی، به طور یقین مربوط به پیش از خطبة غدیر، هنگامی كه حضرت بریده (رض)از دست حضرت علی (رض)شكایت كرده بود هستند. البته روایتی از حضرت زید بن ارقم (رض)در سنن كبری نسائی وجود دارد كه در آن خطبه غدیر تصریح شده است.

حضرت زید بن ارقم (رض)می فرماید: زمانی كه رسول الله (ص)از حجه الوداع بر می گشتند در غدیر خم فرود آمدند. طبق دستور ایشان، زیر چند درخت بزرگ، پاك و تمیز كرده شد. سپس فرمودند:

«كانی قد دعیت فاجبت، انی تركت فیكم الثقلین، احدهما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتی اهل بیتی، فانظرو كیف تخلفون فیها، فانهما لن یتفرقا حتی یراد علی الحوض، ثم قال ان الله مولای، و انا ولی             كل مؤمن ثم اخذ بید علی فقال من كنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

مانند اینكه بسوی خدا فراخوانده شده ام و باید اجابت كنم و در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم. یكی از دیگری بزرگتر است. كتاب الله، عترت و اهل بیتم؛ ببینید پس از من، شما با آنها چگونه برخورد می كنید؟ چرا كه این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه كنار حوض كوثر به من برسند. سپس فرمودند: همانا خدا مولای من است و من محبوب هر مؤمن هستم. سپس دست علی را گرفته فرمودند: هر كه را من محبوبش باشم علی محبوب اوست. پروردگارا! هر كه با او محبت ورزد تو با او محبت فرما و هركه با او دشمنی كند تو با او دشمن باش.

زید بن ارقم (رض)می فرماید: در زیر درختان كسی نبود كه تمام واقعات و بیانات رسول اكرم (ص)را ندیده یا نشنیده باشد.

مسند امام احمد بن حنبل

در مسند احمد، چندین روایت در این رابطه به چشم می خورد. در بیشتر این روایات، همان مضامین هستند كه در روایات گذشته آمد. البته دو روایت را كه در آن كمی اضافه وجود دارد در اینجا می آوریم:

اوّلین روایت از حضرت براء بن عازب (رض)مرویست، می فرمایند:

باری  به همراه رسول الله (ص)در سفر بودیم كه در راه در محلی به نام غدیر خم توقف كردیم. اعلام شد كه مردم برای نماز جمع شوند. زیر دو درخت، بخاطر رسول الله (ص)پاك و تمیز كرده شد. پس از اقامه نماز ظهر،  رسول الله در حالی كه دست حضرت علی (رض)  را گرفته بودند فرمودند:

«الستم تعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم قالوا بلی، قال الستم تعلمون انی اولی بكل مومن من نفسه قالوا بلی، قال فاخذ بید علی فقال من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له هنیئا یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولی كل مؤمن و مؤمنه»

ترجمه: آیا شما نمی دانید كه من برای مومنین، عزیزتر از جانشان هستم؟ صحابه عرض كردند: بله یا رسول الله؟ فرمودند: آیا نمی دانید كه من برای هر مؤمن، محبوب تر از جان او هستم؟ صحابه عرض كردند: بله؟ سپس دست علی را گرفته فرمودند: هر كه مرا دوست می دارد علی را دوست می دارد. خدایا هر كه با علی محبت ورزد تو با او محبت فرما و دشمن كسی باش كه با علی عداوت داشته باشد. حضرت براء بن عازب (رض)می فرماید: پس از آن، حضرت عمر(رض)با حضرت علی (رض)ملاقات كرد و فرمود: ای علی! مباركت باشد. اینك شما صبح و شام، محبوب هر مرد و زن مؤمن هستی.

2- روایت دوم از حضرت ابوالطفیل (رض)است كه حضرت علی (رض)، مردم را در مسجد جامع كوفه جمع كرده فرمود: هر كس كه در غدیر خم سخنی را كه رسول الله r در مورد من شنیده باشد از جای خود برخیزد. سی نفر (صحابه) از میان جمعیت برخاست. راوی ابو نعیم می گوید: تمام ایشان به این امر گواهی دادند كه رسول الله (ص)دست حضرت علی (رض)را گرفته فرمودند:

«اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم قالوا نعم یا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»

یعنی: آیا می دانید كه من برای مؤمنین، محبوب تر از جانشان هستم؟ مردم گفتند: بلی یا رسول الله rفرمودند: هر كه مرا دوست بدارد علی را دوست می دارد. خدایا با كسی كه با علی محبت داشته باشد محبت فرما و دشمن كسی باش كه با علی دشمنی كند.

علاوه بر این دو روایت، مفاهیم تمام روایاتی كه در جلدهای مختلف مسند احمد آمده عیناً همان است كه در روایات صحاح سته وجود دارد و مطلبی تازه  غیر از مطالب روایات صحاح سته در آنها به چشم نمی خورد.

روایات دیگر غیر از این دو روایت، در این صفحات از مسند احمد قرار دارند:

              (1)4/367 (2) 4/368 - (3) 4/372 (4) 4/437 (5) 5/347 (6) 5/350 (7) 5/351 (8) 5/356 (9) 5/358

با حدیث غدیر و تفصیلات خطبه اش كه با اسانید صحیح در كتب مشهور حدیث نقل شده آشنا شدید.

 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 00:19 1390/07/21
20

لفظ ولی باشد یا مولی یا اولی؛ هر سه از ولایت گرفته شده اند. معنای ولایت در زبان عربی، قرب، تعلق و ارتباط بین دو چیز است خواه آن قرب و تعلق به اعتبار مكان باشد یا به اعتبار نسبت یا به اعتبار دین.معنای ولی در زبان عربی: یاور، دوست، محب و محبوب است. جمعش اولیاء است. (مانند ولی الله، اولیاء الله و غیره). لفظ ولی در قرآن مجید برای الله تعالی نیز بكار رفته است

:

[اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آَمَنُوا]{البقرة:257}

الله دوست مردمانی كه ایمان آورده اند است.و برای مؤمنین نیز استعمال شده و بطرف الله تعالی مضاف شده است:

[أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ]

{یونس:62}

آگاه! دوستان الله را نه ترسی هست و نه غمگین می شوند. و همین لفظ در حق مؤمنین بكار رفته در حالی كه به طرف مؤمنین دیگر نسبت داده شده است:

[وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ]

{التوبة:71}

مردان و زنان با ایمان یاور ودوست همدیگرند. همین لفظ «ولی» چند صفحه پیش در آن حدیث بخاری شریف نیز گذشت كه در آن حضرت رسول اكرم rمی فرمایند: «ان آل ابی فلان لیسوا لی باولیاء و انما ولی الله و صالح المؤمنین» یعنی خانواده ابی فلان، ولی (یاور، دوست، محبوب) من نیستند ولی (مددكار، دوست، محبوب) من, الله و مؤمنین صالح هستند. فقط از همین چند منابع، می توان فهمید كه لفظ «ولی» را به معنای «والی» منحصر دانستن یا بر آن پافشاری كردن چقدر غلط و نادرست است.

لفظ «مولی» به سبب كثرت معانی، در احادیث مختلف به معانی مختلف استعمال شده است. علامه ابن الاثیر جزری در كتاب لغت مشهور خود «النهایه فی غریب الحدیث» می نویسد: و هو اسم یقع علی جماعه كثیره فهو الرب، و المالك، و السید و المنعم، و المعتق، و الناصر، و المحب، و التابع، و الجار، و ابن العم، و الحلیف، و العقید، الصهر، و العبد، و المعتق، و المنعم علیه و اكثرها قد جاءت فی الحدیث فیضاف كل واحد الی ما یقتضیه الحدیث الوارد فیه

و منه الحدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» یحمل علی اكثر الاسماء المذكوره. و این لفظ «مولی» اسمی است كه بر بسیاری از معانی اطلاق می شود.

پس معنای مولی: پروردگار، مالك، سردار، محسن، آزاد كننده، یاور، محبت كننده، فرمانبردار، همسایه، پسر عمو، عهد كننده، عقد كننده، داماد، غلام، غلام آزاد شده و احسان شونده, می آید. بیشتر این معانی در احادیث بكار رفته است. و مطابق با مقتضای هر حدیث، معنای مرادی آن معلوم می شود. همین لفظ در حدیث «من كنت مولاه فعلی مولاه» هم استعمال شده است و این لفظ را در اینجا می توان بر بیشتر معانی مذكور حمل كرد. بعد از آن، علامه جزری احادیث دیگری را نیز نقل كرده كه در آنها این لفظ «مولی»آمده است. مثلاً:

«ایما امرأه نكحت بغیر اذن ولیها فنكاحها باطل»

نكاح هر زنی كه بدون اذن و اجازه ولیش باشد باطل است. و حدیث« مزینة و جهینة و اسلم و غفار موالی الله و رسوله»

قبیله مزینه و جهینه، اسلم و غفار یاوران و دوستان الله و رسولش هستند. و حدیث: اسالك غنای و غنای مولای. ای الله! من از تو بی نیازی خود و بی نیازی مولایم را می خواهم. خوانندگان می توانند پی ببرند كه در همه این احادیث, مولا را به معنای خلیفه و حاكم وقت گرفتن ممكن نیست. همچنین در سوره احزاب در قرآن كریم، در ضمن احكام پسر خواندگی، لفظ مولا با صیغه جمع آمده است. می فرماید:

[فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آَبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیكُمْ]   {الأحزاب:5}

یعنی: اگر پدرانشان را نمی شناسید پس اینان برادران دینی و یاوران شما هستند.

