userinfo close
  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
948
3852
90/11/21 (13:56)
25
156
90/11/23 (20:15)
27
184
90/11/23 (16:45)
18
86
90/11/23 (15:26)
12
82
90/11/23 (15:23)
11
71
90/11/23 (15:18)
8
77
90/11/23 (15:15)
63
247
90/11/23 (15:12)
52
275
90/11/23 (15:10)
0
1
90/11/19 (23:42)
5
27
90/11/16 (23:48)
10
36
90/11/16 (21:56)
0
4
90/11/14 (00:58)
0
2
90/11/14 (00:41)
0
4
90/11/3 (21:41)
25
143
90/11/3 (01:12)
13
54
90/10/18 (22:57)
17
186
90/10/11 (16:15)
106
745
90/10/3 (21:03)
8
44
90/9/16 (00:39)

عنوان بحث

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 16:56 1388/03/6

و باز هم رسوایی از قزوینی!!!!(پشیمانی شیخین!)

در سایت ولی عصر و در کتب متعدد شیعه از قبیل ثم اهتدیت تیجانی و.... به روایاتی که شیخین در آن روایات گفته اند : ای خدا ای کاش من به دنیا نمیومدم یا ای کاش پر کاهی میبودم و......
آقای قزوینی و همفکرانش قصد دارند از این قبیل روایات ذمی را بر شیخین ثابت کنند.. ولی غافلند از اینکه این روایات خود مدحی بر آنهاست نه ذم!!! برای درک آن به نوشته های زیر توجه کنید!

اگر ابوبکر(رض) میگفت من اهل بهشتم .مشکل حل بود؟؟ شما این روایات را در طعن ایشان استفاده میکنید. ببینیم در این باره حضرت محمد(ص) و حضرت علی(رض)چه گفته اند!

امام ترمذی و ابن ماجه از حضرت ابوذر رضی الله عنه   چنین روایت كرده اند: ابوذر  می گوید:

 رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  فرمود: من می بینیم آنچه را كه شما نمی بینید، و می شنوم آنچه را كه شما نمی شنوید. آسمان به آه و فغان در آمد و باید آه و فغان كند. به اندازه چهار انگشت در آن جای پیدا نمی شود مگر اینكه فرشتگان در آنجا مشغول سجده هستند. به خدا سوگند اگر شما می دانستید، آنچه را كه من می دانم، بیشتر گریه و كمتر خنده می كردید و هرگز از زنان لذت جماع را محسوس نمی كردید و به میدانها می رفتید و بسوی خداوند با صدای بلند آه و فغان می كردید. بسیار دوست دارم كه درخت خارداری می بودم.

[سنن ترمذی كتاب الزهد (2312) ابن ماجه كتاب الزهد باب الحزن و البكاء (4190) و صحیح ترمذی (3378).]

امام ترمذی می گوید: این حدیث به عبارت و تعبیری دیگر نیز وارد شده است. قال ابوذر قال: لوددت أنی كنت شجره تعضد)) یعنی رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  فرمود: دوست دارم درختی می بودم كه جانوران می جویدند.

[ سنن ترمذی ج 4 ص 556 كتاب الزهد.]

اكنون از آقای قزوینی سوال می شود: از روایات صحیحه ثابت كردیم كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  نیز درباره خود فرمود: ((لوددت انی كنت شجره تعضد)) ای كاش من درختی بودم.

 

 آقا جان پاسخ بده، این حدیث نیز، گواهی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم  علیه خودش محسوب می گردد؟

آیا آنچه كه درباره شیخین گفته بودی. اینجا نیز صدق پیدا می كند؟

ای خردمندان بفرمایید چه تفاوتی میان این كلمه ها و میان گفته حضرت ابوبكر رضی الله عنه   وجود دارد؟!

 

حتی امام شیعه اثناعشریه باقر مجلسی در معتبرترین كتابش ((بحار الانوار)) از حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه   چنین نقل می كند: ((ان علی بن ابی طالب قال: ((یا لیت السباع مزقت لحمی ولیت امی لم تلدنی ولم اسمع بذكر النار)) ای كاش درندگان گوشت مرا تكه تكه می كردند، ای كاش مادر مرا نمی زایید تا من یاد آتش را نمی شنیدم.

[بحار الانوار ج 43 ص 89 چاپ موسسه وفا بیروت.]

آیا گفته ی حضرت علی رضی الله عنه   كه دال بر ترس و بیم از خداوند است دلیل بر قدرت و قوت ایمان وی بر خداوند نیست؟ جواب بده ای مدعی!!

و

اولاً: این روایتهای مذكور, دلالت بر شدت ترس شیخین و تعظیم آنها نسبت به خدا دارد كه این خود از كمال فضل و علو شأن آنها در دین است. به همین دلیل خداوند در كتاب خود كسانی را كه از او خوف داشته و از عذاب او می ‌ترسند در آیات متعددی تمجید كرده‌ است:

﴿وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ﴾. (الرحمن: 46). «و كسی كه از مقام پروردگارش بترسد دارای دو جنت است».

پس آنها با اینکار دو بهشت برای خود آماده کردند نه اینکه عقیده بر بهشتی بودن خود نداشته باشند!!

