| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
45
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
204
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
269
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
148
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
127
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
117
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
ششمین روش شناخت حدیث صحیح از ضعیف:
ششمین میزان برای تعیین احادیث باطل، مخالفت آنها با «تاریخ صحیح» است.
شاهد مثال: روایتی است که میگوید روز عرفه پس از تولد علی -علیه السلام- نامگذاری شد زیرا در آن روز، علی -علیه السلام- پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- را شناخت[1]! با آنکه نزد مورّخان از مسلمات تاریخی است که عرفه پیش از تولد علی - -علیه السلام- - نامگذاری شده بود و در میان عرب شهرت داشت.
پنجمین میزان شناخت احادیث ضعیف از صحیح
پنجمین میزان برای تمییز احادیث ساختگی «علوم قطعی تجربی» است (نه تئوریهای اثبات نشده)! زیرا قرآن مجید، آثار علمی را حجّت شمرده و به کافران فرموده است:
)اِئْتُونِی بِكِتَابٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَارَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ(. (احقاف / 4)
««بگو» کتابی پیش از این یا اثری علمی برای من آورید (که مدعای شما را به اثبات رسانند) اگر راست میگویید».
شاهد مثال: روایتی است که میگوید: روز جمعه کوتاهترین روزها است زیرا در روزهای دیگر، خورشید متوقّف میشود تا ارواح مشرکان در برابر آن، شکنجه شوند ولی در روز جمعه خورشید از حرکت باز نمیماند و از اینرو روز جمعه کوتاهتر از دیگر ایام است![1]
این روایت با تجربة علمی مخالف است زیرا با اندازهگیریهای دقیق معلوم شده که روز جمعه کوتاهترین ایام نیست و بعلاوه به اثبات رسیده که گذشتن خورشید از افقها در روزهای غیر جمعه، توقف بردار نیست (صرفنظر از اینکه گذشتن خورشید را از افق، نتیجة حرکت زمین میدانند نه خورشید).
چهارمین میزان سنجش حدیث صحیح.
چهارمین میزان برای تشخیص احادیث ساختگی ضرورات عقلی است. عقل یکی از ملاکهای پر اهمیت در این راه بشمار میآید زیرا حقّانیت اساس دین با عقل فهمیده میشود و اگر حجّیت عقل بکلّی مورد انکار قرار گیرد، اثبات اصول دین ممکن نیست از اینرو در قرآن مجید بارها به تعقّل سفارش شده و حتّی استدلالات عقلی در قرآن صورت پذیرفته است. در احادیث نبوی و آثار اهل بیت هم مکرّر از اهمیت و حجّیت عقل سخن بمیان آمده است. ابن سکّیت (یکی از أئمة ادب در دورة عبّاسی) از امام هادی - -علیه السلام- - پرسید: «فما الحجه علی الخلق الیوم»؟ یعنی: «امروز حجت بر مردم چیست؟
امام پاسخ داد:
«العقل، یعرف به الصادق علی الله فیصدقه و الکاذب علی الله فیکذبه»![1]
یعنی: «عقل است که بوسیلة آن هر کس بر خدا راست گوید شناخته میشود و تصدیق خواهد شد و هر کس بر خدا دروغ بندد نیز شناسایی میشود و تکذیب میگردد»!
بنابراین، عقل اجازه دارد اخبار ضدّ عقلی و راویان آنها را تکذیب کند.
شاهد مثال: خبری است که میگوید پیامبر خدا -صلى الله علیه وسلم- به یارانش فرمود: صبحگاهان ستارهای از آسمان فرود میآید و در خانة یک تن از شما سقوط خواهد کرد. هر کس آن ستاره در خانهاش فرود آید، او وصی و جانشین و امام پس از من خواهد بود. سپس ستارة آسمانی در خانة علی بن ابی طالب -علیه السلام- فرود آمد.[2]
عقل، این خبر را نمیپذیرد و راوی آن را تکذیب میکند زیرا میداند که کوچکترین ستارة آسمانی در تمام عربستان جای نمیگیرد تا چه رسد به خانة علی -علیه السلام-! در اینجا باید یادآور شد که مراد از حجّیت عقل، حجّیت «عقل طبیعی» است که دارای احکام روشن میباشد نه آراء پیچیدة عقلی که «عقل اکتسابی» نامیده میشود و مورد اختلاف عقلا قرار دارد.
