| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
ما در اینجا روایاتی که درباره شهادت حضرت فاطمه است رو بررسی میکنیم
1ـ ابن أبی شیبه و كتاب المصنف:
عن زید بن أسلم عن أبیه أسلم انه حین بویع لابی بكر بعد رسول الله(صلی الله علیه و سلم) كان علی و الزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسولالله (صلی الله علیه وسلم) فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب، خرج حتی دخل علی فاطمة فقال: یا بنت رسول الله(صلی الله علیه وسلم)! والله ما من أحد أحب الینا من أبیك، و ما من أحد أحب الینا بعد أبیك منك، و ایم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هولاء النفر عندك؟ انامرتهم ان یحرق علیهم البیت، قال: فلما خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیخرقنّ علیكم البیت و أیم الله لیمضین لما حلف علیه؛ (ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث و الاثار، ج8، ص: 572، کتاب المغازی، باب ما جاء فی خلافة ابی بکر و سیرته فی الردة، دار الفکر 1409 هـ 1989م)
نویسندگانشیعه این قسمت از روایت را كه به ظاهر دلالت بر اقدام به سوزاندن خانه ی حضرت زهرا رضیالله عنها توسط عمر فاروق (رضی الله عنه) را دارد نقل نمودهاند، و از نقل ادامه همین روایت ابن ابی شیبه كه اقدام به سوزاندن خانهحضرت زهرا (رضیالله عنها) را كاملاً منتفی مینماید و بیعت حضرت علی و یاران او را به اثبات میرساند، سر باز زدهاند.
چنانكه در ادامه روایت میآید كه حضرت فاطمه (رضی الله عنها) فرمودند: فانصرفوا راشدین، فروا رأیكم و لا ترجعوا إلی، فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتی بایعوا لابیبكر (همان مرجع، ج 8، ص: 572) به خوبی بازگردید و تصمیمتان را قطعی نمایید، و نزد من بر نگردید؛چنانکه آنان (علی و یاران او) از نزد فاطمه برگشتند و تا با ابوبكر(رضی الله عنه) بیعت نكردند به خانه فاطمه (رضیالله عنها) باز نگشتند.
برداشت نادرست از روایت ابن ابی شیبه:
براستی اگر ما با دیدهی انصاف و به دور از تعصب محتوای روایت ابن ابی شیبه را بررسی نماییم بجای توهین و هتك حرمت بهحضرت فاطمه زهرا (رضیالله عنها)، احترام و بزرگداشت آن بانوی بزرگوار به اثبات میرسد كه ما نكات قابل توجه روایت مزبور را برمیشماریم:
الف: در روایت آمده است كه حضرت عمر فاروق (رضی الله عنه) قبل از هرگونه اقدامی شخصاً نزد حضرت فاطمه (رضیالله عنها) رفت و مقام و منزلت او را چنین بیان فرمود: والله ما من احد احب الینا من أبیك، و ما من احد احب الینا بعد ابیك منك. (همان مرجع، ج 8 ص: 572) ای فاطمه! به خدا قسم هیچ كسی نزد ما محبوبتر از پدر گرامیت نیست، و به خدا قسم هیچ كس بعد از پدر بزرگوارت نزد ما محبوبتر از شمانیست.
عملكرد حضرت فاروق اعظم (رضی الله عنه)، و بیان منزلت دخت گرامی رسول اكرم (صلی الله علیه وسلم) نشان احترام و محبت به اهل بیت رسول اكرم (صلی الله علیه وسلم) میباشد.
ب: مسأله بیعت با خلیفه از چنان اهمیتی برخوردار بود كه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) با الفاظی سخت این مسأله را به حضرتفاطمه (رضیالله عنها) تفهیم نمود و فرمود: و ایم الله ماذاك بمانعی ان اجتمع هولاء النفر عندك؛ ان امرتهم ان یحرق علیهم البیت (همان مرجع، ج 8 ص: 572) به خدا قسم! هیچ چیزی مانع من نمیشود كه در مورد كسانی كه نزد تو گرد آمدهاند دستور دهم تا خانه را بر آنان بسوزانند
مسأله بیعت بخاطر اتحاد و همبستگی مسلمانان از اهمیت ویژهای برخوردار بود، و با عنایت به تأكیدات پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) درمورد اتحاد و همبستگی و اجتناب از تفرقه و بیعت با چند خلیفه (ر.ک، هیثمی، نور الدین، منبع الزوائد و مجمع الفوائد، ج5، ص 359، کتاب الخلافة، باب النهی عن مبایعة خلیفتین دار الفکر، 1412 هـ 1994م)، حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) مصلحت را در آن دید تا مخالفانبیعت با ابوبكر(رضی الله عنه) را تهدید نماید.
ج: حضرت فاطمه زهرا (رضیالله عنها) به مخالفان ابوبكر(رضی الله عنه) مشورت بیعت داد و در تأكید و تأیید فرمودههای حضرت عمرفاروق(رضی الله عنه) فرمود: فانصرفوا راشدین، فروا رأیكم و لا ترجعوا الیّ (ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث و الاثار، ج8، ص: 572، کتاب المغازی، باب ما جاء فی خلافة ابی بکر و سیرته فی الردة، دار الفکر 1409 هـ 1989م) به خوبی باز گردید و تصمیم تان را قطعی نمایید و نزد مننیایید.
د: عدم اثبات سوزاندن خانه ی حضرت زهرا (رضیالله عنها) توسط حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) و بسنده نمودن حضرت عمرفاروق(رضی الله عنه) به تهدید مصلحت آمیز، چنانكه در پایان روایت آمده است: فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتی بایعوا لابی بكر? (همان مرجع، ج 8 ص: 572) از نزد فاطمه بازگشتند و تا با ابوبكر بیعت نكردند به خانه فاطمه نیامدند.
نتیجه: در هیچ جای روایت ابن ابی شیبه به سوزاندن خانه ی حضرت زهرا (رضیالله عنها) تصریح نشده است و اگر تهدید محضبمثابهی سوزاندن خانهی حضرت زهرا محسوب میشود، پس تهدیداتی كه از رسول اكرم (صلی الله علیه وسلم) نقل شده است، باید به حقیقت حمل شود. چنانكه میفرماید: ان الله أمرنی أن أحرق قریشاً (شرح نووی، ج17، ص: 195، کتاب الجنة، باب الصفة التی یعرف بها فی الدنیا اهل الجنة و اهل النار شماره (7136-63/1) دار المعرفة 1414هـ 1994م) خداوند به من دستور داده تا قریش را بسوزانم.
والذی نفسی بیده، لقد هممت أن آمر بحطب فیحطب، ثم آمر بالصلاة فیؤذن لها، ثم آمر رجلاً فیوم الناس، ثم اخالف إلی رجال فاحرق علیهم بیوتهم (بخاری، صحیح بخاری، ج:1، ص: 197، کتاب الاذان، باب وجود صلاة الجماعة شماره حدیث: 644، دار الکتب العلمیة، 1412 هـ 1992م)?قسم به ذاتی كه جانم در دست اوست، قصد كرده ام تا دستور به جمع آوری هیزم دهم سپس مؤذن رابگویم تا اذان دهد و شخصی را برای امامت مردم مقرر نمایم و خود به خانهی متخلفان بروم و خانه هایشان را بر آنان آتش زنم.
اما هیچ عاقلی از روایات فوق بر سوزاندن قریش و متخلفان از نماز جماعت توسط پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) استدلال نمینماید، و میداند كه منظور پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اهمیت دعوت به مسألهی توحید و نماز با جماعت بوده است. لذا تأكید و تصریح به سوزاندن خانهی حضرت زهرا (رضیالله عنها) توسط عمر فاروق(رضی الله عنه)؛ به دور از انصاف و از روی تعصب است.
بررسی روایت احمد بن یحیی بلاذری در كتاب
انساب الاشراف:
روایت بلاذری در انساب الاشراف از چند جهت قابل نقد و بررسی میباشد.
اولاً: انقطاع متعدد در اسناد روایت؛
روایتی را كه بلاذری نقل میكند در آغاز آن میگوید: المدائنی عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی عن ابن عون: انابابكر ارسل الی علیٍ...