خداوند در وصف مؤمنان می‌ فرماید: ﴿رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِیتَاءِ الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾. (النور: 37). «مردانی هستند كه تجارت و خرید و فروش آنها را از ذكر الهی و اقامه نماز و دادن زكات بازنمی‌دارد و از روزی می ترسند كه دلها و چشمها در آن منقلب می ‌شود».

و در وصف آنها می ‌فرماید: ﴿وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ﴾. (الرعد: 21). «آنهایی كه وصل می‌كنند آنچه را كه خداوند دستور وصل آن داده است و از پروردگار خود خشیت داشته و از بدی حساب خوف دارند».

و در این باره آیات فراوانی نازل شده است كه همه اینها دلالت بر این دارد كه ترس از خداوند از اوصاف مومنانی است كه خداوند به وسیله آن آنها را مدح كرده‌ و آن را از آنها دوست داشته و به خاطر ترس آنها در دنیا سعادت و نجات آنرا در آخرت مترتب كرده‌ است.

آنچه را كه شیخین (رضی الله عنهما) گفته ‌اند در متحقق نمودن این مقام خوف از خداوند بوده است كه به وسیله آن مستحق آن فضل بزرگ از طرف خداوند شده و از بقیه امت سبقت گرفته و بعد از پیامبر جزو برترین افراد امت شده‌اند.

ثانیاً: قزوینی!! شدت خوف شیخین را حمل بر گناه و احتمال جهنمی بودن کرده است.از فرط جهالت و نادانی ‌اش نسبت به شرع می‌گوید: چرا برای رهایی از عذاب فدیه میداد؟.

حال آنكه ، خداوند می فرماید: ﴿إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بی‌تردید از میان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند می ‌ترسند».

ولی تویی که از خدا نمیترسی و فکر میکنی که عالم هستی..باید بدانی که خوف از خدا از نشانه عالمان است!

هر چقدر كه این علم قوی‌تر شود خشیت در نفس انسان بیشتر می‌شود. به همین دلیل رسول خدا به اصحاب خود فرموده است: (به خدا قسم اگر آنچه را كه من می‌دانم می‌دانستید كم می‌خندیدید و زیاد گریه می‌كردید، و از زنها در بسترها لذت نمی‌بردید و به بیابانها می‌رفتید و زاری خداوند می‌كردید).المستدرك حاكم 4/623 و می‌گویند: سندش به شرط شیخین صحیح است و ذهبی موافقت او نموده است.

پیامد همه اینها استقامت بر طاعت و عبادت نیكو، انقطاع به سوی خداوند خواهد بود. خداوند می‌فرماید: ﴿تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ﴾. (السجدة: 16). «از بستر خواب پهلوهایشان را فاصله می‌دهند، پروردگارشان را با بیم و امید می‌خوانند و از آنچه به آنها داده ‌ایم انفاق می ‌كنند».

وصف خداوند بندگانش را با خوف و عبادت دلیل تلازم و اجتماع آن دو است. برعكس عدم خوف همراه با تفریط و ترك عمل است، خداوند در وصف كافران می‌ گوید: ﴿مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ * لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ﴾. (المدثر: 42- 46).

«چه چیزی شما را به جهنم كشانده است، می‌گویند ما از نماز خوانان نبودیم، و به مسكینها طعام نمی‌دادیم و با آنان كه سخن باطل می‌گفتند هم آواز می‌شدیم و روز قیامت را دروغ می‌پنداشتیم».

تا اینكه می‌فرماید: ﴿كَلاَّ بَلْ لاَ یَخَافُونَ الْآخِرَةَ﴾. (المدثر: 53). «آری كه از آخرت نمی‌ ترسند».

كافران را به عدم عمل و عدم خوف وصف كرده‌ است.

بنابراین جهل و نادانی قزوینیها و امثالش در مذمت شیخین به ترس الهی كه از صفات ویژه مومنان و اهل عمل بوده ظاهر می ‌شود.

ثالثاً: نظیر آنچه را كه از ابوبكر و عمر ثابت شده است خداوند از مریم (علیها السلام) خبر داده است: ﴿قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً﴾. (مریم: 23). «گفت: كاش قبل از این مرده بودم و به فراموشی سپرده می‌شدم».

ابن‌عباس –رضی الله عنهما- در تفسیر: ﴿هَذَا وَكُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً﴾. «به فراموشی سپرده می ‌شدم». می‌گوید: یعنی خلق نشده و چیزی نمی‌ شدم. قتاده می ‌گوید یعنی: چیزی كه شناخته نشده و قابل ذكر نیست. ربیع بن انس می‌ گوید: یعنی سقط..تفسیر الطبری 8/6-325.

رابعا: قزوینی گفته عمر هنگام فوت وجودش پر از ترس بود!! که به آن جواب دادیم،ولی ببینیم که نظر علی هنگام فوت عمر (رض)چه بود!

ابی ملیكه می گوید، از ابن عباس شنیدم كه می فرمود: ((عمررضى الله عنه روی تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اینكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نیز در میان مردم بودم. ناگهانی شخصی دست را روی شانه من گذاشت وقتی متوجه شدم، دیدم كه او علی بن ابی طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هیچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتی كه من دوست داشته باشم با عملی مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من یقین داشتم كه خداوند تو را با دو رفیقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلی الله علیه وسلم  شنیده ام كه می فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتیم، من و ابوبكر و عمر بیرون رفتیم، من و ابوبكر و عمر وارد شدیم.)).... مسند احمدح878 و.... شبیه این روایت در کتب شیعه نیز آمده است.