اینجا هم امكان ندارد معنای مولی، خلیفه و حاكم گرفته شود بلكه به معنای یاور بودنش مشخص است. معنای اولی در زبان عربی، اقرب و احق است؛ یعنی ترجمه آن قریب تر، حقدارتر، لایق تر و سزاوارتر است. در قرآن حكیم می فرماید:

[إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آَمَنُوا وَاللهُ وَلِیُّ المُؤْمِنِینَ]

{آل عمران:68}

براستی به ابراهیم قریب تر كسانی هستند كه از ابراهیم تبعیت كردند و این پیغامبر و ایمان آورندگان و الله یاور و مدد كننده مؤمنین است. در این آیه، معنای اولی را حاكم یا خلیفه گرفتن اصلاً ممكن نیست. چرا كه پیروان ابراهیم (ع) چگونه می توانند حاكم بر ابراهیم (ع) باشند؟آری بطور حتم نزدیكترین بودند. همچنین در قرآن كریم می فرمایند:

[النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی كِتَابِ اللهِ مِنَ المُؤْمِنِینَ وَالمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِیَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِی الكِتَابِ مَسْطُورًا] {الأحزاب:6}

ترجمه: پیغمبر از خود مؤمنان نسبت به آنان اولویت بیشتری دارد و همسران پیغمبر، مادران مؤمنان محسوب می شوند و خویشاوندان نسبت به همدیگر (از نظر ارث بردن بعضی از بعضی) از مؤمنان و مهاجران، در كتاب الله از اولویت بیشتری برخوردارند مگر اینكه بخواهید در حق دوستان خود كار نیكی انجام دهید. این، در كتاب مكتوب و مقدر است. در این آیه كریمه، اولی در دو جا بكار برده شده است. مفهوم حاكم وخلیفه اینجا هم مخالف با عقل و نقل است؛ بلكه مفاهیم قریب تر، مرتبط تر، حق دارتر و سزاوارتر در اینجا هم متعین و مشخص است. حدیث صحیح بخاری شرح این آیه را بیشتر واضح نموده است. ایشان rفرمودند: «ما من مؤمن الا و انا اولی الناس به فی الدنیا و الاخره، اقروا ان شئتم، النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم فایما مؤمن ترك مالاً فلیرثه عصبته من كانوا فان ترك دینا او ضیاعا فلیاتنی فانا مولاه». نیست هیچ مؤمنی مگر اینكه در دنیا و آخرت، نسبت به دیگران من به او از همه بیشتر نزدیكترم. اگر می خواهید كه این آیه را بخوانید:[النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ] حال اگر مؤمنی مالی از خود به جای گذاشته بمیرد عصبات او (بستگان نزدیكش) وارثش خواهند شد هر چه كه می خواهد باشد. البته اگر بدهكار شده از دنیا رفته یا چیزی از خود به جا گذاشته كه احتمال از بین رفتنش است پیش من بیاید من یاورش خواهم بود.

این حدیث در حالی كه ترجمه و مفهوم «اولی» را تعیین می كند معنای آیه كریمه را واضح می كند كه قرب و ارتباط عمیق و صمیمی كه نبی اكرم

(ص) با مسلمانان امت خود دارد و آن قدر كه ایشان به فكر صلاح و فلاح دنیوی و اخروی آنان هستند خود مؤمنین این قدر به فكر و خیال خود نیستند. بنابراین با مراجعه به كتب لغت، غلط بودن این ادعای شیعه كه مراد نبوی از كلمات «ولی، مولی، اولی» در حدیث غدیر خم «امام یا خلیفه» می باشد كاملاً به اثبات رسید.

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 14:02 1390/07/19
19

نظر اهل سنت در مورد غدیر خم و آیه بلاغت چیست؟

حدیث غدیر

امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر صلى الله علیه وسلم امامت حضرت علی رضى الله عنه را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند:

وقتی که رسول خدا در هجدهم ذی حجه از حجه الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی رضى الله عنه فرمودند: “من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»[1].

هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور اوست و دشمن کسی باش که دشمن اوست”.

برای آشنا شدن بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.

پاسخ اول این است:

که به فرض صحت آن، مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت از دیگری برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی رضى الله عنه مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت حضرت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم در رهبری و ولایت است در حالی که کسی که شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم نیست و به فرض اگر این روایت دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می بود، همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک"[2].

خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.

لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.

نعوذ بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای حضرت علی صلى الله علیه وسلم می کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی رضى الله عنه را با عبارتی واضح و صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.

دکتر محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.

اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می گذشت[3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می شد.

((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم در حجه الوداع چنین فرمودند)).

پاسخ دوم: مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع.[4]

در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:

﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:

﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.

و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.

سوم: اینکه حضرت رسول صلى الله علیه وسلم همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم ابوبکر رضى الله عنه را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر علی رضى الله عنه خلیفه می بود باید او را به مسجد می فرستاد[5].

چهارم: اینکه اگر علی رضى الله عنه خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی رضى الله عنه نزد آن حضرت صلى الله علیه وسلم برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود[6].

پنجم: اینکه در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.[7]

ششم: اینکه نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید:[8]من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.

هفتم: اینکه تمام مورخین بیان کرده اند به اینکه حضرت رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر رضى الله عنه را از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.

هشتم: اینکه اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت علی رضى الله عنه بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إلیک) واجب بود صریحاً بفرماید علی رضى الله عنه خلیفه و جانشین من است، ایما و اشاره در امر به آن حضرت که ستون خیمه اسلام است شایسته رسول نیست، در صورتی که خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همان طور که احکام نماز، روزه، زکات، حج و جهاد را صریحاً ابلاغ فرموده خلافت علی رضى الله عنه را هم صریحاً ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند و گمراه نگردند.

نهم: اینکه در سوره نور آیه 54 خداوند می فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. یعنی: “خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کارهای نیکو انجام داده اند، به خلافت بر گزیند، همان طور که قبلاً کسانی را به خلافت برگزیده است”.

این آیه یکی از معجزات قرآن است که در زمان ضعف و ذلت، و یاس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است این آیه را آیه استخلاف می گویند که صریحاً دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر صلى الله علیه وسلم متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نیست.

اگر حضرت علی رضى الله عنه خلیفه بلافصل باشد یعنی خلافت ابوبکر رضى الله عنه و عمر رضى الله عنه و عثمان رضى الله عنه باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذبه خواهد شد، بنابراین آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علی رضى الله عنه .

ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی رضى الله عنه و ائمه درست می شود.

می گوییم غیر از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه گیر بوده اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رای مهاجرین و انصار و احترام گفتار خود حضرت علی رضى الله عنه و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهر بانو با حضرت حسین رضى الله عنه و حلال بودن حقوق سالیانه ای که امیر از خلفا دریافت می داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.

دهم: اینکه اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می شود ((من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی رضى الله عنه را خلیفه کند ...))

یازدهم: اینکه اگر علی رضى الله عنه به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می داد. بدیهی است که علی رضى الله عنه از امر خدا و رسول تخلف نمی ورزد.

از این دلایل روشن می شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغیب ولایت و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار نفر هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.

دوازدهم: آیا خود علی رضى الله عنه واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنای آن را نمی دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد؟

یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾[9]حضرت علی رضى الله عنه اگر کوچکترین دلیلی را در قرآن یا حدیث یا غدیر خم بر خلافت خود سراغ می داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول تخلف کند همان طور که حضرت رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد. بصیرت حضرت علی رضى الله عنه از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی کند، علی ترک واجب نمی کند، علی رضى الله عنه از بشر نمی ترسد، علی از بذل جان نمی هراسد، علی رضى الله عنه زیر بار ظلم نمی رود، علی با ظالم بیعت نمی کند، علی رضى الله عنه 25 سال پشت سر ظالم نماز نمی خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی دهد[10].

علی رضى الله عنه وزیر ظالم نمی شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی کند، علی از ظالم تمجید نمی کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی فرزند ابی طالب است، علی اسدالله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زیست ننگین می داند علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.

سوال می شود، که چه لزومی دارد. پیامبر صلى الله علیه وسلم دوستی خود را با علی بیان کند؟

جواب: چون بعضی به علی رضى الله عنه بد و بی راه می گفتند و به گوش پیامبر صلى الله علیه وسلم رسیده بود اگر پیامبر صلى الله علیه وسلم این بحث دوستی را با علی رضى الله عنه عنوان نمی کرد بد و بی راه گفتن به حضرت علی رضى الله عنه سنت می شد.

چرا که وقتی کاری در زمام حیات رسول انجام شود و پیامبر رضى الله عنه آن را بشنوند و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با حضرت علی را مطرح کنند.

سیزدهم: حضرت علی در نهج البلاغه به این نکته اشاره می کند:

وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَیَّ بِذلِکَ کُلِّهِ، وَبِمَهْلِکِ مَنْ یَهْلِکُ، وَمَنْجَى مَنْ یَنْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَیْئاً یَمُرُّ عَلَى رَأْسِی ألاَّ أَفْرَغَهُ فِی أُذُنَیَّ وَأَفْضَى بِهِ إِلَیَّ»[11]. یعنی: “سوگند به خدایی که پیغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزید، من سخن نمی گویم، مگر به راستی، به تحقیق آن حضرت تمام وقایع را به من گفته و راه رستگاری و تبهکاری را بیان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چیزی باقی نگذاشته که بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان کرده است”.

چهاردهم: اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می بود وزیر و همکار آنها نمی گردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود.[12]

حتی از سیدنا عمر نقل شده که گفت: ((لو لا علی لهلک عمر)) اگر علی نبود، عمر به هلاکت می رسید[13].

پانزدهم: اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می کرد آنجا که حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می کرد که شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید.[14]. اما می بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جزء از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را که به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.

شانزدهم: علامه شبلی نعمانی در کتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خویشان رسول می نویسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاورهء جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد.[15]رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که حضرت علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا رضى الله عنه بود به حباله نکاح فاروق اعظم در آورد.[16]و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد[17].

