| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
ابوبکر حدیثی را از پیامبر اکرم(ص)نقل میکند بدین مضمون:ما جماعت انبیا ارث نمیگذاریم.یا ((ما جماعت انبیا صدقه باقی نمیگذاریم))
در واقع برای اینکه عمل قصب فدک را توجیه کند این حدیث را نقل میکند.
در ادامه ی مطلب این حدیث را با هم بررسی میکنیم
دلایلی محکمی وجود دارد که چنین احادیثی را از بین میبرد.
1)علم اصول چنین احادیثی را که تنها راویانش یک نفر باشد واحد میخواند.یعنی به حد تواتر نرسیده.یعنی از درجه ی اعتبار ساقط است.
2)ممکن است برخی بگویند افراد دیگر نیز نقل کرده اند.پس ما در مقام انصاف قبول میکنیم.
اما معیار پذیرش احادیث را که قرآن است بررسی میکنیم ببینیم درباره ی ارث گذاشتن چیزی بیان شده یا خیر؟
در قرآن در آیات بسیاری خداوند هم حضرت داوود را پیامبر معرفی میکندو هم حضرت سلیمان را.
در سوره ی 27 آیه ی 16 چنین میفرماید:
-large;">وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن کُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ
یعنی داوود از سلیمان ارث برد...حضرت سلیمان به فرزندش ارث داد.
حال کدام را بپذیریم؟
آیه ی قرآن را و یا حدیث مجعول ابوبکر را؟
3)فرض کنید 10 خانه دارید.در زمان حیاتتان 1 خانه را به دخترتان مییدهید.سپس خدای نکرده بعد از مدتی فوت میکنید.حالا چند خانه بر ارث میگذارید؟
معلوم است 9 تا نه ده تا.چرا؟
چون یکی را در زمان حیات به دخترتان بخشیدید و اصلا ارث محسوب نمیشود.
تاریخ شهادت میدهد که بعد از فتح قلعه ی خیبر پیامبر فدک را به حضرت زهرا بخشید.یعنی در زمان حیاتشان.
4)ام ایمن(یا ام سلمه.اشتباه از بنده است)بعد از قصب فدک پیش ابوبکر میرود.از اقرار میگیرد سه بار که آیا شنیدی که پیامبر فرمودند ام ایمن(یا ام سلمه)زنی از زنان بهشت است؟جواب میدهد بله.از پیامبر شنیده ام.سپس میگوید آیا ممکن است زنی که پیامبر در حقش فرمود بهشتی است دروغ بگوید؟ابوبکر گفت نه امکان ندارد.
سپس گفت حالا شهادت میدهم که فدک از آن حضرت زهرا است.
هدف ابوبکر از قصب فدک چه بوده؟
شاید یکی از دلایلی که ابوبکر را به این کار وا داشته این بود که میترسید حضرا از این کار فقرا را احسان کند(زیرا باغ بزرگی بود)و محبوبیتش نزد مردم کم شود..
پاسخ این سوال را با چند سوال واضح و روشن می دهیم :
آیا خانه عایشه كه پیامبر در آن مدفون است متعلق به عایشه بوده است؟ چگونه؟ آیا به ارث از پیامبر برده است یا اینكه پیامبر در زمان حیات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حالیكه در هیچ كتابی نقل نشده است كه خانه پیامبر به عایشه بخشیده شده بود، ولی فدك به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به عایشه رسیده است، چگونه است كه عایشه از پیامبر ارث میبرد در حالی كه فقط یك نهم از سهمیكه متعلق به همه زنان پیامبر است بهره دارد (در واقع یك نهم از یك هشتم كه میشود یك قسمت از هفتاد و دو قسمت!)، اما حضرت زهرا سلام الله علیها كه دختر رسول خدا میباشد نباید ارث ببرد ؟
سوال دیگری كه در اینجا خود نمایی میكند اینكه به فرض اینكه عایشه، آن خانه را از پیامبر به ارث برده بود، به راستی چرا ارث دیگر همسران پیامبر را هم از ایشان غصب كرد؟ و اگر پیامبر ارث گذاشته است پس چرا عایشه از دفن پیكر مطهر امام حسن علیه السلام در خانه پیامبر جلوگیری كرد، در حالیكه ایشان بیش از عایشه در آن سهم داشته، زیرا كه عایشه یك نهم از یك هشتم ارث را استحقاق دارد به این اعتبار كه او یكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پیغمبر صلى اللَّه علیهوآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه یك هشتم میراث را مىبرد، در حالى كه امام حسن علیه السلام از طریق مادرش فاطمه علیهاالسلام بیش از عایشه ارث مى برد ولی عایشه از دفن امام حسن علیهالسلام جلوگیری میكند و حق ایشان و دیگر همسران پیامبر را غصب میكند؟!