راوی اول ابوالحسن، علی بن محمد بن عبدالله مدائنی قریشی است كه از جانب محدثین مورد جرح و تعدیل قرار گرفته است ازآن جمله حافظ ابو احمد، عبدالله بن عدی جرجانی (متوفای 365 هـ.ق) میگوید:
علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف المدائنی، مولی' عبدالرحمن بن سمرة و لیس بالقوی فی الحدیث و هو صاحب الاخبار، قلّما له من الروایات المسندة (عسقلانی، احمد بن حجر، لسان المیزان، ج: 4، ص: 253، مؤسسة الرسالة 1414هـ 1987م)
علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مدائنی، بردهی عبدالرحمن بن سمره است وی در روایت حدیث توانا نیست بیشتر بهروایت اخبار میپردازد و روایت مسند او اندكاند.
راوی دیگر سلیمان بن طرخان، ابوالمعتمر بصری است كه نه از ابن عون روایت كرده و نه مسلمه بن محارب از او روایت كردهاست چنانكه علامه جمال الدین مزی در تهذیب الكمال آورده است. (مزی، جمال الدین یوسف، تهذیب الکمال، ج 12، ص: 6، شماره شرح حال: 253، مؤسسة الرسالة 1407هـ 1987م)
و راوی آخر یعنی عبدالله بن عون بن أرطبان است وی تابعی است به خاطر آنكه در سنین كودكی انس بن مالك را دیده است اما از هیچ یك از صحابهی پیامبر روایت نكرد چنانكه امام شمسالدین احمد ذهبی (متوفای 748 هـ.ق) میفرماید:
ما وجدت له سماعاً من أنس بن مالك و لا من صحابی ما أنه ولد فی حیاة ابن عباس و طبقته (ذهبی، احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 3646، مؤسسة الرسالة 1414 هـ 1987م)
من روایتی كه شنیدن روایت وی را از انس بن مالك یا صحابی دیگر ثابت كند ندیدم در حالیكه او در زمان ابن عباس متولدشده است.
حال با این سندی كه در چند جا انقطاع دارد و كسی كه خود شاهد ماجرا نبوده است چگونه میتوان ادعای به این بزرگی را بهاثبات رساند.
ثانیاً: در ادامهی روایت میآید كه:
و جاء علی، فبایع و قال كنتُ: عزمت ان لا اخرج من منزلی حتی اجمع القرآنَ (بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص: 576، دار المعارف، مصر، 1959 م)
و علی آمد و با ابوبكر بیعت كرد و گفت: من تصمیم گرفته بودم تا زمانیكه قرآن را جمع آوری نكنم از خانهام خارج نشوم.
از ادامهی روایت دو مطلب مهم مشخص میگردد:
1ـ كه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) هیچ گونه اقدامی در جهت سوزاندن خانهی حضرت فاطمه (رضی الله عنها) ننمود و فقط به تهدید مصلحت آمیز بسنده نمود.
2ـ حضرت علی(رضی الله عنه) نیز بدون اینكه مورد اهانت قرار بگیرد خود شخصاً نزد حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) رفت و پس از بیان علت تأخیر، بدون اكراه با وی بیعت نمود؛ چنانكه روایتی را كه احمد بن یحیی بلاذری در صفحه قبل از این روایت نقل كرده كاملاً درتأیید این ادعا است.
لما بایع الناس أبابكر، اعتزل علی و الزبیر فبعث الیهما عمر بن الخطاب و زید بن ثابت؛ فأتیا منزل علی فقرعا الباب فنظر زبیرمن قترة، ثم رجع الی علیٍ فقال: هذان رجلان من اهل الجنة و لیس لنا ان نقاتلهما، قال: افتح لهما، ثم خرجا معهما حتی اتیا ابابكر فقالابوبكر: یا علی! انت ابن عم رسول الله و صهره فتقول انی أحق بهذا الامر لاهاالله! أنا احق به منك، قال: لا تثریب یا خلیفة رسولالله(صلی الله علیه وسلم) اُبسط یدك أبایعك، فبسط یده فبایعه. (همان مرجع، ج1، ص: 585)
هنگامی كه مردم با ابوبكر بیعت نمودند، علی و زبیر منزوی شدند، (حضرت ابوبكر) عمر و زید بن ثابت را نزد آنان فرستاد: آنانبه منزل علی آمدند و در زدند، حضرت زبیر از سوراخ در نگاه كرد و سپس نزد علی برگشت و گفت: اینان دو تن از مردان بهشتیاند،و ما حق نداریم با آنان بجنگیم.
آنگاه علی گفت: در را بر آنان بگشا، سپس آنان همراه با علی و زبیر نزد ابوبكر آمدند، ابوبكر گفت:ای علی! تو پسر عمو و دامادرسول خدا هستی، و میگویی: من به امر خلافت مستحقترم؛ نه، بخدا قسم من در این مورد از تو مستحقترم، علی گفت: جایسرزنش نیست، ای خلیفه رسول خدا، دستت را بیاور تا با تو بیعت كنم، آنگاه ابوبكر دستش را دراز كرد و علی با او بیعت نمود.
ثالثاً: به فرض اینكه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) فتیلهای در دست داشته باشد و تهدید به سوزاندن خانه نماید از كجای این روایتثابت میشود كه حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) خانهی حضرت فاطمه (رضی الله عنها) را آتش زد و وی را به شهادت رساند!؟
رابعاً: حضرت علی(رضی الله عنه) در نهج البلاغه تصریح میكند كه با مخالفان بیعت با خلیفه یا امام برخورد شدید شود، گر چه این كار به درگیری بیانجامد؛ آنجا كه میفرماید:
فان اجتمعوا علی رجل و سموه اماماً كان ذلك للّه رضیً، فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعة ردوه الی ما خرج منه، فانابی قاتلوه علی اتباعه غیر سبیل المؤمنین و ولاّهالله ما تولی (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغة، ج5، ص: 841-840، چاپ تهران)
و چون ایشان (مهاجرین و انصار) گرد آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند رضا و خشنودی خدا در این كار است، و اگر كسی به سبب عیب جویی و یا بر اثر بدعتی از فرمان ایشان سرپیچید او را به اطاعت وادار نمایند، و اگر فرمان آنها را نپذیرفت با او میجنگند به جهت آنكه غیرراه مؤمنین را پیروی نموده، و خداوند او را واگذارد بآنچه كه به آن رو آورده است.
ما با آنكه معتقدیم در امر بیعت با خلیفه هیچ گونه درگیری میان شیخین و حضرت علی رخ نداده، اما باز هم اگر حضرت عمرفاروق(رضی الله عنه) كسی را تهدید كرده باشد مطابق با فرمان حضرت علی(رضی الله عنه) او را معذور میدانیم.
و اما تناقضات افسانه شهادت
علما و بزرگان اهل سنت و بعضی از هدایت یافتگان اهل تشیع هر کدام به نحوی به این افسانه جوابی داده اند و برای هر عاقلی روشن است که اگر حضرت عمر رضی الله عنه ضارب حضرت فاطمه بود،بسیار بعید میبود که آن جناب علیه السلام نام فرزندش را عمر نهاده و بگوید:وسمیت بخیر البریة(1) = و نامگذاری کردم(فرزندم را) به بهترین مردم و غیر ممکن و محال بود که حضرت علی علیه السلام دختر فاطمه را به عقد او در آورد یعنی به عقد قاتل همسر خودش(به زعم شیعه) و به قول شاعر "صدیقی":
گر عمر قاتل زهراست که خاکم به دهان ... کی علی دختر زهرا دهدش؟یزدان را
غرض از این مقدمه اینکه: چند روز پیش کتابی به اسم هجوم علی بیت فاطمه، نوشته عبد الزهراء مهدی(معاصر) را دیدم که در آن سعی شده رحلت حضرت فاطمه را به شهادت تبدیل کند، با مختصر نگاهی که به آن کتاب انداختم تناقضات بسیار زیادی را در آن دیدم و به همین دلیل با خود گفتم این تناقضات را که اکثراً در همین کتاب موجود است برای دوستان نقل کنم تا شاهد دیگری باشد بر دروغ بودن افسانه شهادت.
چیز جالبی که در این افسانه قابل توجه است آن است که این تناقضات ،تناقض بین روایات است و نه آراء علما!! آن هم اختلافاتی که فقط در مورد قسمتی از یک روز است(فقط چند ساعت!) و اما تناقضات:
در روایات افسانه شهادت 4 نفر ضارب فاطمه معرفی شده اند!