الشافى، علم‏الهدى، ص‏171- تلخیص الشافى، طوسى، ج‏2، ص‏428، چاپ ایران معانى الأخبار، إبن‏بابویه، چاپ ایران، ص‏117- شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحدید، ج‏3، ص‏147.  

حضرت علی (رض)بر این عقیده بود که عمر(رض)از بهشتیان است. ولی تویی که خود را شیعه او میدانی خلاف او میگویی؟

خامسا:از علی روایت شده است در روز جمل به فرزندش حسن گفت: كاش پدرت قبل از بیست سال مرده بود. همچنان از ابوذر روایت شده است كه گفته كاش من درختی می‌بودم كه قطع می‌شد .، آیا اینها بدینوسیله مورد مذمت قرار می گیرند [حاشا]؟ وگر نه پس چرا شیخین به وسیله اموری شبیه آن مورد مذمت قرار گیرند؟؟!

و در نهج البلاغه خطبه طولانی 82 موسوم به غرا آمده: اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم ............ پس از خداى بترسید همانند كسى كه شنید و خاشع شد................. پس اى بندگان خدا از خدا بترسید چونان خردمندى كه اندیشه معاد، قلب او را تسخیر كرده و بیم از عذاب ، پیكرش را رنجور داشته........... شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم . خداوندى كه شما را چندان هشدار داده كه جایى........

از علفزار جهان حیوان نداند جز چرا!

                                           آدمی باشد همیشه در غم روز جزا

آنکه نبود در ضمیرش خوف روز آخرت

                                  هست حیوان بهتر از وی بیشک و بی افترا !!

 ------>کتاب  طریق آشنایی... سید محمد معصومی چاپ 85 خواجه عبدالله انصاری..ص44

ولی یک نکته را دان ای کلاغ خفته در آهک  ## که رگ بیرگ نگردد با اراجیف توی مردک

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 20:26 1388/04/17
12
به قول آقا نوه:

از معاونت محترم خواستارم که این بحث رو مسدود و به نفع اهل سنت اعلام کنند زیرا عیان است که اهل تشیع از جواب دادن به این بحث درمانده هستند و قصد منحرف کردن بحث را دارند.
ایمان   , iman123123
ایمان - 11:14 1388/04/15
11
نقل قول از : ابوبکر قشمی

در آخر هم بگم که اگر قرار بر این باشد که شما هر چی خواستی در مورد خلفا بگی و توهین بکنی اینو بدون که من هم میتونم هر چی از دهنم در اومد نثار مهدی ساختگیتون بکنم... یادت باشه!


ضمن تشکر از توضیحات کامل شما دوست عزیز به اطلاعتان برسانم که گرچه مطالب آقای پیروز حذف نشد ولی قوانین در خصوص اهانت های ایشان اعمال گردید.
ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 22:48 1388/04/14
10

هر ابلیسی به انسانی کمین است         به فاشی و به پنهان خصم و کین است

الا یارا به کینش پس کمر بند                  که شیطان در ره و چون رهزنان است **** از بنده

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 13:46 1388/04/14
9

البته این نوشته ها و شبهات آقا پیروز هیچ ربطی به بحث نداشت و مشخصه که این آقا از جواب دادن عاجز مونده و داره خودش رو به کوچه علی چپ میزنه!! که کار هر روز و هر وقت شیعه در بحثهاست!

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 13:39 1388/04/14
8

و شیعه اوراد خوان این جملات را در صحیفه سجادیه ندیده است که حضرت سجاد(ع) میفرماید:

قد ملك الشیطان عنانی فی سوء الظن و ضعف الیقین و انی اشكو سوء مجاورته لی طاعه نفسی له

صحیفه سجادیه ابطحی ص 164.. و در دیگر نسخه ها

 حالا در این عبارت و عبارت ابوبكر موازنه باید كرد لفظ یعترینی و ان زغت را در یك پله و لفظ ملك الشیطان عنانی و طاعت نفسی را در پله دیگر

و مهمتر از آنکه سیدنا صدیق(رض)میفرمایند:شیطانی با من است که گاهی مرا میلغزاند ولی سجاد(ع) میگوید ملک الشیطان فی سوءظن و ضعف الیقین.... و طاعه نفسی و..

و اینکه آن دو وجود شیطان را درک کرده اند خود فضیلتی است نه ذمی بر آن بزرگواران و این آیه را در سوره یوسف باید بخوانیم که در مورد نفس سرکش خود میفرماید:

«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ «53»«یوسف»

و من نفس خود را تبرئه نمى‏كنم چرا كه نفس قطعا به بدى امر مى‏كند مگر كسى را كه خدا رحم كند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.

تا اینجا تمام اراجیف آقای پیروز جواب داده شد و عدم امانتداری و دروغگویی این آقا هم مشخص شد!

در آخر هم بگم که اگر قرار بر این باشد که شما هر چی خواستی در مورد خلفا بگی و توهین بکنی اینو بدون که من هم میتونم هر چی از دهنم در اومد نثار مهدی ساختگیتون بکنم... یادت باشه!

در ضمن نص با ص صاده نه سین !!

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 13:38 1388/04/14
7

و آیه ای رو که آقا پیروز نصفه نقل کردند ببینیم!