همچنین این سوال :اگر محل دفن پیامبر (ص) به عنوان ارث بر جای مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عایشه اجازه گرفتند و از سایر ورثه كه همه زنان پیامبر و حضرت زهرا سلامالله علیها بودند، اجازه نگرفتند؟
اصلا از همه اینها بگذریم چرا ابوبكر و عمر ادعای عایشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پیامبر بدون شاهد تصدیق كردند و هیچ شاهدی از آنان نخواستند اما حضرت زهرا سلام الله علیها كه قرآن به عصمت و طهارت ایشان شهادت داده است، با اینكه حضرت علی و حسنین علیهمالسلام و نیز امایمن را شاهد آوردند، ولی سخنش را قبول نكردند، در حالیكه همان طور كه گفتیم ابوبكر باید شاهد میآورد نه حضرت زهرا سلام الله علیها؟
السلام علی المغصوبة حقها ، السلام علی المكسورة ظلعها
پاسخ این سوال را با چند سوال واضح و روشن می دهیم :
آیا خانه عایشه كه پیامبر در آن مدفون است متعلق به عایشه بوده است؟ چگونه؟ آیا به ارث از پیامبر برده است یا اینكه پیامبر در زمان حیات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حالیكه در هیچ كتابی نقل نشده است كه خانه پیامبر به عایشه بخشیده شده بود، ولی فدك به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به عایشه رسیده است، چگونه است كه عایشه از پیامبر ارث میبرد در حالی كه فقط یك نهم از سهمیكه متعلق به همه زنان پیامبر است بهره دارد (در واقع یك نهم از یك هشتم كه میشود یك قسمت از هفتاد و دو قسمت!)، اما حضرت زهرا سلام الله علیها كه دختر رسول خدا میباشد نباید ارث ببرد ؟
سوال دیگری كه در اینجا خود نمایی میكند اینكه به فرض اینكه عایشه، آن خانه را از پیامبر به ارث برده بود، به راستی چرا ارث دیگر همسران پیامبر را هم از ایشان غصب كرد؟ و اگر پیامبر ارث گذاشته است پس چرا عایشه از دفن پیكر مطهر امام حسن علیه السلام در خانه پیامبر جلوگیری كرد، در حالیكه ایشان بیش از عایشه در آن سهم داشته، زیرا كه عایشه یك نهم از یك هشتم ارث را استحقاق دارد به این اعتبار كه او یكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پیغمبر صلى اللَّه علیهوآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه یك هشتم میراث را مىبرد، در حالى كه امام حسن علیه السلام از طریق مادرش فاطمه علیهاالسلام بیش از عایشه ارث مى برد ولی عایشه از دفن امام حسن علیهالسلام جلوگیری میكند و حق ایشان و دیگر همسران پیامبر را غصب میكند؟!
همچنین این سوال :اگر محل دفن پیامبر (ص) به عنوان ارث بر جای مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عایشه اجازه گرفتند و از سایر ورثه كه همه زنان پیامبر و حضرت زهرا سلامالله علیها بودند، اجازه نگرفتند؟
اصلا از همه اینها بگذریم چرا ابوبكر و عمر ادعای عایشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پیامبر بدون شاهد تصدیق كردند و هیچ شاهدی از آنان نخواستند اما حضرت زهرا سلام الله علیها كه قرآن به عصمت و طهارت ایشان شهادت داده است، با اینكه حضرت علی و حسنین علیهمالسلام و نیز امایمن را شاهد آوردند، ولی سخنش را قبول نكردند، در حالیكه همان طور كه گفتیم ابوبكر باید شاهد میآورد نه حضرت زهرا سلام الله علیها؟
السلام علی المغصوبة حقها ، السلام علی المكسورة ظلعها
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سوال:
آیا تمام صحابه پیامبر عادل و بر حق بودند و باید از آنها پیروی نمود؟
اگر پاسخ خیر است: پس می توان بر عملکرد و رفتار بعضی صحابه بعد از پیامبر و حتی در زمان پیامبر ایراد وارد آورد، و انتقاد کرد.