پر واضح است که انسان فرزند خود را به نام های محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند.

هفدهم: به حضرت حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث: “من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: “أما والله لو یعنی النبی بذلک الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله کان أفصح الناس للمسلمین ولقال لهم: یا أیها الناس هذا ولی أمری والقائم علیکم بعدی فاسمعوا له وأطیعوا ما کان من هذا الشیء فو الله لئن کان الله ورسوله اختار علیاً لهذالأمر ثم ترک علی أمر الله ورسوله لکان علی أعظم الناس خطیئة»[18]. یعنی: “هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه امارت یا حکومت می بود، صاف و واضح بیان می کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می فرمودند: ای مردم این شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می بود و آنگاه حضرت علی حکم الله و رسول را نادیده می گرفت خطاکارترین مردم به شمار می آمد”. به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطیه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست.

سند حدیث غدیر

این حدیث اگر چه نه متواتر است و نه متفق علیه، حتی که برخی از بزرگان در صحت آن کلام کرده اند و با دلایل قوی این حدیث را ضعیف قرار داده اند،[19]لیکن طبق قول راجح، حدیث صحیح است و با طرق متعدد روایت شده است که اصطلاحاً بعضی از آنها در درجه صحیح و بعضی در درجه حسن قرار دارد. و این حدیث از زمره احادیث مشهور بشمار می آید. شهادت و گواهی علامه ابن حجر عسقلانی و علامه ابن حجر هیثمی برای صحت این حدیث کافی می باشد. علامه ابن حجر عسقلانی در کتاب ارزنده و قابل افتخار خویش ((فتح الباری)) می نگارد.

حدیث من کنت. . . را ترمذی و نسایی بیان کرده اند و با طرق مختلف روایت شده است. ابن عقد در کتابی مستقل همه طرق را جمع آوری کرده است. خیلی از اسانید این حدیث در رتبه صحیح و حسن قرار دارند.[20]

حضرت علامه ابن حجر هیثمی می فرماید:، بدون تردید این حدیث صحیح است. جماعتی از محدثین مانند ترمذی، نسایی و احمد این حدیث را تخریج کرده اند. این حدیث اسانید بسیار دارد. . . هر شخصی که بر صحت این حدیث اعتراض کند یا با این قول که در آن وقت حضرت علی در یمن بود رد کند، بی اعتبار است. چرا که بازگشت حضرت علی از یمن و شرکتش همراه رسول در حجه الوداع به ثبوت رسیده است[21].

آیه بلاغت

آیات نازل شده دو قسم هستند:

آیات قبل از هجرت (مکی)، بعد از هجرت (مدنی) در نزد اهل سنت آیه ای که در غدیر خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.

عده ای از فرق اسلامی می گویند: که این آیه ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[22]. یعنی: “اى رسول، برسان آنچه را که از [جانب‏] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [این کار را] نکنى، رسالتش را نرسانده‏اى‏”.

در غدیر خم نازل شده است که پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمودند که از جانب خداوند امر شده که خلافت حضرت علی را ابلاغ نماید.

جواب این است: که در مورد شان نزول این آیه اختلاف است بعضی می گویند که این هشت سال پیش از قضیه غدیر خم در مدینه در سال سوم هجری نازل شده و راجع به نکاح زینب دختر جهش است و ارتباط با غدیر خم که در سال یازده هجری واقع شده است ندارد یا در صحرای عرفات در حجه الوداع نازل شده و با توجه به سباق و سیاق آیات این آیه در شان اهل کتاب نازل شده که خداوند فرمود. احکام را برسان و از آنها بیم و هراس نداشته باش چنانچه در بعضی تفاسیر به این موضوع اشاره شده است. و قول راجح قول آخر است. اگر پیامبر خدا از طرف خداوند (با آن شدت) مامور تبلیغ خلافت علی شد، بر او واجب بود مانند سایر احکام اسلامی با صراحت بیان فرماید. کنایه به جای صریح در چنین امر مهمی منافی شان نبوت و مخالف با تبلیغ است.

همچنان که از لفظ بلغ فهمیده می شود، زیرا سبب گمراهی خواهد بود و پیامبر اکرم مامور هدایت است، نه گمراه کردن.

به علاوه تاویل مذکور شایسته شان حضرت علی رضى الله عنه نیست، که او را از مقام ولایت به مقام خلافت پایین آوریم چون مقام ولایت به مراتب بالاتر و والاتر از مقام خلافت است. خلافت از امور سیاسی و مشاغل دنیوی است و مولود نظم اجتماع است.

اما ولایت امری است دینی و مقامی است روحانی و مولود عقیده و ایمان است. علاوه بر این مقام خلافت شغلی است پر زحمت و خطرناک. که خود حضرت علی می فرماید: “لقمة یغض بها آکلها» بر اثر خلافت عمر رضى الله عنه ، عثمان و خود حضرت علی رضى الله عنه شهید شدند حضرت حسن مسموم گردید، و حضرت حسین شهید گردید. همچنان سایر ائمه، هر کدام که سمت خلافت را داشتند، یا شهید می شدند یا مسموم می گشتند. امام مقام ولایت، عزتی است بدون زحمت و مسئولیتی بدون خطر که هیچ یک از اقارب و اصحاب رسول دارای چنین مقام و منزلتی نبودند که دامادش عمر رضى الله عنه[23] با نهایت شوق و شغف به او نزدیک می گوید:

"بخ بخ! لک یا علی! قد أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة" .

مبنی بر همین توصیه پیغمبر است که عموم مسلمین علی را از صمیم قلب دوست می دارند و پیروی او را موجب سعادت و تخلف از روش او را باعث شقاوت می دانند.

--------------------------------------------------------------------------------

1. مشکوة المصابیح 3/246

2. نصر للالی ص 171. نقل از شرح عقاید اهل سنت.

3. شیعه و فرقه های اسلام محمد جواد مشکور صفحه 85.

4. فرهنگ لاروس ج2 ص 1997.

5. البته انتخاب ابوبکر صدیق از جانب پیامبر به امامت نماز به معنای انتصاب ایشان به جانشینی و امامت نبود بلکه تایید ایشان و معرفی لیاقت وی به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پیامبر دچار هیچ گونه شبه و سر در گمی نشوند.

6.روضه الصفا ص 269، نقل از شرح عقاید اهل سنت.

7.خطبه 91 ج 7 (دعونی والتمسوا غیری وان ترکتمونی فأنا کأحدکم ولعلی أطوعکم وأسمعکم لمن ولیتمواه أمرکم وأنا لکم وزیراً خیر لکم منی أمیراً). نهج البلاغه شراح ابن ابی حدید.

8. ص 162 ج 2 شرح ابن ابی حدید.

9.یعنی: می گویند به دهانهایشان آنچه نیست در دلهایشان.

10.زندگانی فاطمه زهرا، دکتر سید جعفر شهیدی نقل از شرح عقاید اهل سنت.

11.خطبه 176، ج 10 ص 6 نهج البلاغه شرح ابن ابی حدید.

12.از سیدنا علی نقل شده که گفت تا عمر است من کسی را شایسته خلافت نمی دانم ن ش 11.

13.ابن عبدالبر الاستیعاب ص 215.

14.ندای اسلام ش 11.

15. امیر علی مورخ معروف شیعه می نویسد: ((آن زمامداری بزرگ یعنی عمر اعتمادی که در خلافت خود به شخص حضرت علی داشت تا این حد بود که هر وقت به خارج سفر می کرد او را در مدینه کفیل یا قائم مقام خودش تعیین می نمود)). تاریخ عرب و اسلام ص 54.

16. ترجمه فارسی الفاروق ج 2 ص 374 چاپ پاکستان بحث پیرامون این ازدواج و دلایل علمی و تاریخی و کلامی آن در کتاب باقیات الصالحات ترجمه آیات بینات تالیف نواب محسن الملک مهدی عارج 1/86 – آمده است.

17.البدایة والنهایة ج 7 ص 322 (مروج الذهب فارسی ج 3 ص 67 – اعلان الوری طبری ص 186 – تاریخ یعقوبی 2/23 کشف الغمه اردبیلی 2/64 جلاء العیون مجلسی 582 – نیز حضرت حسن و حسین و زین العابدین و موسی کاظم فرزندان خود را بنام عمر نامگذاری کردند به کتب فوق که معتبرترین کتب اهل تشیع است مراجعه کنید.

18. ذکره العلامه ابن حجر الهیثمی الشافعی عن ابی نعیم فی صواعق المحرقه ص 48- و ذکره ایضا محب الدین الخطیب فی حاشیه العواصم من القواسم ص 168 ناقلا عن الحافظ بیهقی و الحافظ ابن عساکر، و نقله العلامه آلوسی فی روح المعانی 6/195 عن ابی نعیم – نقلت من الکتاب امامت و حدیث غدیر بقلم مولانا محمود اشرف تهانوی.

19.مثلاً علامه ابن تیمیه، ابو داود سجستانی، ابو حاتم رازی و غیره، منهاج السنه لابن تیمیه 4/86 و الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42.

20 فتح الباری بشرح صحیح بخاری 7/74.

21. الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42 طبع ملتان.

22. مائده – 67 توجه: شان ورود این آیه در نزد اکثریت اهل سنت در مورد غدیر نیست اما در نزد برادران شیعی این آیه در غدیر خم نازل شده تا پیامبر خلافت سیدنا علی را ابلاغ نماید.