-خالد بن ولید، 2-مغیره بن شعبه!، 3-حضرت عمر، 4-غلام عمر(قنفذ).
عبدالزهرا مهدی مینویسد:
فی روایة ضربها المغیرة بن شعبة حتى أدماها، أو دفع الباب على بطنها..(2)
و طبرسی میگوید:از امام حسن بن علی علیه السلام روایت شده است که ایشان خطاب به مغیره بن شعبه گفتند : تو کسی هستی که دختر رسول الله را زدی و او را خون آلود کردی و آن چه در شکم ایشان بود سقط شد. این اهانتی نسبت به رسول الله و مخالفت امر ایشان بود. زیرا حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرموده بودند : « تو ( ای فاطمه ) سیده نساء اهل بهشت هستی.»( والله مصیرك إلى النار) به خدا که جایگاه تو (مغیره بن شعبه) جهنم است.(3)
و عبدالزهرا میگوید: وفی عدّة من الروایات: ضرب عمر بالغلاف على جنبها(4)
و در بعضی از روایات: عمربا غلاف شمشیر بر پهلوی فاطمه زد.
وفی روایة: ضربها خالد بن الولید ایضاً بغلاف السیف. وفی روایة: ضغطها خالد بن الولید خلف الباب فصاحت.. ولذا أسند بعض الثقات إسقاط الحمل إلى خالد أیضاً (5) و در روایتی:خالد بن ولید با غلاف شمشیر چنین کرد و در روایتی خالد بن ولید فاطمه را پشت در فشار داد و لذا بعضی از معتمدین سقط محسن را به خالد نسبت میدهند!
فأمر عمر قنفذاً أن یضربها بسوطه، فضربها بالسوط على ظهرها وجنبیها إلى أن أنهكها وأثر فی جسمها الشریف(6)
این از این..!
در بعضی روایات حضرت علی علیه السلام مقاومت میکند و غالب میشود و در بعضی حضرت عمر میترسد و وارد معرکه نمیشود و در بعضی حضرت علی تا آنجا ضعیف است که او را مغلوب کرده وطناب در گردنش میزنند!!
سلیم بن قیس مىنویسد:
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:
یا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مىكنند»!
علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت كشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش كوبید و خواست او را بكشد. (7)
طبرسی در احتجاج ضمن روایتی مدعی میشود که عمررضی الله عنه از حضرت علی میترسید و وارد معرکه نشد!، طبرسی مینویسد:
«عمر به عدهای از اطرافیانش دستور داد تا هیزم جمع کنند، آنان هیزمها را اطراف خانه نهادند و در حالی كه علی، فاطمه، حسن و حسین در خانه بودند، عمر با صدای بلند گفت (تا علی بشنود): «به خدا قسم! خارج شوید و با جانشین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بیعت كنید وگرنه خانه را بر شما آتش میزنم». سپس نزد ابوبكر آمد و میترسید كه مبادا علی با شمشیرش خارج شود. آنگاه به قنفذ گفت: «اگر خارج نشد به خانهاش داخل شو، اگر امتناع ورزید، خانهاش را آتش بزن».قنفذ و همراهانش بدون اجازه داخل خانه شدند، علی شتافت تا شمشیرش را بردارد، اما آنان پیشی گرفتند و شمشیر علی را برداشتند و بر گردن آنحضرت ریسمان سیاهی انداختند.».(8)حالا ببینید که یعقوبی کاملاً بر عکس نقل اولی و متناقض با دو روایت فوق اینچنین نقل میکند:
«ابوبكر و عمر خبر یافتند كه گروهی از مهاجران و انصار با علی بن ابیطالب در خانهی فاطمه دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فراهم گشتهاند(9)، پس با گروهی آمدند و به خانه هجوم آوردند،(وخرج علی ومعه السیف، فلقیه عمر، فصارعه عمر فصرعه، وكسر سیفه =) "و علی بیرون آمد و شمشیری حمایل داشت، پس عمر با او برخورد و با او كُشتی گرفت و او را بر زمین زد و شمشیرش را شكست و به خانه ریختند"، آن گاه فاطمه بیرون آمد و گفت: «به خدا قسم بیرون روید، اگرنه مویم را برهنه میسازم! و نزد خدا ناله و زاری مینمایم» پس بیرون رفتند و هر كه در خانه بود برفت و چند روزی بماندند. (10)».
و یا این روایت از خود سلیم بن قیس:
هنگامیكه امام علی علیه السلام از بیعت با ابوبكر سرباز زدند، ابوبكر قنفذ را به سراغ ایشان فرستادند. قنفذ و یارانش به خانه امام علی علیه السلام حمله كرده و وارد آن شدند. امام علی علیه السلام به محض دیدن آنها به سراغ شمشیر خود رفتند. اما آنها ایشان را گرفته و طنابی به گردن ایشان انداختند و امام علیه السلام را به طرف در كشیدند. فاطمه علیه السلام خواستند جلوی آنها را بگیرند. اما قنفذ ملعون با شلاقی كه در دست داشت ضربه محكمی به ایشان زد و امام علی علیه السلام را با كشیدن طنابی كه به گردن ایشان انداخته بود نزد ابوبكر برد..
تناقضات بسیار است و مختصر آن این میشود:
همینطور که گفتیم ،در اثنای روایات متفاوت 4 نفر ضارب! و قاتل! معرفی شده اند.
در بعضی روایت ضربه به وسیله تازیانه است و در بعضی به وسیله فشار دادن در و در بعضی غلاف شمشیر و در بعضی لگد و در بعضی سیلی و بعضی هم میخ در خانه!!!!
دربعضی عمر و در بعضی خالد با غلاف شمشیر ضربه میزند و در بعضی وقت که فاطمه پشت در بود خالد در را فشار داده و پهلوی او را میشکند! و در بعضی روایات این عمل(فشار دادن در) از قنفذ و حضرت عمر صادر میشود.
در بعضی روایات، خانه، خانه عایشه است و در بعضی خانه فاطمه!در بعضی خانه فاطمه همان خانه ایست که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آنها داد و در بعضی ادعاها این خانه خانه ای دیگر و دور از مسجد النبی می باشد!
در بعضی عمر با فیتیله از مسجد به سوی خانه می آید و در بعضی به وقت رسیدن از افرادش آتش و هیزم میطلبد!
در بعضی عمر غالب است و علی مغلوب و در بعضی بر عکس این!
در بعضی مصارعه بین علی و عمر است و در بعضی بین سلمه و یا خالد بن ولید با علی و یا با زبیر!
در بعضی عمر میگوید: خانه را آتش میزنم و در بعضی میگوید خانه را ویران میکنم.
در بعضی عمر نزد ابوبکر است و در بعضی عمر سر لوکیشن حضور دارد!
در بعضی روایات ابوبکر در مسجد است و در بعضی سر صحنه حاضر است.
در بعضی ابوبکر به قنفذ دستور میدهد تا به سوی خانه علی برود و در بعضی عمر این دستور را میدهد!
در بعضی برای حضرت عمر دیالوگی را طرح میکنند و در روایتی همان دیالوگ را برای حضرت ابوبکر مینویسند!
در بعضی روایات بعد از وارد شدن به خانه بدون زدن فاطمه و با این حرف فاطمه که گفت:" و الله لتخرجنّن او لاکشفنّ شعری " یا بیرون بروید یا موهایم را برهنه میکنم! از این تهدید ترسیدن و خارج شدن و در بعضی روایات فاطمه را زدند و علی را کشان کشان بردند.
در بعضی روایات طناب در گردن و در بعضی هم خود علی بی هیچ زور و جبری به مسجد آمد!
در بعضی روایات خانه را آتش زدند و در بعضی فقط تهدید کردند.
در بعضی به زور از علی بیعت گرفتند و در بعضی اصلاً بیعت نگرفتند و فقط مذاکره ای صورت گرفت!
در بعضی روایات، زبیر با شمشیر خارج میشود ولی پایش میلغزد! و در بعضی روایات افراد مهاجم بعد از درگیری شمشیر را از دستش میگیرند و لغزیدنی در کار نیست.
