| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
آیا حضرت علی(ع)در رابطه با اینکه خلافت حق خود اوست صحبتی نکرده؟
بهتر است قبلا از هر چیز مساله را به شکل ((انتقاد از خلفا))بیان کنیم.
برخی این شبه را مطرح میکنند که اگر خلافت حق حضرت علی بود پس چرا سکوت کرد و هیچی به خلفا نگفت؟
در ادامه ی مطلب بخش هایی از نهج البلاغه را به عنوان نمونه ذکر میکنیم که در
ابوبکر
انتقاد از ابوبکر به شکل خاصی در خطبه ی شقشقیه آمده است و در دو جمله خلاصه شده:
اول اینکه او به خوبی میدانست من از او شایسته ترم و خلافت جامه ای است که تنها بر انداممن راست آید.او با اینکه این را به خوبی میدانست،چرا دست به چنین اقدامی زد؟من در دوره ی خلافت،مانند کسی بودم که خار در چشم یا استخوان در گلویش بماند:
اما و الله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی
به خدا قسم پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به تن کرد در حالی که خود میدانست محور این آسیاسنگ منم.
دوم اینکه چرا خلیفه ی پس از خود را تعیین کرد؟خصوصا اینکه او در زمان خلافت خود یک نوبت از مردم خواست که قرار بیعت را اقاله کنند و او را از نظر تعهدی که از این جهت بر عهده اش آمده آزاد گذارند.کسی که در شایستگی خود برای این کار تردید میکند و از مردم تقاضا مینماید استعفایش را بپذیرند،چپونه است گه خلیفه ی بعد از خود را تعیین مینماید؟
فیا عجبا بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لاخر بعد وفاته
تصدی خلافت معاف بدارند و در همان حال زمینه را برای دیگری بعد از وفات خویش آماده می سازد.
پس از بیان جمله ی بالا،علی(ع)شدیدترین تعبیراتش را درباره ی دو خلیفه که ضمنا نشان دهنده ی ریشه ی پیوند آنها با یکدیگر است به کار میبرد،میگوید:
لشدما تشطرا ضرعیها(خطبه ی 3 از نهج البلاغه)
با هم،به قوت و شدت،پستان خلافت را دوشیدند.
ابن ابی الحدید درباره ی استعفاء ابوبکر میگوید))جمله ای به دو صورت مختلف از ابوبکر نقل شده که در دوره ی خلافت بر منبر گفته است،برخی به این صورت نقل کرده اند
ولیتکم و لست بخیرکم))یعنی خلافت بر عهده ی من گذاشته شد در حالی که بهترین شما نیستم.اما بسیاری نقل کرده اند که گفته است))اقیلونی فلست بخیرکم))یعنی مرا معاف بدارید که من بهترین شما نیستم.نهج البلاغه تایید میکند که جمله ی ابوبکر به صورت دوم ادا شده است.
با سلام
جناب مبارز جنگ نرم
در ابتدای این بحث سوالاتی به این شرح مطرح کرده اید: " آیا حضرت علی(ع)در رابطه با اینکه خلافت حق خود اوست صحبتی نکرده؟ بهتر است قبلا از هر چیز مساله را به شکل ((انتقاد از خلفا))بیان کنیم. برخی این شبه را مطرح میکنند که اگر خلافت حق حضرت علی بود پس چرا سکوت کرد و هیچی به خلفا نگفت؟"
بعد در ادامه برای ارائه پاسخ علی(رض) مواردی از خطبه دروغ شقشقیه را عنوان کرده اید. نکاتی در خصوص این فعالیت خداپسندانه شما به ذهنم رسید
1- خطبات نهج البلاغه کلا بدون سند هستند و بنابراین نمی توان آن را مبنایی برای بیان این موضوع قرار داد.
2- مطالب ذکر شده در خطبه شقشقیه علیه شیخین(رض) با خطبه های دیگر نهج البلاغه که در آنها از شیخین(رض) تمجید شده است در تناقض شدید است.
3- خطبه شقشقیه اگر هم به همان ترتیبی که در نهج البلاغه های امروزی موجود است صحیح باشد باز پاسخ به شیخین(رض) و اقدامی مناسب از سمت علی(رض) به حساب نمی آید. چون برخلاف تصوری که شما قصد دارید آنها را واقعیت جلوه دهید علی(رض) در زمان خلافت شیخین(رض) هیچ خطبه ای نخوانده است که قرار باشد در آنها شیخین یا هر کس دیگری را عتاب کرده و سرزنش نماید. بنابراین پاسخی که مدنظر شماست به شیخین داده نشده واین خطبه را نمی توانید به عنوان گفته علی(رض) به شیخین مطرح نمایید. فاصله زمانی بین صدور چنین خطبه هایی(اگر صحت داشته باشد) از علی(رض) که دلیل آنها نیز عدم همراهی و خیانت پیشگی شیعیان او بوده است، با دوران حکومت شیخین، سال ها بوده است مثلا شروع خلافت علی(رض) با رحلت ابوبکر(رض) تقریبا 23 سال و با شهادت عمر(رض) تقریبا 13 سال اختلاف داشته است. به عبارت ساده تر شما خطبه ای را دلیل عدم سکوت مطرح کرده اید که اگر همه آن صحیح هم باشد 25 سال بعد از واقعه صادر شده است. خود شما نام چنین کاری را چه می گذارید؟
4- جالب است که تنها جایی که در آن این بزرگواران مورد عتاب علی(رض) قرار گرفته و علی از حق خود در خلافت صحبت کرده است همین جاست.