23. دختر حضرت علی بنام ام کلثوم همسر حضرت عمر بود. زندگانی فاطمه زهراء، دکتر سید جعفر شهیدی ص 263، شرح عقائد اهل سنت، الغدیر علامه امینی

 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 00:51 1390/07/19
18

 سخنان امام علی در رابطه با خلفای راشدین

 

بگذارید به سخنان امام علی در رابطه با خلیفه «عمر بن خطاب» گوش فرا دهیم:

«از بلای در گذشت عمر به خدا پناه میبریم. او غایت و منتهای همه چیز را قوام بخشید، و درد ها را مداوا كرد، فتنه ها را پشت سر نهاد و سنت رسول خدا را بر پا داشت، از این جهان پاكدامن و كم عیب رفت، خیر فتنه ها را اصابت نمود، و از شر آن گذشت، او راه اطاعت و تقوای خداوند را در پیش گرفت. رفت و همه را در راههایی پر پیچ و خم تنها گذاشت، كه در آن گمراه هدایت نمیشود، و هدایت یافته را بر هدایتش یقینی نتوان بود)).شرحنهج البلاغه ج2 ص222. ((لله بلا، عمر فقد قوم الأمد وداوی العمد خلف الفتنة، وأقام السنة ذهب نقی الثوب، قلیل العیب، أصاب خیرها وسبق شرها، أدى إلى الله طاعته وأتقاها بحقه، رجل وتركهم فی طرق متشعبة لایهتدی فیها الضال ولا یستیقن المهتدی)).

 

و هنگامیكه خلیفه «ابوبكر» در رابطه با خروج خودش، و رفتن به جنگ با رومیان از او نظر میخواهد، امام علی اینگونه جواب میدهد:

«اگر خودت سوی دشمن بروی و با آنان در آویزی، و تو را كنار گذارند در آن سرزمین دور برای مسلمانان پس از تو پشتوانه ای نخواهد بود، و پس از تو در اینجا نیز كسی نیست كه بسوی او باز گردد، پس مردی مجرب را به جنگ آنان بفرست، و اهل بلاء و نصیحت را او همراه كن. اگر پیروز گشتند، همان چیزی است كه تو دوست داری و اگر شكست خوردند، بعنوان پوششی برای مردم، و محور تجمع مسلمانان باقی بمان)).نهج البلاغه ج3 ص28. ((إنك إن تسیر إلى هذا العدو بنفسك فتلقهم بشخصك فتنكب، لا تكن للمسلمین كانفه دون أقصى بلادهم ولیس بعدك مرجع یرجعون إلیه، فابعث إلیهم رجلا مجرباً، واخفر معه اهل البلاء والنصیحه فان اظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت رداء للناس ومثابة للمسلمین)).

 

در اینجا عمر بن خطاب در مورد خروج خودش در جنگ با فارسیان، علی ابن ابی طالب را به مشورت میگیرد، و امام علی او را به عدم خروج نصیحت میكند و میگوید:

((قوم عرب امروزه اگرچه قلیلند، اما كثرت، عزت، و اجتماع آنان به اسلام است. پس همچون قطبی باش كه عرب بر گرد تو جمع كردند، و آنها را به جنگ بفرست و خود با آنها نرو، چون در غیر این صورت فارسیان فردا به لشكر تو نگریسته و میگویند: این همان ریشه عرب است، اگر او را از جای بركنید راحت خواهید شد. پس همه همّ و كوشش خود را به كشتن تو میگذارند. اما آنچه كه درباره كثرت دشمنان گفتی، ما تا كنون با كثرت خود نجنگیده ایم، بلكه با نصر و یاری خداوند به قتال می پرداخته ایم)).نهج البلاغه ج2 ص30 ((والعرب الیوم وإن كانوا قلیلاً فهم كثیرون بالإسلام وعزیزون بالإجتماع، فكن قطبا واستدر الرحى بالعرب واصلهم دونك نار الحرب. . . إن الأعاجم إن ینظروا غدا یقولون. . هذا أصل العرب. . . فاذا قطعمتموه استرحتم، فیكون ذلك أشد لكلبهم علیك وطمعهم فیك. . . . وأما ما ذكرت من عددهم فإنا لم نكن نقاتل فیما مضى بالكثرة وإنما كنا نقاتل بالنصر والمعونة)). 

و اینجا هم علی با خلیفه «عثمان بن عفان» سخن میگوید، و او را به صفات صحابی مقرب به رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- مزین میكند:

«مردم از من خواستند كه بعنوان میانجی بین تو و آنان با تو صحبت كنم به خدا سوگند كه نمیدانم چه بگویم، چون چیزی را نمیدانم كه تو آنرا ندانی. و تو را به امری نمیخوانم كه تو از آن آگاهی نداشته باشی، هر آنچه ما میدانیم، تو خود میدانی، و ما چیزی بیشتر از تو نمیدانیم تا تو را از آن آگاه سازیم، و دور از تو نیز خلوت نكرده ایم تا نتیجه را به تو ابلاغ كنیم، هر آنچه كه ما دیدیم تو نیز دیدی، و هر آنچه كه ما شنیدیم تو  نیز شنیدی، همانند ما صحابی رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم-  بودی، و «ابوبكر» و «عمر» نیز در اقامه حق از تو برتر نبودند، در حالیكه تو از آنان به رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- از لحاظ صله رحم (خویشاوندی) نزدیكتر هستی، تو داماد رسول خدا بودی كه آنان نبودند پس خداوند را در نظر داشته باش و والله كه عدم بینایی و ندانستن تو در این مساله بخاطر كوری یا جهل نیست)).نهج البلاغه ج2 ص48. ((إن الناس ورایی وقد استنفرونی بینك و بینهم. والله ماادری ما اقوال لك. ما اعرف شیئا تجهله ولا ادلك علی امر لا تعرفه. انك لتعلم ما نعلم وما سبقناك الی شیء فنخبرك عنه. ولا خلونا بشیء فنبلغكه وقد رایت كما راینا وسمعت كما سمعنا وصبحت رسول الله –صلی الله علیه وسلم- كما صبحنا. وما ابن ابی قحافه ولا ابن الخطاب اولی بعمل الحق منك. وانت اقرب الی رسول الله صلى الله علیه وسلم وشیجه رحم منهما. وقد نلت من صهره ما لم ینالا. فالله الله فی نفسك. فانك والله ما تبصر من عمی ولا تعلم من جهل)).   

 

و بار دیگر امام در باره خلیفه عثمان با ابن عباس سخن میگوید :

ای ابن عباس عثمان نمیخواهد مرا مگر اینكه مانند شتر آبكش قرار دهد، بیایم و بروم. بسوی من فرستاد كه بیرون شو، پس از آن فرستاد تا بیایم. و اكنون میفرستد تا بیرون بروم. به خدا سوگند كه از او دوری كردم، تا جایی كه ترسیدم شاید گناهكار شده باشم. نهج البلاغه ج2 ص233. ((یا ابن عباس ما یرید عثمان الا ان یجعلنی جملا ناضحا بالعیوب اقبل و ادبر بعث الی ان اخرج، ثم بعث الی اقدم ثم هو الآن یبعث الی ان اخرج، والله لقد دفعت عنه حتی خشیت أن اكون آثما)).   

 

و در اینجا امام در نامه ای  كه به «معاویه ابن ابی سفیان» میفرستد، موضع خود را در قبال خلیفه عثمان ابن عفان روشن میكند:

سپس از اموری كه بین من و عثمان بود یاد نموده ای، و تو خود باید جواب آنرا بدهی بدلیل صله قرابتی كه با او داشتی، پس كدامیك از ما در قتل او بیشتر دفاع یا سستی نمود، كسیكه كمك خود را مبذول داشت ولی كمك او را نخواستند یا كسیكه از او كمك خواسته شد ولی او آنقدر سستی و درنگ نمود تا وقتی كه مرگ را بسوی او فرستاد،.. .. و من عذر و پوزش میطلبم از اینكه در بعضی موارد و احداث بر او انتقاداتی داشتم، پس اگر گناه من ارشاد كردن و هدایت اوست پس ممكن است كه گاهی شخص مورد سرزنش هیچ گناهی هم نداشته باشد.

در اینجا «ابوسفیان » «شیخ امویین» به دیدار امام علی{  نهج البلاغه ج3، ص5.} در خانه اش میرود و به او میگوید:

« به خدا سوگند كه با اسپان و مردان بسیار در صف تو قرار میگیریم، دستت را بده تا با تو بیعت كنم))..علی امام المتقین، عبدالرحمن الشرقاوی ج1، ص66.   

و امام در جواب میگوید:

«هنوز هم فكر دشمنی هستی ، اما با این دشمنی تو هرگز به اسلام و مسلمانان ضرری نرسد، ما ابوبكر را لایق خلافت دیدیم، اما تو میخواهی فتنه به پا كنی)).علی امام المتقین، عبدالرحمن الشرقاوی ج1، ص66.   

اگر موضع امام علی در قبال خلفای راشدین اینگونه بود، و بدین صورت در مورد آنان سخن میگفت، آیا میتوان گفت كه ایشان به ظاهر چیزی میگفت، اما در باطن چیزی دیگری میپنداشت؟ از این اندیشه به خدا پناه میبریم، اگر امام اینگونه شخصی بود، هرگز در این مقطع از زمان كه هرگز تاریخ انسانیت تا به ابد آنرا فراموش نخواهد كرد، اینچنین موضع گیری نمیكرد، این موقف امام موقفی است صادقانه و مخلصانه، موقفی برخاسته از روی ایمان، از مردی كه همواره پیش و پس از هر اعتباری آن را با حق و صدق محك میزد، و در راه این آرمانها همه چیز را قربانی میكرد، باشد كه این امر بسیار برایش گران تمام شود، آری، در روز شورا هنگامی كه «عبدالرحمن ابن عوف» خلافت را به او عرضه نمود و به او گفت: «دستت را بده تا با تو بر اساس كتاب خداوند، سنت رسولش، و سیرت شیخین (ابوبكر و عمر) بیعت كنم». اما در جواب گفت: «كتاب خدا، سنت رسولش، و اجتهاد رأی خودم...».