سومین راه شناخت حدیث ضعیف:
سومین میزان «اجماع امت اسلامی» است یعنی هر حدیثی که با اجماع امت مخالف باشد، مردود شمرده میشود چنانکه أبو قره (از محدثان دورة عبّاسی) در بحث از رؤیت خداوند در دنیا» به امام رضا - -علیه السلام- - گفت: فتکذب الروایات؟ «آیا پس روایات را تکذیب میکنی؟»
امام رضا پاسخ داد:
«إذا کانت الروایات مخالفة للقرآن کذبتها و ما أجمع المسلمون علیه أنه لا یحاط به علما و لا تدرکه الأبصار و لیس کمثله شیء»[1]
یعنی: «هنگامی که روایات با قرآن مخالف باشد، آنها را تکذیب میکنم و چیزی که مسلمین بر آن اجماع دارند اینست که احاطة علمی به خداوند ممکن نیست و دیدگان او را ادراک نمیکنند و هیچ چیزی همانند وی نیست» (در اینجا امام علاوه بر قرآن، اجماع مسلمین را نیز حجّت دانسته است).
شاهد مثال روایتی است که میگوید هر کس جمعهای بر او بگذرد و در آن مدّت، سورة «قل هو الله احد» را نخواند و سپس بمیرد، بر دین ابولهب مرده است![2] این حدیث به اجماع امّت اسلامی (از شیعه و سنی) باطل است زیرا خواندن سورة توحید – هر هفته یکبار – بر مسلمین واجب نیست تا چه رسد به آنکه تارکش بر دین ابولهب بمیرد!دومین راه شناخت احادیث ضعیف از صحیح:
قبل از اینکه در این مورد سخن بگویم، اول خطاب به آقا حامد می گم: اقا حامد شما رعایت نکردید و به کسی که اهل سنت از جانشان بیشتر او را دوست دارد گستاخی کردی کسی که الله از آنها اعلان رضایت کرده، بدون هیچ دلیلی و مدرکی!!! چون علمایت گفتند اگه تو علم نداری لطف کنید بی دلیل خودتون را گنه کار نکنید!! چطوری با بی علمی به یک نفر چنین توهینی می زنی آنهم کسی که خداوند از او اعلان رضایت نموده، من نمی گم احتمال ارتداد ندارد ولی آیا با چنین دلیل می شود یک نفر را مرتد دانست. اینجا از شما می خوام همانطور که در مورد زرارة قضاوت کردی و گفتی من نمی دانم در مورد غیر او خصوصا صحابی باید بیشتر دقت کنید!
دوم خطاب به همه اعضای کلوب خصوصا برادران شیعه:
تحقیق و پژوهش بر هر فردی واجب است خصوصا در مسائل اساسی دین، و این که یک نفر گناه را بدوش عالمش بگذارد روز قیامت این دلیل نیست بلکه باید خود تحقیق کند.
از شما می خوام اگه این گفته ها براتون سؤال برانگیز شد و یا عقاید شما را مورد هدف قرار داد فوری رد نکنید و فوری نیز نپذیرید، بلکه از شما می خوام همین سؤالات را از عالم خودتون هم بکنید اما خواهش می کنیم تحت تأثیر تبلیغات و کلی گویی ها قرار نگیرید:
مانند جمله حامد که گفتند احادیث بسیاری در مورد فضیلت زاره است، اگه چنین جملاتی شنیدید از ایشون بخواهید برای اینکه دلتون ارام بگیرد آدرس بده و شما آدرس را دنبال کنید. اونوقت مطمئن بشید و سپس ما راه هم اگه قابل دونستید خبر بدید.
اما دومین میزان برای تشخیص احادیث نادرست «سنت مسلم پیامبر -صلى الله علیه وسلم-» است به این معنا که اگر حدیث نادری در برابر آثار قطعی از سنت پیامبر -صلى الله علیه وسلم- قرار گیرد، حدیث مزبور را باید طرد کنیم چنانکه از امام صادق - -علیه السلام- - مروی است: «کل شیء مردود إلی الکتاب و السنة و کل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف».[1]
«هر چیزی به کتاب خدا و سنت رسول باید برگردانده شود و هر حدیثی که با کتاب خدا سازگار نباشد، باطل و ساختگی است».
شاهد مثال روایتی است که دلالت دارد خطبههای نماز جمعه باید پس از نماز خوانده شود[2]! این روایت در برابر آثار قطعی که شیعه و سنی از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و امامان -علیه السلام- نقل کردهاند باطل و بیاعتبار است، آثار مزبور همگی دلالت دارند بر اینکه خطبههای نماز جمعه باید پیش از نماز خوانده شود.