5- و جالبتر این که حتی در این خطبه که در اوج هیجان صادر شده است نیز علی(رض) هیچ اشاره حتی کوچکی به جریانی به نام غدیر خم ندارد بلکه فقط برای خود نیز حقی قایل بوده و این حق را مستند به هیچ نص یا سفارشی نکرده است.
6- نتیجه اینکه جناب مبارز جنگ نرم، این تلاش شما به هیچ وجه نتوانسته است جوابگوی علت سکوت علی در مقابل شرایطی که بر او (به زعم باطل شما) تحمیل شده است باشد. بهتر است اندکی قبل از درج مطالب خود تفکر کرده و لااقل تناقضات واضح آن را برطرف سازید.
سلام علیکم .
خداقوت دوست عزیز از پاسخ هایی که به یکی از گمراهان اهل تشیع دادید متشکرم. 


با سلام به نظر من شما ها به اصطلاح اهل تشیع در گمراهی آشکار به سر میبرید و حتما در پیشگاه حق تعالی برای این اعتقادات توهین آمیز جوابگو خواهید بود و در روز قیامت از جمله کسانی که شماها را ترد خواهد کرد خود حضرت علی(رض) خواهد بود زیرا به بهانه طرفداری از ایشان چه کارها که نمیکنید.
انشاالله خداوند متعال شماها را به راه راست هدایت بفرماید.
آمین
کذب راوی :چرا خلیفه ی پس از خود را تعیین کرد؟خصوصا اینکه او در زمان خلافت خود یک نوبت از مردم خواست که قرار بیعت را اقاله کنند و او را از نظر تعهدی که از این جهت بر عهده اش آمده آزاد گذارند.کسی که در شایستگی خود برای این کار تردید میکند و از مردم تقاضا مینماید استعفایش را بپذیرند،چپونه است گه خلیفه ی بعد از خود را تعیین مینماید؟
با هم،به قوت و شدت،پستان خلافت را دوشیدند.
حضرت علی رضی الله عنهالف- در کلام 134 حضرت عمر را مرجع و یاور و پناه مسلمین می خواند.
ب- در کلام 146 حضرت عمر را قیم امور مسلمین و وسیله وحدت مسلمین خوانده است.
ج- در کلام 219 درباره حضرا ابوبکر صدیق می فرماید : کجی را راست نمود و بیماری را معالجه کرد و سنت را بر پا داشت . پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت و ...
و ...
6-
کذب از راوی : او به خوبی میدانست من از او شایسته ترم و خلافت جامه ای است که تنها بر انداممن راست آید.او با اینکه این را به خوبی میدانست،چرا دست به چنین اقدامی زد؟من در دوره ی خلافت،مانند کسی بودم که خار در چشم یا استخوان در گلویش بماند:
این توهین آشکار به حضرت علی است در حالی که در آخر همین خطبه همان مقام و خلافت را که بخاطرش معذب بوده با وصفی که راوی گفته به بی ارزش ترین چیز یعنی عطسه بز ماده تشبیه کرده است .
5- در خطبه 172 نهج البلاغه نقل شده که حضرت علی رضی الله عنه فرمود : (بدون شرح )
الا و انی اقاتل رجلین رجلا دعی ما لیس له و اخر منع الذی علیه
ترجمه : آگاه باشید من با دو کس میجنگم یکی آنکه ادعا کند آنچه را که متعلق به او نیست و یکی آنکه رو گرداند از چیزیکه به عهده گرفته است .
4- و دیگر اینکه این خطبه با دیگر خطبه ها و سخنان حضرت تناقض دارد .
مورد یکم تناقض : او به خوبی میدانست من از او شایسته ترم و خلافت جامه ای است که تنها بر انداممن راست آید.او با اینکه این را به خوبی میدانست،چرا دست به چنین اقدامی زد؟من در دوره ی خلافت،مانند کسی بودم که خار در چشم یا استخوان در گلویش بماند
به خدا قسم پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به تن کرد در حالی که خود میدانست محور این آسیاسنگ منم. و...
متناقض است و منفات دارد این سخن با مکتوب 6 نهج البلاغه که می فرماید : ابوبکر صدیق سلام الله علیه توسط شورا ی مهاجرین و انصار انتخاب شده و خدا هم از ان انتخاب راضی بوده است .
همچنین گوینده در خطبه شقشقیه خود را مدح کرده است در حالی که در مکتوب 28 می خوانیم که می فرماید : لو لا نهی الله من تزکیه المرئ نفسه لذکر ذاکر فضایل جمه
یعنی می فرماید : اگر خدا آدمی را از ستودن نهی نفرموده بود ، گوینده فضایل بیشماری را ذکر می کرد .
3- در آخر خطبه گوینده گفته است : تلک شقشقه هدرت ثم قرت.
یعنی خطبه مورد بحث شقشقه ای بود و آرام گرفت .و شقشقه غده ای است در گلوی شتر که به هنگام عصبانیت شتر همراه با آب و کف دهان از لای پوزه اش آویزان میشود و ذکر چنین سخنی از روی ضعف و ناراحتی و عصبانیت است و انصافا نسبت دادن چنین صفتی و شرحی به حضرت علی جز توهینی آشکار از طرف دشمنان یا سفهائ نیست .
2- و اما از نظر متن اساتید و دانشمندان معتقدند که خطبه مذکور با قرآن مغایرت دارد .و
زیرا ابوبکر و عمر و عثمان سلام الله علیهم اجمعین از سابقین اولین مهاجرین و ممدوح خداوندند . در حالی که گوینده خطبه از آنان بدگویی میکند .
بنابر این سخن حضرت علی نبوده و نیست .این سخنان واقعا شقشقه است و کلام حضرت علی از چنین سخنانی پاک و مبراست .