عبدالرحمن ابن عوف سخنش را سه بار تكرار كرد، و امام نیز سه بار همان سخن را در جواب گفت، در نتیجه عبدالرحمن بسوی عثمان رفت و خلافت را همراه با همان مقاله به عثمان عرضه كرد، و عثمان آنرا قبول كرده و بیعت با او انجام شد، با در نظر گرفتن این موضوع او را بشناسیم، علی كسی است كه از خلافت اسلامی كه پرچم آن بر فراز پهناورترین سرزمینهای كره زمین به اهتزاز در آمده بود فقط بخاطر یك «بله» گفتن میگذرد، چون نمیخواهد امروز چیزی بگوید، و فردا چیزی دیگری انجام دهد، او نمیخواهد با مجامله و خداع و نیرنگ با كسی بیعت كند.

آیا درست است كه بگوییم او با هر سه خلیفه بیعت كرد، و در مدح آنان سخن بسیار گفت و در همه این مواضع با آنان همراه شد، و برای آنان بهترین نصیحت كنندگان بود، اما به فعل و سخن خویش اعتقادی نداشت؟

گر چه همین یك موضع روشن امام در آن لحظه جاوید از تاریخ اسلام برای نشان دادن شخصیت، فضائل و صدق و اخلاصش كافی است، اما بگذارید از برخی سخنان او در مورد خودش، و اخلاص و از خود گذشتگی اش  در راه خدا پرده برداریم، امام میگوید:

«به خدا سوگند كه اگر اقالیم هفت گانه و همه موجودات زیر افلاكش را به من بدهند تا خدا را با سلب دانه جوی از مورچه ای معصیت كنم، هرگز این كار را نخواهم كرد. و این دنیای شما نزد من از برگ درختی كه در دهان ملخی قرار دارد، بی ارزش تر است)). نهج البلاغه ج2، ص218.   

و در جایی دیگر میگوید:

«این آبی است گندیده، و لقمه ای است كه در گلوی خورنده اش گیر میكند. و آن كسی كه میوه را نرسیده و كال از درخت بچیند، مانند كشاورزی است كه در زمین دیگران میكارد. اگر سخن بگویم، گویند بر ملك و پادشاهی حرف میزند و اگر خاموش بمانم میگویند از مرگ میترسد. هیهات پس از آن چیزهایی كه گذشت، به خدا انس پسر ابی طالب به مرگ، از  انس كودك به پستان مادرش بیشتر است)).نهج البلاغه ج1 ص40.

و در ضمن نامه ای كه به والی بصره یعنی «عثمان ابن حنیف» میفرستد، چنین میگوید:

«به خدا سوگند كه از دنیای شما و غنایمش هیچ چیزی ذخیره نكردم، و با كهنه جامه ای كه در بردارم جامه ای كهنه دیگری آماده ننمودم. چگونه میتوانم خود را قانع كنم كه به من امیرالمومنین میگویند، و در سختی های زندگی و تنگی معیشت با آنان شریك نباشم، و سیر بخوابم هنگامیكه دورا دور من را شكم های گرسنه و جگر های سوزان پر كرده است. پس زهی كه هوای نفس من مرا بسوی خوراك های لذیذ بكشاند، حال آنكه شاید در نجد و یا یمامه كسی باشد كه حتی به قرص نانی طمعی، و با سیر شدن عهدی نداشته باشد. و حال آنكه شنیده ام كه میگویید: اگر این غذای پسر ابی طالب است، پس ضعف بر او مستولی شده و طاقت قتال و پیكار دلیران و شجاعان را نخواهد داشت، اما بدانید كه درخت صحرایی، بسیار تنومند است، حال آنكه سبزه های زیبا پوست بسیار نازكی دارند، و ارتباط من با رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- مانند نخل است به نخل و مانند دست است به بازو پس به خدا سوگند كه اگر عرب بر جنگ با من با یكدیگر همراه گردند از ایشان رو بر نگردانم.نهج البلاغه ج2، ص22. ((فوالله ما كنزت من دنیاكم تبرا ولا ادخرت من غنائمها وفرا ولا اعدت لبالی توبی طمرا أو اقنع من نفسی بان یقال امیرالمومنین ولا اشارككم فی مكاره الدهر و خشونه العیش، او أبیت میطانا وحولی بطون غرنی و اكباد حری. فهیهات ان یقودنی هوای الی تخیر الأطعمه ولذاتذها و لعل بالنجد او الیمامه من لا طمع له بالقرص ولا عهد له بالشیع و كانی بقاتلكم یقول إن كان هذا قوت ابن ابی طالب وقد قعد به الضعف عن قتال الأقران و منازله الشجعان الا وان الشجره البریه اصلب عودا واقوی عمودا والروائع الخضره ارق جلودا، وانا من رسول الله صلی الله علیه وأله كالصنو بالصنو والذراع من العضد. فوالله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها.))   

و د رجایی دیگر میگوید: «به خدا سوگند اگر بر خار بخوابم و یا مرا در زنجیرها بكشند، برای من عزیزتر است از اینكه در روز قیامت خداوند و رسولش -صلى الله علیه وآله وسلم- را ملاقات كنم، در حالیكه به بعضی از بندگان خدا ظلم كرده، و اموال برخی دیگر را غصب كرده باشم)).نهج البلاغه ج2، ص216.    

و وقتی «عبدالله ابن عباس» بر امام وارد شده و ایشان را میبیند كه نعلین پاره شده خود را وصله میزند، امام از او میپرسد: «قیمت این نعلین چقدر است»؟ و عبدالله در جواب میگوید: «هیچ ارزشی ندارد ای امیرالمومنین» امام میگوید: «به خدا سوگند این نعلین از امارت شما بر من عزیزتر است، مگر اینكه حقی را اقامه نموده، و یا بلایی را دور سازم».

ضروری میبینم كه موضع امام علی را در قبال ام المؤمنین عائشه، بعد از جنگ جمل بیان كنم. ام المؤمنین را بصورتی كه لایق همسر پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- باشد اكرام نموده، و ایشان را از میدان نبرد همراه با عده ای از زنهای قریش باز می گردانند. اما شیعه هرگز بانو عائشه را بسبب خروجش بر امام در جنگ جمل نمی بخشد و این همان دلیل پرخاشگری ایشان به ام المؤمنین است، نمیخواهم دلایلی را كه انصار بانو عائشه برای خروجشان بر امام آورده اند، در اینجا ذكر كنم. و همچنین قصد ندارم نظریات علمای شیعه را كه باعث برخورد تند و خصمانه آنان با ام المؤمنین گردیده است بیان كرده باشم، چون همه این موضوعات در دهها جلد از كتاب بارها و بارها ذكر گردیده اند، و از تكرار آن نفعی حاصل نمیگردد .اما میخواهم به این جدال فكری با خود منطق شیعه پایان بدهم خود امام علی بانو عایشه را از این جنگ مبرّا میداند. و ایشان در آن زمان خلیفه بوده و در میان مردم به حق قضاوت مینمود، و از راه حق سر انگشتی منحرف نمیشد. پس هنگامیكه امام علی گناه را بگردن كسی میاندازد كه از سادگی ام المؤمنین سوء استفاده كرده، و ایشان را بعنوان سردار حركت ضد خلیفه منتخب و شرعی از خانه بیرون آوردند، در نتیجه نظر امام بر این است كه بانو عایشه از هر آنچه كه به جنگ جمل مربوط است مبرا میباشند. و به همین خاطر دستور به اكرام و بازگردانی ایشان به مدینه میدهد. آنهم به صورتی كه تمامی كتب تاریخ اجماع نموده اند كه از نظر یك قاضی عادل بنام امام علی، بانو عایشه هیچ گناهی ندارد. در نتیجه احدی حق ندارد كه با طعن و جرح بانو عایشه با امام و رأی و نظرش به مقابله بپردازد امام با صراحت تمام هنگامیكه از جنگ جمل و اخفاق ام المؤمنین در سالاری آن جنگ سخن میگوید، اظهار میدارد كه:

((ولها- ای للسیده عائشه- بعد حرمت ها الاولی و الحساب علی الله تعالی)). نهج البلاغه ج2، ص48.

و در اماكن زیادی حضرت علی مسئولیت را متوجه كسانی میكند كه از حرم حضرت رسول -صلى الله علیه وآله وسلم- سوء استفاده نموده و او را با خود همراه نمودند.

باعث بسی خوشحالی است كه بسیاری از علمای شیعه نیز در مقابل ام المؤمنین موضعگیری بسیار لایق نموده و از تجریح ایشان نهی نموده اند. «سید مهدی طباطبائی» كه یكی از علمای قرن دوازدهم هجری است، در قطعه شعری كه در مورد بانو عایشه میسراید ایشان را مخاطب قرار داده و میگوید:

ایا حمیراء سبكك محرم =  لا اجل عین الف عین یكرم.

دوستان توجه کنند آنجا که منبع دادیم برای رجوع (نهج البلاغه ج2&3&4 ص؟)منظور شرح نهج البلاغه است

 

شهاب انصاری , shb72
شهاب انصاری - 17:33 1390/07/17
17
جزاکم الله خیر جناب شریفی
آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 01:33 1390/07/17
16

·ناکارآمدی تئوری امامت در عصر حاضر

فرض کنیم خداوند واقعاً امامان معصومی را به عنوان جانشینان پیامبر(ص) و هادیان امت نصب کرده و دوازدهمین آنها نیز در حدود هزار و دویست سال پیش غایب شده و تاکنون زنده ولی پنهان از دیده‌هاست و روزی به فرمان خدا برای تحقق وعدة الهی ظهور خواهد کرد. اما سؤال مهم این است که این اعتقاد حتی اگر درست باشد برای امروز مسلمین به چه کاری می‌آید و کدام مشکل را حل می‌کند؟ از آن طرف، عدم اعتقاد به امامت و عصمتِ علی بن ابی طالبu و فرزندانش، امت اسلامی را از کدام نعمت محروم و به کدام مشکلات گرفتار می‌کند و چه کمبودهایی را باعث می‌شود؟.