در بعضی روایات عمر شمشیر را میگیرد و در بعضی ،دیگران شمشیر را میگیرند.. جالب است که در مورد همین یک شمشیر نیز چندین قول دارند:
بعضی اوقات گفته اند شمشیر را به دیوار زدند و شکست! (فضرب به الجدار) و بعضی: به زمین زدند و شکست! (فضرب به الأرض فكسره).. بعضی اقوال میگویند : به سنگ سختی زدند و شکست! (فضرب به حجراً فكسره) و در بعضی بین دو سنگ شکست!( كسروا سیفه بین حجرین) و بعضی وقتا ادعا میکنند به صخره زدند و شکست!! (فضرب به صخرة) و در بعضی فقط به شکستن آن اشاره شده(كسر سیف)در بعضی نیز ،بیوگرافی این شمشیر را نیمه کاره رها میکنند و فقط به گرفتن شمشیر از دست زبیر یا علی بسنده میکنند!
در روایتی نامی از حاملگی نیست و در روایتی محسن سقط میشود!!!
در روایتی صحنه فیلمبردارِی! یک روز بعد از دفن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم است و در بعضی چند روز بعد از آن.
در بعضی طلحه نیز در خانه حضرت علی حضور دارد و در بعضی نامی از او نیست.
در بعضی خانه اصلاً در ندارد و در بعضی دری بسیار محکم دارد که فقط با آتش زدن میتوان از آن گذشت!
خلاصه زیاد میبینیم که آقای عبدالزهرا مهدی(مولف کتاب هجوم علی بیت فاطمه) میگوید:
وفی بعض الروایات: قال أبو بكر ـ وفی بعضها قال عمر ـ: إذاً والله الذی لا إله إلاّ هو نضرب عنقك.!!
و یا میگوید:قال أبو بكر أو عمر ـ على اختلاف النصوص ـ: أمّا عبد الله فنعم، أمّا أخا رسول الله فلا
همینطور میگوید: وفی بعض الروایات و فی بعض الروایات و فی .....
برادر عزیز اینهمه اختلاف که نقل شد فقط و فقط در مورد یک روز و همه این اختلافات بر گرفته از روایات است.( نه نظر علما!)
پس خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
التماس دعا
****************************************************
1 - تاریخ دمشق ج45 ص304. دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان
2 -هجوم علی بیت فاطمه ص126
3 - الاحتجاج طبرسی ص 414
4 - الهجوم على بیت فاطمة علیه السلام ص127 / عبدالزهرا! مهدی .. میتوانید با مراجعه به این کتاب به همه این تناقضات دسترسی داشته باشید.
5 -همان ص 126
6 -همان ص126
7 - كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، انتشارات هادى ـ قم
8 -الاحتجاج ص 107
9 -معلوم نیست اعضاء آن گروه که ها بودند و چگونه در آن اتاق کوچک جا شدند آن هم در صورتی که حضرت فاطمه حضور داشتند!
10 - تاریخ الیعقوبی: ج2، ص 126. دار صادر - بیروت - لبنان
سلام جناب آرش
1- روایت بلاذری در بالا مورد بررسی قرار گرفته و دلایل هم نوشته شده زحمت بدهید و نگاه کنید
2-علامه مجلسی از علمای شماست پس دلیلش به درد خودش میخورد
3-جناب آقای مسعودی هم از علمای شما تشریف دارن
چنانكه سید محسن امین عاملی در كتاب أعیان الشیعة (ج: 41 صص: 198-213) و آقا بزرگ تهرانی در كتاب أعلام طبقاتالشیعة (ج:1 ص: 182) وی را به نام مورخ بزرگ شیعی معرفی مینمایند
پس دلیل ایشون هم به درد خودتون میخورد
4-شما درباره شهرستانی دروغ گفتید و روایت را قیچی کردید
علامه ابوالفتح، محمد عبدالكریم شهرستانی (متوفی 548 هـ.ق) در الملل و النحل میگوید:
ابراهیم بن یسار بن هانی، نظام، بسیاری از كتب فلاسفه را مورد مطالعه قرار داد. و سخن آنان را با سخنان معتزله در آمیخت و در برخی از مسایل تفرد داشت؛ از آنجمله: یازدهمین مورد از تفردات وی گرایش به مذهب تشیع و توهین به بزرگان صحابه بود..؛ وی داستانی دروغین جعل كرده و گفت: عمر در روز بیعت، شكم حضرت فاطمه (رضیالله عنها) را زد و او سقط جنین كرد، در حالی كه فریاد میزد، خانه فاطمه را با ساكنان آن بسوزانید? و حال آنكه جز علی، فاطمه، حسن و حسین كسی دیگر در خانه نبود (شهرستانی، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، ج1، ص: 67، 71، دار المعرفة 1419هـ 1998م)
5-در بقیه روایت ها هم شما ادامه را نیاورده و قیچی کردید و سه نقطه (...) گذاشتید اگر واقعا مطالعه دارید کامل روایات را بیاورید تا مثل روایت شهرستانی که آن را هم قیچی کرده بودید آبریتون نرود
6-خواهشا از علمای شیعه دلیل نیاورید
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بررسی سخنان ابراهیم بن سیار نظام معتزلی:
نویسندگان مقاله دردانهی كوثر و یورش به خانه وحی با حذف و قطع عبارت كتاب الوافی بالوفیاتو با تعریف و تمجید از ابراهیم بن سیارمعتزلی كوشیدهاند تا با نقل پارهای از سخنان وی، أمر شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضیالله عنها) را به حقیقتی تاریخی مبدل نمایند كه ما برای تبیین شخصیت ابراهیم بن سیار معتزلی و قطع و حذف عبارت كتاب الوافی بالوفیات عبارت كامل آن را نقل مینمائیم وقضاوت را بر عهده خوانندگان میگذاریم.
صلاح الدین، خلیل بن أیبك صفدی (متوفی' 764 هـ.ق) در شرح حال ابراهیم نظام می گوید:
ابراهیم بن سیار بن هانی، بصری، معروف به نظام..،
نظام در سنین جوانی با ثنویها همراه بود و در سن كهولت با فلاسفهی ملحد همنشین بود، از این رو به مطالعهی كتب فلسفه رویآورد و سخنان آنان را با سخنان معتزله در آمیخت تا آنكه پیشوای معتزله شد و به همین جهت فرقهی نظامیه به او منسوب است دربرخی از مسایل با معتزله هم نظر بود و در برخی دیگر تفرد داشت از آنجمله:
گرایش وی به رفض و توهین به بزرگان صحابهی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) بود؛ وی میگفت: پیامبر(صلی الله علیه وسلم) بر امامت علی تصریح كرده و او راجانشین خویش تعیین نموده است، و صحابهی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) نیز به این مطلب آگاه بودند. اما عمر به نفع ابوبكر این مسأله را پنهان داشت.و میگفت: عمر در روز بیعت با ابوبكر شكم حضرت فاطمهی حضرت زهرا را زد چنانكه وی محسن را سقط كرد. (صفدی، صلاح الدین بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج6، ص: 17، دار النشر فرانز شتاینر بفیسبادن، 1411هـ 1991م)
علامه صلاح الدین صفدی در ادامهی شرح حال ابراهیم بن سیار میگوید:
برخی از علما معتقدند كه نظام در حقیقت مذهب برهمائی داشت یعنی: كسانی كه منكر نبوتاند؛ و او به خاطر بیم از شمشیرعقیدهاش را پنهان نمود. اكثریت علما وی را كافر میدانند و گروهی از پیشوایان معتزله همچون ابوهذیل، اسكافی و جعفر بن حرب نیز او را كافر قرار دادهاند و در این باره كتابهایی نوشتهاند. (همان مرجع، ج6، ص: 18)
علامه ابوالفتح، محمد عبدالكریم شهرستانی (متوفی 548 هـ.ق) در الملل و النحل میگوید:
ابراهیم بن یسار بن هانی، نظام، بسیاری از كتب فلاسفه را مورد مطالعه قرار داد. و سخن آنان را با سخنان معتزله در آمیخت و در برخی از مسایل تفرد داشت؛ از آنجمله: یازدهمین مورد از تفردات وی گرایش به مذهب تشیع و توهین به بزرگان صحابه بود..؛ وی داستانی دروغین جعل كرده و گفت: عمر در روز بیعت، شكم حضرت فاطمه (رضیالله عنها) را زد و او سقط جنین كرد، در حالی كه فریاد میزد، خانه فاطمه را با ساكنان آن بسوزانید? و حال آنكه جز علی، فاطمه، حسن و حسین كسی دیگر در خانه نبود (شهرستانی، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، ج1، ص: 67، 71، دار المعرفة 1419هـ 1998م)
شگفت انگیزتر آنكه علامه عبدالحمید بن هبة الله معروف به ابن ابی الحدید معتزلی شیعی (ابن کثیر وی را شیعه غالی می داند، ر.ک، البدایة و النهایة، ج13، ص: 233، دار احیاء التراث العربی و آقا بزرگ تهرانی نام وی را در طبقات اعلام الشیعة، ج13، ص: 88، ذکر کرده است.) استاد فن تاریخ در شرحنهجالبلاغه به نقد آراء و عقاید ابراهیم نظام معتزلی پرداخته است و در این باره میگوید:
و اما ما ذكره من الهجوم علی دار فاطمه و جمع الحطب لتحریقها، فهو خبر واحد غیر موثوق به، و لا معول علیه فی حقالصحابه، بل و لا فی حق أحد من المسلمین ممن ظهرت عدالته. 0ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، ج20، ص: 34، منشورات مکتبة آیة العظمی مرعشی نجفی، قم، ایران، 1404 هـ)
اما آنچه او در مورد حمله به خانهی فاطمه ذكر كرده و اینكه هیزم جمع نمودند تا آن را بسوزانند، خبر واحدیست كه مورد توثیقو قابل استناد نیست نه در مورد صحابه و نه در مورد هیچ یك از مسلمانان كه عدالتش به اثبات رسیده است.