اما در مورد زرارة بن اعین:
این روایت در مورد زراره ببینید:
حدثنی أبو جعفر محمد بن قولویه، قال حدثنی محمد بن أبی القاسم أبو عبد الله المعروف بماجیلویه، عن زیاد بن أبی الحلال، قال : قلت لأبی عبد الله (علیه السلام) إن زرارة روى عنك فی الاستطاعة شیئا فقبلنا منه و صدقناه و قد أحببت أن أعرضه علیك فقال هاته قلت فزعم أنه سألك عن قول الله عز و جل وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا، فقلت : من ملك زادا و راحلة، فقال كل من ملك زادا و راحلة فهو مستطیع للحج و إن لم یحج فقلت نعم. فقال لیس هكذا سألنی و لا هكذا قلت، كذب علی و الله كذب علی و الله، لعن الله زرارة لعن الله زرارة، لعن الله زرارة، إنما قال لی من كان له زاد و راحلة فهو مستطیع للحج قلت و قد وجب علیه، قال فمستطیع هو، فقلت لا حتى یؤذن له، قلت فأخبر زرارة بذلك، قال نعم.
قال زیاد فقدمت الكوفة فلقیت زرارة فأخبرته بما قال أبو عبد الله (علیه السلام) و سكت عن لعنه، فقال أما إنه قد أعطانی الاستطاعة من حیث لا یعلم، و صاحبكم هذا لیس له بصیرة بكلام الرجال. رجال الكشی - (ج 2 / ص 47)
حدثنی أبو جعفر محمد بن قولویه، قال: حدثنی محمد بن أبی القاسم أبو
عبد الله المعروف بماجیلویه، عن زیاد بن أبی الحلال،
قوله: حدثنی أبو جعفر إلى قوله حدثنی محمد بن أبی القاسم أبو عبد الله المعروف بما جیلویه طریق هذا الحدیث صحیح بلا امتراء اتفاقا اختیار معرفة الرجال - (ج 2 / ص 160 )
رسیدن این حدیث از طریق سند این حدیث به اتفاق و بدون شک و تردید صحیح است.
زیاد بن ابی حلال (یکی از نزدیکان امام صادق) روایت می کند که به ابو عبدالله گفتم: زرارة از تو چیزهایی را در استطاعت نقل میکند ما از او قبول کردیم و او را تصدیق کردیم ولی دوست داشتم آنها را بر شما عرضه کنم امام فرمودند: بگو. گفتم: ایشان گمان می کند که از شما در مورد آیه و لله علی الناس حج البیت من ... سوال کرده و شما گفته اید. ( من استطاع علیه سبیلا یعنی کسی که مالک زاد و راحله باشه سپس گفت از شما سوال کرده آیا کسی که زاد و راحله داشته باشد مستطیع حج است و اگر چه حج نکند.( اینجا میخواهد به اسم امام ترویج بی دینی كند) و شما گفته اید: بله. امام صادق فرمودند: نه او چنین از من سوال کرده و نه من چنین گفتم. بر من دروغ گفته بخدا قسم بر من دروغ گفته خدا او را لعنت کند(سه بار) او از من سوال کرد که کسی که زاد و راحله داشته باشد آیا او مستطیع حج است من گفتم: بلکه بر او واجب است (اگر هم مالک ان زاد و توشه نباشد) بعد او گفت: ایا او مستطیع است. گفتم: نه مگر زمانیکه اجازه از صاحب آن داشته باشد. زیاد می گوید. زراره را به ان خبر بدهم؟ امام فرمود: بله. زیاد گفت به کوفه بر گشتم و زرارة را ملاقات کردم سپس به او خبر دادم به آنچه که امام فرموده بودند. و از لعن او سکوت کردم. گفت: او به من استطاعت داده از جایی که نمی فهمید!!!. و صاحب شما( امام صادق) آگاهی به کلام مردان ندارد.
در این حدیث که سند آن به اتفاق شیعه صحیح است امام صادق سه بار با قسم می گوید زرارة بر من دروغ بسته؟ و سپس سه بار ایشان را لعن می کند.
و سپس زراره بدون اینکه پشیمان شود به امام صادق توهین می کند.
آیا این شخص با ابوهریره قابل مقایسه است؟
اما اقا حامد یک روایت برای نجات زازره ذکر کرده بودند ما سند این روایت بررسی می کنیم و قضاوت را به شما قضاوت کنید:
حدثنی محمد بن قولویه، قال حدثنی سعد بن عبد الله القمی، عن محمد بن عبد الله المسمعی، عن علی بن أسباط، عن محمد بن سنان، عن داود بن سرحان، قال : سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) ......... فقط به ذکر سند اکتفا می کنیم: ( این سند همان حدیثی است که اقا حامد از کشی نقل کردند.رجال الكشی - (ج 2 / ص 123)
راویان این حدیث:
یکی بررسی می کنیم و از بقیه صرف نظر می کنیم:
محمد بن سنان:
وی یکی از غلاه و کذّابان رسواست که به قول «شیخ مفید» علمای شیعه در متّهمبودن و ضعف وی اختلاف ندارند. وی از روات حدیثی است که میگوید «رمضان همیشه سی روزه است»!! «نجاشی» و «کشّی» گفتهاند که «فضل بن شاذان» و «أیوب بن نوح» نقل احادیث محمّد بن سنان را جایز نمیدانستهاند.