 قبل از ورود به بحث اصلی، تذکر یک نکته واجب است و آن اینکه هیچ انسانی به خاطر خطاهای فکری و اعتقادی به جهنم نمی‌رود مگر اینکه این خطاها، عمدی و به عبارت دیگر نوعی عناد آگاهانه با حق باشد. و گرنه اگر کسی با تحقیق و مطالعه و با دلیل و برهان به اعتقادی دست یابد، حتی اگر خطا هم کرده باشد، مادام که خودش آن را حق می‌داند، همان برای او حجت است و روز قیامت به او نمی‌گویند که چرا اشتباه کرده. زیرا اشتباهِ او عمدی و آگاهانه و از روی عناد و لج‌بازی نبوده و نه تنها معذور بلکه مأجور هم خواهد بود. بنابراین اگر کسی با مطالعه و تحقیق و تفکر و تأمل در ادلة امامت و عصمت، به این نتیجه رسید که این اعتقادات باطل‌اند و پشتوانة محکمی ندارند، حتی اگر اشتباه هم کرده باشد، به خاطر انکار این عقاید گرفتار مجازات آخرت نمی‌شود چرا که قصد او انکار آگاهانه و عامدانة حق نبوده است بلکه برعکس در پی یافتن حق و حقیقت بوده – که البته این کار اساس مسلمانی و دینداری حقیقی است اما در تشخیص حقیقت دچار اشتباه شده است. پس با فرض بر اینکه عقیدة شیعه در مورد امامت و عصمت درست باشد، منکران امامت و عصمت، چنانکه ادلة شیعه را ناکافی یافته باشند و عنادی با حق و حقیقت نداشته باشند، معذور و بلکه مأجورند اما اگر به خاطر مسائل دنیایی و نفسانی و از روی غرور و تکبر و خودخواهی و با آنکه به حقانیت شیعه پی برده‌اند، چشمِ خود را به روی حقیقت ببندند و سرپوش روی آن بگذارند و از درِ عناد و لجاجت و تعصب‌های کور و کر، در آیند، البته با کفر فاصله‌ای نخواهد داشت. کما اینکه شیعه نیز اگر چنین باشد فرقی با کافر ندارد. اما برویم بر سر اصل مطلب یعنی کاربر عملی تئوری امامت در عصر حاضر. به ادعای عالمان شیعه، به دلیل منصوب بودنِ امامان دوازده‌گانه از طرف خدا و عصمت آن بزرگواران از هر گونه خطا و لغزش و گناه، و همین طور به دلیل ارتباطی که آن بزرگان با عالم غیب داشتند و علمشان به حقایق دین و احکام الهی، موهبتی و لدنی بود نه اکتسابی، لذا قول، فعل و تقریر آنها برای هر مسلمانی حجت است و برای فهم درست دین و گام زدن در طریق هدایت، زانو زدن در محضر ایشان شرط لازم و ضروری است و با وجود این ستارگان هدایت، نباید به دنبال دیگران رفت. اکنون نیز اگر چه امامان معصوم حضور ندارند اما تعالیم به جای مانده از آنها می‌تواند چراغ هدایت انسان‌ها بسوی سعادت و کمال باشد و با جود این تعالیم، رجوع به تعالیم دیگران که معصوم نیستند – مانند مالک، شافعی و ... – دور شدن از مسیر هدایت است. آب را باید از سرچشمه برداشت و سرچشمه در اینجا تعالیمی است که از امامان معصوم به یادگار مانده است. اسلام ناب را باید از مکتب اهل بیت (یعنی امامان دوازدگانه) آموخت.

در سخنان فوق، حق و باطل به هم آمیخته‌اند. آری اگر ما کسی را معصوم و منصوب از طرف خداوند بدانیم، قول، فعل و تقریر او برای ما حجت می‌شود اما به شرط حضور او در جامعه و دسترسی مستقیم و بلاواسطة ما با او. اگر در زمان ما امام معصومی در جامعه وجود داشت، دیگر نیازی به شافعی و مالک و .. نداشتیم اما چه کنیم که امام معصومی در میان نیست و سرمایه ما اکنون سه چیز است : 1. قرآن 2. عقل 3. احادیث و روایات امامان معصوم. در حجیت عقل و قرآن سخنی نیست اما آیا احادیث و روایات می‌توانند برای ما حجت باشند؟ و آیا ادعای شیعه مبنی بر اینکه به دلیل رجوع به احادیث امامان معصوم و مرجع قرار دادن این احادیث، به اسلام ناب دست یافته، قابل دفاع است؟ پاسخ ما به این سؤالات، منفی است و معتقدیم که ادعای شیعه مبنی بر دسترسی به سرچشمه، خواب و خیالی بیش نیست. تعالیم به جای مانده از پیامبرr و امامان معصوم، به دلایلی که در زیر می‌آید، عقلاً و منطقاً نمی‌تواند برای ما که در عصر حاضر زندگی می‌کنیم اعتبار لازم و حجیت شرعی داشته باشد:

اول. وجود واسطه‌های فراوانی که هیچ کدام معصوم نیستند و لذا منطقاً نمی‌توان اعتماد مطلق به آنها داشت و همین، صدور قطعی این روایات از پیامبرr یا امامان معصوم را در بوتة تردید می‌افکند. حال چگونه می‌توان حدیثی را که صدور آن از معصوم قطعی نیست حجت شرعی دانست؟

دوم. نابود شدن بسیاری از احادیث پیامبر و امامان در طول تاریخ، مانع درک درست و دریافت قطعی از همان احادیث به جای مانده می‌شود. همانطور که آیات قرآن همدیگر را معنی می‌کنند، احادیث و روایات همچنین هستند. همانطور که در قرآن ناسخ و منسوخ داریم، در احادیث هم ممکن است داشته باشیم و چون بسیاری از احادیث معصومین اکنون موجود نیست تمام استنباط‌های ما از احادیث به جای مانده، ظنی و مشکوک است چرا که ما در حقیقت با یک متن ناقص و بریده روبرو هستیم، نه یک متن کامل و مدون و منسجم. فراموش نکنیم که در مطالعة یک متن، اگر تنها به قطعه‌ها و بریده‌هایی از آن رجوع کنیم، چه بسا به فهم درست متن نرسیم.

سوم. برای فهم درست روایات، باید به شرایط زمانی و مکانی و ... در هنگام صدور آن، توجه کامل کنیم و به عبارت دیگر قرائن حالیه و مقالیه را درست و با دقت مطالعه کنیم. اما شرایط زمانی و مکانی و قرائن حالیه و مقالیه، هیچ گاه بطور کامل و مطمئن به دست ما نمی‌آید چرا که متکفل این امور، علم تاریخ است و ارزش و اعتبار و میزان قطعیت تاریخ، امروز بر همگان روشن است. ظنیت تاریخ امروزه جزو بدیهیاتی است که منکر ندارد.

چهارم. اصل اصیل تقدمِ عقل و قرآن بر حدیث نیز، حجیت این احادیث را ناممکن می‌سازد و این مهمترین دلیل است. به حکم عقل و بنا به سفارش خود پیامبرr و امامان اگر حدیثی به گوشمان رسید که مخالف عقل و یا قرآن بود، باید آن را به دیوار بزنیم، حتی اگر آن حدیث از لحاظ سند، مشکلی نداشته باشد. از طرفی اگر سخنی، با عقل و منطق سازگار بود و با قرآن هم مخالفتی نداشت، آن را می‌پذیریم حتی اگر آن سخن از یک شخص غیرمعصوم – مانند سلمان یا ابوذر – صادر شده باشد. به عبارت دیگر گویی معصوم بودن یا نبودن صاحب سخن، تأثیر در پذیرش یا عدم پذیرش آن سخن ندارد و نباید هم داشته باشد. اگر سخنی، معقول و منطقی و موافق قرآن باشد آن را می‌پذیریم، گویندة آن هر که می خواهد باشد، و اگر سخنی معقول و منطقی نباشد و یا با قرآن مخالف باشد، آن را نمی‌پذیریم حتی اگر آن سخن را از زبان امام علیu نقل کرده باشند و این یعنی بیهوده بودن اعتقاد شیعه به امامت و عصمت امام علیu و فرزندان او. زیرا اعتقاد به امامت و عصمت آن بزرگواران، عملاً تأثیری در برسی روایات ندارد. اگر ما به امامت و عصمت آنها هم اعتقاد نداشته باشیم، باز سخنان معقول و موافق قرآن را از آنها می‌پذیریم و اکنون هم که به عصمت آنها معتقدیم، سخنان نامعقول و مخالف قرآن را که از آنان نقل کرده‌اند نمی‌پذیریم. پس اعتقاد و عدم اعتقاد به امامت و عصمت آنان یکی است.

پنجم. حتی اگر بطور قطع و یقین سخنی از معصوم به ما برسد که شک و شبهه‌ای در صدور آن از زبان معصوم نباشد و از لحاظ عقل و هماهنگی با قرآن نیز مشکلی نداشته باشد، ممکن است در برداشت ما از آن سخن خطا رخ دهد و ما کلام معصوم را درست نفهمیم و همین نشان می‌دهد که وجود امامان معصوم برای تفسیر معصومانه دین و جلوگیری از انحراف مردم و بروز اختلافات در میان امت، کافی نیست و اگر خداوند می‌خواست در میان امت، اختلافی رخ ندهد و مردم به فهم تماماً درست و کامل از دین برسند، همه را معصوم می‌آفرید چرا که وجود مرجع معصوم به تنهایی نمی‌تواند مانع خطای مردم و ایجاد اختلاف شود. حتی در میان اصحاب پیامبرr و امامان معصوم هم اختلاف و تشتت آراء وجود داشت. اکنون نیز که عالمان شیعه به احادیث و روایات امامان معصوم رجوع می‌کنند، به فهم واحدی از این روایات نمی‌رسند و هزار گونه اختلاف و تشتت آراء در میان آنها وجود دارد. به عبارت دیگر فلسفة وجودی امامان معصوم در عمل محقق نشده است و معلوم نیست که حرف حق کدام است و حرف باطل کدام. در عالم تشیع نیز هر عالِمی ساز خود را می‌زند و به معصوم نسبت می‌دهد!