با این وصف چگونه میتوان از سخنان كسی كه دشمنی آشكارا با حضرت ابوبكر و عمر (رضیالله عنهما) داشته است به اثباتماجرایی دروغین استدلال نمود، و با تعریف و تمجید از جایگاه ادبی ابراهیم بن سیار كافر، و با حذف بخشی از عبارت كتاب الوافیبالوفیات اتهام بی اساس وی را نسبت به حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه) صحیح جلوه داد! در حالی كه ابن ابی الحدید استاد فن تاریخ چنیناقدام جسورانهای را شایسته با شأن مسلمان عادی نمیداند تا چه رسد به خلیفه راشد مسلمانان و صحابه بزرگوار پیامبر!
به قول مولوی:
خرده گیرد در سخن بر بایزیدننگ دارد از وجود او یزید
(رومی، محمد بلخی، مثنوی، ج1، ص: 121، بیت: 2275، انتشارات طلایه، 1378 ش)
بررسی روایت ابن عبدربه در العقد الفرید،
روایت ابن عبدربه نیز به دلائل متعددی که در ذیل ذکر می شود قابل قبول و استناد نمیباشد.
1ـ بخاطر آنكه روایت مذكور بدون ذكر سند و مأخذ بیان شده است و از این جهت هیچ گونه ارزش حدیثی و تاریخی ندارد.
2ـ همه روایاتی كه متعلق به این بخش از وصایای حضرت ابوبكر صدیق(رضی الله عنه) هستند از طریق علوان بن داود بجلی نقل شدهاند كهائمه جرح و تعدیل وی را ضعیف قرار دادهاند، لذا روایت بیاعتبار است و به عنوان دلیل و مدرك قابل قبول نیست.
3ـ گرایش احمد بن عبدربه اندلسی به مذهب تشیع (ر.ک، ابن کثیر، ابو الفداء، البدایة و النهایة ج11، ص: 219، دار احیاء التراث العربی، 1408 هـ 1988 م) نیز، صداقت و بی طرفی مؤلف را در نقل روایت مذكور، دچار تردید وابهام مینماید.
4ـ عدم تصریح در سخنان حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) به سوزاندن خانه فاطمه زهرا (رضیالله عنها) و شهادت رساندن آن بانوی بزرگوار؛چنانكه از ترجمه صحیح سخنان حضرت ابوبكر (رض) این مطلب به اثبات میرسد.
بررسی روایت امام طبرانی در المعجم الكبیر:
بدون تردید امام ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (260-360 هـ.ق) از ائمه حدیث و حافظان آن فن به شمار میآید، اما از اینمطلب نمیتوان دلیل گرفت كه هر حدیثی و روایتی را كه امام ابوالقاسم طبرانی در المعجم الكبیرنقل كرده است صحیح است، چهبسیاری از روایات آن ضعیف و بعضاً ساختگی نیز هستند.
تحقیق اسناد روایت المعجم الكبیر:
امام طبرانی روایت مذكور را اینگونه نقل مینماید:
حدثنا ابوالزنباع، روح بن الفرج المصری، ثنا سعید ابن عفیر، حدثنی علوان بن داود البجلی عن حمید بن عبدالرحمن بن حمیدبن عبدالرحمن بن عوف عن صالح بن كیسان عن حمید بن عبدالرحمن بن عوف عن أبیه قال:دخلت علی ابیبكر(رضی الله عنه) أعوده فیمرضه الذی توفی فیه... (طبرانی، ابو القاسم، المعجم الکبیر، ج1، ص: 62، شماره حدیث: 43، تحقیق، حمدی عبد الحمید سلفی، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة)
در سند مذكور، شخصی به نام علوان بن داود بجلی وجود دارد كه ائمه جرح و تعدیل وی را مورد جرح قرار دادهاند و روایت وی را بی اساس خواندهاند:
امام بخاری دربارهی او میگوید: منكر الحدیث (عسقلانی، احمد بن حجر، لسان المیزان ج4، ص: 188، شماره شرح حال: 502، مؤسسة الاعلمی، 1406هـ 1986م) یعنی: احادیثش قابل انكار است.
و سعید بن عفیر میگوید: زاقولی من الزواقیل (همان مرجع، ج4، ص: 190) راهزنی است از راهزنان.
و حافظ نور الدین هیثمی پس از نقل روایت مذكور میگوید: رواه الطبرانی و فیه علوان بن داود البجلی و هو ضعیف و هذاالاثر مما انكر علیه (هیثمی، نور الدین، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منع الفوائد، ج5، ص: 203، دار الکتاب العربی، 1402 هـ 1982م)
طبرانی این حدیث را روایت كرده است و در سند آن علوان بن داود بجلی موجود است، كه در روایت ضعیف است و روایت مذكور وی مورد قبول كسی قرار نگرفته است.
نتیجه آنكه: روایت امام طبرانی بخاطر ضعف اسنادی بعنوان دلیل قابل قبول نیست.
1ـ ابو عبید و كتاب الاموال:
در آغاز روایت ابوعبید آمده است كه حضرت عبدالرحمن بن عوف(رضی الله عنه) به عیادت ابوبكر(رضی الله عنه) رفت و پس از عرض سلام به وی گفت: ما أری بك بأساً، و الحمدلله، و لا تأس علی الدنیا فوالله ان علمناك الا كنت صالحاً مصلحاً (کتاب الاموال، ص: 144، دار الکتب العلمیة، 1406 هـ 1986 م)
من برایت مشكلی نمیبینم، و خداوند را سپاس میگویم، بر دنیا غم مخور، بخدا قسم تو نیك بودی و به نیكویی امر میكردی.
و در ادامه روایت میآید كه حضرت ابوبكر فرمود:
آری، از آنچه در دنیا رخ داده، تأسف ندارد، جز اینكه سه كار كردم كه كاش نكرده بودم و سه كار نكردم كه كاش كرده بودم و كاش سه چیز را از پیامبر سؤال میكردم؛ اما آن سه چیزی كه انجام داده ام و كاش كه انجام نمیدادم، عبارتند از:
در اینجا ابو عبید میگوید: فوددت أنی لم اكن فعلت كذا و كذا (همان مرجع، ص: 144)
من دوست داشتم كه چنین و چنان نمیكردم
ابوعبید تصریح نكرده است كه حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) چه گفته است؛ لذا استدلال از كتاب الاموال بی ارزش و فاقد اعتبار است چهدر كتاب مزبور آنچه مورد نظر ما بوده، ذكر نشده است و دیگر آنكه محمد خلیل هراس محقق كتاب الاموالدر پاورقی مینویسد:
قال الذهبی فی المیزان: علوان بن داود البجلی مولی جریر بن عبدالله و یقال علوان بن صالح، قال البخاری: منكرالحدیث.
و قال العقیلی: له حدیث لا یتابع علیه و لا یعرف الا به و قال ابو سعید بن یونس: منكر الحدیث، قیل مات سنة ثمانین ومأئة. (همان مرجع، ص: 144)
یعنی: در اسناد روایت مذكور شخصی به نام علوان بن داود بجلی كه بردهی جریر بن عبدالله است وجود دارد، و برخی میگویند:كه نام وی علوان بن صالح است. امام بخاری دربارهی او میگوید: احادیثش قابل قبول نیست.