ایشان قبل از فوتش گفته هر چه براتون نقل کردم نشنیده ام بلکه من آن را دیده ام از کجا معلوم نیست.
ابن نوح می گوید:
لا أروی لكم أنا عنه شیئا، فإنه قال قبل موته كلما حدثتكم به لم یكن لم سماع و لا روایة إنما وجدته. رجال الكشی - (ج 6 / ص 40)
من روایتش را براتون ذکر نمی کنم چراکه قبل از فوتش گفته روایاتها را در جایی یافتم نه اینکه آن را شنیده ام
و فضل بن شاذان می گوید:
لا أستحل أن أروی أحادیث محمد بن سنان رجال الكشی - (ج 6 / ص 40)
من حلال نمی دانم که از این شخص روایت کنم.
خودتون قضاوت کنید عزیزان:
یک روایت که همه اتفاق دارند که صحیح است می گوید زراره دروغ می گفته و ملعون است
یک روایتی که روایتش امثال محمد بن سنان است می گوید: زاره سابقون اولون است.
شما کدام روایت را می پذیرید.؟
من گفتم که شیعه با احادیث سلیقه ای برخورد می کند شما بگید نه؟
بقیه احادیث در مورد زراره بماند به بررسی راویان شعیه و سنی مراجعه کنید در مورد زراره
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/sonnatanderfan/topicid/1856664
سلام
علیکم.
اقا حامد من نمی دونم شما چطوری فکر می کنی؟
یعنی فکر می کنی با تراشیدن سند جنایت یک نفر جانی میشه؟ خیلی عجیبه حالا شما البته شما نه بلکه سایر دوستان مقایسه کنید:
حدیث اولی: اصلش چنین است:
الطالقانی، عن الجلودی، عن محمد بن زكریا، عن جعفر بن محمد بن عمارة قال: سمعت جعفر بن محمد علیهما السلام یقول: ثلاثة كانوا یكذبون على رسول الله صلى الله علیه واله أبو هریرة، وأنس بن مالك بحار الأنوار - (ج 23 / ص 48)
من گفتم که شما در قبول احادیث مشکل داری و اونهایی که با غرضتون سازگار هست بدون توجه به سند می پذیرید قبول نمی کنی خب البته مهم نی چون در این کلوب عقلای شیعه هم هستند اونها می دونند که شما و علماتون چگونه اظهار و نظر می کنید:
عزیزان شما قضاوت کنید:
جلودی در قرن 3 هجری میزیسته
مجلسی در قرن 11 یا 12 هجری می زیسته
بین مجلسی و جلودی یک راوی هست که اسمش مشخص نیست و فقط گفته شده طالقانی. اگه این شخص 500 سال عمر کنه باز هم نمی تونه حدیث را از جلودی شنیده باشه یعنی در این وسط یا افرادی محهول وجود دارند یا اینکه این حدیث ساخته طالقانی است یا مجلسی
اقا حامد این حدیث شما اجتهاد می کنید که حتما صادق گفته !!!! از کجا اجتهاد می کنی؟ حتما جون ابوهریره صحابی و باید به یه نحوی صحابی را زشت کرد این تفکر شما باعث شده حدیثی که نه سندی دارد را بپذیرید مگه ما نگفتیم شما مشکل در حدیث دارید خب اینه!!
اما در مورد حدیث دوم:
اصل حدیث:
وقد روی عن علی علیه السلام أنه قال : أكذب الناس على رسول الله صلى الله علیه وآله أبوهریرة الدوسی . بحار الأنوار - (ج 34 / ص 204)
وقد روى عن على علیه السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس - أو قال : أكذب الاحیاء - على رسول الله صلى الله علیه وآله أبو هریرة الدوسى . شرح نهج البلاغة - (ج 4 / ص 68)
راوی این حدیث سنی است یا شیعه: خب اگه شیعه باشه روایتی که سند نداره را مدرگ جرم قرار می دید گفتم شما منصفانه قضاوت نمی کنید.
دوستان شما قضاوت کنید: اقای مجلسی در قرن 12 می گوید از علی روایت شده، که چنین گفت: به نظر شما آقای مجلسی از کجا در قرن12 متوجه شده که علی در قرن اول چی گفته!!!!!! یا اینکه از علی مظلوم مایه گذاشته.
اقا حامد خجالت داره!!!!