اگر پاسخ بلی است: در اینصورت با تناقضات و اختلاف نظرهای اساسی بین صحابه را چگونه می توان توجیه کرد؟ پاسخی برای این سوال بیابید!!
مثلا:
آیا مسلمین وظیفه داشتند در جریان قتل عثمان به دست عده ای از صحابه، کدام طرف را بگیرند؟
در جریان تبعید ابوذر توسط عثمان، حق با چه کسی بود؟
در جنگ جمل وظیفه ی مسلمین چه بود؟ کنار علی بودن ؟ یا کنار طلحه و زبیر بودن؟
در جنگ نهزوان چطور؟
عقل سالم چطور می تواند قبول کند که همه صحابه بر حق و عادل و لازم به پیروی بوده اند، و در عین حال همین صحابه روبروی هم صف آرایی کرده و به قتال پرداخته اند؟؟
2ـ اگر پیامبر r فدك را به فاطمه ل داده بود، جزو اموال فاطمهبه شمار میآمد و فاطمه در سخنانش نمیگفت: ارث مرا از فدك وخیبر بدهید. پس سخنان خود فاطمه ثابت میكند كه قبلاً به اسم اونبوده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
فدک جزو اموال فاطمه و در زمان حیات پیامبر به وی بخشیده شده بود ، شاهد آن اینکه فاطمه کسانی را داشت که در باغ فدک کار می کردند و بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام، ابوبکر کسانی را فرستاد تا کارگران فاطمه را از فدک بیرون انداختند.
ابوبکر فدک را به این بهانه از فاطمه گرفت که تنها خودش و نه هیچ کس دیگری از پیامبر شنیده بود که پیامبران از خود به ارث به جای نمی گذارند... در حالیکه این گفته ی پیامبر مخالف نص صریح قرآن است.
و از طرفی فدک برای فاطمه ارث نبود . اما چون ابوبکر به این بهانه فدک را گرفته بود، فاطمه در خطبه فدکیه در احتجاج با ابوبکر به ادعای خود ابوبکر استناد کرد که حتی اگر فدک مال من نباشد، به عنوان سهم الارث باید به من بدهی، چرا که فاطمه با دلیل ثابت کرد که روایت جعلی که ابوبکر به آن استناد می کند، مخالف نص صریح قرآن است.
در مورد فدک ... تنها به کپی بخشی از خطبه فدکیه فاطمه صدیقه سلام الله بسنده می کنم. بانوی اول بهشت، با ادله قرآنی با ابوبکر محاجه کرده اند.
ابوبکر پس از شنیدن بیانات کوبنده فاطمه در مسجد، او را به خانه فراخواند و سند فدک را به او باز پس داد، اما عمر رسید و سند رو از فاطمه گرفت و پاره کرد. و ابوبکر را سرزنش کرد.
ذکر بینه از قرآن برای ارث
آیا چنین پنداشتهاید که ما را ارثی نیست؟ آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی میکنید؟ کیست که از خداوند بهتر حکم کند برای گروهی که باور دارند. آیا نمیدانید؟ برای غاصبان فدک مانند خورشید درخشان، واضح است که من دختر پیامبرم و باید از او ارث ببرم.
ای مسلمانان! من باید برای گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!
ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروایی گفتهای! آیا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداختهاید در آنجا که گوید «و سلیمان از داود ارث برد .
و آنجا که داستان یحیی بن زکریا را بازگو می کند که میفرماید« پروردگارا از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و آنجا که میفرماید «بعضی از خویشان بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم هستند»
و نیز آنجا که میفرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش میکند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و یا فرمود «اگر مالی را بهجای گذارد، به طور شایسته برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند و این حقی است بر پرهیزکاران.» .