 

یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿27﴾

اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان بركند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان كند در حقیقت او و قبیله‏اش شما را از آنجا كه آنها را نمى‏بینید مى‏بینند ما شیاطین را دوستان كسانى قرار دادیم كه ایمان نمى‏آورند (27)

از گفته آقا پیروز اینچنین بر می آید که حضرت آدم(ع)هم (نعوذ بالله)بی ایمان بودند!!

آیا آدم(ع)ایمان نیاورده بود و یا با شیطان دوست بود؟؟؟

حال اینکه حضرت آدم خلیفه الله بر زمین بود و قول تعالی که میفرماید:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً .......«30»«البقره»

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت....

پس وقتی وسوسه شیطان بر نبودت حضرت آدم و داوود و یونس و..... خللی وارد نمیکند چگونه به امامت حضرت صدیق(رض)وارد میکند؟؟...

 (البته وسوسه ای برای حضرت صدیق(رض)ثابت نیست.. اگر هم باشد بلا اشکال است چون خود ایشان در یکی از خطبه هایش میفرمایند:مرا از دو چیز معذور بدارید 1- آوردن وحی و دومی عصمت از شیطان.)

و ببینیم هجوم آیات الهی بر فرق سر این ادعای آقا پیروز!

قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید :

وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین

«و اگر شیطان از یاد تو برد پس از یاد آمدن با این گروه ستمگر منشین».

(الانعام : 68)

 

آدم(ع):

) فتکونا من الظالمین(    (الاعراف : 19)

سوره طه آیه 120ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت ای آدم آیا می‌خواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملک بی‌زوال راهنمائی کنم(120) سرانجام هر دو از آن خوردند و عورتشان آشکار گشت و برای پوشاندن خود، از برگ‌های بهشتی جامه دوختند و از فرمان پروردگارش نافرمانی کردند و از راه راست منحرف گشتند (121).

 

ایّوب : و بنده ما ایوب را به یاد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد. آیه 41 سوره ص

إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ

و هر گاه وسوسه‌ای از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر که او شنونده و داناست. (200)اعراف

مَاء لِّیُطَهِّرَكُم بِهِ وَیُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ  (انفال : 11)

 

«تا شما را با آن پاک کند و پلیدی شیطان را از شما دور سازد و دلهایتان را محکم و گام‌ها را با آن استوار دارد».

-----------------------------------

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 13:36 1388/04/14
6

آقای پیروز، رافضی غالی ، نوه ابن سبای یهودی (گفتی منم گفتم)

الحق که دروغگویی صفت مشهور اهل رفضه و واقعا مناسب شماهاست!

اول روایت را به طور مختصر از صحیح بخاری میخوانیم که خود روایت به آقا جواب میده:

ابن عباس می‌گوید كه به عمر بن الخطاب خبر رسید كه بعضی از مردم از مهاجرین می‌گویند اگر عمر بمیرد با فلانی بیعت می‌كنیم و بیعت با ابوبكر ناگهانی بوده است، وقتی این خبر بن عمر بن الخطاب رسید گفت: به من خبر رسیده كه، یكی از شما می‌گوید: سوگند به خدا اگر عمر بمیرد با فلانی بیعت می‌كنم، كسی این فریب نخورد كه بگوید كه بیعت ابوبكر ناگهانی بود و تمام شد، درست که بیعت با او همان گونه بود، ولی خداوند از شرّ نجات داد و در میان شما كسی مانند ابوبكر نیست كه به او چشم دوخته شود.

سپس عمر داستان رفتنش را به همراه ابوبكر الصدیق به سقیفه بنی ساعده پیش انصار بیان كرد و گفت: من گفتار خوبی آماده كرده بودم كه می‌خواستم آن را بیان كنم و من از او زودتر خشمگین می‌شدم و دوست داشتم به جای ابوبكر من سخن بگویم، وقتی خواستم سخن بگویم ابوبكر گفت: صبر كن بنابراین دوست نداشتم او را ناراحت كنم.

و ابوبكر كه از من بردبارتر و متین‌تر بود سخن گفت، و سوگند به خدا او هیچ سخنی از آنچه من آماده كرده بودم نگذاشت مگر آنکه آن را بهتر از آن گفت تا آن كه ساكت شد و گفت: آنچه از خوبی‌های شما بر شمردم شما شایسته آن هستید، و این امر (خلافت) باید در قریش باشد، نسب و جایگاه آنها از همه عرب‌ها بالاتر است، و من برای شما یكی از این دو مرد را می‌پسندم (منظورش عمر و ابو عبیده بود) پس با هر یك از آنها كه می‌خواهید بیعت كنید و او در حالی كه بین من و ابو عبیده نشسته بود دست مرا و دست ابو عبیده را گرفت، و از سخنان او فقط همین مورد پسندم واقع نشد، سوگند به خدا اگر گردنم زده می‌شد برایم بهتر از آن بود كه بر قومی فرمانروایی كنم كه ابوبكر در میان آنهاست، و تا آن كه عمر گفت: و سوگند به خدا در میان كسانی كه ما در جمع آنان حاضر شدیم امر مهم‌تری از بیعت با ابوبكر نبود، ترسیدیم كه اگر با ابوبكر بیعت نكنیم و از آنها جدا شویم، آنان شخصى از خود را انتخاب كرده با او بیعت كنند، پس یا ما با آنها بیعت می‌كردیم بدون آن كه راضی بوده باشیم، و یا اینكه با آنها مخالفت می‌كردیم و آنگاه فسادی به وجود می‌آمد، پس هر كس با فردی بدون مشوره مسلمین بیعت كرد نه از او و نه از فردی كه با او بیعت شد پیروی نكنید، چون بیم آن می‌رود كه هر دو كشته شوند.