اما در مورد حدیث سوم:
ابن
قتیبه در این زمینه کلامی نقل می کند که یا راوی آن خود وی است و یا ابن مسعود (
از صحابه ) و در هر صورت می تواند شاهدی برای ما باشد :
وذكر أبا هریرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلی وعائشة رضوان الله علیهم
تأویل مختلف الحدیث ج1 ص22
دوستان توجه کنید:
اقا حامد گفته: که یا راوی آن خود وی است و یا ابن مسعود.
در حالت اول:
ابن قتیبه: در قرن نهم زندگی می کرده روایت کرده که در قرن اول هجری ابوهریره توسط عمر تکذیب شد!! ( البته بماند معنای حدیث) قضاوت با شما این مدرک اقای حامده.
در حالت دوم:
راوی ابن مسعود است.
یعنی: ابن قتبه در قرن سوم روایت کرده که ابن مسعود از قرن اول چنین گفته است.
بین ابن قتیبه تا ابن مسعود حداقل 200 سال فاصله زمانی است این فاصله چه کسانی بودند. یا اصلا بودند، به هر حال شما قضاوت کنید برای اینکه یه نفر را متهم کنید این دلیل است.
البته اگه محسنی اژه ای یا مرتضوی باشند شاید!!!!! اجتهاد می کنند دو روز بعد خاتمی میشه جاسوس امریکا با کدام دلیل مثل این دلیلا زیاد پیدا میشه!!!
خب دوستان این در مورد ابوهریره بود من در مورد فضایل این مرد چیزی نمی گم فقط اینکه ایشان از اصحاب بیعت الرضوان بوده و خداوند فرموده از آنان راضی هستم
سلام
علیکم.
نکاتی رو در صحبتهای شما دیدم که لازم میدونم مختصر پاسخی بدم:
اولا: ابوهریره، یکی از بزرگترین صحابه است و اهل سنت در این مورد اتفاق دارد لطف کنید حرف در دهان کسی نگذارید.
اصرار
بر پاسخ ندارم.چونکه احساس میکنم بحث منحرف میشه .ولی با این حال مختصر پاسخی رو
لازم میدونم.در میان شیعه اجماع وجود دارد که ابوحریره جاعل حدیث بوده وروایات
فراوانی هم در مذمت او در کتب شیعه وجود داره.مثلا :
قال
الصادق(ع) :ثلاثة
کانوا یُکذبون علی رسول الله : ابوهریره و انس بن مالک
و امرأة …
سه نفر
بر رسول خدا (ص) دروغ می بستند : ابوهریره ، انس بن مالک ، و زنی...
البته روایات فراوانی هم در کتب اهل سنت پیرامون جعل حدیث توسط ابوهریره وجود دارند که محض اطلاع چند تا از اونها رو ذکر میکنم :
ابن أبی الحدید شافعی به نقل از استادش ابوجعفر اسكافی می نویسد :
عن علی علیه
السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس - أو قال : أكذب الاحیاء - على رسول الله صلى
الله علیه وآله أبو هریرة الدوسی .
شرح نهج
البلاغه ، ابن أبی الحدید ، ج4 ، ص68 .
ابن قتیبه در
این زمینه کلامی نقل می کند که یا راوی آن خود وی است و یا ابن مسعود ( از صحابه )
و در هر صورت می تواند شاهدی برای ما باشد :
وذكر أبا هریرة فقال أكذبه عمر وعثمان وعلی وعائشة رضوان الله علیهم
تأویل مختلف الحدیث ج1 ص22
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت : او را عمر و عثمان و علی و عائشه تکذیب کرده
اند.
و روایات فراوان دیگر که الان مجال به اشاره به انها نیست.
به هر حال اینکه چرا بیشتر علمای اهل سنت او
را صادق در حدیث میدانند باید از خود ایشان پرسید ومرتبط با این بحث هم نیست.
من از شما سؤال کردم ِآیا اگر علمای شما در مورد شخصی گفتند مجهول است. نه ضعیف، گفتند دروغگوست، نه ضعیف، گفتند شراب خوار است نه ضعیف، گفتند غلو می کرده است.، گفته اند او حدیث جعل می کرده است گفته اند توسط امام صادق لعن شده، و مطرود شده....
دوست عزیز فکر کنم پاسختونو دادم عزیز برادر.مجموعه شرایط برای رد یا تایید یک روایت باید فراهم باشند.سوال از شما می پرسم :آیا فردی که متهم به جعل حدیث است اگر گفت از امام صادق(ع) شنیدم که نماز واجب است باید او را انکار کرد یا خیر؟؟؟همین پاسخ شماست.(البته قبول دارم که از ناحیه سند و راوی میتونه اون روایت ضعیف باشه.)