آیا گمان کردهاید که مرا از پدرم نصیبی نیست و ارثی نمیبرم و اصلا خویشاوندی بین ما نیست؟! آیا برای شما آیهای اختصاصی آمده که پدرم از آن خارج است؟ یا میگویید اهل دو ملت مختلف از یکدیگر ارث نمیبرند و من و پدرم اهل یک ملت و آئین نیستیم؟! آیا شما از پدرم و پسر عمم،علی، به عام و خاص قرآن داناترید؟ پس این شما و این فدک، همچون شتر مهارشده و زین کرده!، یکدیگر را در روز حشر خواهیم دید.
پس چه خوب داوری است خداوند، و چه خوب بزرگ و پیشوایی است محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده گاهی است قیامت، که در آن روز نتیجه زیانبار عمل خود را خواهید دید، ولی پشیمانی سودی ندارد و برای هر خبری جایگاهی است و بهزودی خواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوارکننده فرود اٌمده و شکنجه پایدار وارد میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سوال:
آیا تمام صحابه پیامبر عادل و بر حق بودند و باید از آنها پیروی نمود؟
اگر پاسخ خیر است: پس می توان بر عملکرد و رفتار بعضی صحابه بعد از پیامبر و حتی در زمان پیامبر ایراد وارد آورد، و انتقاد کرد.
اگر پاسخ بلی است: در اینصورت با تناقضات و اختلاف نظرهای اساسی بین صحابه را چگونه می توان توجیه کرد؟ پاسخی برای این سوال بیابید!!
مثلا:
آیا مسلمین وظیفه داشتند در جریان قتل عثمان به دست عده ای از صحابه، کدام طرف را بگیرند؟
در جریان تبعید ابوذر توسط عثمان، حق با چه کسی بود؟
در جنگ جمل وظیفه ی مسلمین چه بود؟ کنار علی بودن ؟ یا کنار طلحه و زبیر بودن؟
در جنگ نهزوان چطور؟
عقل سالم چطور می تواند قبول کند که همه صحابه بر حق و عادل و لازم به پیروی بوده اند، و در عین حال همین صحابه روبروی هم صف آرایی کرده و به قتال پرداخته اند؟؟
در شیوه بحث و احتجاج روشی هست که برای اثبات گفته به منابع و سخنان مخالف استناد می شود،
اگر ما به احادیث و روایات بخاری و مسلم و تزمذی و ... استناد می کنیم و به روایات رسیده از معصوم در کتب اصول کافی و ... استناد نمی کنیم، دلیل بر این نیست که ما بخاری و مسلم را قبول داریم و راویان شیعه را قبول نداریم،
بلکه به خاطر این است که می خواهیم شما را با آن چیزی که خودتان قبول دارید و ادعا می کنید ... قانع کنیم.
فاطمه هم به همین روش با ابوبکر محاجه نمود، و به او گفت:
تو می گویی که پیامبر در زمان حیات فدک را به من نبخشیده است، اگر اینطور است و تو راست می گویی، خب ارث من است،
حال تو می گویی که شنیده ای که پیامبران از خود ارث به جای نمی گذارند، این هم به این دلایل قرآنی مخالف نص قرآن است!
بنابراین سخنان فاطمه. محاجه با ابوبکر بر اساس همان چیزهایی بود که ابوبکر قبول داشت، تا او رو مغلوب کند... که ابوبکر هم قانع شد.
فکر میکنم در تفسیر طبری هم که از تاریخ نویسان متعصب اهل سنت است، خطبه فدکیه و اینکه ابوبکر قانع شد و سند فدک را به فاطمه پس داد، اورده شده است.
2ـ اگر پیامبر r فدك را به فاطمه ل داده بود، جزو اموال فاطمهبه شمار میآمد و فاطمه در سخنانش نمیگفت: ارث مرا از فدك وخیبر بدهید. پس سخنان خود فاطمه ثابت میكند كه قبلاً به اسم اونبوده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
فدک جزو اموال فاطمه و در زمان حیات پیامبر به وی بخشیده شده بود ، شاهد آن اینکه فاطمه کسانی را داشت که در باغ فدک کار می کردند و بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام، ابوبکر کسانی را فرستاد تا کارگران فاطمه را از فدک بیرون انداختند.