بخاری کتاب الحدود باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت حدیث 6830.

این بود داستان بیعت، بله بیعت ناگهانی بود اما حكایتی دارد كه ما آنرا بارها در بحثها بیان کردیم..

و در این روایت به وضوح چند نکته پیداست:

1-سخن حضرت عمر(رض)در جواب شخصی بود که میگفت:اگر فاروق اعظم فوت شود با فلانی بیعت میکنم!

و حضرت عمر(رض) با خطبه خودشان به آنها میفهماند که تعیین خلیفه باید به وسیله شورا انجام شود نه رای یک نفر.. و اگر بنا بر این باشد که هر کس با شخص مورد نظر خودش بیعت کند بی شک با حکومتی که چندین حاکم دارد روبرو میشدند!

2- حضرت عمر(رض) خلافت ابوبکر را تصدیق کرده و تصریح میکند که ابوبکر افضلترین شخص به خلافت بود و این از این جمله بر می آید که فرمود:و ایکم مثل ابی بکر.. و کیست (در بین شما) مانند ابی بکر صدیق(رض)؟... و معنی وقیه الله من شرها هم همین است و منظور این است که .. امت اسلام از شر اختلاف و دو دستگی نجات پیدا کرد . آن هم به خاطر خلیفه شدن حضرت صدیق(رض)..

( ولی خداوند (ما را )از شرّ نجات داد و در میان شما كسی مانند ابوبكر نیست كه به او چشم دوخته شود. )

و این جمله هم با این بند مرتبط است که:

سوگند به خدا اگر گردنم زده می‌شد برایم بهتر از آن بود كه بر قومی فرمانروایی كنم كه ابوبكر در میان آنهاست.

3- شیعه از یک طرف میگه که خلافت ابی بکر صدیق(رض)به وسیله نقشه ای از پیش تعیین شده صورت گرفت ولی باز هم خود شیعیان با استناد به این روایت با پُتک خودشون میزنند تو سر خودشون!!! و خودشون جواب خودشون رو میدن!!!

اگر خلافت با نقشه بود پس استناد به این روایت چرا؟؟ و اگر ناگهانی بود قصه نقشه کشیدن برای خلافت چرا؟؟

4- اگر به این قول عمر در حق ابوبكر تمسك میکنید لازم است كه به جمیع اقوال عمر رضی الله عنه كه در حق ابوبكر رضی الله عنه و خلافت او دارند تمسك نمود و آن همه را با این قول موازنه كرد كه این كلمه در چه مقام می‌افتد از آن دفترها و طومارها بالجمله عمر رضی الله عنه را معتقد صحت امامت و خلافت ابوبكر ندانستن طرفه ماجرایی است كه در بیان نمی‌آید!!

و این دروغ و تدلیس آقای رافضی!

متن عربی:" كان بیعت ابی بكر فلتطا و قلا للمسلمین شرها و من عاد مثلها فقتلو!!!! "

از کدوم کتاب بود؟؟؟ جامع الصحیح امام بخاری یا مسند امام احمد بن حنبل یا ثم اهتدیت تیجانی ص 142؟؟

متن نقل شده در دو کتاب

مسند امام احمد(ع)

ان بیعة أبی بكر رضی الله عنه كانت فلتة الا وإنها كانت كذلك الا وان الله عز و جل وقى شرها ولیس فیكم الیوم من تقطع إلیه الأعناق مثل أبی بكر رضی الله عنه

جامع صحیح امام بخاری(رح)

إنما كانت بیعة أبى بكر فلتة وتمت ألا وإنها قد كانت كذلك ولكن الله وقى شرها ، ولیس منكم من تقطع الأعناق إلیه مثل أبى بكر ، من بایع رجلا عن غیر مشورة من المسلمین فلا یبایع هو ولا الذى بایعه تغرة أن یقتلا

هر كس بدون مشورت مسلمانان با كسی بیعت كند، آن بیعت اعتباری ندارد، نه در حق بیعت كننده و نه در حق بیعت شونده، چون احتمال كشته شدن آن هر دو وجود دارد.

حالا آقا جواب بدن که ایشون این جمله رو از کجا آوردند؟؟؟

خیلی راحت دروغ میگید جالبه نه؟؟

و در مورد ابن ابی الحدید باید بگم که اون شیعه مذهبه و فقط دو قول نقل میکنم برای اثبات این حرفم

هو عز الدین بن ابی الحسن بن ابی الحدید المدائنی صاحب شرح نهج البلاغة المشهور وهو من أكابر الفضلاء …. موالیا لأهل العصمة و الطهارة …… وحسب الدلالة على علو منزلته فی الدین وغلوه فی امیر المؤمنین علی علیه السلام شرحه الشریف الجامع لكل نفیسة وغریب.