 

آکام شریفی , akam_112003
آکام شریفی - 00:50 1390/07/15
15
نقل قول از : علیرضا محب

من متخصص روایت نیستم اما در همان دلیل اول ضعف استدلال کاملا مشهود است بخصوص در شان نزول جعلی که ارائه شده چرا که برای اثبات اینکه معنی (ولی) در اینجا دوستی هست به ساختن شان نزول جعلی دست زده اید و جال تر اینکه حتی در معنی ایه هم دست برده اید که در اینجا ایه و ترجمه نقل شده شما را دوباره می اورم

 سوره مائدة آیه 55
‏متن آیه : ‏
‏ إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ‏

‏ترجمه : ‏
‏تنها خدا و پیغمبر او و مؤمنانی یاور و دوست شمایند كه خاشعانه و خاضعانه نماز را به جای می‌آورند و زكات مال به در می‌كنند .‏

که با بیشرمی از متن ایه در ترجمه کم کرده اید چون در ایه به صراحت قید رکوع دارد و در تاریخ مشخص است که این کار در اول توسط چه کسی انجام شد که ما در ترجمه ارایه شده نمی بینیم و این را به عنوان اشتباه تایپی ناقل نمیتوان گذاشت چرا که از کپی پیست استفاده شده

 

در مورد همین شان نزول ساختگی و به روش استدلالی خودتان باز هم به نتیجه خودساخته و خودخواسته شما نمیرسیم چرا که اگر قراربود ان دوستی با این ایه تائید گردد پس قیود دیگر مانند خاشعانه و خاضعانه نماز بپا داشتن و زکات مال در رکوع رد کردن چه معنایی دارد در صورتی که به صراحت میشد خداوند بگوید دوستان شما همان خدا و رسول است لذا قیود و توصیفات اخر ایه برای چیست ؟ چه لزومی به ان اوصاف داشت

در عین حال که معنی کلمه (ولی) فقط دوستی بود مگر رسول الله (ص) را خداوند برای دوستی مبعوث کرده بود که حالا در این ایه شما به دوستی معنی میکنید مگر خدا فقط دوست ماست که شما در این ایه انرا به دوستی تعبیر میکنید

لذا چون اولین دلیل شما مخدوش است بقیه استدلالتان غیر منطقی خواهد بود


 

نقد دلیل

1. پایه و اساس استدلال فوق، داستان اعطای انگشتری به سائل توسط امام علیu و آن هم در میانة نماز و در حال رکوع، و بعد نزول آیة ولایت در شأن آن حضرت است. اما این داستان نه تنها سند و مدرک معتبری ندارد، بلکه آثار جعل در آن نمایان است. توضیح این دو مطلب به قرار ذیل است:

1-1. همانطور که در متن استدلال دیدیم، عالمان شیعه وقتی می‌خواهند با استناد به آیة ولایت، امامت علی) را اثبات کنند، ابتدا مدعی می‌شوند که به اتفاق اکثر مفسران اهل حدیث، این آیه در شأن امام علی) نازل شده و زمینه نزول آن هم داستان اعطای انگشتری در حال نماز بوده است. اما معلوم نیست که این ادعا از کجا آمده است؛ زیرا اکثریت قاطع عالمان اهل سنت (چه در گذشته و چه در حال) این داستان را ساختگی و جعلی می‌دانند. خوب است به جای اینکه ادعا کنیم اکثر مفسران و اهل حدیث در این مورد اتفاق نظر دارند، یک سند صحیح و معتبر در اثبات صحت و اعتبار این شأن نزول بیاوریم؛ کاری که عالمان شیعه هرگز نکرده‌اند. گاهی می‌گویند این داستان در بعضی از کتب اهل سنت (مانند تفسر ثعلبی) آمده است و با این کار به خیال خود گمان می‌کنند که چون به کتابی از اهل سنت استناد کرده‌اند پس در اینجا قاعدة جدل (یعنی استفاده از مقبولات خصم برای قانع کردن او) رعایت شده و می‌توان به راحتی گفت که اهل سنت نیز این داستان را قبول دارند. در حالی که این یک مغالطة بزرگ و نابخشودنی است. آری بعضی از مفسران اهل سنت (مانند ثعلبی) در تفسیر خود، این داستان را آورده اما سند معتبری برای آن ذکر نکرده‌اند و برای همین، اکثریت عالمان و مفسران اهل سنت، نظر آنها را قبول ندارند. اگر قرار بر این باشد که وجود یک روایت در بعضی منابع اهل سنت را دلیل بر این بگیریم که اهل سنت به آن روایت اعتقاد دارند، با همین روش می‌توان گفت که شیعه قائل به تحریف قرآن است. چرا که در بعضی کتب حدیث شیعه (و اتفاقاً در معتبرترین آنها یعنی اصول کافی) روایاتی از امامان نقل شده که در آنها صراحتاً قرآن را تحریف شده معرفی کرده‌اند. حال آیا وجود این احادیث در بعضی کتب شیعه را می‌توان دلیل بر این گرفت که شیعه واقعاً معتقد به تحریف قرآن است؟ هرگز! چرا که اکثریت قاطع عالمان شیعه این احادیث را از نظر سند و متن مخدوش می‌دانند. اگر با موازین پذیرفته شده در بین اکثریت قاطع عالمان و حدیث‌شناسان شیعه، این احادیث بررسی شوند، معلوم خواهد شد که همة آنها هم از نظر سند و هم از نظر متن، ضعیف و بلکه مخدوش هستند و اشتباه بزرگ کلینی و معدودی از عالمان شیعه در پذیرش این احادیث را نباید به پای شیعه نوشت. همینطور است داستان ده‌ها هزار حدیث و روایات جعلی که مشتمل بر مطالب خرافی و ضد عقل و قرآن هستند و در کتاب‌های شیعه (مانند بحار الأنوار) آمده‌اند. اینها را نیز نباید به پای شیعه گذاشت. داستان اعطای انگشتری در حال نماز هم اگر چه در معدودی از منابع اهل سنت آمده، اما قاطبة عالمان و فقیهان و مفسران بزرگ اهل سنت معتقدند که سند آن فوق‌العاده ضعیف و مخدوش و متن آن نیز مضطرب و نشانه‌های جعل در آن واضح و آشکار است. حال بر عالمان شیعه فرض است که ابتدا سند این داستان را ارائه نموده و مورد وثوق بودن سلسلة راویان آن از دیدگاه اهل سنت را با استناد به منابع معتبرِ رجالیِ اهل سنت نشان دهند (نه اینکه نام یک یا چند مفسر اهل سنت را بیاورند و بگویند که این فسران، داستان مذکور را در تفسیر خود آورده‌اند) و بعد از اثبات صحت سند، تازه نوبت به بررسی متن آن می‌رسد. در این مرحله باید به سؤالات و تشکیکات اهل سنت در مورد متن این داستان و ارتباط آن با آیة ولایت، پاسخ داد.

2-1. ابهامات فراوانی در متن این داستان و شأن نزول وجود دارد که در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم:

الف. بر طبق این داستان، عمل امام علی) (یعنی اعطای انگشتری در حال نماز) مورد مدح قرآن قرار گرفته است و می‌دانیم که اگر عملی مورد مدح قرآن قرار گیرد، یا واجب است یا مستحب. اما اولاً نه وجوب و نه استحباب آن، در هیچ آیه یا روایتی نیامده است (مگر اینکه همین آیه را دلیل بر وجوب یا استحباب این عمل بگیریم که البته تاکنون هیچ مفسری چنین ادعایی نکرده است) ثانیاً این عمل بنا به ادعای سازندگان این داستان فقط از علی) سرزده است، در حالی که اگر واجب یا مستحب بود، پیش از این واقعه یا بعد از آن، پیامبر(ص) و اصحاب بزرگ او حداقل یک بار چنین کاری را می‌کردند و حال آنکه هرگز چنین عملی از آنها نقل نشده است. ثالثاً هیچ فقیهی (چه شیعه و چه سنی) فتوا به وجوب یا استحباب این عمل نداده است (و لذا هیچ کس چنین عملی را انجام نمی‌دهد). این تناقض چگونه حل می‌شود؟

ب. بر طبق این داستان، گویا امام علی) با بخشش انگشتری خود در حال نماز، چنان عمل زیبا و ایثارگرانه‌ای کرده است که ارزش آن حتی از تمام اعمال واجب و مستحبی که تا آن موقع انجام داده (مانند فداکاری ایشان در لیلة المبیتو یا شرکت داوطلبانه در جهادهای مهمی چون بدر واحد و حماسه‌ها و دلاوری‌هایی که از خود نشان داده بود) بیشتر بوده و لذا در همان زمان به پیامبر(ص) (و در خطاب به مردم) وحی می‌شود که ولیّ شما فقط خدا و رسول و آن کس است که چنین عمل عظیمی را انجام داده است. اما آیا بخشش یک انگشتر در حال نماز (چه واجب باشد چه مستحب) آنقدر ارزش و اهمیت دارد که وقتی کسی چنین کاری می‌کند، خداوند با نزول آیه‌ای او را به مقام امامت و ولایت نصب کند؟ ممکن است بگویید که نصب امام علی) به امامت وولایت، به خاطر انجام این عمل نبوده بلکه خداوند در این آیه با اشاره به عمل آن حضرت می‌خواهد آدرس بدهد و بگوید که ولی و سرپرست خدا و رسول و همان کسی است که انگشترش را در حال نماز به سائل داد اما این توجیه مورد قبول نیست؛ زیرا اگر قرار بر آدرس دادن بود، باز هم آدرس‌های مهمتر و حساس‌تر و با ارزش‌تر (و البته شناخته شده تر) مانند واقعة لیلة المبیت و یا حماسه‌های بزرگی مانند نبرد با عمرو بن عبدود (در جنگ خندق) هم بود. چرا خداوند چنین آدرس‌هایی نداد که هم با ارزش‌تر و هم برای امت، شناخته شده‌تر باشد؟

