__
عنوان بحث
نقش ایمان در رویارویی با مصائب روزگار
2 تیر 88 - 14:26

حوادث چند روزه ی اخیر کشورمان و اقداماتی که در زمینه ی جلوگیری و کاهش آن چه از لحاظ لفظ و چه در عمل صورت گرفت حاوی نکاتی است که ذیلا به آنها اشاره می کنم.

فارغ از نقطه نظر روانشناسی اجتماعی که این حوادث ریشه در اتفاقات چند روزه و یا چند ماهه نداشته و نتیجه سالها سر خوردگی و عقده های فرو خفته ای است که به صورت انفجاری در این برهه زمانی با توجه به مهیا شدن شرایط صورت گرفته است ؛ طلب یاری و استمداد از غیر خدا در جلوگیری از این حوادث مطلبی است که باید آزاد اندیشان دینی آن را مورد نقد و بررسی قرار دهند.

با اینکه اعتقاد به وجود انسانی با خصوصیاتی چون مدیریت عالم ؛ آگاه به اسرار و نیز وجه اشتراکاتی با خالق یکتا، حداقل در منطق قرآنی نمی گنجد (که بارها بحث آن در این کلوب گذشته است) ؛حتی با فرض قبول صد در صد چنین فردی، چه معنا دارد که یک انسان مومن در رویارویی با چنین مصائبی دست به دامان غیر خدا شود و با گریه و التماس از او درخواست کمک نماید؟!

آیا عبادت چند هزار ساله ابلیس و ماجرای انسانهای عابدی که دچار وسوسه های شیطانی شده و از هدایت باز مانده اند نباید زنگ خطری باشد برای ما که دین و ایمان خود را مورد بازخوانی قرار دهیم و بدون توجه به عقاید هیچ فردی ساختمان ایمان خود را آنچنان مستحکم سازیم تا در سختیهای روزگار گزندی نبیند و به غیر اصل خود متمایل نشود و د رعین حال بتواند راهنمای نظری وعملی ما در رویارویی با چنین مصائبی باشد؟

 با توجه به اینکه هر دو گروه مقابل در این اتفاقات دارای مذهب و عقاید یکسان بوده و هر دو به یک خدا و یک دین و یک فرقه معتقد بود ه اند چرا باید دینشان چنین راحت دستخوش حوادث بگردد و به گونه ای د رمقابل هم درآیند؟!

یک مسلمان معتقد است دینی که اختیار کرده دین کاملی ست که همه جنبه های زندگی را تحت پوشش خویش قرار داده و راهنمای وی در هر موقعیت و هر شرایطی ست.

بکوشیم تا این اتفاق هم در ما بیفتد.... این اتفاق مبارک که ایمان در دلهایمان وارد شود و اعتقادمان به الله یک اعتقاد از روی جبر و آمیخته با خرافات نباشد.

و من الله التوفیق
 

  
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
1
2 تیر 1388 ساعت 17:39
روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .

 فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

 خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد !
__