خوانساری ،روضات الجنات ،ج5 ،ص 21 و 20 .
می بینید که آیت الله خونساری او را شیعه می داند.
وقال القمی فی كتابه الكنى والألقاب:

   ابن ابی الحدید ولد فی المدائن وكان الغالب على أهل المدائن التشیع و التطرف والمغالاة فسار فی دربهم وتقیل مذهبهم و نظم العقائد المعروفة بالعلویات السبع على طریقتهم وفیها غالی و تشیع وذهب الإسراف فی كثیر من الأبیات كل مذهب  ، ثم ذكر القمی بعض الأبیات التى قالهاً غالیا
ثم خف الى بغداد وجنح الى الاعتزال واصبح كما یقول صاحب نسخة السحر معتزلیاً جاهزیا فی اكثر شرحه بعد ان كان شیعیاً غالیا.
وتوفی فی بغداد سنة 655 ، یروى آیة الله الحلی عن أبیه عنه .قمی ،الکنی و القاب ،ج1 ، ص 185 . 
(در مورد مذهب ابن ابی الحدید در همین کلوب به بحث مدح خلفا از زبان علی(رض)مراجعه کنید)

و در مورد آدرسی که به مسند امام احمد(رض) و تاریخ الخلفا سیوطی داده بودی باید بگم...

چنین متنی در هیچ کدام از دو کتاب نیست! معلوم نیست این آقا از کجا نقل میکنه!! شاید از مسند امام احمد ساخته اهل تشیع!!!

ولی روایت مشهور در این مورد به شرح زیر است:

ابوبكر صدیق(رض) بر منبر فرمود: «ای مردم! من نیز همانند شمایم؛ نمی‌دانم، شاید شما از من همان انتظاری را داشته باشید كه رسول‌خدا(ص) یارای انجامش را داشتند؛ بدانید كه خدای متعال، محمد(ص) را از میان جهانیان برگزید و او را از آفات و گناهان مصون داشت؛ من تابع و پیرو رسول‌خدا(ص) هستم و از خود بدعت و نوآوری نخواهم كرد؛ پس اگر راه راست پیمودم، از من اطاعت كنید و اگر از راه راست لغزیدم و خطا كردم، مرا به راه راست آورید و اصلاحم كنید؛ رسول‌خدا(ص) در حالی از دنیا رفتند كه هیچ كس از این امت بر آن حضرت(ص) شكایتی حتی به اندازه‌ی ضربه‌ی یك تازیانه و كم‌تر از آن هم نداشت؛ مرا شیطانی است كه گاهی مرا می‌لغزاند؛ پس هرگاه آن شیطان پیشم بود (و شما از حالتم دانستید كه ناراحتم) ، از من دوری كنید كه در كارتان دخالتی نكنم و مایه‌ی ناراحتی شما نشوم. شما در حالی شب و روز را سپری می‌كنید كه از زمان مرگتان خبر ندارید؛......

 البدایة و النهایة (6/307و308)

شیطانی كه ابوبكر صدیق(ع) از آن سخن گفت، با هر انسانی هست؛ چراكه رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (ما مِن أحدٍ إلاّ و قد وكل به قرینه و من الملائكة و قرینه من الجن)یعنی: «هیچ كسی نیست مگر كه همدمی از فرشتگان و همراهی از جن‌ها (از سوی خدای متعال) با او شده‌است. (فرشته‌ی همراه انسان به نیكی فرامی‌خواند و شیطان همراه بشر، به بدی وسوسه ‌می‌كند.)» از آن حضرت(ص) پرسیدند: «آیا این جن با شما نیز همراه است؟» رسول‌خدا(ص) فرمودند: (و أنا إلاّ أنّ اللّه أعاننی علیه فأسلم فلا یأمرنی إلاّ بخیر) یعنی: «و من هم (چنین همراهی دارم و البته) خدای متعال، مرا بر آن جن، یاری داده و آن جن، اسلام آورده است و مرا تنها به خیر و نیكی فرامی‌خواند.»

أخرجه أحمد (1/385 ، رقم 3648) ، ومسلم (4/2167 ، رقم 2814) ، وأبو یعلى (9/77 ، رقم 5143) . وأخرجه أیضًا : ابن خزیمة (1/330 ، رقم 658) ، والبزار (5/254 ، رقم 1871) ، وابن حبان (14/327 ، رقم 6417) ، والطبرانى (10/218 ، رقم 10522) ، والشاشى (2/251 ، رقم 824) وقال : حسن . وأخرجه أیضًا : الدیلمى (4/37 ، رقم 6115) .

 

**دوم آنكه در كتاب كلینی از حضرت امام جعفر صادق روایات صحیحه موجود است  كه هر مؤمن را شیطانی است كه قصد اغواء او دارد و نقلی که در زیر خواهد آمد جالب است!

**********

قال رحمه الله: أی إن لی شیطانا یغوینی ویجعل القبیح حسنا والحسن قبیحا

همانا مرا شیطانیست که قصد اغوا کردنم را دارد و زشتیها را در نظرم خوب و خوبیها را برایم زشت جلوه میدهد!

بحار الانوار مجلسی/87/375

و شیخ مجلسی برای تایید حرفش حدیث زیر را نقل میکنه:

 

ما من أحد إلا وكل به قرینه أی مصاحبه من الملائكة أو الشیاطین، وكل إنسان فان معه قرینا منهما فقرینه من الملائكة یأمره بالخیر ویحثه علیه، وقرینه من الشیاطین یأمره بالشر ویحثه علیه.