من فکر میکنم مشکل اساسی شما در روایت زراره است.اتفاقا اشکالی که شما به زراره میکنید صدهزار برابر شدیدتر بر ابوهریره وارد است.چگونه فردی که چند ماه مسلمان نبوده وافکار یهودیت بر او غلبه داشته و خلفای راشیدن همگی او را طرد ومحکونم کرده اند وعایشه نیز او را نمی پذیرد بیش از چند هزار روایت درصحیح ترین کتب اهل سنت دارد ؟!ولی از امام صادق (ع) که به اجماع شیعه و سنی افتخار اسلام محسوب میشه یک روایت ندارد؟!!!!
اما پاسخ به سوال شما در مورد لعن زراره توسط امام صادق(ع) :
دوست عزیز اخذ
به یک روایت و حادثه وترک روایتهای مخالف و توجیه کننده اون ،کار بسیار قبیحی هست.در
مورد زراره روایات فراوانی از جهت تایید او وجود دارند که روایات مذمت در انها گم
هستند.نکته قابل تامل اینکه بسیاری از روایاتی که در ذم او وارد شده اند ضعیفند
واز لحاظ سندی دارای ضعف هستند.برای کسب اطلاعات بیشتر میتونید به کتاب
"مرجعیت دینی اهل بیت وپاسخ به شبهات نوشته علی اصغر رضوانی" مراجعه
کنید .پاسخ تفصیلی رو انجا بگیرید که اینجا مجالش نیست.
امام
علیه السلام در حدیثی زراره را زینت ( و موجب سرافرازی ) دانسته است . و
نیز زراره را جزو افرادی بر شمرده كه بهپا دارنده قسط و عدلاند ، سخنانشان راست
است و آنان پیشروانی هستند كه مقرّبند
. انّ اصحاب أبی كانوا زیناً أحیاءً و أمواتاً ، أعنی زرارة ، و...
هؤلاء القوّامون بالقسط القوّالون بالصّدق ، و هؤلاء السابقون اُولئك المقرّبون. اختیار معرفة الرجال
معروف ب' « رجال الكشّی » ، ص 170 ، رقم 287 و ص 239 ، رقم 433
درمورد تقلید از اهل سنت فکر کنم نکاتی
لازمه که بیان بشه :
از آنجا که اهل سنت پس از پیامبر(ص)مجبور بودند برای کسب احکام وعقاید از روایاتی
که منسوب به رسول اسلام بوده استفاده کنند و در واقع منابع کمی در اختیار داشتند
لذا اصول را نیز به عنوان یکی از ملاکات به دست اوردن احکام مورد استفاده قرار
دادند و در واقع باب اجتهاد از همان زمان گشوده شد.اما توجه کنید که شیعیان 11
امام را در میان خود تا زمان غیبت امام زمان (عج)به عنوان مرجع دینی و پاسخگویی به
سوالات داشتند لذا نیازی به دست اندازی به اصول نداشتند.اما پس از غیبت امام ، شُوکِّ
بزرگی به شیعه وارد شد. چراکه تا قبل از غیبت پاسخ هر سوالی به راحتی با مراجعه به
امام هر عصری یافته میشد وباب اجتهاد بسته بود و احدی حق اجتهاد و فتوا دادن نداشت
چراکه امام موجود بود ورسم علما تنها بر نقل حدیث بود و از خود فتوایی صادر
نمیکردند.لذا پس از مدتی که عصر غیبت گذشت مسایل مستحدثه ای به وقوع پیوستند که
روایات اشاره مستقیم به آنها نداشت و نیاز به اجتهاد توسط مجتهدین وحدیث شناسان
واقعا احساس میشد ونقل حدیث به تنهایی مکفی نبود.ابتدا شیعه متوسل به اخباریگری شد
اما هرچه میگذشت مسایل مستحدثه ای به وجود میامد که دیگر صرف نقل روایت نتیجه ای
در بر نداشت.لذا دست به گریبان اصول شدند.اما آیا میتوان گفت که این اصول تقلید
محض از اهل سنت بوده اند ؟عده ای از اخباریون که هنوز قانع به استفاده از اصول
نبودند برای طعن به اصولیون اونها رو متهم به تقلید محض از برادران اهل سنت
کردند.اما حقیقت چیز دیگری بود. چرا :
اولا : تمام اصول فقهی شیعه مانند استصحاب ، براءة ، احتیاط و ... ماخوذ از
روایاتی هستند که در گذشته توسط ائمه اطهار نقل شده بود و پشتوانه مستقیم روایی از
اهل بیت داشتند.
ثانیا : اگر تقلید محض از اهل سنت بود چرا شیعه اصولی مانند قیاس و استحسان و...
رو که از اصول قطعیه اهل سنت است قبول ندارد و آنها را مردود میداند.علت این است
که این اصول در روایت شیعه مردود هستند .
محتمل است که اصول اهل سنت جرقه ای برای به کارگیری اصول در نزد شیعه بوده باشند ولی نمی توان انها را تقلید محض دانست.