ابوبکر فدک را به این بهانه از فاطمه گرفت که تنها خودش و نه هیچ کس دیگری از پیامبر شنیده بود که پیامبران از خود به ارث به جای نمی گذارند... در حالیکه این گفته ی پیامبر مخالف نص صریح قرآن است.
و از طرفی فدک برای فاطمه ارث نبود . اما چون ابوبکر به این بهانه فدک را گرفته بود، فاطمه در خطبه فدکیه در احتجاج با ابوبکر به ادعای خود ابوبکر استناد کرد که حتی اگر فدک مال من نباشد، به عنوان سهم الارث باید به من بدهی، چرا که فاطمه با دلیل ثابت کرد که روایت جعلی که ابوبکر به آن استناد می کند، مخالف نص صریح قرآن است.
همچنین این نكته را همه میدانند كه پسر، وارث پدر است، پسچه جای آنكه در كلام الهی این ذكر شود، آیا این جزو لغویاتنمیباشد كه قرآن از آن پاك و منزه است؟! پس از آن آیه به طورصریح اشاره میفرماید كه این وراثت علم است
1)«و گفت (سلیمان u): اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده».
به گمانم بدون هیچ دلیل منطقی بحث می کنید.
چه کسی گفته که همه می دانند ارث مال پسر است؟؟؟ در قران ریز به ریز سهم ارث مشخص شده است.
در مورد فدک ... تنها به کپی بخشی از خطبه فدکیه فاطمه صدیقه سلام الله بسنده می کنم. بانوی اول بهشت، با ادله قرآنی با ابوبکر محاجه کرده اند.
ابوبکر پس از شنیدن بیانات کوبنده فاطمه در مسجد، او را به خانه فراخواند و سند فدک را به او باز پس داد، اما عمر رسید و سند رو از فاطمه گرفت و پاره کرد. و ابوبکر را سرزنش کرد.
ذکر بینه از قرآن برای ارث
آیا چنین پنداشتهاید که ما را ارثی نیست؟ آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی میکنید؟ کیست که از خداوند بهتر حکم کند برای گروهی که باور دارند. آیا نمیدانید؟ برای غاصبان فدک مانند خورشید درخشان، واضح است که من دختر پیامبرم و باید از او ارث ببرم.
ای مسلمانان! من باید برای گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!
ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروایی گفتهای! آیا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداختهاید در آنجا که گوید «و سلیمان از داود ارث برد .
و آنجا که داستان یحیی بن زکریا را بازگو می کند که میفرماید« پروردگارا از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و آنجا که میفرماید «بعضی از خویشان بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم هستند»
و نیز آنجا که میفرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش میکند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و یا فرمود «اگر مالی را بهجای گذارد، به طور شایسته برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند و این حقی است بر پرهیزکاران.» .
آیا گمان کردهاید که مرا از پدرم نصیبی نیست و ارثی نمیبرم و اصلا خویشاوندی بین ما نیست؟! آیا برای شما آیهای اختصاصی آمده که پدرم از آن خارج است؟ یا میگویید اهل دو ملت مختلف از یکدیگر ارث نمیبرند و من و پدرم اهل یک ملت و آئین نیستیم؟! آیا شما از پدرم و پسر عمم،علی، به عام و خاص قرآن داناترید؟ پس این شما و این فدک، همچون شتر مهارشده و زین کرده!، یکدیگر را در روز حشر خواهیم دید.
پس چه خوب داوری است خداوند، و چه خوب بزرگ و پیشوایی است محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده گاهی است قیامت، که در آن روز نتیجه زیانبار عمل خود را خواهید دید، ولی پشیمانی سودی ندارد و برای هر خبری جایگاهی است و بهزودی خواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوارکننده فرود اٌمده و شکنجه پایدار وارد میشود.