بحار الانوار مجلسی/87/375

هیچ شخصی نیست مگر اینکه همراه او از فرشتگان و شیاطین شخصی است و همانا همه انسانها همراه قرینه خود هستند که قرینه فرشته اش او را به خیر وشیطان او را به شر دعوت میکند!

کامران اسیر , asir_2000
کامران اسیر - 19:29 1388/04/9
5

تو تاحالا کتب صحیح بخاری و مسلم رو دیده ای که داری از ایشان حدیث میاری؟مرد مومن ما خودمان سنی هستیم و این کتابها رو داریم چرا داری آدرس بی خودی میدی برای اونا که این کتابها رو ندارن.باور کنید همه این آدرسها من در آوردیه

پیروز ابولولو , pirooz32
پیروز ابولولو - 03:05 1388/04/9
4

آقای وهابی تند رو من دو روایت از این دو نفر میگم خوب توجه كن عمر گفت و كان بیعت ابیبكر فلتطا و قلا للمسلمین شرها و من عاد مثلها فقتلو  یعنی بیعت با ابوبكر فلطه ای بود یعنی كار احمقانه و بی حساب و كتابی بود كه خدا مسلمین را از شر  آن در امان داشت و هر كسی مانند بیعت با ابوبكر خواست بیعت كنه او را بكشید ! نظر عمر را در مورد ابوبكر و بیعت با او  دیدیم  جالبه نه ؟ این روایت را سنی نوشته  صحیح بخاری صحیح باب الرجم جلد 8  صفحه 44 و مسند احمد ابن حنبل جلد 1 صفحه 55 دوستان سنی و شیعه عزیز حتما می دونن این دو كتاب اهل سنت معتبر ترین كتب اهل سنت هست و احادیث اون صحیح از اهل سنت هست كه عمر در مورد ابوبكر این نظر داد كه گفتم  حالا سخنرانی خود ابوبكر در مورد خودش  گوش كنید بازم از كتاب اهل سنت شرح نحج البلاغه ابن ابی الحدید سنی  جلد 6 صفحه 47 خود ابوبكر گفته بیعت با من كار احمقانه ای بود مثل همان كه عمر گفت  این ها رو سنی نوشته ها  اما بعد  كتاب مسند احمد ابن حنبل از بزرگان اهل سنت  جلد 1 صفحه 141 تاریخ الخلفای سیوطی سنی صفحه 47 و 48 سنی نوشته ها  ابوبكر رفته منبر گفته ان لی شیطان یعترینی و ان استقمتم فاعینونی   ان ذقت قومونی قد ولیت امركم  و لست به امركم یعنی ابوبكر گفت در من شیطانی هست كه مرا گمراه می كنه یعنی همه خوبی های منو می خواد از من بگیره  بیعت با من به نفع شما نیست من را رها كنید و با كس دیگه بیعت كنید خلیفه مسلمین میگه شیطون منو انگلك می كنه  برید با كس دیگه بیعت كنید بعد اینا به ما میگن خلیفه قبول كن یك سنی گفته این شكسته نفسی كرده ولی  قرآن از همه دانسمند تر بوده  گفته كسی كه شیطان در اون هست  ایمان نداره یعنی ابوبكر اعتراف كرده ایمان نداره و در كسی كه ایمان داره طبق قرآن شیطان راه نداره خدا ابلیس را بر مومنین راه نمی ده جالبه نه ! سوره اعراف آیه 27  انا جعلنا الشیاطین  اولیاء الذین  لا یومنون  یعنی ما شیاطین را  ولی و سرور و آقای كسانی قرار دادیم كه ایمان ندارن یعنی ابوبكر خودش اعتراف كرده ایمان نداره به نس صریح قرآن پس دیگه خغفه شن از شیخ و خلفا حرف مفت نزنن

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 00:37 1388/03/15
3
آقا ضایع شدی اعتراف کن دیگه... شما میگی خلفا گفتن ای کاش خوده میشدم و تبدیل به مدفوع میشدم و این کلام رو به دور از ادب میدونید احتمالا ولی وقتی بهتون میگیم حضرت علی درمورد خلافت میگه... خلافت برای من به اندازه آب بینی بز بی ارزشه چنین قضاوتی نمیکنید!!
خداوند می فرماید: ﴿إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾. (فاطر: 28). «بی‌تردید از میان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند می ‌ترسند».
جمع کنید کاسه کوزه هاتون رو که خریدار ندارید!آقا نوه میگه حضرت علی (رض) از ترس جهنم و آتش گفته کاش درندگان منو تکه تکه میکردند ولی نمیتونه بگه که شیخین هم همین رو بگن!! یعنی اونها هم به خاطر ترس از آتش چنین حرفی زدند! متن روایت مورد بحث آقا نوه... اینه
وقتی ابوبكر بسوی پرنده ای كه روی درختی نشسته بود، نگاه كرد، گفت: خوشا به حال تو، ای پرنده، میوه می خوری و روی درخت می نشینی و هیچ حساب و كتابی نداری. بسیار مایل هستم كه درختی از درختان كنار جاده می بودم و شتری بر من می گذشت و مرا می خورد و به صورت سرگین بیرون می كرد و كاش انسانی نمی بودم.
از حساب و کتاب روز قیامت میترسید و این خود نشان دهنده بزرگی حضرت صدیق(رض) است.. و آیات قرآن شاهد ما هستند!
ولی آقای تیجانی این روایات رو نقل میکنه و میگه ابوبکر علیه خود گواهی میدهد!
ثم اهتدیت ص (113-111) و آنگاه هدایت شدم ص (182-181).