و امام عقیلی میگوید: حدیثی را كه او روایت كرده است كسی دیگر آن را روایت نكرده است و فقط با همان روایت شناخته میشود و ابوسعید بن یونس میگوید: احادیثش مورد قبول نیستند و در سال 180 هـ.ق وفات نموده است.
حال با وجود چنین راوی بیاعتباری چگونه میتوان روایت فوق را صحیح دانست و آن را به عنوان دلیل ارائه نمود!؟
بررسی روایت ابن عبدربه در كتاب العقد الفرید:
روایت ابن عبدربه در كتاب العقد الفرید از چند جهت قابل نقد است.
اوّلاً: روایت مزبور بدون ذكر سند و مأخذ بیان شده است كه چنین روایت از نظر محققان هیچ گونه ارزش تاریخی ندارد و به هیچوجه نمیتوان آن را به عنوان دلیل ارائه نمود.
ثانیاً: كتاب العقد الفرید كتاب حدیث و تاریخ نیست بلكه مجموعهای از داستانها، اقوال و رویدادهای ادبی است و بعنوانمأخذ و مرجع تاریخی و حدیث محسوب نمیگردد.
چنانكه مؤلف آن در مقدمه كتاب خویش میگوید: من در این كتاب مرواریدهای ناب ادبی و سخنان جامع و برگزیدهای را گردآورده ام و قسمتی از آن مشتمل بر شنیدهها و سخنان حكیمان و ادبیان است. (العقد الفرید، ج1، ص: 20، دار احیا التراث العربی، 1409 هـ 1989م)
مؤرخ شهیر احمد بن خلكان (681هـ.ق) نیز دربارهی كتاب العقد الفرید میگوید: كتابه العقد و هو من الكتب الممتعة حویمن كل شیء (وفیات الاعیان، ج1، ص: 110، شماره شرح حال: 46، دار صادر بیروت) كتاب العقد (الفرید) از كتب سودمندی است و حاوی هر مطلبی است.
ثالثاً: ابن عبدربه به مذهب تشیع گرایش داشته است و از این رو نمیتوان نقل روایات وی را به دور از تعصب و بی طرفانه خواند،چنانكه علامه ابوالفداء اسماعیل بن كثیر دمشقی میگوید: و كتابه العقد یدل علی فضائل جمة، و علوم كثیرة مهمة، و یدل كثیر منكلامه علی تشیع فیه (ابو الفداء، اسماعیل بن کثیر، البدایة و النهایة، ج11، ص: 219، دار احیاء التراث العربی 1408 هـ 1988 م)
كتاب العقد الفرید فضایل زیاد و علوم مهمی در بردارد و بسیاری از سخنان مؤلف گرایش وی را به مذهب تشیع به اثبات میرساند.
رابعاً: در روایت العقد الفری آمده است كه حضرت فاطمه (رضیالله عنها) از حضرت عمر(رضی الله عنه) پرسید: یا ابن الخطاب أجئتلتحرق دارنا؟!ای فرزند خطاب آمدهای تا خانه ما را بسوزانی؟! و حضرت عمر(رض) در پاسخ فرمود: نعم. أو تدخلوا فیمادخلت فیه الامة.
آری مگر این كه در آنچه كه امت وارد شدند، شما نیز وارد شوید
با نقل ادامه روایت مشخص میگردد كه آیا حضرت عمر(رضی الله عنه) به سوزاندن خانه حضرت فاطمه (رضیالله عنها) اقدام نمود یا آنان متقاعد شدند و با حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) بیعت نمودند؟
??فخرج علی حتی دخل علی أبی بكر فبایعه، فقال له ابوبكر: أكرهت إمارتی؟ فقال: لا، و لكننی آلیت أن لا ارتدی بعد موترسول الله(صلی الله علیه وسلم) حتی أحفظ القران، فعلیه حبست نفسی? (العقد الفرید، ج 4، ص: 247، دار احیاء التراث العربی، 1409 هـ 1989م)
پس آنگاه حضرت علی(رضی الله عنه) بیرون آمد و نزد ابوبكر(رضی الله عنه) رفت و با وی بیعت نمود، ابوبكر(رضی الله عنه) گفت: آیا جانشینی مرانمیپسندی؟ حضرت علی فرمود: چرا. اما من قسم خورده بودم تا قرآن را گردآوری نكنم، جامه بر تن نكنم، و به همین خاطردرخانه ماندم.
در این قسمت از روایت كه نویسندگان مقالهی دردانهی كوثر و یورش به خانهی وحی از ذكر آن خودداری نمودهاند هیچ نوع اشارهای بهسوزاندن خانهی حضرت فاطمه رضی الله عنها نشده است و بالعكس تأیید خلافت حضرت ابوبكر(رضی الله عنه) توسط حضرت علی(رضی الله عنه) بهاثبات میرسد.
نقد روایت تاریخ محمد بن جریر طبری
ما برای آنكه بهتر بتوانیم به بررسی روایت تاریخ طبری بپردازیم و صحت و سقم آن را تبیین نماییم به نقل كامل آن با سندمیپردازیم:
طبری در تاریخ الامم و الملوك میگوید:
حدثنا ابن حمید، قال حدثنا جریر عن مغیرة عن زیاد بن كلیب قال: أتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و الزبیر و رجالمن المهاجرین فقال: و الله لاحرقن علیكم أو لتخرجن الی البیعة فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر، فسقط السیف من یده فوثبواعلیه فأخذوه (طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص: 443، مطبعة الاستقامة بالقاهرة 1358هـ 1935م)
ابن حمید به روایت جریر و او به روایت مغیره و مغیره به روایت زیاد بن كلیب میگوید: عمر بن خطاب به خانه علی رفت كه طلحه و زبیر و كسانی از مهاجران آنجا بودند و گفت: اگر برای بیعت نیایید خانه را آتش میزنم زبیر با شمشیر كشیده به طرف او آمد كه بلغزید و شمشیر از دستش بیفتاد و بر جستند و او را بگرفتند.
امام محمد بن جریر طبری با نقل سند روایت به ما امكان میدهد تا روایت او را مورد بررسی قرار دهیم و به صحت و سقم آنبپردازیم؛ از این رو ما قبل از هر گونه سخن به نقد سند روایت مزبور میپردازیم.
تحقیق سند:
سند روایت تاریخ طبریدر ابتدا و انتها، دو اشكال دارد، زیرا نخستین راوی آن یعنی: ابن حمید متهم به دروغ پردازی است وآخرین راوی نیز خود شاهد آن ماجرا نبوده است و بالواسطه روایت میكند، لذا روایت هم ساختگی است و هم منقطع؛
راوی اول: ابن حمید، ابو عبدالله الرازی، متوفای سال (248هـ.ق) است.
ابن خراش دربارهی او میگوید: حدثنا حمید، و كان والله یكذب (ذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، میزان الاعتدال ج 3، ص: 530، شماره شرح حال: 7453، دار الفکر بیروت) ابن حمید برای من حدیث روایت میكرد، به خدا قسم وی دروغ میگفت.
و امام صالح جرزه میگوید: ما رأیت أحذق بالكذب من ابن حُمید و من ابن الشاذكونی (همان مرجع، ج 3، ص: 530) من در دروغگویی ماهرتر از ابنحمید و ابن شاذكونی ندیدم
و امام شمس الدین ذهبی میگوید: و هو مع امامته منكر الحدیث، صاحب عجائب (ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج 11، ص: 503، شماره شرح حال: 137،او با این وصف كه امام است احادیثمنكر و اخبار شگفت انگیز روایت میكند.
زیاد بن كلیب ابو معشر كوفی، (120هـ.ق)
آخرین راوی در روایت سند تاریخ طبری است كه به نقل داستان پرداخته است. وی گر چه مورد توثیق علمای جرح و تعدیل قرار گرفته است، اما خود شخصاً شاهد ماجرای سقیفه و جریان رفتن حضرت عمر(رضی الله عنه) به خانه فاطمه زهرا (رضیالله عنها) نبوده است. وی از تابعینی همچون ابراهیم نخعی، سعید بن جبیر، عامر شعبی و فضیل بن عمرو فقیمی روایت كرده است.(جمال الدین، یوسف مزی تهذیب الکمال من اسماء الرجال، ج 9، ص: 504، شماره شرح حال: 2065، موسسة الرسالة، 1407هـ 1987 م، الطبعة الاولی)
و در زمان حكومت یوسف بن عمرو در سال 120 هـ.ق وفات نموده است. (ر.ک، ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 6، ص: 330، دار بیروت، 1405هـ 1985م، عسقلانی، احمد بن حجر، تهذیب التهذیب، ج3، ص: 334، شماره شرح حال: 2184، دار الکتب العلمیة، 1415عـ 1994م)
لذا علمای اصول حدیث چنین روایتی را ساختگی و منقطع مینامند.