چرا در زمان حضرت علی كه شیخین فوت كرده بودند باز هم قبر حضرت صدیقه مخفی بود؟
السلام علی اُم ابیها
اختفای قبر دختر پیامبر )ص) سوالی مهم و غیر قابل اغماض و غیر قابل انكار و غیر قابل دستبرد است كه در تمامی اعصار اذهان را درگیر میكند و رد یابی آن افشاكننده عمل خلفاست و اینكه آنچه كردند مورد تایید و رضایت دختر رسول اكرم (ص) و جانشین آن حضرت (ص) نبود.
این سندی است كه غیر قابل دستبرد است و اعتراض علنی دختر رسول خدا (ص) را به عملكرد شیخین و دیگر صحابه منحرف ، به همه اعصار و نسلها نشان میدهد ، حال با نشان دادن آن پس از مدتی جعل روایت و جعل تاریخ میشد ، مثلا بدین نحو كه : " مزار ایشان از لحظه مرگ برای تمام مسلمانان مشخص بود ، خلفا بر جنازه مطهرش نماز خواندند و با اكرام و اعزاز و با تشیعی بی سابقه در حالیكه كبار صحابه در آن شركت داشتند در فلان مكان بخاك سپرده شد و پس از آن هم مورد احترام خلفا بود ." در حالیكه واقع امر چیز دیگری است و بخلاف این ادعا.
و اما در كتب اهل تشیع نیز این روایات دیده میشود و به عنواننمونه یك روایت را از آنان میآوریم: در محجاج السالكین روایتشده:
«هنگامی كه ابوبكر دریافت فاطمه از او ناراحت شده و او را ترككرده است، و دیگر در مورد فدك سخن نمیگوید، این امر بر ابوبكرسنگین آمد و برای به دست آوردن رضایت فاطمه تلاش كرد، از اینرو نزد فاطمه آمده و گفت: «شما در ادعایت راست گفتی، ای دختر پیامبر! rاما من پیامبر r را دیدم كه پس از آنكه سهمی را به شماها میداد، بقیه را بینفقرا و مستمندان تقسیم مینمود».
فاطمه گفت: «پس تو نیز همان كاری را انجام بده كه پدرم میكرد».
ابوبكر گفت: خداوند میداند كه همان كار را انجام میدهم.
پس فاطمه گفت: پروردگارا تو شاهد باش كه به این راضی شدم.
و ابوبكر t سهمشان را میداد و بقیه را بین فقرا و مساكین وابنسبیل تقسیم مینمود ([1]) .
نكتهی جالب از این روایت اینكه در اینجا صریحاً ثابت شد كهابوبكر t دعوای زهرا ـ رضیالله عنهاـ را تصدیق نموده است. پس دیگرچه نیازی به شهادت علی و ام ایمن؟!
و اما در مورد آیهی ﴿﴾ [نمل / آیه 16] كه ظاهراً دال بر این است كه انبیا هم از دیگران ارث میبرند و هم از آنان ارث بردهمیشود و مخالف این حدیث قطعی است كه به روایت معصومین شیعهثابت شد. برای حل این اشكال نیز به اقوال معصومین بنا بر ادعای شیعه مراجعه كردیم:
روى الكلینی عن أبی عبدالله u :
«أن سلیمان ورث داود وأن محمداً ورث سلیمان»
كلینی از ابوعبدالله جعفر صادق u روایت میكند كه فرمود:
«سلیمان از داود و محمد r از سلیمان ارث برد».
پس معلوم شد كه این وراثت علم و نبوت و كمالات عرفانی است نهوراثت مال و متروكه، از نظر عقلی نیز مطابق قول امام دلالت برهمین وراثت دارد؛ زیرا به اجماع اهل تاریخ حضرت داود نوزده پسرداشت، پس همه وارث آن حضرت میشدند. حال آنكه پروردگار بهطور اختصاصی سلیمان را نام میبرد، پس چیزی كه به سلیمانرسیده و دیگر برادران از آن محروم بودهاند همین علم و نبوت است.