ج. وقوع چنین حادثه‌ای، بسیار بعید و غریب است آیا اجابت درخواستِ سائل، آنقدر واجب یا مستحب بوده که علی) نتوانسته حتی دقیقه‌ای صبر کند تا نمازش تمام شود و بعد از آن انگشترش را به عنوان زکات به او بدهد؟

د. در متن آیه برای همة افعال، صیغة مضارع بکار برده شده است. و صیغة مضارع دلالت بر تکرار دارد. در حالی که این عمل به زعم سازندگان داستان فقط یک بار انجام شده است. آیا همین نشان نمی‌دهد که آیة مذکور، ربطی به این داستان (حتی اگر واقعی باشد) ندارد؟

2. افعال و ضمایر بکار رفته در این آیه همگی جمع هستند و اطلاق جمع بر واحد، نوعی مجاز است و مجاز نیاز به قرینه دارد. این قرینه کدام است؟ به عبارت دیگر ما مدعی نیستیم که محال است فعل یا ضمیر جمع برای مفرد بکار رود، اما می‌گوییم اگر کسی مدعی شود که در فلان آیه، فعل یا ضمیر جمع برای فرد خاصی بکار رفته است، باید قرینه و بیّنه‌ای بیاورد که ادعای او را ثابت کند. حال سؤال ما این است که با کدام قرینه متوجه شده‌ایم که منظور از(( إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.)) مائده 55فرد خاصی مثلاً امام علی) است؟ 3. اگر خداوند می‌خواسته با این آیه، امامت و ولایت علیu را اعلام کند، اولاً چرا صریحاً و با ذکر نام آن حضرت این کار را نکرده تا دهان مخالفان و بهانه‌گیران را ببندد. ثانیاً اگر به هر دلیل یا علتی ذکر صریح نام امام علی)، به صلاح نبوده، چرا حداقل از بکار بردن ضمایر جمع و صیغه مضارع (که هر دو مورد، استنباط امامت علی) از این آیه را دچار مشکل جدی می‌کند) احتراز نکرده است؟ چه ضرورتی داشت که برای اشاره به فرد خاص، از فعل و ضمیر جمع استفاده کند و برای بیان عملی که فقط یک بار و آن هم در گذشته اتفاق افتاده، صیغة مضارع بکار برد و با این دو کار، استنباط نام امام علی) از آیه مذکور را دچار مشکل کند وعدة زیادی از مسلمین (در اینجا اهل سنت) را به اشتباه و گمراهی بیندازد؟ 4. واژة «ولی» که در این آیه بکار رفته است، معانی مختلفی دارد که برای رسیدن به معنای مورد نظر خداوند در آیه مذکور، باید به آیات قبل و بعد رجوع کنیم. خداوند در آیات قبل، مؤمنان را از دوستی با یهود و نصاری (به خاطر بعضی مصالح دنیوی که ممکن است داشته باشد) نهی کرده و گفته است که اگر با آنها دوستی کنید، شما هم از آنها محسوب می‌شوید و این باعث محرومیت شما از هدایت الهی می‌شود. حال در این آیه می‌خواهد بگوید که دوست و یاور حقیقی شما فقط خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و نماز می‌خوانند و زکات می‌پردازند و این عبادات را در کمال خضوع و فروتنی و خشوع انجام می‌دهند. بعد از این آیه (درست مانند آیات قبل، که در آن، نتیجة دوستی با کفار را بیان می‌کند) نتیجة دوستی با خدا و رسول و مؤمنان حقیقی را بیان می‌کند و می‌گوید اگر خدا و رسول و مؤمنان را به دوستی بگیرید و آنان را یاری کنید، پیروزی و نصرت الهی نصیب شما می‌شود، چرا که حزب خدا همیشه پیروز است می‌بینیم که اگر معنای «ولی» را دوست و یاور بگیریم، ارتباط و هماهنگی آیات حفظ می‌شود. اما اگر به معنای «سرپرست» یا «اولی به تصرف» و یا «امام مفترض الطاعة» بگیریم، نظم منطقی آیات به هم می‌خورد و در بین آیات گسستگی بوجود می‌آید. پاسخ عالمان شیعه به این استدلال، این است که در ابتدای آیه، کلمة «إنما» آمده که از ادات حصر است و اگر معنای «ولی» را دوست بگیریم، حصر، بی‌معنا می‌شود؛ زیرا همة ما می‌دانیم که دوست حقیقی ما فقط خدا و رسول او و امام علی نیست. اما این پاسخ از سه شکل عمده رنج می‌برد: 1-4. در این پاسخ، داستان اعطای انگشتری توسط امام علی) و نزول آیه در شأن آن حضرت، مسلّم گرفته شده است. در حالی که چنین داستان و شأن نزولی اساساً ساختگی است. قبل از اثبات صحت و قطعیت این داستان، چنین توجیهی غیرمنطقی است. 2-4. حتی اگر داستان مذکور حقیقت داشته و آیه در شأن امام علی) نازل شده باشد، باز هم می‌توان گفلت که معنای «ولی» در این آیه «دوست و یاور» است و منظور خداوند از: (( إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.)) مائده 55 فقط آن حضرت نبوده، بلکه ایشان مصداقی از آن مفهوم کلی است و این آیه می‌خواهد بگوید که دوستان حقیقی شما چنین انسانهایی هستند (که یک نمونه‌اش علی) است). 3-4. اگر وجود «إنّما» در ابتدای آیه، مانع از بکار بردن واژة «ولی» در معنای «دوست» شود، آنگاه مانع بکار رفتن این واژه در معنای «امام و اولی به تصرف» هم می‌شود. برای توضیح مطلب فرض می‌کنیم آیه در شأن امام علی) آمده و معنای «ولی» هم، همان است که شیعه می‌گوید، یعنی «أولی به تصرف». بسیار خوب. اما با همان استدلالی که شیعه می‌کند، باید بگوییم که بعد از پیامبرr فقط یک امام داریم (یعنی علی ابن ابی طالب) و بعد از ایشان، دیگر هیچ کس امام مفترض الطاعه و یا اولی به تصرف نیست. و بدین ترتیب اگر چه امامتِ علی) اثبات می‌شود اما جایی برای امام فرزندانش (یا هر کس دیگر) نمی‌ماند. آیا شیعه این را می‌پذیرد؟ به این سؤال تاکنون دو پاسخ داده شده است: الف. آیه فقط می‌خواهد به امامت و ولایت علی) اشاره کند و در مورد بقیة امامان، هر چند سکوت کرده است اما با توجه به این قاعده که «اثبات شیئی، نفی ما عدا نمی‌کند» نمی‌توان گفت که خداوند با این آیه امامت دیگران را نفی کرده است. اما این پاسخ قانع‌کننده نیست. چرا که عین همین سخن را می‌توان در مورد بکار بردن واژة ولی در معنای دوستی و محبت هم گفت و مدعی شد که خداوند در این آیه می‌خواهد به وجوب دوستی خدا و رسول و امام علی) اشاره کند و هر چند در مورد دوستی با بقیه مؤمنین سکوت کرده، اما به همان دلیلی که آمد، نمی‌توان گفت که وجوب دوستی با مؤمنان دیگر نفی شده است. حال اگر وجود «إنما» در ابتدای جمله را مانع از این معنی بدانید، خود به خود باید در مورد امامت نیز همین موضع را بگیرید و امامت بقیه امامان را نفی کنید. چرا که این حصر، به هر حال به واژه «ولی» بر می‌گردد و می‌گوید ولیّ شما فقط خدا و رسول و [به قول شیعه] علی بن ابی طالب است. ب. پاسخ دوم این است که وقتی قبول کردیم علی) ، امام و ولی مؤمنان و نسبت به آنها «اولی به تصرف» است، در حقیقت ایشان را مفترض الطاعه دانسته‌ایم و قبول کرده‌ایم که هر چه او بگوید حق است و چون ایشان برای بعد از خود، فرزندش حسن را به عنوان جانشین خودش در امر امامت معرفی کرده است، پس ما هم باید حسن بن علی) را امام و ولیّ خود بدانیم و همین‌طور چون هر امامی، امام بعد از خود را معرفی کرده است پس ما هم باید همة آنها را امام و ولی خود بدانیم. چرا که اولی به تصرف بودنِ امام علی) را از پیش (و به دلیل این آیه) پذیرفته‌ایم. اما این پاسخ نیز دردی را دوا نمی‌کند. اگر این استدلال درست باشد، دیگر نیازی به بیان امامت و ولایت علی) در آیه هم نمی‌ماند و بیان آن لغو و بیهوده خواهد بود. چون با قبول امامت و ولایت پیامبر(ص) ، در حقیقت پذیرفته‌ایم که اگر ایشان کسی را به عنوان جانشین خود و امام و ولی مسلمین تعیین کند، مردم موظف به پذیرش آن هستند و ضرورتی برای بیان امامت فردِ بعد از پیامبر(ص) نیست. از این گذشته در این پاسخ، باز هم معنای حصر فراموش شده است. اگر پاسخِ مذکور درست باشد، چه نیازی به استفاده از واژة «إنما» وجود دارد؟ و اصلاً آیا بکار بردن این کلمه، بی‌مورد نخواهد بود؟
علیرضا محب , dada44
علیرضا محب - 13:00 1390/06/22
14

والسلام

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.