ابوبکر قشمی , omar_farooq
ابوبکر قشمی - 23:36 1388/03/14
2
نقل قول از : سینا كریمیان

بسم الله الرحمن الرحیم.سلام دوست عزیز.با عرض پوزش باید عرض کنم من این همه مطالبی را که نوشتید نخواندم چراکه اکثر احادیثی که شما به ان استناد میکنید دارای سندیت درستی نیست این در مناظره ایت الله قزوینی و مراد زهی مشخص است اگر دوست دارید بار دیگر بادقت گوش بدید این مناظره را.اما من سوالی را از شما می پرسم اگر جوابی درست به ان دادید من حقانیت شما را می پذیرم.     سوال این است معاویه در دوران خلفای اول و دوم و سوم پر و بال گرفت و در هر دوره بر مسندی قرار داشت که خودتان بهتر در جریانید.حال شما بین علی{ع} و معاویه کدام را قبول دارید.البته اگر بگویید هر دو نشان دهنده عجز شما خواهد بود که نمی دانید این مسئله را چگونه برای خود حل کنید که لطمه ای به وجه خلفا وارد نگردد.اگر معاویه را قبول دارید پس هرگز خود را دوستار خاندان رسول خدا ندانید چون معاویه همان است که چون پادشاهان رفتار نمود و یزید جانی و جنایت کار را بر مسند خلافت بعد از خود قرار داد.و در تاریخ سلسله امویه خاندان رسول خدا یک به یک به شهادت رسیدند که پایه گذارش معاویه ای بود که از دستگاه خلفای قبلی پر وبال گرفت و دارای قدرت شد.اگر دوستار علی هستند و حق را به او می دهید در خیلی از عقیده های خود باید تجدید نظر کنید.انشا الله سر خود را کلاه نگذارید و به عنوان یک انسان ازاد پاسخ این سوال را بدهید.          یا حق
در مورد مناظره قزوینی با مولوی مراد زهی باید بگم که این مناظره برنده ای نداشت ولی خنده داره که قزوینی اونو به نفع خودشون میدونه مرادزهی میگفت تو فکر کن اینجا یه دادگاهه و میخوایم یکی رو متهم کنیم بگو انگیزه جرم چی بوده آقای قزوینی میره کوچه علی دایی اینا!!..
و در مورد معاویه باید بگم که اون صحابی محمد(ص)بود و دوئستش دارم و حضرت علی(رض) هم سرور ماست و نام نامیش رو چون تاج بر سر میزنم.
در مورد یزید باید بگم که از این لحاظ ذمی بر معاویه نیست همانطور که گمراه بودن پسر نوح ذمی بر نوح نیست و کافر بودن پدر ابراهیم ذمی بر ابراهیم نیست..
و اگر معاویه بد بود پس علی(رض) هم بد است که با یک شخص گمراه صلح کرد و حتی حکمیت را به او داد و او را چون سابق حاکم شام کرد.. اگر او ظالم بود علی(رض)ظالمتر است که یک ظالم را تایید میکند(نعوذ بالله)!
و اگر معاویه بد بود حسن و حسین رض با او بیعت نمیکردند و از آنها بعید است که از ترس و یا به خاطر مصلحت خود به چنین عملی دست دهند!
سینا س , mey_kadeh2000
سینا س - 18:55 1388/03/9
1
بسم الله الرحمن الرحیم.سلام دوست عزیز.با عرض پوزش باید عرض کنم من این همه مطالبی را که نوشتید نخواندم چراکه اکثر احادیثی که شما به ان استناد میکنید دارای سندیت درستی نیست این در مناظره ایت الله قزوینی و مراد زهی مشخص است اگر دوست دارید بار دیگر بادقت گوش بدید این مناظره را.اما من سوالی را از شما می پرسم اگر جوابی درست به ان دادید من حقانیت شما را می پذیرم.     سوال این است معاویه در دوران خلفای اول و دوم و سوم پر و بال گرفت و در هر دوره بر مسندی قرار داشت که خودتان بهتر در جریانید.حال شما بین علی{ع} و معاویه کدام را قبول دارید.البته اگر بگویید هر دو نشان دهنده عجز شما خواهد بود که نمی دانید این مسئله را چگونه برای خود حل کنید که لطمه ای به وجه خلفا وارد نگردد.اگر معاویه را قبول دارید پس هرگز خود را دوستار خاندان رسول خدا ندانید چون معاویه همان است که چون پادشاهان رفتار نمود و یزید جانی و جنایت کار را بر مسند خلافت بعد از خود قرار داد.و در تاریخ سلسله امویه خاندان رسول خدا یک به یک به شهادت رسیدند که پایه گذارش معاویه ای بود که از دستگاه خلفای قبلی پر وبال گرفت و دارای قدرت شد.اگر دوستار علی هستند و حق را به او می دهید در خیلی از عقیده های خود باید تجدید نظر کنید.انشا الله سر خود را کلاه نگذارید و به عنوان یک انسان ازاد پاسخ این سوال را بدهید.          یا حق
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.