همچنین این نكته را همه میدانند كه پسر، وارث پدر است،
پسچه جای آنكه در كلام الهی این ذكر شود، آیا این جزو
لغویاتنمیباشد كه قرآن از آن پاك و منزه است؟! پس از آن
آیه به طورصریح اشاره میفرماید كه این وراثت علم است
1)«و گفت (سلیمان u): اى
مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده».
پس از این توضیحات نتیجه گرفتیم كه «فدك» به فاطمه ل عطا نشدهبود و سه دلیل عمده این مسئله را روشن مینماید:
1ـ احادیثی كه امام ابوداود آن را از مالك بن اوس حدثان نقلكرده و سخنان عمربن عبدالعزیز t كه سینه به سینه به او رسیدهبود كه پیامبر r فدك را به فاطمهل نداده است.
2ـ اگر پیامبر r فدك را به فاطمه ل داده بود، جزو اموال فاطمهبه شمار میآمد و فاطمه در سخنانش نمیگفت: ارث مرا از فدك وخیبر بدهید. پس سخنان خود فاطمه ثابت میكند كه قبلاً به اسم اونبوده است.
3ـ اینكه اگر این باغ قبلاً به فاطمهل عطا شده باشد، هبهای از طرفرسول الله r است و هبه به محض قبض تحت ملكیّت آن طرفدر میآید و دیگر كاری به اموال هبه دهنده ندارد. پس اگر آن را قبلاً بهفاطمه ل بخشیده بود، همهی مردم آن زمان میدانستند و به هیچ وجهابوبكر t و غیر او نمیتوانستند از ملكیّت فاطمهل خارج نمایند همانگونه كه نتوانستند حجرهی او را به نام اینكه جزو اموال پیامبر rاست از او بگیرند.
همگی میدانیم حجرهی فاطمه ل همانند حجرهی عایشه ل و ازواجمطهرات جزو خانههای پیامبر r بود نه مال علی t، اماچون رسول اكرم r آن حجرهها را در زمان خویش به همسرانشو نیز حجرهای را به فاطمه ل و یكی را به اسامه t داده بود، تحت ملكیّتآنها در آمد و از اموال پیامبر r خارج شد. خطاب قرآن بههمسران پیامبر r این مطلب را تأیید میكند:
(احزاب / 33) و در منازل خود بمانید...
خداوند می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا
یعنی: قطعاً آنان كه خدا و پیامبرش را مىآزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان مىكند، و براى آنان عذابى خواركننده آماده كرده است.
قال رسول الله صلی الله علیه و اله: فاطمة بضعة منی من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن من است. هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است.
و این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و صحیح می باشد. البته ما اینجا به اقتضای بحث تنها اسناد سنی را آوردیم.
منبع : صحیح بخاری ح۳۴۲۷و ۳۴۸۳- کنزالعمال ج۶ص۲۲۰- فیض القدیر ج۴ص۴۲۱ - مسند احمدبن حنبل ج۴ص۳۲۸ - حلیة الاولیاء ج۲ص۴۰ - صحیح مسلم ح۴۴۸۳ - سنن ترمذی ج۲ص۳۱۹ - مستدرک حاکم ج۳ص۱۵۹ - اسدالغابة ج۵ص۵۲۲- الاصابة ج۸ص۱۵۹ - مسند ابن یعلی ج۱ص۱۹۰
و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود
و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت و ازار نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو نفر فرمود: انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه.
منبع : سند سنی: صحیح بخاری ج۵ص۲۶ - صحیح مسلم ج۴ص۱۹۳ - بخاری در صحیح خود مینویسد: پس از آن که دختر پیامبر میراث خود را از خلیفه خواست. و او گفت که از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمیگذاریم . زهرا سلام الله علیها دیگر با او سخن نگفت تا مرد ( صحیح بخاری . 5/177)
سند شیعه:کتاب سلیم بن قیس حدیث ۴۸ خدا و ملائکه اش را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر ص را ملاقات نمایم هر اینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد.
در صحیح بخاری ح۶۲۳۰ امده است:
فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت...فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها.
یعنی: فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمودو با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت...هنگامی که از دنیا رفت. شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد. و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند.
*** حالا قضاوت بر عهده خودتون