از این رو روایت تاریخ طبری خاطر وجود راوی كذّاب، یعنی: محمد بن حُمید رازی و انقطاع در سند، فاقد ارزش تاریخی است و كسی آن را قابل استناد نمیداند؛ نكتهی قابل توجه آن است كه طبری به نقل روایتی میپردازد كه كاملاً با این جریان تعارضدارد. آنجا كه میگوید:
عن حبیب بن ابی ثابت قال: كان علیٌ فی بیته اذ أتی فقیل له: قد جلس ابوبكر للبیعة فخرج فی قمیصٍ ما علیه إزارٌ و لا رداءٌ عجلاً كراهیة ان یبطیعنها حتی بایعه ثم جلس الیه و بعث الی ثوبه فأتاه فتخلله و لزم مجلسه (طبری، محمد ابن جریر،تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص: 447، مطبعة الاستقامة بالقاهرة، 1358 هـ 1939م)
حبیب بن ابی ثابت گوید: علی در خانه بود كه آمدند و گفتند: ابوبكر برای بیعت نشسته، و او با پیراهن بدون روپوش و ردا، برونشد كه شتاب داشت و خوش نداشت در كار بیعت تأخیر شود و با ابوبكر بیعت كرد و پیش او بنشست و فرستاد تا جامهی وی رابیاوردند و پوشید و در مجلس بماند. (طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، ج 4، ص: 1334، انتشارات اساطیر، چاپ چهارم، زمستان 1368 هـ .ش)
و اگر به فرض اینكه روایت طبری نیز صحیح باشد، در كجای روایت آمده است كه حضرت عمر(رضی الله عنه) خانه حضرت فاطمه را آتشزد و او را به شهادت رساند!؟
نقد روایات ابن قتیبه و كتاب ?الامامة و السیاسة:
1ـ به دلیل آن كه این روایت بدون ذكر سند و مأخذ و مدرك است. و همه میدانیم كه در نقل روایت تاریخی یا حدیثی، ناقل اگرسندی داشته باشد مطلب را با ذكر سند نقل میكند، در این صورت خواننده امكان مییابد كه در صحت و سقم نقل، تحقیق كند و اگرسند را صحیح یافت، بپذیرد و اگر ناقل بدون ذكر سند و مأخذ نقل كند، دیگران به این گونه نقلها كه مدرك و مأخذ و سند نقل نشده؛اعتماد نمیكنند. علمای حدیث چنین احادیثی را معتبر نمیشمارند، محققین اروپایی نیز به نقلهای تاریخی بدون مدرك و مأخذاعتنایی نمیكنند و آن را غیر معتبر میشمارند و به همین خاطر، عبدالله بن مبارك محدث شهیر میفرماید: الاسناد من الدین و لولا الاسناد لقال من شاء ما شاء (ابن صلاح، علوم الحدیث، ص: 256، دار الفکر المعاصر، 1406هـ 1986م) اسناد جزیی از دین است و اگر اسناد نبود هر كس آنچه را كه میخواست میگفت.
روایت ابن قتیبه هم فاقد سند و مدرك است و هم در آن ضعف بیانی وجود دارد زیرا به گونهای بیان شده كه نشان میدهد خود ناقل نیز در صحت آن تردید دارد یا لااقل خواننده را دچار تردید مینماید، از باب نمونه:
در آغاز روایت آمده است كه حضرت ابوبكر(رضی الله عنه)، عمر(رضی الله عنه) را مأموریت داد تا متخلفان از بیعت را كه در خانه علی(رضی الله عنه) گردآمدهاند، به بیعت با او فرا خواند، ان ابابكر(رضی الله عنه) تفقد قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی (كرم الله وجهه) فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم و هم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال:و الذی نفسی عمر بیده: لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها، فقیل له: یا أباحفص: ان فیها فاطمة؟ فقال: و ان فخرجوا فبایعوا الا علیاً... (الامامة والسیاسة، ص: 12، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، 1388هـ 1969 م)
چنانكه از روایت مشخص میگردد عمر(رضی الله عنه) آنان را تهدید به سوزاندن نمود، و متخلفان از بیعت متقاعد شدند و از خانه بیرون آمدند و به غیر از علی، همه شان با ابوبكر(رضی الله عنه) بیعت نمودند و حضرت عمر(رضی الله عنه) هیچ گونه اقدامی به سوزاندن خانه فاطمه (رضیالله عنها) ننمود، در ادامه روایت میآید:
ثم قام عمر، فمشی معه جماعة، حتی اتوا باب فاطمة، فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلی' صوتها: یا أبت یا رسولالله، ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب و أبن ابی قحافه، فلما سمع القوم صوتها و بكاءها انصرفوا باكین و كادت قلوبهم تنصدع، واكبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم، فأخرجوا علیاً فمضوا به الی ابی بكر (همان مرجع، ص 13)
در این بخش از روایت آمده است كه حضرت عمر(رضی الله عنه) رفت و در زد و حضرت فاطمه (رضیالله عنها) اظهار نارضایتی نمود و گریست، چنانكه حضرت عمر و همراهان وی، حضرت علی(رضی الله عنه) را از خانه بیرون آوردند و نزد ابوبكر بردند. اما در هیچ جایروایت تصریح نشده است كه حضرت عمر(رضی الله عنه) خانه حضرت فاطمه زهرا (رضیالله عنها) را سوزاند و یا آنكه آن بانوی بزرگوار را درمیان در چنان فشرد كه سقط جنین نماید! بلكه بر خلاف آن در ادامه روایت ابن قتیبه میآید كه حضرت ابوبكر و عمر(رضی الله عنه) برای معذرت خواهی به خانه فاطمه رفتند،
فقال عمر لابی بكر (رضی الله عنهما) انطلق بنا الی فاطمة، فانا قد اغضبناها فانطلقا جمیعاً، فأستأذنا علی فاطمة، فلم تأذن لهم،فأتیا علیاً فكلماه، فأدخلهما علیها، فلما قعدا عندها، فولت وجهها الی الحائط، فسلما علیها، فلم ترد علیهما السلام، فتكلم ابوبكر فقال:یا حبیبة رسول الله! والله ان قرابة رسول الله أحب الی من قرابتی و انك لاحب الی من عائشه ابنتی. (همان مرجع، ص: 13-14)
از روایت فوق مشخص میگردد پس از آنكه حضرت فاطمه (رضیالله عنها) به حضرت ابوبكر و عمر(رضی الله عنه) اجازه ورود نداد، آنان نزد علی(رضی الله عنه) رفتند، بعد حضرت علی(رضی الله عنه) آنان را نزد فاطمه برد، و حضرت فاطمه رضی الله عنها سلام آنان را پاسخ نداد وحضرت ابوبكر(رضی الله عنه) فرمود: خویشاوندی با خاندان پیامبر(صلی الله علیه وسلم) را از خویشاوندی با خویشاوندان خویش ترجیح میدهم؛ و تو ای فاطمه (رضی الله عنها) نزد من از دخترم عایشه رضی الله عنها محبوبتری؛ اینجا این سؤال مطرح میگردد كه اگر آنان تا چند لحظه پیش حضرت علی(رضی الله عنه) را با زور و سر نیزه وادار نمودند تا بیعت كند، و حضرت فاطمه (رضی الله عنها) را مورد ضرب و شتم قراردادند، چگونه ممكن است حضرت علی(رضی الله عنه) آنان را به خانه خویش ببرد و رضایت حضرت فاطمه (رضی الله عنها) را جلب نماید؟!