یا علی مدد
حر عاملی میگوید: اصطلاح جدید موافق اعتقاد اهل سنت و اصطلاح آنان است و بلکه میتوان گفت مأخوذ از کتابهای آنان می باشد، چنان که اگر جستجو شود این موضوع روشن می شود[1].
عاملی از نویسنده المنتقی نقل کرده که میگوید: بیشتر انواع حدیث مذکور در درایةالحدیث که در میان متأخرین رایج است، از اهل سنت کسب شده است و بعد از اینکه معانی این اصطلاحات در احادیث اهل سنت واقعیت یافت نزد ما نیز متداول گشته است، اما بیشتر آنها در احادیث ما موجودیت ندارند و اگر تأمل و دقت کنید تقسیم مذکور را از این نوع می بینید[2].
حائری میگوید: از جمله امور معلومی که کسی در آنها شک ندارد، این است که قبل از شهید ثانی کسی از علمای ما در درایة الحدیث تصنیف نکرده است و از جمله علوم اهل سنت می باشد...[3]
پس این علمای شیعه تأکید دارند که مصطلح الحدیث که هدف از آن شناخت حدیث صحیح از حدیث ضعیف است قدمای شیعه از آن اطلاع نداشتهاند، مگر در زمان حلی یا شیخ او، یعنی در قرن هفتم هجری.
آقا حامد مشکل اینجاست:
سبب وضع این مصطلح
آیا این اصطلاح برای این وضع شد که روایات، مورد بررسی قرار بگیرند تا آنچه را که این روش تأیید کرد قبول نمایند و آنچه را که ردّ کرد ردّ نمایند، یا اینکه برای امر دیگری وضع شد؟
ظاهر این است که شیعه این مصطلح را به مانند اهل سنت برای حمایت از روایات، وضع کرده باشند، اما چنان که خواهد آمد، عاملی مخالف است، زیرا وی بیان داشته که سبب ایجاد این مصطلح، نیاز به آن و داور قرار دادن آن نیست، بلکه سببش این است که شیعیان در قرن هفتم از جانب اهل سنت و به دست شیخ الإسلام ابن تیمیه: مورد هجوم واقع شدند که روایاتشان فاقد سند است. پس در پاسخ به این هجوم، حلی این مصطلح را برای بستن این دَر ایجاد کرد. این موضوع بیانگر این است که این مصطلح قبل از آن تاریخ ایجاد نشده است و سبب ظهور آن، فقط نقدی است که ابن تیمیه از آنان کرده است.
ابن تیمیه: میگوید: رافضیان کمترین شناخت و عنایت را به این موضوع دارند، زیرا آنان به اسناد و سائر ادله شرعی و عقلی نمینگرند که آیا با این ادله توافق و همخوانی دارد یا مخالف آن میباشد. به همین دلیل هرگز آنان دارای اسناد متصل و صحیحی نیستند، بلکه در همه اسناد متصل آنان بناچار کسانی وجود دارند که معروف به کذب یا کثرت غلط میباشند[4].
شكی نیست كه ابنتیمیه: در مورد عصر خود سخن گفته است و آنان نتوانستند او را تکذیب کنند، بلکه جوابشان این بود که ابن مطهر فوراً اقدام به ایجاد این روش کرد که شیعیان به خاطر عدم داشتن آن مورد خرده جوئی واقع شدند.
حر عاملی میگوید: فائده ذکر سند، دفع خرده گیری اهل سنت از شیعه است مبنی بر اینکه احادیث شیعه معنعن- متصل- نیست- و سند آن ذکر نمی شود- و بلکه منقول از اصول- کتاب های حدیث- قدمای شیعه است[5].
سلام علیکم.
لعنت خدا بر دروغگویان و جاعلان حدیث.
جناب هشام عرض کنم ،بنده فقط قسمتهایی رو که میدونم با این بحث مرتبطه عرض میکنم. برادر من .عزیز من.چی بگم که شما منظور بنده رو بفهمید.(البته اینو بگم که واقعا بنده بعضی از قسمتهای متنتونو نتونستم بفهمم.از لحاظ انشایی مشکل داشت.)
در کتب روایی شیعه روایت ضعیف مجعول خلاف نص قرآن و .... و در عین حال روایات صحیح متقن ومحکم ومستند وجود دارند.
نویسندگان ومولفان شیعه در گذشته بر دو گروه بودند.گروه اخباری و بعدها گروه اصولی.