و در پایان روایت میآید كه فلما تمت البیعة لابی بكر اقام ثلاثة ایام یقیل الناس و یستقیلهم، یقول: قد اقلتكم فی بیعتی، هل منكاره؟ هل من مبغض؟ فیقوم علیّ فی اول الناس فیقول: والله لانقیلك و لا نستقیلك أبداً قد قدمك رسول الله(صلی الله علیه وسلم) لتوحید دیننا، من ذا الذی یؤخرك لترجیح دنیانا (همان مرجع، ص: 16)
پس از آنكه بیعت با ابوبكر پایان پذیرفت (حضرت ابوبكر) تا سه روز به مردم اختیار داد تا بیعتشان را پس بگیرند و از آنان نیزتقاضا نمود و فرمود: من بیعتم را به شما پس دادم آیا كسی هست كه نپسندد؟ و آیا كسی هست كه بغض بورزد؟
آنگاه حضرت علی نخستین كسی بود كه از میان مردم برخاست و فرمود: بخدا قسم! ما هرگز بیعت تو را پس نمیدهیم و حاضرنیستیم از تو بیعت را پس بگیریم؛ بدون تردید رسول اكرم(صلی الله علیه وسلم) تو را در امور دینی ما مقدم داشتند لذا چه كسی میتواند برتری تو رادر امور دنیوی نپذیرد.
كوتاه سخن، آنكه در هیچ جای روایت كتاب الامامة و السیاسة تصریح نشده است كه حضرت عمر (رض) اقدام به سوزاندن خانهحضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها) كرده باشد و یا آن كه آن بانوی بزرگوار را مورد ضرب و شتم قرار داده باشد، بلكه برخلافادعای برخی، حضرت ابوبكر و عمر (رضیالله عنهما) از حضرت فاطمه (رضی الله عنها) معذرت خواهی نمودند و حضرت علی(رض) با طیب خاطر بیعت حضرت ابوبكر را پذیرفته است.
تردید در انتساب كتاب الامامة و السیاسة
اشكال دیگر در استناد به روایت ابن قتیبه در كتاب الامامة و السیاسة بر میگردد، زیرا كتاب الامامة و السیاسة تألیف ابن قتیبه دینوری نمیباشد و محققان در انتساب آن به ابن قتیبه دینوری تردید دارند گر چه نویسندگان مقالهی دردانهی كوثر و یورش به خانهی وحی كوشیدهاند تا با ارائه یكی دو دلیل كه از نظر خودشان نیز مردود است به اثبات انتساب كتاب الامامة و السیاسة به ابن قتیبه بپردازند.
در حالیكه نظریه مزبور از جانب محققان مستشرق و مسلمان مورد نقد قرار گرفته و كسی آن را معتبر نمیداند.
دلیل عمدهی محققان، آن است كه هیچ یك از نویسندگانِ شرح حال عبدلله بن مسلم بن قتیبه، در فهرست تصانیف وی نام كتابالامامة و السیاسة را ذكر نكردهاند كه از آنجمله میتوان به كتابهای ذیل اشاره كرد:
وفیات الاعیان (وفیان الاعایان، ج3، ص: 42-43، شماره شرح حال: 328، دار صادر بیروت) تألیف شمس الدین احمد بن خلكان (متوفی 681 هـ.ق)
بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة (بغیة الوعاة فی طبقات الغویی و النحاة، ج2، ص: 63-64، شماره شرح حال 1444، المکتبة العصریة، تحقیق: محمد ابو الفضل ابراهیم) تألیف جلالالدین، عبدالرحمن سیوطی (متوفی 911 هـ.ق)
الوافی بالوفیات (صفدی، الوافی بالوفیات، ج 17، ص: 607-609، شماره شرح حال: 516، دار النشر فراوز شتاینر بفیسبادن، 1411هـ 1991م) تألیف صلاح الدین بن أیبك صفدی (متوفی 764 هـ.ق)
تاریخ بغداد (بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، ج 10، ص: 170، شماره شرح حال: 5309، المکتبة السلفیة) تألیف ابوبكر، احمد بن علی بغدادی متوفی(463هـ.ق)
دكتر یوسف علی طویل، محقق و پژوهشگر كتاب عیون الاخبار در مقدمه كتاب مذكور میگوید: علما در انتساب كتاب الامامة والسیاسة تردید دارند، و دلیلشان آن است كه هیچ یك از مؤرخان و نویسندگان مشهور در فهرست تصانیف ابن قتیبه كتاب الامامة والسیاسة را ذكر نكردهاند (ابن قتیبه، عیون الاخبار، مقدمه ص: 33، دار الکتب العلمیة، 1406هـ 1985م)
دوزی DOZY ـ معتقد است كه الامامة و السیاسة نه قدیمی است و نه صحیح، زیرا حاوی اشتباهات تاریخی و روایات خیالی و غیرمعقول است.
از این رو انتساب چنین تصنیف ضعیفی به ابن قتیبه ممكن نیست. خاورشناس معروف هاماكر میگوید و دوزی نیز با اوموافق است كه این كتاب و كتابهای تاریخی امثال آن كه جنبه حماسی دارند و در ایام جنگهای صلیبی برای انگیختن حماسه در روح مسلمانان تألیف شدهاند تا آنان را متوجه قهرمانیهای اجدادشان سازند. (ر.ک عنان، محمد عبد الله، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ج 1، ص: 21، ترجمه: عبد الحمید آیتی، چاپ اول، زمستان 1366، چاپ موسسه کیهان)
مستشرق معروف بروكلمان Brakeman میگوید: كتابالامامة و السیاسیة را به ابن قتیبه نسبت دادهاند. در حالی كه دی گوی DEGEIE میگوید: كتاب الامامة و السیاسة در مصر یا در مغرب و در زمان ابن قتیبه تصنیف شده است و قسمتی از آن كتاب از تاریخ ابنحبیب مأخوذ شده است.(تاریخ الادب العربی، ج:2، ص220)
و در دائرة المعارف الاسلامیة نیز آمده است: این كتاب را به ابن قتیبه نسبت دادهاند در حالیكه دی گوی DE GEIE ترجیح میدهد كه مصنف آن مردی مصری یا مغربی و معاصر ابن قتیبه بوده است.(الشنتاوی، احمد، زکی خورشید، ابراهیم، دائرة المعارف الاسلامیة (1/262) دار المعرفة بیروت)
و جالب تر از همه آنكه نویسندگان دائرة المعارف بزرگ اسلامی كه به كوشش 227 نفر از محققان و اساتید بنام كشورمان گردآوریشده است در فهرست تصانیف ابن قتیبه چنین مرقوم میدارند:
كتابهایی كه انتسابشان به ابن قتیبه قطعاً یا به احتمال قوی مردود است:
1ـ الالفاظ المغربة بالالقاب المعربة، كه نسخهای از آن در جامعه القرویین فاس موجود است، (كوكنت، همان 162)؛
2ـ الامامة و السیاسة كه بارها به چاپ رسیده، از جمله در 1957 م در قاهره و نیز در 1985 م به كوشش طه محمد زینی. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص: 459، چاپ اول تهران 1369 شمسی)
لذا نمیتوان نظرات متعدد پژوهشگران را بخاطر نقل نام كتاب الامامة و السیاسة? درمعجم المطبوعات العربیة و المعربة كه یوسف الیانسركیس (محققان و نویسندگان مقاله ی دردانه ی کوثر و یورش به خانه وحی نام یوسف الیان سرکیس را اشتباها الیاس سرکیس نقل کرده اند) در آن فهرست كتابهای چاپ شدهی عربی و عجمی را نام برده و دربارهی كتاب مزبور هیچ گونه اظهار نظری نكرده (ر.ک. سرکیس، یوسف الیان، معجم المطوعات العربیة و المعربة، ج1، ص: 212-211 مکتبة ثقافة الدینیة) مردود دانست كه در آن صورت ما نیز گرفتار احساسات و تعصب شدهایم. و در حقیقت انگیزهی واقعی در تألیف كتابالامامة و السیاسة آن است كه محمد عزه دروزه، دانشمند معاصر مصری میگوید:
تأثیر عقاید شیعه هاشمی علوی و عباسی در بیشتر روایات الامامة و السیاسة آشكارا به چشم میخورد. و به احتمال قوی این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است كه پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است و گرنه فاطمه وعلی (رضیالله عنهما) با ایمان تر، منزّه تر و خردمند از آن بودهاند كه بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر وخوددارتر از آن است كه به سوزاندن خانه فاطمه (رضیالله عنها) دست یازد. (دروزه، محمد عزة، تاریخ العرب فی السلام، ص: 21، بیروت المکتبة المصریة)