اخباریون از آنجا که قائل به قواعد اصولی برای استنباط فقه و احکام وعقاید نبودند لذا ناچارا به مجموعه روایات رسیده از اهل بیت(ع) استناد میکردند و همونطور که گفتید بسیاری از اونها قائل بودند که کلیه روایت رسیده به انها صحیح بوده.شاید این ادعا به خاط این بود که اگر میخاستند روایات رو جرح و تضعیف کنند چیزی به عنوان منبع و مدرک در اختیار نداشتند.لذا قائل به صحت کلیه روایات شدند.اما پس از مدتی گوی و میدان به دست اصولیون افتاد که قائل به استنباط احکام و عقاید به واسطه اصول و روایات و.... بودند.لذا از انجا که فرد اصولی ملاکات بیشتری برای استفاده داشت میتوانست با دید باز بدون تعصب روایتی رو تضعیف یا تصحیح کنه. به علاوه اینکه بسیاری از روایات به جز با درک ونگاه اصولی محتوای اونها شناخته نمیشد.اینا یه جورایی حوادث تاریخی محسوب میشند.
الحاصل اینکه امروزه اصولیون گوی سبقت رو از اخباریون گرفتند به صورتی که شاید به اندازه20 نفر از اخباریون در میان علمای غیر معروف وجود نداشته باشند.من شنیدم هستن تعدادی ولی تا حالا اخباری ندیدم.یعنی از صدها سال پیش تا به امروز شیعه قائل به وجود روایات ضعیف و غلط در کتب روایی بوده.
اما اینکه فرمودید چرا نیومدند روایات رو تشریح کنند و صحیح و غلط رو در بیارند عرض کنم که :شما در اشتباه هستید ،کتابهای فروانی توسط علمای شیعه نوشته شده که هر نویسنده به زعم و تلاش خود روایات صحیح رو فقط در نگاشته خود در هر بابی از روایات ضبط کرده.
مثلا کتاب القطره کتابی است که نویسنده با توجه به علم و شناخت خودش روایاتی رو(در باب فضایل اهل بیت) در اونجا جمع کرده که صحیح و بدون اشکال هستند.در عین حال برخی روایات رو هم توضیح وتفصیل داده.
اما نکته قابل ذکر اینه که ملاکات موجود در میان علمای شیعه در مواردی با هم متفاوتند(با توجه به نوع نگاه و قدر حدیث شناسی هر عالم).مثلا شاید بنده زید رو به عنوان فرد موثق قبول داشته باشم ولی شما اونو غیر موثق بدونید.یا اینکه بنده روایتی رو مخالف قرآن بودنم وشماندونید.(البته مثال عرض میکنم والا این مسایل سالها تلاش و کسب علم در علوم مرتبط با حدیث مثل رجال و..... رو نیاز داره.)
خلاصه مقصد بنده اینکه : در میان شیعه تشخیص و جداسازی روایات از جهت حجیت وعدم حجیت به علمای فقه وحدیث و کلام واگذار شده .لذا هر عالمی هر کتابی و نوشته ای رو که تالیف میکنه باتوجه به روایات صحیح نوشته.یعنی اینکه کتابهای فقهی کلامی وعقیدتی حاصل و دسترنج زحمات مولف در باب مربوط به موضوع کتاب هست و فرد عامی و معمولی وغیر متخصص قادر به شناخت روایت صحیح وغیره نیست .بلکه موظف به استفاده از دسترنج عالمین به هر علمیه.
نکته دیگه ای فرموده بودید که عرض کنم : ملاکات تصحیح یا تضعیف هر روایت مسایل قطعی و غیر قابل انکاری هستند.مثلا مخالفت با کتاب قرآن یکی از نخستین ملاکات عدم حجیت روایت است.حال اینکه شما میگید این ملاکات کپی برداری شده از اهل سنت هست یک امر خنده دار و سراپا اشکال است.مثلا عرض کنم.اینکه اهل سنت قایل به وحدانیت خداهستند اگر شیعه مسیحی و یهودی و.... قئل به وحدانیت خدا باشند ایا تقلید و کپی برداری از اهل سنته.
منظور اینکه چه اهل سنت قایل باشند چه نباشند روایت مخالف قرآن ضعیف و خدا واحده.اتفاقا شیعه برای تمامی ملاکات تشخیص صحت روایت وعدم اون روایات متعدد از ائمه داره.مثلا : از امام صادق نقل است که هر روایتی که مخالف قرآن بود رو به دیوار بکوبید که از ما نیست.به اذعان بسیاری از علمای الازهر مصر فقه شیعه امروزه یکی از پویا ترین فقه اسلامه.
............................
دوست عزیز .پیشنهاد میکنم اگه اشکالاتی در ذهن شما یا در مطالب بنده وجود داره یکی یکی مطرح کنید .مطرح کردن کلیه اشکالات در یک قسمت موجب میشه که خواننده همت به خوندن اونها نکنه.اگه مساله حل نشده ای بود در خدمتیم.
یا علی مدد